موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين افغانستان :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/russia/afghanistan Wed, 22 Nov 2017 05:15:39 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 22 Nov 2017 05:15:39 GMT افغانستان 60 روسیه و افغانستان جدید؛ از مقابله با طالبان تا رابطه با آن http://www.iras.ir/fa/doc/article/3350/روسیه-افغانستان-جدید-مقابله-طالبان-رابطه ایراس: آنچه که بیش از همه در کشمکش میان فرصت ها و چالش ها در ارتباط با افغانستان برای روسیه اهمیت دارد و در سند سیاست خارجی آن نیز ذکر شده است، تهدیدهای بالقوه و بالفعلی است که با منشاء افغان، در داخل و یا خارج از مرزهای روسیه در منطقه خارج نزدیک متوجه آن است. بنا بر بررسی اجمالی حاصل از مرور ادبیات، این چالشها و از سویی فرصت ها در سه طبقهی امنیتی، سیاسی و اقتصادی قابل تبیین هستند. رویکرد سیاسی و ژئوپلیتیکی روسیه به افغانستان از بعد موازنه با غرب و.نیز سایر قدرت ها مثل چین، هند و دیگر همسایگان از جمله ایران و پاکستان نیز اهمیت دارد و آنگونه که در بند 97 مفهوم سیاست خارجی روسیه  (2016) آمده، اوضاع بی ثبات افغانستان تهدیدی جدی برای روسیه به شمار می.رود. ناکامی افغانستان در فرایند دولت ملت سازی نیز از عوامل اساسی زمینه ساز برای این تهدید به شمار می رود و به نظر می رسد این ناپایداری برای بلندمدت ماندگار خواهد بود. از بعد اقتصادی نیز روسیه خواهان نقش فعال در بازسازی و نوسازی افغانستان است و از طرفی افغانستان در طول دهه گذشته همواره از شرکای اقتصادی فعال روسیه به شمار رفته است. علاوه بر این افغانستان برای آسیای مرکزی نقش تثبیت کننده را به عنوان کریدور انتقال انرژی از این منطقه به جنوب و جنوب شرق آسیا داشته و دارد ... نویسنده: شهاب الدّین شکری، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات روسیه دانشگاه تهران دریافت متن کامل (PDF) مقدمه روابط روسیه و افغانستان به سده های گذشته بر می گردد و از اواخر سده نوزدهم آنها به مبادله سفیر پرداختند. روابط دو کشور از آغاز تا به امروز علیرغم وجود فراز و فرودهای مختلف، استمرار داشته است که در بالاترین سطح به اشغال افغانستان توسط قوای شوروی در فاصله سال های 1989-1979 انجامید. در این دوره بیشترین مداخلات در سیاست داخلی و خارجی افغانستان توسط قوا و مستشاران روس صورت گرفت (کرمی و جهانبخش، 1394).   این تجربه برای مسکو بسیار جدی بود؛ شکست تحقیرآمیز با هدف ایجاد یک رژیم طرفدار شوروی در کابل و در مقابل گروه های همه فن حریف مجاهدین که علی رغم مداخله نظامی گسترده، منجر به شکست سنگین ارتش روسیه گردید. نتیجه آن ظهور «سندرم افغان » بود که از طریق شعارهایی چون «دوباره هرگز !» بیان شده است (ترنین ، 2003). مسئله دیگر حضور طالبان در صحنه سیاسی افغانستان بود که از 1994 نضج گرفت و منجر به شکل گیری حکومتی شد که به طور مشخص از 1996 تا 2001 ارکان قدرت را در دست گرفت؛ حضوری که با چالش های فزاینده هم برای افغانستان و هم روسیه و حوزه نفوذ آن و نیز نگرانی های فزاینده غرب همراه بود و در نهایت با شکل گیری حادثه یازده سپتامبر فصل جدیدی را در روابط میان شرق و غرب و در میدان بازی افغانستان رقم زد.   پس از آن علی رغم تعامل مثبت روسیه با دولت های حاکم در افغانستان، از سال 2014 با حضور نیروهای دولت اسلامی عراق و شام در افغانستان، گمانه زنی ها در خصوص خطر احتمالی اتحاد افراط گراها و تأثیرات منفی آن بر حوزه کنشگری روسیه در افغانستان و خارج از آن، قوت گرفت. نیتجه آن اقداماتی بود که تحت عنوان بازی جدید روسیه در افغانستان نضج گرفت و محور آن روابط مستقیم و غیر مستقیم روسیه با طالبان بود که از سوی منابع موثق روسی و غیر روسی تأیید شد.    اما سوال اصلی این است که چرا چنین تحولی در سیاست روسیه نسبت به افغانستان روی داده است؟ و این فرضیه قابل طرح و بررسی است که با توجه به ساختار سیاسی افغانستان، چندپارگی قدرت، چانه زنی قدرت از سوی گروه های متعارض داخلی و در نتیجه تداوم ناپایداری قدرت مرکزی از سویی و وزن کشی قدرت های خارجی و بازیگران قدرتمند بین المللی در میدان بازی افغانستان به منظور تولید، حفظ و تداوم منافع از سوی دیگر، روسیه به طالبان به عنوان چالشی می اندیشد که قابلیت فرصت زایی را دارد. به علاوه آیا تعامل روسیه با طالبان به جای استراتژی تقابل، می تواند به طور غیر مستقیم بر چالش نوظهور داعش تأثیرگذار باشد. اگر شاهد تناقض ها و یا چرخش هایی در سیاست خارجی روسیه نسبت به افغانستان می باشیم، این رویکردها در چه بستری و با چه توجیهی قابل تبیین است. آیا نباید انتظار داشت که روسیه به دنبال سناریوسازی جهت بهره برداری از فرصت های آینده در صورت سرنگونی دولت کابل باشد؛ مزیت های نسبی تعامل روسیه با طالبان در چه حوزه هایی است و چرا؛ و چرا طالبان برای روسیه اهمیت راهبردی پیدار کرده است، اگرچه این اهمیت کوتاه، میان و یا بلند مدت باشد. در این نوشته به بررسی تحولات سیاست خارجی روسیه و تعاملات روسی افغانستانی بویژه پس از فروپاشی شوروی و غائله طالبان می پردازیم.   افغانستان و منطقه آسیای مرکزی منطقه آسیا مرکزی برای همسایگان منطقه ای و بازیگران بزرگ بیرون از منطقه، یک نگرانی فزاینده به شمار می رود چرا که با یکی از خطرناک ترین مراکز افراط گرایی یعنی افغانستان هم مرز است که در آن تعداد زیادی از قومیت های تاجیک و ازبک زندگی می کنند. افراط گرایان به دنبال ایجاد یک خلافت جدید در منطقه آسیای مرکزی می باشند و کارشناسان نگران افزایش نفوذ افراط گرایان از ناحیه افغانستان و خاورمیانه هستند (بورداچف ، 2016). از این رو نمی توان نقش جمهوری های آسیای مرکزی استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوروی را در بازسازی و زندگی سیاسی مدرن جمهوری اسلامی افغانستان، نادیده گرفت (منکوویچ ، 2012).   پنج كشور آسیای مرکزی به همراه افغانستان و آذربايجان «محور آسيا» نام گرفته اند. غير از نفت، گاز و طلا سرمايه گذاري كمي در ساير زمينه هاي اقتصادي آسياي مركزي صورت گرفته است (استار، 1385). در حالیکه مسکو علائق خود را در منطقه آسیای مرکزی در قالب واژه هایی چون مسیرهای پرسود تجارت، مناطق حائل  با سایر قدرت های بزرگ، و بعداً به عنوان یک آزمایشگاه برای کمونیست و ایدئولوژی ضد امپریالیسم، عنوان نمود، اما امروز علائق جدید ظهور یافته اند. در عین حال کشف منابع نفتی فراوان در منطقه کاسپین و ساخت خطوط لوله در سراسر روسیه، سبب شد تا این کشور به ارزشیابی مجدد علائق و منافع خود در منطقه آسیای مرکزی بپردازد (ترنین، 2003). در جولای 2002 برای اولین بار در عشق آباد همایشی تحت عنوان کمیته مدیریت در اجرای توافق مابین دولت ها در مورد ساخت و ساز پروژه خط لوله ترکمنستان، پاکستان و افغانستان برگزار شد. این پروژه به عنوان خط لوله سراسری افغانستان شناخته شده است (ناربیف، 1383). به طور کلی ﺗﺎﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮي و اﻫﻤﻴﺖ ﺟﺎﻳﮕﺎه اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ  آسیای مرکزی ﻣﺘﺎﺛﺮ از ﭼﻨﺪ ﻋﺎﻣﻞ اﺳﺖ:   ﺑﺮﻗﺮاري اﻣﻨﻴﺖ ﺑﺮاي اﻋﺘﻤﺎد ﻛﺸﻮرﻫﺎي آﺳﻴﺎي مرﻛﺰي ﺟﻬﺖ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻄﻤﺌﻦ از ﻛﺮﻳﺪور اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﺎﻛﺴﺘﺎن ﺑﺮاي اﺗﺼﺎل ﺑﻪ آب های آزاد و راﻫﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﻨﻮب و ﺷﺮق آﺳﻴﺎ.    ﻧﺤﻮه ﺗﻌﺎﻣﻼت ﭼﻴﻦ و روﺳﻴﻪ در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ اﻗﺪاﻣﺎت و اﻫﺪاف اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن و منطقه آسیای مرکزی.   ﺣﻞ ﻣﻨﺎﻗﺸﺎت ﻗﻮﻣﻲ افغانستان ﻛﻪ ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻞ ﺑﺎﻻﻳﻲ در درگیر ﻛﺮدن ﻛﺸﻮرﻫﺎي آﺳﻴﺎي ﻣﺮﻛﺰي در ﻣﺴﺎﻟﻪ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن دارد (پیشگاهی فرد و رحیمی، 1387).   سیاست روسیه در افغانستان از سال 2001 به بعد افغانستان در دوره پساشوروی بیش از آنکه منبع منافع برای مسکو باشد، منبع تهدید بوده است. این تهدیدات را می‌توان در دو طیف متقارن (عمدتاً ژئوپولیتیکی) و نامتقارنِ امنیتی تقسیم‌بندی کرد. تهدیدات ژئوپولیتیکی بیش از هر چیز ناشی از رقابت قدرت بر سر افغانستان میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. در نگاه روس‌ها، همچنانکه امریکا از افغانستان برای تحمیل شکستی بزرگ به شوروی استفاده کرد، هنوز نیز می‌تواند از این کشور برای اعمال فشار بر روسیه استفاده نماید. اما رویکرد سیاسی و ژئوپولیتیکی روسیه به افغانستان تنها معطوف به رقابت و موازنه‌سازی با غرب نیست و کرملین به ایجاد موازنه با سایر قدرت‌ها چون چین، هند و دیگر همسایگان این کشور از جمله ایران و پاکستان نیز توجه داشته و دارد (نوری، 1395). به طور مشخص سه چشم انداز اصلی در خصوص علائق روسیه به افغانستان قابل طرح است:   سیاست: ایجاد ساز و کارهایی به منظور تأثیرگذاری بر سیاست خارجی افغانستان، حفظ توازن منطقه ای و بیطرفی سیاسی در افغانستان   اقتصاد: تجارت بین الملل، پروژه های حمل و نقل، دسترسی به بازارهای بالقوه   امنیت: تروریسم، قاچاق مواد مخدر (منکوویچ، 2012).   الف- سیاست امروز یکی از وظایف مهم روسیه در ارتباط با افغانستان تضمین وضعیت بی طرفی در این کشور و جلوگیری از تبعیت افغانستان از نفوذ خارجی است که مستلزم یافتن راه هایی برای ایجاد توازن منطقه ای و محدود کردن نفوذ دولت های خارجی در سیاست خارجی افغانستان است. ایجاد روابط جدید با افغانستان از طرف روسیه، هم برای تثبیت این وضع و جلوگیری از خطری که از جنوب تهدید می کند (لوکیانوف ، 2016) و هم به منظور جلوگیری از شکل گیری یک نظام سیاسی کاملا وابسته به ناتو و آمریکا، ضرورت داشته است. یک ساز و کار کلیدی برای نفوذ روسیه در افغانستان، حمایت مادی از دولت کرزای بود. در سال های 2002 تا 2005، افغانستان از طریق کمک های فنی نظامی به ارزش بیش از دویست میلیون دلار از سوی روسیه مورد حمایت قرار گرفت. موانع افزایش نفوذ روسیه در افغانستان عبارت بودند از: مخالفت احتمالی آمریکا و متحدان МССБ  آن؛ همچنین روسیه هراسی  بخش بزرگی از نخبگان سیاسی افغان، که پیامدی از فعالیت های سیاسی مجاهدین شرکت کننده در جنگ 80-1979 بر ضد روسیه بود. به علاوه در همان زمان، در نیمه اول دهه 2000 میلادی مجاهدین اکثریت را در پارلمان افغانستان تشکیل می دادند (منکوویچ، 2012). کرمی و جهانبخش (1394) با اشاره به تهدیدات علیه روسیه در محیط داخلی افغانستان، اشغال افغانستان در دوره جنگ سرد را سبب ساز ذهنیت بسیار منفی در ذهن افغان ها و نیز روس ها دانسته اند.   ایشان سه جریان مخالف منافع روسیه در افغانستان شامل جهادی ها، سکولارها و طالبان را مورد بررسی قرار داده و ناکامی افغانستان در فرایند دولت-ملت سازی را از جمله تهدیدهایی بر شمرده اند که از طریق تضیعف اقتدار مرکزی و عدم کنترل بر تمامیت ارضی و سرزمینی آن، سبب ساز منازعات مسلحانه قومی شده است. گرم و کوپریانوف  (2016) نیز بر این عقیده اند که افغانستان ناپایدار بوده و در بلندمدت نیز ناپایدار خواهد ماند: «ما بسیار مردد خواهیم بود که یک دولت قوی در کابل پدیدار شود همچنان که در تاریخ یافت نشده است و فکر می کنیم که این ناپایداری برای بلند مدت پایدار خواهد بود». علاوه بر این، به عقیده نویسندگان، منبع و منشاء اصلی مسائل در منطقه، افغانستان نبوده بلکه کشورهای آسیای مرکزی اند. مرگ کریموف، دولت های ضعیف، فقر و گسترش افراط گرایی به ویژه در دره فرغانه از مصادیق آن می باشند.   به هر طریق این نکته اهمیت دارد که روسیه نه تنها بر سر نفوذ سیاسی در افغانستان با آمریکا و متحدان آن در مبارزه و مواجهه است، بلکه این مواجهه با دیگر رقبای قدرت منطقه ای نیز وجود دارد. در این میان پاکستان بر نیروهای طالب افغان (طالبان) نفوذ دارد؛ به علاوه چین، ایران و هند منابع اقتصادی قابل توجهی در افغانستان دارند که پتانسیل سیاسی آن ها را در این کشور افزایش می دهد (منکوویچ، 2012).   ب- اقتصاد ﭘﺲ از ﺣﻀﻮر اﯾﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه در افغانستان، روﺳﯿﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﺮد ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻫﺎﯾﯽ را در این کشور ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﺑﮕﯿﺮد و در روﻧﺪ ﺑﺎزﺳﺎزي ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار ﺑﺎﺷﺪ. آﻧﺪري اوي ﺗﯿﺴﯿﺎن ﺳﻔﯿﺮ روﺳﯿﻪ در ﮐﺎﺑﻞ در ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎر روﯾﺘﺮ ﺑﺎ اﺷﺎره ﺑﻪ اﯾنکه ﮐﺸﻮرش در ﺟﻨﮓ 10 ﺳﺎل اﺧﯿﺮ در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن دﺧﯿﻞ ﻧﺒﻮده، اﻇﻬﺎر داﺷﺖ ﮐﻪ روﺳﯿﻪ ﺗﻤﺎﯾﻞ دارد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ را در راﺳﺘﺎي ﺑﺎزﺳﺎزي و ﻧﻮﺳﺎزي در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن راه اﻧﺪازي ﮐﻨﺪ (سهرابی، 1393). در طول هفت سال یعنی از سال 2003 تا 2010 حجم معاملات میان دو کشور از 61 میلیون دلار آمریکا به 5/571 میلیون دلار، یعنی بیش از نه برابر افزایش یافت. در سال 2011، صادرات روسیه به افغانستان شمال موارد زیر بوده است: ادامه دارد ... دریافت متن کامل (PDF)   ]]> روسیه و اروپای شرقی Tue, 26 Sep 2017 13:36:40 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3350/روسیه-افغانستان-جدید-مقابله-طالبان-رابطه همکاری ایران با روسیه یا هر قدرت دیگر در افغانستان، در پرتو همکاری با کابل خواهد بود http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3348/همکاری-ایران-روسیه-یا-قدرت-دیگر-افغانستان-پرتو-کابل-خواهد ایراس: بعد از اعلام استراتژی جدید آمریکا در افغانستان از سوی رئیس جمهوری ایالات متحده، گمانه زنی های زیادی درباره احتمال شکل گیری رقابت بزرگ در افغانستان و تشکیل دو جبهه رقیب با دو رکن اصلی آمریکا و روسیه مطرح شد. بر این اساس موسسه ایراس در گفتگو با دکتر سید رسول موسوی کارشناس ارشد مسایل منطقه به بررسی سناریو همکاری ایران و روسیه در افغانستان پرداخته است. دکتر موسوی با رد تغییر استراتژی آمریکا، هدف ایران در افغانستان را همکاری در جهت تامین امنیت این کشور می­داند که می­تواند از طریق همکاری با هر بازیگر دیگری که این هدف را صادقانه دنبال می­کند پیگیری شود؛ خواه آن بازیگر روسیه باشد یا آمریکا. البته ایشان تاکید دارد هر نوع تعامل ایران با بازیگران خارجی مساله افغانستان در پرتو همکاری با دولت افغانستان خواهد بود. این کارشناس برجسته مسایل افغانستان در مسیر پاسخگویی به پرسش­های طرح شده امکان رویارویی روسیه با آمریکا در افغانستان را نه تایید و نه تکذیب می­کند اما تاکید دارد مطالبات روسیه در افغانستان گاهی با ایران و گاهی هم با آمریکا همسویی دارد.   ایراس: نظر شما در مورد استراتژی جدید آمریکا در افغانستان چیست؟ وقتی آقای ترامپ در آمریکا روی کار آمد سیاست خیلی مشخصی در مورد افغانستان نداشت و از اظهارات وی بیشتر به نظر می­رسید که تصمیمی برای هزینه سازی برای آمریکا در افغانستان ندارد. زیرا وی اظهار کرده بود که جنگ­ها برای آمریکا هزینه­بر است و فایده‌ای نداشته است. اما به نظر می­رسد که عواملی توانسته­اند آقای ترامپ را متقاعد کنند که استراتژی جدیدی در مورد افغانستان برخلاف استراتژی­ دولت آقای اوباما اتخاذ کند. اوباما در دوران ریاست جمهوری خود اجرای برنامه کاهش نیروی آمریکا در افغانستان را آغاز کرد. ترامپ ضمن اینکه از افزایش شمار نیروهای آمریکا در افغانستان خبر داده، هم­چنین در اظهاراتی درباره تحرکات ایران و روسیه در افغانستان ابراز نگرانی کرده­ و بین داشته که ما اجازه نمی­دهیم که رقبا و دشمنان ما در افغانستان پیروز شوند و حتی حاضر نشده است درباره ابعاد استراتژی خود بیشتر توضیح دهد و گفته است ما اجازه نمی­دهیم دشمنان ما در مورد برنامه­های ما در افغانستان چیزی بدانند. آیا واقعا تحرکات ایران و روسیه در افغانستان عامل این تغییر استراتژی در افغانستان است؟   دکتر موسوی: اول باید ببینیم چیزی که از آن به عنوان استراتژی جدید یاد می­کنند، آیا واقعا جدید است ؟ و اگر جدید هست، چه چیز جدیدی در آن وجود دارد ؟ در قدیم استراتژی چه بوده است که بخواهیم در مورد استراتژی جدید صحبت کنیم؟ همانطور که خودتان گفتید، ترامپ قبل از انتخابات نقد می­کرد که چرا امریکا آنجا است و باید بیرون بیاید. در دوره­ای هم که انتخابات جدی شده بود و او به عنوان کاندید اصلی مطرح شد، راجع به افغانستان نه خودش و نه رقیبش خانم کلینتون حرف نزدند. موضوع افغانستان در حاشیه­ مسایل انتخاباتی امریکا قرار داشت و کسی درمورد آن صحبت نمی­کرد. بعد از انتخاب آقای ترامپ به عنوان رئیس جمهور تا زمان ورودش به کاخ سفید نیز از افغانستان حرفی نزد. زمانی هم که وارد کاخ سفید شد بحث اینکه به زودی استراتژی جدید را اعلام خواهد کرد را مرتب مطرح می­کرد تا اینکه در یکی از سخنرانی­هایش در یکی از پایگاه­های نظامی یک بحث کلی را مطرح کرد. و نکته ان هم این بود که ما به این جمع بندی رسیدیم که از افغانستان خارج نشویم. البته وی تصریح کرد ما ابتدا نظرمان این بود که نباید در افغانستان بمانیم اما بعد از بررسی­هایی که داشتیم نهادهای مربوطه و متخصصان به ما پیشنهاد کردند که در افغانستان بمانیم زیرا نمی­توانیم افغانستان را تحویل داعش و القاعده بدهیم. به نظر می رسد عمدتا تأکید وی بر روی تروریست ها و عمدتا روی داعش بود و تأکید کرد ما اینجا مبارزه می­کنیم تا نتیجه کار به پیروزی ما ختم شود. البته اینجا بار دیگر از کنار برخی مسائل رد می‌شود و مبارزه­اش را مستقیم علیه طالبان اعلام نمی­کند بلکه می­گوید ما آنجا هستیم، قوی برخورد می‌کنیم تا بالاخره طالبان پای میز مذاکره بیاید و راه حل نهایی افغانستان را در نهایت راه حل سیاسی مطرح می­کند و اشاراتی هم به رقبای دیگر دارد. در مورد ایران من چیزی نشنیدم که در مطلبی در مورد افغانستان درباره ایران سخنی گفته باشد. اما علیه پاکستان حرف زده و گفته است که پاکستان باید موضع خود را مشخص کند، دست از حمایت شورشیان بردارد و ما از هند هم می­خواهیم که در توسعه افغانستان با ما بیشتر همکاری کند. بنابراین آنچه خود ترامپ مطرح کرده و کشورهایی که نام برده پاکستان و هند هستند. باید مورد توجه قرار بگیرد که چه اتفاقی افتاده و چرا آمریکا پاکستان را تهدید می کند.   بنابراین چیزی که مطرح شد، این مطالب است. چیزهایی هم دیگران گفتند و نوشتند ولی ما روی چیزی که ترامپ مطرح کرده است، متمرکز می­شویم. آنچه ترامپ مطرح کرده است از نظر من چیز جدیدی ندارد. یعنی آمریکا  هدفی را در افغانستان دنبال می­کند که تغییر نکرده است. همیشه هم اول هدف و بعد استراتژی برای رسیدن به آن هدف تعیین می­شود. در واقع اکنون امریکا هدف جدیدی را تعیین نکرده است که یک استراتژی جدید داشته باشد. آمریکا به بهانه یازده سپتامبر در افغانستان مستقر شد. مدتی اعلام کرد که استقرار ما موقت است. حتی آقای اوباما به سمتی رفت که بگوید من می­خواهم از اینجا خارج شوم. اآمریکا نمی­خواست خارج شود بلکه نیروهای نظامی اش را می­خواست از افغانستان خارج کند. بنابراین آمریکا بعد از یازده سپتامبر آمد در افغانستان بماند. من همیشه این نکته را گفته ام که وقتی آمریکا بحث چرخش به آسیا را مطرح کرد یعنی اینکه در قرن بیست و یک هدف نهایی آمریکا استقرار در آسیا است. استقرار در آسیا به چه معنا است؟   تحلیل­ های مختلفی شده است که برخی می­گفتند آمریکا می­خواهد با چین به صورت گسترده­ای همکاری داشته باشد. اما آمریکا نیاز به یک پایگاه و حضور دارد. بنابراین افغانستان را انتخاب کرد. همانطور که بعد از جنگ جهانی دوم آلمان را برای استقرار خود در اروپا انتخاب کرد، در قرن بیست و یک افغانستان را به عنوان پایگاه خود انتخاب کرده است. افغانستان برای آمریکا یک پایگاه برای کنترل چین، ایران، روسیه و پاکستان است .به موقعیت استراتژیک افغانستان، قلب آسیا می­گویند که اگر کشوری بتواند در آنجا مستقر شود، عملا چهار راه آسیا را توانسته که کنترل کند. بنابراین آمریکا بعد از یازده سپتامبر آمد که در آنجا بماند اما به هرحال به دلایل مختلف حرف­های متفاوتی می­زند. حتی زمانی که بحث خروج نیروهای نظامی مطرح شد، بحث ماندگاریشان در آنجا بود. پس آقای ترامپ آن استراتژی که در مرحله­ای به صورت ضمنی مطرح می­شد را فقط علنی کرد. آمریکا گفت ما در افغانستان هستیم و از آن هم بیرون نمی­رویم. زمانی آقای کرزای مطلب جالبی را بیان کرد وقتی که آمریکایی­ها بحث رفتنشان مطرح بود. وی می­گفت که من قبول ندارم آمریکایی­ها می­خواهند بروند، زیرا پایگاه­های دائمی که می­سازند نشانی از رفتنشان ندارد. آنها این پایگاه­ها را برای ماندن در افغانستان می­سازند. بنابراین چیزی که در بحث آقای ترامپ مطرح شده، این است که منطقه و نیروهای مختلف افغانستانی بدانند که ما تصمیم گرفتیم بخشی از واقعیت صحنه افغانستان باشیم، ضمنا هم نیامدیم خرج کنیم و دولت سازی کنیم زیرا اینها مسائل افغانستانی­ها است. بلکه ما در جایی هستیم تا اهدافمان را در افغانستان به عنوان یک کشور اساسی دنبال کنیم و طالبان و کشورهای منطقه هم باید یک روز خودشان را با این قضیه تطبیق دهند.    مهمترین بحثی که اینجا به نظر من وجود دارد، این است که قبلا آمریکا از طریق پاکستان وارد فعالیت­های امنیتی در افغانستان می­شد اما اکنون می­خواهد یک شیفت دیگر کند. البته اینکه موفق شود یا نشود یک بحث دیگر است. آمریکا می­خواهد در آسیا، هند را جایگزین پاکستان کند زیرا از نظر آمریکا پاکستان متحد استراتژیک چین است و چین رقیب امریکا در آسیا است. بنابراین آمریکا به معنایی ناامید شده است که بتواند از طریق پاکستان اهداف استراتژیک خودش را دنبال کند. بنابراین اگر هند را به عنوان شریک استراتژیک خودش انتخاب کند، هم در رقابت با چین می­تواند از هند استفاده کند و هم در رقابت با پاکستان. اما اینکه آیا آمریکا خواهد توانست از طریق هند در افغانستان کار کند و پاکستان را کنار بگذارد جای بحث است و خیلی­ها معتقدند آمریکا موفق نخواهد شد. پاکستان آن ظرفیت را دارد که بتواند همچنان آمریکا را با چالشهای جدی مواجه کند و این اتفاقی است که دارد می­افتد. چنانچه سفیر آمریکا در پاکستان بلافاصله گفته است که منظور ما این نبود. همه می­دانند که پاکستان از یک سلسله نیروها از جمله طالبان دفاع می­کند. زمانی هم که بوش می­خواست به افغانستان حمله کند اول تلفن را برداشت و آقای مشرف را تهدید کرد. گفت یا با ما هستی یا نیستی، اگر با ما نباشید ما پاکستان را به عصر حجر بر می­گردانیم.   در مقاطع بعدی هم که اساسا سیاست افپاک اعلام شد و جیمز دابینز (James Dobbins) به عنوان نماینده آمریکا مطرح شد، آن زمان هم گفتند که ما باید بحران افغانستان و پاکستان را همزمان حل کنیم. این همیشه مطرح بوده است و هیچ چیز مخفی وجود نداشته است. پاکستان هم همیشه تهدید می­شده است اما پاکستان صحنه را مدیریت کرده است. منتها این بار تصمیمی که ترامپ گرفته این است که آمریکا می­خواهد آزمون کند آیا می­تواند سیاست خود در افغانستان را از طریق هند تنظیم کند یا نه؟ و این جای سوال است و به نظر میآید پاکستانی­ها از این موضوع ناراحت هستند. پهبادهای آمریکایی همیشه در  داخل پاکستان فعالیت داشتند و حتی آمریکایی­ها بن لادن را نزدیک پایتخت پاکستان کشتند. یعنی هیچ چیز مخفی نبوده است اما اینکه افغانستان به پایگاهی علیه پاکستان تبدیل شود آن هم با حمایت آمریکا و حضور هند به نظر نمی رسد پاکستان آن را  قبول کند. به نظر می­آید آمریکا و کسانی که درآنجا ما به آنها استبلیشنمنت (Establishment) می­گوییم به اهمیت پاکستان آگاه هستند و نمی­توانند واقعیت­های صحنه را فراموش کنند .   ایراس: این نکته را در تأیید فرمایش شما باید بیان کرد که صحبت­های وزیر خارجه پاکستان در سازمان ملل مبنی براینکه راه حل نظام راه حل درستی نیست و راه حل سیاسی باید برای حل بحران ها دنبال شود، این استنباط را ایجاد می کرد که پاکستان احساس تهدید کرده است.   دکتر موسوی: دقیقا همین است. اما جنس این تهدید با دفعات قبل تفاوت دارد. دفعات قبل تهدیدات عملیاتی بود اما اینبار یک تهدید استراتژیک به معنای تغییر رخ داده است. به نظر می­آید که جای تأمل دارد. من فکر می­کنم اساسا سیاست چرخش آسیای آمریکا با چالشی چندجانبه مواجه است. چالش کره شمالی برای آمریکا یک چالش ساده نیست. حالا در سازمان ملل تهدید نابودی کره شمالی را می­کند.  تا جایی که سناتورهای آمریکایی می­گویند ما سازمان ملل را به وجود آوردیم که صلح را تقویت کند اما رئیس جمهور ما در سازمان ملل نابودی یک کشور را مطرح می­کند و جنگ را تبلیغ می­کند. آمریکا، چالشهای کره شمالی، چین، افغانستان، ایران را دارد. به نظر می­آید که سیاست چرخش به آسیای آمریکا به این سادگی شدنی نخواهد شد. هرچند افغانستان اساس سیاست آمریکا در کنترل ارتباطات آسیا باشد که باید ببینیم چه خواهد شد.   ایراس: با توجه به فرمایشات شما سوالی در مورد بحث ایران، آمریکا و افغانستان به وجود آمد و آن این است که واکنش ایران به تاکتیک یا راهبرد جدید آمریکا در افغانستان چه خواهد بود؟ با توجه به اینکه اگر چه ما راهبرد آمریکا را در مقابل خودمان ندانیم اما به نظر می­رسد که ایران حاضر نیست که حضور بلندمدت آمریکا در افغانستان را بپذیرد، هرچند که یک سابقه غیر رسمی همکاری ایران و آمریکا در افغانستان از طرف ناظران پذیرفته شده است. این واکنش ایران به حضور آمریکا در افغانستان چه قدر با واکنش روسیه همسو خواهد بود؟   دکتر موسوی: ما و همه باید اول بپذیریم که افغانستان یک کشور مستقل است. افغانستان کشور مستقلی است که همسایه ما است و ما باید باتوجه به این موضوع برنامه­های خود را تنظیم کنیم. اگر تاریخ 40 تحولات ساله افغانستان را نگاه کنیم متوجه می­شویم که افغانستان سه مشکل بنیادی دارد که ثبات، امنیت و عقب افتادگی آن است. ثبات افغانستان یک موضوع داخلی است. یعنی اینکه از طریق مشارکت مردم در قالب احزاب، گروه­ها، اقوام در قدرت و اداره کشور یک راه حل سیاسی پیدا کنند که در افغانستان دولتی با ثبات مستقر شود. ایران همیشه گفته است در بحث ثبات افغانستان همه باید کمک کنند اما این یک مسئله داخلی افغانستان است. هر زمان که گروهی در افغانستان خواسته است که خود را بر دیگر گروه­ها تحمیل کند، ثبات برهم خورده است. کمونیست­ها و حتی مجاهدین، طالبان و هر گروه دیگری که در چهل سال گذشته آمده است و تلاش کرده انحصار قدرت را بدست گیرد شکست خورده است . در افغانستان همه باید به یک راه حل منطقی برسند که بالاخره کشور بتواند از طریق توازنی که بین گروه­های سیاسی، قومی، ملی ، اجتماعی یا هر اسم دیگری که رویش بگذاریم راه حلی برای ثبات پیدا کند. این را باید خود مردم و گروه­های افغانستان به دست بیاورند و هیچ کشور خارجی نمی­تواند. روس­ها هم نتوانستند ثبات برقرار کنند. آمریکایی­ها هم نتوانستند. اینکه می­گویند افغانستان همیشه گورستان امپراطوریها بوده برای همین است که همیشه قدرت­ها وقتی آمدند خود را درگیر مسائل داخلی افغانستان کردند و شکست خوردند. شاید برای این است که آمریکایی­ها به نوعی تبلیغ می­کنند که می­خواهیم خودمان را درگیر مسائل افغانستان نکنیم. بنابراین ثبات یک مسئله داخلی است و ایران هم باید از ورود به مسئله ثبات داخلی افغانستان خودد داری کند ولی بایدکمک کرد. این کمک از طریق همکاری­های بین همسایگان و کشورهای منطقه است که به موضوع امنیت مربوط است.   امنیت افغانستان مسئله ای منطقه­ای است. یعنی در منطقه باید از طریق همکاری­های منطقه­ای ایران، پاکستان، روسیه به عنوان یک کشور منطقه ای ،کشورهای آسیای مرکزی و چین راه­حلی پیدا کنیم که رفت و آمد تروریست­ها به افغانستان قطع شود و نیروهای داخلی افغانستان بتوانند به ثبات برسند. نکته مهم این است که بین بحث امنیت و ثبات یک رابطه تعاملی همیشه وجود دارد. اگر امنیت برقرار شود اما ثبات برقرار نشود این امنیت مجددا برهم می­خورد. اینجا مسئله­ای که وجود دارد این است که در سال 2001 ابتدا در روند بن بحث همکاری­های منطقه­ای برای حضور بیشتر در افغانستان و با ثبات سازی پذیرفته شد. اما به مرور آمریکا منطقه را کنار گذاشت. یعنی خواست که افغانستان را بدون منطقه مدیریت کند. بنابراین هم وارد مسائل ثبات سازی و هم وارد مسائل منطقه­ای شد. ایران ضمن اینکه معتقد است ثبات مسئله داخلی افغانستان است در بحث امنیت آماده همکاری است و معتقد است امنیت بدون اینکه همکاریهای منطقه­ای وجود داشته باشد، امکان­پذیر نیست. این یعنی امنیت ما هم به امنیت افغانستان بستگی دارد و اگر در افغانستان امنیت نباشد، امنیت ما هم مورد تهدید قرار می­گیرد.   مسئله سوم جبران عقب ماندگی یک بحث توسعه­ای است. مسلما اگر افغانستان بخواهد مسیر توسعه را طی کند نیاز به کمک­های جامعه جهانی، سرمایه­گذاری، ورود فناوری و آموزش دارد. این هم نیازمند کمک منطقه و هم نیازمند کمک فرامنطقه­ای است. ما استقبال می­کنیم که کشورهایی مانند ژاپن یا کشورهای اروپایی در کشورهای همسایه ما سرمایه­گذاری انجام دهند. قطعا بدون توسعه هم امنیت و هم ثبات نخواهیم داشت. اینکه می­گویید ایران در برخی نقاط همکاری می­کند باید ببینیم که در کدام یک از موضوعات همکاری می­کند. ایران در بحث ثبات نظرش این است که یک مسئله داخلی است و در مسائل داخلی نه ایران و نه هیچ کشور دیگری نباید وارد شود و به صراحت ضد این است و اینطور نیست که بگوید آمریکا وارد نشود و روسیه وارد شود بلکه زمانی که شوروی هم وارد شد ما ضدیت داشتیم و الان هم همین نظر را داریم که نه ابر قدرت­ها و نه حتی همسایگانی مانند پاکستان  یا ایران نباید به مسائل داخلی افغانستان وارد شوند. اما همکاری­های منطقه­ای لازم است. اینجا اگر قدرت­های بزرگ بخواهند منطقه را کنار بگذارند، اشتباه است.از همکاری در بحث توسعه افغانستان استقبال می­کنیم. ایران در تمام کنفرانس­های مربوط به مشارکت، بازسازی و توسعه افغانستان همیشه با همه همکاری کرده است. بنابراین اینکه ببینیم کجا همکاری و کجا بحث داریم در هرکدام از این سه مقوله ثبات ، امنیت و توسعه تفاوت اساسی وجود دارد که این سه مقوله ضمن جدا بودن روی یکدیگر تأثیر گذار هستند.   ایراس: در مورد همسویی دیدگاه ایران نسبت به استراتژی آمریکا در افغانستان با روسیه چه نظری دارید؟   دکتر موسوی: من فکر می­کنم روسیه، مطالباتی در ارتباط با افغانستان دارد که در برخی مواقع با آمریکا و یک زمانی با ما همسو است. ما هم اینگونه نیست که بگوییم دیدگاهایمان همیشه با روسیه همسو یا ناهمسو است. در مقطع زمانی 2001 به بعد ما حداقل در زمانی که نیروهای آمریکایی تهاجم نظامی به افغانستان داشتند موضع دقیقی داشتیم. روسیه خودش و متحدان آسیای مرکزی خود را به اردوی مبارزه با تروریزم آمریکا دعوت کرد که همه به آن پیوستند اما ایران به آن نپیوست. اگر دقت کنیم، روسیه بیشترین همکاری­ها را در مقطعی با امریکا و ناتو داشت و تمام فرودگاه­ها و دالان­های هوایی خودش را در اختیار آمریکا  و نیروهای ائتلاف گذاشت و یک همکاری گسترده­ای را با آمریکایی­ها در آن مقطع داشت. ایران درحالی که مطالبی را در ارتباط با مسائل افغانستان داشت و در زمینه شکل­گیری دولت جدید بیشترین همکاری سیاسی به خصوص در چارچوب اهداف سازمان ملل دنبال کرد اما در مباحث نظامی هیچ­گاه سرزمین خود را به هیچ عنوان در اختیار نیروهای نظامی آمریکایی­ها یا متحدینش قرار نداد. علیه یا به نفع طرفی وارد نشد .در عراق و افغانستان همینطور بود. این نظر شخصی من است و همیشه هم گفته ام که اگر سابقه کار را نگاه کنیم، مشکلی که امروز افغانستانی­ها دارند ناشی از اشتباهاتی است که شوروی آن زمان در ارتباط با افغانستان داشت. درست است که روسیه یک چیز دیگر است و شوروی نیست اما در ذهنیت مردم افغانستان هیچ­گاه تهاجم شوروی فراموش نمی­شود همانطور که اشغال‌گری­های انگلیس فراموش نمی­شود. سه جنگی که انگلیس­ها علیه افغانستان داشتند فراموش نخواهد شد تهاجم شوروی هم به افغانستان فراموش نخواهد شد.   ایران، افغانستان را کشور همسایه خود می­داند و بیشترین قرابت و نزدیکی را با آن دارد. هم­چنین برای برقراری امنیت و ثبات در افغانستان با کشورهای مختلف حاضر به همکاری است. اما نه به عنوان یک مداخله و فکر می­کنم ما باید ظریف با این قضیه برخورد کنیم. اینطور نیست که افغانستان را یک عرصه رقابت ترسیم کنیم که آمریکا و متحدینش یک طرف یا روسیه و ایران طرف دیگر باشند. این به نفع ما، افغانستان و منطقه نیست. ما باید همه را حتی خود آمریکا را تشویق کنیم. تا راه حلی برای کمک به افغانستان در چارچوب همکاریهای منطقه­ای پیدا شود تا امنیت منطقه­ فراهم و ثبات افغانستان ایجاد شود. به هرحال کشورها برای توسعه افغانستان کمک کنند. فکر نمی­کنم سیاستی که افغانستان را به عرصه تعارضات قدرت­ها تبدیل کند به نفع افغانستان و کشورهایی باشد که می­خواهند وارد این عرصه شوند.   ایراس: یکی از تحلیل­ها در مورد سیاست­های پاکستان حداقل در دو دهه اخیر این بوده است که پاکستان همیشه سعی کرده است، اهمیت خود را در بحث امنیت افغانستان برای آمریکا حفظ کند. بعدش دیدیدم که استراتژی افپاک اعلام شد و افغانستان و پاکستان را در یک پکیج قرار دادند. حتی در مقاطع مختلف در این دو دهه دیدیم که آمریکا مخالف سیاست­های پاکستان بوده و به این جنبه آگاه بوده است که ناامنی افغانستان با توجه به تحرکات طالبان برای این است که حمایت­های آمریکا را جلب کند. اما تا این اندازه صریح با آنها برخورد نشده بود که آقای ترامپ در مورد پاکستان اظهار نظر کرد. شما  اشاره کردید که آمریکا همچنان به پاکستان نیازمند است و هم پاکستان علاقمند است که همچنان مورد توجه آمریکا در موضوع افغانستان باشد. اگر این موضوع از طرف این کشورها موفقیت آمیز نباشد، پاکستان چه تحرکی در افغانستان می­تواند داشته باشد که به همان استراتژی آمریکا برگردد و اهمیت خودش را برای آمریکا به لحاظ ابزاری حفظ کند؟ سیاست­هایی که احتمالا پاکستان در افغانستان خواهد داشت، برای ایران به عنوان یکی از همسایه­های افغانستان چه پیامدهایی را خواهد داشت؟ یا روسیه چه استفاده­ای از این موضوع خواهد کرد؟   دکتر موسوی: من باید یک نکته­ای را بگویم. همانطور که افغانستان همسایه ما است، پاکستان هم است. پاکستان به لحاظ تاریخی، هویتی و نزدیکی به ایران نمونه بسیار خوبی است و هم پاکستان در مقاطعی اشتباهاتی داشته است و هم ایران. هر دو کشور سلسله کارهایی را نمی بایست انجام بدهیم .در گذشته وارد یک سلسله رقابت­هایی شدیم که نمی­گویم تقصیر ما است یا پاکستان. من فکر می­کنم اتفاقا پاکستان اگر بخواند همان سیاست گذشته خود را دنبال کند که امتیاز ویژه خودش را بخواهد به آمریکا ثابت کند بازهم مسیر اشتباهی رفته است. پاکستان اگر به ظرفیت­های منطقه­ای خود برای همکاری منطقه­ای توجه کند، موفقتر خواهد شد. اتفاقی که در ترکیه افتاد. ترکیه در مقطعی به عنوان یک عضو ناتو بیشترین همکاری را با آمریکا داشت و تصورش این بود که آمریکا و ناتو ضامن تمامیت ارضی و امنیت ترکیه است. حوادث اخیر نشان داد که اینگونه نیست. حتی در زمان واقعه سقوط جنگنده روسی ترکیه دید که ناتو خیلی سریع خود را کنار کشید. بنابراین ترکیه به این جمع بندی رسید که باید برای تمامیت ارضی و امنیت خودش به منطقه روی بیاورد و به سمت همکاری با ایران و روسیه به عنوان یک کشور منطقه­ای نه یک قدرت مقابل آمریکا یا متوازن کننده روی بیاورد. من فکر می­کنم پاکستان هم در این تجدید نظر به چنین فرآیندی احتمالا برسد نه احیای سیاست رقابت با این قدرت یا مداخله.   آنچه که بعد از استراتژی جدید آمریکا که به نظر من جدید نیست بلکه اسمش جدید است، پاکستان سیاست نزدیکی به همسایگان  را انتخاب کرده و رو به منطقه آورده است. فکر می­کنم ایران در این زمینه باید بیشترین همکاری را با پاکستان داشته باشد و پاکستان هم خوب است که به ظرفیت­های ایران توجه بیشتری بنماید. باید ما در مقابل اتفاقاتی که در منطقه ما رخ می­دهد حتما همکاری­های منطقه­ای به خصوص رابطه با همسایگان را گسترش بدهیم. حتما باید پاکستان و افغانستان راه حلی برای اختلافاتشان که از همه مهمتر اختلافات مرزی است پیدا کنند. بالاخره نمی­شود دو کشور همسایه مرزهای همدیگر را به رسمیت نشناسند. وظیفه ما نیست که بگوییم کدام مرز و کجا را به عنوان مرز انتخاب کنند اما این وظیفه ما است که وقتی افغانستان و پاکستان همدیگر را به عنوان یک کشور به رسمیت می­شناسند بگوییم که نمی­شود این اختلاف مرزی دو کشور همچنان باقی بماند. وقتی اختلاف مرزی باقی بماند همچنان مسائل و مشکلات تروریزم، درگیری، شورش و تخلف باقی خواهد ماند. حتما ایران همانطور که به همه همسایگان احترام دارد و به ثبات و امنیت در افغانستان معتقد است، برای پاکستان هم به عنوان همسایه جایگاه مهمی در سیاست خارجی خود قایل است و خوشبختانه می­بینم که در ماه­های اخیر هم در ایران و هم در افغانستان به این موضوع توجه شده است.   ایراس: یکی از مفروضات این است که باتوجه به مخالفت روسیه با حضور بلندمدت آمریکا در افغانستان از رابطه با طالبان علیه حضور آمریکا در افغانستان استفاده کند. روس­ها سال گذشته تأیید کردند که با طالبان گفتگو می­کنند. به نظر شما آیا چنین بهره برداری ممکن است؟   دکتر موسوی: یک ظرافتی در این قضیه است. موضوعی که آقای کابالوف مطرح کرد این است که ما به عنوان یک واقعیت صحنه می­دانیم که طالبان وجود دارند و باید یک راه حلی، برای این مسئله پیدا شود. حاضریم اگر دولت و طالبان خواستند جلسه­ای داشته باشند، در مسکو دیدار کنند. این که می­گویند روس ها به طالبان اسلحه می­دهند را نه می‌توانیم تأیید و نه تکذیب کنیم. این بحث­هایی است که مطرح می­شود. به خصوص در مورد ایران نیز اینگونه است که ما در مرزهای شرقی خود با یک واقعیتی روبه رو هستیم که در قسمت­هایی دولت مرکزی حضور ندارد. یک سری شیوخ محلی حضور دارند. بالاخره ما باید امنیت مرزهای خود را حفظ کنیم و باید بدانیم آنطرف مرز چه کسی و چه گونه است. حال برخی از اقوام محلی با طالبان ارتباط دارند یا از سوی آنها حضور دارند. این ارتباط را نباید به عنوان یک رابطه سیاسی با طالبان تعبیر کرد بلکه ما به عنوان یک امر طبیعی در کنار مرزهای خودمان برای برقراری امنیت خودمان و در جاهایی که با خلا حضور نیروهای دولتی روبه رو هستیم، با یک عده­ای که آنطرف مرز هستند مجبور به سلسله بحث­های مرزی هستیم. این را دولت افغانستان هم اطلاع دارد.   ایراس: در مورد بحث اینکه هدف آمریکا این است که طالبان را به میز مذاکره بکشاند این سوال پیش آمد اگر روزی بین آمریکا و طالبان مذاکره باشد، ایران از آن حمایت می­کند؟   دکتر موسوی: هرچیزی که موجب ثبات افغانستان شود، ایران از آن حمایت می­کند. اولا باید ببینیم طالبان چیست. واقعیت این است که ما یک طالبان نداریم بلکه طالبان یک طیف گسترده است. طالبان یک مجموعه است که در بخشی از اینها یک نوع تمرکز تصمیم­گیری وجود دارد. نکته اساسی دیگر این است که طالبان نیروهای داخلی افغانستان هستند. تفاوتی که بین طالبان و داعش وجود دارد این است که داعشی ها از اتباع کشورهای دیگر هستند که از سرزمین افغانستان برای اهداف خود برای جای دیگری استفاده می­کنند. اما طالبان از مردمان خود افغانستان هستند که دارای افکار  مخصوص خود هستند آنها مجموعه­ای هستند که دارای یک تفکر برای اداره افغانستان هستند که حالا ما آن را قبول داریم یا نداریم موضوع دیگری است. در نهایت حرف من این است که در داخل افغانستان باید همه نیروها راه­حلی برای ثبات داخلی پیدا کنند و این یک مسئله داخلی است. حتما هم هر نیرویی که بخواهد با تروریست­های خارج، داعشی­ها یا تکفیری­هایی که می­خواهند سرزمین افغانستان را برای اهداف خود تبدیل کنند مانند القاعده که افغانستان را به مکانی برای حمله به نیویورک تبدیل کرده بود، ما کلا مخالف هستیم. زمانی هم که آمریکا علیه القاعده عملیات انجام داد، ایران مخالفتی نداشت.   اما اینکه افغانستان چه توسط یک قدرت بزرگ مانند آمریکا یا توسط گروه­های تروریستی اشغال شود ما با آن در هرحال مخالف هستیم. با اشغال در هر شکلی چه قدرت شرقی یا غربی، چه دولت رسمی یا گروه تروریستی مخالفیم. افغانستان باید سرزمینی برای خود افغانستانی­ها باشد. طالبان هم در نهایت باید تروریزم را کنار بگذارد و به راه­حلی که به عنوان مشارکت در افغانستان و نه به انحصار در آوردن آن باشد، برسد. مشکلی که طالبان در آن سالها پیدا کرد این بود که می­خواست همه افغانستان را به انحصار خود در بیاورد. کسی مخالف مشارکت طالبان به عنوان یک نیروی اجتماعی در ساختارهای قدرت و صحنه­های اجتماعی نیست. مخالفت آنجایی است که وقتی طالبان یا هرگروه یا حزب دیگری بخواهد به زور اسلحه و قدرت نظامی بخواهد تمام افغانستان را در دست بگیرد. چون از سوی گروه­های دیگر مقابله می­شود و این مقابله موجب بی ثباتی می­شود. مخالفت اصلی ایران با بی ثباتی افغانستان است زیرا ایران می­خواهد در آنجا ثبات و امنیت باشد. گروه­های افغانستانی باید یک راه حل پیدا کنند. ایران مخالف این گروه یا آن گروه نیست بلکه مخالف گروه­هایی است که ثبات افغانستان را برهم می­زنند.   ایراس: شما اشاره کردید یکی از مشکلات این است که طالبان یکپارچه در افغانستان وجود ندارد. از آن طرف بر لزوم همکاری منطقه­ای و قدرت­ها برای حل امنیت افغانستان یعنی حمایت از مذاکرات دولت و طالبان اشاره کردید. از این لحاظ آیا به نظر شما سیاست یکپارچه از طرف این بازیگران نسبت به طالبان وجود دارد؟   دکتر موسوی: خیر. اولا طالبان هم دگردیسی­ها و تفاوت­هایی با گذشته دارد. طالبانی که امروز داریم با طالبانی که در دهه 90 داشتیم و طالبانی که دو سال کابل را در دست گرفتند و به نام امارت اسلامی افغانستان حکومت کردند، تفاوت دارند. در یک عملیاتی که میرزا اولنگ اتفاق افتاد، عده­ای ادعا کردند که طالبان هم در ان مشارکت داشتند اما یک گروه دیگر طالبان، محکوم کردند و گفتند اینگونه نیست. در زمانی که به بخشی از مساجد شیعیان حمله شد طالبان موضع گرفت و گفت ما مخالفتی با مراسم شیعیان نداریم زیرا آنها بخشی از جامعه ما هستند. بنابراین می­بینیم که بین تکفیری­ها که علیه شیعیان هستند یا کسانی که می­گویند ما امنیت مراسم شیعیان را برقرار می­کنیم تفاوت وجود دارد. برخی در افغانستان می­گویند که تروریزیم خوب و بد نداریم که حرف درستی است اما به هرحال واقعیت مطلب این است که به جهت اینکه فضای آزاد سیاسی وجود ندارد و معلوم نیست چه گروههای می­خواهند علیه آمریکا و اشغالگری مبارزه کنند یا علیه دولت مرکزی مبارزه کنند برخی موضوعات روشن نمی شود. به اضافه اینکه یک پدیده که درباره آن صحبت نمی­شود گروه­های جنایتکار و باندهای مواد مخدر هستند که که یک ثروت بنا بر آمار سازمان مللی 70 میلیارد دلار سرمایه درگردش این باندهای تبهکار است، که برخی به اسم طالب فعالیت می کنند و این گروه ها هستند که صحنه را آشفته کرده اند. همکاری­ها باید برای شفاف سازی این صحنه شود و اینکه باید با این گروه­های تبهکار باندهای مافیایی مواد مخدر مبارزه کرد و یا گروه­های تکفیری همانند داعش که می‌خواهند سرزمین افغانستان را برای اهداف تروریسی و تکفیری خود تبدیل کنند. اما در کنار این قضیه اگر گروه­­هایی مربوط به اقوام مختلف افغانستان وجود دارند، باید کمک کرد و راه­حلی برای باثبات سازی افغانستان اندیشیده شود.. مشکل قضیه این است که بعضا قدرت­های خارجی نمی­خواهند این فضا شفاف شود و بعضا سو استفاده­هایی از این کارها برای بعضی از گروه­های تکفیری انجام شود. مشکل اینجا است.   ایراس: روسیه چه واکنشی خواهد داشت؟ در مورد اینکه روسیه آیا از ابزارهای مثبت برای اینکه بهانه آمریکا برای حضور نظامی در آمریکا کم کند، استفاده می­کند یا اینکه از ابزارهای ثبات زدا بهره می گیرد، در مورد اینکه روسیه چه سیاستی خواهد داشت تحلیل های زیادی وجود دارد، برخی گمانه زنی می کنند از طالبان حمایت می­کند یعنی همان اتهامی که آمریکا به آن زد در مورد اینکه روسیه از طالبان حمایت تسلیحاتی می­کند یا در مورد اینکه روسیه ممکن است بازیگران منطقه­ای را در افغانستان ساماندهی کند و یا از راه­حل­های سیاسی استفاده کند مثلا افغانستان را در سازمان شانگهای عضو کند. نظر شما در مورد سیاست روسیه در افغانستان چیست؟   دکتر موسوی: باید یک مقدار ظریف­تر به این سوالات پاسخ داد زیرا می­­خواهم بگویم که سیاست روسیه چیست. نمی‌خواهم بگویم روسیه خوب یا بد عمل می­کند و بحث ارزش گذاری نیست. باید در این زمینه اول این نکته را روشن کنم. اما آنچه روسیه براساس اسناد بالادستی سیاست خارجی خود اعلام کرده است، مانند مفهوم جدید سیاست خارجی روسیه این است که روسیه یک سیاست چندوجهی را در منطقه خاورمیانه و کشورهای پیرامونی و نزدیک خود دنبال می­کند. روسیه می­گوید من به دنبال رابطه خوب با همه کشورها هستم و در هر کشوری که می­خواهم کار کنم هدف اصلی من همکاری با آن کشور و بر ضد دیگر کشورها نیست. روسیه از قرن 19 به این طرف هیچ وقت رابطه­ای به این خوبی با همه کشورهای خاورمیانه نداشته است. روسیه الان رابطه خوبی همزمان با ایران و عربستان، با اسرائیل و مصر، سوریه، بحرین و قطر و امارات دارد. وقتی نخست وزیر اسرائیل علیه ایران صحبت می­کند، روسیه نه تأیید و نه تکذیب می­کند. همزمان هم رابطه خوبی را با ایران دارد. هم به ما این پیام را می­دهند و هم به رقبای ایران که می­گویند ما رابطه خود را تا هرجا که بخواهید با شما خوب می­کنیم اما توجه داشته باشید که با شما علیه کشور دیگر هم موضع نیستیم.   الان هم جمع­بندی من این نیست که روس­ها برای رقابت با آمریکا بخواهند رابطه خود با افغانستان را تنظیم کنند. اگر دقت کنیم رابطه هند و روسیه در تاریخ همیشه رابطه خوبی بوده است و اساسا تسلیحات اصلی ارتش هند، روسی است و رابطه استراتژیک بین آنها برقرار است اما روس­ها به دنبال گسترش رابطه خود با پاکستان هم هستند. هم­چنین رابطه خوبی با دولت افغانستان دارند برای اینکه اساسا دولت افغانستان را برای فعالیت بیشتر در شانگهای دعوت می­کنند. اگر هم درمورد میانجیگری بین دولت و طالبان هم حرف می­زنند برای آرام سازی شرایط است. این بحث­هایی که در مورد دولت روسیه مطرح می­شود را باید در جاهایی که اطالاعات دقیق در دست است بررسی کرد. همه چیز ممکن است و چیزی را نمی­شود تکذیب کرد. اما برآیند دیپلماتیک قضیه این است که روسیه تلاش بر این دارد که اهداف سیاست خارجی خود را در گسترش روابط با همه بازیگران منطقه دنبال کند. روسیه حتی به دنبال رقابت جدی با آمریکا هم نیست. البته در مقابل اهداف خاص آمریکا که به زیان منافع ملی روسیه است ایستادگی می­­کند اما روسیه رقابت ایدئولوژیک با آمریکا ندارد. در سوریه همزمان که با ایران همکاری دارد با آمریکا هم مذاکرات خودش را دارد. یکی از مناطق کاهش تنش را با خود آمریکایی‌ها به توافق رسیده است در یکی از قسمت­های جنوبی سوریه. اگر الان نگاه کنیم روسیه با اس 400 خود می­تواند فضای سوریه را کامل در اختیار بگیرد اما بعضا اتفاقاتی می­افتد که نشان می­دهد روس­ها برخی زمانها چه در رابطه با اسرائیل و چه در رابطه با آمریکا چشم روی هم می­گذارند. بنابراین روسیه اهداف خود را دنبال می­کند و ما باید بدانیم در برخی از مسائل این یک واقعیت صحنه است و ما هم باید اهداف خودمان را دنبال کنیم.   ایراس: آنهایی که طرفدار همکاری منطقه­ای ایران و روسیه هستند، با بیان اینکه ایران و روسیه در سوریه همکاری موفقی داشتند و باتوجه به مخالفت­هایی که ایران و روسیه برای حضور بلند مدت آمریکایی­ها در افغانستان دارند، این را مفروض قرار می دهند که افغانستان می­تواند یک موضوع برای همکاری جدید میان ایران و روسیه باشد. ولی برداشت من از صحبت­های شما این است که ایران انتخاب خاصی بین بازیگران منطقه­ای ندارد و حاضر به همکاری با هرکدام از بازیگرانی است که در تأمین امنیت افغانستان مشارکت داشته باشد. آیا این درست است؟   دکتر موسوی: ما در هر همکاری با هر کشوری در ارتباط با افغانستان، دولت افغانستان بخشی از همکاریهای ما است. ما بدون دولت افغانستان هیچ همکاری با هیچ جا نداریم. همانطور که در ارتباط با سوریه اینطور است. در ارتباط با سوریه ما و روسیه در سوریه کار نمی­کنیم، بلکه ما و روسیه با سوریه کار می­کنیم. یعنی دولت سوریه از ما و روسیه خواسته است تا در مبارزه با تروریسم با سوریه کمک کنیم. باید این را متوجه شویم هر کشوری استقلال خودش را دارد. من به عنوان یک کارشناس می­گویم حتی ایران هم حق ندارد در ارتباط با کشور دیگری خودش تصمیم بگیرد اما وقتی می­گوییم ثبات افغانستان به نفع ما است و امنیت افغانستان امنیت ما است، اگر کشورهای دیگر به امنیت افغانستان کمک کنند،  استقبال می­کنیم. ناراحتی ما این است که این پایگاه­های آمریکایی به جای کمک به ثبات و امنیت افغانستان، این هدف را دنبال نمی­کنند بلکه می­خواهند افغانستان را از منطقه­ خود جدا کنند. وگرنه اگر کمکی بشود که افغانستان در درون منطقه انسجام پیدا کند، راه­های افغانستان به راه­های کشورهای همسایه وصل شود، گسترش مبادلات تجاری صورت بگیرد، امنیت برقرار شود. ماهم همینها را می­خواهیم. بدی مساله این است چرا باید افغانستان به سمتی برود که احساس کند نیاز به همکاریهای منطقه­ای ندارد؟ این تفکر اشتباه است. بنابراین همکاری ایران و روسیه با دولت افغانستان است و در افغانستان نیست. ما با همه کشورها با دولت­های موجود در انجا برای برقراری ثبات و امنیت همکاری می­کنیم.   ایراس: به جز بحث مذاکره طالبان و دولت افغانستان الان موضوعات مختلفی در افغانستان مطرح است. بحث داعش وجود دارد و بحث آن دولت وحدت ملی که در افغانستان شکل گرفته بود و نتوانست کارکرد خودش را داشته باشد، در عین حال سال آینده انتخابات افغانستان پیش روی است. به نظر شما این موضوعات مختلف چه تاثیری در فرصت­ها و مخاطرات برای همکاری­های منطقه­ای در افغانستان ایجاد می­کند؟ آیا واقعا دولت افغانستان به این نتیجه می­رسد که با ایران یا با کشورهای منطقه همکاری کند یا اینکه به تنهایی با آمریکا می­تواند مسائل خودش را حل کند؟   دکتر موسوی: همین الان دولت افغانستان یکی از دولت­هایی است که بیشترین همکاری را با دولت ایران دارد. یعنی ما باید واقع­بین باشیم. همین حالا اگر بخواهیم روی اسناد نگاه کنیم دولت آقای اشرف غنی، بیشترین همکاری را با ایران داشته است. ما برای اولین بار است که با دولت افغانستان در چهار موضوع اساسی با تشکیل کمیسیون­های آب، تجارت، مهاجرت و آموزش و فرهنگ که هرکدام به بخش­های گسترده تقسیم می­شود مذاکره می­کنیم. هیئت ما به آنجا و هیئت انها هم به ایران آمده است. ما در مسائل اساسی دوجانبه که با هم داریم با همین دولت وحدت ملی  در حال پیشرفت هستیم. اما دولت افغانستان چالش­های زیادی دارد. در دورن دولت افغانستان افرادی هستند که خودشات اپوزیسیون دولتند. اینها واقعیت صحنه افغانستان است. آنچه ما در ارتباط با افغانستان بعد از 2001 یا قبل از آن دنبال می­کنیم این است که ایران همیشه به دنبال یک دولت با ثبات در افغانستان است. منتها نکته این است که ایران دوست دارد دولتی که در کابل قدرت را به دست می­گیرد، دولت دوست ایران باشد و احساس کند که ایران پشتیبانش است. وارد بازی­های غیر دوستانه نشود که در مجموع دولتهایی که در افغانستان بودند به این موضوع توجه کردند. البته مواردی هم داریم. چیزهایی که در رسانه­ها به خصوص در شبکه­های اجتماعی افغانستان بعضا علیه کشورما مطرح می­شود را نباید موضع واقعی دولت دید. دولت مشکلات خودش را دارد، ایران هم مسائل خودش را دارد. در نهایت به لحاظ جمع جبری روابط جبری ایران و افغانستان مثبت است و باید به آن اعتراف کرد.     مصاحبه کننده: عفیفه عابدی      ]]> ایران Sun, 24 Sep 2017 09:27:38 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3348/همکاری-ایران-روسیه-یا-قدرت-دیگر-افغانستان-پرتو-کابل-خواهد گزینه های روسیه در برابر استراتژی جدید آمریکا برای افغانستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3328/گزینه-های-روسیه-برابر-استراتژی-جدید-آمریکا-افغانستان ایراس: آمریکا در حالی تصمیم به افزایش نیرو در افغانستان گرفته است که روسیه اخیرا دخالت خود در این کشور را بیشتر ساخته و بلافاصله نیز به تصمیم جدید واشنگتن درباره افغانستان پاسخ می دهد. بر این اساس پرسش های مهمی مطرح می شود از آن جمله اینکه آیا به واسطه استراتژی جدید آمریکا، امکان تشدید رقابت آمریکا و روسیه در افغانستان و به واسطه آن شکل گیری شرایط جدید ژئوپلتیکی در منطقه و تحقق آن بازی بزرگ تاریخی که همواره بیم آن می رفت، وجود دارد؟ و یا اینکه افغانستان می تواند به مجموع محورهای گفتگو در میز مذاکره آمریکا و روسیه تبدیل شود؟ در راستای پاسخ به این پرسش ها باید ضمن بررسی استراتژی جدید آمریکا در افغانستان، دلایل نگرانی و واکنش روس ها، سناریوهای احتمالی را طرح نمود.   استراتژی جدید آمریکا در استراتژی جدید واشنگتن برای افغانستان با خروج نظامیان آمریکایی مخالفت شده، اما شمار نظامیان اعزامی جدید به افغانستان مشخص نیست. دونالد ترامپ که در دوره رقابت های انتخاباتی با افزایش هزینه های آمریکا در افغانستان انتقاد مخالفت می کرد و مدعی بود که باید از این هزینه ها سودی به آمریکا برسد، اکنون با طرح اتهاماتی درباره دخالت های روسیه، چین، پاکستان و ایران در افغانستان، می گوید اجازه نمی دهد دشمنان آمریکا از نقشه واشنگتن خبر داشته باشند. اما برخی منابع آگاه از توافق ترامپ برای اعزام 4000 نظامی بیشتر به افغانستان خبر می‌دهند. در حالی که برخی نیز از موافقت کاخ سفید برای تامین این نیروها به واسطه شرکت های خصوصی امنیتی می­گویند، راهکاری که ناظران از آن با عنوان خصوصی سازی جنگ یا خصوصی سازی امنیت یاد می­کنند. مجموع ارزیابی ها نیز آن است که آنچه انگیزه ترامپ برای افزایش شمار نیرو در افغانستان را تقویت کرده، نه صرفا بحث تروریسم، بلکه تلاش های دولت فعلی افغانستان و لابی آنها در کاخ سفید علیه تحرکات چین، روسیه و ایران با همکاری پاکستان در موضوع افغانستان و احتمالا جلب نظر ترامپ به برنامه های اقتصادی، سیاسی و نظامی سودمند جدید برای آمریکا در افغانستان است.   واکنش روسیه وزیر امور خارجه روسیه راهبرد جدید رئیس جمهوری آمریکا در مورد افغانستان را بی نتیجه و ناامید کننده توصیف کرده و می گوید راهبرد جدید دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا در افغانستان مبتنی بر قوه قهریه است و این راهبرد راه به جایی نخواهد برد. لاوروف در پاسخ به اتهامات رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر ارسال سلاح روسی برای طالبان نیز گفته است: «این نخستین بار نیست که روسیه به حمایت و حتی ارسال سلاح برای طالبان متهم می شود. اما تاکنون هیچ مدرکی ارائه نشده است».   وزیر امور خارجه روسیه مدعی است این کشور تنها به منظور تامین امنیت نهادها و شهروندان روسی در افغانستان و دعوت از این گروه برای مذاکره با کابل، تماس خود با طالبان را حفظ می کند. این اظهارات لاوروف در حالی مطرح می شود که تنها اندکی قبل از اینکه استراتژی آمریکا در افغانستان اعلام شود نیز ضمیر کابلوف؛ نماینده ویژه روسیه برای افغانستان، ماموریت نظامی امریکا در افغانستان را «ناکام» خوانده و به نمایندگی از مسکو خواستار خروج نیروهای امریکایی از افغانستان شده بود. کابلوف که در گفت‌و‌گو با روزنامه روسی ایزوستیا موضع روسیه درباره تحولات افغانستان را بیان می کرد تصریح کرده بود هرچند روسیه در گذشته مشکلی با حضور نیروهای امریکا در افغانستان نداشت؛ اما با توجه به «ناکامی» ماموریت نظامی این کشور، آنها باید افغانستان را ترک کنند. او در ادامه افزوده بود هدف حضور نیروهای امریکایی در افغانستان جلوگیری از تبدیل شدن این کشور به پناهگاه امن برای تروریست‌های بین‌المللی بوده؛ اما پس از یک‌ونیم دهه حضور آنها، افغانستان به «‌ماشین جوجه‌کشی تروریست‌ها» تبدیل شده است.   گفتنی است از سال گذشته مسکو نشان داد از مکانيزم سه جانبه ( چين‌، روسيه و پاكستان) و مكانيزم چهارجانبه ( چين، روسيه‌، پاكستان و ايران ) منهای آمریکا استقبال می­کند. در واقع با موضع اخیر روسیه درباره استراتژی جدید آمریکا برای افغانستان نیز می­توان گفت این تلاش ها و تماس­ها با طالبان و رفت و آمد دیپلماتیک با حزب حکمتیار صرف آزمون یک دیپلماسی روسیه نبوده و در فحوای آن اهداف و انگیزه های قوی تری وجود دارد.   نگرانی های مسکو مخالفت روسیه با افزایش حضور نظامی آمریکا در افغانستان در حالی است که مسکو سال ۲۰۰۱ از تهاجم ایالات متحده به افغانستان و درپی آن سرنگونی رژیم طالبان حمایت کرد و حتی در مقطعی در سال ٢٠١٤ نیز به دنبال اعلام راهبرد کاهش نیروی باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا در افغانستان، این راهبرد را نشانه بی مسوولیتی واشنگتن در قبال افغانستان دانست. در واقع تفاوت فاحش در رویکرد روسیه به حضور آمریکا در افغانستان در این دو دهه، انگیزه ها و اهداف این کشور را مورد سوال قرار می­دهد و ابهاماتی درباره سرنوشت افغانستان با شدت گرفتن احتمالی تقابل روسیه و آمریکا در این کشور ایجاد می کند. درباره نگرانی­ها، انگیزه­ها و اهداف روسیه از طرح علنی مخالفت های خود با سیاست های آمریکا در افغانستان موضوعاتی در سطوح مختلف دوجانبه، منطقه­ای و بین المللی می توان مطرح کرد.   ساده ترین نکاتی که درباره نگرانی­های روسیه درباره استراتژی جدید آمریکا در افغانستان به ذهن می رسد اینها هستند که حساسیت روسیه به گسترش افراط گرایی از افغانستان به آسیای مرکزی باز می گردد و از سوی دیگر به افزایش حضور نظامی آمریکا در افغانستان و آسیای مرکزی و به تبع آن افزایش حضور ناتو در منطقه به این بهانه است. اما نکته مهمتر این است که اگر چه می توان گفت رقابت روسیه و آمریکا در افغانستان اوضاع ژئوپلیتیکی منطقه را پیچیده‌تر خواهد ساخت، با این حال واقعیت دیگر این است که انفعال روسیه نیز به همین نسبت موقعیت مخاطره آمیزی برای روسیه ایجاد خواهد کرد. بر این اساس چاره ای جز حل و فصل بحران افغانستان برای روسیه وجود ندارند.   درباره انگیزه­ها و اهداف نیز می­توان گفت علاوه بر جبر ژئوپلتیک و اهمیت افغانستان در طرح های اقتصادی بلندپروازانه جهانی از جمله جاده ابریشم، تحریم های جدید کنگره امریکا علیه روسیه، انگیزه های مسکو را برای رقابت منطقه ای که شامل افغانستان هم می شود، بیشتر کرده است. اما مورد دیگر این است که روس­ها به واسطه رقابت با آمریکا در شرق اروپا و خاورمیانه، سیاست آمریکا در افغانستان را هم نشانه گرفته اند تا ضمن معرفی خود به عنوان بازیگر موثر بین المللی وزن خود در میز مذاکره با آمریکا را نیز افزایش دهند.   راهبرد احتمالی روسیه برای افغانستان از مجموع اظهارات جدید مقامات روسیه درباره حضور آمریکا در افغانستان به نظر می‌رسد که روسیه تصمیم گرفته است در تحولات افغانستان «بی‌طرف» نماند. روسیه به دلیل مجموع موضوعاتی که با آمریکا یافته، نمی تواند نسبت به افزایش حضور نظامی آمریکا در افغانستان بی تفاوت باشد. بر این اساس حداقل برای مسکو دو راهکار با هدف مقابله با آمریکا در افغانستان وجود دارد: اول اینکه هزینه های آمریکا در افغانستان را افزایش دهد ، دوم تلاش برای رسیدن به راهکار سیاسی برای حل بحران افغانستان و در نتیجه کاهش بهانه برای حضور نظامی آمریکا در این کشور است.   از سویی روسیه می تواند با تامین سلاح بیشتر برای طالبان و حمایت اطلاعاتی از طریق سازمان های اطلاعات روسیه دامنه جنگ و بحران را تشدید کند و هزینه های آمریکا در افغانستان را افزایش دهد. به ویژه اینکه استراتژی جدید آمریکا در افغانستان می تواند خود به خود به تقویت طالبان در جامعه افغان کمک کند. ضمن اینکه موضعگیری آمریکا علیه پاکستان، نیز می تواند به روسیه برای یارگیری منطقه ای علیه شرایطی که آمریکا در افغانستان رقم می زند کمک کند. در حالی که چین و ایران نیز منافع خود در افغانستان را بیشتر با روسیه همراستا می بینند. در واقع شرایط محلی برای تقابل جدی روسیه با آمریکا در افغانستان و در نتیجه تحقق سناریوی بازی بزرگ در افغانستان فراهم است. اما این اقدام به صورت رسمی و غیررسمی به نفع روسیه نخواهد بود و باعث تشدید تنش ها با امریکا و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر روسیه خواهد شد. علاوه بر این، بعید است روسیه کنونی، آماده باشد که در جبهه دیگری علاوه بر شرق اوکراین و سوریه، تحرکات نظامی داشته باشد، در حالی که وارث تجربه یک اشتباه تاریخی بزرگ در افغانستان هم است. با این حال، مسکو نمی تواند بیکار و منفعل بماند تا آمریکا امکانات خود برای تحرکات ضد روسی در منطقه را افزایش دهد.   راهبرد دیگر که پیشروی مسکو قرار دارد این است که روسیه تلاش کند قدرت و نفوذ خود در افغانستان را با تحکیم روابط به ویژه با گروه های غیر دولتی از جمله طالبان افزایش دهد. اما در همین حال به رایزنی با آمریکا ادامه خواهد داد، چنانچه یک منبع در وزارت خارجه روسیه به اینترفکس گفته ممکن است در ماه سپتامبر نشست‌هایی میان نمایندگان مسکو و واشنگتن درباره افغانستان برگزار شود.   البته در این میان به رغم اینکه روس ها تاکنون ادعاهای قابل قبولی درباره لزوم تلاش بین المللی برای حل و فصل بحران افغانستان بیان نموده اند، با یک موانعی مهم در داخل افغانستان و آمریکا مواجه هستند. روس ها اینکه می گویند طولانی شدن جنگ و ظهور داعش در افغانستان نشان داده است که بحران این کشور راه حل نظامی ندارد و دیگر اینکه آنها مدعی هستند تلاش دارند از توافق صلح میان حکومت افغانستان و گلبدین حکمت‌یار، حمایت کرده و آن را به سایر گروه های طالبان بسط دهند. اما به زعم مخالفان روسیه در آمریکا، مسکو می‌خواهد از طالبان برای افزایش فشار بر واشنگتن استفاده کند. به ویژه اینکه یکی از مهمترین شروط طالبان برای صلح، شرط خروج آمریکا از این کشور است. از سوی دیگر وابستگی زیاد افغانستان به کمک های مالی آمریکا، کابل را هم بیشتر متمایل به راهکارهای آمریکایی می کند. با این حال احتمال می رود تغییر دولت افغانستان در سال ٢٠١٨ این روند را تغییر دهد.     نویسنده: عفیفه عابدی – پژوهشگر مطالعات اوراسیا       ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 06 Sep 2017 07:47:04 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3328/گزینه-های-روسیه-برابر-استراتژی-جدید-آمریکا-افغانستان چالش هایی که روسیه را به افغانستان باز می گرداند؛ هروئین، داعش و آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3303/چالش-هایی-روسیه-افغانستان-باز-می-گرداند-هروئین-داعش-آمریکا ایراس: روسیه یک قدرت بزرگ است که  با استفاده از ابزارهای بازمانده از گذشته (نظیر داشتن زرادخانه عظیم هسته ای و برخورداری از حق وتو در شورای امنیت) توانسته است موقعیت ابرقدرتی خود را به صورت نسبی حفظ کند. روسیه طی سالهای اخیر در بحران های عمده ای از جمله اوکراین و سوریه در برابر یکه تازی های غرب و به خصوص آمریکا قد علم کرد. چندی پیش نیز با استفاده از قدرت اطلاعاتی خود (که یکی از یادگارهای دوران اتحاد شوروی محسوب می شود) در ایالات متحده دست به اقداماتی زد (انجام برخی دستکاری ها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، هرچند هنوز به طور کامل به اثبات نرسیده است) که باعث ایجاد اختلاف در بین سیاستمداران آمریکایی شده است. در مرحله جدید، کشور افغانستان به طرز شگفت انگیزی عرصه دیگری برای بروز و نفوذ موقعیت ابرقدرتی روسها شده است. پرسش اصلی که در این مطلب به دنبال پاسخگویی به آن هستیم این است که چه تغییراتی در فضای سیاسی و میدانی افغانستان، روسیه را به سمت تلاش برای افزایش نفوذ و حضور خود در این کشور سوق داده است؟ در پاسخ به این سوال می توان سه عامل کلیدی مبارزه با ورود مواد مخدر تولید شده در افغانستان(به خصوص هروئین) به روسیه، تلاش برای مقابله با نفوذ داعش در جمهوری های آسیای مرکزی و سرانجام نگرانی از حضور بلند مدت امریکا در افغانستان را دلایل اصلی و اولیه ذکر کرد.   تحرکات جدید  روسیه در افغانستان چندی پیش مسکو یک گفتگوی سه جانبه با پکن و اسلام آباد در مورد آینده افغانستان برگزار کرد. این نشست در شرایطی بود که به نظر می رسد هند به عنوان یکی از قدیمی ترین متحدان روسیه، در حال چرخش به سوی ایالات متحده است که این امر به دلیل تحولات مکرر منبعث از ظهور قدرت چین است. در هر حال بیانیه مشترکی که پس از این گفتگوی سه جانبه منتشر شد حمایت از مذاکرات با طالبان افغانستان و نگرانی در مورد گسترش دولت اسلامی را مورد تاکید قرار داد.   پاکستان متحد قوی ایالات متحده در طول جنگ سرد بود، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی دارای یک پیمان دفاعی با هند بود. پس از حمله شوروی به افغانستان، پاکستان، در همکاری با ایالات متحده، به افغانستان کمک کرد تا یک قبرستان برای ارتش سرخ باشد.در طول دهه 1990، مسکو، با همکاری دهلی نو و تهران، از اتحاد شمال علیه گروه های حمایت شده از سوی پاکستان و عربستان سعودی( نخست گلبدین حکمتیار و سپس طالبان) حمایت کرد.پس از 11 سپتامبر، مسکو از ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده در افغانستان حمایت کرد که طالبان را از میان برد و نیروهای ائتلاف شمال که از سوی روسیه حمایت شده بودند را به قدرت رساند. روسیه همچنین پشتیبانی دیپلماتیک و تدارکاتی برای حضور نظامی آمریکا در حیاط خلوت خود ارائه داد. از سال 2009 تا 2015، روسیه به عنوان مسیری برای نیروهای ایالات متحده و ناتو شناخته می شد، که وابستگی واشنگتن به اسلام آباد را برای ارتباطات زمینی با افغانستان کاهش داد.   روابط مسکو با واشنگتن پس از مداخله روسیه در اوکراین، از سال 2014 به بعد بدتر شده است. در همان سال، عملیات جنگی ایالات متحده در افغانستان به پایان رسید، بدون اینکه به طرز معنی داری طالبان افغان را تضعیف کند. در شرایطی که قدرت طالبان روز به روز در افغانستان بیشتر می شود که گروه داعش نیز در افغانستان اعلام خطر کرده است. روسیه درباره تسری بحران از افغانستان به جمهوری های آسیای مرکزی ترس مشروع دارد. چنین زمینه ای باعث شده است تا روسیه باب گفتگو با طالبان برای جلوگیری از تهدید داعش را باز کند. نقش آمریکا به عنوان تضمین اصلی رژیم کنونی افغانستان و حضور فیزیکی پرسنل نظامی ایالات متحده در افغانستان، آسیب پذیری هایی است که روسیه به خوبی آن را درک می کند.در یک سناریوی شدید و بسیار نامطلوب، اتحاد روسیه با چین و پاکستان می تواند به تلاش برای ایجاد یک توافق سیاسی جدید در افغانستان بینجامد. در شرایطی که مسکو و پکن در سوریه نیز دیدگاه های مشابهی دارند، روابط روسیه و پاکستان نیز روز به روز گسترده تر می شود. مسکو ممنوعیت فروش تسلیحات به اسلام آباد را لغو کرده و چهار نوع جنگنده میگ 35 را  در سال 2017به پاکستان تحویل خواهد داد و این دو کشور اولین تمرینات نظامی مشترک خود را در پاکستان انجام دادند که به شدت دهلی نو را دلخور کرده است.  روسیه به دنبال خنثی سازی عناصر فراملیتی مرتبط با شورشیان افغان و مبارزه با تجارت مواد مخدر است. آنها همچنین می خواهند تلاش های داعش را برای بدست آوردن نفوذ در افغانستان و پس از آن جمهوری های آسیای مرکزی در منطقه متوقف کند. تحولات نشان می دهد روس ها در حالی به طالبان افغان مشروعیت داده اند، که لزوما شبکه حقانی را به عنوان مصالحه در نظر نمی گیرند. ورود روسیه به یک تلاش صلح آمیز در افغانستان با حمایت دولت های منطقه موجب احترام به  این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ با نفوذ در آسیای میانه می شود.   تلاش روسیه برای مقابله با ترانزیت مواد مخدر تولید هروئین در افغانستان از زمان مداخله آمریکا در افغانستان در سال 2001 چند برابر شده است، به طوری که بر اساس آمارها این مقدار در سال 2012، 19 برابر بیشتر از سال 2001 بوده است. این در حالی است که روسیه بزرگترین بازار این ماده مخدر در جهان بوده است و مشکلات عمده ای را در تجریه کرده است. قضیه آنچنان پیچیده شده است که دولت روسیه این موضوع را به عنوان یک نتیجه عمدی از سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به روسیه در افغانستان میبینند.بنابرانی طبیعی است که روسیه مداخله آمریکا در افغانستان و تداوم این حضور را به زیان منافع خود می بیند. تلاش برای ایجاد ترتیباتی جدید برای رهایی از این تنگناها از جمله مسائلی است که مسکو دنبال می کند.   حضور درازمدت آمریکا در افغانستان  یکی از نگرانی های خاص روسیه حضور نظامی طولانی مدت آمریکا در افغانستان است. تعدادی از کارشناسان ارتش روسیه معتقدند که ایالات متحده به دلیل موقعیت استراتژیک خود در قلب آسیا و نقش استراتژیک آن در ژئوپلیتیک اوراسیا، افغانستان را ترک نخواهد کرد. این سناریو به نوبۀ خود می تواند منجر به ایجاد یک درگیری در افغانستان با ابعاد تازه ای بشود.   نفوذ داعش به آسیای مرکزی در نهایت نگرانی مسکو این است که بی ثباتی های افغانستان به جمهوری های آسیای مرکزی تسری یابد.  امروزه کشورهای آسیای مرکزی با مشکلات امنیتی جدیدی مواجه شده شده است، به طوری که چالش ها و ظهور تهدیدات کاملا جدید،دولت های سکولار این منطقه را تهدید می کند که این امر بدون تردید یک مانع جدی برای مدرنیزاسیون است.یکی از چالش های امنیتی پیرامون جمهوری های آسیای مرکزی وضعیت در افغانستان همسایه است کهپدیده های بحران همچنان در حال افزایش است. این امر به عنوان خطرناک ترین تهدید علیه منطقه آسیای مرکزی پس از آن مطرح شد که از سال 2014 شاهد تمرکز ستیزه جویان در شمال افغانستان (در مرز با تاجیکستان، ترکمنستانو ازبکستان) بوده ایم. بر اساس آمار شورای امنیت سازمان ملل در مارس 2015، حدود 6500 تروریست خارجی در افغانستان حضور داشته اند که تعداد عمده از آنها از اعضای جنبش اسلامی ازبکستان بوده اند. بر اساس برآوردهای محققان روس، اگر افغان را نیز به مبارزان در افغانستان اضافه کنیم بیش از 50 هزار تروریست در این کشور حضور دارند. این تهدیدات از طرف افغانستان، نه تنها تهدیدی از جانب اسلام رادیکال است، بلکه داراییک بعد کاملاً نظامی نیز است.   مرزهای مشترک روسیه با جمهوری های آسیای مرکزی به دردسری بزرگ برای مسکو تبدیل شده است. آسیای مرکزی منبع چند حمله به روسیه در دهه های اخیر بوده است.ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در سپتامبر 2015، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، درباره تهدید رو به رشد تروریسم بین المللی در منطقه  ابراز نگرانی کرد.   بدون تردید یک افغانستان ناپایدار می تواند به فهرست مشکلات موجود در جامعه مدنی  تاجیکستان و به میزان کمتری در ازبکستان و ترکمنستان اضافه کند. هرچند ادامه این تهدیدات و خطرات می تواند حضور امنیتی روسیه در آسیای میانه و ارتباط دائمی با سازمان امنیت و همکاری اروپا را تضمین کند.روسیه خواستار نفوذ در افغانستان برای تقویت منافع امنیتی خود در آسیای مرکزی است، در عین حال روسیه، مانند چین، می خواهد مانع از حضور درازمدت ایالات متحده در مرزهای آسیای مرکزی و جنوبی شود.   چشم انداز روابط روسیه با افغانستان با وجود تلاش روسیه برای افزایش نفوذ در افغانستان اما این موضوع دارای چشم انداز مساعدی نیست. سیاست ها و رویکردهای مسکو در قبال افغانستان عمدتا پاسخی به رفع تهدیدات بوده است و نه ابتکاراتی برای بهبود مناسبات سیاسی و  تجاری. علاوه بر این باید این امر را مدنظر قرار داد که روسیه دارای منابع اندکی جهت اعمال نفوذ در افغانستان است. اصولا افغانستان از جایگاه والایی در سیاست خارجی روسیه(و همچنین روسیه در سیاست خارجی افغانستان) برخوردار نبوده است و به نظر نمی رسد این امر با تغییرات عمیقی مواجه شود. تحولات صورت گرفته در افغانستان باعث شده است تا این توافق بین تحلیلگران امنیتی و سیاست گذاران در روسیه صورت بگیرد که  کشورشان دارای توانایی محدودی برای تأثیرگذاری بر سیاست های افغانستان است. با وجود این که انتظار می رود که همکاری روسیه و جمهوری های آسیای میانه بر روی مشکلات و فرصت های مختلف مربوط به افغانستان با توجه به منافع مشترک متقابل، به ویژه هدف آماده شدن برای هر نوع ناامنی از افغانستان یک روند نسبتا  آشکار باشد، اما آنچه مشخص است انگیزه های مختلف طرفین از این موضوع است. برخی بی اعتمادی ها به روسیه مانع ا همکاری های واقعی منطقه ای در این زمینه شده است.البته این بدان معنا نیست که روسیه بخواهد از افغانستان خارج شود، بلکه دولت روسیه به وضوح می خواهد خطوط ارتباطی با رهبران افغان را در سطح ملی و محلی، از جمله طالبان حفظ کند. البته روسها باید به این امر توجه داشته باشند که نمی توانند در طولانی مدت با گروه های مختلف متعارض در افغانستان مناسبات داشته باشند،چرا که انتخاب یک گروه دوست می تواند دشمنی گروه دیگر را برای انها به ارمغان بیاورد.    نویسنده: احسان تقوایی نیا - پژوهشگر مطالعات اوراسیا منابع: 1- http://nationalinterest.org/feature/russia-returns-afghanistan-19040?page=2 2- Kazantsev A.A, CENTRAL ASIA: SECULAR STATEHOOD CHALLENGED BY RADICAL ISLAM, valdaiclub, VALDAI PAPERS2 (42), January 2016.pag6-11 3- https://www.bishkekproject.com/memos/13 4- http://www.faratab.com/news/2650 5- احسان تقوایی نیا،۲۵ سال پس از خروج شوروی؛ آیا تاریخ در افغانستان تکرار می شود؟،موسسه ایراس، ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ (http://www.iras.ir/fa/doc/note/341)     ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 21 Aug 2017 12:16:39 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3303/چالش-هایی-روسیه-افغانستان-باز-می-گرداند-هروئین-داعش-آمریکا جنگ بدون استراتژی: برنامه ترامپ برای حل مشکل افغانستان (یک نگاه روسی) http://www.iras.ir/fa/doc/note/3224/جنگ-بدون-استراتژی-برنامه-ترامپ-حل-مشکل-افغانستان-یک-نگاه-روسی ایراس: رئیس جمهور ترامپ از حل مشکل افغانستان پاپس کشیده است. پنتاگون اعلام کرد که رئیس جمهور به متیس وزیر دفاع امریکا برای افزایش نیروهای امریکایی در کشور آسیای مرکزی تفویض اختیار کرده است. ناظران براین باورند که وزیر از اختیار خود استفاده کرده و یگان‌های مستقر در این منطقه را سه تا پنج هزار نفر افزایش خواهد داد. همچنین بدیهی است که این اقدام مقدماتی بوده و به پیروزی نمی انجامد. پرسش اصلی کمافی السابق این است که این پیروزی در اصل چیست.   واضح و مبرهن است که در شرایط فعلی جامعه امریکا و جامعه بین الملل سرگرم رسوایی‌های رئیس جمهور ترامپ شده است، کاخ سفید همچنان به اتخاذ تصمیم، آن هم تصمیمات جدی ادامه می‌دهد. در یک وضعیت سیاسی عادی تصمیم در مورد حضور سربازان امریکایی در افغانستان می‌تواند برای مدتهای مدید، رویدادی اصلی برای امریکا باشد. با این حال، نیازی به سخن گفتن از "عادی‌سازی" سیاسی در امریکا برای یک دوره طولانی مدت نیست، به همین دلیل تفویض اختیارات جدید به متیس در رابطه با افغانستان در حاشیه افکار عمومی باقی مانده است.   در چند سال اخیر وخامت شدیدی در اوضاع افغانستان مشهود بوده است، فرماندهان امریکایی به کرات از ضرورت افزایش یگان‌ها، حداقل به میزان 3تا 5 هزار نیرو برای حل وظایف مبرم عملیاتی و در وهله نخست حفظ قدرت در دست نیروهای افغان طرفدار غرب را اعلام کردند. انتظار می‌رود متیس، این ژنرال بازنشسته که در افغانستان خدمت کرده، این درخواست فرماندهان را برآورده کند. البته، در این میان، بحث تمدید تاکتیکی «دوره خدمت» رئیس جمهور اشرف غنی بدون ایجاد شرایط راهبردی برای حفظ قدرت نزد نیروهای طرفدار غرب هم در میان است. سوالات واضح دیگری هم باقی مانده است. امریکایی‌ها تا چه حد می‌توانند از دولت افغانستان دفاع کنند؟ آینده افغانستان چگونه خواهد شد؟ و مهمتر از همه، امریکایی‌ها در این کشور چه هدفی را دنبال می‌کنند و برای رسیدن این هدف چه راهبردی دارند؟      برای پرسش آخر نه تنها جوابی نیست، بلکه حتی تلاش برای تنظیم پاسخی برای آن کاری ناخوشایند است. جای تعجب ندارد که درواقع خود ترامپ از انجام این وظیفه انصراف داده است. طرفداران وی رویکرد خردمندانه وی مبنی بر آنکه اداره جنگ باید به یک نظامی سپرده شود را می‌ستایند. با این حال، در اینجا دو مشکل وجود دارد. مشکل اول ایدئولوژیکی است. کنترل نظامیان توسط مقامات کشوری یکی از سنگ بناهای نظام دولتی امریکاست. در حال حاضر هم در واقع ما شاهد امتناع از چنین کنترلی هستیم. دوم مشکل عملی است که پیامد ناشی از آن جدی تر است. وظیفه نظامیان جنگیدن یا طبق ضرب المثل معروف، تارومار همه چیز و کشتن مردم است. انتظار حل مشکلات و مسائل سیاسی از آنها، به ویژه، در شرایط کناره‌گیری رهبری سیاسی، کار خطرناکی است.   درکل می‌توان پیش بینی کرد که عملیات امریکا در افغانستان در سال های نزدیک چگونه پیش خواهد رفت. پنتاگون ضمن سرکوب فعالیت طالبان و به دنبال آن «داعش» که به تازگی توانسته‌اند به نیروی تهدیدآمیزی در افغانستان تبدیل شوند، با حمایت کاخ سفید تعداد نیروهای نظامی در این کشور را افزایش خواهد داد. این افزایش نیرو به منظور انجام وظایف خاصی شامل حفاظت از اهداف و از بین بردن شبه‌نظامیان و زیرساخت‌های آنهاست. چنین وظایفی بسیار متعدد است و بیشتر هم خواهد شد. بنابراین، تعداد این نیروها افزایش خواهد یافت. در خلال یک دهه گذشته تعداد این نیروها در بالاترین حد خود به حدود 55 هزار نیرو رسید، امروزه این میزان حدودا به 8800 نیروی امریکایی می‌رسد. با این حال مجموعه وظایف تاکتیکی که این نیروها انجام می‌دهند موفقیت راهبردی در پی نخواهد داشت.   با وجود افزایش قوای نظامی امریکایی، صحبت از پیروزی امریکا در این کشور آسیای مرکزی دشوار است و بدون پیروزی، نظامیان و کسانی که به آنها اعتماد کرده‌اند سیاستی را برای تشدید بیشتر ترسیم می‌کنند که به نوبه خود، ضمن تضعیف حل و فصل مسائل و مشکلات قدیمی، به مشکلات جدیدی هم خواهد انجامید. تنها چیزی که می‌تواند به قطع این دور باطل بیانجامد استراتژی روشنی است که اهداف امریکایی‌ها در افغانستان و ابزار دستیابی به این اهداف را تثبیت نماید. طی نزدیک به 16 سال حضور امریکا در افغانستان چنین راهبردی به وجود نیامده و دستیابی به آن در شرایط فعلی واشنگتن هم دور از انتظار است.   نویسنده: نیکلای پاخامُف منبع اصلی:  Politkom.ru/22540 «آنچه در این متن آمده به معنای تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است» ]]> آسیای مرکزی Sat, 01 Jul 2017 08:52:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3224/جنگ-بدون-استراتژی-برنامه-ترامپ-حل-مشکل-افغانستان-یک-نگاه-روسی همکاری های روسیه و ایران در افغانستان؛ آیا می توان از جبهه مشترک سخن گفت؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3214/همکاری-های-روسیه-ایران-افغانستان-آیا-می-توان-جبهه-مشترک-سخن-گفت ایراس: افغانستان از گذشته برای روسیه و ایران منطقه ای استثنایی بوده است. تاریخ روسیه پر از صفحات همکاری های سودمند و حسن همجواری با مردم افغان  است (1) و ایران به دلیل مرزهای مشترک با این کشور به همراه اشتراکات تاریخی و تمدنی به افغانستان توجه دارد. چندین دهه مردم افغانستان در بحران عمیق سیاسی و اجتماعی – اقتصادی به سر برده اند. درگیری های مستمر نظامی- سیاسی در این کشور به صورت مشکل ژئوپولتیکی در ابعاد گسترده در منطقه نمود پیدا کرده است. در شرایطی  که حل-و فصل اختلافات و درگیری های داخلی در این کشور مهمترین اولویت و تقاضای نیروهای اجتماعی – سیاسی و مردم افغانستان است؛ در همین حال، از آنجا که دامنه این بحران نظام امنیت منطقه در اواخر قرن20 و اوایل قرن 21 را تحت تأثیر قرار داده و به کشورهای همسایه نیز هزینه هایی تحمیل ساخته، آنها نیز حق دارند به این مسایل افغانستان واکنش نشان دهند.   پایان مأموریت نیروهای بین المللی کمک به امنیت (آیساف) که سال 2001 کار خود را آغاز کرد و خروج بخش چشمگیر نیروهای مسلح ایالات متحدۀ امریکا و ناتو از افغانستان در سال 2014، شرایط منطقه را به طور جدی دستخوش تغییر و تحول کرده است (2). اما از خیلی جهات آیندۀ افغانستان همچنان نامعلوم و بی ثبات است. در این شرایط بحران های انباشته شده از گذشته و مشکلات و تهدیدهای جدید که از دل بحران سیاسی افغانستان بیرون آمده اند، بر ویژگی ها و محتوای روابط بین الملل در آسیای مرکزی و جنوبی تأثیر می گذارند. درک مسأله افغانستان و سازوکار حل آن توسط بازیگران بزرگ منطقه از جمله فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران اهمیت زیادی دارد. علاوه بر این، مهم است که روسیه و ایران تهدیدهای حاصل از افغانستان را چطور ارزیابی می کنند؟ مسکو و تهران چه امکاناتی برای تأثیرگذاری بر این شرایط دارند؟ و آیا همکاری با کشور ثالث در این مسأله ممکن است؟   روسیه و ایران در طول سال های متمادی در خصوص حمایت از دولت مرکزی افغانستان با رهبری حامد کرزای (2014-2002) و اشرف غنی (از سال 2014) با یکدیگر گفت و گو و همکاری کرده اند. هر دو کشور خواهان حفظ تمامیت ارضی و حکومت قانونی جمهوری اسلامی افغانستان تحت رهبری مجلس و دولت قانونی این کشور هستند که از قدرت و مسوولیت کامل در خاک کشور برخوردارند.   تا چندی پیش دو طرف بر جنبه های متفاوتی از حاکمیت این کشور تاکید داشتند. در زمان حضور آیساف، تهران سیاست مخالفت با حضور نیروهای خارجی در افغانستان را دنبال می کرد (3). مسکو از ابراز چنین واکنشی خودداری می کرد. سیاستمداران روس با خودداری از بیان هرگونه قضاوت و ارزیابی (به غیر از مسأله مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر)، عملگرایانه از حضور نظامی امریکا برای حل مشکلات افغانستان (مبارزه با «طالبان» و «القاعده») و همچنین سیاست گذاری در منطقه (همگرایی نظامی – سیاسی در چارچوب سازمان همکاری های شانگهای و پیمان امنیت جمعی) استفاده کردند.   در عین حال، نمایندگان روسیه در سطوح گوناگون بارها اعلام کردند برای گسترش مناسبات و شراکت با هر پیمانکاری در راستای حل مشکلات و تهدیدهای مشترک در افغانستان و آسیای مرکزی از جمله مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر، مقابله با سازمان های بین المللی تروریستی و تأمین امنیت مواد غذایی و محیط زیست آماده اند. با وجود اینکه پیشنهادهای نامبرده از سوی امریکا و ناتو بدون  پاسخ می ماند، مقامات روسیه به اظهارات خود پایبند بودند و در چارچوب سازمان شانگهای (4) و پیمان امنیت جمعی موفقیت هایی در این محورها به دست آورده اند. ایران از این موفقیت ها بی اطلاع نیست. تبادل تجربه در مبارزه با افراط گرایی و تروریسم و همکاری ارگان های مربوطۀ ایران و روسیه در این حوزه (در فرمت دو جانبه و یا «ساختار منطقه‌ای  ضدتروریسم» سازمان همکاری  شانگهای) به منظور غلبه بر تهدیدهای اسلام رادیکال در افغانستان و بعد از ظهور گروه  تروریستی داعش در این منطقه ارزش و اهمیت بالایی دارند.   با وخیم شدن مناسبات روسیه و کشورهای غربی در سال های 2015-2014، موضع مسکو تغییر کرد و به ایران نزدیک تر شد. با توجه به حضور مستمر نظامی نیروهای مسلح امریکا و ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه و مناطق حساس و حیاتی این کشور (منطقۀ آسیای مرکزی) موضوعات گذشته اهمیت خود را از دست داده اند. اهمیت مسألۀ تروریسم اسلامی، قاچاق مواد مخدر، تهدیدهای موجود برای محیط زیست، امنیت مواد غذایی و مهاجرت برای روسیه و ایران به قوت خود باقی است و انگیزۀ دو کشور برای توسعه و تعمیق همکاری های دوجانبه و همکاری در محورهای گوناگون را بالا می برد.   پیروزی مخالفان رژیم حاکم یعنی جنبش «طالبان» در جنگ و درگیری چندین ساله برای هیچ یک از دو کشور پذیرفتنی نیست. دو کشور پذیرفتنِ نقش «طالبان» در جایگاه یکی از اعضاء حاضر در فرآیند سیاسی افغانستان را به معنای عقب نشینی بر حسب ضرورت ارزیابی می کنند و استفادۀ مطلق از ابزار نظامی برای حل این بحران را بی تأثیر می دانند. اگرچه چنین اقدامی به معنای تأیید امارت اسلامی طالبان و برقراری ارتباط با آن ها به مثابه دولت قانونی افغانستان نیست. طالبان بیش از آنکه تهدید نظامی واقعی برای روسیه و ایران باشد، یک تهدید خیالی است. اما احیاء حکومت آن ها که سال 2001 سقوط کرد، به گسترش هر چه بیشتر زیرساخت های سازمان های بین المللی تروریستی اسلامی در خاک افغانستان کمک می کند (5). توسعۀ حوادث در افغانستان منجر به برهم خوردن ثبات در کشورهای آسیای مرکزی، مناطق جنوبی روسیه و مرزهای ایران شده است (6). صحبت فقط از تروریسم نیست. تهدید های ناشی از مهاجرت خارج از کنترل، موج جدید «صادرات مواد مخدر»، وخیم تر شدن وضعیت جرم و جنایت در کشورهای همسایه (به ویژه در مناطق مرزی) در چشم انداز کوتاه مدت و حذف کامل افغانستان از سیستم سیاسی و منطقه ای در دورنمای بلند مدت نیز مد نظر است.   علاوه بر این، باوجود اینکه مشکل امنیت سایر مسائل را تحت تأثیر قرار می دهد، حوزۀ  منافع دو کشور در افغانستان به قوت خود باقی می ماند. حوزۀ اقتصادی نیز نقش مهمی را در این میان ایفا می کند. دو کشور منافع اقتصادی در افغانستان را در دو سطح بررسی می کنند.   نخست اینکه افغانستان بازار مصرف کالاهای صادراتی است. همکاری های گسترده ایران و افغانستان به دلایل کاملاً طبیعی از نمودارهای مشابه آن با روسیه (افغانستان و روسیه) بسیار بالاتر است، اما محتوای صادرات تفاوت دارد. از ایران عمدتاً فرآورده های سوخت – انرژی و از جمله محصولات پتروشیمی به افغانستان صادر می شود. اما پیشنهاد روسیه در این مرحله بستۀ صنایع نظامی است. در آینده ممکن است با اضافه کردن محصولات کشاورزی و برق (همراه با شرکاء روسیه در آسیای مرکزی) محتوای این بسته بزرگ تر و متنوع تر شود. به این ترتیب، ایران و روسیه رقیب یکدیگر در بازار داخلی افغانستان محسوب نمی شوند و هر دو خواهان توسعه و رشد افغانستان هستند.   در سطح دوم افغانستان در جایگاه کشور ترانزیتی در سیستم تجارت منطقه ای و بین المللی قرار گرفته است. وضعیت جغرافیایی افغانستان این کشور را به عضو جدایی ناپذیر تبادل کالا بین غرب و شرق از یک طرف و شمال و جنوب از طرف دیگر تبدیل کرده است. مسیرهای مستقیم بین ایران، چین، آسیای مرکزی (با احتساب زیرساخت های حمل و نقلی روسیه) و آسیای جنوبی از خاک افغانستان عبور می کنند. حکومت ایران به رهبری آیت الله خامنه ای آیندۀ خود را با توسعۀ راهبرد کلان توسعه «نگاه به شرق» گره زده است که در این طرح به افغانستان توجه ویژه شده است. این نظریه با طرح  پیشنهادی چین «کمربند اقتصادی راه ابریشم» کاملاً تناسب دارد و همکاری های آتی چین با ایران در حوزۀ انرژی و تبادل کالا در آن به روشنی مشخص شده است. این مناسبات در طول دورۀ تحریم ها علیه ایران توسعه یافته اند و در آینده به خوبی تقویت می شوند. از جمله طرح های بعدی این است که خط لوله ای برای ارسال نفت و گاز ایران به چین و کشورهای آسیای مرکزی و آسیای جنوبی در خاک افغانستان احداث شود. در این شرایط مهم ترین برنامۀ روسیه راه اندازی خطوط ترانزیت با هند (به عنوان شریک اصلی سازمان بریکس و شریک سازمان شانگهای در آیندۀ نزدیک) در منطقۀ آسیای مرکزی و افغانستان است تا بدین وسیله تنوع و حجم تجارت دو طرفه را با دعوت از دول عضو اتحادیۀ اقتصادی اوراسیا بالا ببرد.   فرصت ها و امکانات روسیه و ایران برای همکاری در افغانستان به دلیل وجود چند عامل واقعی محدود می-شود. از جمله اینکه، دو کشور در حوزه های اقتصادی که همکاری امکان پذیر است، تجربه همکاری ندارند. علاوه بر این، به دلیل وضعیت پیچیدۀ نظامی –سیاسی در این کشور مناطق زیادی در معرض تهدیدها و خطرات ناشی از گروه های مسلح غیردولتی و سازمان های تروریستی و جنایتکار قرار دارند. روسیه در چنین شرایطی قادر به کار کردن نیست. در مقابل سرمایه گذاری های تجاری ایران عمدتاً در مناطق نزدیک به مرزهای ایران هستند. (بیشتر در استان های هرات، فراه و نیمروز) شیعیان این مناطق و مردم تاجیک  وفادار به ایران، امنیت را در سطح مناسب حفظ کرده اند. سرمایه  گذاری تهران برای بازسازی این شهرهای افغانستان در حقیقت یک سرمایه گذاری بلندمدت در توسعۀ ظرفیت های تولیدی و تقویت امنیت در مرزهای شرقی کشور است (7). حکومت ایران با تقویت همکاری های مرزی در حال ایجاد فضای کار مستمر در حاشیۀ کشور و بازاری مطمئن برای کالاهای مصرفی و خدمات ایران است. امروز روسیه از چنین منطقه ای برای نفوذ و این قبیل امکانات در افغانستان برخوردار نیست. همین خلاء خطرات حاصل از فعال شدن اقتصاد غیروابسته را در پس زمینۀ بی ثباتی و ضعف عملکرد حکومت و دولت مرکزی به مثابه مقاطعه کار اولویت دار روسیه در این کشور بالا می برد.   ابزارهای جدی نفوذ و تأثیرگذاری بر شرایط در افغانستان در دستان امریکا، چین، هند و پاکستان قرار دارد که از بیرون درگیر بحران این کشور هستند. در حالی که برای ایران و روسیه همکاری با ایالات متحدۀ امریکا در مسائل افغانستان در میان مدت به دلیل پیش زمینه های منفی ناشی از تحولات اوکراین و سوریه محدود ارزیابی می شود، اما تهران و مسکو چشم انداز همکاری با سایر قدرت ها را مثبت ارزیابی می کنند (8(.   پاکستان بر بخش هایی از نخبگان سیاسی افغانستان اعم از دولتی و ضددولتی تأثیرگذاری دارد که ایران و روسیه به هر دلیلی نتوانسته اند با این گروه ها زبان مشترک پیدا کنند. اگرچه انجام این رسالت برای دستیابی به اهداف پیش  رویشان ضروری است. اسلام آباد از گذشته مهم ترین شریک اقتصادی کابل بوده و این جریان ادامه خواهد داشت. در ضمن به همگرایی و برقراری ارتباطات و همکاری های سودمند دوجانبه با کشورهای منطقه در سازمان همکاری های شانگهای نیز تمایل دارد. تنش های مداوم بین هند و پاکستان همچون گذشته به عنوان یک عامل قوی برهم زننده ثبات در آسیای جنوبی و فراتر از آن باقی مانده است. لازم به ذکر است که ایران در حوزۀ اقتصادی، سیاست های منطقه ای، امنیت و همچنین انرژی از تجربۀ همکاری با پاکستان برخوردار است. در عین حال، ارتباطات بین مسکو و اسلام آباد صرفاً به همکاری سازمان های نظامی و تجسسی و موارد معدود تجاری – اقتصادی محدود می شود.   هند مایل به برقراری صلح و ثبات در افغانستان و غلبه بر تهدیدهای اسلامی است که موجب برهم خوردن ثبات در منطقۀ پشتونستان شده و تمام نقاط مرزی افغانستان و پاکستان را در خود گرفته است. برای دهلی، مسائل اقتصادی در اولویت دوم قرار می گیرد. این حوزه دهلی را از بسیاری جهات به روسیه نزدیک کرده است و دولت هند را به سمت شراکت سودمند و مؤثر بین دولتی و اتخاذ مجموعۀ اقدامات برای حل و فصل مشکل افغانستان پیش می برد. پایه  های روابط روسیه – هند ثبات و چشم انداز خوبی دارد. اما همکاری های ایران و هند از این ویژگی برخوردار نیست و موانع زیادی در مسیر آن وجود دارد. به همین علت،  از همکاری موفقیت آمیز روسیه و ایران در محور افغانستان برای برقراری ارتباط بین تهران و دهلی با میانجی گری مسکو استفاده می شود. با این حال، اگر نزدیکی روسیه و ایران منافع جمهوری هند را به نحو شایسته تأمین نکند، به بی اعتمادی هند خواهد انجامید.   روسیه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، عضو مهم و طراح پیشنهادها در سازمان های منطقه ای (پیمان امنیت جمعی و شانگهای) و عضو نظامی این سازمان ها است که با بهره گیری از تجربۀ غنی و اعتبار خود برای سازماندهی مذاکرات در سوریه تلاش می کند. ایران از زمان های گذشته به واسطۀ اشتراکات قومی، زبانی و دینی با افغانستان ارتباط داشته است و حضور چشمگیری از نظر سیاسی و اقتصادی در این کشور دارد. واضح است که هر دو کشور برای همکاری سودمند دوجانبه و مؤثر در غلبه بر تهدیدهای کلیدی حاصل از بحران افغانستان توانایی کافی دارند و ضمن تکمیل یکدیگر نقاط ضعف دیگری را با نقاط قوت خود پر می کنند.   بی شک برای روسیه و ایران در جایگاه دو کشور مستقل در حوزۀ روابط بین الملل، دو شریک و دو عضو اتحادیه ها و سازمان های بین دولتی، مسأله امنیت موضوع اصلی در بحث «افغانستان» است. مشکل امنیت پایه و اساس هر برنامه ای  برای توسعۀ افغانستان است و هر گونه مشارکت یا همکاری خارجی را برای تأمین منافع ملی شرکاء در این منطقه تشکیل می دهد. با وجود شکاف و تفرقه در بین اعضاء طالبان درگیری های مسلحانه بین دولت کابل و جنبش «طالبان» حل شدنی نیست. این موضوع فضا را برای تداوم بی ثباتی در کشور مساعد کرده  است و جریان بی ثباتی را فراتر از مرزهای کشور می برد. در چنین شرایطی تشدید همکاری های دوجانبه در این حوزه برای ایران و روسیه مسأله ای حیاتی است، زیرا هر دو خواهان استقلال، برقراری صلح و شکوفایی حکومت قانونی افغانستان هستند.   بالابردن هماهنگی ها و اقدامات مشترک سازمان یافته در منطقه می تواند نقطۀ شروع افزایش تماس های دو کشور (به شکل دوجانبه یا در سازمان شانگهای) در موضوع افغانستان باشد. در عین حال بایستی دو سطح همکاری را از هم جدا کرد؛ سطح اول، مقابله با تهدیدهای ناشی از افغانستان (قاچاق مواد مخدر، تروریسم، مهاجرت غیرقانونی و غیرقابل کنترل) و سطح دوم، کمک به برقراری صلح و آشتی در افغانستان.   محدودیت امکانات اقتصادی روسیه و نامعلوم بودن منافع اقتصادی این کشور در افغانستان، برخی از محدودیت های موجود برای سایر بازیگران منطقه را در سایه  برقراری ارتباطات سازنده با ایران در چشم-انداز متوسط رفع می کند. حضور اقتصادی ایران در افغانستان منافع روسیه را تأمین می کند و حتی می-تواند از این فرصت برای حصول اهداف استراتژیک خود بهره برداری کند. موضوع کمک به بازسازی افغانستان اهمیت دارد، اما تا حد زیادی به مسائل سیاسی و نظامی ارتباطات وابسته است، به همین علت در اولویت بعدی قرار می گیرد. با وجود این، تجربۀ ایران در این زمینه برای روسیه جالب و مفید است.   به این ترتیب، روسیه و ایران رقیب یکدیگر نیستند، اهداف مشترکی دارند و امکان تبدیل کردن این اهداف به همکاری های بالقوه سودمند در جبهه افغانستان را دارند که این کار از طریق تکمیل سیستم واکنش به تهدیدهای امنیتی، توافق و هماهنگی اقدامات برای حمایت از افغانستان و بازسازی این کشور، توسعۀ معماری امنیت در منطقه  و تعاملات دوجانبه صورت خواهد گرفت.     نویسنده: گریگوری لوکیانوف     «این مقاله، پیش تر در کتاب مجموعه مقالات مشترک موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و شورای امور بین الملل روسیه (ریاک) در زمستان 1395 منتشر شده است» یادداشت ها: 1- For more on the history of Russia–Afghan relations, see: Korgun, V. G. Russia and Afghanistan: Historical Ways of Forming Russia’s Image in Afghanistan. Moscow: LIBROKOM, 2009, 320 p. (in Russian). 2- Arunova, M. R., Ivanenko, V. I. U.S. Afghan Policy 1945–2014. Moscow: Russian Institute for Strategic Studies, pp. 198–208 (in Russian). 3- Kayhan Barzegar. Iran’s Foreign Policy in Post-Taliban Afghanistan // The Washington Quarterly. 2014. Vol. 37, no. 2, pp. 124–127. 4- Nikitina, Y. A. CSTO and SCO: Models of Regionalism in Security. Moscow: Navona, 2009, pp. 47–60, 88–98 (in Russian). 5- These conclusions were made as a result of discussions held under the auspices of the Russian International Affairs Council as part of the roundtable entitled “Development of the Situation in Afghanistan 2016” (Moscow, April 18, 2016). 6- Kazantsev, A. Afghanistan after 2014 // RIAC, 16.05.2016 (in Russian). 7- Kutty S. N. Iran’s Continuing Interests in Afghanistan // The Washington Quaterly. 2014. Vol. 37, no. 2, pp. 146–149. 8- Destradi S. Regional Powers and Security Governance: ISAF Withdrawal, Regional Competition, and Domestic Norms in India Afghanistan Policy // Asian Perspective. 2014. № 38. P. 565–587      «آنچه در این متن آمده به معنای تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران روسی منتشر شده است» ]]> افغانستان Wed, 21 Jun 2017 07:26:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3214/همکاری-های-روسیه-ایران-افغانستان-آیا-می-توان-جبهه-مشترک-سخن-گفت افغانستان باید سودمندی خود را به همسایگان نشان دهد http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3062/افغانستان-باید-سودمندی-خود-همسایگان-نشان-دهد ایراس: بحران افغانستان شکل تازه ای گرفته است. با روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا و سیاست مبهمی که دولت وی در قبال افغانستان خواهد داشت، سناریوهای جدیدی درباره آینده این کشور مطرح می شود که تحت تاثیر دو راهبرد احتمالی واشنگتن خواهد بود؛ آمریکا به حمایت خود از افغانستان ادامه می دهد و هزینه آن را می پردازد و یا از این کشور خارج شده و کابل را در حل مسایل پیچیده داخلی و خارجی تنها خواهد گذاشت. دکتر سید رسول موسوی دیپلمات باسابقه ایرانی در گفتگو با موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در این زمینه معتقد است؛ زمان آن فرا رسیده افغانستان طرحی نو برای سیاست داخلی و خارجی خود در اندازد و از وارد شدن به یک چرخه باطل تاریخی خودداری کند. دکتر موسوی می گوید همسایگان افغانستان از جمله ایران، در نهایت هزینه های لازم برای حفظ مرزهای خود را خواهند پرداخت اما این افغانستان است که برای ادامه حیات خود باید سودمندی خود برای همسایگان را اثبات کند.   ایراس: با توجه به روی کار آمدن ترامپ در امریکا و احتمال تغییر سیاستی که از طرف امریکا نسبت به افغانستان رخ خواهد داد، افغانستان در شرایط جدید در ارتباط با سیاست خارجی خود، چه انتخابی خواهد داشت؟   دکتر موسوی: چیزی که در ارتباط با آقای ترامپ باید مطرح کرد، این است که وی سیاست های خود را خیلی باز نکرده است. دوم اینکه در مورد یک سلسله از موضوعات صحبت نکرده است. در بعضی از موارد هم اعلام می کند که قصد اعلام نمودن سیاست های خودش را در این زمینه ندارد. ترامپ که سیاست-های اوباما را نقد می کند، می گوید دلیلی نمی بیند که سیاست های خود را اعلام کند. ترامپ می گوید اوباما با اعلام سیاست های خود، درباره اینکه به کجا نیرو می فرستد و از کجا نیروهای امریکا را خارج می کند، موجب ضعف امریکا شده بود. ترامپ می گوید که نمی خواهد این اشتباه را تکرار کند. اینکه اعلام نکردن مواضع ناشی از سیاست او یا ناشی از نداشتن سیاست او است، هنوز این مشخص نیست.چه بسا یک نفر مشت خود را می بندد که معلوم نشود در مشت او چیزی وجود ندارد. بر این اساس به نظر من احتمال اینکه ترامپ سیاستی نداشته باشد، بیشتر است، برای همین چیزی را اعلام نمی کند. دلیل این هم بخاطر دو سه مورد از سیاست های اعلام شده او هست که با مشکلاتی، بخصوص در صحنه داخلی برخورد کرده است. اینکه در دو سه هفته اول ریاست جمهوری ترامپ، دبیر شورای امنیت ملی او مجبور به استعفا می شود، این بحث خیلی مهمی برای امریکا است. ممکن است این موضوع برای یک کشور غیر امریکایی و یا جهان سومی، موضوع ساده ای باشد، ولی برای امریکا و با آن همه ظرفیت های اطلاعاتی، کسی که بعنوان نزدیک ترین فرد به رئیس جمهور در هماهنگی به دستگاههای مهم قدرتی اطلاعاتی باشد و بعد هم استعفا می دهد، ناشی از یک رفتار اشتباه است. موضوع افغانستان نیز مشمول این سیاست ترامپ می شود. در ارتباط با افغانستان، آقای ترامپ کاندید و آقای ترامپ رییس جمهور، به صورت مستقیم چیزی راجع به افغانستان چیزی نگفتند. تماس ترامپ بعد از انتخاب شدن ایشان به ریاست جمهوری امریکا با رییس جمهور افغانستان فقط در حد یک تماس کلی و یا یک پیام تلفنی بود. چیزی درباره افغانستان به صورت کلی مطرح نشده و به صورت هاله ای از ابهامات باقی مانده است. بنابراین ما باید به صورت غیر مستقیم ببینیم که سیاست امریکا در افغانستان چگونه است، زیرا فعلاٌ سند مستقیمی نداریم. به صورت غیر مستقیم اگر ترامپ حرف هایی که زده است را اجرا نماید، باید به این جمله وی رجوع کرد که گفته من دلیلی نمی بینم که سربازان امریکایی با هزینه های مختلف در جاهایی حضور داشته باشند و واشنگتن هزینه دولت سازی و ملت سازی بدهد.   ترامپ گفته است من مخالف حضور سربازان امریکایی در جاهای مختلف دنیا هستم و در جایی نیز  اگر آمریکا بخواهد برای امنیت کشورها مشارکت داشته باشد، این کشورها باید هزینه های تامین امنیت خودشان را پرداخت کنند. برای کویت، عربستان و قطر این امکان وجود دارد که در هزینه های امنیتی مشارکت نمایند. یا اینکه در ارتباط با ناتو، او می گوید که کشورهای اروپایی باید سهم خودشان را بپردازند. الان هم کشورهای اروپایی اعلام کرده اند و تقریباٌ می گویند که می پردازند. کشورهای سرمایه دار و اروپایی، همچنین کشورهایی مانند عربستان و کویت، به شکلی و از سر ناچاری حاضر هستند که سهمی در پرداخت هزینه ها ی امنیتی، دفاعی، امنیتی داشته باشند. اما در مورد افغانستان چگونه است؟ البته نباید فراموش کنیم که ناتو یک رقم قابل توجه بیست میلیارد دلاری را برای پنج سال تصویب نموده است که در هزینه های مربوط به آموزش های دفاعی افغانستان هزینه نماید. این جزو بودجه های ناتو می باشد. در کنار این هم امریکا متعهد شده است مبلغ پنج میلیارد دلار در سال و به مدت پنج سال، افزون بر بودجه اهدایی ناتو، به افغانستان بپردازد و این مربوط به دوره آقای اوباما می باشد. اگر صحبت های آقای ترامپ این باشد که من از بودجه مردم خود نمی دهم بلکه باید از جای دیگری تامین شود، یکی از سوالات این خواهد بود که آیا امریکا می خواهد در افغانستان هزینه کند یا خیر؟ اگر هزینه کند، یعنی ادامه سیاست دوران اوباما و قبل از آن است و اگر نخواهد هزینه نماید، چه اتفاقی در افغانستان خواهد افتاد؟ افغانستان در این زمانی که فعلاٌ ناتو و امریکا حضور دارند و هزینه می کنند، تقریباٌ در یک شرایط خطرناکی قرار دارد. طبق آخرین اخبار رسمی که منابع سازمان ملل معتقد تایید می کنند بین 40 الی 50% و بعضاٌ بیشتر سرزمین های مختلف افغانستان در اختیار طالبان می باشد و شهرها و روستاهای دیگر از جمله هفت مرکز استان از جانب طالبان تهدید می شود. اگر نیروی هوایی امریکا نباشد، آنها می توانند شهرها را به تصرف خودشان در آورند. آن چیزی که فعلاٌ موازنه را برقرار کرده است، نیروی هوایی امریکا و حضور نیروهای ناتو می باشد. با این ما می توانیم اینگونه بگوییم که امریکا یا ناچار است سیاست هایی که آقای ترامپ به آنها نقد دارد را ادامه بدهد، و یا اینکه اگر ادامه ندهد، شرایط افغانستان به ما قبل از حضور نیروها در این کشور بر می گردد. و این برای همه خطرناک است.   نخست وزیر انگلستان خانم ترزا می در کنفرانس مونیخ عنوان کرده بود که اگر افغانستان سقوط کند، سیل آوارگان اروپا را فرا خواهد گرفت. و ما باید برای جلوگیری از ورود سیل آوارگان شرایط را در افغانستان تثبیت کنیم. این بحث خیلی حساس و مهمی است. بنابراین اگر یک جمع بندی از بخش اول صحبت های خود داشته باشم این است که به نظر می آید که امریکا چاره ای ندارد، جز اینکه سیاست های گذشته خودش را ادامه بدهد. شرایط درون افغانستان به نظر می آید که امریکا را بیشتر درگیر نماید. در حال حاضر مشاهده می کنیم صحبت هایی که در دولت ترامپ زده می شود این است که آمریکا ممکن است نیروهای خودش را در افغانستان افزایش بدهد. گفته می شد که آقای اوباما صد و چهل هزار نیرو دارد و صد و سی هزار نیروی خودش را خارج کرده است. یعنی اکنون آمریکا ده هزار نیرو در افغانستان دارد. به همین دلیل طالبان می گوید که صد و سی هزار نیروی امریکایی را اخراج کرده اند و فقط ده هزار نیروی دیگر مانده است که آن ده هزار نفر را هم اخراج می کنند. اگر این ده هزار نفر نیروی امریکایی هم اخراج بشوند، شرایط افغانستان به گونه ای دیگر خواهد شد. آمریکایی ها یا باید نیروهای خودشان را افزایش بدهند، و یا اینکه و بتوانند یک مقدار کفه ترازو را به نفع خودشان برگردانند.در غیر این صورت شرایط افغانستان به سمت بحرانی شدن در حال حرکت است. و این چیزی است که همسایگان افغانستان را نگران کرده است.   ایراس: در ارتباط با نکاتی که شما فرمودید، می توانیم دو سناریو در ارتباط با بحث امریکا و افغانستان مطرح کنیم. اگر حمایت های افغانستان از امریکا حفظ بشود یا افزایش پیدا کند، یک سناریو است و اگر امریکا حمایت خودش را کاهش یا قطع نماید در افغانستان سناریوی دیگری خواهد بود. برای این دو سناریو شما چه تحلیلی دارید. به نظر شما هر کدام از این دو سناریو ممکن است چه شرایطی را ایجاد نماید؟   دکتر موسوی: اگر امریکا بخواهد وضعیتی را که دارد، همچنان ادامه بدهد، باید کماکان در افغانستان هزینه نماید. هزینه هم فقط هزینه نظامی نیست. باید هزینه های مدنی در شهر، جاده سازی و به طور کلی در ملت سازی یا Nation-building و آنچه را که یک کشور نیاز دارد، هزینه نمایند و این با سیاست آقای ترامپ همخوانی ندارد. آقای خلیل زاد سفیر دوران بوش، کتابی به نام فرستاده دارد. فارسی آن هم منتشر شده است. در چند جا از کتاب می گوید که آقای بوش به پشت سر من می زد و می گوید شما به آنجا نمی روید که دولت سازی کنید، برای حل شدن یک سلسله مشکلات نظامی ما هست که به آنجا می روید و بعد هم باید از آنجا بیرون بیایید، ولی من امریکا را به آنجا کشاندم که در هزینه های دولت سازی مشارکت کند. در واقع امریکا یا باید پادگان های خودش را حفظ نماید، یعنی افغانستان مانند گذشته بشود، بیابان هایی که یک سری پادگان در آنجا وجود دارد و این در دنیای امروز شدنی نیست. یا اینکه به افغانستان بیاید و هزینه های مختلف اداره کشور را پرداخت نماید. که این هم به نوبه خود مشکلی است. اتفاق مهمی که در این میان افتاده، این است که روند بُن شکست خورده است. روند بُن این بود که افغانستان در یک توافق درونی به صلح رسیده و دولت در این کشور مستقر بشود و بعنوان یک دولت معمولی ادامه کار بدهد. اما عملاٌ مقاومت طالبان نشان داد که این ثبات وجود ندارد. مشکل دیگری که پیش آمد در سطح منطقه بود. امریکا با سیاستی که در پیش گرفت، تصورش این بود که افغانستان را می تواند به صورت یک جزیره ایزوله شده در منطقه حفظ کند و به توسعه این کشور کمک کند. اما شرایط افغانستان اینچنین نیست. به نظر من افغانستان سه بحران عمده دارد؛ بحران های ثبات، امنیت، توسعه.   بحران ثبات افغانستان یک موضوع داخلی است. که باید از طریق برقراری نوعی توازن بین قومیت های مختلف و مشارکت همه اقوام اجتماعی افغانستان ایجاد شود. اما در حال حاضر این توازن وجود ندارد. بحران امنیت، یک بحران منطقه ای است. منطقه و کشورهای همسایه افغانستان، می توانند هم در بازسازی این کشور و هم تامین امنیت افغانستان مشارکت داشته باشند و هم اینکه از جانب افغانستان احساس تهدید نکنند. افغانستان باید یک کشوری باشد که بتواند این اطمینان را به همسایگان خودش بدهد که از درون این کشور، تهدیدی متوجه همسایگان افغانستان نخواهد بود. حال این تهدید چه ناشی از تحولات داخلی باشد و یا اینکه ناشی از حضور بیگانگان باشد. خواه این نیروهای بیگانه آمریکایی باشند و یا غیره، چنانچه در یک مقطع نیروهای شوروی سابق بودند. نیروهای غیر دولتی و تروریستی مانند القاعده یا داعش نیز جزو این نیروهای بیگانه می شوند. استقرار نیروهایی که همسایگان از آن احساس تهدید داشته باشند، موجب این خواهد بود که افغانستان هم روی امنیت به خود نبیند. بحران توسعه هم از طریق مشارکت بین المللی امکان پذیر می شود و منطقه صرفاٌ نمی تواند یک طرفه وارد گردد. بلکه در یک همکاری منطقه و بین المللی امکان پذیر است. روند بُن چنین ایده ای داشت، اما به مرور امریکا ثبات را فقط از طریق سرکوب نیروهای مخالف وضع موجود انجام داد. اگر اینها موفق به سرکوب می شدند، وضعیت تغییر می کرد. اما موفق به سرکوب نشدند. در ارتباط با امنیت همسایگان افغانستان، امریکا به سمت عدم مشارکت همسایگان در امنیت افغانستان حرکت نمود. یک تئوری را به نام امنیت از ما یا در افق را تعریف کرد. به این معنی که امریکا  می خواست امنیت افغانستان را از طریق نیروهای نظامی خود تضمین نماید. اما هدف تا یک حدی امکان پذیر بود، ولی نه شوروی توانست و نه امریکا می تواند.   رهبران آمریکا بخاطر اینکه امنیت افغانستان را از طریق نظامی تامین نماید یا باید دویست الی سیصد هزار نیرو را از امریکا بیاورند که این هزینه های عجیب و غریبی را در بر خواهد داشت و اساساٌ حتی قدرتی مانند امریکا هم توان پرداخت این را نخواهد داشت. یا اینکه باید امنیت افغانستان را از طریق مشارکت همسایگان افغانستان فراهم کنند و اگر این کار را نکنند، قطعاٌ به بن بست خواهند رسید. در زمینه توسعه افغانستان هم نوعی مشارکت با حضور همسایگان و جامعه جهانی لازم بوده است. امریکایی ها در یک مقطعی به بهانه های مختلف در زمینه حتی همکاری های همسایگانی همچون ایران در طرح های عمرانی افغانستان مانع ایجاد کردند و هنوز هم این مساله وجود دارد. بنابراین من صراحتاٌ عرض می کنم که پروسه بُن شکست خورده است. و حتماٌ باید راه حل جدیدی برای این مساله مطرح کنند که این سه بحران را حل نماید. اسم این را می خواهند مذاکره با طالبان یا هر چیز دیگری که می خواهند بگذارند، راه حلی جز مذاکره دولت با نیروهای مخالف افغانستانی خودش وجود ندارد و متاسفانه سازمان های تروریستی از این فضا استفاده کرده اند و در حال استقرار هستند. ولی طالبان بعنوان یک نیروی اجتماعی، که البته من آنها را نوطالبان می گویم، با آن طالبان گذشته تفاوت هایی دارد. آنها در استراتژی های خودشان تغییراتی را داده اند. بحث های جدیدی را مطرح می کنند و مذاکره را قبول دارند. این بحث را قبول دارند که افغانستان نباید تهدیدی علیه همسایگان بشود. آخرین بحثی که اینها مطرح می کنند، می گویند که نیروی آزادی بخش ملی برای افغانستان هستند و قصد مطرح کردن بحثی خارج از افغانستان را ندارند و اکنون هم با حضور نیروهای داعش در افغانستان مخالف هستند. قاعدتاٌ باید یک راه حلی بین دولت و این نیروها پیدا بشود. اساساٌ دولت افغانستان هم کمیسیون صلح را به همین منظور ایجاد نموده است.   آقای حکمتیار که چندی قبل با دولت درگیر بود، اکنون به یک سازشی با کابل رسیده است و این سازش باید در داخل گسترش پیدا کند. ولی از آن مهمتر افغانستان باید یک سیاست خارجی داشته باشد که بتواند روابط خودش با همسایگانش را خیلی راحت تر و بهتر از آنچه که هست شکل دهد. در حال حاضر سیاست خارجی افغانستان یک سیاست خارجی متعادل و متوازنی نیست. سیاست خارجی افغانستان به گونه ای نیست که همسایگان این کشور اطمینان کنند که می توانند در بلند مدت با این سیاست خارجی راحت کار کنند. اگر افغانستان تاریخ خود را مطالعه کند، نمونه های خوبی پیدا می کنند. در دوره تاریخی ظاهرشاه ، افغانستان سیاست بی طرفی یا به عبارتی سیاست غیر متعهد، یا سیاستی که خودشان سیاست عدم انسلاک می گویند، داشت و می گفت ما هیچ تعهد ویژه ای را به کسی نداریم و هیچ کشوری چه ایران، پاکستان، عربستان، امریکا، روسیه و دیگران برای ما تعهد ویژه ای را ایجاد نمی-کنند. ولی اکنون که سیاست افغانستان با امریکا و ناتو یک تعهد ویژه دارد، این برای کشورهایی که با امریکا مشکلاتی دارند، حساسیت ایجاد می کند. یا در ارتباط با پاکستان که همسایه افغانستان است، اگر پاکستانی ها احساس کنند که گسترش روابط افغانستان با هند ممکن است تهدید امنیتی داشته باشد، نخواهند توانست که آرام بنشینند. بنابراین افغانستان باید یک سیاست خارجی فعالی را داشته باشد که بتواند ضمن گسترش روابط خود با کشورهای مختلف، این اطمینان را به سایر کشورهای دیگر بدهد و متاسفانه نمی تواند این کار را انجام بدهد. سیاست خارجی افغانستان، توان برقراری توازن در بین کشورهای مختلف را ندارد و این هم یکی از مشکلات افغانستان است.   ایراس: در ارتباط با لزوم اتخاذ سیاست مشارکت جویانه افغانستان با همسایگان خود، در واقع یک نوع آمادگی کابل برای سناریو کاهش حمایت امریکا از افغانستان گفتید. اما چیزی که از سیاست افغانستان در پانزده یا شانزده سال گذشته به نظر می رسد، این است که به امریکا و غرب خیلی اتکا داشته و رویاهای خود را در رابطه با امریکا جستجو می کند. اینکه شما این گزینه را برای افغانستان در نظر می گیرید، اینکه بتواند سیاست فعالی را داشته باشد، موضوعی راهبردی است که افغانستانی ها باید به آن فکر کنند. به نظر شما، اگر افغانستان بخواهد این سیاست را دنبال نماید، چه راهکارهایی وجود دارد. با توجه به معضلات و بحران های سه گانه که اشاره داشتید، به ویژه معضل امنیت، اگر امریکا حمایت خودش را از افغانستان کاهش بدهد، در واقع بحران امنیت این کشور تشدید می شود، برای حل این بحران، چه نوع همکاری بین همسایگان افغانستان می تواند انجام شود؟   دکتر موسوی: چندی قبل یک اجلاس سه جانبه بین روسیه، پاکستان و چین در ارتباط با افغانستان برگزار شد و در دومین نشست این مجموعه ایران و افغانستان هم حضور داشتند. البته از این اجلاس اخباری منتشر نشده است. اما این یک علامت همین مساله است. اینکه با توجه به سناریوهای موجود چه اتفاقی ممکن است در افغانستان بیفتد؟ ادامه این حالت بی ثباتی در افغانستان، اینکه نیمی از کشور در دست یک عده و نیمی دیگر هم در دست عده ای دیگر باشد، نگران کننده است و بالاخره این بحران باید سرانجامی پیدا کند. یا اینکه امریکا در یک زمان یک نیروی بسیار وسیعی را وارد کند که به لحاظ نظامی مخالفین را به شکست بکشاند و بعد از آن هم مذاکره ای صورت بگیرد و به نتیجه ای برسند. یا اینکه اساساً از افغانستان خارج گردد. این دو سناریو، همسایگان را نگران کرده است. روسیه، ایران، پاکستان، چین، همه این کشورها نگران هستند. اگر امریکا نیروهای خودش را از افغانستان خارج نماید، همان اتفاقی خواهد افتاد که در 1988 بعد از توافق ژنو و خروج نیروهای شوروی از افغانستان رخ داد و این کشور به قهقرا رفت و هر قسمت از این کشور دچار درگیری هایی بود و نتوانستند دولت تشکیل بدهند و وارد جنگ داخلی شدند. آثار خروج نیروهای شوروی از افغانستان هنوز هم موجود است. خطری که این بار احساس می شود، حضور نیروهای تروریستی همچون داعش است که برای افغانستان نمی جنگند، بلکه برای خلیفه ای می جنگند که در جای دیگری قرار دارد و این تهدیدی برای همه همسایگان است. اگر هم آمریکا بخواهد نیروهای خود را مجدداٌ افزایش بدهد، این هم موجب یک درگیری نظامی شدید و رادیکالیزه شدن مجدد اوضاع خواهد شد. به این خاطر است که این همسایه ها مجبور هستند که با یکدیگر مشاوره نمایند.   تحلیل من این است، امریکا می تواند نیروهای خود را به امریکا برگرداند و تهدیدی هم از جانب افغانستان احساس ننماید. اما، ما و همسایگان افغانستان می مانیم. همان طوری که شما با من راجع به این موضوع با من صحبت می کنید، نمایندگان کشورهای دیگر هم با یکدیگر صحبت می کنند که چه اتفاقی خواهد افتاد. اینکه امریکا وارد یک جنگ تمام عیار بشود، این با سیاست های ترامپ نمی خواند و یا اینکه بخواهد نیروهای خود را از افغانستان خارج نماید. چندی پیش در ارتباط با سیاست خارجی افغانستان کنفرانسی برگزار شد. آقای سپنتا وزیر خارجه افغانستان، همین مطلب را مطرح کرد؛ اینکه افغانستان باید به سمت یک سیاست چند وجهی متعادل رو بیاورد. با همسایگان خودش در این رابطه صحبت کند. به طور حتم، امنیت افغانستان در یک امنیت منطقه ای متصور است و اگر امریکا این را پذیرا باشد، شاید در افغانستان امنیت برقرار شود. و اگر هم آن را نپذیرد که در قاموس بوش و اوباما نبود و ترامپ هم که مشخص نیست، به نظر نمی آید که وضعیت افغانستان سناریوهای با ثباتی را دنبال نماید.   ایراس: سایر قدرت های منطقه اعم از چین و روسیه ، برای این سناریو چه پیش بینی ها و برنامه ریزی هایی کرده اند. با توجه به اجلاس سه جانبه و بعد از آن که به چند جانبه تبدیل شد، به نظر می رسد احتمال تغییر در افغانستان، باعث شده که چین و مخصوصاٌ روسیه دست به کار بشوند و بخواهند از این فرصت استفاده نمایند. شاید این برای آنها هم یک نوع تهدید محسوب می شود، ولی احتمالا برآورد آنها این است که می توانند تهدید را به فرصت تبدیل کنند. به نظر شما آنها بدنبال چه چیزی می باشند و از طریق چه برنامه هایی می توانند این کار را دنبال کنند؟   دکتر موسوی: واقعیت مطلب این است که افغانستان بعنوان یک فرصت برای این کشورها نیست. بیشتر یک موضوعی است که باید در مورد آن چاره اندیشی کرد. حتی اگر در ارتباط با کشور خودمان مشاهده کنید، از زمانی که نیروهای شوروی وارد افغانستان شدند که این هم زمان با انقلاب ما بود، افغانستان همیشه برای ما هزینه داشت. از حضور مهاجرین گرفته تا برسد به موضوعات مختلفی که ما از جانب آنها داشته ایم. منتهی افغانستان همسایه ما است و همسایه را هم خداوند برای ما مقرر کرده است. ما باید حتماٌ موضوع را مدیریت کنیم. مسلماٌ افغانستان با ثبات ، توسعه یافته و آرام به نفع ما خواهد بود. افغانستانی که در آن جنگ باشد و ثبات نداشته باشد، برای ما دردسر ساز خواهد بود. نخست وزیر انگلیس می گوید که اگر اوضاع افغانستان بهم بخورد، مهاجرین از اروپا سر در خواهند آورد. اروپا در مقابل شصت هزار مهاجر به زانو در آمد. ولی کشور ما سه میلیون مهاجر را جذب کرد. این ارقام قابل مقایسه نیست. اروپایی ها در مقابل بحران شصت هزار مهاجر، همه شعارهایی که در زمینه حقوق بشر و دفاع از مهاجرین می دادند ، فراموش کردند. به ترکیه باج می دهند که اجازه ندهد مهاجرین به سمت اروپا بروند. اگر به سوالی که شما داشتید برگردیم، نکته این است هر همسایه ای که در پیرامون افغانستان وجود دارد، به گونه ای احساس تهدید می کند. روس ها نیز اگر چه هم مرز نیستند با افغانستان، احساس تهدید دارند، تهدیدی که می تواند برای آسیای مرکزی باشد، برای روسیه نیز تهدید بزرگی خواهد بود. تهدیدی که روسیه احساس می کند این است که مرزهای افغانستان و آسیای مرکزی ، مرزهایی قابل شکستن هستند و می توانند آشوب را به درون این منطقه بکشانند. بخصوص اینکه رادیکال های آسیای مرکزی ، تقریباٌ در داعش دوره دیده اند و اکنون رو به بازگشت هستند و اکنون در افغانستان تمرکز کرده-اند؛ اعم از تندروهای ازبک، تاجیک، قرقیز، قزاق. چینی ها هم این مشکل را با ایغورها دارند. آنها نیز هم رقم های چند هزار نفری از مشارکت و همکاری ایغورها با داعش ارائه می دهند و می گویند اگر داعش شکست بخورد، همه اینها به این منطقه سرازیر خواهند شد و برخواهند گشت، پس راه آن این است که در افغانستان مانع بازگشت آنها شوند.   در ارتباط با پاکستان هم، چنین مشکلی وجود دارد. جدا از مسائل تاریخی که پاکستانی ها با افغانستانی ها دارند، اگر نقشه پاکستان را مشاهده نمایید، این کشور یک مرز ویژه ای با افغانستان دارد. اینجا هم یکی از مناطق عجیبی است که با مناطق قبائلی آزاد پاکستان پیوند می خورد. که افراطیون از تمام نقاط در آنجا مستقر هستند. و حتی گفته می شود که ایمن الظواهری القاعده هم در آنجا حضور دارند. خیلی از نیروهای دیگر هم در آنجا قرار دارند. برای پاکستان هم از جانب نیروهای افراطی که به نام طالبان پاکستانی مشهور هستند و با ابوبکر بغدادی خلیفه داعش بیعت کرده اند، تهدید محسوب می شود. پاکستانی ها ادعا می کنند عاملان انفجاراتی که هفته گذشته در پاکستان انجام شد، در افغانستان مستقر هستند. در هر شکلی سرزمین یک کشور اگر برای همسایگان تهدید باشد، همسایگان باید برای این به دنبال راه حل هایی باشند. به نظر نمی آید که امریکا هم امنیت افغانستان را تضمین کند. امریکا بی تمایل نیست که سرزمین افغانستان را بعنوان ابزاری در مداخله امور همسایگان قرار بدهد. همه شرکت کنندگان در اجلاس های اخیر نیز بیشتر بر این اعتقاد هستند که سرزمین افغانستان ممکن است از جانب امریکایی ها بعنوان تهدید علیه همسایگان استفاده گردد. در حالیکه همسایگان انتظار دارند که سرزمین افغانستان برای آنها آرامش ایجاد نماید.   ایراس: در ارتباط با شکست روند بُن گفتید، ممکن است که عامل این شکست داخلی یا عامل تحمیلی از جانب امریکا بوده باشد، اما مساله مهمتر این است که به نظر می رسید دولتی که در شانزده سال گذشته با ساختار جدیدی در افغانستان تشکیل شده، اعتمادی به همسایگان خود ندارد؛ این همسایه چه ایران باشد، چه هند، پاکستان و یا چین. با توجه به سیاست ترامپ و شرایط جدیدی که رقم خواهد خورد، به نظر شما آیا ممکن است که افغانستان بر این بی اعتمادی ، ترس و واهمه غلبه نماید. با توجه به اینکه عنوان نمودید مثلاٌ فردی مانند آقای سپنتا وجود دارد و ایده سیاست خارجی جدیدی را مطرح کرده، آیا در دولت افغانستان این نگاه وجود دارد؟   دکتر موسوی: دو نکته را در نظر داشته باشید اول اینکه شکست روند بُن در یک شب رخ نداد. بلکه حاصل یک فرآیند بود. دوم اینکه باید میان دوران آقایان کرزای و غنی تفاوت قائل شویم. به نظر می آید که در ابتدای کار طرح بن، همسایگان کمک کردند که این روند موفق شود. حتی برای استقرار دولت در افغانستان، دولت هایی که با یکدیگر مشکل داشتند، با هم به توافق رسیدند. ایران که با امریکا کلی مساله داشت، ولی در ارتباط با افغانستان، در بُن با امریکا پشت میز مذاکره نشست و اگر شما خاطرات خلیل زاد را مطالعه کنید، متوجه می شوید که ایران تا چه حد نقش مثبتی برای اینکه کنفرانس بُن به موفقیت برسد، ایفا کرد. در روند بازسازی ها تا چه میزان سرمایه گذاری کرد و مشارکت جدی در پروژه های بازسازی داشت. مشارکت سیاسی برای استقرار نهادهای جدید، مشارکت اقتصادی و هم مشارکت در روند توسعه افغانستان داشت. اما افغانستان در اثر فشارهایی که متحمل شد، نتوانست این توازن را حفظ کند و مشکالاتی بروز کرد. زمانی که نیروهای ائتلاف طرح حمله به افغانستان را پیاده کردند، در این کشور القاعده و طالبان حضور داشتند. طالبان 90% دولت را در اختیار داشت و کشور را به نوعی در دست خودش گرفته بود. اما ناگهان مشاهده کردیم که طالبان غیب شد. اتفاق ویژه ای که نیفتاد، اما طالبان نیروهای خودش را عقب کشید. این یک فرصت خیلی خوبی بود که دولت بتواند طالبان را در درون خود جذب نماید و بتواند به یک راه حل سیاسی برسد. اما در بن کسانی که پای میز مذاکره نشستند، شامل مجموعه ائتلاف شمال، گروه پیشاور، گروه قبرس، کسانی بودند که در مقابل طالبان قرار داشتند. در واقع روند صلح باید با کسانی انجام می شد که مقابل آنها قرار دارند و به لحاظ نظامی به سمت حذف طالبان رفتند. طالبان هم پذیرفته بود که کلاٌ برود. اینها می توانستند که یک زندگی آرامی را داشته باشند. اما مداخلات بیرونی و نداشتن مدیریت داخلی و بعضاٌ فساد، موجب شد ما بگوییم که این روند شکست خورده است. اینها حتی نتوانستند موضوع مواد مخدر را حل نمایند. در زمان سقوط طالبان تولید مواد مخدر در افغانستان دویست تن بود اما امروز به بالای هشت هزار تن رسیده است. این نشان دهنده یک شکست است. انگلیس اعلام کرد که مسئول مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. نتیجه مبارزات انگلیس در مواد مخدر، رساندن تولید دویست تن موادر مخدر به بالای هشت هزار تن بود.   شاید ما به کنفرانس بین المللی دیگری نیاز داشته باشیم. که خیلی صادقانه با مجموعه نیروهای مختلف در افغانستان به یک راه حل برسند. این کنفرانس را حتی دولت افغانستان هم می تواند برگزار نماید. مشکلی که الان دولت افغانستان دارد، دولت فعلی ،  با قانون اساسی آن همخوانی ندارد. قانون اساسی افغانستان یک رژیم ریاستی را پیشنهاد کرده که از طریق یک رئیس جمهور و کابینه امور جاری کشور اداره می شود. در این قانون ما چیزی به نام رئیس اجرایی نداریم. رئیس جمهور و رئیس اجرایی ناشی از یک توافق سیاسی است که با این قانون اساسی هم نمی خواند. توافق کرده بودند بعد از دو سال در ارتباط با اصلاحات قانون اساسی فکر کنند. مشخص نیست دولت موجود در انتخابات بعدی چه کار انجام  خواهد داد؟ اکنون در داخل دولت یک تفکیکی بین دولت و رئیس اجرایی وجود دارد. رئیس جمهور با معاونین خودش مشکل دارد. حتی وضعیت آقای دوستم معاون آقای غنی مشخص نیست. همچنین در ارتباط با ولایت ها و ایالت ها، وضعیت افغانستان، وضعیت با ثباتی نیست. شاید بهتر این باشد که دولت افغانستان از همسایگان بخواهد که بدنبال چاره ای باشند. یا اینکه امریکا صادقانه موضع خودش را روشن نماید و سیاست خود را در ارتباط با افغانستان بازگو نماید. این علامت سوال بزرگی برای همسایگان افغانستان ، برای دولت افغانستان، حتی برای جامعه جهانی است. قرار است چه اتفاقی در افغانستان بیفتد.     ایراس: به هرحال از امریکا نمی شود انتظاری داشت. شاید برای امریکا، کناره گیری از افغانستان شکست بزرگی محسوب شود، اما با توجه به تغییر دولت این فرصت برای کاخ سفید وجود دارد که با منتسب کردن شکست در افغانستان به دولت قبلی از تعهدات خود شانه خالی کند. اما برای ما و سایر همسایگان افغانستان ، سرنوشت این کشور مهم است. موضوعی را شما مطرح کردید، اینکه خروج امریکا ممکن است شرایط بدتری را نسبت به زمان خروج شوروی به وجود آورد و این سناریویی است که احتمال آن زیاد و خطرناک می باشد. با توجه به مسائل داخلی زیادی که افغانستان دارد و همچنین وضعیت دولت وحدت ملی که شما آن را بیان کردید، به نظر می رسد اگر افغانستان در عرصه سیاست خارجی تحرکی نداشته باشد، گسل های داخلی ، وضعیت بد آن را تشدید خواهند کرد و فروپاشی آن اتفاق خواهد افتاد. به نظر شما آیا این دولت کنونی افغانستان این ظرفیت را دارد که سیاسی خارجی خودش را فعال نماید؟ ایران در این میان چه نقشی را می تواند ایفا نماید؟   دکتر موسوی: افغانستان با وجود چالش هایی که ذکر شد، سنت ها و ظرفیت هایی دارد؛ مثلاٌ چیزی به نام لویی جرگه دارد. این کشور باید به یک تصمیم بزرگ برسد. یا اینکه خودش پیشقدم بشود و لویی جرگه ای برگزار نماید و خودش مسائل و نگرانی های همسایگانش را برطرف کند و اگر این کار را انجام ندهد، شرایط به سمت تهدید پیش خواهد رفت که بیشتر متوجه خود افغانستان است تا همسایگان. ههمسایگان افغانستان به هر حال می توانند هزینه های مقابله با تهدیداتی که در مرزهای افغانستان دارند، بپردازند. ایران چه در دوران اشغال شوروی و چه دوران تسلط طالبان توانست مرزهای خود را کنترل کند، البته هزینه هایی را هم پرداخت؛ از جمله در واقعه حمله به کنسولگری ایران در مزار شریف. اما در کل ما کشوری هستیم که در مدیریت مرزهایمان توانمند بوده ایم. در حال حاضر هم به گونه ای مرزهای خودمان را از طریق ارتباط با مردم و گروه هایی که در آن طرف مرزهای ما هستند، حفظ می کنیم. بالاخره ما با آنها کار می کنیم. به نظر من دولت کابل بیشتر متضرر خواهد شد. مشکلی که اکنون افغانستان دارد، این است که نوع همکاری خودش را با منطقه تعریف نمی کند. افغانستان داشته هایی را دارد. و در ارتباط با این داشته هایش باید با همسایگان  به توافق برسد. مثلاٌ در زمینه آب، ما توافق هیرمند را داریم. اما در ارتباط با هریرود ما باید با افغانستان به یک توافقی برسیم. دولت افغانستان می تواند داشته های خودش را در مقابل نیازهای خودش به مشارکت بگذارد. مثلاٌ در زمینه آب به توافق برسد و در مقابل ترانزیت، انرژی بگیرد. اما دولت افغانستان در ارتباط با ایران درخواست هایی از ترانزیت چابهار دارد، اما زمانی که در مذاکره به مساله آب می رسد، خیلی علاقمندی نشان نمی دهد. بنابراین افغانستان برای اینکه ثبات خودش را طراحی می کند، برای همسایگانش هم باید وجود خود را سودمند جلوه بدهد.   اگر افغانستان می خواهد توسعه پیدا کند، باید به سمت اکتشاف معادن خود برود و باید روی آن معادن سرمایه گذاری نماید. اگر بخواهد این معادن را صادر کند، نیاز به راه دارد. آنها می دانند که بهترین راه برای صدور این معادن از طریق چابهار است که به دریاهای آزاد راه دارد. بهترین و امن ترین راهها ، داخل ایران هستند. پس برای بهره گیری از این راه، باید سودمندی خودش برای ایران را هم نشان دهد. دولت افغانستان باید نشان بدهد که دولت معتدلی است که در فکر همه اقوام است. این ترس نه تنها در کشور ما بلکه در کشورهای دیگر هم بوده است. در هر کشوری اگر دولتی توسط یک قوم ، علیه اقوام دیگر به قدرت برسد، همسایگان دیگر دچار دردسر خواهند شد. در حالیکه اگر یک فضای ملی در درون افغانستان باشد که بتواند تمامی مردم افغانستان را زیر پرچم ملی این کشور جمع کند، در همسایگان افغانستان نیز نسبت به ثبات و امنیت این کشور اطمینان خاطر ایجاد خواهد شد. خواسته هایی که ایران از افغانستان دارد، دقیقاٌ در راستای منافع ملی افغانستان است. اینکه شما یک دولت ملی و میانه رو و سیاست خارجی چند وجهی داشته باشید.  داشته های خودتان را به مشارکت بگذارید. اساس کار خودتان را بر توسعه منطقه بگذارید. کدامیک از این بحث ها، چیزی است که اگر افغانستان بدست بیاورد ، به ضرر او خواهد بود؟ اگر تاریخ کشور ما را ملاحظه بفرمائید، حتی در قبل از انقلاب در رژیم گذشته می بینیم  که ایران هزینه های زیادی را در افغانستان داده است. پروژه های مختلفی را انجام می داد. سرمایه گذاری در بخش های کشاورزی پایین دست رود هیرمند داشت و سرمایه های زیادی را در این راه گذاشت. این  به نفع ما هست. بنابراین فکر می کنم که ما باید در افغانستان در جستجوی این باشیم که یک افغانستان میانه رو، معتدل، و با یک سیاست خارجی همه جانبه ای که همسایگان به آن اعتماد دارند، شکل بگیرد و افغانستان سرزمینی برای قدرت های بزرگ و یا برای سازمان های تروریستی نشود و در هیچ شکلی تهدیدی علیه همسایگان خودش نباشد. این چیزی است که ما خیلی صریح و روشن می توانیم آن را بیان کنیم. خوشبختانه سیاست ما در ارتباط با افغانستان ، سیاستی است که اعلامی، اعلانی و اجرایی آن یکی است.   ایراس: در خصوص کنفرانسی که پیشنهاد می شود افغانستان برگزار نماید، آیا ایران نمی تواند این ابتکار را در دست بگیرد؟   دکتر موسوی: خیر. کنفرانس های بین المللی باید در یک چارچوب برگزار شوند. اگر افغانستان این ابتکار را داشته باشد، حتماٌ موفق خواهد شد. اما هیچ کدام از همسایگان نباید به تنهایی این کار را انجام دهند. قطعاٌ انجام چنین کاری تصورات اشتباهی در ذهن افغانستان به وجود می آورد. بر این اساس ما در چارچوب منافع ملی خودمان، فکر می کنیم و آنچه لازم باشد انجام می دهیم. در جلسات همسایگان هم اگر بگذارند، شرکت خواهیم کرد. من فکر می کنم راه حل بحران این است که قبل از اینکه یک اتفاق مانند یازده سپتامبر رخ دهد و یا یک کنفرانس دیگر در اروپا تشکیل شود، این است که در داخل افغانستان یک اتفاقی بیفتد و بتواند با جریان نوطالبان به توافق برسد. بتواند در منطقه با همسایگان خود به توافق برسد. این آرزوی بدی نیست.   ---------- مصاحبه کننده: عفیفه عابدی   ]]> افغانستان Mon, 27 Feb 2017 10:25:01 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3062/افغانستان-باید-سودمندی-خود-همسایگان-نشان-دهد بازی جدید ولادیمیر پوتین در افغانستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3056/بازی-جدید-ولادیمیر-پوتین-افغانستان ایراس؛ افزایش دوباره نفوذ روسیه در افغانستان همانند سیاست اتحاد جماهیر شوروی در حمله به افغانستان نیست بلکه اکنون مسکو با گروه‌های بسیار افراط گرایی متحد شده است که زمانی رهبران آنها در راستای شکست تهاجم طولانی شوروی در افغانستان تلاش می‌کردند.در دسامبر سال ۲۰۱۶ مسکو ارتباطش را با طالبان گروهی که به دنبال سقوط دولت کابل است، اعلام کرد.   در همین راستا سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه اعلام کرد که اشتراک گذاری اطلاعات و همکاری با طالبان در راستای مبارزه با نیروهای داعش در افغانستان انجام می‌گیرد. مسکو بارها نگرانی خود را از حضور نیروهای داعش به ویژه با بزرگنمایی حضور و قدرت آنها در افغانستان اظهار کرده است. این در حالی است که دولت افغانستان اعلام کرده که روسیه به طالبان سلاح می‌فرستد اما مقامات مسکو این اتهامات را رد کرده‌اند. در حال حاضر موضع روسیه در قبال افغانستان نشان می‌دهد که این کشور فصل جدیدی را باز کرده است که می‌ توان آن را بازی جدید در قلب آسیا با حضور چند بازیگر از جمله روسیه، آمریکا، چین، هند، پاکستان و دیگران دانست. اما اقدامات دیپلماتیک روسیه از یک سو و از سوی دیگر حمایت این کشور از طالبان بسیاری را درباره نیت مسکو در قبال افغانستان دچار سردرگمی کرده است. ایده‌های توسعه طلبانه نفوذ روسیه به افغانستان می‌تواند به عنوان بخشی از ایده‌های توسعه طلبانه ولادیمیر پوتین برای حفظ موقعیت روسیه به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیکی باشد. پوتین از زمان بر سر کار آمدن در سال ۱۹۹۹ به دنبال یک سیاست مداخله جویانه از طریق درگیری‌های مسلحانه، حملات سایبری و جنگ‌های تبلیغاتی بوده است. پوتین به شکل موفقیت‌ آمیزی توانسته این جنگ‌ها را برای ارتقای جایگاه روسیه در معاملات سیاسی و بین‌المللی افزایش دهد. اما اکنون سوال این است روسیه در افغانستان چه می‌خواهد؟ به نظر می‌رسد روسیه به دنبال اهداف مختلفی است.  مسکو با اتحاد خود با طالبان می‌خواهد توانایی چانه زنی خود را در معاملات خارجی با واشنگتن افزایش دهد. همچنین ناامنی و بی‌ثباتی در افغانستان در حال افزایش است که این مساله به طور مستقیم ادامه حضور دولت افغانستان مورد حمایت آمریکا را تهدید کرده و خطر بزرگی برای آمریکا و ناتو در این کشور ایجاد می‌کند. در محاسبات روسیه تهدید علیه ماموریت ناتو و آمریکا در افغانستان و متزلزل کردن جایگاه آنها می‌تواند بهترین فرصت برای کاهش فشار آمریکا بر روسیه به خصوص درباره مساله کریمه و تسهیل تحلیل‌های آمریکایی علیه این کشور باشد.  ایجاد مشروعیت به نظر می‌رسد روسیه تلاش می‌کند که امتیازهای بیشتری را برای سهیم شدن در آینده افغانستان جمع می‌کند. یکی از انگیزه‌های اصلی این امر این است که در گذشته روسیه در بسیاری از مباحث مهم افغانستان حذف شده بود. روسیه با حمایت از طالبان خود را برای مدیریت چشم انداز سیاسی جهان و ایجاد دولت آتی افغانستان در صورت سقوط دولت کنونی آماده می‌کند. مسکو با افزایش تهدید داعش نه تنها تلاش می‌کند برای همکاری خود با طالبان مشروعیت ایجاد کند بلکه ممکن است آنها بخواهند حضور نظامی و نفوذ سیاسی خود را در آسیای مرکزی توجیه کنند. در حالی که کشورهای آسیای مرکزی تحت نفوذ رو به افزایش اقتصادی چین قرار گرفته‌اند روسیه احساس می‌کند که دیگر نقش هژمونیک خود را از دست داده‌ است. افزایش حضور نظامی روسیه باعث تقویت نقش سیاسی روسیه در منطقه آسیای مرکزی و گسترش وابستگی امنیتی این منطقه به روسیه می‌شود. همچنین به نظر می‌رسد که در پشت پرده این بازی جدید روسیه انگیزه‌های اقتصادی وجود داشته باشد. جمهوری‌های آسیای مرکزی دارای غنی‌ترین ذخایر طبیعی و نفتی در کل منطقه هستند. رهبران این جمهوری‌ها به دنبال یافتن بازارهای جدید به خصوص در منطقه جنوب آسیا که تشنه انرژی است، می‌گردند. بر همین اساس افغانستان کوتاه‌ترین مسیر برای گاز طبیعی آسیای مرکزی به جنوب آسیاست. اتحاد با طالبان روسیه را قادر می‌سازد که گاز کشورهای آسیای مرکزی را به آسیای جنوبی ببرد و بدین شکل آنها را وابسته خود کند. شکی وجود ندارد که روسیه نگرانی‌های مشروعی درباره رشد افراط گرایی در منطقه دارد زیرا تعداد قابل توجهی از نیروهای داعش از کشورهای آسیای مرکزی می‌آیند. این در حالی است که روسیه آنها را حیاط خلوت امنیتی خود تلقی می‌کند. اما حمایت از یک گروه تروریستی برای شکست گروه تروریستی دیگر نمی‌تواند یک استراتژی ژئوپلیتیکی پایدار باشد. به خصوص در چشم انداز پیچیده افغانستان که تاریخ نشان داده است بسیاری از محاسبات نظامی و سیاسی در این کشور غلط از آب درآمده است. بهترین رویکرد همکاری با دولت افغانستان و بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی برای مقابله با افراط گرایی در منطقه است. همکاری با یک گروه غیرقابل پیش بینی و خطرناک تنها می‌تواند همانند بمبی باشد که هر لحظه ممکن است، منفجر شود. نویسنده: نجیب شریفی انتهای متن/ منبع: الجزیره   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 27 Feb 2017 05:54:36 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3056/بازی-جدید-ولادیمیر-پوتین-افغانستان تداوم تنش مرزی بین پاکستان و افغانستان؛ 20 نفر کشته شدند http://www.iras.ir/fa/doc/news/3019/تداوم-تنش-مرزی-بین-پاکستان-افغانستان-20-نفر-کشته-شدند ایراس؛ امروز دومین روز است که ارتش پاکستان مواضع تروریست‌ها در مرز مشترک با افغانستان را با سلاح سنگین هدف قرار می‌دهد که بر اثر آن 20 نفر کشته شدند. روز گذشته بر اثر عملیات ارتش پاکستان در مرز افغانستان 37 نفر که گفته می‌شود از اعضای «تحریک طالبان پاکستان» و «جماعت الاحرار» بودند کشته شدند این در حالی است که امروز هم 20 شبه‌نظامی در درگیری با ارتش پاکستان کشته شده‌اند. به گزارش داون، بعد از اینکه افغانستان با احضار مقامات پاکستانی به عملیات ارتش این کشور در مرز مشترک اعتراض کرد دو کشور روابط پر تنش را بار دیگر تجربه می‌کنند. کابل اعتراض اسلام‌آباد مبنی بر حضور تروریست‌ها در مرز این کشور را رد و اعلام کرد ارتش پاکستان به این بهانه قصد نفوذ در خاک افغانستان را دارد. روابط عمومی ارتش پاکستان در بیانیه‌ای اعلام کرد نظامیان فقط تروریست‌ها را در مرز افغانستان هدف قرار می‌دهند. بر اساس این بیانیه ارتش پاکستان مواضع گروه جماعت الاحرار را در منطقه لعل‌پور از توابع ولایت ننگرهار هدف قرار داده است. در حال حاضر نظامیان پاکستانی 4 کمپ جماعت الاحرار در افغانستان را به طور کامل منهدم کرده‌اند و همچنان با توپ و سلاح سنگین مواضع این گروه را هدف قرار می‌دهند. با بالا گرفتن درگیری‌ها در مرز افغانستان از مردم محلی خواسته شده است مناطق مرزی را تخلیه کنند. ارتش پاکستان از مردمی که نزدیک مرز افغانستان ساکن هستند درخواست کرده است که هر چه زودتر این منطقه را ترک کنند. بسیاری از مردم منطقه خیبر ایجنسی در حال ترک خانه‌های خود هستند این در حالی است که ارتش پاکستان خود را برای یک عملیات گسترده در مناطق مرزی آماده می‌کند. در خبر دیگری نیز پاکستان دومین گذرگاه مرزی خود با افغانستان را نیز بست.  مقامات پاکستان اعلام کردند، در پی حمله تروریستی اخیر به زیارتگاه صوفیان در ایالت سند، اسلام آباد دومین گذرگاه مرزی خود با افغانستان را نیز تعطیل کرد. بسته شدن مرز چمان در ایالت بلوچستان پاکستان بعنوان نوعی فشار به کابل برای برخورد قاطعانه با تروریست ها تلقی می شود. براثرانفجار ترویستی در زیارتگاهی در شهر «سِهون شریف» ایالت سند پاکستان بیش از نود نفر کشته و بیش از250 نفر نیز زخمی شدند. داعش مسئولیت انفجار ایالت سند را بر عهده گرفت. گروه های تروریستی سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و جماعت  الاحرار در ناامنی بسیاری از  شهرها و قتل عام صدها نفر از شهروندان پاکستان از جمله شیعیان این کشور نقش دارند. انتهای خبر/ منبع: فارس   ]]> افغانستان Sun, 19 Feb 2017 08:38:06 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3019/تداوم-تنش-مرزی-بین-پاکستان-افغانستان-20-نفر-کشته-شدند تاکید تاجیکستان و افغانستان بر مبارزه با تروریسم http://www.iras.ir/fa/doc/news/3010/تاکید-تاجیکستان-افغانستان-مبارزه-تروریسم ایراس؛ امامعلی رحمان، رئیس جمهوری تاجیکستان و صلاح‌الدین ربانی، وزیر امور خارجه افغانستان مسائل مربوط به همکاریهای دوجانبه دوشنبه و کابل رابررسی و همچنین بر مبارزه با تروریسم و حفاظت از مرزهای دو کشور تاکید کردند. به گزارش واحد مطبوعاتی ریاست جمهوری تاجیکستان، در این دیدار دو طرف آمادگی و علاقه مندی خود را برای توسعه همکاری های منطقه ای ازجمله اجرای طرح خطوط راه آهن و خطوط انتقال نیروی برق اعلام کردند. به گزارش این منبع، امامعلی رحمان و صلاح‌الدین ربانی ،در مورد همگرایی برای مبارزه علیه تروریسم بین‌المللی، افراط گرایی، قاچاق مواد مخدر و مسائل مرزی دو کشور را نیز بررسی کردند. صلاح‌الدین ربانی وزیرامورخارجه افغانستان به همراه همتای تاجیک خود نیز در یک نشست مطبوعاتی به تقویت همکاری ها در مبارزه با تروریسم بین‌المللی، افراط گرایی، قاچاق مواد مخدر و دیگر چالشهای امنیتی در منطقه، تأکید کردند. صلاح‌الدین ربانی گفت که به گروههای تروریستی هیچ امکانی نخواهند داد که از قلمرو آن کشور به تاجیکستان آسیب رسانند. مقامات افغانستان بارها گفته اند که اعضای گروههای افراطی نظیر حرکت اسلامی ازبکستان در نزدیکی مرز تاجیکستان جمع شده‌اند و در همین مناطق تمرین جنگی انجام می دهند. مقامات تاجیک نیز بارها از تجمع گروههای جنگی در منطقه‌های شمال افغانستان هم‌مرز با استان های ختلان و بدخشان تاجیکستان ابراز نگرانی کرده‌اند. ربانی وزیر امور خارجه افغانستان از دو روز پیش برای انجام سفر رسمی در تاجیکستان حضور یافت. تاجیکستان با افغانستان بیش از یک هزار و 300 کیلومتر مرز دارد که حفاظت از بسیاری از این مناطق مرزی سخت است و به هزینه زیاد نیاز دارد. این مرز طولانی یکی از راههای قاچاق مواد مخدر است و سالانه در آن دهها درگیری بین مرزداران تاجیک و قاچاقچیان رخ می دهد. انتهای خبر/ منبع: ایرنا ]]> آسیای مرکزی Sun, 19 Feb 2017 07:00:27 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3010/تاکید-تاجیکستان-افغانستان-مبارزه-تروریسم