موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.iras.ir/ Sun, 22 Apr 2018 22:42:11 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 22 Apr 2018 22:42:11 GMT 60 تحول نوین در روابط روسیه و غرب: عرصه های جدید تقابل http://www.iras.ir/fa/doc/article/3619/تحول-نوین-روابط-روسیه-غرب-عرصه-های-جدید-تقابل مقدمه روابط روسیه و غرب در سال های اخیر به ویژه پس از بروز بحران اوکراین در سال 2014 دستخوش تحولات منفی زیادی بوده است.غربی ها به بهانه الحاق کریمه به روسیه و حمایت مسکو از جدایی طلبان شرق اوکراین، تحریم های گستردهای را علیه  روسیه به اجرا در آورده و آمریکا به عنوان سردمدار بلوک غرب علاوه بر این موارد با دستاویز قرار دادن دخالت مسکو در انتخابات ریاست جمهوری 2016 این کشور، تحریم های بی سابقه ای را در چارچوب قانون "کاتسا" برای تشدید فشارها و محدودیت ها علیه روسیه به مورد اجرا گذاشته است. این مسائل در کنار اختلافات دیگر از جمله حضور نظامی روسیه در سوریه و انتقاد و حملات تبلیغاتی غرب علیه دولت روسیه، باعث شده تا روند روابط روسیه و غرب روند نزولی را طی کند و با گذشت هر سال بر گستره اختلافات و تنش ها افزوده شود. با این حال بروز مساله ای جدید یعنی مسمومیت شیمیایی"سرگئی اسکریپال" جاسوس سابق روس و یولیا دخترش در سالزبری در جنوب غرب انگلیس در 4 مارس 2018 و پیامدهای آن روابط سرد و پرتنش روسیه و غرب را وارد برهه جدیدی کرده است. اسکریپال در سال 2010 هنگام تبادل جاسوس میان آمریکا و روسیه به انگلیس پناهنده شد که در آن، مسکو چهار جاسوس خود را با 10 جاسوس آمریکا مبادله کرد. وی پیش‌تر مامور اطلاعاتی روسیه بود که به دلیل جاسوسی برای دولت انگلیس در سال 2006 به 13 سال حبس در مسکو محکوم شد،وی متهم بود که هویت جاسوسان روس را در اروپا به سازمان جاسوسی ‌ام.آی.6 گزارش داده است.مقامات انگلیس ادعا می‌کنند که اسکریپال براثر تماس با ماده سمی اعصاب ساخت روسیه  موسوم به "نویچوک" مسموم شده است.   بهانه جویی غربی ها متهم شدن روسیه از سوی انگلیس به دخالت مستقیم در مسمومیت شیمیایی اسکریپال به بهانه ای برای غربی ها برای اقدامات تنبیهی بی سابقه علیه  مسکو به ویژه در دو بعد دیپلماتیک و ورزشی تبدیل شده است. این در حالی است که ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه بر دخالت نداشتن کشورش در ماجرای مسمومیت اسکریپال تاکید کرده است.نکته مهم اینکه محققان سلاح های شیمیایی بریتانیا نتوانستند ثابت کنند که گاز اعصاب مورد استفاده در مسمومیت "اسکریپال" ساخت روسیه بوده است."گری ایتکنهد"مدیر آزمایشگاه «پورتون داون» وابسته به ارتش بریتانیا اعلام کرد بر اساس تحقیقات به‌عمل‌آمده توسط محققان این آزمایشگاه، روسی بودن ماده شیمیایی مسمومیت اسکریپال ثابت نشده است. از سوی دیگر اکنون مشخص شده که تولید عامل اعصاب که برای مسموم کردن اسکریپال استفاده شده است می تواند در 20 کشور صورت بگیرد.در این زمینه ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه گفت: بر اساس نظر کارشناسان بین المللی نزدیک به 20 کشور در جهان می توانند عامل اعصاب مشابهی را تولید کنند.بدین ترتیب متهم کردن روسیه به عنوان تولید کننده و عامل مسمومیت اسکریپال اساسا مساله ای قابل اثبات نیست.     همراهی اروپایی ها به رغم اختلاف اتحادیه اروپا و انگلیس در باره برگزیت ، سران اتحادیه اروپا در نشست اخیر خود در بروکسل آشکارا در حمایت از انگلیس علیه روسیه موضع گرفتند. ترزا می نخست وزیر انگلیس در این نشست به دنبال متقاعد کردن سران اروپایی برای واکنش مناسب در مقابل روسیه و ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری این کشور بود. این درخواست ترزا می با پاسخ مثبت آنها همراه شد. در این راستا سران اتحادیه اروپا در حمایت از انگلیس، روسیه را به دست داشتن در مسمومیت سرگئی اسکریپال جاسوس پیشین روس متهم کردند.سران اتحادیه اروپا در بیانیه ای مشترک در حمایت از موضع لندن اعلام کردند که "به احتمال زیاد" روسیه مسئول مسموم کردن سرگئی اسکریپال و دخترش است. ترزا می نیزاعلام کرد امروز روسیه نه تنها در اروپا بلکه در خاورمیانه و سراسر جهان یک تهدید است. ترزا می گفت: من از تمام همتایان خود در این نشست می خواهم تا تصمیم جدی علیه تهدیدهای روسیه اتخاذ کنند. فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم با اعلام حمایت این اتحادیه از انگلیس اعلام کرد کشورهای عضو بی تردید و قاطعانه از لندن در مقابل تهدیدهای خارجی دفاع خواهند کرد. موگرینی اعلام کرد بهترین راه برای مقابله با تهدید های روسیه «اتحاد و یکپارچگی» تمام اعضای اتحادیه اروپا است. اما این اقدام اروپایی ها با واکنش منفی مسکو مواجه شد. سفیر روسیه در انگلیس اعلام کرد اروپا در بسیاری از موارد در تاریخ، قوانین بین‌المللی را نقض کرده است و امروز هم در همین راستا روسیه را متهم می کند. بدین ترتیب رویارویی روسیه و انگلیس که از قبل هم با هم اختلافات مهمی داشتند، با توجه به موضع گیری یکپارچه سران اتحادیه اروپا علیه مسکو بر سر مسموم شدن اسکریپال به مراحل بسیار حساسی رسیده است. دولت محافظه کار انگلیس که روابط دو کشور را در مسیری بی بازگشت قرار داده، خواهان حمایت همه جانبه غرب از خود در برابر روسیه است.   اقدامات تنبیهی دولت انگلیس در واکنشی عملی علیه روسیه ، اقدام به اخراج 23 دیپلمات روس از خاک خود نمود که البته  شرکای اروپایی و غربی لندن نیز رویکرد مشابهی را در پیش گرفتند.حدود 30 کشور اقدام به اخراج نمایندگان دیپلماتیک روسیه از خاک خودکرده وبیش از 150 دیپلمات روس از کشورهای مختلف اخراج شدند.از جمله آمریکا اعلام کرد که 60 تن ازدیپلمات های روسی مقیم آمریکا ازجمله 12 نفراز کارکنان دفتر نمایندگی دائم روسیه در سازمان ملل را اخراج می کند.ترزا می، نخست‌ وزیر انگلیس این رویداد را پرشمارترین اخراج دیپلمات‌های روسی در تاریخ خواند. به گفته بوریس جانسون، وزیر خارجه انگلیس، این اخراج‌ها "نقطه عطفی"در روابط غرب با روسیه است و"ضربه‌ای" محسوب می‌شود که سازمان اطلاعات روسیه سال‌ها وقت لازم دارد تا از آن بهبود یابد. گمان دولت محافظه کار لندن این بود که اخراج جمعی دیپلمات های روسی از کشورهای غربی اعم از اروپا، آمریکا و چند کشور دیگر ضربه سختی برای دستگاه اطلاعات خارجی روسیه خواهد بود که بسیاری ازعوامل اطلاعاتی خود دراین کشورها را بدین ترتیب از دست داده است. اما نکته مهمتر این بود که یک مقام بلند مرتبه انگلیس اعلام کرد،دولت این کشور در سطحی بی‌سابقه اطلاعات مأموران مخفی خود در پرونده مسمومیت اسکریپال را در اختیار هم‌پیمانان خود قرار داده است. ارائه این اطلاعات زمینه را برای اخراج تعداد زیادی از دیپلمات‌های روس از کشورهای غربی، فراهم ‌آورد. دولت انگلیس به رغم درخواست های مکرر روسیه در باره ارائه شواهد و مدارک در باره دخالت مسکو در مسمومیت شیمیایی  اسکریپال، از این کار خود داری کرد ودر عوض در چارچوب جنگ تبلیغاتی و نیز برای متقاعد کردن افکارعمومی، ادعا کرد که اطلاعات مخفی خود درباره دخالت مستقیم مسکو در مسمومیت شیمیایی اسکریپال را در اختیار متحدان خود قرار داده است.این پرسش مطرح است که اگر واقعا مدارک محکمه پسند و قابل قبول برای مجامع جهانی در این زمینه وجود داشت قطعا لندن اقدام به انتشار آنها می کرد تا بتواند ضمن منفعل کردن مسکو، آن را در معرض محکومیت های بین المللی قرار دهد. تحلیلگران با توجه به رویکرد و عملکرد دولت انگلیس، ادعاهای آن در باره نقش روسیه در حادثه مسمومیت اسکریپال را زیر سئوال می برند.ضمن اینکه هدف لندن از این اقدام بیش از اینکه جنبه انسانی و حتی امنیتی یعنی کاربرد سلاح شیمیایی در خاک یک کشور اروپایی آن گونه که ادعا کرده باشد، بیشتر فراهم آوردن بهانه لازم برای اعمال تحریم های بیشتر و همه جانبه علیه مسکو به ویژه  تحریم جام جهانی فوتبال 2018 روسیه است. لندن با جدیت به دنبال تحریم بازی های جام جهانی فوتبال 2018 روسیه است. انگلیس به همراه 6 کشور دیگر یعنی لهستان، ایسلند، دانمارک، سوئد، استرالیا و ژاپن که جواز حضور در جام جهانی را کسب کرده اند، دولت‌هایشان جام جهانی را بایکوت کرده‌اند. انتظار می رود که مقامات رسمی این کشورها در مراسم افتتاحیه جام جهانی درروسیه حضور نیابند.نیکیتا سیمونیان معاون اتحادیه فوتبال روسیه درباره درخواست انگلیس از متحدانش برای تحریم جام جهانی فوتبال گفت: آنها مدعی بودند که ورزش باید از سیاست جدا باشد. در واقع غربی ها به رغم ادعاهای خود، از ورزش به مثابه سلاحی سیاسی و تبلیغاتی علیه دیگر دولتها استفاده می کنند. بدین ترتیب در چارچوب کارزار گسترده ضد روسی غرب، این بار انگلیس صحنه گردانی را برعهده گرفته و موضع هماهنگ سران دولتهای غربی علیه روسیه نیز نشان از آن دارد که غرب قصد دارد با توجه به پیروزی بی سابقه پوتین در انتخابات ریاست جمهوری روسیه که نشانه بی اعتنایی روس ها به تبلیغات ضد پوتین غربی ها بود، فشارهای سیاسی خود را علیه مسکو و پوتین تشدید کند.   دیدگاه مسکو ازدیدگاه مسکو، اقدام هماهنگ غربی ها در اخراج دیپلمات های روسی ، نشانه تلاش حساب شده و سازمان یافته با هدف تحت فشار قرار دادن روسیه و منزوی کردن این کشور در سطح بین المللی است. به گفته ماریا زاخارووا سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه ،پشت این اقدام، افرادی قدرتمند در انگلیس و آمریکا قرار دارند.وی معتقد است که ناتو پشت سر اقدامات اتحادیه اروپا قرار دارد و این سازمان درصدد سیاه نمایی علیه روسیه است."دمیتری ایگورچنکوف"کارشناس روسی،  معتقد است پرونده اسکریپال بهانه‌ای برای گسترش ناتو و افزایش تحریم‌ها علیه روسیه است و می‌گوید واشنگتن، اروپا را خط مقدم «جنگ ترکیبی» علیه روسیه می‌داند. مسکو براین مساله پافشاری می کند که لندن هیچگونه شواهد متقنی درباره دخالت دولت یا ماموران دولتی روسیه در ماجرای مسمومیت شیمیایی اسکریپال و دخترش ارائه نداده است. به گفته "لئونید رینک"کارشناس شیمیایی، روسیه در زمینه مسمومیت اسکریپال هیچگونه منفعتی ندارد و از سوی دیگر، روسیه نمی توانست در چنین موقعیت حساسی یعنی انتخابات ریاست جمهوری و بازی های جام جهانی فوتبال، مبادرت به چنین اقدامی کند.درعین حال نباید فراموش کرد انگلیس که به دلیل مباحثات زیاد با اتحادیه اروپا بر سر خروج از این اتحادیه (برگزیت) و افزایش انتقادات در این زمینه در داخل با فشار زیادی روبه رو است، اکنون فرصت را مغتنم شده و سعی می کند با بزرگنمایی حادثه مسمومیت شیمیایی اسکریپال،همراهی مجدد کشورهای اتحادیه اروپا را به دست آورد و در عین حال روابط خود را با آمریکا ترمیم کند؛ به ویژه این که پس از اعتراضات گسترده داخلی به سفر دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا و اظهارات توهین آمیز وی درباره ترزا می  که به لغو سفر وی به انگلیس منجر شد روابط لندن و واشنگتن چندان گرم و صمیمانه نبود. در عین حال غربی ها اکنون به زعم خود بهانه مناسبی برای کارزار گسترده سیاسی، دیپلماتیک و تبلیغاتی علیه مسکو یافته اند و به همین دلیل انتظار می رود در آینده نزدیک ابعاد آن گسترش بیشتری یابد.   واکنش متقابل اقدامات خصمانه غرب علیه روسیه از سوی مسکو بی جواب نماند.در این راستا شاهد اقدامات متقابل و تلافی جویانه روسیه علیه کشورهای غربی بودیم. روسیه علاوه بر اخراج 23 دیپلمات انگلیسی از تعطیلی مرکز فرهنگی انگلیس (بریتیش کانسیل) در مسکو خبر داد.ترزا می نخست وزیر انگلیس پس از این واکنش روسیه اعلام کرد که تدابیر دیگری نیز علیه مسکو اتخاذ خواهد کرد.در مرحله بعد دولت روسیه اقدامات متقابل علیه شرکای غربی لندن را در پیش گرفت.دراین راستا روسیه روز پنج شنبه 29 مارس در چارچوب اقدام متقابل علیه آمریکا 60 دیپلمات آمریکایی را از خاک روسیه اخراج و کنسولگری آمریکا در سن پترزبورگ را تعطیل کرد.سپس وزارت خارجه روسیه با فراخواندن سفرای اروپایی در مسکو، روز جمعه 30 مارس اعلام کرد، ۵۹ دیپلمات از ۲۳ کشور مختلف را اخراج خواهد کرد. این تصمیم مسکو در واکنش به اخراج دیپلمات های روسیه از کشورهای دیگر صورت گرفت.از جمله مسکو در پاسخ به اخراج دیپلمات های این کشور، 41 دیپلمات از کشورهای اروپایی را اخراج کرد. هم چنین مسکو دستور اخراج 50 دیپلمات دیگر انگلیسیی از روسیه را صادر کرد.اروپایی ها انتظار نداشتند تا روسیه برخورد دیپلماتیکی همانند با برخوردی که با واشنگتن داشت، با کشورهای اروپایی که در جبهه انگلیس و آمریکا در مقابل روسیه قرار گرفته اند داشته باشد. ولی اقدام روسیه خلاف آن را نشان داد و همین مساله موجب سردرگمی و موضع انفعالی برخی از آنها شد. "هایکو ماس"Heiko Maas وزیرامور خارجه آلمان در پی اعلام اخراج چهار دیپلمات آلمانی گفت، برلین از گفت وگو با مسکو استقبال می کند و برای آینده ای سازنده در روابط  دو کشور تلاش خواهد کرد. فولکر پرتِس (Volker Peretz) کارشناس سیاسی آلمانی معتقد است که اتحادیه اروپا باید با روسیه کنار بیاید.البته سران اتحادیه اروپا نیز به این مساله اذعان دارند.   تقابل دیپلماتیک بی سابقه بحران دیپلماتیک کنونی بین روسیه و کشورهای غربی از زمان جنگ سرد تاکنون کم سابقه توصیف شده است.البته موضع کشورهای اتحادیه اروپا در برخورد با روسیه به بهانه مساله مسمومیت شیمیایی سرگئی اسکریپال موضعی واحد نبوده است.با اینکه بیشتر کشورهای این اتحادیه علیه مسکو موضع گیری کردند، اما قبرس، اسلوونی، یونان و اتریش اقدام به فراخوانی سفرای شان از مسکو و یا اخراج دیپلمات های روسیه نکردند. این مساله نشانگر اختلاف نظر در باره نحوه برخورد با روسیه در اتحادیه اروپا است.ضمن اینکه برخی شرکای اتحادیه اروپا نیز از این اقدام پیروی نکردند.از جمله ترکیه و صربستان مخالفت خود با اخراج دیپلمات های روسی اعلام کردند.روابط اتحادیه اروپا و روسیه از سال 2014 بر سر بحران اوکراین، شاهد واگرایی و افزایش شکاف ها و اختلافات و اعمال تحریم های متقابل بوده است.از نگاه مسکو، روابط کنونی اتحادیه اروپا و روسیه در وضعیت دشواری قرار دارد .اکنون مساله ادامه تحریم ها علیه روسیه و در یک چارچوب کلی تر ادامه روابط با روسیه، باعث بروز اختلاف و دودستگی بین کشورهای اتحادیه اروپا شده است. طبیعتا تقابل این دو دیدگاه دراتحادیه اروپا موجب تفرقه و عدم انسجام در موضع گیری اتحادیه اروپا در قبال مسکو شده است.مساله مسمومیت شیمیایی سرگئی اسکریپال جاسوس پیشین روسیه درانگلیس ،موجب برتری جناح ضد روسی دراتحادیه اروپا شده است. با این حال هنوز برخی کشورهای اتحادیه اروپا مخالف برخورد سلبی با مسکو هستند. اما روسیه با اتخاذ رویکردی قاطع در قبال اخراج دیپلمات های خود از کشورهای اروپایی نشان داد که به غربی ها از جمله اروپایی ها باج نخواهد داد و واکنش تلافی جویانه را در سرلوحه مواضع و اقدامات خود در برابر غرب از جمله اروپا قرار داده است. با این حال همواره بر امکان حل و فصل اختلافات و عادی سازی روابط دو جانبه نیز تاکید کرده است.   نقش آمریکا هر چند تنش سیاسی و دیپلماتیک اخیر بین روسیه و انگلیس رخ داد، اما آمریکا با سوء استفاده از این مساله تلاش کرد تا رهبری کارزار ضد روسی اخیر در جهان غرب را به دست گیرد و از آن برای تضعیف موقعیت و وجهه بین المللی مسکو و و نیز تشدید فشارها علیه آن استفاده کند. اکنون مساله "اسکریپال" عملا به چالش جدیدی بین روسیه و غرب تبدیل شده و آمریکا در برخورد با روسیه از آن استفاده ابزاری می کند.بر خلاف تصور اولیه روسها درباره بهبود روابط مسکو و واشنگتن با روی کار آمدن دونالد ترامپ ، اما مسیر روابط دو کشور به سوی تشدید اختلافات و تنش ها و وخامت روز افزون روابط دو جانبه سیر کرده است. آمریکا در ابعاد مختلف سیاسی، دیپلماتیک، تجاری، اقتصادی، نظامی و امنیتی روسیه را به چالش کشیده و در اسناد بالا دستی خود مانند استراتژی امنیت ملی، استراتژی دفاع ملی و دکترین هسته ای جدید خود همواره از روسیه به عنوان تهدید عمده یاد کرده است.اعمال تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب قانون کاتسا نیز از مهمترین اقدامات ضد روسی واشنگتن در سال 2017 بود."الکسی موخین" تحلیلگر سیاسی روسی، معتقد است قانون تحریم روسیه باعث افزایش تنش ها بین مسکو و واشنگتن می شود.با توجه به تداوم اختلافات و شکاف ها درمواضع مسکو و واشنگتن درقبال بسیاری ازمسائل بین المللی و اکنون بحران مسمومیت شیمیایی اسکریپال ،امیدی به بهبود وضعیت کنونی و آغاز برهه ای جدید در روابط دو جانبه روسیه و آمریکا وجود ندارد.تداوم اقدامات خصمانه واشنگتن علیه مسکو نشان می دهد که آمریکایی ها مصمم هستند در ابعاد مختلف روسها را به چالش بکشند.مساله ای که واکنش واقدامات متقابل مسکو را به دنبال داشته است."سرگئی روگوف" کارشناس روسی، معتقد است امروز جنگ سرد جدیدی بین روسیه و آمریکا در جریان است.به رغم تداوم سیاست تشدید فشار از سوی آمریکا علیه روسیه، با این حال مسکو نه فقط در مقابل این فشارها مقاومت کرده ، بلکه به اتخاذ اقدامات متقابل پرداخته و در برابر هر کنش خصمانه واشنگتن واکنشی متقابل نشان داده است. کما اینکه اخراج دیپلماتهای آمریکایی و بستن کنسولگری این کشور در سن پترزبورگ نشان از قاطعیت روسیه برای مقابله با اقدامات خصمانه آمریکا دارد.   جمع بندی بحران دیپلماتیک کنونی بین روسیه و کشورهای غربی از زمان جنگ سرد تاکنون کم سابقه توصیف شده است. مساله اسکریپال روابط روسیه و غرب را وارد برهه جدیدی کرده است. شاید بتوان این برهه را دوره خصومت آشکار و اقدامات متقابل روسیه وغرب نامید.برهه ای که در آن دیگر از تعارفات سابق و ابراز تمایل به برطرف کردن اختلافات چندان خبری نیست و حداقل آمریکا ومتحد آن در این سوی اقیانوس اطلس یعنی انگلیس، آشکارا خصومت خود با مسکو را ابراز می کنند.بدین ترتیب باید رویارویی روسیه و غرب بر سر مساله اسکریپال را به مثابه ورود شرق و غرب به دوره جدیدی از تنش ها و اختلافات دانست که به راحتی قابل حل و فصل نبوده و می توان پیش بینی کرد که دامنه ، شدت و ابعاد آن در آینده افزایش پیدا خواهد کرد.اما در کوتاه مدت باید انتظار افزایش تدریجی فشارهای غرب علیه روسیه را داشت که البته  این کنش غرب ، مسلما واکنش های متقابل مسکو را نیز به دنبال خواهد داشت.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی         ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sat, 21 Apr 2018 01:21:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3619/تحول-نوین-روابط-روسیه-غرب-عرصه-های-جدید-تقابل چشم انداز روابط ایران و ترکیه در سال 1397 http://www.iras.ir/fa/doc/article/3618/چشم-انداز-روابط-ایران-ترکیه-سال-1397 نگاه کلان سیاست خارجی ترکیه در یک دهه اخیر بتدریج از اروپایی شدن به سمت کانون تحولات خاورمیانه و اوراسیا حرکت کرده است. برخی از این تحول به عنوان خاورمیانه ای شدن سیاست خارجی ترکیه یاد می کنند و برخی مفهوم چرخش اوراسیایی را بکار می برند. به هر روی، محوریت چنین چرخشی حضور ژئواکونومیکی، ژئوکالچری و ژئوپلیتیکی در معادلات راهبردی خاورمیانه و اوراسیا به عنوان عمق راهبردی نخبگان حاکم ترکیه است. راهبردی که از طریق دیپلماسی تیرو کمان داوداوغلو به کنشگری بین المللی و منطقه ای ترکیه وزن راهبردی داده است. نگاهی که ترکیه را به جای تقلا در پشت درهای وورد به اتحادیه اروپایی، به برعهده گرفتن نقشی مستقل و محوری ترغیب کرده است.   به هرحال، سردی در روابط غرب و ترکیه و متعاقب آن چرخش اوراسیایی در سیاست خارجی این کشور دو خروجی عمده داشته است. نخست، در سطح سیاست داخلی ترکیه اتحاد مقدسی میان جریان های ضد-غرب گرا، ملی گراهای سکولار و اسلام گرایان محافظه کار شکل گرفته است که با تقویت مواضع رئیس جمهور اردوغان و ذیل گفتمان ضد-امپرالیسم، به مهمترین رخدادهای نیم دهه اخیر در ترکیه جهت داده اند. دوم، در سطح سیاست خارجی، ترکیه با دوری از ابتکارات سیاسی و امنیتی متحدان غربی، به سمت ایجاد شراکت راهبردی با رقبای منطقه ای دیرینه خود از جمله روسیه و ایران بویژه در مناطق نفوذ و عمق راهبردی خود گام های بلندی برداشته است. شکل گیری چنین ائتلاف هایی هرچند مقطعی، پیامدهای راهبردی مهمی در روابط دوجانبه و کانون های بحران مناطق مجاور در بر داشته است. بنظر می رسد که اتاق فکر رئیس جمهور اردوغان به منظور تداوم نقش آفرینی راهبردی در تحولات منطقه ای، دفع تهدیدات امنیت ملی و همچنین خروج از تله ای که غرب برای براندازی رژیم مستقر تعبیه کرده است، در راستای تحکیم روابط با روسیه و ایران مشاوره می دهند.   روابط آنکارا و تهران در سال گذشته نسبت به سیر روابط دو کشور در دوره بعد از تشدید بحران سوریه (1391-) سالی نیکو بود. رویدادهای سال گذشته در روابط دوجانبه به عنوان یک نقطه عطف، روابط ایران و ترکیه را وارد مرحله جدیدی کرده است که همراه با عمل گرایی ژئواکونومیکی و انعطاف پذیری ژئوپلیتیکی در برقراری موازنه منطقه ای و دفع تهدیدات مشترک امنیتی در خاورمیانه آشوبناک بوده است. حجم روابط اقتصادی ایران و ترکیه در سال 1396 رقمی بالغ بر 11.2 میلیارد دلار است که نسبت به سال 95 تقریباً 1.4 میلیارد دلار افزایش داشته که ایران با حجم صادرات 7.7 میلیارد دلار (ترکیه 3.4 میلیارد دلار) بیش از ترکیه از روابط تجاری دوجانبه در سال جاری سود برده است (موازنه تجاری 4.5 میلیارد دلار به نفع ایران مثبت بوده که در سال 95 حتی 266 میلیون دلار کسری تجاری داشته ایم).   به موازات بهبود نسبی شاخص های روابط تجاری، در حوزه مناسبات دیپلماتیک و مراودات امنیتی نیز سال 96 دوره ی پر ترافیکی در بهبود روابط سیاسی و فهم مشترک از تحولات منطقه ای بین آنکارا و تهران بوده است. دیپلماسی چندجانبه دو کشور در مجموعه نشست های آستانه و سوچی برای برون رفت از بحران سوریه، اقدامات مشترک نظامی برای ایجاد آتش بس و ایجاد منطقه عاری از تنش در سوریه که با سفر تاریخی سرلشگر باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، (مرداد 1396) به آنکارا قوت گرفت، سفر رئیس جمهور اردوغان به تهران (مهر 1396) برای ارائه یک نقشه راه مشترک به منظور مدیریت تحولات شمال عراق و متعاقب آن اقدامات مشترک سیاسی تهران و آنکارا برای جلوگیری از استقلال کردستان عراق، و در نهایت در کنار هم قرار گرفتن دو کشور در رابطه با مبارزه علیه تروریسم و همکاری های سیاسی در بحران اخیر میان قطر و محور عربستان سعودی از مهمترین رویدادهای تحول ساز در روابط ایران و ترکیه در سال گذشته بوده است که به عنوان یک نقطه عطف روابط دو کشور بویژه در حوزه همکاری های سیاسی و امنیتی را وارد مرحله نوینی ساخته است که در صورت تداوم فهم مشترک از نگرانی ها و حوزه نفوذ منطقه ای، چشم انداز مثبتی را نشان می دهد.   در سال جدید، پیش بینی ها روند رو به رشدی از افزایش حجم مبادلات اقتصادی بین آنکارا و تهران را نشان می دهد. در سه ماهه نخست 2018، حجم روابط تجاری دوجانبه در مقایسه با سال پیش رشد 4.2 درصدی داشته است. پیش بینی می شود که حجم روابط اقتصادی دو کشور تا آخر 2018 به رقم 14.2 میلیارد دلار برسد. ترکیه بعد از چین و امارات متحده عربی سومین بازار صادرات و واردات به ایران است و ایران جایگاه ششم در واردات و رتبه سوم در بازار صادراتی ترکیه را دارا می باشد. در رابطه با رسیدن به هدف 30 میلیارد دلار در سال که رهبران دو کشور به کرات از آن سخن می گویند، چند نکته قابل ذکر است. با اجرایی شدن موافقت نامه تجارت ترجیحی بین ایران و ترکیه در سال 2015، پیش بینی می شد که حجم روابط اقتصادی دو کشور به هدف 30 میلیارد دلاری در سال نزدیک شود. اما به رغم خوشبینی های اولیه، تحت تاثیر سردی روابط سیاسی دو کشور در نتیجه ی منازعه در کانون های بحران خاورمیانه بویژه سوریه، و وجود برخی موانع اساسی گمرکی و زیرساختی، حجم روابط تجاری دو کشور نه تنها افزایش نیافت بلکه نسبت به سالهای گذشته روند نزولی طی کرد.   براساس این موافقت نامه ترجیحی، ترکیه برای 140 محصول کشاورزی ایران و ایران برای 125 محصول صنعتی ترکیه تعرفه ترجیحی اعمال کرده است. تجزیه و تحلیل تجارت بین ایران و ترکیه (قبل و بعد) از اجرای موافقت‌نامه نشان می‌دهد که انتخاب ایران در کالاهای مورد نظر برای درخواست ترجیح از ترکیه حاوی دو نکته مهم است؛ یکی آنكه ايران در انتخاب فهرست اقلام (صادرات به تركيه) خود به درستي عمل نكرده است. (اقلامي را انتخاب كرده كه به طور متوسط در پنج سال قبل از اجراي موافقت‌نامه در ٨٠ درصد آنها هيچ‌گونه صادراتي به تركيه نداشته است يا تركيه در واردات اين اقلام از ايران گزارشي ندارد) و ديگري آنكه طرف ايراني اقلام كم‌ارزش را براي دريافت ترجيح انتخاب كرده است كه حاصل اين دو مورد، دست‌نيافتن به اهداف ايران در دريافت ترجيح از تركيه است. طرفهای ترک اقلامی که توان و پتانسیل صادراتی قابل توجهی به بازار ایران داشته را با مهارت و به دقت تعیین کرده و طرفهای ایرانی ضمن انتخاب اقلام بی اهمیت و با توان صادراتی پایین فقط به کمیت تعرفه ها توجه داشته اند.   از این رو، لزوم تغییر فهرست اقلام کالاهای ترجیحی از سوی شورای بازرگانی ایران و ترکیه ضروری می نماید. از سوی دیگر، در سالی که به اسم حمایت از کالای ایرانی نامگذاری شده است، هر گونه افزایشی در تعرفه کالاهای صنعتی وارداتی از ترکیه یا تغییر در فهرست اقلام ترجیحی این کشور، بدون تردید اقدامات و واکنش های مشابهی از سوی آنکارا در بر خواهد داشت. بویژه اینکه ترکیه به منظور جبران کسری تجاری خود در برابر ایران به دنبال گسترش بازارهای صادراتی کالاهای صنعتی و خدماتی خود در ایران است. این مسئله می تواند به چالشی در برابر افزایش حجم روابط تجاری دوجانبه در سال جاری تبدیل شود.   در حوزه تجارت انرژی نیز پیش بینی می شود که در صورت عدم وجود خرابکاری در خطوط لوله ترانزیت گاز طبیعی به ترکیه، کما فی السابق 10 میلیارد متر مکعب صادرات داشته باشیم. قیمت و مقدار گاز صادراتی دو مولفه اصلی در تجارت انرژی ترکیه با ایران محسوب می شوند. به لحاظ قیمت، گازی که بوتاش ترکیه از ایران وارد می کند گران ترین بخش واردات گاز این کشور است. بنابر اظهارات مقامات بوتاش ترکیه، قیمت هر هزار متر مکعب گاز ایران، ۴۹۰ دلار است. در حالی که گاز آذربایحان حدود ۱۵۰ دلار و روسیه ۶۵ دلار ارزان تر است. از طرفی در سال های قبل ایران به دلیل مشکل در تامین نیاز داخلی در زمستان، در مواردی صادرت گاز ترکیه را قطع یا محدود کرده است. همچنین چند بار هم خط لوله به دلیل خرابکاری های پ.ک.ک صدمه دیده و صادرات موقتا متوقف شده که در مواردی هم ترکیه طلب غرامت کرده است. از سوی دیگر، ترکیه بارها به دنبال سرمایه گذاری در فازهای پارس جنوبی بوده است که در صورت توافق می تواند زمینه های بهبود زیرساخت های توسعه حجم صادراتی گاز طبیعی ایران را افزایش دهد.   بطور کلی، در حوزه مناسبات اقتصادی دوجانبه، دو کشور صرفاً به تداوم روابط اقتصادی در بخش های زودبازده و منعطف تجاری تمایل داشته اند و بخاطر بی اعتمادی سیاسی متقابل هرگز به دنبال سرمایه گذاری بلندمدت در حوزه های صادراتی و وارداتی یکدیگر نبوده اند. فراز و نشیب روابط دوجانبه ایران و ترکیه بیش از هر چیزی تحت تأثیر همگرایی یا واگرایی منافع ایدئولوژیکی و امنیتی بوده است. روابط متقابل اقتصادی هم آن را تقویت یا از تعمیق تنش دیپلماتیک جلوگیری می‌کند.     چشم انداز روابط دوجانبه و چندجانبه دوکشور در حوزه مناسبات سیاسی و امنیتی بیش از هر متغیری به پویایی های سیاست داخلی ترکیه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 2019 ترکیه و تحولات میدانی کانون های بحران منطقه بویژه سوریه و شمال عراق بستگی دارد. اردوغان به منظور تقویت مواضع انتخاباتی خود به دنبال ایجاد محوری قدرتمند در عرصه سیاست منطقه ای ترکیه است که تداوم روابط راهبردی با روسیه و ایران می تواند پاسخگوی بسیاری از چالش های امنیت ملی ترکیه در جغرافیای جنوبی و جنوب شرقی این کشور باشد. تداوم روابط همه جانبه با روسیه و ایران از سوی دیگر به معنای تقویت مواضع اوراسیاگرایان و اسلام گرایان در مقابل نیروهای سکولار یورو-آتلانتیکی ترکیه است که تهدید عمده اردوغان در آینده سیاست و حکومت این کشور هستند.   آینده بحران سوریه می تواند هم عامل همگرایی و هم عامل واگرایی در روابط خارجی ترکیه با ایران و روسیه باشد. به رغم همکاری های گسترده سیاسی، امنیتی و حتی اقدامات مشترک نظامی در میدان سوریه به منظور حفظ آتش بس و ایجاد مناطق عاری از تنش، ترکیه اختلافات جدی با ایران بر سر آینده رژیم بشار اسد و سهم نیروهای نیابتی از قدرت در آینده سوریه دارند. زمزمه هایی مبنی بر شروع گفتگوهای آشتی بین بشار اسد و اردوغان با میانجیگری دیپلمات های روس وجود دارد اما بدون تردید هیچ گونه صلحی میان دو کشور حداقل تا انتخابات سراسری 2019 ترکیه متصور نیست.   راهبرد اردوغان تا انتخابات ریاست جمهوری ترکیه این است که به منظور تهییج افکار عمومی و بسیج نیروهای سیاسی مختلف زیر چتر گفتمان اقتدارگرایانه خود به سلسه عملیات های نظامی خود در کریدور شمالی کانتون های کردی در سوریه ادامه دهد. شکی نیست که ترکیه با اقناع ایران و روسیه در مجموعه نشست های آستانه و سوچی، دستاوردهای میدانی قابل توجهی در شمال سوریه بدست آورده است. البته که آماج اقدامات سیاسی و عملیات نظامی چه سپر فرات چه شاخه زیتون صرفاً تهدیدات امنیت مرزی و ملی ناشی از پیشروی میدانی کردها نبوده است بلکه تسلط نظامی بر بخش هایی از خاک سوریه بنام ارتش آزاد سوریه، قدرت چانه زنی و نقش آفرینی راهبردی این کشور در آینده تحولات سوریه و منطقه را در مقابل رقبای روس و ایرانی خود افزایش داده است.   از این رو، عملیات های نظامی یک جانبه و چندجانبه دیگری از سوی ارتش ترکیه در کانتون های کردهای پی وای دی و ی. پ.گ متصور است. به احتمال زیاد ترکیه به دنبال اقناع ایران و روسیه در نشست سه جانبه ایران-ترکیه-روسیه در آنکارا (15 فروردین 97) است که عملیات دیگری از مسیر تل رفعت به سمت منبج شروع کند. چنین تمایلاتی از سوی ترکیه درصورتی که منافع راهبردی ایران و روسیه تامین نشود می تواند به بحرانی جدید در روابط ترکیه با روسیه و ایران تبدیل شود. اما بنظر می رسد که اردوغان قاعده بازی در سوریه آشوبناک را درک کرده است و با نگاهی به حساسیت های رقبای خود حرکت می کند. بطورکلی، روسیه، ایران و ترکیه متناوباً خود را در همکاری با یکدیگر و در تعارض باهم می بینند. به سخنی دیگر، همکاری های چندجانبه جاری تحت تاثیر تحولات میدانی بوده تا ابتکارات سیاسی و بسیار شکننده هستند. فقدان یک نقشه راه جامع و فراگیر برای برون رفت از بحران سوریه که نفوذ و دغدغه همه بازیگران موثر در سطوح مختلف را به رسمیت بشناسد، دورنمای تداوم بحران در سوریه و رقابت سیاسی و میدانی رقبا را حداقل در سال جاری نشان می دهد. از سوی دیگر، حمایت روسیه از عملیات عفرین ترکیه نشان داد که ترک ها در ترجیح روس ها نسبت به آمریکا در میدان سوریه، مسیر درستی را انتخاب کرده اند.   اما نباید از این واقعیت غافل شد که، عملیات موفق عفرین و پیشروی های میدانی ترکیه در داخل سوریه خون تازه ای به رگ های اعراب سنی و نیروهای معارضه تزریق کرده و ممکن است وضعیت را در این کشور پیچیده تر کند. درحال حاضر، سوریه به صورتی غیررسمی به سه منطقه قلمرو بشار اسد، منطقه تحت کنترل ترکیه در شمال غرب سوریه و قلمرو تحت کنترل نیروهای کرد-عرب موسوم به نیروهای دموکراتیک سوریه در شرق فرات تقسیم شده است. وضعیت میدانی جاری در سوریه به سمت بیشینه سازی نفوذ سرزمینی ترکیه حرکت می کند. ایران بویژه در نشست های چندجانبه باید نسبت به بده بستان های روس ها و ترک ها در تقسیم حوزه نفوذ سرزمینی در سوریه هشیار باشد. ترکیه به دنبال ایمن‌سازی مناطقی برای مستقر کردن شورشیان متحد خود و مسکو به دنبال حفاظت از پایگاه های دریایی و هوایی‌اش در حاشیه مدیترانه است. ترکیه هنوز به اهداف تسلط میدانی خود دست نیافته است و احتمال آغاز عملیاتی دیگر در منبج از طریق تل رفعت در ماههای آتی وجود دارد.     تحولات کردستان عراق از کلیدی ترین حوزه های همکاری یا رقابت سیاسی- امنیتی بین آنکارا و تهران است که به بسیاری از رفتارهای منطقه ای دو کشور شکل می دهد. کردستان عراق عمق راهبردی ترکیه در خاورمیانه است. به رغم اقدمات مشترک سیاسی در بحبوبه رفراندوم استقلال کردستان، ترکیه بیش از هر کشور دیگری با ایران سر منازعه و رقابت در این جغرافیای کردنشین را دارد. ترک ها بیش از پیش در مسیر وابسته کردن بارزانی ها و حکومت اقلیم به ابتکارات سیاسی آنکارا حرکت خواهند کرد. هرگونه تحولی در شمال عراق در سال جاری می تواند زمینه رقابت راهبردی جدیدی را بین ترکیه و ایران فراهم سازد.   از سوی دیگر، فرهنگ استراتژیک ترکیه در خاورمیانه و شمال آفریقا به سمت گسترش پایگاههای نظامی در مناطق خلیج فارس(قطر)، کردستان عراق و بخش هایی از آفریقا بویژه سومالی چرخش داشته است. حضور نظامی گسترده بدون تردید حساسیت های رقبای منطقه ای بویژه ایران را در بر خواهد داشت. سخنگوی اردوغان، ابراهیم کالین، از لزوم تاسیس 4 پایگاه نظامی دیگر در سال جاری در خاورمیانه و آفریقا خبر داده است. باوجود این، تلاش برای موازنه و دفع تهدیدات راهبردی بلوک سعودی-مصری از دیگر زمینه های گسترش همکاری های راهبردی بین ایران و ترکیه است که در صورت تشدید اختلافات دوگانه سلفی-اخوانی در منطقه می تواند محور اخوانی را به سمت تحکیم روابط با ایران و محور مقاومت و اقدامات مشترک دیپلماتیک در قالب نهادهای چندجانبه ترغیب کند. بدون شک، ایران نیز استقبال خواهد کرد.   نهایتاً اینکه با سفر دکتر روحانی به آنکارا و همراهی مقامات سیاسی و نظامی برای شرکت در نشست سه جانبه میان ترکیه- روسیه و ایران، سال نکو و چشم انداز امیدوار کننده ای در روابط دوجانبه و چندجانبه با ترکیه نوید می دهد که می تواند زمینه های گسترش همکاری در حوزه های اقتصادی، امنیتی و راهبردی را فراهم سازد. فقط باید توجه داشت که به موازات تغییر در پویایی های سیاست داخلی ترکیه، ماهیت روابط خارجی این کشور نیز در حال تحول است. ترکیه جدیدی که اردوغان بویژه در آستانه انتخابات 2019 هر روز از آن سخن می راند با ترکیه ی نیم دهه گذشته که بیشتر ناظر بر کنشگری اقتصادی آن بود، متفاوت است. ترکیه توامان هم به بازیگری اقتصادی و هم به کنشگری امنیتی در سیاست منطقه ای ایران تبدیل شده است. تعامل با ترکیه جدید نیازمند بازتعریف جایگاه راهبردی آن در استراتژی کلان سیاست خارجی کشور است. رسیدن به فهم مشترک از کنشگری اقتصادی- امنیتی ترکیه از الزامات این بازتعریف است.   ترکیه با دوری از ساختارهای راهبردی و نهادی غربی بویژه ناتو و اتحادیه اروپا، از یک سو در فرهنگ استراتژیک خود به دنبال متوازن ساختن روابط خود با غرب و شرق است و از سوی دیگر ناگزیر به سمت برقراری شراکت راهبردی و ایجاد همکاری های امنیتی هرچند مقطعی در جغرافیای پرآشوب خود حرکت می کند. روسیه و ایران در اولویت برقراری چنین توازنی در برابر غرب و تهدیدات فوری آنها در راستای براندازی رژیم اردوغان هستند. پیش شرط گسترش و تعمیق همکاری های امنیتی و وارد ساختن آن به ائتلاف خودی در کانون تحولات منطقه ای، پذیرفتن دغدغه های امنیت ملی این کشور و قاعده مند ساختن اقدامات مشترک سیاسی – نظامی در مناطق نفوذ و عمق راهبردی ایران است.  شناخت صحیح و مشترک از ترکیه به عنوان یک بازیگر همزمان اقتصادی و امنیتی در جغرافیای همجوار با تداوم سیر مثبت همکاری های دوجانبه و چندجانبه در حوزه های مختلف می تواند پاسخگوی بسیاری از نگرانی های امنیت ملی کشور در مناطق همجوار باشد و از هزینه های احتمالی اقدامات یک جانبه گرایانه در کانون هایی که درد مشترکی بین ما و ترک ها وجود دارد، بکاهد. از سوی دیگر، با گسترش مناسبات اقتصادی می توان در سال حمایت از کالای ایرانی به منظور بهبود شاخص های اقتصادی کشور از تجربه موفق توسعه اقتصادی ترکیه بهره جست و این جز در سایه برقراری روابط دوستانه و رفت و آمدهای دیپلماتیک و مراودات تجاری میسور نیست.                 نویسنده: دکتر ولی گل محمدی، کارشناس مسائل ترکیه و استاد مدعو دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       ]]> سیاست خارجی Tue, 17 Apr 2018 16:37:23 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3618/چشم-انداز-روابط-ایران-ترکیه-سال-1397 پویش های داخلی و تاثیر آن بر سیاست خارجی روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/news/3621/پویش-های-داخلی-تاثیر-سیاست-خارجی-روسیه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) میزبان هیئتی از مرکز مطالعات شرقی لهستان در روز دوشنبه، 27 فروردین 1397، از ساعت 16:00 تا 17:00 است. اعضای این هیئت آقای آدام ابرهاردت، رئیس مرکز؛ آقای کرزیستوف استراچوتا، مدیر دپارتمان ترکیه، قفقاز و آسیای مرکزی مرکز؛ و آقای ماتئوس چودزیاک، پژوهشگر دپارتمان ترکیه، قفقاز و آسیای مرکزی مرکز مطالعات شرقی لهستان می باشند. در این نشست، آقای آدام ابرهاردت به بیان دیدگاه های خود در خصوص پویش های داخلی و تاثیر آن بر سیاست خارجی روسیه می پردازند. با توجه به محدودیت فضا و حضور اساتید حوزه اوراسیا، خواهشمند است برای شرکت در این نشست، از قبل، با تماس از طریق شماره های 88792496 یا 88770586 هماهنگی نمایید. محل برگزاری نشست: خیابان ولیعصر – بالاتر از پارک ساعی – کوچه امینی – پلاک 2 – واحد 6   ]]> جامعه و سیاست Sun, 15 Apr 2018 15:22:39 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3621/پویش-های-داخلی-تاثیر-سیاست-خارجی-روسیه چشم انداز روابط ایران و کشورهای قفقاز جنوبی در سال 1397 http://www.iras.ir/fa/doc/article/3617/چشم-انداز-روابط-ایران-کشورهای-قفقاز-جنوبی-سال-1397 سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی در ادامه روند نسبتاً پرتحرکی که در سال­های اخیر تجربه کرده است، در سال 1397 تحت تاثیر ملاحظات و شرایط مختلف داخلی، دوجانبه و چندجانبه، منطقه ای و بین المللی خواهد بود که آثار و نتایج مثبت و منفی آن بستگی به مدیریت کلان دیپلماسی کشور و نیز کشورهای منطقه قفقاز جنوبی خواهد داشت. نخستین ملاحظه داخلی، توجه ویژه دولت دوم حسن روحانی به موضوع همسایگان و مسائل اقتصاد منطقه ای است که در جریان رای اعتماد مجدد جواد ظریف در مجلس شورای اسلامی تحت عنوان  دو «ابر اولویت» سیاست خارجی کشور در دولت دوازدهم یعنی حل و فصل مشکلات منطقه­ای و تقویت روابط و سطح همکاری­ها با کشورهای همسایه (اولویت اول) و هر چه فعال ­تر کردن «دیپلماسی اقتصادی» (اولویت دوم) مطرح شده است. در حکم رئیس جمهور به وزیر امور خارجه نیز در رابطه با اولویت­های تخصصی وزارت امور خارجه بر استفاده از ظرفیت سیاست خارجی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های برجام برای تقویت دیپلماسی اقتصادی به‌منظور جلب سرمایه و فناوری و دسترسی به بازارهای صادراتی در جهت تحقق برنامه اقتصاد مقاومتی و مصون‌سازی کشور از تکانه‌های اقتصادی، بهبود روابط با همسایگان و کاهش تنش در روابط منطقه‌ای با هدف تقویت بهره‌مندی اقتصادی، پیشبرد دیپلماسی زیست محیطی، امنیت انسانی و مبارزه با تروریسم) و اقدامات لازم برای حضور فعال ایران در سازمان ها و نهادهای بین‌المللی در زمینه‌های انرژی، تجارت، ترانزیت کالا و سرمایه‌گذاری تاکید شده است. بدیهی است که مناطق آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان بخش مهمی از مناطق پیرامونی ایران در چهارچوب دو ابر اولویت سیاست خارجی ایران در دولت دوم روحانی مورد توجه بیشتری قرار گیرد و تقریباً تمامی مواردی که در حکم رئیس جمهور به وزیر امور خارجه آمده است، می تواند در این دو منطقه مصداق و کاربرد داشته باشد.   دومین ملاحظه مهم داخلی که بر روند سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی در سال 1397 تاثیرگذار خواهد بود، تغییرات ساختاری در وزارت امور خارجه است که در راستای تحقق اهداف و سیاست های اعلانی و تحرک بخشی و انسجام بیشتر در حوزه دیپلماسی در زمستان 1396 اجرایی و عملیاتی شد. در راستای این تغییرات ساختاری، با حذف معاونت های منطقه ای از جمله معاونت آسیا و اقیانوسیه و نیز اداره کل مشترک المنافع، اداره جدیدی تحت عنوان اداره کل اوراسیا به صورت مستقیم زیر نظر وزیر امور خارجه قرار گرفت و دو معاونت جدید یعنی معاونت سیاسی و معاونت دیپلماسی اقتصادی شکل گرفت که می تواند در سطح مدیریتی پیامدهای خاص خود را به همراه داشته باشد. شاید بتوان مهم ترین پیامد و به عبارتی مهم ترین انتظار از تغییرات ساختاری یادشده را به ویژه با تشکیل معاونت معاونت دیپلماسی اقتصادی، ایجاد هماهنگی بیشتر بین نهادها و  دستگاه‌های مختلف اقتصادی مانند بانک مرکزی، گمرک، وزارت اقتصاد، وزارت راه، مسکن و شهرسازی و وزارت صنعت، معدن و تجارت و نیز وزارت نفت دانست که این امر از نظر عملیاتی ساختن توافقات و قرارادهای صورت گرفته میان دولت ایران و سه کشور ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان در زمینه های مختلف همکاری های مالی و بانکی، کریدورهای ارتباطی و حمل نقل و نیز انرژی بسیار شایان توجه است. البته طبیعی است که در پایان 1397 می توان ارزیابی دقیق تر و بهتری از تاثیر این تغییرات ساختاری بر عملکرد سیاست خارجی ایران در قفقاز جنوبی به ویژه در بعد اقتصادی داشت.   سومین ملاحظه مهم در دورنمای سیاست خارجی ایران در سال 1397 را باید در سطوح دوجانبه و چندجانبه مورد توجه قرار داد. دیدار حسن روحانی از باکو در نوروز 1397 نشان داد که مناسبات دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان در سال جدید نیز به روند نزدیک چند سال اخیر خود ادامه خواهد داد. به نظر   می رسد مهم ترین موضوع در مناسبات دو کشور در سال 1397 تکمیل مراحل باقیمانده شبکه ریلی قزوین- رشت- آستارا و اتصال خطوط راه آهن دو کشور به یکدیگر باشد. هرچند در سفر حسن روحانی به باکو در هفتم فروردین 1397، سه خط از هفت خط راه آهن آستارا – آستارا و نیز بخش اول پایانه ریلی آستارا با سرمایه گذاری ٦٠ میلیون دلار با حضور روسای شرکت های راه آهن ایران و جمهوری آذربایجان به بهره برداری رسید، اما واقعیت آن است که اجرای این طرح از روند مطلوبی برخوردار نبوده است و در سال های اخیر، تاریخ های متعددی برای تکمیل و عملیاتی شدن این طرح مهم ترانزیتی از سوی مسئولان دو کشور اعلام شده است. انتظار می رود با توجه به توافقات صورت گرفته در دیدار اخیر روسای جمهور ایران و جمهوری آذربایجان در باکو و تعهد دو کشور در تامین مالی این طرح مهم ترانزیتی، در سال 1397 شاهد تحرک بیشتر و عملی در این زمینه به ویژه راه آهن قزوین- رشت و نیز راه آهن رشت – آستارا باشیم. عملیاتی شدن این شبکه ریلی، نه تنها تحول مهمی را در عرصه مناسبات اقتصادی و تجاری دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان به دنبال خواهد داشت، بلکه گام مهمی در جهت تحقق کریدور شمال‌- جنوب در چهارچوب مکانیسم سه‌جانبۀ ایران‌ - آذربایجان- ‌روسیه خواهد بود. دومین تحول مهم، چگونگی اجرایی شدن توافقات مهمی است که دررابطه با توسعه میادین مشترک نفت و گاز میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان در سفر رئیس جمهور ایران به باکو منعقد شده است. « طلسم تولید ثروت در دریای خزر شکسته شد»، «یک تصمیم راهبردی برای کشور و دستاوردی است که ثمره تدبیر دولت است»، «باز شدن قفل بهره برداری از منابع نفت وگاز دریای خزر» و «عیدی شیرین صنعت نفت به ملت شریف ایران» از جمله تعابیری است که برخی از مقامات نفت و گاز کشور برای توصیف توافقات مورد استفاده قرار دادند. هرچند نفس انعقاد قرارداد در حوزه انرژی دریای خزر حائز اهمیت و گامی مثبت و روبه جلو به شمار می رود، اما ورود به عرصه با توجه به وضعیت میدان گازی سردار در روند بهره برداری مشترک میادین گازی از سوی دو کشور، میزان تاثیرگذاری بهره برداری مشترک میادین گازی بر سهم و درصد ایران از منابع خزر به ویژه با توجه به نهایی نشدن مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر و در نهایت مسائل فنی حفر چاه و آسیب ها و پیامدهای زیست محیطی، باید هوشیاری و دقت لازم و در نظر گرفتن همه جوانب امر صورت گیرد. هرچند ایران در سال های گذشته در توسعه میدان گازی شاه دنیز حضور داشته است و برای توسعه فاز دوم این میدان گازی نیز دعوت شده است. این انتظار می رود که در سال 1397 با پیگیری مداوم مذاکرات دو جانبه برای رفع برخی اختلاف نظرها در مورد قیمت گاز صادراتی به اروپا، زمینه مشارکت ایران در خطوط لوله ترانس آدریاتیک (تاپ) و خط لوله گازی ترانس آناتولین (تاناپ) نیز فراهم شود که در صورت تحقق، بسیار تحول مهمی در افزایش نقش و جایگاه ایران و جمهوری آذربایجان در تامین انرژی اروپا به ویژه در شرایط تداوم اختلاف اروپا با روسیه در قبال بحران اوکراین خواهد بود. موضوع سومی که انتظار می رود در سال 1397 تحرک بیشتری به خود گیرد، موضوع گردشگری است. با وجود آن که جمهوری آذربایجان به دلیل وضعیت خاص امنیتی مناقشه قره باغ، اساساً همانند گرجستان و ارمنستان سیاست لغو ویزا ندارد، اما با این وجود، مقامات گردشگری جمهوری آذربایجان از سفر ۲ میلیون و ۴۷۸ هزار گردشگر خارجی به این کشور در ۱۱ ماه سال ۲۰۱۷میلادی خبر داده بودند که از این میزان، ایران با ۳۴۰ هزار و ۷۰۲ گردشگر پس از روسیه و گرجستان مهم‌ترین مبدا این کشور است. با توجه به این که در سفر اخیر رئیس جمهور ایران به باکو، صدور ویزای فرودگاهی برای ایرانیان اجرایی و مرزهای زمینی ٢٤ ساعته شد، انتظار می رود روند ورود گردشگران ایرانی به جمهوری آذربایجان در سال 1397 از سرعت و حجم به مراتب بیشتری برخوردار شود. هرچند، نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد، کوشش در جهت حفظ متقابل این روند و ورود گردشگران جمهوری آذربایجان به ایران است. توریسم درمانی (تبریز)، زیارت اماکن مذهبی و دینی (قم و مشهد) و مراکز تفریحی و تاریخی (تبریز، اردبیل، اصفهان و شیراز) از جمله ظرفیت های بسیار مناسبی است که نیازمند توجه بیشتر در عرصه سیاستگذاری و نیز هماهنگی در بخش های اجرایی است. همچنین، توسعه و تقویت و به ویژه نظارت مداوم کمیسیون اقتصادی دو کشور بر بازارچه های مرزی مشترک، توسعه دو منطقه آزاد تجاری ارس و منطقه آزاد تجاری ماکو، افزایش ظرفیت پایانه های مرزی از جمله پایانه های بیله‌سوار، آستارا و پلدشت و اعطای برخی تسهیلات گمرگی، بانکی، بیمه­ای و نظام صدور روادید (ویزا) می تواند روند مناسبات اقتصادی و تجاری ایران و جمهوری آذربایجان را در سال 1397 وارد مرحله عملیاتی و متفاوتی کند.   اما در رابطه با مناسبات ایران و جمهوری ارمنستان، انتظار می رود در دولت دوم حسن روحانی از جمله در سال 1397 از روند متوازن تری برخوردار گردد و این انتظار می رود که ایران با جدیت و توجه بیشتری به کوشش دولت ارمنستان برای اجرایی شدن برنامه بسیار مهم ترانزیتی یعنی «برنامه سرمایه گذاری کریدور جاده ای شمال – جنوب» به ویژه بازسازی مسیر زمینی ارمنستان- گرجستان و احداث خط راه آهن ایران- ارمنستان نشان دهد که به موازات خط راه آهن ایران و جمهوری آذربایجان، منجر به شکل گیری دو کریدور مهم ارتباطی برای ایران در سطح منطقه قفقاز جنوبی خواهد شد. واقعیات سیاسی موجود در منطقه، عدم تمایل سیاسی روسیه و اروپا و نیز ضعف مالی دولت ارمنستان، جدی ترین موانع اجرای خط راه آهن ایران- ارمنستان به شمار می رود که هزینه تقریباً 3 میلیارد دلاری را به واسطه کوهستانی و صعب العبور بودن مسیر (احداث پل ها و تونل های متعدد) می طلبد. به نظر می رسد خیزش حضور اقتصادی چین در منطقه قفقاز به ویژه در چهارچوب طرح راه ابریشم (ابتکار یک کمربند- یک راه) از جمله فرصت­های مهم ایران و ارمنستان در سطح منطقه در جهت تامین مالی خط راه آهن ایران- ارمنستان و اتصال آن به شبکه ریلی گرجستان باشد. در راستای ترغیب مقامات چینی برای ورود به طرح خط راه آهن ایران- ارمنستان، سرژ سارگسیان، در ٢٨ مارس ٢٠١٥ میلادی و هویک آبراهامیان، نخست­وزیر سابق ارمنستان در سپتامبر ٢٠١٥ میلادی به پکن سفر نمودند، اما طرف چینی تاکنون به درخواست طرف ارمنی پاسخ مثبت و قطعی نداده است. واقعیت آن است که ارمنستان به دلیل سطح پایین قدرت سیاسی و اقتصادی، فاقد توانایی لازم برای چانه­زنی و ترغیب مقامات چینی برای ورود و سرمایه­گذاری اقتصادی در پروژه ساخت راه آهن ایران و ارمنستان است. لذا منافع ایران اقتضا می­کند که در سال 1397 به صورت جدی تر و در سطوح بالا به این موضوع ورود پیدا کند و با تشکیل یک کمیسیون سه جانبه میان ایران، ارمنستان و چین، روند مطالعه و هدایت سرمایه­گذاری در پروژه ساخت راه آهن ایران و ارمنستان در دستور کار سه کشور قرار گیرد. در این صورت، به موازات خط ریلی ایران- آذربایجان- روسیه، یک شبکه ریلی دیگر یعنی ایران- ارمنستان – گرجستان نیز در سطح منطقه قفقاز شکل خواهد گرفت که از نظر تنوع بخشی به کریدورهای ارتباطی و افزایش پوشش جغرافیایی و سطح دسترسی و روند صادرات و واردات، منافع اقتصادی و تجاری ایران به صورت موثرتری تامین خواهد شد. موضوع مهم بعدی، احداث خط انتقال گاز ایران به ارمنستان و گرجستان است که در سال 1396 توفیقی در این زمینه حاصل نشد و مسائل و مشکلات مالی و برخی فشارهای بیرونی به ویژه از جانب روسیه برای حفظ انحصار شبکه ریلی و گازی در ارمنستان همچنان مانع اصلی تحقق این دو برنامه مهم اقتصادی محسوب می­شود. با توجه به اهمیت اقتصادی و حتی استراتژیکی این طرح و نیز تاکید مقامات ارشد دو کشور، خط انتقال گاز ایران به ارمنستان و گرجستان حداقل وارد مرحله اجرایی شود که در این صورت نه تنها روابط اقتصادی سه کشور توسعه خواهد یافت، از وابستگی شدید گاز ارمنستان به روسیه و وابستگی شدید (بالای 90 درصد) گرجستان به آذربایجان نیز کم خواهد شد و منطقه از نظر توزیع شبکه انرژی، روند گسترده تر و متوازن تری را به خود خواهد گرفت. ضمن این که  خط لوله گاز ایران- ارمنستان- گرجستان مسیر مهمی برای انتقال گاز ایران به اروپا (حوزه دریای سیاه و شرق اروپا) نیز خواهد بود که از نظر تنوع بخشی به مسیرهای صادراتی ایران بسیار حائز اهمیت است. علاوه بر این، افتتاح منطقه آزاد اقتصادی مِغری در مرز مشترک ایران و ارمنستان با حضور نخست­وزیر ارمنستان در 25 آذر 1396 نیز تحول مهمی است که با توجه به عضویت ارمنستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا، امضاء توافقنامه تجارت آزاد ارمنستان با اتحادیه اروپا (نوامبر 2017) و قرابت جغرافیایی منطقه مغری با منطقه آزاد اقتصادی ارس می­تواند نقش مهمی در توسعه تجارت و سرمایه­گذاری متقابل ایران و ارمنستان به ویژه تولید مشترک و صادرات محصولات به اروپا (با توجه به امضاء توافقنامه تجارت آزاد ارمنستان با اتحادیه اروپا) ایفا کند که لازم است در روند برنامه ریزی دستگاه دیپلماسی کشور به ویژه معاونت دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه در سال 1397 مورد توجه جدی قرار گیرد. لغو صدور روادید (ویزا) بین ایران و ارمنستان نیز که از 16 مرداد 1395 اجرایی شد، تبدیل به یکی از ظرفیت های مناسب و قابل توجه در مناسبات دو کشور تبدیل شده است. تعداد گردشگران ایرانی در ارمنستان در سال 1396 به حدود 300 هزار نفر (سه برابر سال­های قبل) رسید که البته نیاز است ضمن تقویت این روند، با برنامه­ریزی در جهت ورود متقابل گردشگران ارمنی به ایران، از عدم تعادل بسیار فاحش کنونی بین دو کشور در این زمینه کاسته شود. موضوع آلودگی رودخانه مرزی ارس که در نتیجه ورود پساب های صنعتی به ویژه ذرات فلزات سنگین کارخانه های مس ارمنستان ایجاد شده است و در سال های اخیر مشکلات فراوانی را از نظر زیست محیطی، تامین آب شرب و وضعیت کشاورزی منطقه ایجاد کرده است، نیازمند برنامه ریزی و توجه جدی تر مسئولان دو کشور است تا تعهدات طرف ارمنی به ویژه در کمیته پایش مشترک با سرعت بیشتری جنبه اجرایی و عملیاتی به خود گیرد.   اما در زمینه دورنمای مناسبات ایران و گرجستان در سال 1397 باید به نکته اشاره داشت که گرجستان با تاخیر نسبتاً قابل توجه در مقایسه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان در جهت توسعه مناسبات با ایران گام برداشت که بخش مهمی از آن به احتیاط و ملاحظه دولت این کشور در زمینه کاهش تنش میان ایران و جهان غرب و نتیجه نهایی توافق هسته ای (برجام) برمی گشت. به همین دلیل، در دولت نخست حسن روحانی، سطح بالایی را تجربه نکرد و با وجود رفت و آمد هیئت‌های مختلف و برقراری مجدد رژیم لغو ویزا میان دو کشور، سطح بالایی را تجربه نکرد که نماد بارز آن عدم دیدار رسوای جمهور دو کشور در تهران و تفلیس طی چهار سال گذشته است. با این وجود، روند مناسبات دیپلماتیک ایران و گرجستان از ابتدای سال ٢٠١٧ میلادی وارد مرحله جدیدی شد. سفر جانلیدزه، وزیر خارجه گرجستان به تهران برای شرکت در مراسم یادبود مرحوم هاشمی رفسنجانی در ژانویۀ 2017 میلادی، سفر محمدجواد ظریف به تفلیس در ١٨ آوریل ٢٠١٧ میلادی که نخستین سفر ایشان به گرجستان در دوران تصدی مسئولیت وزارت خارجه بود و متعاقب آن، سفر گئورگی کویریکاشویلی، نخست وزیر گرجستان به تهران در ٢٢ آوریل ٢٠١٧ میلادی (تنها یک هفته پس از سفر جواد ظریف به گرجستان) گویای تحول جدید و متفاوتی در روابط ایران و گرجستان بود. لذا در دولت دوم حسن روحانی به ویژه در سال 1397 این انتظار می رود که زمینه دیدار روسای جمهور دو کشور فراهم شود. اهمیت این دیدار از آن رو است که در عرصه مناسلات دیپلماتیک بین دو کشور، بعد از سفر مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران به تفلیس در آوریل ١٩٩٥ میلادی و سفر میخائیل ساکاشویلی، رئیس جمهور وقت گرجستان به تهران در اوت ٢٠٠٤ میلادی، دیگر دیداری میان روسای جمهور ایران و گرجستان در پایتخت های  دو کشور صورت نگرفته است. دولت گرجستان به دلیل قطع مناسبات دیپلماتیک با روسیه (مرز شمالی) به شدت در صدد توسعه و تنوع بخشی به مسیرهای ترانزیتی در سمت شرق (گرجستان- آذربایجان- خزر- آسیای مرکزی)، جنوب (گرجستان- آذربایجان- ایران / گرجستان- ارمنستان- ایران) و غربی (دریای سیاه- ترکیه- شرق اروپا) است که اجرا و عملیاتی شدن طرح احداث شبکه ریلی بین باکو- تفلیس–قارص (جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه) است که در ٣٠ اکتبر ٢٠١٧ میلادی (٨ آبان ١٣٩٦) رسماً افتتاح شد، نمونه بارز این رویکرد دولت گرجستان به شمار می رود. لذا  از این ظرفیت و نیاز استراتژیک گرجستان می توان به صورت موثرتری در جهت پیشبرد اهداف سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی در سال 1397 بهره برد. در زمینه حمل و نقل ریلی، احداث خط راه آهن ایران- ارمنستان و اتصال آن به گرجستان و نیز تکمیل خط راه آهن ایران- آذربایجان که عملاً امکان اتصال آن به شبکه ریلی گرجستان وجود دارد، از جمله ظرفیت های مهمی است که با توجه به عدم وجود مرز زمینی مشترک بین ایران و گرجستان از ضرورت های مهم و مبنایی برای ایجاد هرگونه تحول در مناسبات اقتصادی و تجاری دو کشور به شمار می رود و زمینه گسترش همکاری های ترانزیتی ایران و گرجستان در چهارچوب کریدور شمال- جنوب را فراهم خواهد نمود که مهم ترین پیامد آن اتصال بندرعباس در خلیج فارس به بندر باتومی در ساحل دریای سیاه خواهد بود. حوزه دیگری که انتظار می رود در سال 1397 توجه بیشتری به آن صورت گیرد، موضوع انتقال گاز ایران به گرجستان از طریق ارمنستان است که تحقق آن نیازمند تقویت زیرساخت ها به ویژه خطوط انتقال انرژی است. در حال حاضر، گرجستان حدود 90 درصد از گاز طبیعی مورد نیاز خود را از جمهوری آذربایجان وارد می کند و عملاً وابستگی گازی این کشور از روسیه به جمهوری آذربایجان منتقل شده است. لذا دولت گرجستان با جدیت در صدد تعدیل میزان وابستگی به گاز وارداتی از جمهوری آذربایجان است و در این زمینه ایران مهم ترین گزینه جایگزین محسوب می شود. موضوع دیگر، برنامه ریزی موثرتر در جهت استفاده از ظرفیت منابع آبی گرجستان در سال 1397 است. طبق اظهار نظر کاخا کالادزه، معاون نخست­وزیر و وزیر انرژی جمهوری گرجستان، «این کشور دارای 25 هزار رودخانه است که 300 رودخانه دارای پتانسیل احداث نیروگاه برق‌آبی می­باشد. در حال حاضر از 18 تا 20 درصد پتانسیل آبی این کشور استفاده می‌شود که قرار است از حجم بیشتری از پتانسیل منابع آبی این کشوراستفاده شود». لذا با توجه به ظرفیت ها و توانایی های شرکت های ایرانی در ساخت سد و نیروگاه‌های برق ــ آبی در این زمینه می توان ورود جدی تری داشت. انتقال و صادرات برق به گرجستان نیز یکی دیگر از زمینه­های مهم همکاری ایران و گرجستان به شمار می­رود که در واقع مکمل احداث نیروگاه­ های برق آبی است. مذاکرات متعددی نیز برای اتصال شبکه برق ایران، گرجستان، آذربایجان و روسیه صورت گرفته و همکاری برقی در سطح منطقه عملاً شکل گرفته است. با توجه به تفاوت در پیک (اوج) مصرف در ایران و کشورهای منطقه در فصول زمانی مختلف سال، می­تواند نیازهای متقابل طرفین را برطرف نموده و از این نظر جنبه هم تکمیلی بسیار مناسبی وجود دارد. به عنوان مثال، پیک مصرف برق در گرجستان در فصل زمستان و پیک مصرف برق ایران در تابستان است و لذا ایران در تابستان می­تواند وارد کننده برق از گرجستان و در زمستان صادرکننده برق به این کشور باشد. موضوع بسیار مهم دیگری که در زمینه منابع آبی گرجستان در سال های اخیر بارها مطرح شده است، طرح انتقال منابع آبی این کشور به ایران برای احیای دریاچه ارومیه در مقابل واردات گاز ایران به گرجستان (سوآپ گاز در مقابل آب) است که مذاکراتی نیز از سوی دو کشور صورت گرفته است، اما ابعاد و جزئیات این طرح به ویژه مسسیر انتقال و مشخصات فنی و زیرساختی آن هنوز به طور کامل روشن و مشخص نشده است. لذا ضرورت دارد در این زمینه به صورت کارشناسی و تخصصی ورود جدی صورت گیرد تا زمینه­های عملیاتی شدن آن یا عدم تحقق آن مشخص شود. در بازدیدی که اخیراً از سوی اسحاق جهانگیری، معاون رئیس جمهوری از دریاچه ارومیه صورت گرفت نیز به امکان تامین منابع آبی دریاچه ارومیه از خارج از کشور (بدون ذکر نام کشوری خاص) اشاره شد که با توجه به پیشینه طرح این موضوع، انتقال منابع آبی گرجستان می تواند یکی از گزینه های محتمل باشد. در نهایت باید به حوزه گردشگری بین ایران و گرجستان اشاره نمود که به دلیل لغو نظام روادید (صدور ویزا) در دو سال اخیر شاهد تحول قابل توجهی بوده است. طبق گزارش سازمان گردشگری گرجستان، حضور گردشگران ایرانی در این کشور در 8 ماه نخست سال 2017 میلادی، 142 درصد رشد (از 91هزار نفر به حدود 221 هزار نفر) را تجربه کرده است و بدین ترتیب، ایران پس از کشورهای ارمنستان، روسیه، جمهوری آذربایجان و ترکیه، در جایگاه پنجم گردشگری گرجستان قرار گرفته است؛ هرچند، مشکل عدم تعادل در زمینه ورود متقابل گردشگران گرجی به ایران، نیازمند برنامه ریزی مناسب از سوی نهادهای مسئول در حوزه گردشگری در داخل کشور در سال 1397 است که با توجه به لغو نظام روادید (ویزا) برای شهروندان دو کشور و نیز حضور هزاران گرجی در مناطق مختلف کشور از جمله فریدون شهر اصفهان، تحقق این هدف امکان پذیر است.    در نهایت باید به ملاحظات منطقه ای و بین المللی اشاره نمود که می تواند بر روند سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی در سال 1397 تاثیرگذار باشد. افزایش شکاف و اختلاف روسیه و جهان غرب به ویژه ایالات متحده آمریکا که طبق تجربه دو دهه گذشته، مناطق پیرامونی روسیه از جمله قفقاز را تحت تاثیر قرار می دهد، تداوم بحران اوکراین و افزایش نقش و جایگاه قفقاز به ویژه جمهوری آذربایجان در کریدور جنوبی انتقال انرژی به اروپا، پایان سلطه و کنترل گروه های افراطی و تروریستی به ویژه داعش و جبهه النصره بر بخش اعظم سوریه و عراق و امکان بازگشت برخی از نیروهای افراطی به منطقه قفقاز (از جمله نیروهای بومی منطقه قفقاز شمالی) و تحریک و فعال شدن مجدد گسل های قومی و هویتی به ویژه در منطقه مورد مناقشه قره باغ از جمله موضوعاتی است که بر سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی در سال 1397 تاثیر خواهد داشت.   آثار و نتایج مثبت و منفی این تحولات بستگی به مدیریت کلان دیپلماسی کشور و نیز کشورهای منطقه قفقاز جنوبی خواهد داشت. در این راستا، هماهنگی بیشتر دستگاه ها و نهادهای مختلف کشور به ویژه با توجه به تشکیل معاونت دیپلماسی اقتصادی در وزارت امور خارجه، حفظ و تقویت مناسبات دو جانبه ایران با هر کشور ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان در راستای یک رویکرد متوازن و یکپارچه (دیپلماسی خط یک)، تداوم و توسعه مکانیسم های چندجانبه ایران- آذربایجان- ترکیه / ایران- آذربایجان- گرجستان- ترکیه و نیز تعریف مکانیسم سه جانبه ایران- ارمنستان- گرجستان و گسترش و تقویت ارتباط نخبگان و مراکز علمی، دانشگاهی و مطالعاتی ایران و نیز رسانه ای ایران و کشورهای منطقه (دیپلماسی خط دو) می تواند زمینه تحرک و پویایی بیشتر سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز جنوبی در سال 1397 را فراهم نماید.       نویسنده: ولی کوزه گر کالجی، پژوهشگر ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو شورای علمی ایراس     ]]> ولی کوزه گر کالجی سیاست خارجی Sat, 14 Apr 2018 14:59:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3617/چشم-انداز-روابط-ایران-کشورهای-قفقاز-جنوبی-سال-1397 بدون سایه آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3620/بدون-سایه-آمریکا سرنوشت سیاسی پیچیده است و گاهی اوقات کشورهایی را که از تجربه رقابت شدید با یکدیگر برخوردارند، به همکاران و حتی هم‌پیمانان همدیگر تبدیل می‌کند. در مورد روسیه و ایران، سرنوشت، ایالات متحده را به عنوان ابزار خود انتخاب کرده است. قانون مقابله با مخالفان امریکا که مصوب کنگره امریکا در آگوست سال گذشته است روسیه و ایران  را با هم در یک رده‌بندی کلی آورده، و حتی برای تنوع کره شمالی را هم به آن افزوده است.   البته همکاری روسیه و ایران از اینجا آغاز نشد. اما شبح آمریکا مدت‌هاست که بر آن نمایان شده است(سایه افکنده است). در دهه 1990، زمانی که مسکو، با وجود فشارهای زیاد به پروژه ساخت نیروگاه هسته‌ای بوشهر در ایران پیوست. در سال‌های 2000، زمانی که روسیه، ضمن قرارگرفتن در مسیرکلی غرب و محکوم‌کردن مقاصد هسته‌ای ایران، دیدگاه منتقدانه‌ای نسبت به ماهیت و تاثیر تحریم‌های بین‌المللی داشت. در سال‌های 2010 هم روسیه عامل مهمی در دستیابی به توافق برای پایان‌دادن به برنامه هسته‌ای  ایران در ازای خروج آن از انزوا بود.   در صورت تعمیم‌دادن تجربیات گذشته، روسیه بهترین بازیگر خارجی متمایل به ایران بود که ضمن بازی‌کردن  با قوانین دیگران، سعی داشت آنها را به نفع تهران اصلاح کند. البته این نقش، نقش نامطلوبی است، چرا که هم غرب و هم ایران نسبت به مسکو ابراز نارضایتی می‌کردند. با این حال، در آن شرایط، ظاهرا این خط مشیء تنها کار ممکن بود.     در حال حاضر همه چیز تغییر کرده است. برای مسکو دلیل معقولی برای توجه به نظر آمریکا در سیاست خود در رابطه با ایران باقی نمانده است. این مرحله در سوریه آغاز شد، یعنی زمانی که منافع روسیه و ایران تقریبا (نه به طور کامل) با هم همسو گردید، اما  منافع روسیه و ایالات متحده به شدت متفاوت بود. با روی کارآمدن دولت ترامپ، واشنگتن حتی از تلاش برای تظاهر به اینکه به دنبال یافتن خط مشی متعادلی در خاورمیانه است، دست کشید. روسیه هم به عنوان دشمن شناخته شد (در بعضی اسناد همراه با ایران، در برخی دیگر، خود روسیه یا همراه با چین). در عین حال، روند رویدادها در سوریه دو مورد را به نمایش گذاشت: در وهله نخست، اثربخشی تعامل سیاسی -نظامی ایران و روسیه و دوم، به صلاح بودن حل مسائل منطقه‌ای با اتکا بر قدرت‌های منطقه‌ای و با کمترین دخالت خارجی.   درگیری شدید روسیه و غرب بیش از دو دهه است که عذاب‌آور شده است، زمانی مسکو سعی در ادغام‌شدن با نظام غرب داشت. شرایط جدیدی برای همکاری با ایران، همانند دیگر قدرت‌های غیرغربی، ایجاد می‌شود. پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی در جهان غیرغربی این تصور تقویت شد که با روس‌ها امکان کارکردن وجود دارد، اما حساب‌کردن روی آنها (امیدبستن به آنها) ارزشی ندارد. چراکه آنها وقتی میانه‌شان با غرب رو به راه نیست، با شرق سرگرم بازی می‌شوند، اما وقتی روابطشان با غرب رو به راه شد، دوباره به شرق پشت می‌کنند.     در حال حاضر روابط روسیه با غرب به نحوی است که هیچگونه سازشی قابل تصور نیست. وضعیت از دوره جنگ سرد در نیمه دوم قرن بیستم هم بدتر شده است. در آن زمان، در غرب اتحاد جماهیر شوروی را دوست نداشتند، آنها از آن می‌ترسیدند، علیه آن پیکار می‌کردند، با این حال، یک حقی برای نقش و موقعیت خاص آن قائل بودند. اما در رابطه با روسیه امروز، همانطور که در حال حاضر غربی‌ها صرفا آن را روسیه پوتینی می‌نامند، از چنین حقی هم امتناع می‌کنند. این کشور به لحاظ راهبردی قدرتی خاموش تلقی می‌شود، که به هر وسیله‌ای سعی دارد یک نقش جهانی را بر عهده گیرد که فراتر از حد آن بوده و قابلیت آن را ندارد. چنین کشوری را هم باید سر جای خود نشاند، و رعایت حالش را نکرد.   راستش، برخورد جدی‌تری هم هست. روسیه از قضا در خط مقدم برخورد برای توزیع مجدد نیروها در جهان قرار داشت، مبارزه با آن، یکی از خطوط تلاش‌های مشترک غرب برای حفظ نقش غالب خود است. با این حال،  این یک موضوع بزرگ مجزاست.   به هر ترتیب، روسیه نباید در انتظار معامله با غرب باشد؛ اما این بدان معنا نیست که دست روسیه به هیچ وجه باز نباشد، بلکه این امر فرصت‌های جدیدی را در شرق و جنوب در مقابل این کشور گشوده است.. مسکو می‌تواند و باید بدون ملاحظه به جامعه غربی روابط خود را با جهان غیرغربی برقرار کند. بدون ملاحظه، تنها  به معنای دست‌کشیدن از تنظیم خط مشی خود تحت نظر غرب نیست.  بلکه همچنین به معنای دست‌برداشتن از درنظرگرفتن شرق به عنوان ابزاری برای تأثیرگذاری بر غرب و برعکس درک آن به عنوان یک اولویت فی نفسه ارزشمند است.   در تهران، دومین نشست باشگاه والدای تحت عنوان گفت وگوی سالانه روسیه و ایران برگزار شد، در چارچوب این نشست وضعیت جهان و روابط دوجانبه مورد بحث و گفتگو قرار گرفت. صحبت‌های روس‌ها و ایرانی‌ها همواره جالب است، هرچند هیچگاه آسان نیست. دو کشور دارای فرهنگ راهبردی خود هستند که ریشه در گذشته آنها دارد. بخشی از آن، دیپلماسی ظریف و مهارت‌های هدایت مذاکره است. منافع روسیه و ایران در همه مسائل از هم دور نیست. اما آنهایی که در آن، با هم همسو و هماهنگ هستند،  معمولا، به دلایل مختلف - هر طرفی منافع خاص خود را دارد. اما شرکت‌کنندگان این نشست یک صدا تصدیق کردند: جهان وارد دوران جدیدی شده است. محتوای آن، بروز تغییری عظیم در ارتباط متقابل نیروهاست. و کشورهایی که سعی دارند نقش خود را در جهان اثبات کنند نیاز به همکاری نزدیک با یکدیگر دارند؛ زیرا همه آنها با مخالفت مستحکم و یکپارچه کشورهایی مواجه می‌شوند که تلاش می‌کننند از نقش مسلط خود دفاع نمایند.   لازم به ذکر است در طول دو سال گذشته، درک ایرانیان از روسیه بسیار تغییر کرده  و به درکی بسیار جدی‌تر، ملایم‌تر و مطمئن‌تر نسبت به پایداری و ثبات روابط تبدیل شده است. جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، در دیدار با شرکت‌کنندگان این نشست اظهار داشت که روابط دو کشور در حال حاضر نسبت به همه دوران‌ها، حداقل در حافظه او، بهترین روابط بوده است. و به نظر می‌رسد چنین عقیده‌ای صرفا یک نزاکت (تعارف) دیپلماتیک نباشد.     نویسنده: فئودور لوکیانُف، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل   منبع: راسیسکایا گازنا   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»     ]]> سیاست خارجی Wed, 11 Apr 2018 19:51:02 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3620/بدون-سایه-آمریکا چشم‌انداز روابط ایران و کشورهای آسیای مرکزی در سال 1397 http://www.iras.ir/fa/doc/article/3611/چشم-انداز-روابط-ایران-کشورهای-آسیای-مرکزی-سال-1397 سال 1397 خورشیدی در حالی نخستین روزهای خود را پشت سر می‌گذارد که انتخاب عشق‌آباد به عنوان مقصد نخستین سفر خارجی امسال حسن روحانی، رئیس‌جمهور کشورمان، می‌تواند نمایانگر توجهی ویژه‌تر از گذشته به منطقه آسیای مرکزی باشد. این سفر در شرایطی انجام گرفت که طی ماه‌های اخیر، سایه برخی اختلافات، از مناقشه بر سر واردات گاز ترکمنستان به کشورمان تا برخوردهای غیرمنطقی گاه و بیگاه مرزبانان ترکمن با صیادان ایرانی، بر سر روابط دو کشور سنگینی می‌کرد. در این شرایط، طیف وسیع تفاهمات صورت گرفته میان مقامات ارشد دو کشور، به عنوان روزنه امیدی برای توسعه پیوندها مورد توجه قرار گرفت. در عین حال، فارغ از جنبه دوجانبه، سفر اخیر رئیس‌جمهور به ترکمنستان در صورتی می‌تواند آغازگر واقعی رویکردی جدید به آسیای مرکزی باشد که با مجموعه‌ای از اقدامات و رویکردهای مشابه نسبت به دیگر کشورهای منطقه نیز همراه شود. اما عرصه منطقه‌ای در این پهنه جغرافیایی واقع در همسایگی شمالی کشورمان تا چه حد برای توسعه تعاملات با جمهوری اسلامی ایران فراهم است و مهمترین فرصت‌ها و چالش‌های ایران در این عرصه در سال جدید کدامند؟   ایران و «آسیای مرکزی جدید» بیش از ربع قرن پس از فروپاشی اتحاد شوروی، منطقه آسیای مرکزی تقریباً در تمامی جنبه‌های اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی- هویتی دستخوش تحولاتی چشمگیر شده؛ به گونه‌ای که مجموعه تحولات داخلی و منطقه‌ای را می‌توان نشانه‌ای شکل‌گیری یک «آسیای مرکزی جدید» قلمداد کرد. در عرصه ژئوپلیتیک منطقه‌ای، مختصات این تحول به شکل تغییر بازیگران خارجی فعال در منطقه و به تبع آن، تغییر قواعد بازی جلوه‌گر شده است. در شرایطی که حتی تا حدود یک دهه پیش، روسیه به عنوان مرکز سابق اتحاد، بازیگر فرامنطقه‌ای غالب در آسیای مرکزی محسوب شده و سعی در حفظ انحصار خود در جنبه‌های گوناگون حیات منطقه داشت، چین توانسته با فتح سنگر به سنگر حوزه‌های مختلف تعاملات در منطقه، آشکارا نقش و نفوذ روسیه را به چالش بکشد.   در این راستا، هرچند روابط نزدیک و دوستانه مسکو و پکن در سطح دوجانبه از یک سو و رویکردِ تاکنون محتاطانه چین از سوی دیگر، چشم‌انداز بروز تنش میان این دو را دستکم در میان‌مدت نامحتمل می‌سازد، اما این امر تغییری در واقعیت جاری و در حال گسترش در منطقه ایجاد نمی‌کند. طرح عظیم و بلندپروازانه «یک کمربند- یک جاده» چین که منطقه آسیای مرکزی نیز بخشی بنیادین از آن به شمار می‌رود، خود در تغییر عرصه بازی ژئوپلیتیکی در منطقه نقش داشته و همچنان خواهد داشت. در همین حال، خودِ روسیه نیز تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل، از جمله تلاش برای حفظ سطح معناداری از نقش و نفوذ خود در فضای پساشوروی، ایده «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» یا به طور کلی، همگرایی اوراسیایی را مورد توجه قرار داده و طی دو سه سال اخیر با شدتی بیش از گذشته درصدد محقق کردن آن برآمده است.   در همین راستا، به نظر می‌رسد ایالات متحده نیز که نخست در پرتو تحولات سال‌های ابتدایی پس از شوروی و سپس در پیوند با عملیات نظامی خود در افغانستان، این منطقه را مورد توجه ویژه قرار داد، اکنون تحت تأثیر ملاحظات برآمده از سیاست داخلی و خارجی خود از یک سو و تحولات منطقه‌ای در آسیای مرکزی از سوی دیگر، واقعیت این تحول مهم ژئوپلیتیکی را مورد پذیرش قرار داده است.   از دیگر مختصات آسیای مرکزی جدید، می‌توان به تثبیت نقش و جایگاه هریک از کشورهای منطقه اشاره کرد که به نوبه خود، با توسعه فرایند ملت‌سازی در کشورهای منطقه و نیز تحول جایگاه اقتصادی آن‌ها در ارتباط بوده است. در این چارچوب، قزاقستان توانسته خود را به عنوان یک کشور پیشرو از نظر اقتصادی، برخوردار از یک حکومت «اقتدارگرای مصلح» و نیز یک سیاست خارجی متوازن معرفی نماید که در عین حال، سعی دارد از طریق میانجی‌گری در بحران‌های بین‌المللی (از موضوع هسته‌ای ایران تا بحران سوریه) عرصه نقش‌آفرینی خود را به فراتر از منطقه نیز گسترش دهد. از سوی دیگر، ازبکستان که به رغم ثبات نسبی وضعیت اقتصادی و سیاسی، در دوره رهبری اسلام کریم‌اف روندی پر افت و خیز را در سیاست خارجی و روابط بین‌المللی خود تجربه کرد نیز در دوره پسا کریم‌اف، نقش‌آفرینی مستقل منطقه‌ای و پیگیری یک سیاست خارجی باثبات‌تر را در دستور کار قرار داده است. شاید بتوان برگزاری اجلاس بین‌المللی سمرقند در پاییز سال گذشته با حضور شمار زیادی از مقامات ارشد کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را مانیفست سیاست خارجی جدید ازبکستان قلمداد کرد.   در همین چارچوب، ترکمنستان که از همان ابتدای استقلال، اتخاذ دکترین «بی‌طرفی مثبت» را به عنوان راهی برای دستیابی همزمان به دو هدف تثبیت نظام سیاسی در داخل و فراهم کردن یک فضای مساعد بین‌المللی برای رشد اقتصادی در دستور کار قرار داده بود، اکنون کم و بیش در حال برداشت محصول این دوره پر افت و خیز است. در چارچوب سیاست خارجی چندبرداری ترکمنستان که از یک دهه پیش و از زمان روی کار آمدن بردی محمداف آغاز شده، عشق‌آباد توانسته ضمن تنوع بخشیدن به حوزه روابط خارجی خود، زمینه جذب سرمایه برای پیگیری پروژه‌های اقتصادی را فراهم نموده و همزمان، خود را از فشار بی‌امان غرب که توسعه روابط با این کشور را منوط به رعایت ملاحظات دموکراتیک می‌کردند رهایی بخشد. بر این اساس، می‌توان گفت این کشور نیز در دستیابی به جایگاه یک دولت «اقتداگرای توسعه‌گرا» (از منظر توسعه اقتصادی) کم و بیش موفق عمل کرده است.   در این میان، دو کشور فقیرتر منطقه، یعنی قرقیزستان و تاجیکستان نیز هرچند هنوز دست به گریبان نفرین عدم برخورداری از منابع طبیعی هستند که روند رشد اقتصادی آن‌ها را با مشکل مواجه کرده، اما تلاش دارند دستکم از طریق وارد کردن شرکای بیشتر به عرصه اقتصادی، جایگاه منطقه‌ای خود را تثبیت نمایند. در عین حال، به نظر می‌رسد برای این دو کشور تاکنون برقراری ثبات در داخل و تکمیل فرایند دولت‌سازی و ملت‌سازی در اولویت قرار داشته و تعریف هویت منطقه‌ای، به عنوان مرحله بعدی در دستور کار قرار خواهد گرفت.   به این ترتیب، می‌توان گفت که عرصه آسیای مرکزی در شرایط کنونی، نه تنها برای جمهوری اسلامی ایران، بلکه اصولاً برای هر بازیگر خارجی مشتاق برای نقش‌آفرینی در این منطقه، به کلی با گذشته متفاوت است و همین امر، ضرورت اتخاذ رویکردها و سیاست‌های جدید برای مواجهه با چالش‌های جدید و استفاده از فرصت‌های جدید را برجسته می‌سازد.   فرصت‌های ایران در آسیای مرکزی پیوند دو جنبه از تحول منطقه‌ای فوق، یعنی تغییر فضای ژئوپلیتیک منطقه‌ای و حرکت دولت‌های منطقه به سمت تعریف هویت‌های منطقه‌ای مستقل و باثبات برای خود، می‌تواند به عنوان فرصتی مهم مورد توجه و استفاده جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد. پروژه کمربند و جاده چین به عنوان بزرگترین طرح کنونی «چندجانبه‌گرایی اوراسیایی» از یک سو و طرح اتحادیه اقتصادی اوراسیا از سوی دیگر، بیانگر عزم جدی دو قدرت بزرگ پیرامونی منطقه آسیای مرکزی برای پیشبرد ایده همگرایی در این منطقه است. در این راستا، ایران که از همان ابتدای پس از فروپاشی شوروی رویکرد همگرایی با این منطقه را مدنظر داشت (به ویژه در قالب اکو)، می‌تواند از موقعیت جغرافیایی، پیوندهای موجود با دولت‌های منطقه و نیز روابط دوجانبه مساعد با روسیه و چین بهره گرفته و از طریق مشارکت در این ابتکارات، زمینه توسعه روابط با منطقه و نیز تأمین منافع اقتصادی- سیاسی خود را به طور همزمان فراهم سازد.   توسعه پیوندهای ترانزیتی با منطقه به عنوان گامی مهم در این راستا قابل ارزیابی است. پروژه راه آهن قزاقستان- ترکمنستان- ایران، اقدامی مهم در جهت ورود به مرحله‌ای جدید از پیوند با منطقه بود؛ اما تنها در صورت توجه به توسعه همه‌جانبه این طرح، در کنار مدنظر قرار دادن ابتکارات مکملِ مورد نیاز است که می‌توان شاهد تحقق کامل پتانسیل‌ها در این عرصه بود. مذاکرات میان طرف‌های دخیل در ابتکار «کریدور شمال-جنوب» می‌بایست با نگاهی مستقیم به مذاکرات مربوط به پیوستن ایران به اتحادیه اقتصادی اوراسیا و نیز گفت‌و‌گوهای مرتبط با نحوه مشارکت ایران در طرح کمربند و جاده مورد توجه قرار گیرد؛ نه به شکلی مجزا و منفرد. تنها در این صورت است که می‌توان از شکل‌گیری یک «رویکرد» مشخص منطقه‌ای نسبت به آسیای مرکزی با قابلیت موفقیت بالا سخن به میان آورد.   از سوی دیگر، عرصه همکاری‌های امنیتی نیز با توجه به پیوندهای ایران با منطقه در هر دو حوزه امنیت سخت و نرم، می‌تواند فراهم‌کننده زمینه تعاملات بیشتر ایران با منطقه باشد. یکی از مهمترین تحولات بین‌المللی سال گذشته، سقوط «خلافت» خودخوانده داعش در عراق و سوریه بود که به رغم کاستن از فضای تهدید در محیط منطقه‌ای خاورمیانه، سطح بالقوه تهدید را در دیگر مناطق، از جمله آسیای مرکزی بالا برد؛ زیرا موضوع بازگشت تروریست‌های خارجی عضو داعش به کشورهای خود، اکنون به عنوان دغدغه‌ای جدی مورد توجه مقامات کشورهای آسیای مرکزی و همچنین قفقاز و خود روسیه قرار دارد. تجربیات ایران در عرصه مبازره با داعش در عراق و سوریه و شناخت میدانی از این گروه تروریستی، مزیتی است که می‌تواند مورد توجه کشورهای آسیای مرکزی قرار گیرد.   چالش‌های ایران در آسیای مرکزی همان‌گونه که اشاره شد، حرکت به سمت هویت‌های ملی جدید (و در مرحله بعد هویت منطقه‌ای جدید) در آسیای مرکزی، دربردارنده چالش‌هایی بالقوه نیز می‌باشد. یکی از این مهمترین این چالش‌ها که به طور مشخص در روند ملت‌سازی کشورهای پساشوروی بروز و ظهور پیدا کرده، ملت‌سازی از طریق «غیریت‌سازی» است که در مورد خاص آسیای مرکزی، در روابط ایران و تاجیکستان نمود پیدا کرده است. تاجیکستان در تلاش برای تعریف خود به عنوان یک «دولت ملی»، عناصر سیاسی- اجتماعی کمونیستی را همراه با عناصر فرهنگی- مذهبی اسلامی، به صورت یکجا انکار کرده که این امر، دولت دوشنبه را نسبت به جنبه مذهبی هویت جمهوری اسلامی ایران حساس ساخته و روندی از تنش را در روابط دو کشور به همراه داشته است. بر همین اساس، انتظار می‌رود حتی در صورت حل و فصل مسائل تهران- دوشنبه در سطح سیاسی، در لایه‌های عمیق‌تر فرهنگ سیاسی تاجیکستان،  زمینه‌های تضاد با جمهوری اسلامی ایران همچنان باقی بماند.   از سوی دیگر، ورود بازیگران جدید به عرصه ژئوپلیتیک منطقه‌ای، اثرات جانبی منفی را برای ایران از منظر اقتصادی به همراه داشته است. در این زمینه، به طور مشخص می‌توان از چین سخن گفت که با توجه به حجم بالای اقتصادی و پتانسیل عظیم تولیدی خود، عرصه فعالیت اقتصادی را نه تنها برای ایران، بلکه برای کلیه رقبا به شدت تنگ کرده است. در این عرصه نیز به نظر نمی‌رسد با توجه به روند رو به رشد نفوذ چین، فضای بازیگری جدید و منحصر به فردی برای ایران فراهم شود؛ اما راهکار چندجانبه‌گرایی که پیشتر به آن اشاره شد، راه گریزی است که می‌تواند از طریق پیوند با خودِ رقبا، حد قابل قبولی از منافع اقتصادی را از قِبَل روابط با منطقه برای ایران به همراه داشته باشد.   فرجام سخن با وجود همسایگی بلافصل ایران با منطقه آسیای مرکزی، از زمان فروپاشی شوروی تاکنون روابط ایران با منطقه هیچ‌گاه در سطح قابل قبول نبوده و با پتانسیل‌های موجود فاصله داشته است. طی حدود پنج سال اخیر، روندهای مثبتی در زمینه روابط ایران با همسایگی شمالی خود (چه در آسیای مرکزی و چه قفقاز) آغاز شده که از وجود عزمی سیاسی برای توسعه روابط حکایت می‌کند. با این حال، این عزم سیاسی تنها زمانی در عرصه عمل به دستاوردهای عینی منجر خواهد شد که با درک کامل و جامع از واقعیت فعلی منطقه و با ملاحظه چالش‌ها و فرصت‌های موجود به کار بسته شود. به طور کلی، دو عرصه چندجانبه‌گرایی منطقه‌ای و همکاری امنیتی، عرصه‌هایی است که در صورت تدوین رویکردهای مشخص از سوی ایران، می‌تواند زمینه توسعه پیوندها با منطقه را در آینده نزدیک فراهم سازد.         نویسنده: دکتر حمیدرضا عزیزی، استادیار دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای علمی ایراس       ]]> دکتر حمیدرضا عزیزی سیاست خارجی Sun, 08 Apr 2018 18:59:53 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3611/چشم-انداز-روابط-ایران-کشورهای-آسیای-مرکزی-سال-1397 ترامپ آشکارا به دنبال ساخت و عملیاتی کردن تسلیحات هسته ای جدید عليه روسيه است http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3608/ترامپ-آشکارا-دنبال-ساخت-عملیاتی-کردن-تسلیحات-هسته-جدید-عليه-روسيه یادداشت سردبیر: روابط روسیه و آمریکا در سال های اخیر روند مستمر تشدید اختلافات و تنش ها را طی کرده و منافع متعارض  این دو قدرت هسته ای در شرق اروپا، خاورمیانه و شرق دور  موجب شده تا آمریکایی ها در اسناد بالا دستی خود مانند استراتژی امنیت ملی، استراتژی دفاع ملی و دکترین جدید هسته ای آمریکا، همواره از روسیه به مثابه بزرگترین تهدید علیه آمریکا و نیز تهدید هسته ای شماره یک یاد کنند. طبیعتا اقدامات خصمانه واشنگتن علیه مسکو، از سوی روسیه بی پاسخ نمانده و لذا اخیرا ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه به عنوان بالاترین مقام اجرایی این کشور که نقشی بی بدیل در ترسیم سیاست های روسیه در ابعاد مختلف دارد، در موضع گیری بی سابقه به هماورد طلبی با آمریکا در دو زمینه هسته ای و تسلیحاتی پرداخت. موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در گفتگو با دکتر سیدرضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی، روابط کلان سیاسی-نظامی روسیه با آمریکا و اروپا را مورد بحث قرار داده است.       ولادیمیر پوتین اخیرا در سخنرانی خود در برابر نمایندگان مجلس روسیه به معرفی توانمندی های نظامی جدید روسیه پرداخت. بفرمایید که ویژگی های این تسلیحات جدید به لحاظ فنی و استراتژیک چیست؟   "به نظر می آید که روسیه در چارچوب افزایش قدرت نظامی خود که هدف از آن در واقع تبدیل مجدد روسیه به یک قدرت برتر نظامی جهانی است، اقدامات مشخصی را صورت داده است. این اقدام در وهله نخست متوجه آن دسته از تسلیحات است که بتواند موازنه تسلیحاتی به ویژه موازنه هسته ای را  بین روسیه و آمریکا برقرار کند و طبیعتا هدف اصلی استراتژیست ها و طراحان نظامی روسیه در سال های اخیر اساسا این بوده که بتوانند هرچه زودتر و هر چه گسترده تر  این اقدام را در عرصه سه گانه هسته ای، یعنی موشک های قاره پیمای هسته ای، زیردریایی های هسته ای مجهز به موشک های قاره پیمای هسته ای و همچنین بمب افکن های استراتژیک مجهز به موشک های کروز دارای کلاهک هسته ای  عملی کنند. با این حال شاهد رخداد نوینی در این زمینه هستیم. پدیده جدیدی که اکنون با آن مواجه هستیم این است که ظاهرا روس ها قصد دارند در عرصه تسلیحات شگفتی ساز یا تسلیحاتی که می توانند موازنه استراتژیک را در جهان برهم بزنند، به شدت فعال بشوند. شاید هدف اولیه روس ها از این اقدام این است که بتوانند خلاء یا شکاف مهمی که اکنون در توان نیروها و تسلیحات متعارفی بین روسیه و آمریکا و اساسا غرب وجود دارد را بدین وسیله پر کنند و به نوعی موازنه استراتژیک را به نفع خود تغییر دهند."   "پوتین در سخنرانی سالانه خود که با نمایش تصاویر و همچنین کلیپ های ویدئویی از تسلیحات شگفتی ساز جدید روسیه همراه بود، تسلیحاتی را رونمایی کرد که تاکنون وجود برخی از آن ها شناخته شده نبود و این نشان می دهد که روسیه پروژه های تسلیحاتی سری و مهمی را در دست اجرا دارد که با توجه به مخفی کاری سنتی روس ها تاکنون از وجود آن ها آگاهی چندانی نبوده یا اینکه آگاهی کمی درباره مشخصات این سلاح های شگفتی ساز وجود داشته است."   "یکی از این تسلیحات، موشک «آر.اس28» موسوم به «سارمات» است که در سال 2009 طراحی و توسعه آن به منظور جایگزینی موشک بالستیک قاره پیمای هسته ای قدیمی از دوران شوروی، یعنی موشک «اس.اس18 شیطان Satan» آغاز شد و تاکنون چندین پرتاب آزمایشی داشته است. روس ها مدعی هستند که این موشک قادر است به هر نقطه از کره زمین برسد و اهداف خود را با کلاهک های متعدد مورد هدف قرار دهد. گفته می شود این موشک حداقل قادر به حمل 10 کلاهک هسته ای یک تنی یا حمل 24 کلاهک کوچک تر است. وزن این موشک بیش از 100 تن و برد آن حدود 11 هزار کیلومتر است. رئیس کمیسیون دفاعی امنیتی شورای فدراسیون روسیه مدعی شده که آمریکا برای رهگیری هر یک موشک بالستیک قاره پیمای سارمات به حداقل 500 سامانه دفاعی نیاز دارد. موشک بالستیک قاره پیمای هسته ای سارمات تحولی در نوع خود محسوب می شود، به دلیل اینکه آمریکایی ها حداقل در سال های اخیر موشک های قاره پیمای هسته ای بالستیک جدیدی را تولید یا عملیاتی نکرده اند و بیشتر بر حفظ زرادخانه موجود تاکید داشتند؛ هرچند که در دکترین جدید هسته ای آمریکا که در فوریه 2018 منتشر شد، واشنگتن بر این مساله تاکید دارد که قصد ساخت و عملیاتی کردن تسلیحات کوچک هسته ای با قدرت بازده نسبتا کم را دارند، برای اینکه بتواند از انعطاف پذیری عملیاتی بیشتری برخوردار شود؛ ولی روس ها ظاهرا مشتاق هستند که در چارچوب تقویت و گسترش زرادخانه هسته ای استراتژیکی خود، آن دسته از موشک ها مخصوصا موشک های قاره پیما را بسازند و عملیاتی کنند که توان تخریب و برد هرچه بیشتری داشته باشند و بدین ترتیب توان بازدارنده خود را در مقابل آمریکا به عنوان دشمن اصلی روسیه بیش از پیش تقویت کنند."   "یکی دیگر از سلاح های شگفت انگیزی که پوتین در سخنرانی سالانه خود از آن رونمایی کرد، «موشک کروز آوانگارد» بود که پوتین ادعا کرد دارای موتور رمجت و برد غیرمحدود است و این موشک قادر است در لایه های بالایی جو با سرعت فراصوت، یعنی بیش از 20 برابر سرعت صوت حرکت کند و به اهدافش برسد. این وسیله پرنده فرا صوت قابل حمل توسط موشک سارمات است .بدین ترتیب روس ها نشان دادند که دارای سلاحی هستند که حداقل تاکنون مشابه یا هم ردیف غربی یا آمریکایی چندانی برای آن وجود ندارد. البته آمریکایی ها هم  به دنبال ساخت انواع تسلیحات یا موشک های فراصوت با برد بسیار زیاد هستند و در واقع الان مسابقه ای بسیار جدی و در عین حال پنهانی بین روسیه و آمریکا برای ساخت و عملیاتی کردن هرچه سریع تر اینگونه تسلیحات صورت می گیرد."   "یکی دیگر از تسلیحاتی که در سخنرانی پوتین از آن رونمایی شد، موشک کروز هواپرتاب کینژال (یا خنجر) بود که به گفته وی یک موشک فوق العاده دقیق و فراصوت است که کار آن حملات هوا به زمین مخصوصا علیه ناوها و شناورهای دشمن است و از اول دسامبر 2017 در اختیار نیروی هوایی روسیه در جنوب این کشور قرار گرفته است. ظاهرا این موشک که یک کلیپی هم از تست های آن پخش شده است، حدود 10 برابر سرعت صوت، سرعت داشته و برد 2000 کیلومتر دارد."   "یکی از دیگر تسلیحاتی که در سخنرانی پوتین به نمایش درآمده است، یک ربات زیردریایی بود که به گفته پوتین قادر است به طور نامحسوس فاصله بین قاره ها را طی کند و در اعماق آب حرکت کند و با سرعتی بسیار بیشتر از پیشرفته ترین زیردریایی ها مانند یک اژدر در عمق اقیانوس ها و دریاها حرکت کند. این ربات زیردریایی به کلاهک هسته ای قابل تجهیز است و هدف از ساخت آن مورد هدف قرار دادن تاسیسات دریایی ساحلی یا گروه های ناو هواپیمابر است."   "یک سلاح دیگری که در سخنرانی پوتین به نمایش درآمد، یک موشک کروز فراصوت است که هرچند اسم آن گفته نشد، ولی ظاهرا اسم این موشک، «آ.اس19 کوآلا» است که توانایی حمل کلاهک هسته ای را دارد و به گفته پوتین در سال 2017 مورد آزمایش قرار گرفته است و اگر این موشک همان موشک کوآلا باشد، برد آن حدود سه هزار کیلومتر و دارای کلاهک هسته ای است."   "موضوع دیگری که پوتین در سخنرانی سالانه خود بر آن تاکید کرد این بود که روسیه مدت ها است در مورد تسلیحات لیزری به تحقیق، پژوهش و آزمایش پرداخته است و رئیس جمهور روسیه تاکید کرد که روسیه در این زمینه نسبت به دیگر کشورها پیش قدم است و اکنون چنین تسلیحاتی را در اختیار دارد اما تاکنون ضرورتی برای رونمایی از آن دیده نشده بود."   این تسلیحات جدید چه تاثیری بر موازنه استراتژیک میان روسیه و آمریکا خواهد گذاشت؟ آیا ما شاهد آغاز یک مسابقه تسلیحاتی جدید هستیم؟ آیا این مسئله تاثیری بر توافقات تسلیحاتی روسیه و آمریکا مانند توافقات سالت و استارت خواهد گذاشت؟   "آمریکا و روسیه از سال 1991 به بعد و پس از فروپاشی شوروی تلاش کردند که یک سری توافقات تسلیحاتی جدید را با یکدیگر منعقد کنند که نمونه آن توافق استارت جدید است، یا اینکه توافقات قبلی مثل توافق نیروهای هسته ای میان برد (آی.ان.اف) را که در مورد نابودی و عدم استقرار تسلیحات هسته ای کوتاه برد و میان برد در اروپا است را تداوم بخشند. اما تحولات چند سال اخیر نشان داده که در این زمینه اختلاف و چالش بزرگی بین دو طرف وجود دارد. هم آمریکایی ها و هم روس ها به طور متقابل طرف دیگر را متهم کردند که به نقض این توافقات تسلیحاتی می پردازند و همین مساله اکنون تبدیل به یک چالش بزرگ بین آن ها شده است. اما اینکه اکنون یک مسابقه تسلیحاتی که بین دو طرف شکل گرفته به کجا خواهد انجامید، بایستی به اهداف و منافع دو طرف در این زمینه توجه کرد. همان طور که قبلا اشاره کردم، هدف روس ها این است که معضل تحلیل و تضعیف شدید نیروهای مسلح روسیه از جمله نیروهای استراتژیک هسته ای را هرچه زودتر جبران کنند و در این زمینه بحث نوسازی نیروهای هسته ای روسیه مدت ها مطرح است و همین مساله حداقل به این صورت عملیاتی شده که قرار است تا سال 2020 میلادی، 70 درصد از نیروی استراتژیک هسته ای روسیه بازسازی و نوسازی شود. طبیعتا این اقدام باعث خواهد شد که روسیه در مقابل مبارزه جویی ها و سیاست های تجاوزکارانه آمریکا با هدف دربرگیری (containment) روسیه صورت می گیرد، بتواند از موضع نظامی و تهاجمی بالاتری برخوردار شود. اما از آن سمت، آمریکایی ها برنامه بسیار گسترده ای برای نوسازی هسته ای مدنظر دارند. در دوره اوباما برنامه ای ده ساله برای صرف حداقل 350 میلیارد دلار به منظور نوسازی تاسیسات و زرادخانه هسته ای آمریکا تخصیص پیدا کرده بود که در دوره ریاست جمهوری ترامپ با توجه به اینکه وی معتقد است توان هسته ای آمریکا باید هرچه بیشتر افزایش پیدا کند،  پیش بینی می شود که این مبلغ طی حداقل 20 تا 30 سال به یک تریلیون دلار یا بیشتر برسد. لذا آمریکایی ها هم اکنون در چارچوب دکترین هسته ای جدید خود به دنبال ساخت تسلیحات هسته ای جدیدی هستند که از دیدگاه آن ها بتواند جلوی هرگونه تهاجم احتمالی متعارفی روسیه در صحنه اروپا را گرفته یا اینکه اساسا در صورت بروز درگیری دوجانبه اهداف نظامی روسیه را مورد هدف قرار دهند."   "در کنار آن، افزایش اختلاف دو طرف در مورد پیمان های تسلیحاتی باعث شده که بقای آن ها مخصوصا بقای پیمان نیروهای هسته ای میان برد (آی.ان.اف) که ناظر بر عدم استقرار یا عملیاتی کردن موشک های کروز و بالستیک دارای برد 500 تا 5500 کیلومتر در اروپا است، به شدت زیر سوال برود . شواهد حاکی از آن است که روس ها در واکنش به افزایش استقرار نظامی ناتو در شرق اروپاو نیز استقرار سامانه های ضد موشکی آمریکا و ناتودر اروپای شرقی یعنی در رومانی و لهستان، اقدام به استقرار موشک های بالستیک کوتاه برد اسکندر در منطقه کالینینگراد در مجاورت مرزهای لهستان کرده اند که از دیدگاه آمریکایی ها، این یک خلاف است." "همچنین آزمایش موشک های کروز توسط روسیه از دیدگاه آمریکایی ها به عنوان یکی از موارد نقض پیمان «آی.ان.اف» قلمداد شده است. اما در مقابل، روسیه نیز مدعی است که این آمریکایی ها هستند که پیمان «آی.ان.اف» را با استقرار سکوهای پرتاب «ام.کا41» در رومانی و لهستان در چارچوب استقرار سامانه های ضدموشکی زیرپا گذاشتند؛ چون این سکوهای پرتاب قادر به حمل و پرتاب انواع موشک های بالستیک و کروز هستند .همچنین روس ها مدعی هستند که آمریکایی ها پرنده های بدون سرنشین یا پهپادهایی را در اروپا مستقر کردند که کارکرد آن ها در چارچوب پیمان آی.ان.اف قلمداد می شود و استقرار آن ها نیز نقض این پیمان محسوب می شود. اما در مورد پیمان استارت جدید که در سال 2010 بین اوباما و مدودف، روسای جمهور سابق آمریکا و روسیه در پراگ به امضا رسید، نیز اتهامات متقابلی بین دو طرف وجود دارد."   "مسئله مهم تر این است که روندهای تسلیحاتی و نظامی در آمریکا و روسیه به چه سمت سوق پیدا کرده است. در خصوص روس ها، آن ها به دنبال این هستند که هرچه زودتر شکاف یا عقب ماندگی نظامی و تسلیحاتی خود را که مخصوصا حاصل فروپاشی شوروی و ظهور روسیه به عنوان کشور جانشین شوروی بود، جبران کنند .این روند نزولی در دهه 1990 و با تضعیف و فروپاشی نظامی روسیه  همراه بود باعث شد ت سطح کیفی و کمی نیروهای مسح روسیه به میزان قابل ملاحظه ای نزول کند. ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه که در سال 2000 روی کار آمد، برنامه مشخصی را برای بازسازی و نوسازی نیروهای مسلح، ارتش و نیروهای هسته ای استراتژیک روسیه آغاز کرد که تاکنون (2018) بطور پیوسته ادامه پیدا کرده است. آخرین اقدامی که پوتین در این مورد انجام داد، امضای برنامه نظامی 325 میلیارد دلاری برای نوسازی نیروهای مسلح و ارتش و نیروهای استراتژیک هسته ای روسیه بود و به گفته ولادیمیر راگوزین، معاون نخست وزیر روسیه که مسئول اصلی توسعه تسلیحات وپروژه های نظامی روسیه قلمداد می شود، روس ها قصد دارند در زمینه فناوری های جدید از قبیل روباتیک، پهپادها، مهمات بسیار دقیق و تسلیحات لیزری اقدامات جدید و چشمگیری را صورت دهند."   چرا روسیه در شرایطی که تحت تحریم غرب هست و به لحاظ اقتصادی وضعیت خوبی ندارد به دنبال نوسازی در صنایع نظامی رفته است؟ اساسا برنامه نوسازی نظامی روسیه چه اهدافی را دنبال می کند؟   "نوسازی نظامی روسیه در چند تصور و ادراک سران روسیه در این زمینه ریشه دارد. مسئله اول یا مهمترین عامل در این زمینه «تصور تهدید» است. پس از فروپاشی شوروی و ظهور روسیه به عنوان کشور جانشین شوروی در سال 1991 ، سران روسیه بر این تصور بودند که با فروپاشی نظام دوقطبی، روسیه روابط بسیار نزدیک و دوستانه ای با غرب پیدا خواهد کرد اما آن ها به تدریج متوجه شدند که غربی ها به هیچ عنوان به دنبال حفظ یا باقی ماندن روسیه به مثابه یک قدرت مهم بین المللی یا یک قدرت بسیار مهم هسته ای نیستند. تلاش آمریکایی ها نزدیک به سه دهه گذشته همواره بر این بوده که به انحا مختلف، توانمندی هسته ای و نظامی روسیه را  هرچه بیشتر تضعیف کنند. با توجه به عدم تعادل و موازنه اقتصادی بین روسیه و کشورهای غربی اعم از آمریکا یا اتحادیه اروپا ، هدف این است که روسیه از تنها ابزار قدرتی که در اختیار دارد،محروم شد.روس ها دریافتند که غربی ها مخصوصا آمریکایی ها به دنبال آن هستند که هرچه بیشتر روسیه را در ابعاد مختلف مخصوصا در ابعاد نظامی و هسته ای تضعیف کنند. البته بهانه آمریکایی ها در این زمینه این بوده که با توجه به اینکه در روسیه سنت اقتدارگرایی و روی کارآمدن سران اقتدارگرا همواره وجود داشته است، آن ها ادعا می کنند نگران این هستند که زرادخانه هسته ای روسیه که بطور بالقوه می تواند چندین بار کل کره زمین را نابود کند، در اختیار سران یا افرادی قرار بگیرد که از آن استفاده مخاطره آمیز یا تهدیدآمیز علیه غرب مخصوصا آمریکا داشته باشند. پس بنابراین روس ها متوجه شدند که غربی ها مخصوصا آمریکایی ها تلاش مستمری را همواره برای تضعیف نظامی و استراتژیک روسیه دنبال کردند."   "مسئله دوم این است که باز هم برخلاف تصور اولیه روس ها، آن ها متوجه شدند که هدف غرب ادامه یا تداوم سیاست دربرگیری است که در دوره جنگ سرد، جورج کنان آن را مطرح کرد و برای چندین دهه چراغ راهنمای سیاست آمریکا در قبال شوروی بود. روس ها متوجه شدند که آمریکایی ها کماکان سیاست دربرگیری علیه روسیه را دنبال می کنند و مخصوصا مسئله ای که پیش از هرچیز بر این سوظن دامن زد، موضوع گسترش ناتو به سمت شرق بود. از دیدگاه روسیه پیوستن کشورهای حوزه خارج نزدیک به ناتو خط قرمز امنیتی روسیه محسوب می شود.در واقع یکی از محورهای مهم  منازعه و تنش بین روسیه و غرب در قالب تنش بین روسیه و ناتو همین مسئله گسترش ناتو به سمت شرق است که کماکان ادامه دارد و آخرین اقدام در این زمینه عضویت کشور مونته نگرو در ناتو بود. کمااینکه اکنون ناتو به دنبال عضویت کشورهای حوزه بالکان در ناتو است که شامل بوسنی و هرزگوین و صربستان می شود . ناتو قصد دارد تمام کشورهای اروپایی را به عضویت این پیمان دربیاورد. اگر چنین مسئله ای به تحقق بپیوندد، روسیه در انزوای کامل در صحنه اروپا قرار خواهد گرفت و این مسئله برای سران کرملین به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست."   "مسئله دیگر این است که آمریکایی ها از سال 2007، یعنی زمانی جورج دبلیو بوش مسئله استقرار سامانه سپر موشکی در اروپای شرقی را مطرح کرد، روس ها پی بردند که هدف اصلی از چنین اقدامی، نه مقابله با تهدیدات موشکی ادعایی از جانب ایران، بلکه در واقع مقابله و ایجاد یک توان نظامی موثر برای مقابله با زرادخانه هسته ای استراتژیک روسیه است؛ لذا ما شاهد این بودیم که این مسئله هم به نوبه خود یکی از محورهای همیشگی تنها منازعه و مناقشه بین روسیه و غرب از سال 2007 تاکنون بوده و غربی ها در قالب ناتو کماکان به این کار ادامه می دهند.کما اینکه سامانه ضد موشکی درسال 2016در رومانی مستقر شده و تا اواخر سال 2018 در لهستان نیز استقرار خواهد یافت."   "مسئله دیگری که به تنش بی سابقه بین روسیه و غرب منجر شده ، بروز بحران اوکراین در سال 2014 است. غربی ها تصور می کردند که در بحران اوکراین دست بالا را دارند و توانستند با یک نوع شبه کودتا، اوکراین را از حوزه نفوذ روسیه خارج کنند و در واقع یک گام به سمت شرق نزدیک بشوند و روسیه را بیش از پیش منزوی کنند. اما ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، استاد تبدیل تهدیدها به فرصت ها است و ما شاهد این بودیم که پوتین توانست در جریان بحران سال 2014 اوکراین، نه فقط شبه جزیره کریمه را به روسیه ملحق کند، بلکه جای پای محکمی در شرق اوکراین پیدا کرده و هم اکنون چندین سال است که وضعیت بن بست در شرق اوکراین برقرار است و این دولت غرب گرای اوکراین است که به رغم پشتیبانی گسترده غربی ها نتوانسته توفیق چشمگیری بر مخالفان جدایی طلب در شرق اوکراین پیدا کند."   آیا اروپایی ها هم ممکن است وارد چالش نظامی با روس ها بشوند؟ به نظر شما، واکنش ناتو چه خواهد بود؟   "اساسا اروپایی ها به رغم اختلافاتی که با دولت کنونی آمریکا یعنی دولت ترامپ دارند، اما شواهد نشان می دهد که در عرصه نظامی و امنیتی همراهی کامل با آمریکا دارند. اول اینکه اروپایی ها در کنار آمریکا در محکوم کردن اقدامات روسیه در اوکراین و در اروپای شرقی قرار دارند. دوم اینکه، اروپایی ها، حتی فرانسوی ها و آلمانی ها که ادعا می کنند سیاست های مستقل دفاعی و نظامی را دنبال می کنند، در محکوم کردن نقض ادعایی پیمان «آی.ان.اف» توسط روسیه با آمریکایی ها هم صدا هستند و همواره از روس ها خواسته اند که از استقرار تسلیحاتی که موجب نقض پیمان نیروهای هسته ای میان برد در اروپا می شود، خودداری کنند. هم چنین اروپایی ها برای این که در زمینه تسلیحاتی که می توانند موازنه استراتژیک را بر هم زنند که اصطلاحا به آنها تسلیحات شگفتی ساز می گوییم گام های مهمی برداشته اند. مخصوصا فرانسوی ها در کنار انگلیسی ها و آلمانی ها گام های مهمی برداشته اند. از جمله موارد در این زمینه ، جمله ساخت هواپیمای جنگنده پنهانکار بدون سرنشین و نیز ساخت موشک های فراصوت توسط فرانسه است که قادر است اهداف را در فاصله چند هزار کیلومتری مورد اصابت قرار دهد، ضمن اینکه انگلیسی ها نیز با ساخت و عملیاتی کردن دو ناو هواپیمابر جدید در کنار آمریکا در رویارویی با روسیه قرار دارند."   "به طور کلی به رغم تعارضاتی که اکنون بین اروپا و آمریکا در مورد ناتو وجود دارد، یعنی اختلاف بر سر میزان سهمیه کشورهای اروپایی عضو ناتو در بودجه و هزینه های این پیمان و همچنین مسئله درخواست ترامپ از کشورهای اروپایی برای اینکه حداقل دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به مصارف دفاعی و نظامی اختصاص دهند، اما در مجموع اقداماتی که ناتو در چند سال اخیر، یعنی بعد از بحران اوکراین انجام داده، نشانگر همآوایی اروپایی ها در کنار آمریکایی ها برای مقابله با خوی ادعایی گسترش طلبی و تهاجم طلبی روسیه است. نماد آن هم برگزاری انواع رزمایش های هوایی، دریایی و زمینی در کشورهای اروپای شرقی در دو حوزه بالتیک و دریای سیاه، استقرار یگان های قابل توجه نظامی ناتو در کشورهای حوزه بالتیک و لهستان، استقرار انواع تسلیحات و تجهیزات ناتو در این کشورها و از همه مهم تر، افزایش شمار تعداد نظامیان آمریکایی مستقر در اروپا است که همه این ها در مجموع نشان می دهد که غربی ها به رهبری آمریکا و در غالب ناتو قصد دارند در مقابل به اصطلاح توسعه طلبی ادعایی روسیه ایستادگی کنند. اما همان گونه که قبلا هم گفتم، نگاهی به ریشه های بحران اوکراین نشان می دهد این غربی ها هستند که همواره رویکرد ضدروسی را دنبال کردند و همواره تلاش نمودند تا مناطق نفوذ روسیه را از دست این کشور خارج کنند و خود به مرزهای روسیه هرچه نزدیک تر بشوند."   با توجه به گرفتاری های متعددی که دولت ترامپ با آن مواجه است، آیا آمریکا می تواند در برابر قدرت نمایی پوتین واکنش متقابلی داشته باشد؟   "باتوجه به اینکه ترامپ شخصیت غیرقابل پیش بینی و خاص خودش را دارد، اقداماتی که در قبال روسیه مدنظر دارد بسیار بی پرده تر و عریان تر از اقداماتی است که دولت های قبلی آمریکا از جمله دولت اوباما انجام داده است. ترامپ آشکارا بر امکان حملات پیش دستانه هسته ای علیه دشمنان آمریکا به ویژه روسیه  تاکید کرده است؛ ترامپ آشکارا به دنبال ساخت و عملیاتی کردن تسلیحات هسته ای جدید است که صریحا این تسلیحات را علیه روسیه در سند دکترین هسته ای آمریکا اعلام کرده است؛ یعنی هدف اصلی از این اقدام اساسا روسیه است و از همه مهم تر، ترامپ به رغم انتقاداتی که قبلا در مورد نظامی گری در آمریکا می کرد، خود نیز بالاترین بودجه نظامی را در سال 2018 به ارتش و نیروهای مسلح و نیروهای هسته ای آمریکا اختیار داده است و در عین حال، ما شاهد نمایش نیروی آمریکا در نقاط بحران خیز جهان مخصوصا نقاطی که روس ها هم در آنجا حضور دارند، هستیم.در این راستا رویارویی نظامی آمریکا و ناتو در برابر روسیه  در اروپای شرقی و نیز تلاش آمریکا برای تداوم حضور نظامی در سوریه قابل ذکر است که یکی از اهداف آن ، مقابله با حضور نظامی گسترده  هوایی و دریایی روسیه  ونیز حضور یگانهای زمینی آن در سوریه در راستای حمایت از دولت دمشق است."       ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 06 Apr 2018 17:12:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3608/ترامپ-آشکارا-دنبال-ساخت-عملیاتی-کردن-تسلیحات-هسته-جدید-عليه-روسيه سفر رئیس‌جمهور به باکو، تقویت سیاست همسایگی http://www.iras.ir/fa/doc/note/3613/سفر-رئیس-جمهور-باکو-تقویت-سیاست-همسایگی روابط تهران- باکو  در مسیر تبدیل شدن به مناسبات راهبردی است و در حوزه های اقتصادی و همکاری های امنیتی، تدابیر مشترکی در سایه دوستی رؤسای جمهوری دو کشور و دیدارهای مستمر آنان اتخاذ شده و سفر دکتر روحانی در اواخر هفته به باکو،طلیعه بهاری این همکاری ها می تواند باشد.   از سال 1392 به دنبال موفقیت تلاش های اعتماد سازانه متقابل و کاهش سوء تفاهمات، با توافق رییسان جمهوری دو کشور، سنگ‌بنای محکمی در مسیر توسعه روزافزون روابط تهران - باکو گذاشته شد. در طول این سال ها، دو رئیس جمهور حدود ده ملاقات داشته و این تعاملات در ایجاد تفاهم ها و اجرای موافقتنامه ها بسیار مؤثر بوده است. در این روند، دیدگاه مثبت و سازنده‌ای در روند اجرای پروژه‌های مشترک میان دستگاه‌ها و بخش‌های مختلف دو کشور ایجاد شده و طرفین مصمم هستند با تمام توان در مسیر گسترش همه جانبه روابط اهتمام ورزند.   جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان از اشتراکات و ظرفیت‌های فراوانی برخوردار هستند و امروز همکاری‌های صمیمانه‌ای میان نهادها و بخش‌های دو کشور ایجاد شده و روابط ابعاد بسیار گسترده‌ای یافته است. شاید در اوایل سال 1392 تصور نمی شد که در مدت کوتاهی سطح مناسبات و همکاری‌های دو کشور به شرایط کنونی برسد ، اما با پیگیری و جدیت طرفین زمینه بسیاری از همکاری‌ها فراهم شد و با توجه به امضای اسناد و توافقات متعدد بخصوص در حوزه حمل و نقل، می توان امیدوار بود که سرفصل صفحه جدیدی در روابط دو کشور آغاز گردد.   با توجه به شرایط حساس منطقه، لزوم همکاری و هماهنگی‌های نزدیک بین کشورهای منطقه و بویژه تهران و باکو مورد تأکید است. بی‌تردید در شرایط کنونی منطقه و بی‌ثباتی‌ها و افراطی‌گری‌های موجود، دیدار و رایزنی رییسان جمهوری ایران و آذربایجان بسیار اهمیت دارد، چرا که هر دو کشور به دنبال ثبات و آرامش بوده و با افراطی‌گری، جنگ، درگیری و تجاوز، مخالف هستند .تحکیم مناسبات و همکاری‌های تهران و باکو در جهت تقویت ثبات و امنیت منطقه می‌تواند الگویی در غرب آسیا باشد.   دو کشور در عمده مسائل مرتبط با امنیت و ثبات منطقه اشتراک نظر دارند و به ضرورت توسعه همکاری های چهار جانبه و سه جانبه و چندجانبه واقف هستند. استفاده از فرصت ها و مقابله مشترک با تهدیدها با توجه به اراده سیاسی رؤسای جمهوری دو کشور، برای تامین منافع درازمدت دو ملت نمادی از دیپلماسی برد- برد است.   ابتکار برگزاری اجلاس های سه جانبه و چهار جانبه میان کشورهای منطقه ، نشانه‌ای از همگرائی و همبستگی میان این کشورها، برای تحقق اهداف سیاسی و اقتصادی محسوب می‌شود.ایران می تواند طی مشورت با کشورهای دیگر از جمله روسیه، ترکیه و گرجستان از فرصت های مشترک اقتصادی بهره برده و با تهدیدها مقابله کند. مباحثی همچون رژیم حقوق دریای خزر، تأمین و امنیت انرژی، حمل و نقل، مبارزه با مواد مخدر، تروریسم و افراط گرایی در زمره مسائلی هستند که این کشورها می توانند برای تأمین منافع متقابل در مورد آنها بحث و همکاری کنند. امروز تعامل سه جانبه ایران، روسیه و آذربایجان فراتر از روابط دوجانبه و در قالب یک قالب سه‌جانبه، در مسیر توسعه و تقویت همکاری های اقتصادی ادامه دارد و در عین حال وزرای خارجه ایران، ترکیه، آذربایجان و گرجستان نیز دوهفته قبل در اجلاس چهارجانبه باکو، بر تعهد خود جهت ارتقای همبستگی میان ملت های ۴ کشور بر پایه پیوندهای عمیق فرهنگی و تاریخی که منجر به تقویت صلح، ثبات و سعادتمندی آنها در منطقه شود، تاکید کردند. این کشورها توافق کردند که از ظرفیت های موجود برای افزایش سرمایه گذاری ها و تجارت و حمایت از اجرای برنامه ها و پروژه های مشترک، در حوزه های انرژی، حمل و نقل، مالی، ارتباط، فن آوری اطلاعات، صنعت، کشاورزی، گردشگری و محیط زیست، استفاده نمایند.   در سفر دکتر روحانی به باکو، اتصال ظرفیت های ترانزیتی کشورهای منطقه به کریدورهای ترانزیتی بین المللی،با راه اندازی رسمی خط آهن آستارا- آستارا، موجبات استفاده حداکثری از ظرفیت های اقتصادی منطقه را فراهم خواهد ساخت و امید است تکمیل پروژه احداث راه‌آهن قزوین- رشت که یکی دیگر از حلقه های اتصال دالان شمال به جنوب است نیز بزودی به تمام برسد. تکمیل این پروژه می‌تواند کشورهای دیگر را برای سرمایه گذاری برای تکمیل راه آهن رشت - آستارا را تشویق نماید.   سفر دکتر روحانی به باکو، در مقطع فعلی که مقاوم سازی اقتصاد در دستورکار جمهوری اسلامی ایران و حتی جمهوری آذربایجان قرار دارد، می تواند موجب ایجاد تنوع در حوزه‌های درآمدزا گردد و از ابعاد اقتصادی یک تحول مهم ارزیابی می شود . این سفر در جهت تقویت سیاست همسایگی ایران نیز قابل تعریف است و می تواند طلیعه ای بهاری برای تقویت مناسبات جمهوری اسلامی ایران با جمهوری آذربایجان باشد.       منبع: خبرآنلاین   ]]> سیاست خارجی Thu, 05 Apr 2018 05:11:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3613/سفر-رئیس-جمهور-باکو-تقویت-سیاست-همسایگی پيچيدگي‌هاي ديدار ٣ همسايه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3612/پيچيدگي-هاي-ديدار-٣-همسايه سفر رئيس‌جمهوري ایران به ترکيه براي جلسه مشترک سران سه کشور مؤثر در جنگ داخلي و سرنوشت سوريه، ظاهرا به دنبال توافقات آستانه انجام مي‌شود. هم‌زماني اين ديدار با اقدامات نظامي در گوشه و کنار سوريه که با مقابله جدي طرف‌هاي ديگر مواجه نشده، بر پيچيدگي‌هاي آن افزوده است. پيشروي ترکيه در بخش‌هاي کردنشين شمالي با عنوان يا به بهانه ‌ايجاد فاصله و سپري حفاظتي براي جلوگيري از پناه‌گرفتن شورشيان کُرد پ‌ک‌ک، پيشروي ارتش سوريه در مناطق نزديک به دمشق که مدت‌ها در اشغال نيروهاي مختلف شبه‌نظامي و ارتش موسوم به آزاد بوده‌اند، بدون مقاومت جدي به گشودن مفر و راه خروج امن با دخالت روسيه و صليب سرخ بين‌المللي، نشان از تفاهم‌های پشت پرده‌اي‌ دارد که لابد در آن رضايت طرف‌هاي مختلف با توجه به دستاوردهايشان مطرح بوده است. همچنين اين ديدار هم‌زمان است با واکنش خشن اسرائيل به پياده‌روي «روز زمين» از سوي فلسطيني‌هاي معترضي که خانه‌ها و املاکشان از سوي اسرائيل غصب شده و منجر به کشته و زخمي‌شدن چندين فلسطيني شده است.   اردوغان به‌عنوان رئيس‌جمهور نخستين کشور اسلامي که از سال‌ها پيش با اسرائيل روابط سياسي برقرار کرده، در قبال خشونت اسرائيل، حمله شديد‌اللحني به آن کرده است. اين واکنش او يادآور اعتراض مشابهي است که چند سال پيش در اجلاس داووس در مقابل شيمون پرِز از خود نشان داد و اجلاس را ترک کرد و  اين كار با وجود روابط سياسي و اقتصادي گسترده ترکيه و اسرائيل، باعث کسب اعتبار و محبوبيت او در ميان جريانات عرب شد. اين‌بار نیز اردوغان قبل از ديدار سران سه کشور، براي خود جو و موقعيتي ايجاد کرده که با وجود پيشروي‌هاي نظامي بحث‌انگيزش در مناطق کردنشين سوريه، به‌عنوان کشور اسلامي مقتدر منطقه مطرح است که با دور نگه‌داشتن خود از کشمکش‌هاي شيعه و سني، توانسته ديدار با رئيس‌جمهوري ايران را در اين اجلاس تسهيل کند. دولت آک‌پارتي خواهان آن است که در خطوط لوله انتقال نفت و گاز ايران، عراق و سوريه به مديترانه، سهم و مشارکت داشته باشد.   پايانه نفتي جيحان ترکيه که از سواحل سوريه چندان دور نيست، هم‌اکنون نيز ترمينال معتبر خطوط لوله انتقال نفت از جمهوری آذربايجان است. مضافا اینکه ترکيه مي‌خواهد سياست ناسيوناليستي سنتي خود را بدون دادن امتيازات خاصي به کُردها که تهديدي برای تمرکز دولت باشد، ادامه دهد و از اقتدار بيشتر کردها در سوريه و ايجاد پناهگاه براي جنگجويان پ‌ک‌ک جلوگيري کند. در‌عين‌حال ترکيه مشتاق است صلح و آرامش به سوريه بازگردد و بازار آن کشور که حياط خلوت اختصاصي بازرگاني خارجي ترکيه محسوب مي‌شد، بار ديگر به وضع سنتي خود بازگردد. در سوي مقابل، ايران خواهان آن است که اولا با اصلاحي که در وضعيت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و حتي نظامي اکثريت شيعه لبنان پديد آمده است، بتواند در شرايط بازگشت آرامش به سوريه سهمي در بازار منطقه و دستيابي به درياي مديترانه داشته باشد و بتواند از پل ارتباطي ترکيه، عراق، سوريه و لبنان بهره‌مند شود. به‌هرحال بازار ثروتمندي که مي‌تواند با دستيابي نزديک زميني براي همکاري‌هاي اقتصادي آينده‌ ايران نويدبخش باشد، در غرب ايران و در مسير همين پل ارتباطي با مديترانه قرار دارد.   براي ايران مهم است که در سوريه و عراق، نظامي مانند رژيم صدام تحت نفوذ مخرب عربستان ايجاد نشود تا به‌جاي تبادل و بهره‌مندي دوجانبه و چندجانبه با ايران، ايجاد تنش، تهديد و تبليغات زيان‌بخش و منزوي‌سازي ايران در منطقه نکند؛ ضمن آنکه به نفوذ فرهنگي، اقتصادي و قومي عربستان احترام بگذارد. اما آنچه براي روسيه مهم است، حفظ تنها پايگاه باقي‌مانده از ميراث شوروي در مديترانه در منطقه لاذقيه است. اکنون که خرس خفته و ثروتمند روسيه با منابع انساني، علمي، صنعتي و نظامي بسيار از خواب زمستاني طولاني برمي‌خيزد، می‌کوشد نشان دهد که بار ديگر در ميان همسايگان و طرف‌هاي بازرگاني مهم خود در جنوب شامل سوريه، ترکيه، ايران، عراق و لبنان جايگاه درخور اعتنايي دارد. اما نيروهاي ذي‌نفع منحصر به ‌اين کشورهاي سه‌گانه نيستند. آمريکا که هم‌اکنون حضور نظامي و کشتي هواپيمابر در منطقه دارد و در مواردي با حمله هوايي جنگنده‌ها و پهپادهايش خودي نشان داده است نيز نسبت به ‌اين منطقه و ظاهرا هيچ منطقه‌اي‌ بي‌نظر نيست. به‌ویژه دونالد ترامپ که مانند ديدارش با شاهزاده محمد بن‌سلمان چرتکه خود را نيز همراه دارد تا ببيند از اين بازار بالقوه چه چيزی نصيبش مي‌شود؟ اما آمريکا نفع استراتژيک مهم‌تري در منطقه دارد و آن حمايت از امنيت اسرائيل است.   اتفاقا همين نکته، گره و مشکل کار است. ايران با وجود تأکيدهاي ديپلماتيک که در حمله به هيچ کشوري پيش‌قدم نخواهد شد، بر سر موضوع موشکي با غرب و اعراب، اختلاف دارد. غرب تنها سلاح مهم تدافعي ايران را که از انواع هواپيماهاي پيشرفته آمريکايي که در اختيار مشتريان عرب قرار دارد نيز محروم است، تهاجمي مي‌نامد و حتي دم از جنگ مي‌زند. تصور مي‌رود اسرائيل از برخي تهديدهاي منطقه‌اي نيز ناراضي نباشد؛ زيرا از آن به‌عنوان بهانه‌اي‌ براي تداوم برنامه‌هاي خود و نپذيرفتن قطع‌نامه‌هاي شوراي امنيت سود مي‌برد. اما چنين سياستي مي‌تواند براي او خطرآفرين نیز باشد. اکنون که وليعهد عربستان مانند مصر، اردن، امارات، قطر و البته ترکيه بر سياست دوکشوري در فلسطين و اسرائيل تأکيد کرده و ايران نيز از طرفي در امضاي اعلاميه کنفرانس سران کشورهاي اسلامي در استانبول حضور داشته است، هدف انتقادهاي بازيگران منطقه قرار دارد و روسيه نيز درباره تهديد ايران هشدار داده است. اروپا نيز مانند آمريکا با وجود نرمش بيشتر درباره اجراي مفاد برجام، در انتظار مشارکت ايران در اقدامي جمعي براي پايان‌دادن به ناامني منطقه و به‌ویژه کشتار و آوارگي مردم بي‌پناه سوريه است و البته روي عضويت ترکيه در ناتو نیز حساب مي‌کند. نقش ايران هنگامي مي‌توانست بارزتر و مؤثرتر باشد که موانع مذاکره، تبادل‌نظر و کاستن از مخاطرات ناخواسته را با طرف قوي مسائل منطقه يعني آمريکا برطرف کند و حضور فعال‌تري در عرصه بين‌المللي و منطقه‌ای براي خود ايجاد کند. اکنون زمان آن است که ايران مزاياي نسبي خود را در منطقه تثبيت کند.   منبع: روزنامه شرق   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Thu, 05 Apr 2018 05:07:26 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3612/پيچيدگي-هاي-ديدار-٣-همسايه نگاهی به کارنامه اقتصادی دولت ولاديمير پوتين طی دوره 2012-2018 میلادی http://www.iras.ir/fa/doc/article/3607/نگاهی-کارنامه-اقتصادی-دولت-ولاديمير-پوتين-طی-دوره-2012-2018-میلادی ولادیمیر پوتین با رای حداکثری حدود 77 درصد در انتخابات ریاست جمهوری 2018 میلادی فدراسیون روسیه پیروز شد. بررسی مختصری از کارنامه اقتصادی دوره قبل ریاست جمهوری وی از سال 2012 تا 2018 میلادی، با کمک روش بررسی فضای اقتصادی داخل و خارج کشور روسیه می تواند جالب بوده و نکات جدیدی را از اقتصاد روسیه نمایان سازد. چرا که چنین بررسی­ای می تواند برآیند سیاست های کلی اقتصادی رئيس جمهور پوتین و کابینه اش را در مواجهه با فضای پیچیده اقتصاد جهان نشان دهد که خود چشم انداز و استراتژی های پیش رو اقتصاد روسیه را تا حدودی روشن می سازد. در این نوشتار، این مساله مورد توجه قرار می گیرد و ابتدا با بررسی محیط جهانی اقتصاد طی دوره زمانی 2012 الی 2018 میلادی، فضای خارج از اقتصاد روسیه را ترسیم و سپس به بررسی روند میانگین متغیرهای منتخب اقتصادی این کشور با منطقه یورو، چین و کل جهان خواهیم پرداخت. کنار هم قرار دادن شرایط محیط جهانی و روند متغیرهای اقتصادی روسیه، می تواند درجه کارایی اقتصادی دولت ولادیمیر پوتین طی دوره زمانی 2012 الی 2018 میلادی را نشان دهد.   محیط جهانی اقتصاد طی دوره 2012-2018 میلادی محیط و بستر اقتصاد جهان طی دوره 2012 الی 2018 میلادی دستخوش اتفاقات مهمی قرار گرفته است.  آغاز این دوره (سال 2012 میلادی) همزمان با ترمیم ساختار اقتصاد جهان ضربه دیده از محل بحران مالی جهانی بود. هنگامی که به دلیل بحران مالی امریکا و سپس بحران بدهی اروپا، رشد تولید ملی اقتصاد جهان بالاخص اقتصادهای توسعه یافته (گفتنی است عوامل دیگری به غیر از بحران مالی جهانی نیز در کاهش تولید ملی این اقتصادها نقش داشته اند. برای مثال اقتصاد ژاپن علاوه بر مسائل ذکر شده به دلیل حادثه فوکوشیما در سال 2011 میلادی، از بی ثباتی موقت در اقتصاد ملی خود درسال های 2012 و 2013 میلادی برخودار بود (Сапрыкин, 2012)) از سال 2011 میلادی دچار افت شدیدی شده بود که در ادامه خود، بحران کار و دستمزد ها در بیشتر اقتصادهای توسعه یافته و رشد درآمد در کشورهای در حال توسعه را داشت. بگونه ای که در سال 2012-2013 میلادی، نرخ متوسط بیکاری در اقتصادهای توسعه یافته به بیش از 9 درصد رسید که خود منجر به کاهش شدید در بخش تقاضای کل این اقتصادها و در نتیجه رکود و کاهش در تولید ملی آنها گردید. در این دوره بازسازی اقتصاد جهان، نقش بازارهای نوظهور بیش از پیش گردید. به گونه ای که متوسط رشد بازارهای نوظهور در سال 2012 میلادی، بیش از 5.6 درصد و 5.9 درصد در سال 2013 گردید. در این شرایط، اقتصادهای در حال توسعه امیدشان به اقتصادهای پیشرفته و توسعه یافته کاهش یافت و محیط اقتصاد جهان شاهد همگرایی اقتصادی بیشتر میان اقتصادهای در حال توسعه جهت هم افزایی اقتصادی برای جبران حضور ضعیف اقتصادهای توسعه یافته شد.    از اواسط سال 2013 میلادی، سیاست های اقتصادی در امریکا و منطقه یورو موفقیت آمیز بود و نشانه های مثبت از رشد شاخص های اقتصادی مشاهده شد. در امریکا بازار مسکن به ثبات رسید و سیگنال های مثبت پس از پیروزی مجدد باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری 2012 امریکا، در بخش اقتصاد این کشور نفوذ کرد.البته برخی کشورها همچون ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و یونان از نرخ بیکاری بالا و عدم توانایی در بازپرداخت بدهی های خارجی خود رنج می بردند. اما در این سال همگرایی و توافقات بین کشوری میان اقتصادهای در حال توسعه بويژه اقتصادهای نوظهور بیشتر و بیشتر شد. نقش کشورهای عضو بریکس بویژه چین در اقتصاد جهان پر رنگ تر از سابق شد. در وضعیتی که کشورهای توسعه یافته مشغول بازسازی اقتصاد داخلی خود بودند، کشور چین در سال 2013 میلادی، بیش از 1 تریلیون یوآن (حدود 157 میلیارد دلار) صرف گسترش زیرساخت های کشورهای مختلف جهت توسعه تجارت خارجی خود نمود. همچنین گسترش حضور چین در اقتصاد جهان موجب تقویت پول ملی این کشور در سبد جهانی ارز شد. خلق پول گسترده توسط بانک اتحادیه اروپا از اواخر سال 2011 میلادی تحت عملیات  لترو (=LTRO  Long-Term Refinincing Operation) نیز نتوانست قدرت یورو در برابر یوآن چین را در سال 2013 میلادی حفظ کند  (Цано, 2015). جنگ ارزی میان کشورهای پیشرفته و بازارهای نوظهور همچون چین، سطح عمومی قیمت های جهانی بسیاری از کالاها را در سال 2013 میلادی افزایش داد و در این سال " چرخه فوق العاده کالاها" (Commodity super cycle) بوجود آمد که به معنای چرخش تقاضای کالاهای اولیه از سمت اقتصادهای پیشرفته به سمت بازارهای نوظهور بويژه چین بود.   در سال 2014 میلادی اقتصاد جهان متاثر از وقایع مثبت و منفی در مناطق مختلف جغرافیایی قرار گرفت. تنش سیاسی روسیه-اکراین و الحاق کریمه توسط روسیه به مرزهای جغرافیایی خود، آغاز جنگ سرد جدیدی بود که روسیه را در موقعیت فشار اقتصادی و تحریم های مختلف از سوی غرب قرار داد. اعلام خلافت اسلامی توسط داعش در عراق و سوریه در 29 ژوئن سال 2014 میلادی عامل دیگر تاثیرگذار بر اقتصاد جهان علی الخصوص در بخش تجارت تسلیحات نظامی در آن سال بوده است. سقوط یکباره قیمت جهانی نفت از محل افزایش عرضه نفت خام (بازگشت تولید نفت لیبی به سطح بالا و عدم توافق کشورهای عضو اوپک به کاهش تولید) و کاهش تقاضای نفت خام ( رشد اقتصادی پایین اکثر کشورهای واردکننده نفت خام) موجب شد تا بسیاری از کشورهای تولید کننده نفت از جمله روسیه، ایران، نیجریه و ونزوئلا کسری بودجه دولتی در نبود دلارهای نفتی پیدا کنند. واقعه دیگر، روند مثبت مذاکرات هسته ای ایران با کشورهای 5+1 در سال 2014 میلادی میباشد. در ژانویه سال 2014 میلادی، برنامه مشترک 6 ماهه برای رسیدن به توافق نهایی بین کشور ایران و کشورهای عضو 5+1 اجرا شد.  عامل دیگر موثر بر اقتصاد جهان، تلاش کشورهای پیشرفته جهت کاهش نفوذ بازارهای نوظهور و همگرایی شان در سال 2014 بوده است. شروع تحریم ها علیه روسیه و پیگیری ایجاد همگرایی تجاری جدید میان امریکا و اتحادیه اروپا تحت عنوان همکاری تجاری و سرمایه گذاری فراآتلانتیک (TTIP) از مهمترین اقدامات در این راستا در سال 2014 میلادی بوده است (Вячеслав, 2015).   سال 2015 میلادی نیز رخدادهای تازه ای بر اقتصاد جهان تاثیرگذار شدند. دخالت عربستان در یمن با حمله هوایی در اواخر ماه مارس، بحران جدیدی را در منطقه خاورمیانه و بازارهای جهانی انرژی بوجود آورد. در این سال، ساخت جزایر مصنوعی توسط چین در دریای جنوب چین، جریان تجارت جهانی را به سمت همگرایی بیشتر با کشور چین سوق دارد. سالانه حدود 5 میلیارد دلار کالا از طریق این دریا جابجا می شود و از لحاظ پتانسیل صنعت ماهیگیری و صنایع نفت و گاز آفشور، حضور موثرتر چین در این دریا به معنای نقش پر رنگ تر این کشور در اقتصاد جهان می باشد. همچنین اتفاق موثر دیگر در این سال، کاهش مصنوعی ارزش یوآن چین در مقابل دلار امریکا بود. این امر موجب افزایش توان تجاری چین در اقتصاد جهان نسبت به رقیب اصلی خود ایالات متحده امریکا بود. در این سال، صندوق بین المللی پول، یوآن چین را به عنوان یکی از ارزهای اصلی جهان قرار داد. هر چند امریکا در این سال تهدید اقتصادی مهمی را در منطقه آسیای شرقی ایجاد کرد. بعد از هفت سال مذاکره، امریکا و هفت کشور (استرالیا، برونئي، شیلی، ژاپن، مالزی، مکزیک، نیوزلند، پرو، سنگاپور و ویتنام) در اکتبر سال 2015 میلادی به توافق نهایی برسر همکاری ترانس پسفیک (TPP)، بزرگترین همکاری تجاری منطقه ای درطول تاریخ  رسیدند. همچنین در ماه جولای سال 2015 میلادی، مذاکرات هسته ای ایران و کشورهای عضو 5+1 منتج به برجام (JCPOA) گردید که سیگنال مثبتی بر بورس های جهانی و بازارهای جهانی کالاها بود. گسترش فعالیت های تروریستی داعش در مناطق مختلف جهان، اثري منفی بر توسعه و گسترش اقتصاد جهان در این سال محسوب می شود. زمانی که برای اولین بار، داعش عملیات تروریستی خود را فراتر از عراق و سوریه ادامه داد و برای مثال با کشتن 130 نفر در پاریس فرانسه، کشتن 33 نفر در ترکیه، کشتن102 نفر در آنکارا، کشتن 224 نفر مسافر هواپیمای روسی در صحرای سینا و کشتن 14 نفر در کالیفرنیای امریکا، تهدیدی جدی برای کل کشورهای جهان ایجاد نمود. اتفاق دیگر مهم در این سال، ایجاد مشکل جدی برای اتجادیه اروپا می باشد. اتجادیه اروپا که سرگرم رفع مشکل بدهی کشورهای عضو خود بود با پدیده موج میلیونی مهاجران بويژه از سوریه روبرو شد.   سال 2016 میلادی، سال تحول در اتحادیه اروپا محسوب می شود. خروج انگلستان از این اتحادیه (برگزیت)، ضربه ای مهلک به اقتدار چندین دهه ای اتحادیه اروپا محسوب شد و موجب کاهش شدید ارزش پول ملی این کشور (پوند) در برابر سایر ارزهای مهم دنیا گردید( Смирнов, 2016). اتقاق دیگر مهم این سال، پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا می باشد. دونالد ترامپ با سیاست های اقتصادی خاص خود، شوک بزرگی به اقتصاد جهان در این سال وارد نمود. در این سال، کشور چین اصلاحات اقتصادی مهمی به همراه سیاست پولی انبساطی را اجرا نمود که تاثیر معناداری بر اقتصاد جهان داشت. افزایش تقاضای چین از کالاهایی همچون آهن، زغال سنگ و نفت خام موجب رشد اقتصادی بسیاری از کشورهای صادرکننده این مواد در آسیا، افریقا و امریکای لاتین شد. همچنین فرسایشی شدن تحریم های غرب علیه روسیه و موفقیت این کشور در توسعه سیاست های چرخش تجاری و سیاست جانشینی واردات و همچنین توسعه فعالیت های اتحادیه اقتصادی اوراسیا توسط این کشور عامل مهمی در توسعه اقتصاد جهان در منطقه اروپای شرقی و آسیا بوده است.   در سال 2017 میلادی، تلاطم های اقتصاد جهان به نسبت سال های پیش کمتر بوده است. ادامه اصلاحات اقتصادی دولت دونالد ترامپ در امریکا همچون اصلاحات مالیاتی 22 دسامبر و یا عدم تایید مجدد برنامه  بهداشت و درمان دولت باراک اوباما (اوباماکر) تاثیراتي بر بازارهای جهانی کالاها گذاشتند. در منطقه اروپا، انتخابات استقلال کاتالونیا در 21 دسامبر اثر منفی چشمگیری بر بازار سهام اروپا گذاشت. آزمایشات موشکی کره شمالی در 4 جولای سال 2017 میلادی، تنش میان این کشور و غرب را گسترش داد که سرعت رشداقتصاد جهان را کاست. افزایش قیمت جهانی نفت در سال 2017 میلادی اتفاق خوبی برای کشورهای صادرکننده آن و توسعه بیشتر صنعت نفت و گاز در جهان بود.   وضعیت شاخص های اقتصادی روسیه طی دوره 2012-2018 با مرور اتفاقات اقتصادی مهم پیش آمده در جهان، متوجه می شویم که مدیریت و کنترل اقتصاد روسیه، با توجه به اتفاقات و بحران های برونزا طی دوره 2012 الی 2018 میلادی کاری سخت و دشوار بوده است. اقتصادی که با چندین شوک مهم برونزا از محل بحران مالی 2009 میلادی، تحریم های غرب از سال 2014 میلادی و شوک منفی قیمت های جهانی نفت از سال 2014 میلادی روبرو شده باشد، اقتصادی غیر متعارف بوده که مدیریت و به تعادل رساندن وضعیت آن، نیاز به سیاست های کارا همراه با آینده نگری شفاف و مشخص دارد.   به منظور بررسی کارنامه اقتصادی دولت ولادیمیر پوتین در طی این دوره زمانی که همراه با شوک های مختلف برونزا بوده است، بررسی آمارهای سالانه دچار خطا و تورش می باشد چرا که مطمئنا شوک برونزا، حداقل تاثیر منفی کوتاه مدت داشته و آمار سالانه را دچار خطا و انحراف می سازد. از این رو در این نوشتار برای بررسی رفتار شاخص های اقتصادی کشور روسیه از روش مقایسه میانگین متغیرها با نمونه های جهانی استفاده می نماییم تا وضعیت اقتصادی این کشور را در دوره زمانی مطروحه نسبت به میانگین وضعیت اقتصاد جهان مشاهده نماییم. از میان جامعه متغیرهای اقتصادی، نمونه ای شامل متغیرهای رشد اقتصادی، درجه شهرنشینی، تورم سالانه، حجم تجارت، نرخ ارز رسمی، سرمایه گذاری مستقیم خارجی، رشد صنعت، رشد بخش کشاورزی و رشد بخش صنعت را جهت مقایسه انتخاب نموده ایم که مقادیر آن در جدول زیر نشان داده شده اند.   جدول 1: مقایسه متغیرهای اقتصادی روسیه و جهان   میانگین 2012-2017 روسیه منطقه یورو چین کل جهان رشد اقتصادی (%) 0.62 0.81 7.30 2.64 جمعیت شهری (% از کل) 73.93 75.70 54.3 53.37 درجه باز بودن تجاری (%) 47.30 83.90 43.56 59.60 نرخ تورم (%) 8.44 0.86 2.32 2.43 نرخ ارز رسمی (به دلار امریکا) 45.80 2.64 6.30 - سرمایه گذاری مستقیم خارجی (% از تولید ملی) 2.41 4.79 1.21 2.34 رشد تولید کشاورزی (%) 2.21 0.36 3.90 2.50 رشد بخش صنعت (%) 0.13 0.75 7.21 2.89 رشد بخش خدمات (%) 1.04 0.84 8.01 2.60   منبع: گردآوری نویسنده از بانک های اطلاعاتی جهان   چنانچه مشاهده می شود، میانگین اکثر متغیرهای اقتصادی انتخابی در روسیه طی دوره زمانی 2012 الی 2017 میلادی، نسبت به کل جهان، پایین تر بوده است. اقتصاد این کشور تنها در بخش نسبت جمعیت شهری به کل جمعیت و سرمایه گذاری مستقیم خارجی وضعیت بهتری نسبت به میزان این متغیرها در کل کشورهای جهان داشته است.  از نظر رشد اقتصادی، کشور روسیه طی دوره زمانی 2012-2017 میلادی رشد مثبت اما پایین 0.62 را داشته است. در حالی که منطقه یورو میانگین رشد 0.81 درصدی راتجربه نموده است. کشور چین به عنوان شریک و رقیب اقتصادی روسیه، رشد بالای 7.30 درصدی را داشته است. این در حالی است که میانگین رشد اقتصادی روسیه حتی از میانگین رشد اقتصادی کل کشورهای جهان (2.64درصد) نیز پایینتر بوده است. البته با توجه به شرایط اقتصاد جهان و منطقه، و وجود شوک های برونزایی همچون تحریم و شوک قیمت نفت، میانگین رشد اقتصادی مثبت، عملکرد خوبی از مدیریت اقتصاد این کشور نشان می دهد. پیش بینی های موسسات بین المللی از رشد اقتصادی روسیه در سال 2018 میلادی به دلیل افزایش قیمت جهانی نفت به حدود 70 دلار، و برگزاری جام جهانی فوتبال و افزایش سطح تقاضا حتی با وجود تحریم ها مثبت و بالاتر از سال های گذشته بوده است (چنانکه موسسه گلدمن ساش، رشد اقتصادی 3.3 درصدی را برای روسیه در سال 2018 میلادی پیش بینی نموده است).   در مورد سرعت شهرنشینی در کشور روسیه طی دوره زمانی 2012-2017 میلادی، می توان به این نکته اشاره داشت که اکثریت جمعیت حدود 147 میلیونی کشور روسیه، در شهر زندگی می کنند که خود نشان از روند مهاجرت افراد از روستاها به شهرها در این کشور می باشد. این روند از زمان صنعتی سازی پترکبیر آغاز و در طی برنامه های پنجساله دوم جوزف استالین که در کنار اقتصاد دستوری انتقال جمعیت کشاورز روستا به صنایع موجود در شهرها شروع شده بود، رشد یافت. نفدووا و همکاران (Nefedova et al. 2016) سرعت بالای رشد شهرنشینی در روسیه پساشوروی را از محل دو عامل افزایش مهاجرت نیروی کار ساده از کشورهای اطراف روسیه به شهرهای بزرگ این کشور و نیز افزایش مهاجرت داخلی از شرق به مناطق مرکزی و جنوبی این کشور دانسته اند. گفتنی است به دلیل عدم تقویت صنعت با وجود افزایش شهرنشینی در روسیه، برخلاف ادبیات موجود اقتصادی که فرضیه وجود همبستگی مثبت میان رشد صنعت و شهرنشینی وجود دارد، چنین فرضیه ای در اقتصاد کنونی روسیه مشاهده نمی شود.   در مورد درجه باز بودن تجاری که هم معنا با همگرایی اقتصادی جهان نیز یاد می شود، کشور روسیه میانگین47.30 درصدی را طی دوره زمانی 2012-2017 میلادی به خود اختصاص داده است. این در حالی است که متوسط این متغیر در کل جهان بیش از این مقدار بوده است که خود نشان ازبسته تر شدن درهای اقتصاد روسیه به بازارهای جهان طی این دوره می باشد. منطقه یورو با دارا بودن 83.90 درصدی درجه باز بودن تجاری، درجه همگرایی بسیار بالاتری نسبت به کشور روسیه داشته است. پایین تر بودن درجه همگرایی اقتصاد روسیه در طی این دوران منتج شده از شرایط تحریم ها، کاهش قیمت جهانی نفت، حمایت از تولیدات داخلی، عدم استفاده کامل از ظرفیت های موجود در سازمان تجارت جهانی بوده است. هر چند متوسط درجه باز بودن تجاری روسیه به میزان 47.30 درصد، کمی بیشتر از کشور چین (43.56) بوده است. دلیل عمده پایین تر بودن درجه باز بودن تجاری کشور چین، سرعت بیشتر بزرگ تر شدن اندازه اقتصاد کشورچین نسبت به بزرگتر شدن اندازه تجارت خارجی این کشور بوده است.   در مورد متغیر تورم در کشور روسیه، میانگین آن طی دوره زمانی 2012 الی 2017 میلادی بسیار بالاتر از متوسط جهانی، منطقه یورو و کشور چین بوده است. نرخ بالای تورم از سال 2014 میلادی به دلیل شوک تحریم ها و شوک قیمت جهانی نفت  رخ داده است. هر چند در سال های 2016 و 2017 میلادی با اتخاذ سیاست های پولی انقباضی توسط بانک مرکزی فدراسیون روسیه، نرخ تورم کاهش شگرفی پیدا کرد. ابزار اصلی بانک مرکزی فدراسیون روسیه در تنظیم مجدد نرخ تورم در کشور روسیه، نرخ بهره کلیدی بوده است که با افزایش و کاهش آن، نرخ بازپرداخت وام ها، نرخ ذخیره قانونی بانک های خصوصی و... را در روسیه تنظیم و کنترل می کند.   نرخ ارز واقعی کشور روسیه نسبت به دلار امریکا افزایش چشمگیری داشت که مهمترین عوامل دخیل در این موضوع، کاهش ارز آوری از محل صادرات نفت و گاز، تحریم های اقتصادی غرب، تغییر در قیمت طلا، نرخ بهره بازاری در روسیه، توسعه بازار بورس و افزایش قدرت ذاتی دلار در جهان بوده است. کاهش ارزش پول ملی در روسیه که خود منجر به افزایش تورم در اقتصاد ملی شده بود، قدرت روبل روسیه را در برابر دلار بسیار کمتر از قدرت یورو اروپا و یوآن چین در برابر دلار ساخت. در روسیه پساشوروی سه دوره کاهش چشمگیر ارزش پول ملی روسیه نسبت به دلار امریکا دیده شده است که شامل سال های 1998، 2008-2009 و 2014 میلادی می شود که هر سه در زمان شوک منفی جهانی نفت نیز رخ داده است. یاکو میرکین (Яков Миркин) ازاقتصاددانان برجسته کشور روسیه در مصاحبه ای در سال 2015 میلادی عنوان نمود که با برقراری نظام ارز شناور در روسیه، روبل همچون برگی در باد شده است و جهت حرکتش با جریان باد که امری غیر قابل کنترل است،مشخص می شود. استعاره باد در اقتصاد روسیه، منابع زیرزمینی است. بنابراین روبل، پول منابع زیرزمینی است و با تغییر قیمت منابع زیرزمینی در روسیه تغییر می کند.   سرمایه گذاری مستقیم خارجی در روسیه طی دوره زمانی 2012 الی 2017 میلادی به عنوان نسبتی از تولید ملی این کشور در مقایسه با کشور چین و کل جهان بالا بوده است. مهمترین دلیل آن، توسعه میادین نفت و گاز در روسیه و نرخ بالای بازدهی این پروژه ها می باشد که منجر به جذب سرمایه گذاران خارجی طی این دوره زمانی شده است. علی الخصوص اجرا شدن خصوصی سازی شرکت نفتی روس نفت در سال 2016 میلادی منجر به افزایش سرمایه گذاری مستقیم خارجی در روسیه از حدود 11.8 میلیارد دلار در سال 2015 میلادی  به بیش از میزان 37.7 میلیارد دلار شد. دولت ولادیمیر پوتین، با توجه به تکانه های برونزایی همچون شوک نفت و تحریم های اقتصادی غرب، شرایط و مقررات مطلوب تر ورود سرمایه های خارجی به کشور روسیه را پس از سال 2014 میلادی پدید آورده اند.   در صورت تقسیم اقتصاد ملی کشورها به سه حوزه صنعت، کشاورزی و خدمات، و مشاهده آمارهای موجود در جدول 1 میتوان نتیجه گرفت که طی بازه زمانی 2012 الی 2017 میلادی، در کشور روسیه، رشد بخش کشاورزی بیشتر از بخش صنعت و خدمات بوده است که یکی از مهمترین دلایل آن، اجرای سیاست جانشینی واردات در بخش محصولات کشاورزی جهت افزایش توان کشاورزی این کشور در مواجهه با کمبود واردات محصولات کشاورزی به این کشور بوده است. در صورتی که به دلیل اهمیت بخش خدمات در اقتصاد امروز جهان، مشاهده می شود که کشور چین و منطقه یورو، افزایش بیشتری در بخش خدمات نسبت به دو بخش دیگر کشاورزی و صنعت طی دوره زمانی 2012 الی 2017 میلادی را تجربه نموده اند. هر چند روند جهانی رشد این سه بخش، به این صورت بوده است که رشد بخش صنعت (2.89%) بیشتر از رشد بخش کشاورزی (2.50%) و بخش صنعت (2.60%) می باشد.   چشم انداز سیاست های اقتصادی دولت ولادیمیر پوتین با توجه به میانگین روند متغیرهای اقتصادی در کشور روسیه و وجود چشم انداز 2030 این کشور، می تواند سیاست های اقتصادی این کشور را با آغاز دوره جدید ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین از سال 2018 میلادی شامل مواردی همچون اجرای هدفگذاری تورم در اقتصاد این کشور، رشد ظرفیت های تولید محصولات کشاورزی، تلاش در جهت بالاتر بردن درجه همگرایی اقتصادی این کشور با کشورهای جهان و منطقه، استفاده از سیاست های جذب سرمایه گذاری خارجی همچون اعطای معافیت مالیاتی و کاهش بروکراسی های اداری انجام کسب و کاردر اقتصاد برشمرد. انطباق سریع اقتصاد این کشور با تحریم های اقتصادی غرب به گونه ای که سطح رفاه اجتماعی را به حداکثر بتواند برساند جز اهداف اقتصادی پیش روی دولت ولادیمیر پوتین خواهد بود. دو ابزار اصلی فدراسیون روسیه در این مسیر، ذخایر بین المللی بالای این کشور (بیش از 420 میلیارد دلار) و نظام شناور نرخ ارز این کشور می باشد که از یک سو می توانند منجر به رفع کسری بودجه و بدهی های خارجی دولت روسیه شود و از سویی دیگر کاراترین نظام بازار ارز را در مواجهه با شوک های برونزا ایجاد کند.   نتیجه گیری با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری فدراسیون روسیه در 18 مارس سال 2018 میلادی و پیروزی ولادیمیر پوتین با رای حداکثری حدود 77 درصد، سیاست های سابق اقتصادی او و مشاورانش در روسیه پیش خواهد رفت. سیاست­های اقتصادی که در دوره گذشته در تعدیل و اصلاح زیادی از محل شوک های برونزایی همچون اعمال تحریم های اقتصادی توسط غرب و شوک منفی قیمت های جهانی نفت قرار گرفت. همچنین محیط اقتصاد جهان در طی دوره گذشته ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین ( 2012 الی 2018 میلادی) سالانه دستخوش اتفاقات مختلفی قرار گرفته بود که تک تک آنها به پیچیدگی و آشوب فضایی که اقتصاد روسیه در آن حیات دارد، می افزود.چنین شرایطی موجب شد تا برای بررسی کارنامه اقتصادی دولت ولادیمیر پوتین در طی دوره 2012 الی 2018 میلادی، بررسی سالانه آنها دچار تورش باشد. از این رو، از مقایسه میانگین متغیرها در این دوره استفاده کردیم و روند حرکت میانگین متغیرهای فدراسیون روسیه را در این دوره زمانی با منطقه یورو، چین و کل جهان مورد توجه قرار دادیم. نتیجه اصلی این است که شرایط اقتصادی خارج از کنترل دولت روسیه و تلاش دولت این کشور در جهت تعدیل اثرات منفی و انطباق اقتصاد با این شرایط موجب شده است که رشد بخش کشاورزی نسبت به دو بخش صنعت و خدمات بیشتر شود. همچنین کاهش قدرت روبل نسبت به یوآن چین و یورو در محاسبه با دلار امریکا ایجاد شده است. تورم تک رقمی اما بالاتر از سطح متوسط جهانی در روسیه اتفاق افتاده است و همچنین رشد اقتصادی روسیه با وجود تمام اهرم های منفی موجود، مثبت شده است. به نظر نویسنده، کارنامه دولت ولادیمیر پوتین طی دوره 2012 تا سال 2018 میلادی قابل قبول بوده است و چشم انداز پیش روی آن، توجه بیشتر به اجرای سیاست جانشینی واردات در بخش کشاورزی، تمرکز بر همگرایی منطقه ای و جهانی و تسهیل جذب سرمایه خارجی خواهد بود.     منابع   Вячеслав, М.Х. 2015. Транстихоокеанское Партнерство: С кем, против кого и для чего? URL: www.riss.ru/analitycs/21485   Сапрыкин, Д.А. 2012. Последствия Катастрофы в Японии для  Глобальной Экономика.  Журнал Вестник МГИМО университета. 18: 114-118   Смирнов, Е.Х. 2016. Brexit как результат внутренних противоречий в экономике Европейского союза. Журнал Вестник Университета. 12: 69-72   Цано, М. 2015. Как Европейската Централна Банка Печата Пари? URL: www. Infograf.bg/article/1440159421203   Миркин, Я. 2015. Американские горки уже завтра: эксперт рассказал о будущем рубля. URL:  www.mk.ru/economics/2017/03/08   Nefedova, T.G., Slepukhina, I.L., and Brade, I. 2016. Migration attractiveness of cities in the post-soviet space: A case study of Russia, Ukraine and Belarus. Regional Research of Russia. 6 (2): 131-143       نویسنده: دکتر احسان رسولی نژاد، عضو هیات علمی دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران     ]]> اقتصاد و انرژی Tue, 03 Apr 2018 15:10:53 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3607/نگاهی-کارنامه-اقتصادی-دولت-ولاديمير-پوتين-طی-دوره-2012-2018-میلادی