موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين سیاست خارجی :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/defense-and-security Sat, 20 Apr 2019 19:31:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sat, 20 Apr 2019 19:31:04 GMT سیاست خارجی 60 خطرات و منافع ورود ایران به دریای مدیترانه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3825/خطرات-منافع-ورود-ایران-دریای-مدیترانه ورود ایران به دریای مدیترانه برای روسیه  با خطر و منافع همراه است. براساس گزارش ها، ایران، که ایالات متحده دوباره تحریم ها را بر او تحمیل کرده است، تصمیم گرفته است که  "پنجره ای به اروپا" مختص خودش باز کند. دقیق تر، در سواحل دریای مدیترانه سوریه، از جایی که قادر به انجام فعالیت های تجاری مستقل است. برای این منظور، تهران قرارداد اجاره نامه  بندر لاذقیه را با سوریه  امضا کرده است. " برنامه های مختلف ایران" چگونه می تواند برای خاورمیانه  تهدید به شمار آید؟ لاذقیه یک شهر نیم میلیون نفری است که از زمان تاریخ فنیقی ها در منابع تاریخی شناخته شده است. علوی ها اکثریت را در این استان سوریه تشکیل می دهند و ستون اصلی رئیس جمهور بشار اسد هستند. امروز، اپراتور بندر لاذقیه یک شرکت  فرانسوی است، اما از 1 اکتبر، ایران زمانی که مستاجر تغییر می کند جای فرانسوی ها را می گیرد. از طریق این پنجره، جمهوری اسلامی حتی بدون مرز مشترک با سوریه به مدیترانه دسترسی خواهد داشت. اول از همه، باید یادآور شد که به کرملین در مورد مذاکرات بشار اسد و حسن روحانی در تهران که احتمالا این توافق نامه امضا شده است، خبر ندادند. رؤسای جمهور دو کشور خاورمیانه ترجیح دادند با یکدیگر مذاکره کنند، در حالی که فراموش کردند که نظرات همکاران روسی خود را جویا شوند. ممکن است چند دلیل برای توضیح آن وجود داشته باشد. سناریو اول اکنون که اوج بحران در سوریه  گذرانده شده است، رئیس جمهور اسد می تواند تصمیم بگیرد که دیگر نیازی به کمکی از روسیه نیست، و به ایران تمایل دارد. البته، تهران خیلی قبل تر از مسکو به کمک دمشق آمد؛ بسیاری از ژنرال ها، افسران و سربازان عادی کشته شده اند. علاوه بر این، بسیاری از سوالات مطرح شده در مورد بمباران سوریه توسط اسرائیلی ها نگرش کرملین را در این مورد به چالش می کشد. وزارت دفاع روسیه سه سیستم S-300 را به سوریه منتقل کرده است، اما آنها به سختی سکوت کرده و خود را حفظ می کنند. اگر ایران به لاذقیه برود، حفاظت واقعی از استان مادری بشار اسد را با سلاح های ضد هوایی تامین خواهد کرد. تهران همچنین دارای سیستم دفاع هوایی خود و سیستم های S-300PMU-1 است که قبلا در روسیه خریداری شده است. چنین سناریویی نفوذ مسکو در منطقه را کاهش می دهد. نیروی هوایی اسرائیل نمی تواند "آرام" بنشیند، واما همه این ها تهدیدی برای حملات بیشتر به لاذقیه خواهد شد، به خصوص اگر این بندر توسط ایرانی ها  نه تنها برای غیر نظامیان بلکه برای نیازهای نظامی استفاده شود. همه اینها با دور جدیدی از تشدید درگیری ها همراه است. سناریو دوم کرملین می تواند همه چیز را در مورد  لاذقیه  خیلی جدی نگیرد؛ زیرا این امر برای او مفید است. واقعیت این است که پس از آن یک مسیری مناسب برای حمل و نقل وجود خواهد داشت که روسیه قادر خواهد بود از آن استفاده کند. برای مدت طولانی پروژه ای برای اتصال راه آهن ایران، عراق و سوریه وجود دارد. با توجه به جنگ در سوریه، جاده ها تا حدی آسیب دیده اند، اما می توانند به سرعت بازسازی شوند. یک خط راه آهن که  تقریبا تا پایگاه روسی در حمیم ادامه دارد، جایی که ممکن است کالا های نظامی را از طریق خزر فراهم کند. بنابراین تامین گروه نظامی ما در سوریه دیگر بستگی ترکیه و کشورهای عضو ناتو نخواهد داشت.  ممکن است که چنین مسیری حمل و نقل مورد علاقه چین نیز باشد. نویسنده: سرگئی مارژستکی منبع:http://kfaktiv.ru/15-aprelia-2019-vyhod-irana-na-sredizemnomore-tait-v-sebe-opasnost-i-polzy-dlia-rossii-2.html مترجم: کامران هوشیار دانشجوی دکتری مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران   ]]> سیاست خارجی Sat, 20 Apr 2019 08:14:39 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3825/خطرات-منافع-ورود-ایران-دریای-مدیترانه «ایران و روسیه در آستانۀ دهۀ چهارم همکاری‌های پسا جنگ سرد» http://www.iras.ir/fa/doc/report/3824/ایران-روسیه-آستانۀ-دهۀ-چهارم-همکاری-های-پسا-جنگ-سرد  نشست تخصصی گروه مطالعات روسیه با موضوع «ایران و روسیه در آستانۀ دهۀ چهارم همکاری‌های پسا جنگ سرد» روز دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸ در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان برگزار شد. این نشست با اداره دکتر جهانگیر کرمی، معاون اداری و مالی دانشکده، دکتر لنا دونایوا، دانشیار انستیتو خاورشناسی آکادمی علوم روسیه، دکتر احسان رسولی نژاد، استادیار دانشکده مطالعات جهان، دکتر خدایار براری، دانشکده مطالعات جهان، دکتر مارینا کامنوا، دانشیار انستیتو خاورشناسی آکادمی علوم روسیه و دکتر الهه کریمی ریابی، دانشکده مطالعات جهان برگزار شد. در ابتدای این نشست دکتر کرمی به این موضوع اشاره کرد که ایران کشوری است که با 205 کشور از 207 کشور جهان رابطه دارد که در این میان، رابطۀ ایران با کشورهای روسیه، آمریکا، چین، انگلیس، فرانسه و آلمان نسبت به سایر کشورها اهمیت زیادی دارد. روسیه در روابط ایران با دیگر کشورها از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که باعث شد بیش از دو قرن از کشورهای مؤثر در روابط خارجه و مسائل داخلی ایران به شمار رود. وی همچنین محور اصلی این نشست را بررسی مسائل اقتصادی و فرهنگی در روابط دو کشور خواند، گرچه هردو از مسائل سیاسی زیاد دور نیستند. پس از دکتر کرمی، خانم دکتر دونایوا همکاری‌های ایران و روسیه را از نگاه روسی مورد بررسی قرار داد. او در سخنان خود به شباهت ساختار اقتصادی بین ایران و روسیه اشاره کرد و گفت که در این اقتصاد بیشتر دولت مطرح است و اولویت دادن به منافع ژئوپلیتیک در این سه دهه خود یک مانع به شمار می‌رود، ازلحاظ بین‌المللی روسیه به شرق گرایش دارد اما تحریم‌های اعمال‌شده از سوی غرب بر این دو کشور مانع از همکاری است. در سال‌های برخی اخیر گرایش روسیه به شرق را اجباری می‌دانند اما برخی دیگر بر این باورند که روسیه با شرق دیر آشنا شده است. آسیا به قطب توسعه اقتصادی و سیاست تبدیل شده است و هدف روسیه گسترش همکاری با کشورهای آسیا و مساعدت سیستم متوازن چندقطبی با این کشورها، ازجمله ایران است. بعد از برجام تغییرات مثبتی در روابط این دو کشور ایجاد شده است و حجم تبادل کالا بین این دو کشور افزایش یافته است اما سهم ایران کم بوده است. دکتر دونایوار به واردات روسیه از ایران اشاره کرد که در سال 2017 نسبت به سال 2016، 29 درصد افزایش داشته است و در سال 2017 به 35 درصد رسید و این نشان‌دهندۀ آن است که روسیه هنوز شریک اقتصادی مهمی برای ایران نیست. وی به تعاملات بین دو کشور اشاره کرده است که در زمینه‌های نظامی، انرژی، هواپیمایی و زیرساخت است و در این راستا هرسال جلسه‌ای بین سران این دو کشور برگزار می‌شود. در سال 2018 شرکت‌های روسی و ایرانی توافق‌نامه‌ای ده‌ساله‌ انجام دادند که سهم شرکت روسی به 80 درصد سرمایه‌گذاری رسیده است و همچنین کارهای ساختمانی نیروگاه بوشهر شروع شده و برای راکتور دوم پایه‌گذاری می‌شود. روسیه همچنین با ایران در زمینه حمل‌ونقل اوراسیا همکاری می‌کند و تلاش می‌کند هرچه زودتر این پروژه را به پایان برساند. سپس دکتر احسان رسولی نژاد تحریم‌های بین‌المللی از نگاه ایرانی را مورد بررسی قرار داد. وی به این موضوع اشاره کرده است که فروپاشی شوروی و تشکیل روسیه کنونی، قبل از 1991 شوروی تحریم‌های بین‌المللی زیادی را تجربه کرده است؛ در زمان لنین طلا و روبل، استالین، صنعت و فناوری، تحریم‌ها به خاطر جنگ با افغانستان، از 1991 تا 2008 تحریمی نبوده است و بعدازآن به خاطر جنگ با گرجستان به مدت دو سال و از سال 2014 به خاطر الحاق کریمه روسیه همواره از سوی غرب تحریم است؛ اما ایران از 1979، در زمان پهلوی 1950 تحریم نفت به مدت 1 یا 2 سال، اما از 1979(1357) انقلاب ایران همواره در تحریم بود و در تحریم‌ها تجربه بیشتری نسبت به روسیه دارد. اگر ازلحاظ ساختار اقتصادی نگاه کنیم در دوره‌های مختلف ساختار اقتصادی روسیه نسبت به تحریم‌ها قوی‌تر و ایران ضعیف‌تر است.  دکتر رسولی‌نژاد در ادامۀ صحبت‌های خود به واکنش تحریم‌ها در هر دو کشور اشاره کردند و افزودند هردو کشور سیاستی به نام اقتصاد مقاومتی و سیاست اقتصاد ضد تحریمی را مدنظر گرفته‌اند که شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد. شباهت‌ها:1. هردو کشور این سیاست‌ها را راه‌حلی برای کم اثر کردن و بی‌اثر کردن تحریم‌ها می‌دانند و 2. شباهت این سیاست در هر دو اقتصاد ‌موجب شکل‌گیری سیاست جانشینی واردات شده است. از منظر تقویت توان تولید داخلی هردو کشور ایجاد چرخش تجاری را در نظر گرفته‌اند که به‌طور نسبی از کشورهای تحریم کننده به سمت کشورهای غیر تحریم‌کننده روی می‌آورند. تفاوت‌ها: اقتصاد مقاومتی در هر دو کشور از دو بعد قابل ‌بررسی است؛ در کشور ایران اقتصاد مقاومتی فقط مختص به دوران تحریم نیست و به معنی توانمندسازی اقتصاد داخلی نیز هست اما در روسیه اقتصاد ضد تحریمی سیاست‌هایی در زمان تحریم است؛ در ایران سال اقتصاد مقاومتی واکنش به بی‌اثر و کم اثر کردن تحریم‌ها است و حالت دفاعی دارد اما در روسیه در کنار حالت دفاعی حالت حمله نیز دارد. ساختار اقتصادی روسیه به‌قدری قوی هست که با اقتصاد مقاومتی تحریم‌ها را کم اثر و بی‌اثر می‌کند و می‌تواند ضربه اقتصادی به کشورهای تحریم کننده وارد کند. بعد از دکتر رسولی‌نژاد دکتر خدایار براری همکاری‌های انرژی از نگاه ایرانی را مورد بررسی قرار داد و اشاره کرد: شاید مشکلی که بین این دو کشور در همکاری بود، نبود پایه حقوقی بود. ما در مقطعی با شوروی همکاری در حوزه گاز را داشتیم. متخصصین روس در زمان شوروی به ایران کمک کردند تا حدود 500 کیلومتر از خط لوله که از بید بلند (منطقه‌ای در جنوب ایران) به سمت شمال کشور و از آنجا به جنوب شوروی برساند. در مقطعی، ایران گاز طبیعی صادر می‌کرد که شاید به خاطر اینکه روس‌ها در ایران پروژۀ ذوب‌آهن داشتند و ایران پول نداشت این را پرداخت کند و باید چیزی در این قبال می‌داد که به گفتۀ بعضی‌ها این‌گونه بود و در آخر هم بنا به دلایلی متوقف شد. از 1991 توافق‌نامه‌ای بین دو کشور در زمینۀ انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای انعقاد می‌گردد. همکاری‌های زیادی در زمینه‌های انرژی صورت می‌گیرد که در سال 2001 قرارداد «اصول روابط همکاری‌ها» امضا می‌شود. روابط بلندمدت این دو کشور طبق این سند از سوی رئیس‌جمهور وقت ایران امضا می‌گردد. روابط دو کشور یک‌پایه گذاری حقوقی می‌خواهند و در هر حوزه‌ای یک دوره تثبیت و یک دورۀ شکوفایی دارند. به نظر می‌رسد که دوره پایه‌گذاری حقوقی روابط در این سه دهۀ گذشته برای دهه چهارم به سرانجام می‌رسد و در دورۀ بعد از برجام وارد دوره تثبیت و شکوفایی می‌شویم، اما با توجه به سیاست‌های پیش‌آمده بنا به دلایلی شرکت روسی از ترس غرب به دنبال منافع خود است؛ هرچند توافق‌نامه‌هایی امضا شده است؛ اما سؤال اینجاست که روابط این دو کشور چه خواهد شد؟ از نگاه ایرانی: حوزه انرژی در کنار دفاعی و امنیتی و سیاسی مهم‌ترین حوزه همکاری‌های ما است که از مهم‌ترین عرصه‌ها به شمار می‌رود، اگرچه هر دو کشور در این زمینه خود را قدرت و روسیه خود را ابرقدرت می‌داند؛ اما این دو کشور مکمل هم نیستند مثل روسیه و ترکیه که این شاید نشان از عدم همکاری باشد. پس هردو قدرت و رقیب اقتصادی می‌توانند در همان حوزه همکاری کنند اگر منافع مشترک ایجاب کند. در حوزه گاز اگرچه رقیب هستیم اما می‌توانیم همکاری داشته باشیم. در بحث امنیت انرژی صادرکننده‌ها امنیت را به‌گونه‌ای دیگر تعریف می‌کنند که پوتین نیز اشاره کرد که می‌توان با قطر در زمینۀ گاز همکاری کرد. اگرچه روسیه به سمت عربستان تمایل پیدا کرد اما باید به فکر اهداف بلندمدت باشد ضمن اینکه امریکا در اروپا رقیب روسیه است نه گاز ایران. همچنین از طریق کوریدور قفقاز این دو کشور می‌توانند با هم در ارتباط باشند. در ادامه این نشست خانم کامنوا همکاری‌های فرهنگی میان ایران و روسیه را از نگاه روسی بررسی کرد. وی گفت: روابط فرهنگی میان ایران و روسیه به دوران هخامنشیان بازمی‌گردد اما بیشتر محققان بر این نظرند که اوج این همکاری در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 مربوط می‌شود که در ایران سلسلۀ قاجار و در روسیه رومانوف‌ها حکومت کردند. در زمان پیوتر کبیر اولین مترجمان دانشجویانی بودند که به‌منظور یادگیری زبان فارسی به ایران آمدند. در سال 1732 تدریس زبان فارسی در هیئت امور خارجه روسیه و سپس این تدریس در دانشگاه‌های روسیه و به دنبال آن ایران‌شناسی دایر شد؛ اما در دوران انقلاب اسلامی و پس از شوروی: از دید سران ایران فرهنگ عامل مهم در راهبرد سیاست خارجی است و در راهبرد سیاست خارجی روسیه نیز توسعه ارتباطات فرهنگی یکی از اولویت‌ها مطرح می‌شود. ارتباطات فرهنگی این دو کشور همواره در سطح موردعلاقه نبوده است و این همکاری در دهه آخر بهتر می‌شود و بر اساس یادداشت تفاهم بین وزارت فرهنگ روسیه و وزارت فرهنگ ایران در سال 2010 و در زمینۀ موسیقی، کتابداری، سینما، ترجمه ادبیات، ورزش و توریسم و گفتگو بین ادیان انجام می‌شود و همچنین می‌توان به تدریس زبان روسی و فارسی در این دو کشور اشاره کرد. در مراکز بزرگ آموزشی و مراکز آموزش ایران‌شناسی زبان فارسی نیز تدریس می‌شود و اثرهای منظوم و منثور فارسی به روسی ترجمه می‌شوند. آخرین پروژه‌های فرهنگی بین دو کشور، حضور سنتی کشور روسیه در نمایشگاه کتاب تهران و شرکت کتاب‌های فارسی در روسیه، برگزاری نمایشگاه‌های سراسری ایران‌شناسی در روسیه، گروه‌های مختلف تئاتر ایران در مسکو را می‌توان نام برد. همچنین به شروع به کار کمیته امور فرهنگی سال 2018 در روسیه و امضا تفاهم‌نامه بنیاد فرهنگی چخوف و روسیه و تشکیل هفته فرهنگی ایران در روسیه می‌توان اشاره کرد. وی همچنین به کنسرت گروه سنتی ایران در مسکو، تبادل دانشجویی بین این دو کشور اشاره کرده است و افزود تعداد دانشجویان فارسی نسبت به چینی‌ها زیاد شده است. در پایان این نشست خانم دکتر الهه کریمی به همکاری‌های فرهنگی بین روسیه و ایران را از نگاه ایرانی اشاره کردند و روابط دانشگاهی و علمی، جایگاه دیپلماسی علمی در هر دو کشور و روابط این دو کشور در دیپلماسی و جایگاه آن را موردبررسی قرار دادند. خانم دکتر کریمی افزودند دیپلماسی علمی به این موضوع اشاره می‌کند که روابط کشور ما با دانشجویان و اساتید و فرهیختگان دیگر کشورها در راستای افزایش سطح عملی در چه جایگاهی است. همچنین برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی کشور بتوانیم از تعاملات علمی استفاده کنیم. بعد از وقوع انقلاب ایران، مرکز ملی تحقیقات علمی در ایران از سوی شورای انقلاب تأسیس شد تا فعالیت‌های علمی کشور در چارچوب این نهاد سازمان‌دهی شود که بعدازآن جنگ تحمیلی رخ داد و این نهاد نتوانست سروسامان بگیرد و بعد از چالش‌های زیاد به کار خود ادامه داد. در قانون توسعه نیز به فرهنگ اشاره شده است. برای کاربردی کردن سندهای مربوط هم وزارت خارجه و هم وزارت علوم ایران باید تعامل دوجانبه را به‌روزرسانی و این امر را کارآمد کنند. رشد چشمگیر علمی ایران بر اساس آمار اسکوپوس در سال 2017 صدرنشین رشد تعاملات علمی بین‌المللی بوده است. در سال 1925 در اتحاد شوروی انجمن روابط فرهنگی با کشورهای خارجه برگزار می‌شود که زیرمجموعۀ این انجمن فعالیت علمی نیز برای استفاده از قدرت نرم سیاست خارجی و روابط شوروی با بقیه کشورها قرار می‌گیرد. رشد علمی در شوروی در سال‌های 1950 تا 1970 به خاطر سرمایه‌گذاری علمی چندین برابر شده است. از دهه 1980 به بعد سیاست خارجه شوروی سعی بر استفاده از قدرت نرم دارد و تمایل دارند تا تعاملات علمی را با دانشگاه‌ها و دانشمندان آمریکایی بیشتر کنند و این نشان‌دهندۀ این است که روس‌ها به‌طور عملی این کار را اجرا کردند. بعد از فروپاشی و به خاطر مشکلات زیادی که در روسیه به وجود می‌آید حوزه علمی و پژوهشی آسیب دیده است. روس‌ها از سال 2000 به بعد رشد بودجه علمی داشتند و سعی داشتند این نقص را در حوزه‌های مهم علمی برطرف کنند. روابط عملی و دانشگاهی دو کشور در حال حاضر تأسیس اتحادیه مؤسسات آموزش عالی دو کشور است که در ذیل این اتحادیه، دانشگاه‌های برتر ایران و روسیه سالیانه به‌طور متناوب تشکیل جلسه می‌دهند و مسائل مربوط به دانشگاه‌ها را موردبحث قرار می‌دهند. در سایۀ این اتحادیه پارک‌های علم و فناوری هر دو کشور باهم ارتباط برقرار کردند و در حوزه‌های مختلف و بین دانشگاه‌های مختلف تفاهم‌نامه امضا شد. خانم دکتر کریمی در پایان بحث خود به تعامل دانشجو در هر دو کشور و مدارک و ضوابط مربوط در این زمینه اشاره‌کرده‌اند و به دغدغۀ دانشجویان در بحث تأیید مدرک تحصیلی و اینکه دانشگاه مورد تحصیل از درجه بالای علمی برخوردار باشد را موردبررسی قرار دادند و افزودند که وزارت علوم ایران در این زمینه به‌صورت فعال این مسئله را بررسی می‌کند و دانشگاه‌های خارجی را مورد ارزیابی قرار می‌دهد و برای دانشجویان ایران این مسئله تقریباً حل‌شده است، اما دانشگاه‌های روسیه مدارک دانشگاه‌های ایران را تأیید نمی‌کنند و این مانعی است برای دانشجویان روسی برای تحصیل در ایران و به همین خاطر تعداد دانشجویان روسی در ایران برای تحصیل کم است.   تهیه کننده: پیام بهرامیان دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات روسیه دانشگاه تهران       ]]> سیاست خارجی Sat, 20 Apr 2019 07:31:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3824/ایران-روسیه-آستانۀ-دهۀ-چهارم-همکاری-های-پسا-جنگ-سرد روسیه و ایران نمی توانند همواره روی چین حساب کنند http://www.iras.ir/fa/doc/article/3822/روسیه-ایران-نمی-توانند-همواره-روی-چین-حساب-کنند پکن برای برخی از کشورها که به علت  تحریم از سوی آمریکا با مشکل روبرو می شوند نقش پشتیبان مالی را ایفا می کند. اما با نگاهی دقیق به رویکرد چین به ایران و روسیه که هر دو با تحریم های آمریکا روبرو هستند متوجه می شویم که چین  در ارتباط با این دو کشور که متحد راهبردی پکن محسوب می شوند، سیاست هایی را در پیش می گیرد که به زیان تهران و مسکو می باشند. در پیش گرفتن چنین رویکردی نشان می دهد که برای چین بازار آمریکا از جذابیت خاصی برخوردار است و پکن نمی خواهد خود را با تحریم های برونمرزی آمریکا به علت حمایت از ایران و روسیه، روبرو کند. افزون براین، باید دانست که برخی از شرکت ها و موسسات چینی منافع خاص خود را دنبال می کنند و از نوعی استقلال از منافع ژئوپولیتک دولت متبوع خود برخوردارند. رویکردهای دولت چین در قبال ایران و روسیه در ضمن نشان می دهد با اینکه این سه کشور در ائتلافی ضد غربی در کنار یکدیگر قرار دارند اما با وجود رجزخوانی های ضد غربی پکن، تهران و مسکو، روابط این سه پایتخت با یکدیگر، با پیچیدگی خاصی همراه است. درک این پیچیدگی برای کسانی که مسئولیت تدوین سیاست کشور خود را بر عهده دارند، از اهمیت خاصی برخوردار است. در سطح ژئوپولیتیک، چنین به نظر می رسد که چین، روسیه و ایران همگام هستند. اما با وجود نزدیک بودن مواضع این سه کشور به یکدیگر که در دیدار مقامات ارشد آن ها به ویژه روسای جمهور چین و روسیه بر آن تاکید می شود، روابط پکن با مسکو و تهران با تنش های جدی دوجانبه همراه است. این تنش و اختلاف در زمینه اقتصادی بیش از عرصه های دیگر به چشم می خورد و ایران و روسیه از خودداری موسسات مالی و شرکت های چینی از سرمایه گذاری در این دو کشور ناراضی هستند. تازه ترین نمونه از نارضایتی روسیه از چین به خودداری پکن از کمک به روسیه به علت ترس از تحریم های آمریکا برای کنار گذاشتن دلار از مبادلات تجاری بین دو کشور، مربوط می شود. قرار بود تا پایان سال ٢٠١٨ دو کشور در این مورد موافقتنامه ای امضا کنند، که چنین نشد. واشنگتن بر این باور است که امضا چنین موافقتنامه ای بین پکن و مسکو در واقع اقدامی از سوی چین برای کمک به روسیه جهت مقابله با تحریم های آمریکا خواهد بود. روسیه برای جلب کمک و همکاری های چین در اواخر سال ٢٠١٨ یکصد میلیارد دلار از ذخایر ارزی خود را به یوان چین تبدیل کرد و با چهل و چهار میلیارد دلار یوان ، به دومین کشور در زمینه ذخیره ارزی پول چین تبدیل شد. امروزه این دو کشور ١٤ درصد از مبادلات تجاری خود را به یوان و ٧ درصد را با روبل انجام می دهند اما روسیه امیدوار بود که این میزان افزایش پیدا کنند و شهروندان دو کشور بتوانند از کارت های اعتباری خود در کشور مقابل استفاده کنند. همین مسایل درمورد ایران نیز صدق می کند، کشوری که مقامات آن تلاش می کنند تا از چین برای دور زدن تحریم های آمریکا استفاده کنند اما تشید تدابیر و تحریم های آمریکا باعث شده است تا شرکت ها و موسسات مالی چین از گسترش همکاری های خود با ایران اکراه داشته باشند. تازه ترین مورد از اکراه داشتن نهادهای مالی چین از همکاری با ایران برای مقابله با تحریم های آمریکا تصمیم کونلون بانک چین است که بیشتر سهام آنرا شرکت ملی نفت چین در اختیار دارد. این بانک در ماه دسامبر اعلام کرد که فقط تا پایان ماه مه که مهلت تعیین شده اس سوی آمریکا برای چین در زمینه خرید نفت از ایران به پایان می رسد، بهای نفت خریداری شده از ایران را پرداخت خواهد کرد. این بانک به علت نگرانی از به خطر افتادن منافعش در بازار آمریکا، چنین تصمیمی را اتخاذ کرده است. به گزارش سایت بورس و بازار، در پی تشدید تحریم های آمریکا علیه صنعت نفت ایران، صادرات نفت ایران به چین از ماه اکتبر تا دسامبر حدود ٧٠ درصد کاهش پیدا کرد. ایران نیز همانند روسیه خواستار آن است که با چین با ارز دو کشور مبادلات تجاری را انجام دهد اما بانک مرکزی ایران از انتشار نوع و میزان ذخایر ارزی کشور خودداری می کند و به همین علت معلوم نیست که چه مقدار از مبادلات تجاری دو کشور با ارزهای ملی صورت می گیرد. انتظار می رفت که چین در ادامه سیاست “یک کمربند یک جاده ” که احیای جاده ابریشم محسوب می شود در روسیه و ایران سرمایه گذاری هایی انجام دهد اما تا کنون چنین اقدامی صورت نگرفته است. وقتی شرکت توتال فرانسه از طرح توسعه میدان گازی پارس جنوبی به علت ترس از تحریم های آمریکا خارج شد چین سهام این شرکت را خریداری کرد اما تا کنون سرمایه گذاری چندانی برای توسعه این میدان انجام نداده است. علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی ایران نیز از آهسته بود روند بازطراحی راکتور آب سنگین اراک از سوی چینی ها ابراز نارضایتی کرده است. افزون بر نگرانی چین از تحریم های آمریکا به علت همکاری با ایران و روسیه، مسکو همواره به پکن به عنوان یک شریک راهبردی، به دیده تردید نگاه کرده است. در سال ٢٠١٥ که چین در اوج همکاری های بین المللی قرار داشت با روسیه برای احداث خط راهن سریع السیر مسکو غازان موافقتنامه ای را امضا کرد اما تا کنون گام چندانی در اجرای این طرح بر نداشته و مقامات روس از اجرای این طرح ناامید شده اند. عوامل فراوانی در اکراه چین از همکاری گسترده با ایران و روسیه دخیل هستند که یکی از عمده ترین آن ها رویکرد نهادهای مالی و شرکت های بزرگ چینی است که در مواردی با رویکرد دولت این کشور متفاوت است . انتظار این که همه شرکت ها و نهادهای مالی چین با سیاست های راهبردی دولت این کشور همگام شوند انتظاری بهیوده است. عامل دیگر، سود جویی شرکت ها و موسسات مالی چین است چون در اجرای طرح ها عمرانی و دیگر سرمایه گذاری ها، شرکت ها چینی صاحب سرمایه هستند و می خواهند قراردادهایی منعقد کنند که بیشترین منافع را برای آن به همراه داشته باشد و همین سیاست باعث می شود تا طرف های مقابل از تن دردادن به خواستهای چینی ها خودداری کنند عامل سوم، نگرانی روسیه و ایران از وابسته شدن شدید به چین است چون این دو کشور می دانند در صورت بازکردن دروازه های خود به روی کالاهای چینی، تولید ملی آنها آسیب خواهد دید. در ایران دولت این کشور از مردم می خواهد تا از خرید کالاهای چینی خودداری کنند چون با خرید محصولات چینی، بیکاری در کشور تشدید خواهد شد. به هرحال باید توجه داشت که روابط ایران و روسیه با چین پیچیده تر از آن است که تصور می شود و در این رابطه ترس از تحریم های آمریکا نقش مهمی درکاهش همکاری های این سه کشور دارد. منبع: عصر دیپلماسی ]]> سیاست خارجی Mon, 15 Apr 2019 08:26:31 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3822/روسیه-ایران-نمی-توانند-همواره-روی-چین-حساب-کنند سیاست خارجی و دفاعی دولت جدید ارمنستان؛ حفظ پیوستگی و تداوم http://www.iras.ir/fa/doc/article/3821/سیاست-خارجی-دفاعی-دولت-جدید-ارمنستان-حفظ-پیوستگی-تداوم 14 فوریه 2019 پارلمان ارمنستان، پس از مذاکرات و مباحثات چهار روزه، با اکثریت قاطع (82 – رای موافق، 37 رای مخالف)، برنامه فعالیت دولت به ریاست نخست وزیر نیکول پاشینیان را تصویب کرد. بنابراین، دولت به صورت دوژور، اعتبارنامه پارلمان را برای اداره کشور طی 5 سال آینده دریافت نمود. اگرچه عجیب است که بخش سیاست خارجی همچون بخش‌های مربوط به مسائل امنیت داخلی و خارجی، در مرکز توجه این مباحث قرار نداشت و تمرکز بحث‌های پارلمانی روی مسائل اجتماعی - اقتصادی و مالی بود. در حوزه سیاست خارجی، و به خصوص برای حل و فصل مناقشات قره‌باغ کوهستانی، ایروان اولویت مطلق را به کشورهای روسای گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا (روسیه، ایالات متحده آمریکا و فرانسه) می‌دهد. ایروان به این نکته توجه دارد که برای مذاکرات موفقیت‌آمیز، فضایی که در آن روند مذاکره صورت می‌گیرد، حائز اهمیت زیادی است، این فضا باید به گونه ای باشد که برای صلح و اعتماد متقابل، کاهش خطرات ناشی از تشدید اوضاع در منطقه‌ی مناقشه را (از جمله رد لفاظی‌های تهاجمی) فراهم آورد. اولویت‌های دولت ارمنستان در رابطه با کشورها و گروه‌های شریک سیاست خارجی به ترتیب زیر توزیع می‌شوند: اتحادیه اقتصادی اوراسیا (EAEU) و سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) - فرض بر این است که سیاست ایروان در این دو سازمان به منظور افزایش سطح بهره‌وری این سازمان‌ها فعال خواهد بود؛ توسعه روابط استراتژیک و اتحادآمیز با فدراسیون روسیه یکی از مهمترین اولویت‌های سیاست خارجی ایروان است. به عقیده دولت پاشینیان، روابط ارمنستان و روسیه، مبتنی بر دوستی، برابری و آمادگی مشترک برای حل مشکلات موجود است. دولت جدید ارمنستان همکاری نظامی با روسیه را به عنوان مولفه‌ای مهم در موضوع تأمین امنیت خود در نظر می‌گیرد؛ دولت با توجه به کمک واشنگتن در اجرا و پیاده‌سازی دستور کار توسعه و اصلاحات در ارمنستان و همچنین ایجاد ثبات در منطقه از جمله از طریق گسترش گفت و گو قصد دارد به طور مداوم بر عمق همکاری دوستانه با ایالات متحده بیفزاید؛ دولت قصد دارد همکاری با اتحادیه اروپا، هر یک از کشورهای آن و نیز سایر کشورهای اروپایی را گسترش و تعمیق دهد. ایروان پیاده‌سازی توافق درباره مشارکت جامع و پیشرفته با اتحادیه اروپا (CEPA) را به عنوان عامل مهمی که قادر به اجرای برنامه‌های اصلاح حکومت است در نظر می‌گیرد. دولت اقداماتی را برای آزادسازی رژیم ویزا با اتحادیه اروپا اتخاذ خواهد کرد؛ روابط دوجانبه با گرجستان و ایران از لحاظ «حسن همجواری ویژه و دوستی» در نظر گرفته شده که پیش‌بینی می‌شود این روابط در برابر گرایش‌های مختلف ژئوپلیتیک حفظ شده و توسعه یابد؛  توسعه و گسترش روابط دوستانه و شراکت‌آمیز با چین در تمامی حوزه‌ها، و همچنین تقویت روابط شراکت‌آمیز و دوستانه با هند و ژاپن بر اساس توافق دوجانبه قابل پیش‌بینی است؛ گسترش همکاری متقابل با کشورهای شریک در خاورمیانه نیز پیش‌بینی می‌شود؛ گسترش همکاری با دیگر کشورهای آسیا، همچنین امریکا، آفریقا و اقیانوسیه؛ حمایت فعال از منافع ارمنستان در سازمان‌هایی مانند سازمان ملل، شورای امنیت سازمان امنیت و همکاری اروپا، از جمله در زمینه امنیت، توسعه پایدار و حمایت از حقوق بشر؛  تعامل فعال با کشورهای مستقل مشترک‌المنافع، از جمله بصورت دوجانبه با هر یک از این کشورها؛ تداوم گفت و گو با ناتو، از جمله در چارچوب برنامه اقدام مشارکت فردی(IPAP)؛ تقویت مشارکت ارمنستان در سازمان بین‌المللی فرانکفونی(OIF). ایروان قصد دارد ریاست خود در این سازمان را در سطح بالا اعمال کند.[1] مهمترین مورد در دستور کار سیاست خارجی دولت ارمنستان، مسئله به رسمیت شناختن بین‌المللی نسل‌کشی ارامنه در ترکیه عثمانی در سال‌های جنگ جهانی اول است. نسل‌کشی ارامنه توسط 23 کشور، از جمله فدراسیون روسیه (در سال 1995) مورد اذعان قرار گرفت. دولت ارمنستان معتقد است که اذعان به نسل‌کشی ارامنه و محکومیت آن به تقویت امنیت منطقه، ثبات و آشتی اقوام و همچنین جلوگیری از اقدامات انتقام‌جویانه کمک خواهد کرد. در عین حال، در این برنامه روابط با ترکیه به هیچ وجه مشخص نیست. با این حال، با توجه به جهت‌گیری این برنامه و آخرین اظهارات رسمی ایروان، این روابط بدون تغییر باقی خواهد ماند: ارمنستان و دیاسپورای ارامنه، سیاست اذعان به نسل‌کشی ارامنه را دنبال کرده و آنکارا آن را انکار خواهد نمود. بنابراین، روابط بین کشورها بر اساس شرایط رویارویی و تقابل سیاسی تحمیل می‌شود. در این رابطه نه تنها وقایع گذشته، بلکه اتحاد نزدیک و طبیعی ترکیه با آذربایجان که به دنبال سیاستی منسجم برای انزوای ارمنستان در تمام جهات هستند، به صورت دوفاکتو نقش مهمی را ایفا خواهد کرد. بنابراين، طبق سند ارائه شده، هيچ تغيير قابل توجهي در سياست خارجي کشور انتظار نمي‌رود. در عین حال، در تعدادی موارد تغییراتی وجود دارد. اول از همه، صحبت از تنظیم رویکردهای حل و فصل مناقشات قره‌باغ کوهستانی به میان می‌آید. دولت معتقد است که استپاناکرت باید به میز مذاکره بازگردد و صدای آن باید برای تامین امنیت و برقراری صلح طولانی و پایدار قاطع باشد. این مطالبه به شکل قانونی و نسبتا عملی و قابل فهم ارائه می‌شود: اتباع جمهوری به رسمیت شناخته‌نشده قره‌باغ کوهستانی (جمهوری آرتساخ) برای انجام مذاکرات از طرف خود به نیکول پاشینیان که می‌تواند صرفا نماینده ارمنستان باشد، مجوز مذاکره ندادند. حق قره‌باغ کوهستانی برای شرکت در مذاکرات به عنوان طرف ثالث مناقشه در آغاز سال 1993 تأیید شد و در این رابطه تعدادی اسناد بین‌المللی امضا شد. توافق رسمی آذربایجان نیز در این مورد موجود است. علاوه بر این، چارچوب‌های همکاری با اتحادیه اروپا در قالب توافق جامع و پیشرفته بین اتحادیه اروپا و ارمنستان کاملا  به وضوح مشخص شده است، از جمله تمایل برای دستیابی به آزادسازی رژیم ویزا. همچنین از تعمیق مشارکت ارمنستان در سازمان بین‌المللی فرانکفونی (OIF) صحبت شد. ارمنستان در سال 2008 به عضویت این سازمان در آمد و کاملا مجدانه در کار این سازمان شرکت داشت. به گفته کارشناسان، در سال‌های اخیر بسیاری از فرایندهای مهم سیاست جهانی در فعالیت OIF انعکاس یافته و از سوی پویش‌های مهم روابط بین‌الملل تمایل به تقویت نقش سیاسی این سازمان مورد توجه قرار گرفته است. در عین حال، عوامل فرهنگی-زبانی و سیاسی به طور تنگاتنگ با هم در هم آمیخته‌اند، در حالی که با عوامل مشابه سیاست غرب، و در وهله نخست ایالات متحده، تناقض دارند. به نظر می‌رسد این تناقض‌ها کاملا عمیق هستند. این وضعیت در اجلاس اخیر OIF در ایروان که در آن، این کشور ریاست اجلاس تا سال 2020 را به دست آورد، منعکس شد. باید تصور کرد که سازمان مذکور برای ارمنستان بستر مناسبی در ایجاد مشارکت با بسیاری از کشورها در آفریقا، آسیا و اقیانوسیه است. در سایر مسائل امنیت خارجی و سیاست دفاعی هم، این برنامه با برنامه دولت‌های قبلی تفاوت چندان زیادی ندارد. در این برنامه، به ویژه، بحث تداوم این دوره به منظور تکمیل کادر ارتش به صورت مشمولان قراردادی، افزایش سطح آمادگی رزمی و حرفه‌ای مطرح شده است. در این زمینه، روند کار با سربازان ذخیره قابل پیش‌بینی است. البته قابل انکار نیست که در آینده قابل پیش‌بینی تغییراتی در قانونگذاری روی خواهد داد و الزامات و شرایط برای سربازان ذخیره، از جمله از طریق مجازات‌های متناسب با عدم حضور در اردوی آمادگی و غیره سخت‌تر خواهد شد. در زمینه خریداری تسلیحات، گسترش زرادخانه سلاح‌های موجود پیش‌بینی می‌شود. در وهله نخست، این به معنای خریداری موشک‌های پیشگام فوق‌العاده دقیق، سامانه‌های توپخانه مدرن، سامانه‌های دفاع هوایی مدرن، هواپیماهای چندمنظوره، سیستم‌های خودکار و روبات‌ها (هوایی و زمینی) است. تصور می‌رود همه اینها به منظور افزایش سطح شناخت اهداف، تثبیت حرکت نیروهای دشمن احتمالی و گسترش امکان دامنه و دقت تخریب باشد. یکی از مراحل پیاده‌سازی برنامه دولت در اوایل فوریه 2019،  امضای قرارداد تحویل جنگنده چندمنظوره مدرن روسی به نام Su-30SM بود. نیروهای مسلح ارمنستان باید در سال 2020 اولین محموله شامل 4 فروند را دریافت نمایند. پیش‌بینی می‌شود که ارمنستان 12فروند از این نوع جنگنده را خریداری خواهد کرد، ارزش کل معامله 300 میلیون دلار تخمین زده می‌شود. ارمنستان به عنوان عضو سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) سلاح‌های روسی را به قیمت‌های داخلی دریافت می‌کند؛ شرایط قرارداد، تامین مهمات و آموزش خلبانان و پرسنل مهندسی و فنی را فراهم کرده است. علی‌رغم انتقاد شدید نسبت به مقامات قبلی که در نتیجه «انقلاب مخملی» از قدرت برکنار شدند، مشخصه سیاست خارجی و دفاعی برنامه دولت فعلی بیانگر پیوستگی و تداوم آن با روند صورت گرفته توسط مقامات قبلی است. همچنین می‌توان تصور کرد که در صورت ایجاد تغییر در استراتژی امنیت ملی (که در سال 2007 تصویب شد)، اگر تغییراتی ایجاد شود، حداقلی خواهد بود. نکته دیگر این است که نه تنها در ارمنستان، در اغلب موارد، مفاد برنامه ممکن است روی کاغذ باقی بماند و در عمل اجرا نگردد، اما برخی جهات سیاست خارجی می‌تواند به لحاظ ژئوپلتیک در دست آرمان‌های گروه محدود یا گروه خاصی از نخبگان ارمنی باشد. 25-27 فوریه، هیئت پارلمانی ارمنستان به ریاست آرارات میرزویان طی یک سفر رسمی به مسکو وارد شد، وی در شورای فدراسیون از نتیجه‌بخش نبودن تلاش‌ها برای ایجاد سوءتفاهم و عدم اطمینان در جامعه دو کشور یاد کرد. این هیئت شامل آلن سیمونیان معاون سخنگوی پارلمان و برخی از نمایندگان مجلس بود. میکائیل ملکومیان، رئیس کمیته دائمی همگرایی منطقه‌ای و اوراسیایی، و نائب رئیس «ارمنستان شکوفا» با اطمینان اظهار داشت: «علی‌رغم تغییرات، انتخابات خارج از نوبت و یا به موقع نمی‌تواند بر روحیات مردم تأثیر بگذارد. طبیعتا، همکاری بین ارمنستان و روسیه یکی از اولویت‌ها و رویکرد استراتژیک مردم ماست». همچنین مسائل مربوط به همکاری دوجانبه توسط رئیس‌جمهور روسیه و نخست وزیر ارمنستان طی گفتگوی تلفنی مورد بحث قرار گرفت. به نقل از خبرگزاری تاس مسکو و ایروان در حال مذاکره پیرامون قیمت‌گذاری گاز روسیه برای مصرف‌کننده این جمهوری ماورای قفقاز هستند. افزون براین، در روزهای آخر فوریه، نیکول پاشینیان برای بحث در خصوص مسائل مربوط به تعاملات انرژیِ بین مرزی سفری رسمی به ایران داشت و پس از آن، سفر کاری وی به بروکسل انجام شد. به طور کلی، طی این دوره، از می 2018 تا به امروز، اقداماتی که بتوان از آن به عنوان «چرخش ژئوپولتیک» یاد کرد، توسط مقامات جدید ارمنستان صورت نگرفته است. تمام جهات کلیدی- همچون همگرایی اوراسیا، اتحاد سیاسی- نظامی با روسیه، همکاری نظامی - فنی در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی - حفظ شده‌اند. اما این که رویدادهای بعدی چگونه پیش خواهند رفت را زمان نشان خواهد داد.  نویسنده: دیوید پتروسیان، روزنامه نگار مستقل منبع: https://zen.yandex.ru/media/id/5b9e34409747c700aab82110/pravitelstvo-armenii-sohraniaet-preemstvennost-vo-vneshnei-i-oboronnoi-politike-5c7b9b0df5237100b0b21745 مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران   [1]   سازمان بین‌المللی فرانکفونی ۴۸ سال پیش با مشارکت کشورهای فرانسوی زبان- ۲۷۴ میلیون نفر فرانسوی زبان از ۵۸ کشور جهان- تاسیس شد.  ایروان برای میزبانی هفدهمین اجلاس این سازمان با 84 کشور جهان به رقابت پرداخت و موفق شد این فرصت را در اکتبر 2018 از آن خود کند و از این تاریخ نیکول پاشینیان، نخست وزیر ارمنستان به مدت دو سال ریاست سازمان فرانکوفونی را برعهده گرفت، ]]> سیاست خارجی Thu, 04 Apr 2019 12:20:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3821/سیاست-خارجی-دفاعی-دولت-جدید-ارمنستان-حفظ-پیوستگی-تداوم عضویت دائم در شانگهای در مقابل پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین – پاکستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3805/عضویت-دائم-شانگهای-مقابل-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان امروز قدرت یابی چین و تلاش هند و آمریکا برای مهار این فرایند میزان تعاملات متقابل سه مجموعه امنیتی شرق و جنوب شرق آسیا، جنوب آسیا و آسیای مرکزی را بیش از هر زمانی افزایش داده تا جایی که به جرات می توان گفت که مرزهای این سه مجموعه امنیتی در حال نزدیکی و تداخل بیشتری به نسبت گذشته است و هر چه زمان به جلوتر می رود بر حجم رقابت های استراتژیک در این سه مجموعه امنیتی هم افزوده می شود. فعال شدن تقریبا سه پروژه همزمان "گروه چهار" در مجموعه امنیتی شرق و جنوب شرق آسیا، پروژه "گوادر و چابهار" در مجموعه امنیتی جنوب آسیا و پروژه "جاده ابریشم" در مجموعه امنیتی آسیای مرکزی همه نشان دهنده آن است که اولا یک همآوردی استراتژیک در این سه مجموعه امنیتی در جریان است و سرعت آن هم در حال افزایش است و دوم اینکه بخش زیادی از سرنوشت آینده نظم آسیایی هم در حوزه اقتصادی و هم در حوزه های امنیتی به صورت کاملا مشخصی به جهت و آینده تحولات این سه مجموعه امنیتی مربوط می‌شود.  به بیان دیگر هر گونه تغییری که بتواند توازن قدرت در هر یک از این سه مجموعه امنیتی را دستخوش تغییر و تحول کند به صورت خودکار دو مجموعه امنیتی دیگر را نیز متاثر خواهد ساخت و با حساسیت بیشتر قطب های قدرت در منطقه روبه رو خواهد شد.  طبیعتا این مسئله یک روی دیگر مغفول مانده هم خواهد داشت و آن این است که با کارت بازی و سرمایه های استراتژیکی که هر یک از این بازیگران در این سه مجموعه امنیتی دارند می توان برخی چالش ها یا موانع موجود در روابط دو یا چندجانبه در دیگر مجموعه های امنیتی را هم به نوعی حل و فصل کرد. امروز مجموعه این تحولات و رقابت‌های استراتژیک و تلاش قطبهای منطقه ای قدرت به خصوص چین و هند برای حفظ دست بالا و جایگاه مسلط در این رقابتها، ظرفیتی استراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران ایجاده کرده به این معنا که اولا "پروژه چابهار" را از یک "پروژه ملی" به یک "پروژه آسیایی" تبدیل کرده و ثانیا عضویت یا عدم عضویت ایران در پروژه موازی بندر چابهار یعنی پروژه یا کریدور اقتصادی چین- پاکستان را به یک تمنای مهم برای محور چین–پاکستان تبدیل کرده است.  با توجه به آنچه در فوق بیان شد و همچنین با توجه به اینکه حل مسائل مربوط به هر مجموعه امنیتی به صورت خودکار به انجام انتخاب های استراتژیک در دیگر مجموعه ها نیز منجر خواهد شد باید گفت که جمهوری اسلامی ایران با دو انتخاب استراتژیک مواجه است که انتخاب استراتژیک اول خود را انجام داده و زمینه را برای حضور هند در چابهار فراهم کرده و در انتخاب راهبردی دوم خود که پیوستن یا نپیوستن به کریدور اقتصادی چین–پاکستان است نیز تردید دارد. هر چند برخی کارشناسان معتقدند که عضویت و پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین-پاکستان باعث تضعیف جایگاه و موقعیت چابهار خواهد شد که طبیعتا باید کارشناسان و نخبگان فنی در این زمینه بررسی های بیشتری انجام دهند لیکن نگارنده این سطور معتقد است که اگر دستگاه تصمیم سازی و سیاستگذاری در جمهوری اسلامی ایران ما به ازای پیوستن ایران به این پروژه را (در کنار همه امتیازات و ظرفیت هایی که خود می دانند و می توانند با چین و پاکستان مطرح کنند)، عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای قرار دهند، یقینا هم بخش مهمی از تمایلات جمهوری اسلامی ایران محقق خواهد شد و هم تداوم و توسعه پروژه 60 میلیارد دلاری چین و پاکستان که طبیعتا این قدر برای این دو کشور به خصوص چین ارزش دارد که تلاش کنند تا همراهی بیشتری برای عضویت دائم ایران در این سازمان انجام دهند. آنچه در قالب مطلب فوق و قرار دادن ما به ازای عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای در برابر پیوستن ایران به کریدور اقتصادی چین – پاکستان بیان شد ایده شخصی نویسنده است و طبیعتا جای بحث و بررسی های بیشتر توسط اساتید و صاحبنظران امر را دارد. منبع: پایگاه خبری-تحلیلی دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Wed, 30 Jan 2019 16:32:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3805/عضویت-دائم-شانگهای-مقابل-پیوستن-ایران-کریدور-اقتصادی-چین-پاکستان سیاست خارجی روسیه در سال 2018: چالش ها بیش از موفقیت‌ها http://www.iras.ir/fa/doc/article/3801/سیاست-خارجی-روسیه-سال-2018-چالش-بیش-موفقیت-ها «او افکار پنگل را به قدری واضح می‌خواند که انگار روی پیشانی‌اش نوشته شده بود: «از آنجایی که کلیسای جامع، فاقد فنداسیون است، دیوانگی جوسلین مقدس [سبب خواهد شد] پیش از آنکه صلیب را بر فراز آن (کلیسا) قرار دهند، فرو بریزد». ویلیام گلدینگ، «مناره مخروطی»     مناره مخروطی کلیسای جامع سالسبری، بلندترین بنای قرون وسطایی انگلستان که الهام‌بخش ویلیام گلدینگ برنده جایزه نوبل ادبیات برای خلق مهمترین اثرش بوده است، می‌تواند به منزله نماد سیاست خارجی 2018 باشد. داستان مبهم مسمومیت سرهنگ سابق اطلاعات نظامی روسیه و دخترش در سالسبری، که هیچکس از موضع عقل سلیم توضیحی برای آن پیدا نمی‌کند، بر روابط روسیه و جامعه غربی تاثیر نهاد و فضای بی‌سابقه‌ای از همبستگی سیاسی و دیپلماتیک را علیه روسیه برانگیخت. تقریبا تمام دولت‌های متحد لندن و مهمتر از همه ایالات متحده، دست به اقدامات جدی علیه مسکو زدند؛ هرچند مناقشه روسیه و بریتانیا  به طور رسمی بر آنها تاثیر نگذاشته بود.   طرح این مباحث در سطح سازمان‌های بین‌المللی از قبیل سازمان منع سلاح‌های شیمیایی یا ساختارهای سازمان ملل متحد، برای روسیه موفقیت خاصی در بر نداشت. مسکو بر پایبندی به رویه‌های پذیرفته‌شده بین‌المللی اصرار می‌ورزید. با این حال، زمانی که در سازمان منع سلاح‌های شیمیایی دیدگاه غیرروسی غلبه داشت، این ساختار را به دلیل آنکه تصور می شد بر اساس نظرات برخی کشورها عمل می‌کند، غیرمستقل می‌‌نامیدند. همانگونه که پیشتر نیز در رابطه با سازمان‌های بین‌المللی ورزشی روی داده بود (رسوایی دوپینگ) - مسکو، دست کم در حد حرف هم که شده، عینیت و مشروعیت آنها را مورد تردید قرار داد.   در اینجا بحث این نیست که چه کسی محق است، چه کسی در این مسمومیت عجیب و غریب مقصر است، آیا اقدامات تحریک‌آمیز در این ماجرا نقش داشته، و آیا غیرحرفه‌ای‌گری فاحشی روی داده یا اتفاق پیچیده‌تر افتاده است. درک چیزی ممکن نیست. با این حال، نتیجه آن شد که روسیه آسیب دیده و ابزار بین‌المللی موجود در حال کاهش است.   سال 2018 برای سیاست خارجی روسیه مقطع خاصی شده است. در سال‌های 2014  و 2015 به این سیاست، که در دوران پیش از آن در نتیجه روابط خصمانه و رو به افول ولی در عین حال معمولی با غرب خرد شده بود، تکانه استرس‌آلودی داده شد. بحران اوکراین و انتقال مناقشه روسیه با ایالات متحده و اتحادیه اروپا به مرحله حاد و همچنین تغییر اجباری تمرکز بر شرق  و جنگ سوریه، مجددا مجموعه‌ای از اولویت‌ها را تغییر داده و روابط با جهان خارج را دستخوش تحول کرد. نتایج دوره اخیر را می‌توان متفاوت ارزیابی کرد، با این حال، اینکه رفتار روسیه در عرصه بین‌المللی فعال و پر انرژی بوده، کاملا درست است. به خصوص که این امر نیز، دستاورد اصلی عملیات سوریه بود، به طوری که مسکو از حلقه بسته و محدود امور پساشوروی آزاد شد و خود را به عنوان یکی از بازیگران کلیدی جهانی مطرح کرد و قابلیت‌های خود را گسترش داد. این امر موجب شد که سایرین نسبت به آن با توجه بیشتری برخورد کنند.   سوریه به منطقه موفقیت روسیه تبدیل گردید. هنگامی که عملیات نظامی آغاز شد، حتی افراد بسیار خوشبین بعید بود بتوانند تصور کنند که روسیه طی سه سال به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین قدرت در خاورمیانه به رسمیت شناخته خواهد شد. ترکیب ماهرانه‌ای از استحکام و انعطاف‌پذیری، استفاده از نیروی نظامی، مهارت دیپلماتیک و توانایی سیاسی در کنار یک وظیفه استراتژیک مشخص (حفظ قدرت در دمشق)، ثمرات خود را به بار آورد. با وجود شعله‌ور شدن دائمی کشمکش‌ها، فضای کلی انفجاری و روابط بسیار متفاوت بین بسیاری از طرف‌های درگیر، مسکو همچنان برنامه اقدامات خود را کاملا با موفقیت اجرا می‌کند.     جزء مهم موفقیت ما سیاست مبهم و ناپیگیر دیگر بازیگران و در وهله نخست، ایالات متحده بود. اما استفاده از لغزش‌های دیگران یک تاکتیک قانونی است که نیاز به مهارت و ورزیدگی دارد. این واقعیت که در سال گذشته، سیاست روسیه با چالش‌هایی مانند استفاده از سلاح‌های شیمیایی، عملیات ترکیه در عفرین، برخوردهای شکل‌گرفته در اطراف ادلب  و انهدام هواپیمای روسی در زمان حمله نیروی هوایی اسرائیل مواجه شده است، این اعتماد به نفس را ایجاد می‌کند که در این راستا، در ادامه نیز همه چیز  به خوبی رقم خواهد خورد. افزون بر این، این موفقیت‌ها به تقویت مواضع روسیه در خاورمیانه منجر می‌شوند. بدون دستیابی به دستاوردهای سوریه،  بعید بود چنین روابط مفید و سودمندی با عربستان سعودی و اوپک ایجاد شود، البته تقاضای رو به رشد برای ایفای نقش روسیه در این منطقه هم اتفاق نمی‌افتاد. با این حال، سوریه استثنا است. در سایر جهات همه چیز تا این اندازه مسرت‌بخش نیست.   روحیه افسردگی در غرب مرزهای روسیه در حال گسترش است. بخشی از آن، با تغییر و تحولات آزاردهنده داخلی دولت‌های طراز اول منطقه مرتبط است، جایی که چشم‌انداز سیاسی در مقابل چشمانمان تغییر می‌کند. امروزه دولت‌های موثر و کارآمد عملا در هیچ کشوری وجود ندارند، نه در کشورهای جهان کهن و نه در جهان جدید. با این حال، مشکلات روابط روسیه با آنها، به این مورد ختم نمی‌شود.   سال 2018 به تلاش‌ها برای ایجاد ارتباط موفق با دونالد ترامپ پایان داد. یک خط منحنی نقطه‌چین ایجاد شد. واشنگتن همواره نشان داده است که روابط با مسکو برای آن، امری ثانویه و درجه دو محسوب می‌شود. تلاش پیوسته رهبری روسیه برای برقراری ارتباط مستقیم با ترامپ باعث به ثمر نشستن میوه دیررسی در تابستان در هلسینکی شد. اما معلوم شد این میوه به شکل غیر قابل تحملی ترش است. مذاکرات با یک کنفرانس مطبوعاتی نابه سامان و به دنبال آن رسوایی فجیع در آمریکا پایان یافت.   در نتیجه، حتی موارد کاربردی اندکی که مورد بحث قرار گرفتند، به سادگی کنار نهاده شد و سنگ تنها بر سر یک موضوع شكست، این که آیا ترامپ وابستگی شرم‌آور و تحقیرآمیزی نسبت به پوتین نشان داده است یا نه. رئیس جمهور روسیه عملا در جریان بخش عمومی نشست، پیشروتر دیده شد. اما این امر اثر ناخوشایندی به جای نهاد و آن اینکه در مابقی سال ترامپ ناگزیر شد ثابت نماید تا چه حد بی‌اعتنا و تحقیرآمیز با روسیه و رهبر آن برخورد می‌کند. تا اینکه وقتی رهبر آمریکا مذاکرات اعلام شده با پوتین را از طریق توییتر تقریبا یک روز و یک ساعت پس از تأیید عمومی مبنی بر برگزاری مذاکرات، لغو کرد، تعریف و تمجید از وی در بوئنوس آیرس آغاز شد.   اگر ما موضوع پرستیژ و قواعد آداب معاشرت را کنار بگذاریم، به خود خودی نبود دیدار و ملاقات خسارت خاصی به این روابط وارد نمی‌کند، زیرا مشخص است که هیچ موضوعی برای بحث وجود ندارد. گرز جادویی - موضوع ثبات استراتژیک و کنترل تسلیحات مرتبط با آن- از دست خارج می‌شود. ایالات متحده قصد دارد از تعهدات در تمام جهات شانه خالی کند، یا حداقل تا آنجا که امکان دارد، بتواند آنها را تسهیل نماید (دوجانبه به جای چندجانبه، یک‌جانبه به جای دوجانبه). در حالت ایده‌آل، این اقدام می‌بایست انگیزه‌ای برای مباحث جدید در مورد قوانین مربوط به طرز کار زرادخانه‌های هسته‌ای (به جای مدل منسوخ قرن گذشته) باشد، اما درکل تمایلی برای همفکری دیده نمی‌شود و در اصل اعتمادی وجود ندارد. در کل همه اینها برای ترامپ جذاب نیست. جان بولتون، تنها مقام ارشد آمریکایی است که به مسئله هسته‌ای توجه نشان می دهد، اما به طور اصولی او دشمن سرسخت کنترل تسلیحات است و فعلا هیچکس از جمله خود او، مدل دیگری را ارائه نکرده است.   در نبود این مورد که حلقه پیوند اصلی روابط روسیه و‌ آمریکاست، مابقی مناسبات از هم پاشیده می‌شود. در حوزه اقتصادی که برای ترامپ مهم است، روسیه نقشی ایفا نمی‌کند. به لحاظ سیاست داخلی، این عاملی فوق‌العاده زهرآگین است - اگر زمانی هم ترامپ امیدوار بود که با کارت روسیه به نفع خود بازی کند، مدتهاست که این امید را کنار نهاده است. چرا که او هیچ دلیلی برای سعی در عادی‌سازی روابط با مسکو ندارد. موارد بعدی در انحصار کنگره است، که همه چیز در آنجا خطی است.   چنین حالتی به خودی خود تأسف‌آور است. اما غم‌انگیزتر از آن، چگونگی برخورد روسیه با آن است. این برخورد احساسی از ناتوانی  رو به زوال را ایجاد می کند: مسکو در هر لحظه آماده است تا به طور سازنده پاسخگو باشد، فقط تماس بگیرید. فروتنی واقعی با پوسته خارجی آن در تضاد است. اگر از خط مشی سیاست خارجی  بی‌پاسخ در ارتباط با غرب صحبت نکنیم، آتش‌بازی واکنش‌های بی‌باکانانه عمومی شاید برای مخاطب داخلی موثر باشد، اما به ویژه برای یک مخاطب خارجی قابل درک نیست.   تضاد برجسته دیگر، ادراک سیاست روسیه در خارج و داخل است. در داخل، لفاظی‌های تهاجمی دفاعی که استتارکننده‌ی اقدامات آشتی‌جویانه صبورانه است غلبه دارد، و از خارج روسیه به عنوان یک دولت پرخطر که نابودکننده هر آنچه در اطراف آن است، به تصویر کشیده می‌شود. در انبوهی از سرزنش‌ها و اتهاماتی که علیه مسکو صورت گرفته، تشخیص اراجیف هدفمند از حقیقت و پارانویای صادقانه از فشار آگاهانه غیرممکن است. اما باید تصریح کرد که این خط مشیء دفاعی که روسیه برگزیده - «که ما چیزی از آن نمی دانیم، اما شما آن را ثابت می‌کنید»-  کارگر نمی‌افتد. ضمنا نه فقط با شرکای غربی[به طور کلی].   روند سیاسی آشفته در اتحادیه اروپا منجر به تغییر  مواضع آن به نحوی که برای روسیه سودمند باشد نمی‌شود. اروپا دوباره متولد شده است، تنها فرایندی مخالف روند معمول پیدا کرده است – از پروانه، شفیره (حشره‌ای که هنوز فاقد حرکت و تغذیه است و یا بدون پیله و یا در پیله قرار دارد) جدیدی تشکیل شده است، که بعدا  ممکن است به شکل موجود دیگری سر از تخم بیرون آورد. شفیره با مشکلات خارجی مواجه نیست، گرچه از نظر اینرسی نیروی جاذبه‌ای را حفظ می‌کند و در نتیجه بر جهان پیرامون خود تأثیر می‌گذارد. به هر حال، در وضعیت انتقالی فعلی، اروپا صرفا مستعد بی‌هزینه‌ترین خط مشیء نسبت به روسیه، یعنی حفظ وضع موجود است. این امر در عمل، به معنای حفظ اجماع تحریم و روابط اقتصادی‌ای است که با آن مخالف نباشد. نوسانات در اتحادیه اروپا از کشورهای به شدت ضدروسی بالتیک و لهستان تا کشورهای متمایل به روسیه مثل ایتالیا و اتریش، در واقع هیچ چیزی را نه در این سو و نه در آن سو تغییر نمی‌دهند.   اصل این است که به رغم تمام مشکلات موجود در روابط بین دو سوی اقیانوس اطلس، هیچ پیش‌شرطی برای رهاشدن اروپا از نفوذ آمریکا و تشکیل یک خط مشیء مستقل در سطح جهانی به طور کلی، و به طور خاص در رابطه با موضوع روسیه وجود ندارد. برعکس، به نظر می‌رسد، حساس‌ترین لحظه تقابل و رویارویی بین اتحادیه اروپا و آمریکا سپری شده است. جنگ تجاری رخ نداده، هزینه‌های دفاعی پر سر وصدا، افزایش می‌یابند، خشم و آشفتگی بر سر معاهده هسته‌ای ایران پس از از بین رفتنش ناپدید شده است و سیاست سرسختانه ترامپ در رابطه با چین هر چه بیشتر برای اروپایی‌ها  قابل درک می‌شود. همانند نگرش سرسختانه نسبت به روسیه. البته  در رابطه با موضوع معاهده منع موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد هم، هیچ مخالفتی حتی از ناحیه اروپا  نسبت به ایالات متحده صورت نگرفته است.   اوکراین جوهره ناامیدی باقی مانده است. این واقعیت که تمام تلاش‌ها برای ایجاد ثبات به بن‌بست رسیده امر تازه‌ای نیست. حادثه تنگه کرچ نشان داد کلید مکانیزم جهانی تشدید اوضاع، در دست روسیه نیست. از آنجا که مسکو و سایر نقاط جهان، مرزهای سرزمینی و دریایی در منطقه را متفاوت می‌بینند، هر گونه اقدام تحریک‌آمیز به طور خودکار برای اوکراین سودآور است، حتی اگر حامیان آن انگیزه‌های سوداگرانه کی‌یف را دریابند. و در ادامه، موضوع صرفا حمایت و دامن‌زدن به احساسات ضدروسیه در غرب است. طرف اوکراینی باید بداند، [و حتما] واقف است چنانچه جنگ تمام عیاری را برانگیزد، این امر می‌تواند به معنای آمادگی روسیه برای وارد عمل شدن بدون هیچگونه ملاحظه‌ای باشد. بنابراین، بازی در لبه مرز ادامه خواهد یافت تا جایی که حتی‌المقدور مسکو را فرسوده کرده و آن را ناگزیر به انجام اشتباه نماید.    قطعا هنگام آغاز عملیات، روابط با دیگر همسایگان مهم هم حسنه می‌شود. قزاقستان، بلاروس، ارمنستان - همه این کشورها گرفتار فرایندهای پیچیده داخلی خود هستند و تغییر و تحولات اجتناب‌ناپذیر به نظر می رسند. مانند اجتناب‌ناپذیری بازنگری روسیه بر مدل روابط با آنها. همانطور که نمونه ارمنستان ثابت کرد که تغییر نخبگان حاکم و رهبر، روند ایجادشده را در معرض خطر قرار می‌دهد و به نظر می‌رسد در این صورت، تمام روال معمول به خطر می‌افتد.   هنگام به نظاره نشستن شرق، تصویر امیدوارکننده‌تری نمودار می‌شود. در این جا هم در تمام جهات به قدر کافی مشکلاتی وجود دارد، اما، بر خلاف بردار غربی، پویایی و تحرک در این راستا دیده می‌شود. با این حال،  دولت روسیه به آرامی و با درجازدن، شروع به تشکیل اولویت‌های خود می‌کند. پیرامون دشواری‌های تعامل با چین (که اجتناب‌ناپذیر است)، درباره مانورهای هند، افت و خیزهای تعامل با ژاپن، در خصوص پتانسیل استفاده نشده در روابط با هر دو کره و پیرامون جستجوی دردناک روسیه برای یافتن جایگاه خود در فضای آسیا و اقیانوس آرام، جایی که عقب‌ماندگی اقتصادی آن نسبت به سایر نقاط جهان سنگین‌تر است، مطالب زیادی نوشته شده است. همه اینها اینگونه است. اما مشكلات بوجود آمده، دلیلی بر انقراض مدل قبلی روابط، همانند اروپا یا آمريكا نیست، بلكه بیانگر ايجاد الگویی جديد است. البته این موضوع با دشواری بسیار مواجه خواهد شد، زیرا روسیه با منطقه‌ای سازگار شده که همزمان در روند تغییرات سریع و تشدید رقابت قرار گرفته است. در اینجا نیز مسکو به همان مهارت‌هایی نیاز دارد که در خاورمیانه (صرفا به میزان بیشتر) به کار برده است - پیچیدگی سیاست، استفاده از تمام ابزارهای موجود، قابلیت مانور و اجتناب از همکاری‌های بسیار دشوار از آن جمله‌اند.   پس چرا سال 2018 به مقطعی تبدیل شده که حوزه آبریز است، مقطعی که سیاست قبلی را از سیاست دیگر جدا می‌کند (باید جدا کند)؟ تغییرات در جهان به مقیاس و سطحی رسیده‌اند که نظام قدیمی مفاهیم عمدتا بی‌اعتبار شده است. فرسایش نهادها و عملکردها مدت‌ها پیش مشهود بود. این فرسودگی در حال حاضر به حوزه‌ای سرایت کرده که تکیه‌گاه نظم جهانی در نیمه دوم قرن بیست را تشکیل می‌داد - یعنی ثبات استراتژیک و قوانین برخورد با زرادخانه‌های هسته‌ای. رویدادهای سال گذشته - کناره‌گیری ترامپ از توافق با ایران و تصمیم به عقب‌نشینی از پیمان منع موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد، از جهات مختلف دستاوردهای اصلی دهه‌های گذشته یعنی رژیم منع گسترش و رژیم کنترل سلاح‌های هسته‌ای را به خطر می‌اندازد. و موضوع دیگر این نیست که این امر خوب است یا بد، بلکه بحث در این است که این روند به نقطه برگشت‌ناپذیری نزدیک شده است.   سیاست خارجی روسیه در قرن بیست و یک، دوره‌های مختلفی را پشت سر نهاده است. اما سیستم زمان جنگ سرد به عنوان نقطه مرجع باقی ماند. در غرب متهم کردن روسیه به رویزیونیسم پذیرفته شده است، یعنی تمایل به تجدیدنظر بر اصول نظم جهانی موجود. اتفاقا روسیه همواره در جهت عکس متمایل بوده است - یعنی مخالفت با تغییر پارامترهای سیستم جهانی به آن صورتی که در نیمه دوم قرن گذشته شکل گرفتند.   این به معنای غرب‌محوری سیاست روسیه بود که در زمان‌های مختلف (که به فراخور زمان) می‌توانست هم به عنوان طرف حامی غرب و هم ضدغرب تبدیل شود. در حال حاضر، هر دو حالت فعلیت ندارند. وضعیت امور در بردار غربی سیاست خارجی روسیه به وضوح نمایانگر آینده‌دار نبودن آن دست کم در مدت زمان قابل پیش‌بینی است. مسکو در حال حاضر از منابع و ایده‌هایی که بتواند ماهیت روابط خود با غرب را تغییر دهد، برخوردار نیست. توانایی واکنش دقیق و سریع که زمانی جبران‌کننده‌ی امکانات و فرصت‌های نامتقارن بود، دیگر چنین کارکردی ندارد. نخست آنکه، مشکلات  و خصومت‌های بسیار زیادی تلمبار شده؛ ثانیا، دقت واکنش، دیگر به آن اندازه نیست - سیستم سیاسی روسیه در فاز به اصطلاح بلوغ قرار دارد که در آن تستسترون و دیگر هورمون‌های پاسخگو به چابکی و تجاوزگری کاهش می‌یابد. البته کسی که مستقیما مجری سیاست خارجی است، بدون شک این را که رانه یا نیروی محرکه‌ای افزوده نمی‌شود، احساس می‌کند. اما پایگاه اقتصادی در حال افول خطوط واقعی  واضحی را به تصویر می‌کشد که تمیزدهنده آن از خطوط اتوپیایی و آرمانی است.   در حالی که تغییرات در جهان با علائمی هشداردهنده سر بر می آوردند، روسیه برای بازگشت به آینده‌ای صحیح‌تر و منصفانه‌تر فرصت داشت که این به معنای اصلاح گذشته بود. اما زمانی که جهان به سرعت شروع به تغییر کرد، معلوم شد که هیچ یک از نقش‌ها و فرمت‌های سابق روسیه به سادگی ممکن نیست.   به طور کلی سیستم جدید به آن صورتی ساخته نخواهد شد که در نیمه دوم قرن بیست بوده و تداوم تغییرشکل یافته‌ی آن نیز در نیمه نخست قرن حاضر شکل گرفت. روسیه نیازمند سیاست کاملا متفاوتی است که در خاورمیانه، اشاره‌ای به آن وجود دارد و رویکردهای آن در خاور دور بیشتر مورد نیاز خواهد بود. اما برای اینکه این اشارات به یک مدل سیاست خارجی تمام عیار تبدیل شوند، باید بر میراث راکد غرب‌محور روسیه فائق آمد.   در صورتی که نتوان این کار را انجام داد، سیاست خارجی جدید در عمل یادآور اثر کلیسای جامع مریم مقدس سالسبری که در رمان مناره مخروطی توسط جوسلین مقدس ساخته شده، خواهد شد: مناره مخروطی عظیمی که بر روی یک ساختمان متحرک و بدون پایه قرار گرفته است. و نظم جهانی توسط دیگر معماران و بدون مشارکت ما ساخته خواهد شد.       نویسنده: فئودر لوکیانف، سردبیر نشریه روسیه در سیاست جهانی   منبع: نشریه روسیه در سیاست جهانی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Wed, 23 Jan 2019 04:12:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3801/سیاست-خارجی-روسیه-سال-2018-چالش-بیش-موفقیت-ها دیدار سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/news/3800/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس روز شنبه، مورخ 22 دی 1397، در محل موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) دیداری بین دکتر مهدی سنایی سفیر جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه با اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس صورت گرفت. در این جلسه ابتدا آقای دکتر سنایی به شرح اخرین وضعیت روابط جمهوری اسلامی ایران با روسیه در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پرداخت. ایشان در این دیدار بیان داشتند که روابط دو کشور به دلیل رشد نیازهای متقابل دوجانبه و شرایط منطقه ای دچار تحول اساسی شده است. به گفته دکتر سنایی از زمان اجرای برجام، روابط اقتصادی چند برابر شده است لیکن هنوز تا تحقق کامل ظرفیت های توسعه روابط فاصله وجود دارد. سفیر کشورمان در روسیه حضور فرهنگی ایران را در روسیه چشمگیر ارزیابی نمود. دکتر سنایی تحول در روابط سیاسی و امنیتی میان تهران و مسکو راطی چند سال اخیر را بی نظیر ارزیابی نمود. رویکردها و چشم اندازهای مشترک دو کشور نسبت به روندهای جهانی و منافع مشترک منطقه ای به ویژه در قبال تحولات خاورمیانه مهمترین محرک های توسعه روابط سیاسی میان دو کشور از منظر ایشان ارزیابی گردید. در ادامه جلسه اعضای شورای علمی موسسه مطالعات ایراس به بیان نظرات و پیشنهادات خود در خصوص روابط پرداخته و پرسش هایی را نیز از سفیر جمهوری اسلامی کشورمان در روسیه مطرح نمودند.   ]]> سیاست خارجی Wed, 23 Jan 2019 03:40:19 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3800/دیدار-سفیر-جمهوری-اسلامی-ایران-روسیه-اعضای-شورای-علمی-موسسه-مطالعات-ایراس جایگاه بندر آکتائو در تحولات دریای خزر و مناسبات ایران و قزاقستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/3796/جایگاه-بندر-آکتائو-تحولات-دریای-خزر-مناسبات-ایران-قزاقستان آکتائو (آق داغ) در زبان ترکی قزاقی به معنی «کوه سفید» است که در جنوب غربی قزاقستان و در کناره ساحل شرقی دریای خزر واقع شده است. آکتائو مرکز استان مانگیستاو (مانگیستائو) است که نام قبلی آن مانگیشلاک (مین‌قشلاق) بوده است که در زبان‌های ترکی به معنی «هزار زمستانگاه» است. آب و هوای آکتائو بسیار خشک و قاره­ ای است و با وجود قرار گرفتن در کنار سواحل دریای خزر به دلیل عدم وجود رشته کوه، فاقد رطوبت بوده و به همین دلیل دارای تابستان های بسیار گرم و زمستان های بسیار سرد است. آکتائو در دوران اتحاد جماهیر شوروی به ویژه در دوران رهبری ژوف استالین به عنوان یک منطقه محروم با شرایط آب و هوایی سخت، محل تبعید بسیاری از روشنفکران و مخالفان حزب کمونیست و دولت شوروی بود. شفچنکو، روشنفکر و منتقد اوکراینی از برجسته ترین تبعیدشدگان دوران استالین به بندر آکتائو قزاقستان محسوب می شد. به همین دلیل پس از به قدرت رسیدن خروشچف در سال 1953 میلادی و کوشش هایی که در جهت استالین زدایی و اعاده حیثیت از افراد و شخصیت های مغضوب دوران استالین صورت گرفت، نام بندر آکتائو در سال 1964 میلادی به بندر شفچنکو تغییر پیدا کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال قزاقستان که با احیای میراث تاریخی، قومی و هویتی قزاق ها همراه بود، مردم و نخبگان این شهر خواستار بازگشت نام اصلی آکتائو شدند و لذا در سال 1991 میلادی نام بندر شفچنکو مجددا به آکتائو تغییر نام داد. اما به احترام شخصیت شفچنکو، مبارزات ضد کمونیستی او و سال های حضور و تبعیدش در آکتائو، نام شفچنکو بر بندری کوچک در نزدیکی آکتائو گذاشته شد تا نام و یادبود این روشنفکر اوکراینی حفظ شود. علاوه بر این یکی میادین اصلی شهر آکتائو نیز به نام شفچنکو نامگذاری شد.   در تقسیم بندی های سیاسی و اداری جمهوری قزاقستان، بندر آکتائو مرکز استان مانگیستائو است که در شمال شرقی با استان های آکتوبه و آتیرائو، در جنوب با جمهوری ترکمنستان و در شرق با جمهوری ازبکستان همجوار است. منطقه مانگیستائو و به ویژه بندر آکتائو یکی از مراکز اصلی و ترمینال های مهم نفتی قزاقستان به شمار می رود و بیش از 25 درصد نفت قزاقستان از این منطقه استخراج می شود. به دلیل موقعیت ارتباطی و ترانزیتی و منابع نفتی در داخل قزاقستان از بندر آکتائو به عنوان «دروازه دریایی قزاقستان» یاد می شود و به همین دلیل در روند توسعه اقتصادی قزاقستان در 27 سال گذشته به توسعه امکانات و زیرساخت های این شهر بندری توجه خاصی شده است. نگارنده به واسطه شرکت در کنفرانس بین­ المللی «پارادایم خزر، پنجمین مجمع انرژی سازمان همکاری شانگهای» که در نوامبر ٢٠١٥ میلادی در بندر آکتائو برگزار شد، از نزدیک شاهد پیشرفت های این شهر در توسعه امکانات زیرساختی از جمله توسعه امکانات بندری، فرودگاه، جاده ها و هتل ها بوده است که نقش بسیار مهمی در افزایش ظرفیت ترمینال های نفتی و پایانه های تجاری و بندری آکتائو در ساحل شرقی دریای خزر و ارتباط این بندر مهم قزاقستان با بنادر مهم دریای خزر نظیر ترکمن باشی ترکمنستان، بندر ترکمن، بندر امیرآباد و بندر انزلی ایران، بندر باکو جمهوری آذربایجان و بندر آستارخان روسیه در دو دهه گذشته داشته است.   در این بین، نقش بندر آکتائو در افزایش پیوندهای سیاسی، اقتصادی و نیز دفاعی- امنیتی قزاقستان و جمهموری آذربایجان در دو سوی باختری و خاوری دریای خزر بسیار شایان توجه است. بیش از 20 هزار آذری در بندر آکتائو ساکن هستند که بخش عمده ای از آن ها را کارگران و مهندسان بخش نفت، گاز و پتروشیمی تشکیل می دهد و به همین دلیل پروازهای منظمی بین بندر آکتائو و بندر باکو برای انتقال کارکنان و خانواده های آن ها برقرار شده است. با امضای کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر که در اوت 2018 میلادی در آکتائو به امضای رهبران پنج کشور ساحلی رسید، انتظار می رود سطح ارتباط بنادر آکتائو و باکو نیز به واسطه اجرایی شدن طرح ترانس خزر که از آن تحت عنوان «خط لوله ماورای خزر» نیز یاد می شود، به صورت شایان توجهی افزایش یابد. کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر در مواد ١١، ١٢ و ١٤ به موضوع ساخت خطوط لوله‌های زیر دریایی ورود پیدا کرده است و بدین ترتیب به نظر می رسد طرح ترانس خزر پس از نزدیک به دو دهه ابهام و اختلاف نظر کشورهای  ساحلی خزر به مرحله اجرایی بسیار نزدیک شده است. طرحی که انتقال منابع نفتی قزاقستان و منابع گازی ترکمنستان را از بنادر آکتائو و ترکمن باشی از بستر دریای خزر به بندر باکو در جمهوری آذربایجان، گرجستان، ترکیه و سپس اروپا مد نظر قرار دارد. در واقع، طرح «خط لوله ترانس خزر» اساساً شامل دو مسیر نفتی و گازی است. مسیر نفتی قرار است نفت بندر آکتائو قزاقستان (شهر میزان کنفرانس اخیر کشورهای ساحلی خزر) را از بستر دریای خزر به باکو در جمهوری آذربایجان منتقل کند که از آنجا به خط لوله نفت باکو- تفلیس- جیهان متصل خواهد شد و بدین ترتیب نفت قزاقستان را به سواحل مدیترانه خواهد رساند. نقشه زیر گویای این دو مسیر پیش بینی شده برای طرح ترانس خزر است.   مسیرهای نفتی و گازی طرح ترانس خزر از بندر ترکمن باشی ترکمنستان و بندر آکتائو قزاقستان به بندر باکو جمهوری آذربایجان   پس از بحران اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه در مارس 2014 میلادی که افزایش بی سابقه تنش سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان غرب با فدراسیون روسیه را به دنبال داشت، کوشش اتحادیه اروپا برای کاهش میزان وابستگی اروپا به گاز وارداتی از روسیه و پایان بخشیدن به سلطه و انحصار گازی شرکت گاز پروم وارد مرحله جدیدی شد و در این راستا، منابع گازی آسیای مرکزی، خزر و قفقاز به عنوان «کریدور جنوبی انتقال انرژی اروپا» و یکی از منابع مهم جایگزین (آلترناتیو) گاز روسیه مورد توجه اتحادیه اروپا قرار گرفته است و به همین دلیل، طرح ترانس خزر (انتقال نفت قزاقستان و گاز ترکمنستان به جمهوری آذربایجان) با جدیت بیشتری از سوی سه کشور یاد شده در حال پیگیری است که این امر در رابطه با قزاقستان، افزایش نقش بندر آکتائو در روند تحولات اقتصادی و انتقال انرژی دریای خزر را به دنبال خواهد داشت.   نقش مهم و تاثیرگذار دیگر بندر آکتائو در رابطه با طرح راه ابریشم چین (ابتکار یک کمربند- یک راه) شایان توجه است. نورسلطان نظربایف کوشش فراوانی را طی دو دهه اخیر برای تبدیل قزاقستان به کریدور ارتباطی شرق به غرب صورت داده است که در این بین، بندر آکتائو به عنوان «دروازه دریایی قزاقستان» که امکان ارتباط دریایی بین چین با منطقه قفقاز و اروپا را برقرار می کند، از اهمیت بسیار بالایی برای قزاق ها و چینی ها در حوزه ترانزیتی و تجاری برخوردار است. به همین دلیل، دولت چین تاکید خاصی بر «کریدور اقتصادی چین-آسیای مرکزی-غرب آسیا» دارد که سین کیانگ را به قرقیزستان، تاجیکستان، قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان بدون عبور از روسیه متصل می سازد. از طریق این مسیر، محور شمالی تکمیل می شود بطوریکه خطوط ریلی از ترمینال تجاری جدید در قورغاس در مرز چین و قزاقستان تا بندر آکتائو قزاقستان در دریای خزر احداث می گردد. از آکتائو، حمل و نقل از دریای خزر تا آذربایجان و گرجستان و اتصال به خط ریلی جدید باکو-تفلیس-ارس میسر می گردد. از آکتائو به سمت جنوب، خط ریلی بین قزاقستان، ترکمنستان و ایران افتتاح شده است.   اما بعد مهم دیگر نقش آفرینی بندر آکتائو مربوط ابعاد فرامنطقه ای مناسبات قزاقستان در ارتباط با جهان غرب در سطح افغانستان و منطقه آسیای مرکزی است. بندر آکتائو یکی از مسیرهای اصلی مسیر موسوم به «شبکه توزیع شمالی» برای انتقال تجهیزات ناتو و نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان است. پس از حادثه یازده سپتامبر ٢٠٠١ و اشغال افغانستان، آمریکا دارای دو پایگاه نظامی به نام خان­آباد ازبکستان و ماناس قرقیزستان در منطقه آسیای مرکزی شد که نقش اصلی را در عملیات انتقال نیرو و تجهیزات و لجستیک نیروهای آمریکایی و عضو ناتو مستقر در افغانستان را ایفا می­کرد. با توجه به بروز اختلاف میان ازبکستان و قرقیزستان با آمریکا و نیز فشارهای پیدا و پنهان چین و روسیه، پایگاه خان­آباد ازبکستان در سال ٢٠٠٥ و پایگاه ماناس قرقیزستان در سال ٢٠١٤ تعطیل شد و لذا آمریکا چند سالی است که در منطقه آسیای مرکزی و نیز قفقاز هیچ­گونه پایگاه نظامی ندارد. لذا از طریق مسیر دریای خزر شبکه توزیع شمالی و همکاری با قزاقستان و جمهوری آذربایجان اقدام به انتقال تجهیزات و کانتینرهای مورد نیاز در افغانستان کند. این مسیر از آلمان شروع می شود، با عبور از کشورهای اتریش، مجارستان و رومانی به بلغارستان می‏رسد و سپس با عبور از دریای سیاه به بندر «پوتی» (Poti) گرجستان وارد منطقه قفقاز  می‏شود. پس از عبور از مسیر جمهوری گرجستان به بندر باکو جمهوری آذربایجان در ساحل دریای خزر و از آنجا نیز با عبور تجهیزات و کانتیرها از عرض دریای خزر به بندر «آکتائو» قزاقستان به ازبکستان می‏رسد و در نهایت به شهر ترمز در داخل ازبکستان و از آنجا به مزار شریف افغانستان منتقل می‏شود. با توجه به غیرفعال بودن مسیر پاکستان (شبکه توزیع جنوبی) و انسداد مسیر روسی شبکه توزیع شمالی، بار اصلی انتقال تجهیزات و کانتینرهای ارتش آمریکا و ناتو عملاً به مسیر دریای خزر منتقل شده است. نقشه زیر گویای وضعیت جغرافیایی این مسیر است.   مسیر دریای خزر در شبکه توزیع شمالی از بندر پوتی گرجستان تا بندر آکتائو قزاقستان و مزار شریف افغانستان   شبکه توزیع شمالی که در نخستین سال های دوره ریاست جمهوری باراک اوباما در سال 2009 میلادی شکل گرفت، پس از گذشت تقریبا یک دهه از مدت زمان آن، در جریان سفر نورسلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان به آمریکا و دیدار با دونالد ترامپ در ژانویه ٢٠١٨ (دی ١٣٩٦)، پروتکل الحاقی مربوط به موافقت‌نامه حمل و نقل ریلی و تجاری از طریق خاک قزاقستان به امضا ی روسای جمهور دو کشور رسید که به موجب آن اجازه دسترسی ایالات متحده آمریکا به دو بندر آکتائو (به قزاقی آق تائو) و کوریک در شرق دریای خزر برای انتقال تجهیزات و کانتینرهای نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان داده شد. این موافقتنامه در مارس ٢٠١٨ به تصویب مجلس قزاقستان و در آوریل ٢٠١٨ نیز به تایید سنای قزاقستان رسید و با امضا نورسلطان نظربایف، جنبه اجرایی پیدا کرد. چنانچه اشاره شد، نظربایف، طی دو دهه گذشته تلاش مستمری را برای معرفی قزاقستان به عنوان پل ارتباطی شرق و غرب و چهار راهی برای کریدورهای ارتباطی صورت داده است و لذا توافق اخیر قزاقستان و آمریکا برای انتقال تجهیزات نظامی آمریکا به افغانستان از طریق دریای خزر و بندر آکتائو نیز در این راستا قابل ارزیابی است که طبق گفته معاون وزیر توسعه و سرمایه گذاری قزاقستان، بیش از ٦٢١ میلیون دلار درآمد ترانزیتی را نصیب قزاقستان خواهد ساخت.   در نهایت باید به نقش و جایگاه بندر آکتائو در مناسبات اقتصادی دو جانبه و چند جانبه ایران و قزاقستان اشاره نمود که از جنبه های مختلف اقتصادی و تجاری به ویژه با توجه به گسترش مناسبات ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا حائز اهمیت است. ایران در بندر آکتائو و قزاقستان نیز در شهر گرگان دارای کنسولگری است. در جریان جنگ های داخلی سال های ابتدایی تشکیل شوروی، بخشی از قزاق ها به مناطق شمالی ایران در استان گلستان فعلی مهجرت کرده اند و اکنون یش از 1500 خانوار قزاق با جمعیتی قریب به شش تا هشت هزار نفر در گرگان ساکن هستند و لذا «قزاق محله» یکی از محله های قدیمی و شناخته شده شهر گرگان به شمار می رود.   به واسطه نکات یاد شده، شهر بندری آکتائو به عنوان مهم ترین بندر قزاقستان در دریای خزر از نقش بسیار مهمی در تجارت دریایی با بنادر سه استان ساحلی ایران (گلستان، مازندران و گیلان) در دریای خزر به ویژه بندر ترکمن، بندر امیرآباد و بندر انزلی برخوردار است و طی سال های اخیر توافقنامه های متعددی نیز در حوزه تجارت و بازرگانی، بنادر و دریانوردی، کشتیرانی و محیط زیست بین مقامات سه استان گلستان، مازندران و گیلان با بندر آکتائو قزاقستان منعقد شده است و قرارداد خواهرخواندگی نیز بین استان گلستان و منطقه منگیستائو و بندر انزلی با بندر آکتائو نیز به امضا رسیده است.    علاوه بر مسیر دریایی، دو مسیر هوایی و ریلی نیز در بهره برداری هر چه بیشتر از ظرفیت های انسانی و تجاری بندر آکتائو و بنادر ایران در دریای خزر از نقش بسیار مهمی برخوردار هستند که نیازمند توجه و سرمایه گذاری بیشتر از سوی هر دو کشور است. برقراری پرواز مستقیم بین بندر آکتائو قزاقستان و شهر گرگان از جمله مصوبات سفر دکتر روحانی به قزاقستان بود و در راستای اجرای این مصوبه کوشش های زیادی برای اجرایی شدن آن صورت گرفت تا در نهایت در شهریور 1395 نخستین پرواز آزمایشی گرگان آکتائو و بالعکس برقرار شد. اما متاسفانه به فاصله زمانی بسیار کوتاهی این خط پروازی لغو شد و تاکنون نیز این مسیر عملیاتی نشده است و سفر فعالان اقتصادی، بستگان و خانواده های قزاقی در گرگان و آکتائو از مسیر طولانی و بسیار پرهزینه تهران – باکو (آذربایجان)- آکتائو و در یا تهران- باکو- آلماتی - آکتائو صورت می گیرد. در صورتی که با برقراری برقراری پرواز مستقیم بین بندر آکتائو قزاقستان و شهر گرگان، این مسافت طولانی حداکثر در یک ساعت و سی دقیقه طی خواهد شد که این امر روند ارتباطات انسانی و پیوندهای تجاری و اقتصادی استان گلستان و بندر آکتائو را بسیار تسهیل می کند. برای عملیاتی ساختن این مسیر هوایی و اقتصادی نمودن آن برای شرکت های هواپیمایی نیاز به هواپیماهای کوچک مسافری است تا با توجه به حجم و میزان مسافرت در فصول مختلف سال، انجام پروازها از صرفه و سود اقتصادی لازم برخوردار باشد.   در حوزه ریلی نیز چنانچه در نقشه زیر قابل مشاهده است، شبکه ریلی قزاقستان در سراسر این کشور پهناور با وسعتی به اندازه اروپای غربی گسترده شده است و بنادر اکتائو و آتیرائو در شرق دریای خزر نیز به این شبکه ریلی متصل هستند.     شبکه راه آهن سراسری قزاقستان و اتصال بنادر اکتائو و آتیرائو در شرق دریای خزر     از این رو، خط راه آهن شرق خزر و اتصال شبکه ریلی ایران - ترکمنستان – قزاقستان در بهمن 1393 که با حضور روسای جمهور سه کشور صورت گرفت، ظرفیت بسیار مهمی در توسعه تجارت بین سه کشور به ویژه ایجاد ارتباط ریلی بین بنادر اکتائو و آتیرائو با بنادر شمالی ایران به شمار می رود. خط راه آهن شرق خزر به طول 920 کیلومتر و به عنوان كريدور ريلي شمال – جنوب از شهر اوزن در قزاقستان تا شهر گرگان در استان گلستان ساخته شده است كه از اين ميزان حدود 85 كيلومتر در خاك جمهوري اسلامي ايران، 700 كيلومتر در خاك تركمنستان و 140 كيلومتر نيز در خاك قزاقستان قرار دارد. نقشه زیر گویای مسیر خط راه آهن شرق خزر است.     خط راه آهن شرق خزر و اتصال شبکه ریلی ایران-ترکمنستان-قزاقستان   نکته بسیار مهم در این مسیر ریلی، محدودیت و دشواری مسیر زمینی و انتقال کالا و محصولات کشاورزی از طریق کامیون های باری است که با توجه به شرایط آب و هوایی ترکمنستان و قزاقستان (تابستان های به شدت گرم و زمستان های بسیار سرد به ویژه در قزاقستان)، از اهمیت بسیار بالایی در افزایش حجم تجارت بین سه کشور برخوردار است. هرچند باید توجه داشت که استفاده بهینه و حداکثری از ظرفیت این خطوط ریلی در چنین شرایط آب و هوایی نیازمند تجهیز قطارها به واگن های یخچالی و مخصوص حمل محصولات کشورزی به ویژه مرکبات استان های گلستان و مازندران به قزاقستان از جمله بندر آکتائو است که از بازار بسیار مناسب و گسترده ای هم برخوردار است. ضمن آن که این مسیر ریلی که خود بخشی از مسیر راه ابریشم چین نیز محسوب می شود، با اتصال به راه آهن در دست احداث قزوین- رشت- آستارا که به راه آهن جمهوری آذربایجان و روسیه متصل خواهد شد، کمربندی ریلی در حاشیه جنوبی خزر ایجاد خواهد کرد که به عنوان مکمل مسیرهای دریایی می تواند افزایش سطح و حجم تجارت منطقه ای را در پی داشته باشد.       در مجموع، بندر آکتائو در قزاقستان به دلیل توسعه زیرساخت های تجاری و ترانزیتی به یکی از بنادر فعال و تاثیرگذار در دریای خزر تبدیل شده است که الگوی رشد و توسعه آن که زمانی یکی از مناطق محروم و محل تبعید روشنفکران و نارضیان شوروی محسوب می شد، می تواند در زمینه توسعه بنادر ایران در سه استان گلستان، مازندران و گیلان مورد توجه قرار گیرد. استفاده حداکثری و متقابل از ظرفیت این شهر مهم بندری قزاقستان نیازمند توسعه همه جانبه و متوازن مسیرهای دریایی، ریلی و هوایی است تا علاوه بر مناسبات دو جانبه ایران و قزاقستان بتوان در جهت افزایش نقش ترانزیتی کشورمان در طرح راه ابریشم چین، اتحادیه اقتصادی اوراسیا و کریدور شمالی- جنوب (اتصال شبکه ریلی ایران- آذربایجان- روسیه) نیز گام های موثرتری را برداشت که در شرایط کنونی افزایش قشارهای تحریمی دولت ایالات متحده آمریکا از اهمیت مضاعق=فی نیز برای کشورمان برخوردار شده است.       نویسنده: ولی کوزه ­گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)            ]]> ولی کوزه گر کالجی سیاست خارجی Thu, 10 Jan 2019 17:34:07 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3796/جایگاه-بندر-آکتائو-تحولات-دریای-خزر-مناسبات-ایران-قزاقستان روابط اقتصادی ایران وگرجستان (پیشینه، ویژگی‌ها، موانع، و راهکارها) http://www.iras.ir/fa/doc/note/3795/روابط-اقتصادی-ایران-وگرجستان-پیشینه-ویژگی-ها-موانع-راهکارها «قفقاز» نقطه اتصال آسیا و اروپا، و منطقه‌ای سوق‌الجیشی به‌حساب می‌آید. ایران و گرجستان به دلایل بسیار شبیه‌به‌هم هستند. ایران همسایه آبی روسیه از سمت جنوب دریای خزر است، اما گرجستان با روسیه مرز خاکی مشترک دارد و این همسایگی با روسیه باعث تغییراتی در سیاست خارجی هر دو کشور شده است. گرجستان به‌علت فشارهای روسیه که این کشور را حیاط‌خلوت سیاست خارجی خود می‌داند بیشتر به طرف غرب متمایل شده که این امر در سیاست خارجی ایران نیز اثر گذاشته است. اخیراً ایران به‌سبب همسویی با سیاست روسیه و یا در بیشتر مواقع، به‌علت فشارهای روسیه و نیز حضور ناتو، آمریکا و به‌خصوص رژیم صهیونیستی در این کشور، از سیاست نزدیکی با گرجستان دور شده است. گرچه هر دو کشور در بیشتر مواقع گام‌هایی برای نزدیکی به‌هم برداشته‌اند، به دلایلی این اقدامات کافی به‌نظر نمی‌رسد و همتی بیش از این می‌طلبد. پیشینه روابط ایران و گرجستان گرجستان تا سال 1813، در حاکمیت ایران بود؛ اما طی قرارداد گلستان از ایران جدا شد و تحت حاکمیت روس‌ها قرار گرفت و در سال 1991 به استقلال کامل دست یافت. ایران جزو اولین کشورهایی بود که استقلال گرجستان را به‌رسمیت شناخت و در سال 1993 با برقراری روابط دیپلماتیک و اعزام سفیر، سطح روابط ارتقا پیدا کرد. با افتتاح سفارت گرجستان در ایران در سال 1994، این روابط بیشتر شد؛ اما طی سال‌های 1991 تا 2017 با افت‌وخیزهایی همراه بود. در زمان ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در ایران و ادوارد شواردنادزه در گرجستان، روابط نسبتاً خوبی بین دو کشور برقرار بود. در دولت اصلاحات، با پیگیری سیاست گفتگوی تمدن‌ها از طرف ایران در مقابل همسایگان، رابطه خوبی بین طرفین برقرار بود. در دوره آقای احمدی‌نژاد که با حمله روسیه به گرجستان همزمان شد، این کشور به سمت ایران تمایل یافت و در سال 2010، رویه لغو روادید بین دو کشور برقرار گردید که این باعث افزایش سفر ایرانیان به گرجستان شد. اما در سال 2013، تفلیس به‌سبب همسویی با غرب در تحریم‌های ایران، رویه لغو روادید را به‌طور یکجانبه لغو کرد. در دوره آقای روحانی، با امضای برجام با غرب و آمریکا، رویه لغو روادید از سال 2016 دوباره برقرار، و این باعث گسترش سفر ایرانیان به گرجستان شد. با توجه به اینکه روابط سیاسی و اقتصادی در ارتباط تنگاتنگ باهم قرار دارد، ایران و گرجستان به‌دلیل نبودِ مشکل سیاسی خاصی، رابطه اقتصادی مستحکم و وابسته‌به‌هم را تجربه نکردند. تجارت ایران با گرجستان ویژگی‌ها ژئوپلیتیک در روابط ایران و گرجستان اهمیت دارد؛ اما موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های اقتصادی ایران، وزن ژئواکونومی را در این روابط بیشتر کرده است. ژئواکونومی از ترکیب سه عنصر جغرافیا، قدرت و اقتصاد شکل گرفته و به‌نظر می‌رسد سیاست که عامل مهم در ژئوپلیتیک است، جای خود را به اقتصاد داده باشد. بنابراین، توجه به منطقه قفقاز بخشی از امنیت ملی و تنوع‌بخشی به اقتصاد ایران است؛ زیرا گرجستان تنها کشور قفقاز است که به آب‌های آزاد راه دارد و راه ورود غرب به قفقاز است. با توجه به ناامنی در اوکراین و آسیای غربی در مواقعی گرجستان می‌تواند مسیر انتقال انرژی به سمت اروپا باشد. توجه به این امر مهم است که به‌جهت بحران قره‌باغ، گرجستان فقط مسیر انتقال خطوط انرژی آسیای مرکزی ازقبیل ترکمنستان و قزاقستان و نیز میدان‌های نفتی آذربایجان به ترکیه و اروپاست و درحال‌حاضر نیز خطوط لوله متعددی ازطریق این کشور انرژی منطقه را به اروپا حمل می‌کنند. موانع روابط ایران و گرجستان باید درنظر داشت که نه‌فقط ایران، بلکه گرجستان نیز برای رشد اقتصادی‌اش به بازارهای خارج نیازمند است. دراین‌بین، در راه ارتباط ایران و گرجستان موانعی وجود دارند که بر روابط سیاسی و اقتصادی دو طرف اثر می‌گذارند. این وظیفه سیاستمداران است در مسیر محو این موانع تلاش کنند تا رابطه مبتنی بر برد ـ برد را تجربه کنند. مهم‌ترین عوامل مؤثر بر روابط ایران و گرجستان، به‌خصوص رابطه گرجستان با ایران، همسویی تفلیس با سیاست‌های ناتو، آمریکا و رژیم صهیونیستی و نیز همسویی ایران با روسیه است. ناتو: جمهوری اسلامی ایران، کشورهای قفقاز را جزو حاشیه مناطق امنیتی خود به‌شمار می‌آورد. بی‌شک، گسترش ناتو به‌سوی مرزهای ایران نگرانی‌های امنیتی متعددی برای ایران به‌وجود آورده است. از سال 1999 که ناتو شروع به فعالیت در گرجستان کرد، ایران بارها از گسترش ناتو به مناطق همجوار خود اظهار نگرانی کرده است. آمریکا: هدف آمریکا از حضور در گرجستان بیشتر نظارت و کنترل بر روسیه، ایران، گروه‌های اسلام‌گرا، کنترل نفت خزر و نیز کنترل مسیرهای ترانزیت انرژی اروپاست. آمریکا حضور نظامی خود را در گرجستان گسترش داده که این یکی از نگرانی‌های مهم و نیز مانع بزرگ برقراری رابطه مستحکم گرجستان و ایران است. رژیم صهیونیستی: بی‌شک، رژیم صهیونیستی عامل مهمی در رابطه ایران و گرجستان است. تل‌آویو به‌خصوص بعد از اظهارات مقامات ایرانی مبنی‌بر نابودی رژیم صهیونیستی، پایگاه نظامی مستحکمی را در گرجستان برپا کرده که هدف از این اقدام، جلوگیری از هر نوع حمله پیش‌دستانه ایران به مواضع هسته‌ای خود است. ازطرف‌دیگر، رژیم صهیونیستی درصدد است بر شمال ایران تسلط اطلاعاتی داشته باشد که این امر در دور شدن سیاست خارجی ایران از گرجستان نقش به‌سزایی دارد. ترکیه: به‌لحاظ اینکه ترکیه عضو ناتو و سیاست خارجی این کشور هم‌راستا با سیاست خارجی اروپاست، رقیب بسیار قدرتمندی برای ایران در عرصه سیاست گرجستان محسوب می‌شود. اگرچه سیاست خارجی آنکارا در راستای انزوای ارمنستان و نزدیکی هرچه بیشتر روابط با آذربایجان در راستای منافع هم‌پیمانان غربی نیست، ترکیه توانسته است توازن موفقی را در سیاست قفقازی خود به‌وجود آورد؛ دراین‌خصوص، آذربایجان و گرجستان اهمیت بی‌بدیلی برای ترکیه دارند. این هدف مستقیماً مانع بروز قابلیت‌های سیاست خارجی ایران در گرجستان و به‌طور کلی قفقاز شده است. قدرت اقتصادی و پیشرفت‌های تکنولوژیکی ترکیه مزیدبرعلت شده است تا محدودیت‌های ایران بیشتر شود؛ زیرا ایران به دلایل متعددی از ارائه مشوق‌های همانند ناتوان است. راهکارها با توجه به عدم رونق روابط ایران و گرجستان، راهکارهای پیشنهادی بهبود این روابط بدین قرارند: 1. حل دشواره‌های سیاست خارجی ایران با غرب در سطح کلان نظام بین‌الملل؛ 2. اتخاذ سیاست دوبعدی نزدیکی با روسیه و اتحادیه اروپا در ترسیم روابط مؤثر با گرجستان؛ 3. فعال کردن دیپلماسی عمومی اعم‌از: دیپلماسی مبادله علمی، فرهنگی، ورزشی، رسانه‌ای و شهری بین دو کشور؛ 4. تأسیس دفاتر دوجانبه دو کشور در شهرهای دارای منافع متقابل؛ 5. سرمایه‌گذاری در زمینه‌های اقتصادی و حضور تجار ایرانی در این کشور؛ 6. ایجاد فضای مناسب برای گفتگوی فرهنگی، با توجه به فرهنگ دیرین و به‌هم‌پیوسته دو کشور؛ 7. عدم پافشاری بر اهداف ایدئولوژیک از طرف ایران و به‌جای آن، تأکید بر اهداف اقتصادی و فرهنگی. جمع‌بندی عواملی که در فضای واگرایی ایران و گرجستان بیان شد، بیشتر ریشه در حضور بازیگران خارجی در این کشور دارد. ایران نیز می‌تواند با برنامه‌های منسجم و مدونی حضور خود را در این کشور هم درجهت روابط اقتصادی و سیاسی ـ امنیتی پررنگ‌تر کند؛ زیرا این حضور می‌تواند از سردی بیش‌ازحد روابط دو کشور و نیز به‌خطر افتادن منافع و امنیت ملی ایران جلوگیری کند. منبع: موسسه ابرار معاصر تهران   ]]> سیاست خارجی Thu, 10 Jan 2019 15:57:22 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3795/روابط-اقتصادی-ایران-وگرجستان-پیشینه-ویژگی-ها-موانع-راهکارها ناتوانی ایران برای نفوذ در آسیای میانه با وجود اشتراکات فراوان فرهنگی http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3794/ناتوانی-ایران-نفوذ-آسیای-میانه-وجود-اشتراکات-فراوان-فرهنگی تعریف حوزه نفوذ هر کشوری بنا به اقتضائات سیاسی، دیپلماتیک، توان نظامی و امنیتی، تحولات میدانی و نیز شرایط خاص ژئوپلیتیکی تعریف و تبیین می‌شود، اما در این راستا مولفه مناسبات تجاری و اقتصادی تا چه اندازه می‌تواند در تعریف حوزه نفوذ کشور ها موثر واقع شود؟! دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت و گویی را با آقای داوود هرمیداس باوند، کارشناس مسائل بین الملل ترتیب داده است که در ادامه می‌خوانید. با توجه به شرایط امنیتی و نظامی منطقه خاورمیانه و فروش کش کردن برخی تنش ها مانند پرونده سوریه، عراق و یمن، برخی معتقدند که اکنون شرایط برای تغییر سیاست خارجی ایران به منظور ایجاد یک منطقه نفوذ جدید فراهم شده است. به اعتقاد شما ایران در این شرایط می‌تواند به حوزه نفوذ جدیدی بیندیشد؟ "ببینید شرایط منطقه خاورمیانه به گونه ای است که بازیگران مهم و کلیدی در آن با رفتارهای خود می‌توانند آینده و سرنوشت غرب آسیا را رقم بزنند که یقینا یکی از قدرت‌های بلامنازع غرب آسیا، ایران است. لذا باید هرگونه برنامه‌ریزی برای تغییر رفتار در سیاست خارجی و یا تعریف حوزه نفوذ جدید با یک برنامه‌ریزی دقیق همراه باشد. از این رو چه موافقان این مسئله و چه مخالفان آن، بر این مطلب تاکید و اشتراک نظر دارند که اساسا نمی‌توان به صورت ناگهانی و به یک باره ایران دست به چنین تغییری اساسی بزند، آن هم در شرایطی که اساسا تهران چنین احساس نیازی را ندارد. به خصوص که با خروج نیروهای نظامی آمریکا از سوریه اکنون جمهوری اسلامی خود را برنده پرونده سوریه می داند. لذا سخت و دشوار به نظر می‌رسد که تهران به دنبال تغییر حوزه نفوذ خود باشد. چون اتفاقا شرایط کنونی منطقه غرب آسیا، کشور را به سمتی سوق داده است که برنامه های جدی تری برای رشد و تدوام نفوذ خود در غرب آسیا داشته باشد." آیا در مسیر این برنامه های جدید برای تدوام رشد و نفوذ ایران، دست اندازی به نام فشارهای اقتصادی تحریمی اثرگذار خواهد بود. اساسا شرایط اقتصادی تحریمی کشور باعث خواهد شد که ما برای مناسبات اقتصادی و تجاری خود نفوذی مانند آسیای میانه و قفقاز را تعریف کنیم؟ "مسائل اقتصادی را باید از مسائل سیاسی و دیپلماتیک جدا دانست. کشورهای جداشده از اتحاد جماهیر شوروی در سال های اول قدرت اقتصادی چندان زیادی نداشتند و با کمک برخی از کشورهای بلوک غرب توانستند سر و سامانی به وضعیت سیاسی، اقتصادی و معیشتی خود بدهند، اما اکنون شرایط به گونه‌ای دیگر رقم خورده است؛ ولی نکته اینجاست که به موازات رشد قدرت سیاسی و تا اندازه ای اقتصادی این کشورها، از آسیای میانه تا قفقاز، ایران نتوانست برنامه جدی برای گسترش نفوذ خود در این کشورها پیدا کند. به خصوص که اشتراکات فرهنگی ما در طول تاریخ با این کشورها بسیار پررنگ بوده است. به عبارت دیگر ایران نتوانست از دل این بستر (اشتراکات فرهنگی و تاریخی)، شرایطی را برای بسط نفوذ اقتصادی خود در این کشورها به وجود آورد. متاسفانه ما در طول این سال ها تنها در حوزه ایدئولوژیک خود را در قالب برخی شعارها به این کشورها معرفی کرده ایم." یعنی تلاش های اقتصادی ما در آذربایجان، ارمنستان و یا گرجستان خیلی جدی نیست؟ "برای تعریف حوزه نفوذ اقتصادی خیر. آیا لیاقت اقتصادی کشوری مانند ایران با بیش از 80 میلیون نفر جمعیت باید در حد صادرات گاز و کارخانه مونتاژ خودرو باشد یا این که این کشورها در قبضه خود بگیریم. در این راستا متاسفانه در حال حاضر هم ایران در اکو شرایط را برای بسط و گسترش نفوذ خود، آن چنان که باید، فراهم نکرده است. اکنون پنج کشور حوزه آسیای میانه به همراه پاکستان و افغانستان و هند در منطقه شبه قاره و جنوب آسیا فرصت های بیشماری را برای ما رقم زده است. اما نگاه کلان ما به خاورمیانه عربی دوخته شده است. البته چنان که گفتید مناسبات کمرنگ اقتصادی ما با برخی از این کشورها، از ارمنستان تا آذربایجان و گرجستان، وجود داشته است، اما این که به طور خاص برنامه دقیق و جدی برای تعریف و نفوذ اقتصادی ایران در این مناطق شکل بگیرد، وجود نداشته است. در حالی که کشورهایی مانند ترکیه برنامه های جدی برای پررنگ کردن نفوذ اقتصادی خود در این کشورها دارد و در حوزه های هتل سازی و راه و ساختمان پروژه های کلانی را به دست گرفته است؛ اما در مقابل شرایط برای ایران به گونه دیگری رقم خورده است و تنها هنر ما به برخی میانجیگری ها میان ارمنستان و آذربایجان و یا میان مسلمانان و دولت تاجیکستان  در زمان استقلال این کشور باز می گردد. البته من معتقد نیستم که باید از منطقه غرب آسیا و خاورمیانه عربی رخت بر بندیم، بلکه باید به موازات این نفوذ، برنامه جدیدی برای تعریف نفوذ اقتصادی خود را شکل دهیم، به خصوص که آسیای میانه تنش‌های کمتری با کشور ما دارد و بستر برای افزایش و ترویج مناسبات تجاری و اقتصادی بسیار فراهم است." "نکته مهم دیگر به نوع دیپلماسی ایران و در رفتار ما برای گسترش نفوذ باز می‌گردد. در این راستا ما همان رفتار گاه غلطی را که برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه پیش گرفته ایم، برای مناطق دیگر مانند آسیای میانه پیاده کرده ایم. در این خصوص اکنون تاجیکستان مدعی شده است که یک گروه وابسته به ایران در این کشور فعالیت های امنیتی داشته، این مسئله اکنون بر مناسبات دیپلماتیک ما با تاجیک‌ها اثرات سوء داشته است. بنابراین باید برخی از رفتارهای خود را در خصوص افزایش مناسبات با برخی از کشورها تعدیل و اصلاح کنیم؛ در غیر این صورت نمی‌توان به پررنگ شدن مناسبات اقتصادی و تجاری خود و تعریف حوزه نفوذ اقتصادی اندیشید. به خصوص که اکنون کشور نیاز مبرمی به گسترش روابط تجاری خود با دیگر کشورها به خصوص همسایگان خود دارد." در ادوار مختلف، جمهوری اسلامی ایران با نگاه های گوناگون در سیاست خارجی، حوزه نفوذی را برای خود تعریف کرد، از دوران آقای هاشمی رفسنجانی که در سایه سیاست کاهش تنش و احترام متقابل تلاش هایی برای تعریف حوزه نفوذ خود حتی در آسیای میانه و قفقاز داشت تا دوره سید محمد خاتمی که با همین دید، دیپلماسی را به سمت همگرایی با غرب پیش برد و بعد از آن سیاست خارجی محمود احمدی نژاد، نگاه به امریکای لاتین را پیشنهاد کرد و اکنون نیز حسن روحانی گسترش مناسبات با اروپا را کانون فعالیت‌های دیپلماتیک خود قرار داده است. با توجه به این نکته و در راستای این نگاه شما تا چه اندازه می توان دغدغه اقتصادی را در نفوذ منطقه ای ایران در دولت های مختلف جدی دانست؟ "در راستای همان نکاتی که اشاره داشتم معتقدم که اساسا جمهوری اسلامی ایران در ادوار مختلف خود هیچ گاه دغدغه اقتصادی و منافع تجاری را برای تعیین حوزه نفوذ خود در خاورمیانه و هر جای دیگر تعریف نکرده است، چراکه اقتصاد اولویت جدی در ساختار جمهوری اسلامی ایران نبوده است. اخیراً هم که فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های ایالات متحده آمریکا باعث شده نگرانی های اقتصادی به برنامه‌های مسئولین راه پیدا کند، که نبابد آن را چندان جدی دانست؛ مثلا زمانی که دستگاه سیاست خارجی از دیپلماسی اقتصادی رونمایی می‌کند، منتظر اقدامات جدی در این خصوص بودیم، اما تا به اکنون این شعار آقای ظریف هیچ خروجی برای مسئله اقتصاد خارجی نداشته است. اکنون مسئله بیکاری، تورم، رکود در تولید، مسئله فروش نفت، بیمه، کشتیرانی و دیگر مسائل تجاری سبب شده تا به واقع دغدغه های جدی برای جمهوری اسلامی ایران در مناسبات اقتصادی شکل گیرد. پس ما باید به سمت کاهش تنش و گسترش مناسبات تجاری با دیگر کشورها گام برداریم. اگر نتوانیم این مهم را به سرانجام برسانیم، باید انتظار داشت که شرایط داخلی بستر را برای یک جنبش کور اجتماعی در سال آینده شمسی شکل دهد. به هر حال دغدغه اجتماعی اکنون بر پایه مشکلات اقتصادی و معیشتی بنا شده است. این مهم به روشنی نشان از آن دارد، مادامی که نتوان اقتصاد و دغدغه‌های اقتصادی و تجاری را به اولویت برنامه های جمهوری اسلامی ایران برگردانیم، نمی‌توان در حوزه نفوذ و تعریف آن بر پایه های اقتصاد امید چندانی داشت. یعنی همان تلاش و اهتمامی که در قبال خاورمیانه، فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و غیره در عمل وجود دارد باید به شکل صحیحیش در قبال افغانستان، پاکستان، هند، تاجیکستان، ارمنستان و دیگر کشورها هم به وجود آید. چون اکنون به واسطه برخی رفتارهای نسنجیده مان ارتباطات ایران با کشوری چون مراکش قطع شده است. این مسئله به واسطه برخی اقدامات نسنجیده ما در راستای گسترش نفوذ غلط ایران شکل گرفته است. به عبارت دیگر باید برای هر کشور منطقه ای برنامه جداگانه بر اساس خرد سیاسی و فارغ از ایدئولوژی گرایی سامان دهیم." ولی در سایه همین نفوذ منطقه‌ای مناسبات خوب اقتصادی با عراق شکل گرفته است، آیا می توان در ذیل همین نفوذ خاورمیانه مناسبات اقتصادی خود را هم گسترش داد؟   "شرایط کشورهایی که مادر آنها نفوذ داریم شرایط چندان مناسبی از لحاظ اقتصادی نیست اگر چه ما می توانیم نیم نگاهی به بازار عراق داشته باشیم اما اکنون تداوم این شرایط با تحریم های آمریکا با اما و اگرهای جدی روبه روست، اما فارغ از این نکته سوال مهم اینجاست که آیا می توان همین مناسبات را برای لبنان، سوریه، یمن و فلسطین داشت؟! آیا این کشورها توان اقتصادی مناسبی دارند که بتوانند به ایران سود برسانند؟! پس پاسخ به این سوال نشان می‌دهد که پروژه گسترش نفوذ ایران در خاورمیانه یک پروژه یک طرفه و کاملا هزینه بردار برای ایران بوده است. تقویت میزان خرد سیاسی، که بتواند با یک ارزیابی صحیح از وضع جهان و منطقه و خود شرایط داخلی کشور در کنار یک موازنه منطقی و منصفانه بین منافع ملی و منافع ایدئولوژیکی و ارزشی و همچنین مناسبات و منافع تجاری شرایط را برای بسط و گسترش ایران سامان دهد، قطعاً برای کشور لازم و ضروری است. من معتقدم که باید در کنار نفوذ منطقه ای ایران در خاورمیانه برخی برنامه های جدی برای افزایش نفوذ تجاری ما با ترکیه، قطر و کشورهایی از این دست شکل بگیرد و برنامه های جدی نیز برای آسیای میانه، قفقاز و همچنین آسیای جنوب شرقی و آسیای جنوبی شکل بگیرد. ما نباید خود را معطوف به یک منطقه خاص کنیم. هر کس در منطقه می‌تواند سیبل برنامه‌ریزی برای گسترش مناسبات اقتصادی ما باشد اگر چه مشکلات تحریمی سنگهای بزرگ و کوچکی را در برابر مسیر جمهوری اسلامی ایران قرار داده است."   ]]> سیاست خارجی Thu, 10 Jan 2019 15:46:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3794/ناتوانی-ایران-نفوذ-آسیای-میانه-وجود-اشتراکات-فراوان-فرهنگی