موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.iras.ir/ Sun, 18 Feb 2018 02:25:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Sun, 18 Feb 2018 02:25:13 GMT 60 درباره انتخابات آینده ریاست جمهوری روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3565/درباره-انتخابات-آینده-ریاست-جمهوری-روسیه به گزارش منابع خبری روسیه، تعداد نامزدان نهایی انتخابات این کشور مشخص شدند. برای انتخابات آینده  که در 18 مارس (27 اسفند ماه 1396) برگزار می شود، هشت نفر با یکدیگر رقابت خواهند داشت.   1- ولادمیر پوتین رئیس جمهور کنونی که از سال 2000 در عمل همه کاره روسیه بوده و هست از طرف حزب روسیه متحد حزب حاکم در پارلمان حمایت می شود.     2-  پاول گرودینین (Pavel Grudinin) نامزد حزب کمونیست روسیه که دومین حزب قدرتمند در پارلمان روسیه بعد از حزب حاکم روسیه متحد است.   3- ولادمیر ژیرنفسکی (Vladimir Zhirinovsky) از حزب لیبرال دموکرات ملی گرا   4- سرگی بابورین (Sergey Baburin) ملی گرای  که دارای تمایلات چپ است رئیس "حزب اتحادیه مردمی روسیه"   5- بوریس تیتوف  (Boris Titov) رئیس "حزب رشد" سرمایه داری که شانس خود را برای کارآمدی سرمایه در انتخابات روسیه می آزماید. با این حال از مناسبات نزدیکی با کرملین برخوردار است.   6- گریگوری یاولینسکی (Grigory Yavlinsky) رئیس "حزب یابلوکو" اقتصادادن غرب گرایی روسیه که رکوردار شرکت درانتخابات روسیه است که فکر می کنم باید نام خود را به کتاب گینتس معرفی کند.   7- خانم اکسنیا سابچاک ( Ksenia Sobchak) از حزب "ابتکار مدنی"   8- ماکسیم سورایکین (Maxim Suraykin) ازحزب "کمونیست روسیه" که تندروتر از حزب کمونیست  فدراسیون روسیه   تحلیل روند انتخابات آتی و اهمیت ان برای ایران   به دلیل اهمیت نتایج انتخابات آتی روسیه برای ایران به چند نکته قابل ذکر اشاره می شود تفصیل آن برای بعد از انتخابات:   1- درعالم سیاست هیچ امرمطلقی وجود ندارد و بهتر است یک چند درصدی را برای امور غیر قابل پیش بینی بگذاریم همانی که در ایران خودمان در سال 1376 و در سال 1384 شاهد بودیم.   2- با نگاهی به اسامی کاندیداها بخوبی می توان دریافت فرد جدی که بتواند موقعیت پوتین را برای رئیس جمهور شدن به خطر بیاندازد در بین کاندیداها موجود نیست.   3- گنادی زیوگانف رهبرحزب کمونیست روسیه دومین حزب  قدرتمند این کشور بعد از حزب حاکم،  که از اولین دوره برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در روسیه جدید  تا کنون مرتب کاندیدا می شد و رای نمی آورد. اینبار دیگر کاندیدا نشد و از آقای پاول گرودینین  هم حزبی اش حمایت کرد.  گرچه او هم شانس رقابت با پوتین را ندارد. اما نسبت به سایر رقبا احتمالا رای بیشتری کسب می کند.   4- آقای یاولینسکی این اقتصاددان قدیمی طرفدار غرب اینبار هم کاندیدا شده است او برای نمایندگی در مجلس دوما رای نیاورد حالا می خواهد برای ریاست جمهوری رای بیاورد . اقای یاولینسکی هم رکوردار شرکت در انتخابات است که فکر می کنم از این جهت باید نام خود را درکتاب گینتس ثبت کند.   5- اگر پوتین اینبار انتخاب شود که به احتمال بالای 90 درصد می شود  تا شش سال دیگر حاکم بی رقیب روسیه خواهد بود.  یعنی در مجموع بعد از 24 سال که البته جدای از چهار سال آن نخست وزیر بود که در عمل اختیارات بیشتری از مدودوف رئیس جمهور سالهای 2008 تا 2012  داشت. باید سرانجام فردی جایگزین تزار جدید روسیه شود که اینبار صد البته مدل مدودوفئیسم جواب نمی دهد. اینکه در سال 2024 چه کسی جانشین پوتین می شود برای ایران بسیار اهمیت دارد هر کس باشد در بین این اسامی رقبای پوتین نباید دنبالش بگردیم.   6- انتظار تغییرات جدید در سیاست خارجی روسیه را نباید از نظر دور داشت در روسیه تغییر رئیس جمهور سیاست خارجی را با تغییرات تاکتیکی روبرو می کند. همچنانکه پوتین در شروع سومین دوره ریاست جمهوری اش در اردیبهشت 1391 تا کنون تغییرات مهمی در رفتار با غرب اتخاذ کرد اما از لحاظ استراتژیک سیاست خارجی روسیه با تغییرات بسیار اندکی از دوران روسیه تزاری، بلشویکها و روسیه جدید تا کنون روبرو بوده است. براین اساس حتی پس ازپوتین هم نباید انتظار تغییرات ریشه ای  در روسیه داشته باشیم.   7- پوتین بعد ازگرفتن کریمه و تثبیت موقعیت روسیه در شمال دریای سیاه و پس از آنکه موقعیت پایگاه  دریایی طرطوس را با اضافه کردن پایگاه هوایی در بندر لاذقیه در شرق مدیترانه  تثبیت کرد، در عمل موقعیت روسیه دربرابرآمریکا و متحدانش نسبت به گذشته در شرق مدیترانه تقویت شد. به نظر می رسد او دراجلاس خرداد ماه آینده سران کشورهای ساحلی خزر در شهر آستانه قزاقستان تلاش می کند تکلیف خزر را با نهایی شدن رژیم حقوقی دریای خزر روشن کند.   8- از لحاظ سیاست خارجی روسیه با در نظر گرفتن همه جوانب ، انتظار می رود شاهد تغییرات رفتاری روسیه در قبال آمریکا و اتحادیه اروپا در دوره چهارم ریاست جمهوری روسیه که از اردیبهشت ماه آینده  شروع می شود، باشیم.   9- به نظر می رسد روسیه در شش سال آینده بیش از گذشته با ایران همکاری خواهد داشت . فقط از هم اکنون خوب است ایران به فکر سالهای پس از پوتین در روسیه باشد.   10- اقتداری گرایی، مرکزگرایی و بالاخره فردگرایی سه خصلت حکومت های روسیه در چند قرن اخیر بوده است که حتی با انقلاب اکتبر روسیه هم تغییر نکرد . بنابراین تمرکز قدرت دردست یکفرد تزار باشد یا رهبر حزب کمونیست و یا رئیس جمهوری فدراتیو روسیه تفاوت نمی کند . برای تعامل با این کشور حتما باید به این جنبه های سه گانه توجه داشت.       نویسنده: حسن بهشتی پور، عضو ارشد شورای علمی ایراس       ]]> حسن بهشتی پور جامعه و سیاست Sat, 17 Feb 2018 19:59:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3565/درباره-انتخابات-آینده-ریاست-جمهوری-روسیه ایران و روسیه در خاورمیانه پساداعش http://www.iras.ir/fa/doc/report/3569/ایران-روسیه-خاورمیانه-پساداعش موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)، سه‌شنبه 17 بهمن 1396، نشست مشترکی با عنوان «ایران و روسیه در خاورمیانه پساداعش» با شورای امور بین‌الملل روسیه (ریاک) بصورت همزمان در تهران و مسکو (ویدئوکنفرانس) برگزار کرد. در این نشست تخصصی، مسائل پیرامون روابط ایران و روسیه در خاورمیانه در دوران پساداعش توسط کارشناسان ایرانی و روسی موردبحث و بررسی قرار گرفت.   حاضران و سخنرانان   موسسه ایراس داوود کیانی، مدیر موسسه ایراس محمود شوری، مدیر گروه روسیه در موسسه ایراس حسن احمدیان، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل خاورمیانه ولی گل محمدی، پژوهشگر ارشد مسائل ترکیه   موسسه ریاک ولادیمیر ساژین، عضو ارشد هیئت‌علمی مرکز مطالعه کشورهای خاورمیانه انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه واسیلی کوزنتسُف، مدیر مرکز مطالعات عربی اسلامی انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه روسلان مامدُف، مدیر برنامه‌ریزی موسسه ریاک تیمور محمودُف، معاون برنامه‌ریزی موسسه ریاک   در ادامه، اهم موضوعات مطروحه از سوی هر یک از سخنرانان دو موسسه از نظر می گذرد.   داوود کیانی "شاید بتوانم بگویم بخش اصلی سیاست ایران، در منطقه‌ای است که به‌عنوان محور مقاومت نامیده می‌شود، من خودم من فکر می‌کنم سیاست خارجی ایران بیشتر جنبه تدافعی دارد تا جنبه تهاجمی، آن‌گونه که غربی‌ها فکر می‌کنند. پیش‌فرض سیاست خارجی در ایران این است که امریکا و اسرائیل با نظام سیاسی ایران مشکل دارند و قصد تغییر نظام سیاسی آن را دارند، از این رو، ایران سعی دارد نوعی بازدارندگی در قبال اهداف سیاسی امریکا و اسرائیل در خاورمیانه داشته باشد. ولی من فکر می‌کنم غربی‌ها و شاید برخی از تحلیلگران روس این سیاست را نوعی هژمونی و تهاجمی تلقی می‌کنند. الان ما در خاورمیانه، پس از تجربه موفق همکاری ایران و روسیه در بحران سوریه با وضعیت جدیدی مواجه هستیم."   محمود شوری "به نظر من هر بحثی در مورد آینده قابل پیش‌بینی در خاورمیانه به دو مسئله محوری مرتبط است: اول آینده مسئله سوریه به کجا می‌انجامد و دوم اینکه آینده تقابل ایران و عربستان چه سرانجامی خواهد داشت. بقیه موضوعات در حال حاضر تابعی از این دو مسئله هستند. من سعی می‌کنم به موضوع نخست بپردازم. همانطور که همه ما می‌دانیم مسئله سوریه مرحله جنگ و دوران اوج خودش را پشت سر گذاشته و اکنون داریم وارد مرحله پساجنگ می‌شویم. این یک گام بزرگ و موفقیت قابل توجهی پیش از همه برای روسیه و پس از آن برای ایران و ترکیه است. فروکش کردن هیجانات ایدئولوژیک، خستگی از جنگ و به تحلیل رفتن توان و انگیزه جنگی همه طرف‌ها به لحاظ روانی فضا را برای رسیدن به یک طرح صلح فراگیر فراهم ساخته است. با این حال هنوز مسائل حل‌نشده زیاد و نیروها و انگیزه‌های بسیاری وجود دارد که نمی‌خواهند اجازه بدهند این موفقیت به کام روسیه و به خصوص ایران شیرین شود. وجود این نیروها همچنان مانع بزرگی در راه رسیدن بحران سوریه به نقطه پایانی است. به اعتقاد من ظرفیت‌های ایدئولوژیک بحران تا حدود زیادی تخلیه شده اما ظرفیت استراتژیک بحران هنوز وجود دارد. آمریکا، عربستان و اسرائیل حتماً علاقه‌ای ندارند که ایران پیروزمندانه از این بحران خارج شود. در مورد روسیه هم آمریکایی‌ها احتمالاً اجازه نمی‌دهند که روسیه برنده بزرگ بحران سوریه باشد. طی چند روز گذشته ما خبر سقوط جنگنده روسی را داشتیم که مشخص شد با موشک‌اندازهای دوش‌پرتاب آمریکایی مورد هدف قرار گرفته است. پیش از آن هم حمله هواپیماهای بدون سرنشین به پایگاه هوایی روسیه را داشتیم. به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها می‌خواهند از همان استراتژی پایان جنگ شوروی و افغانستان استفاده کرده و مخالفین را به سلاح جدید مجهز کنند."   "اما بعد دیگر مسئله، اما و اگرهایی است که در تلاش‌های سه‌جانبه روسیه، ایران و ترکیه وجود دارد. تا اینجای کار به رغم برخی اختلاف دیدگاه‌ها سه کشور توانسته‌اند روند مدیریت بحران را گام به گام به پیش ببرند، اما هر چه به مراحل پایانی بحران نزدیکتر می‌شویم از اهداف مشترک (که مهمترین دلیل همکاری است) به اهداف اختصاصی (که ممکن است زمینه را برای اختلاف فراهم کند) می‌رسیم. این مسئله ممکن است کار را کمی در آینده مشکل نکند."   "به همین دلیل من خیلی مختصر اشاره‌ای به اهداف هر سه بازیگر خواهم کرد. بگذارید از روسیه به‌عنوان مهمترین بازیگر این بحران شروع کنم. به نظر من روس‌ها یک گام از سایر بازیگران در بحران سوریه جلوتر هستند. روسیه به آنچه در سوریه می‌خواسته رسیده است و اکنون در مرحله تثبیت آن قرار دارد. به اعتقاد من روس‌ها در سوریه به دنبال دو مسئله بودند که در حال حاضر تقریباً به هر دو مسئله رسیده‌اند، اول جلوگیری از تثبیت داعش در منطقه و حذف آن و دوم تداوم حضور سیاسی و نظامی در سوریه. هر دو هدف تا حدودی به دست آمده‌اند، اما نیاز به تثبیت دارند. تلاش‌هایی که امروز روسیه در رابطه با بحران سوریه انجام می‌دهد تلاشی برای تثبیت این دو هدف است."   "اما ایران در بحران سوریه تاکنون به بخشی از خواسته‌های خود یعنی حذف داعش و تداوم دولت اسد دست پیدا کرده است. اما مهمترین خواسته ایران همانطور که بارها به آن اشاره شده است حفظ سوریه در چارچوب محور مقاومت بوده است. از این نظر هنوز چشم‌انداز روشنی برای ایران در این مسئله وجود ندارد. بدیهی است که هم اسرائیل و هم امریکا تمام تلاش خود را برای ممانعت از تحقق چنین هدفی به کار خواهند بست."   "در این موضوع خاص، روسیه بدون تردید نه شریک ایران بلکه در بهترین حالت می‌تواند یک داور بی‌طرف باشد. با توجه به روابطی که روسیه با اسرائیل دارد، منافعی برای خود در رویارویی ایران و اسرائیل و یا حفظ و تقویت محور مقاومت نمی‌بیند و این یک نقطه تفاوت بین ایران و روسیه در سوریه است، با این حال در مورد اهمیت و تأثیرگذاری آن بر سایر ابعاد نباید اغراق کرد. در مورد ترکیه این کشور با زرنگی از طرف بازنده ماجرا به سمت برنده نقل مکان کرده و همین مسئله یک برد و موفقیت برای این کشور محسوب می‌شود، اما ترک‌ها هم باید برای رسیدن به بخش دیگری از خواسته‌هایشان یعنی جلوگیری از تثبیت حضور کردها در غرب فرات همچنان بجنگند. تا آنجایی که به روسیه مربوط می‌شود روس‌ها سهم ترکیه را با بازگذاشتن دست آنها در عفرین پرداخت کرده‌اند، اما در کل، روسیه در موضوع سوریه منافع زیادی در همکاری با ترکیه برای خود متصور است که یکی از مهمترین و استراتژیکی‌ترین آنها جدا کردن تدریجی ترکیه از ناتو و محور غربی است. این مسئله می‌تواند یک دستاورد استراتژیک بزرگ برای روسیه باشد. این موضوع همچنین باعث شده است که یک ضلع از سه ضلع همکاری‌های سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه، هم از منظر استراتژیک و هم از منظر اقتصاد سیاسی قوی‌تر و بزرگتر از دو ضلع دیگر بشود."   "در پایان نکته‌ای را باید اضافه کنم و آن اینکه، در مورد همکاری‌های سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه نکته‌ای که باید مد نظر قرار داد این است که مضار استراتژیک عدم همکاری سه کشور در بحران سوریه از منافع استراتژیک آنها در همکاری بسیار بیشتر است. تکرار می‌کنم که مضار استراتژیک عدم همکاری سه کشور در بحران سوریه از منافع استراتژیک آنها در همکاری بسیار بیشتر است. به همین دلیل جلوگیری از ضرر مشترک باید مبنای همکاری باشد و نه الزاماً رسیدن به یک نفع مشترک."   ولادیمیر ساژین "پس از بهار عربی اوضاع منطقه خاورمیانه شروع به تغییر کرد و این امر باعث شد تا توجه بسیاری از کشورها به خاورمیانه جلب شود و تصور کنند چنین وقایعی می توانند توسعه یابند و از طرف دیگر چنین وقایعی می‌توانند بر منافع دیگر کشورها هم تأثیر بگذارند. البته قطعا هم روسیه و هم ایران دنبال منافع خود در خاورمیانه هستند. البته اصلی‌ترین وقایع، رویدادهای سوریه بود و همانطور که می‌دانیم ایران از سال 2012 کمک های خود به دمشق را آغاز می‌کند، این کمک‌ها هم به صورت مالی، مادی و هم نظامی بود. البته ما می‌دانیم که در آن زمان ایران از رژیم اسد حمایت می کرد همچنین در این سال ها ایران پول زیادی خرج کرد و در عین حال قربانی‌های زیادی در مبارزه با داعش داد و نزدیک به دو هزار جنگجو و یازده ژنرال جنگی را از دست داد که بسیار غم انگیز است و به این صورت نقش خود را در مبارزه با داعش ایفا کرد. همانطور که می‌دانید ‌مسکو هم از سال 2015 برای حمایت از بشار اسد وارد عمل شد، وقتی که شرایط جدی روسیه در رابطه با مسئله اوکراین کمی برای آن ملایم‌تر (ساده‌تر) شد. نیروهای هوایی ما هم هر کار ممکن را برای پیروزی بر داعش انجام دادند. حال همه این بازیگران اعلام کرده‌اند که داعش عملاً در سوریه نابود شده و مرحله جدیدی در تامین ثبات و حل مسئله سوریه شروع می‌شود. من فکر می‌کنم که این مرحله و فرآیندی که شروع می شود دشوارتر از مرحله مبارزه مسلحانه علیه داعش است، چرا که اگر هدف اصلی همه نیروهای حاضر در سوریه، در مرحله قبلی هدف واحد پیروزی بر داعش بود، در حال حاضر این‌گونه نیست و هدف این بازیگران در خاورمیانه، سوریه و در مناطق پیرامونی اساساً با هم متفاوت است که این امر بسیار غم انگیز و البته برای آینده روسیه هم بد است. در اینجا به نظر من مهم است که از تجربه همکاری که بین روسیه و ایران در دوره قبلی در مبارزه با داعش وجود دارد، استفاده شود."   "البته باز هم تأکید می‌کنم که این مرحله، مرحله بسیار پیچیده و دشواری است، خوشبختانه نشست اخیر سوچی فرم جالبی بود که برگزار شد، این نشست پایه و منبع خوبی را برای آینده به نمایش گذاشت، رأی اصلی هم در ژنو صادر می‌شود که و رویکردهای متفاوتی را در وهله نخست نسبت به وضعیت سوریه و مسئله آینده سوریه به نمایش می‌گذارد. ضمناً در اینجا علاوه بر گروه‌های داخلی مختلف که الان در سوریه حضور دارند نیروهای خارجی هم هستند که نقش مهمی در رابطه با حل مسئله آینده سوریه ایفا می‌کنند. همچنین غم‌انگیزترین موضوع این است که خیلی از این نیروهای نظامی حاضر در سوریه عملاً هیچ برنامه‌ای برای ترک سوریه ندارند. نقش این نیروهای خارجی الان اگر نگوییم پس از نابودی نهایی داعش پس از پیروزی اساسی بر داعش افزایش یافته است، الان لازم است که به یک شکلی همه منافع این نیروهای خارجی، با هم هماهنگ شود. برای اینکه نباید اجازه داد که این اختلاف منافع به تجزیه سوریه بیانجامد، به عقیده من در این رابطه خیلی خوش‌بینانه می‌توان گفت که سوریه به سه چهار قسمت تقسیم خواهد شد. اما امیدوارم رایزنی‌ها و تماس‌های بین ایران و روسیه بتوانند صورت گیرد و اگر اختلاف‌هایی هست نرم تر شود تا بتوانیم به سوریه کمک کنیم."   حسن احمدیان "در روابط بین‌الملل ضرورت‌ها و نیازهای واحدهای ملی باعث همکاری و یا تخاصم می‌شود. نیاز ایران به شراکت استراتژیک با روسیه و درک این ضرورت از سوی نخبگان حاکم در تهران، همکاری ایران و روسیه را در طول دهه‌ها امکان‌پذیر کرد. در مقابل، برای روسیه نیز تنها کشوری که مستقل از غرب در منطقۀ خاورمیانه فعال است و می‌تواند همکار استراتژیک روسیه باشد ایران است. این دو ادراک در کنار نیازها و ضرورت‌های راهبردی، همکاری دو کشور در سوریه را امکان‌پذیر کرد. اما مسئله آن است که عربستان در همکاری راهبردیِ ایران – روسیه چه جایگاهی دارد."   "در این زمینه باید به تفاوت نگرش‌ها و ادراکات ایران و عربستان در ارتباط با روسیه توجه کرد. برای ایران، نقش روسیه در خاورمیانه، به دلایل متعدد ازجمله موازنه گری در برابر ایالات‌متحده، واجد ارزش ذاتی است. اما از دید عربستان روسیه تنها می‌تواند ابزاری برای کنترل نقش منطقه‌ای ایران باشد و درنتیجه واجد ارزش ابزاری است. در واقع وابستگی عربستان به امریکا بیش از آن است که بتواند و یا ارادۀ آن را داشته باشد که جویای متحدی دیگر در سطح بین‌الملل باشد. نمونۀ این مسئله را در خریدهای تسلیحاتیِ عربستان می‌توان دید. مهمترین و دوربردترین موشک‌های عربستان را چین در اختیار این کشور قرار داد اما چین در دهۀ 1980 در محاسبات بین‌المللی عربستان از نقش ابزاری خود فراتر نرفت. تفاوت دیگر آنکه از دید ایران، رابطه با روسیه بُعد و تبعات استراتژیکِ غالبی دارد اما از دید عربستان رابطه با روسیه تنها تاکتیکی است و به‌تبع نوع رابطۀ ریاض با واشنگتن حائز اهمیت است. این دو تلقی در دورۀ پس از داعش تغییر نکرده‌اند."   "در سطح بین‌المللی، ارزش ذاتیِ روسیه برای ایران، موازنه گری آن در برابر فشارهای غرب در برابر ایران و در منطقۀ خاورمیانه نهفته است. در واقع، موازنه گری روسیه استقلال ایران در منطقه و سطح بین‌الملل را تحکیم می‌کند. در مقابل، ارزش ذاتیِ ایران برای روسیه استقلال تهران است که فی‌نفسه ارزش موازنه گر دارد. اما هیچ‌یک از این دو مؤلفه (موازنه گری و استقلال) که هر دو در ارتباط با واشنگتن و غرب مطرح می‌شود، اساساً مطرح نبوده و نیست. نگاه عربستان به روسیه حائز اهمیتی بنیادین در ترسیم آیندۀ روابط دو کشور از یک‌سو و روابط آن دو با ایران از سوی دیگر است."   "ارزش منطقه‌ای روسیه برای عربستان از سه منظر از سیاست عربستان قابل استنباط است. نخست ارزش ابزاری نقش منطقه‌ای روسیه است. در این معنا عربستان جویای ایجاد خلل در روابط روسیه با ایران است. دوم ارزش مقطعیِ نقش منطقه‌ای روسیه است که بدین معناست که عربستان همچنان به امریکا به‌عنوان تأمین کنندۀ امنیت خود می‌نگرد و تنها به صورت موردی با روسیه وارد همکاری می‌شود. نمونۀ این نگرش را در توافق «اوپک پلاس» می‌توان دید. سوم نگاه کاملاً تاکتیکی به نقش منطقه‌ای روسیه است. به عبارتی اگر بپذیریم که نیاز ریاض آن را به‌سوی تعامل با مسکو کشانده است، الزامات این همکاری از دید ریاض کاملاً تاکتیکی است تا بر روابط راهبردی با واشنگتن تأثیر منفی نگذارد. در دورۀ پس از داعش، تحولی جدی در رویکرد ریاض به مسکو خارج از مؤلفه‌های فوق دیده نمی‌شود."   "درمجموع، روابط پرتنش ایران و عربستان در سال‌های اخیر دو بُعدِ اصلی دارد. نخست به تحکیم قدرت داخلیِ محمد بن سلمان مربوط می‌شود که با تحکیم قدرت وی، سیاست خارجیِ عربستان احتمالاً به ساختار و نمودهای سنتیِ خود باز خواهد گشت. بُعد دوم این تنش‌ها ناشی از رقابت‌های منطقه‌ای است. این رقابت‌ها ادامه خواهد داشت. با توجه به تداوم این رقابت‌ها و نیز ائتلاف‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ایران و عربستان که در آینده نیز ادامه خواهد داشت، یک بازیگر بین‌المللی همچون روسیه نمی‌تواند به‌راحتی نقشی موازنه گر میان دو کشور بازی کند. درنهایت سیاست در خاورمیانه بازی با حاصل جمع صفر است. به همین دلیل، تلاش برای موازنه گری میان ایران و عربستان ضرورتاً تأمین کنندۀ منافع منطقه‌ای روسیه نخواهد بود."   واسیلی کوزنتسُف "وقتی می‌خواهیم در مورد چگونگی پیشرفت تقابل ایران و کشورهای عربی صحبت کنیم باید عامل مبارزه با داعش را هم در آن در نظر بگیریم. در یک دوره‌ای بحث داعش به‌عنوان یک دشمن ایدئال مطرح شد و نه‌تنها بر معادلات منطقه و همکاری‌های فی‌مابین بازیگران و همکاری‌های بین‌المللی در این منطقه تأثیر گذاشت بلکه تا حدی زیادی بر اقدامات ایران در چشم شرکای عربی آن هم تأثیر نهاد. درست است که الان داعش نابود شده است، اما ترور و تروریسم هنوز در منطقه باقی مانده است. بازیگران شیعه‌ای هم در منطقه بوده‌اند که ایران از این تشکیلات شیعی حمایت می کرد. روابط ایران در منطقه با دیگر کشورها به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی باید تا حد زیادی عادی‌سازی شود. مشکلی هم که هست ایران از طرف کشورهای منطقه بعضی وقت‌ها به‌عنوان یک دولت ملی و بعضاً به‌عنوان منبع مناقشه با دیگران شناخته می‌شود. البته بعضی وقت‌ها توطئه‌هایی صورت گرفته تا این دیالوگ‌ها و مصالحه به نحو احسن صورت نگیرد. واضح است که برای سیاست تهران از یک‌سو روابط خودش با کشورهای عربی و از سوی دیگر رفتار کشورهای عربی با کشورهای دیگر حائز اهمیت است. دولت‌های عربی ازجمله عربستان سعودی و بحرین که قادر به ایجاد یک سیستم نرمال و طبیعی نیستند اغلب ترجیح می‌دهند در جستجوی راهی دخالت خارجی باشند، این دولت‌ها مثل ستون پنجم عمل می‌کنند و به دنبال ایجاد انقلاب و سرنگونی دولت‌ها هستند."   "از طرف دیگر اقلیت‌های شیعه‌ای هم در این کشورها در بحرین، کویت، عربستان سعودی و دیگر کشور وجود دارند که از طرف دولت خودشان حمایت نمی‌شوند و در عمل ایران را به‌عنوان حامی و مدافع خود می‌بینند. مسئله این است که ایران به دلیل حمایتی که از این گروه‌های شیعی در منطقه خاورمیانه به نمایش می‌گذارد از جانب برخی قدرت‌ها حمایت نمی‌شود. زمانی که آقای مرسی در مصر بر مسند قدرت بود روابط با ایران خوب شد، اما بعد از آن روابط دوباره تیره شد و حتی فکر می‌کنم که به ایرانی‌ها ویزا نمی‌دانند به دلیل تبلیغات شیعی."   "اگر به مثلث ایران روسیه و کشورهای عرب برگردیم به نظر من بدون شک روسیه برای عادی‌سازی روابط ایران و کشورهای عربی مایل است، اما نقش روسیه در این رابطه محدود شده است. با این حال فکر می‌کنم اگر مسکو و تهران خودشان به این امر مایل باشند و خودشان هم بخواهند مسکو می‌تواند واسطه باشد ولی به نظر من فعلاً نه برای تهران و نه برای ریاض نیازی به این امر نیست."   ولادیمیر ساژین "روسیه نسبت به تمام کشورهای منطقه و حتی می‌توان گفت تمام جهان در خاورمیانه اولویت دارد چراکه روسیه با همه بازیگران اصلی در خاورمیانه روابط کاری خوبی دارد، هم با ایران، با عربستان سعودی، با دیگر کشورهای خلیج‌فارس، با اسرائیل و با ترکیه و با مصر. برای همین من فکر می‌کنم دیگر کشورها ازجمله ایران هیچ‌گاه نمی‌توانند از این نظر نسبت به روسیه برتری داشته باشند، برای همین همانطور که واسیلی به درستی گفت، به این صورت اوضاع ملایم‌تر می‌شود، چرا که مسکو اگر هم نتواند تأثیرگذار باشد، اما می‌تواند میانجی باشد، به خصوص نه‌تنها در سطح روابط دوجانبه چنین کشورهایی، بلکه به‌طورکلی در سطح تماس‌های مشترک در رابطه با اوضاع سوریه در خاورمیانه."   پرسش و پاسخ   محمود شوری "می‌خواستم از آقای ساژین در موردبحث تجزیه احتمالی سوریه سؤال کنم. ما هم مثل روسیه نگران تجزیه احتمالی سوریه هستیم. ولی مسئولیت همه ما نسبت به این مسئله یکسان نیست. قطعا روسیه به‌عنوان قدرت بزرگی که وارد بحران سوریه شده و بحران را تا اینجا توانسته مدیریت کند مسئولیت اصلی را در این مسئله بر عهده دارد. پرسشم این است که روسیه برای این مسئله چه اندیشیده است و آیا اساساً این مسئله آنقدر جدی می گیرد که برای مقابله با تجزیه سوریه طراحی جدی‌ای داشته باشد؟"   ولادیمیر ساژین "من هم باید بگویم نه روسیه و نه هر کشوری در فرآیند سوریه، چه روسیه، چه ایران، چه عربستان سعودی و ترکیه نمی‌خواهند که سوریه تجزیه شود و همگی می‌خواهند سوریه متحد بماند. مسکو هم کارهای زیادی را انجام می‌دهد تا امید به اتحاد سوریه را حفظ کند. این تلاش‌ها هم از مذاکراتی که روسیه با تمام بازیگرهای اصلی به صورت دوجانبه داشته و هم کنفرانس سوچی معلوم می‌شود. من سعی کردم خیلی عینی به این مسئله نگاه کنم که در آینده چه اتفاقی می‌افتد. حضور نیروهای خارجی در سوریه به‌خودی‌خود باعث می‌شود که بحث این تفکیک یا تجزیه در میان باشد و من فکر نمی‌کنم که امریکا، ترکیه یا ایران بخواهند از این کشور خارج شوند. اگر هم این کشورها سوریه را ترک کنند نیروهای ملی سوریه هستند که مناطقی را تحت کنترل دارند. موضوع اصلی حفظ وحدت و یکپارچگی سوریه و موضوع رهبری آینده سوریه است که متأسفانه الان اتحادی در این زمینه وجود ندارد."   روسلان مامدُف "داعش علاوه بر سوریه در عراق هم حضور داشت، سؤال من این است که نقش داعش را در عراق و در حشدالشعبی چه می‌بینید و اینکه ایران آینده سیستم امنیتی عراق و نیروهای ملی را چگونه می‌بیند؟"   حسن احمدیان "داعش هم سوریه و هم عراق را هدف قرار دارد که هر دو از متحدان ایران بودند و ایران به تهدید داعش، نه‌تنها در سوریه بلکه در عراق به یک اندازه اهمیت می‌داد و در برابر آن فعال بود. فراتر از آن، ایران حمایت‌های انجام شده در قبال داعش را در واقع هدف گرفته شدن خود ایران می‌دید. برای همین با جدیت تمام در سوریه و عراق وارد عمل شد. ولی در حال حاضر از نظر تحلیل عمده در ایران، جنگ علیه داعش در سطح نظامی تمام شده اما در سطح فکری باید تلاش همه‌جانبه ادامه داشته باشد. به خصوص، ایران جوامع تحت حکمرانی پیشین داعش را تشویق می کند که در فرآیندهای سیاسی در برگرفته شوند. حشد‌الشعبی را هم می‌شود از این دیدگاه تحلیل کرد. به هیچ وجه ایران برخلاف تبلیغاتی که هست به حشد‌الشعبی با عینک فرقه‌ای نگاه نمی‌کرده و نمی‌کند، برای همین در برگرفتن نیروهای غیرشیعی را در بین نیروهای هشت تشویق کرده است و تلاش‌های دولت عراق برای نهادینه‌سازی هرچه بیشتر و متحد کردن این نیروها برای حفظ امنیت و ثبات داخلی عراق را تائید و حمایت کرده است و این نیروها را پادزهر هرگونه تحرک رقبای منطقه‌ای خود در آینده علیه وحدت و امنیت عراق و متحدان ایران می‌داند. اما درمجموع این مسئله داخلی عراق است و ایران از دولت عراق حمایت می‌کند."   ولی گل محمدی "ترکیه بعد از مواجهه با واقعیت تداوم حضور آقای بشار اسد در قدرت، از استراتژی کلان و مشخصی در رابطه با سوریه پیروی نمی‌کند. رفتارهای نظامی ترکیه در قالب عملیات عفرین و یا فعالیت‌های دیپلماتیک آن در سوچی و یا آستانه در قالب نگرانی‌های امنیت ملی و دینامیزم‌های سیاست داخلی این کشور قابل‌فهم است. حتی می‌توان گفت مسئله سوریه مثل اقتصاد به یکی از بحث‌های اصلی سیاست داخلی ترکیه به‌ویژه در آستانه انتخابات 2019 تبدیل شده است. زمزمه‌هایی هم در نخبگان حاکم در حزب عدالت و توسعه و هم اتاق فکر آقای اردوغان وجود دارد مبنی بر اینکه ترکیه به دنبال آشتی با آقای بشار اسد است. حتی بعضی از روزنامه‌های ترکیه اشاره کرده‌اند که در سطوح کارشناسی و سطوح پایین هیئت‌هایی به دمشق فرستاده شدند. باوجوداین یکی سؤال اساسی که میان نخبگان حاکم ترکیه وجود دارد این است که با بشار اسد چه کار می‌خواهید بکنید؟ اما بدون تردید اگر مصالحه‌ای هم بخواهد بین سوریه و ترکیه اتفاق بیفتند قطعا تا 2019 این اتفاق نخواهد افتاد. چون هرگونه آشتی با آقای بشار اسد باعث ریزش آرای آقای اردوغان خواهد شد. سؤال اصلی که می‌خواهم مطرح کنم این است که ترک‌ها در دو سه تا از مقالات خودشان طی هفته‌های گذشته گفتند که روسیه به دنبال تعبیه سازوکاری برای آشتی بین آقای اردوغان و بشار اسد است، حتی هفته اول ژانویه، سفارت روسیه در آنکارا هیئتی همراه با ترک‌ها به دمشق فرستادند. این مسئله برای ما هم خیلی مهم است اگر چنین حرفی صحت دارد بفرمایند دیدگاهشان چیست و روسیه چه سازوکاری دارد و جایگاه ایران و منافع ایران در این رابطه چیست و اساساً تعریف شده یا نه؟"   واسیلی کوزنتسُف "قطعا روسیه هم می‌خواهد اتحاد روسیه، ترکیه و ایران را حفظ کند. ولی اختلافاتی هستند که دارند در این رابطه بیشتر می‌شوند. بین ترکیه و روسیه اختلافات بزرگی هم وجود دارد، به نظر من، عادی‌سازی روابط ترکیه و دمشق و این اینکه اتحادی بین آنها شکل بگیرد در حال حاضر احتمال آن بسیار کم است. افزون بر این در ارتباطاتی که بین مسکو، تهران و آنکارا در ارتباط با سوریه هست، آنکارا نقش ضامن این روابط را ایفا می‌کند. و به همین دلیل خوب است که روابط با آن خوب باشد. ضمناً اگر آنکارا و دمشق با هم روابط خوبی برقرار کنند این امر باعث تحکیم روابط سه جانبه ما هم خواهد شد."     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Fri, 16 Feb 2018 08:25:08 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3569/ایران-روسیه-خاورمیانه-پساداعش طبیعت روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3568/1/طبیعت-روسیه عکس های منتشرشده در پنجمین فستیوال «اولین انتشار - 2018» روسیه   ]]> فرهنگ و هنر Thu, 15 Feb 2018 15:55:35 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3568/1/طبیعت-روسیه ظرفیت‌های دیپلماتیک آسیای مرکزی و قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3567/ظرفیت-های-دیپلماتیک-آسیای-مرکزی-قفقاز روابط ایران با همسایگان معمولا در پرتو تنش‌های غرب آسیا بویژه در عراق یا در شرق ایران، افغانستان و پاکستان مورد توجه قرار می‌گیرد. حال آن‌که آسیای مرکزی قرابت‌های فرهنگی و اقتصادی زیادی با ایران دارد که می‌تواند ظرفیتی تازه برای توسعه نفوذ منطقه‌ای ایران باشد. محسن پاک آیین، سفیر سابق ایران در کشورهای تایلند، زامبیا، ازبکستان و جمهوری آذربایجان در گفت‌وگو با جام سیاست به بیان نقاط ضعف و قوت‌های دیپلماسی رسمی و عمومی ایران در روابط با کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز پرداخته است که در ادامه می‌خوانیم.     نحوه تعاملات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در طول چهار دهه پس از انقلاب از چه فراز و فرودهایی برخوردار بوده است؟ "کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز پس از فروپاشی شوروی ایجاد شدند و نظم جدیدی را در منطقه ایجاد کردند. اکثر این کشورها همسایه ما بودند و برخی از این کشورها نیز باید یک واسطه در همسایگی ما قرار داشتند و به عبارت دیگر ما در آسیای مرکزی و قفقاز از همسایه‌های دور و نزدیکی برخوردار بودیم. اوایل به دلیل روابط نزدیکی که ما با اتحاد جماهیر شوروی داشتیم کمی دیر استقلال این کشورها را به رسمیت شناختیم و این مساله باعث شد که رقبای ما مثل ترکیه خیلی سریع وارد منطقه شوند و فعالیت خود را برای گسترش روابط با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با سرعت بیشتری به پیش ببرند. آثار این فعالیت‌ها کماکان هم ادامه پیدا کرده است و می‌توان گفت در مقاطعی کشورهای رقیب در برابر ما توانستند گوی‌سبقت را بربایند. اما در عین حال ما در این منطقه مشترکات زیادی داشتیم. از نظر دینی بجز ارمنستان بقیه کشورها مسلمان هستند و به لحاظ تمدنی نیز اشتراکات فراوانی وجود دارد. میراث‌های تمدنی زیادی هم به صورت مشترک در میان این کشورها وجود دارد. بنابراین به لحاظ طبیعی می‌بایست روابط ما با این کشورها بیشتر از تعاملات آنها با رقبای ما می‌بود. اما در عین حال تفاوت ما با این کشورها در نوع حکومت اسلامی همراه با مرام ایدئولوژیکی بود در حالی که کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز دارای نظامی لائیک و غیرمذهبی بودند و ناسیونالیسم و قوم‌گرایی در این کشورها تفوق داشت. مذهب هم یکی از زمینه اختلافات ما با این کشورها بود."   با توجه به این وجوه اشتراک و افتراق چه تلاش‌هایی در راستای اعتمادسازی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز صورت گرفت؟ "در وهله اول باید تلاش می‌کردیم آن تبلیغاتی را که از سوی آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی علیه ایران می‌شود مبنی بر این‌که کشورمان قصد توسعه‌طلبی در این مناطق را دارد و این کشورها را جزئی از تمدن تاریخی خود می‌داند خنثی کنیم. در مجموع در این زمینه موفق عمل کردیم. در سایه این اعتمادسازی‌ها فرصت‌های خوبی برای ما ایجاد و باعث رشد همکاری‌ها میان ایران و این کشورها شد. مهم‌ترین حلقه اتصال ما با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز مساله ترانزیت و حمل و نقل است. به دلیل این‌که این کشورها عمدتا به صورت بسته هستند و به آب‌های آزاد دسترسی ندارند، برای دستیابی به خلیج فارس و بندر عباس و ارتباط با اقیانوس هند و بخشی عظیمی از آسیا و آفریقا باید از ایران عبور کنند. ما هم به مساله ترانزیت توجه داشتیم و در همان سال‌های اولیه استقلال، راه آهن سرخس ـ تجن، راه‌آهن سراسری ما را به کشورهای آسیای مرکزی متصل کرد و همچنین به ترکمنستان و ازبکستان متصل شدیم و این مساله فرصت‌های خوبی را برای مراودات اقتصادی میان ایران و آن کشورها فراهم کرد. بعد از چند سال خط راه آهن ایران به قزاقستان را دایر کردیم و اخیرا هم خط آهن رشت ـ آستارا در حال احداث است و خط آهن آستارا به آستارا ساخته شد و فروردین سال آینده به بهره‌برداری می‌رسد که هم خط آهن جمهوری آذربایجان تا آستارای ما کشیده می‌شود و هم ما از طریق آستارا می‌توانیم به روسیه و گرجستان و از آن طرف به دریای سیاه متصل شویم. بنابراین می‌شود گفت در زمینه حمل و نقل ما موفق بودیم و امتیاز قابل قبولی را کسب کردیم."   غیر از حوزه حمل و نقل، در حوزه تجارت چه اقداماتی برای گسترش روابط صورت گرفت؟ "کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز نیاز به کالاهای وارداتی داشتند و ما هم نزدیک‌ترین کشور بودیم و بنابراین آنها علاقه‌مند بودند که در این زمینه تلاش کنیم. زمانی در آن منطقه خوب کار کرده بودیم و کالاهای باکیفیت و با بسته بندی مناسب و قیمت قابل رقابت ارائه دادیم و هر گاه این اقدامات صورت نمی‌گرفت رقبای ما بازار را از دست ایران گرفتند. در عین حال کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز با روسیه و ترکیه لغو عوارض گمرکی دارند یا این‌که عوارض گمرکی آنها کمتر از عوارض گمرکی ایران است. این مساله در حال حاضر مانعی برای رشد همکاری‌های میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز است و در عین حال تلاش‌های زیادی از سوی ایران صورت گرفت تا عوارض کاهش یابد و فضای بهتری برای صدور کالاهای ایران به این مناطق ایجاد شود تا درآمد صادرات غیر نفتی کشورمان افزایش پیدا کند. در این زمینه موافقت‌نامه‌هایی بین ایران و کشورهای منطقه تبادل شده است."   یکی دیگر از زمینه‌های ارتباطی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز حوزه انرژی است. در این مورد چه تدابیری اندیشیده شده است؟ "ما موفقیت‌های خوبی در این زمینه داشتیم و خصوصا با آذربایجان در رابطه با انرژی کار کردیم و گاز آذربایجان را در آستارا گرفتیم و در نخجوان تحویل دادیم و از این بابت در زمینه حق ترانزیت، درآمدی را کسب کردیم. همچنین در منطقه دریای خزر و حوزه کنسرسیوم نفت پنجگانه‌ای که وجود دارد، شرکت نفت نیکوی ایران به صورت 10 درصد مشارکت کرد و ما در این زمینه سرمایه و سود سالانه‌ای را از این منطقه می‌بریم. همچنین در بخش گاز همکاری‌های خوبی با ترکمنستان داشتیم و گرچه مشکلاتی در این زمینه پیش آمد، ولی آن مشکلات در حال رفع و رجوع است. یکی از اقداماتی که در این زمینه باید صورت گیرد این است که مشکلات ما و ترکمنستان در حوزه خرید گاز مرتفع شود. همچنین در سازمان‌های بین‌المللی مرتبط با انرژی مثل اوپک و صادرکنندگان گاز همکاری‌های خوبی میان آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان داریم و بخصوص در زمینه کنترل قیمت فعالیت‌های خوبی را انجام دادیم. در حال حاضر ما با تمام کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز رابطه خوبی در حوزه اقتصاد و انرژی و ترانزیت داریم."   در دهه‌های گذشته شاهد شکل‌گیری گروه‌های تروریستی در منطقه بودیم و بخشی از این گروه‌ها از پایگاه‌های قوی در کشورهای آسیای مرکزی برخوردار هستند. در این زمینه چه تلاش‌هایی از سوی ایران و این کشورها برای کنترل افراط گرایی صورت گرفته است؟ "یکی دیگر از مقولاتی که می‌تواند به همکاری‌های خوبی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز منجر شود تعامل در حوزه امنیت و مقابله با گروه‌ها خشونت‌طلب است. گروه‌های تکفیری با اندیشه وهابیت یکی از مقاصدشان را برای حضور و فعالیت‌های فکری، منطقه قفقاز می‌دانند چون این منطقه از جمعیت قابل توجه مسلمان برخوردار است. به همین دلیل کشورهای این منطقه نگران فعالیت روزافزون گروه‌های افراطی هستند. به همین دلیل ایران و این کشورها ارتباطات نزدیکی را در این زمینه ایجاد کردند و می‌توانند این نوع روابط را استمرار ببخشند. در همین زمینه بحث استقرار صلح در افغانستان یکی از دغدغه‌های مشترک میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی است. افغانستان با ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و ایران مرز مشترک دارد و چنانچه این مناطق از سوی طالبان یا سایر گروه‌های تکفیری ناامن شود آثار منفی بر امنیت این کشورها خواهد گذاشت. بنابراین در حوزه افغانستان و استقرار صلح در منطقه هم میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی همکاری‌های خوبی برقرار است. کشورهایی تحت عنوان همسایگان افغانستان به اضافه چین و پاکستان همکاری‌هایی را با هدف استقرار صلح در افغانستان انجام می‌دهند که بتوانند آثار مثبت بر امنیت منطقه داشته باشند. در مجموع باید در آینده روند اعتمادسازانه متقابل میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز ادامه پیدا کند و از فرصت‌های موجود استفاده شود تا فرصت‌های جدیدی برای گسترش و تعمیق روابط به‌وجود آید. ادامه این روند می‌تواند آینده بهتری را برای منطقه ترسیم کند."   راهکارها و زمینه‌هایی که درباره گسترش روابط مطرح کردید عمدتا دولتی است. نقش انجمن‌های مردم‌نهاد و انجمن‌های دوستی در گسترش روابط میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز چیست؟ "واقعیت این است که ما به طور کلی در داخل کشور انجمن‌های دوستی قدرتمندی نداریم و شاید لازم باشد سازوکارهایی را در ایران ایجاد کنیم تا بتوانیم انجمن‌های دوستی فعال و تاثیرگذاری را در این زمینه داشته باشیم. کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز هم در عین حالی که با برخی از این کشورها دارای انجمن‌های دوستی هستیم، اما این انجمن‌ها از تاثیرگذاری چندانی برخوردار نیستند و نتوانستند نقش فعالی را در این زمینه ایفا کنند. این انجمن‌ها در دیپلماسی عمومی ما نقش مهمی ندارند و این هم یکی از ضعف‌ها است که باید در آینده در حوزه فعال‌سازی عمومی از این انجمن‌ها استفاده بهینه شود. اما در کنار بخش دولتی، بخش خصوصی ما در حوزه تجارت نقش نسبتا فعال و خوبی را در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز ایفا می‌کنند. اتاق بازرگانی این کشورها با هم رفت و آمد و تعامل دارند و اسناد همکاری امضا کردند. بنابراین این مجموعه‌ها نقش موثری را در گسترش همکاری‌های غیر نفتی میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز ایفا کردند. به نظر من یکی از تلاش‌های دولت باید تقویت بخش خصوصی باشد."         ]]> سیاست خارجی Thu, 15 Feb 2018 15:39:37 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3567/ظرفیت-های-دیپلماتیک-آسیای-مرکزی-قفقاز چگونه برکناری مقام اول امنیتی، ازبکستان را تغییر خواهد داد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3562/چگونه-برکناری-مقام-اول-امنیتی-ازبکستان-تغییر-خواهد برکناری رستم عنایتف پس از چندین سال ریاست سرویس امنیت ملی ازبکستان، رویدادی است که اهمیت آن دست کمی از مرگ کریمف در پاییز 2016 ندارد. میراث جمهوری شوروی ازبکستان قطعا ریشه در گذشته دارد، دوره جدیدی با شوکت میرضیایف فرارسیده است، وی مخالف اصلی رونق اقتصادی را از میان برداشت و به تنها حاکم کشور تبدیل شد.    31 ژانویه، ازبکستان به معنای واقعی و مجازی تکان خورد. در تاشکند، زلزله‌ای با قدرت سه ریشتر رخ داد که نقطه کانونی آن، افغانستان بود، همچنین در این تاریخ، رئیس جمهور ازبکستان شوکت میرضیایف وارد مقر سرویس امنیت ملی شد تا این سازمان را از رئیس آن، رستم عنایتف خلاص کند. برکناری کسی که با ترسی که برای همه، از یک کشاورز ساده گرفته تا مقامات عالی‌رتبه‌ی دولت ایجاد کرده بود، نه تنها برای چندین دهه قدرت امنیتی اصلی کشور بود، بلکه خالق قوانین اجتماعی - اقتصادی زندگی در ازبکستان هم به شمار می‌آمد.   عنایتف را می‌‌توان نیروی امنیتی حرفه‌ای نامید. وی نه‌تنها در خانواده یک سرهنگ کا گ ب متولد شد، بلکه از تمام مراحل نردبان شغلی این ساختار قدرت هم عبور کرد. عنایتف پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، در صفوف ارتش شوروی به سربازی اعزام شد. در آنجا، در کادر کا گ ب اتحاد جماهیر شوروی به خدمت پذیرفته شد. عنایتف با انجام ماموریت‌های مختلف در کا گ ب ازبکستان و کار در اولین اداره کل کا گ ب اتحاد جماهیر شوروی سابق، تا حد یک افسر مقیم در افغانستان با پوشش دیپلماتیک رشد کرد.   پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ازبکستان در محیط ناامنی قرار گرفت. در تاجیکستان جنگ داخلی شعله‌ور بود، در افغانستان هم، در سال 1996 طالبان  بر کابل چیره شد، در داخل کشور نیز تشکیلات زیرزمینی اسلامی شکل گرفت.   به گزارش سرویس امنیت ملی در دهه 1990، گارد قدیمی مقامات امنیتی پر بود از افرادی که بیش از آنکه به تاشکند وفادار باشند، به مسکو وفادار بودند، در میان نسل جدید هم سیاستمداران چندان هوشمندی وجود نداشت نمونه‌ای از سیاستمداران نسل جدید، عبدالعزیز کامیلف است که اکنون ریاست وزارت امور خارجه ازبکستان را بر عهده دارد. در این شرایط، کریمف برای سرویس امنیت ملی به کسی نیاز داشت که قادر به درک آنچه در کشورهای همسایه اتفاق می‌افتد باشد، صادقانه خدمت کرده و نرمی بیش ازحدی به دشمنان نشان ندهد. این فرد رستم عنایتف بود، یک مقام امنیتی شرق‌شناس که شخصا به اولین رئیس جمهور ازبکستان وفادار بود.   عنایتف پس از ریاست سرویس امنیت ملی در سال 1995 بلافاصله اقدامات شدیدی را علیه مخالفان و اسلامگرایان آغاز کرد. بسیاری از آنها را از بین برد و یا در زندان‌های ژاسلیک (Жаслык) پنهان کرد. از سال 1995، رژیم ازبکستان شروع به سرکوب خبرنگاران مستقل، فعالان حقوق بشر، مخالفان و بازرگانانی می‌کند که تمایلی به انجام فعالیت تجاری با نیروهای امنیتی نداشتند.   در زمان عنایتف نیروهای امنیتی به اربابان واقعی کشور تبدیل شدند. عوامل  سرویس امنیت ملی دوباره در دانشگاه‌ها (معمولا در مقام مشاور رئیس دانشگاه)، در ارتش، و پس از حوادث اندیجان حتی در وزارت کشور هم ظاهر شدند، که  این امر تا حد زیادی  به کاهش تأثیر این وزارتخانه انجامید. هر جا که پای همکاری با خارجی‌ها مطرح می‌شد، حضور نمایندگان سرویس امنیت ملی خود به خود معلوم بود.   پس از کریمف پس از مرگ کریمف، انتقال آرام قدرت به شوکت میرضیایف، بدون حمایت‌های عنایتف غیرممکن به نظر می‌آمد. بین متقاضیان اصلی میراث کریمف، به وضوح برخی توافقات وجود داشت. رستم عظیمف وزیر دارایی وقت می‌بایست پست نخست‌وزیری را اشغال می‌کرد، عنایتف هم با تحت نظرگرفتن رقابت میرضیایف و عظیمف و این که این رقابت موجب تهدید ثبات ازبکستان نشود، نقش داور را ایفا می‌نمود. در آن زمان هیچ کس گمان نمی‌کرد میرضیایف به زودی قادر به خلاص‌شدن از شر هر دو رئیس خود خواهد بود.   قصد میرضیایف برای کنار گذاشتن نیروهای امنیتی از قدرت بسیار سریع بروز یافت. حتی در سرآغاز ریاست جمهوری‌اش، از نیروهای امنیتی و مقامات خواست تا کابوس کسب و کار را متوقف کنند. در سپتامبر 2016، چند روز پس از مرگ کریمف، میرضیایف قانون جدیدی «درباره ارگان های وزارت کشور» به امضا رساند. افزون بر این، در ماه فوریه 2017، رئیس جمهور با انتقاد شدید از کارکنان پلیس ازبکستان، آنها را به رشوه‌خواری، سوءاستفاده و تجاوز از حدود اختیارات شغلی متهم کرد.   برکناری عنایتف از مسئولیت، در پی چندین تصمیم شاخص احساس شد. اولین مورد، تغییر و جایگزینی ریاست سرویس امنیتی رئیس جمهور بود. میرضیایف به کادرهای قدیمی اعتماد نداشت و اتابک شاخانف، معاون گارد حفاظت ریاست جمهوری، داماد (شوهرخواهر) کوچک خود را در این پست منصوب کرد.   میرضیایف همچنین رابطه‌ای دوستانه‌ای با علیشیر عثمانف، یکی از بزرگترین الیگارشی‌های روسیه که موجبات حمایت اقتصادی و تماس با مسکو را برای رئیس جمهور جدید ازبکستان فراهم کرد برقرار نمود.      22 دسامبر 2017 میرضیایف سخنرانی چهار ساعته‌ای در پارلمان ایراد کرد که در آن پیشنهاد محدود کردن قدرت شورای امنیت ملی و تصویب قانون جدیدی «درباره سرویس امنیت ملی» را ارائه داد. پس از این فراخوان، ناظران سرویس امنیت ملی از دانشگاه‌ها خارج شدند، طبق برخی مدارک، روند کاهشی در ساختارهای سرویس‌های امنیتی هم آغاز شد.   سرانجام، ادهم احمدبایف وزیر کشور ازبکستان، دستگیر شد. عنایتف به وضوح این سیگنال را دریافت کرد که اگر وی هم تصمیم بگیرد در برابر اراده رئيس جمهور مقاومت کند چنین سرنوشتی در انتظار اوست. فرمان دستگیری وزیر شخصا از جانب ایختی‌یُر عبدالله‌یف، دادستان کل ازبکستان صادر شد که اکنون به عنوان رئیس جدید شورای امنیت ملی به جای عنایتف منصوب شده است. بازداشت وزیر احمدبایف، با حضور کارمندان گارد حفاظت ریاست جمهوری، وزارت کشور و دادستانی کل صورت گرفت و کارمندان سرویس امنیت ملی در جریان این دستگیری قرار نداشتند.   عنایتف به چند دلیل نمی‌توانست به طور جدی میرضیایف را به چالش بکشد. اول آنکه عنایتف به دلیل کهولت سن (در حال حاضر بیش از 70 سال دارد) و بیماری (دیابت)، به وضوح از نظر استقامت و قدرت جسمی به پای رئیس جمهور نمی‌رسد. دوم، مردم ازبکستان، هر اندازه هم که به لحاظ سیاسی منفعل باشند، در صورت ایجاد مناقشه‌ی آشکار، به وضوح از رئیس جمهور جانبداری می‌کنند، چرا که در این کشور وفاداری به طور خودکار به جانب رئیس دولت انتقال می‌یابد. سوم، قدرت‌های جهانی سعی می‌کردند از بروز چنین مقابله‌ای که می‌توانست منجر به بی‌ثباتی کل منطقه شود جلوگیری کنند.   بنابراین، عنایتف کناره‌گیری صلح‌آمیز و امن را ترجیح داد، سپس وی در پست مشاور ریاست جمهوری در مسائل سیاسی و حقوقی منصوب شد. عنایتف طی سال‌های ریاست سرویس امنیت ملی به اندازه کافی سرمایه‌هایی را برای خود انباشت تا نگران آینده خود و فرزندانش نباشد. خانواده رئیس امنیتی سابق کنترل بسیاری از صنایع سودآور ازبکستان را برعهده دارند. این صنایع عبارتند از طلا و جواهرسازی، تولید نفت و گاز، اموال غیرمنقول و مستغلات در داخل کشور و همچنین در اتریش، روسیه و امارات متحده عربی. با توجه به داده‌های اوسینت، آخرین عملیات مالی خانواده عنایتف سرمایه‌گذاری در ساخت یک مجتمع مسکونی در دبی به ارزش 12 میلیون دلار بود. ظاهرا، عنایتف از رئیس‌جمهور تضمین‌هایی را برای امنیت و حفظ سرمایه خانواده خود دریافت کرده. یا دست کم پیشتر، در حد امکان هر کاری را انجام داد تا منابع درآمد خود تأمین کند. قبل از این که به دست مقامات ازبکستان بیفتند.   آزادی اصلاحات کنارنهادن رستم عنایتف از حیات سیاسی ازبکستان دورنمای گسترده‌ای را برای شوکت میرضیایف می‌گشاید. کاهش تدریجی فعالیت سرویس امنیت ملی، انتصاب یک فرد وفادار به ریاست سرویس، به طور چشمگیری آزادی عمل رئیس جمهور جدید را به ویژه در زمینه اصلاحات اقتصادی افزایش می‌دهد   رستم عنایتف، دیگر به دلیل تجربه و بیوگرافی (شرایط زندگی و کاری) خود، نمی‌تواند اصلاحات میرضیایف را بپذیرد، وی در کل به کار بر روی واقعیت‌های دیگر خو گرفته است. انتقادات عمومی رئیس جمهور وی را برمی‌آشفت، اما رشد ساختار جدید قدرت، یعنی گارد ملی (مشابه گارد ملی روسیه)، به وضوح به منافع سرویس امنیت ملی دست‌درازی کرد.   ساختار قدرت جدید در واقع بخشی از وظایف سرویس امنیت ملی و وزارت کشور را از آنها خارج کرده و به دست گرفته است. برای وزارت کشور که نفوذ آن بدون برکناری وزیر آن هم کاهش یافته بود، چنین تصمیمی از جانب رئیس جمهور، چندان تأسف‌آور نبود، اما برای  سرویس امنیت ملی، این اقدام رئیس جمهور (برکناری رئیس آن) به معنی ازدست‌دادن اقتدار سرویس امنیت ملی است. میرضیایف در نشست شورای امنیت ازبکستان  اظهار داشت که در 15-20 سال گذشته رویکردهای موجود نسبت به مسائل حفظ نظم و امنیت عمومی نادرست و غیرسیستمی بود، اما شورای امنیت به این مسئله توجهی نمی‌کرد.   با برکناری عنایتف، میرضیایف به حاکم تمام‌عیار ازبکستان تبدیل شد. مقاماتي که  قبلا می‌توانستند با شک و تردید نسبت به برخی از اقدامات و طرح‌های نوآورانه رئيس‌جمهور برخورد کنند، سيگنال مشخصي دريافت کردند که میرضیایف، اصلاحات خود را متوقف نکرده و خرابکاری را تحمل نخواهد کرد.   امروزه هدف اصلی رئیس جمهور ازبکستان آزادسازی اقتصادی است، اما در اینجا، بدون افزایش شفافیت کار آژانس‌های امنیتی، تعدیل روابط بین دولت و کسب و کار و تقویت نهاد مالکیت خصوصی نمی‌توان کاری از پیش برد.   به دلیل قدرت مطلق نیروهای امنیتی که کسب و کار را هم از دست سرمایه‌گذاران داخلی و هم خارجی خارج کرده بود، شهرت ازبکستان در بازارهای بین‌المللی زیاد نیست؛ از این رو، برای نوسازی اقتصادی باید تصویر یک شریک قابل اعتماد از کشور ایجاد شود. تاشکند باید بر روی جایگاه خود در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی کار کند و برای آزادسازی و بهبود شرایط کسب وکار گام‌های واقعی بردارد. به وضوح در این تصویر، نیروهای امنیتی ورزیده قدیمی که عادت کردند هیچ مسئولیتی در قبال اقدامات خود بر ضد کسب وکار نداشته باشند، نقش نمی‌بندند.   دوره جمهوری شوروی ازبکستان با مرگ کریمف به پایان رسید، اما تنها اکنون، پس از برکناری عنایتف، ساکنان ازبکستان می‌توانند در واقع به آسانی نفس بکشند.     نویسنده: رافائل ستارُف، تحلیلگر مسائل آسیای مرکزی در مرکز مسکوی موسسه کارنگی   منبع: مرکز مسکوی موسسه کارنگی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> جامعه و سیاست Tue, 13 Feb 2018 19:34:05 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3562/چگونه-برکناری-مقام-اول-امنیتی-ازبکستان-تغییر-خواهد افعی آمریکایی در آسیای مرکزی و قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/article/3561/افعی-آمریکایی-آسیای-مرکزی-قفقاز در روزهای گذشته خبری در آمریکا مبنی بر تشکیل چارچوبی جدید برای همکاری با کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان منتشر شد، آنهم با نگاهی ویژه بر روابط آمریکا و قزاقستان که نشانگر برنامه های آمریکا برای تحکیم "حضور سیاسی- نظامی و اقتصادی" در کل منطقه است. همینجا باید این نکته را روشن کرد و هیچ شکی به خود راه نداد که "شرکای غربی" نهایت تلاش خود را برای از بین بردن و یا اخته کردن ماهیت همکاری میان کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را در چارچوب این برنامه همکاری به کار میگیرند.   از این رو افزایش روز افزون حضور و نفوذ آمریکا و گرایش های آتلانتیک گرایی در حوزه جنوبی فضای پساشوروی، نه تنها آسیای مرکزی را بلکه، قفقاز و حتی ارمنستان را تحت تاثیر جریان های خود قرار میدهد. روبن مگربیان، تحلیلگر ارمنی که تمایلات غربی خود را کتمان نمیکند در مصاحبه ای میگوید: یکی از مهمترین دستاوردهای ارمنستان در سال 2017 شرکت در رزمایش «شریک شایسته2017» ناتو –که در گرجستان برگزار شد– بود. ارمنستان در دومین رزمایش با نام «Agile Spirit» شرکت نکرد اما سرژ سارگسیان، رییس جمهور ارمنستان در آخرین سفر خود به گرجستان وزیر دفاع را به همراه برد و در طول سفر طرفین به توافق رسیدند تا ارمنستان در رزمایش های «شریک شایسته2018» و «Agile Spirit 2018»  ناتو که سال آینده در گرجستان برگزار میشود، شرکت کند.   مگربیان بر این باور است که فضای روابط دوجانبه ارمنستان و گرجستان پر از بوی آتلانتیک گرایی شده است و سطح همکاریهای دوجانبه همزمان با برطرف کردن مشکلات روز به روز افزایش پیدا میکند. لازم به ذکر است که گوتم یولر، معاون دبیرکل ناتو ماه پیش سفری به ایروان داشت، درنتیجه آن سفر، برنامه جدید اقدامات ارمنستان در چارچوب همکاری با ناتو به تایید و امضا رسید. این اقدامات در راستای تامین امنیت عمومی دریای سیاه گزارش شده است. چراکه حفظ امنیت عمومی در این منطقه یکی از اولویت های ناتو به حساب می آید. شایان ذکر است که گرجستان در این منطقه نقش مهمی را در روند جذب دیگر کشورهای قفقاز همسایه برای شرکت در برنامه های ناتو را بر عهده دارد.   مدتی پیش نیروهای مرزبانی روسیه برای حفظ ثبات در منطقه مورد مناقشه قره باغ وارد منطقه "مگربی" شدند، این خبر شرایط متفاوتی را ایجاد کرد و با در نظر داشتن وضعیت جدید در ارگان های تصمیم گیرنده در ارمنستان میتوان جنجال برخی رسانه های ارمنی و سپس روسی و برگزاری تجمع در ارمنستان به منظور"احیای حقوق حاکمیتی ارمنستان" برای حفاظت از مناطق مرزی ارمنستان- ایران و ارمنستان ترکیه را توجیه کرد.   پیداست که در پشت تجمعات برای دفاع از حق حاکمیت ارمنستان برای کنترل مرزها، عوامل خارجی هستند که تلاش میکنند تا نه تنها ارمنستان را بلکه منطقه قفقاز جنوبی را وارد بازی های جدید با محوریت امنیت و ناتو کنند. تحلیلگران بر این باورند که این تجمع ها به منظور محک مرزهای امکان تغییرات در منطقه برگزار شده است.   روند جهانی سازی جغرافیای سیاسی آمریکا در آسیای مرکزی روز به روز تقویت پیدا میکند و با گذشت هر ساعت تحلیلگران و کارشناسان بیشتری به این نتیجه میرسند که آمریکا در حال زمینه سازی دقیق برای ورود و حضور نظامی دائمی (هم به صورت مستقل و هم زیر پرچم ناتو) در منطقه آسیای مرکزی میباشد. این منطقه از آسیا از لحاظ جغرافیایی با منافع و حضور روسیه، افغانستان، ایران و چین گره خورده است و حضور قابل توجه آمریکا میتواند بسیاری از مشکلات آمریکا را در راهبرد محار دشمن احتمالی را حل کند، این نظریه دقیقا همان موضعی بود که رییس پنتاگون چندین روز پیش مبنی بر محار روسیه و چین در منطقه اعلام کرد. آمریکا تلاش میکند تا آتش های زیر خاکستر و مناقشات سرد شده حاشیه مرزهای روسیه و چین را شعله ور کند و کانون های درگیری مسلحانه در منطقه را افزایش دهد.   آرنو رومین، تحلیلگر کانادایی بر این باور است که آمریکا با تجربه بدست آمده از اشتباهات گذشته خود(پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه و اجبار برای خروج ازآنجا) تلاش میکند تا سیاست های جدید خود را در منطقه به گونه ای نشان دهد که قصد انجام کاری علیه روسیه را ندارد، اما در حقیقت آمریکایی ها به دنبال آن هستند تا در مرحله اول حضور و سپس نفوذ روسیه و بویژه قوای سازمان پیمان امنیت دسته جمعی را در منطقه تا حد قابل توجهی محدود کنند. واشنگتن هدف یاب خود را روی قزاقستان قفل کرده است. قزاقستان در آسیای میانه وضعیت بسیار منحصر به فردی دارد، از سویی مرز بسیار زیادی با روسیه دارد و روسیه نیز با استفاده از این مرزها روابط اقتصادی دیگر کشورهای منطقه را با خود پیوند زده است و از سوی دیگر کمک های فنی- نظامی مسکو در قالب سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به تاجیکستان از طریق راه های ترانزیتی قزاقستان صورت میگیرد. وقتی که تلاش آمریکایی ها را برای کنترل مهمترین مسیر ترانزیتی آسیای میانه را می بینیم، توجه ویژه اخیر آمریکایی ها نسبت به قزاقستان چهره ای شفاف تر پید میکند. مقامات قزاقستان با آگاهی از این اوضاع و دست برتر جغرافیایی خود در منطقه تلاش میکنند کمی با واشنگتن همبازی شوند تا از سویی ماهیت چندوجهی گرایشات سیاسی خود را به مسکو و جهان نشان دهند و از سوی دیگر کارتهای بیشتری برای امتیاز گرفتن در معاملات با همسایه شمالی داشته باشند.   روابط آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی که تعداد زیادی از آنها عضو سازمان پیمان امنیت دسته جمعی هستند در شرایطی در حال فعالتر شدن است که واشنگتن فشارها و تحریم های بلند مدت را با جنجال های جهانی علیه روسیه اعمال میکند. با این حال تا کنون هیچ یک از اعضای سازمان سیاست های تحریمی آمریکا علیه مسکو را محکوم نکرده است. نظربایف در دیدار اخیر خود با ترامپ هیچ حرفی از تحریم های آمریکا علیه روسیه به میان نیاورد، این عدم اعلام موضع درمورد تحریم ها در کنار ارسال خاص پیام به مسکو، به دیگر کشورهای منطقه اطمینان میدهد که آنها هم میتوانند به شیوه ای مشابه عمل کنند. چراکه هیچ یک از کشورهای اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی به تحریم های روسیه علیه آمریکا نیز نپیوستند.   یک نکته پر ابهام در نتیجه سفر نظربایف به واشنگتن و دیدار با ترامپ وجود دارد که بسیاری از رسانه های آمریکایی به آن توجه ویژه ای داشتند، رییس جمهور قزاقستان در جریان نشست خبری در پایان مذاکرات مساله دفاع از تمامیت ارضی قزاقستان را مطرح کرد، طرح این موضوع آنهم در آمریکا را شاید بتوان انعکاس بخشی از رویدادهای سال 2014 دانست، اما اینکه در دستور کار مذاکرات واشنگتن و آستانه در این خصوص چه گذشته است، مساله ای پر ابهام است.   نظربایف اظهارات دیگری نیز در روند سفر خود به واشنگتن داشت که مورد توجه مراکز تحلیلی آمریکایی و کشورهای آسیای میانه قرار گرفت. آسیای مرکزی در دهه اخیر به زمین رقابت اقتصادی و انرژی بین پکن و مسکو تبدیل شده و هر کدام برای بدست آوردن حلقه اتصال منطقه یعنی قزاقستان برنامه های خود را دارند، اما آمریکایی ها بیش از هر چیز نگران دوران پسانظربایف در قزاقستان و به تبع رویدادهای مربوط به آن در آسیای مرکزی هستند.   وال استریت ژورنال تا کنون چندین مقاله با عنوانی از جمله در قزاقستان چه خبر است؟، واشنگتن از توسعه روابط شراکتی با قزاقستان به علت نقش پررنگ آن در مبارزه با افراط گرایی حمایت میکند و قزاقستان امن ترین و با ثبات ترین کشور آسیای میانه است، منتشر کرده است. تا کنون مرسوم نبوده که یک رسانه معتبر آمریکایی از یکی از شرکای اصلی روسیه در آسیای میانه تا این حد دفاع کند. از این رو توجه بیش از حد آمریکایی ها به قزاقستان به یک زنگ خطر در منطقه تبدیل شده است.   با این حال باید اذعان داشت که حفظ وضعیت ثبات کنونی قزاقستان، در دوران پسانظربایف بسیار کار سختی خواهد بود. برخی رسانه های آمریکایی گفته اند به منظور حفظ وضعیت ثبات در این کشور پس از نظربایف، اصول دموکراتیک، احترام به حقوق بشر و حکومت قانون باید در قزاقستان نهادینه شود، چراکه وضعیت کنونی تنها بسته به حضور نظربایف در قدرت است. وزارت خارجه آمریکا سال گذشته گزارشی را در مورد وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در آسیای میانه ارایه کرد که همانند همیشه نگاه نقد گونه ای بر اوضاع نداشت. فاصله گرفتن از اظهارات انتقادی در مورد وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در این منطقه گواه بر وجود اهداف راهبردی دارای اولویت دیگری در برنامه های واشنگتن در قبال این منطقه می باشد.   روسای جمهور آمریکا و قزاقستان در دیدار اخیر از یکدیگر کم تعریف و تمجید نکردند، چیزی که تا کنون سابقه نداشته است، ترامپ در این دیدار اظهار داشت: روابط اقتصادی ما بسیار عالی است، ما در عربستان سعودی نیز با یکدیگر دیدار داشتیم و روی مسایل جاری و مهم فی مابین کار کردیم. نظربایف در پاسخ اظهار داشت: ما از ایالات متحده بابت حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کشورمان متشکریم.   بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ترامپ در تلاش است قزاقستان را وارد معادلات مسایل دفاعی آمریکا در منطقه کند تا اینکه با این کشور به تجارت گسترده تر بپردازد. برای این ادعا یک پایه وجود دارد که طرح آن بی ارزش نخواهد بود، در سالهای اخیر روابط نظامی- فنی آمریکا با قزاقستان بسیار توسعه پیدا کرده است، گفتنی است که یکی از بزرگترین و مجهزترین آزمایشگاه های بیولوژیکی منطقه در قزاقستان قرار دارد که عنوان رسمی آن غیرنظامی معرفی شده است اما تا کنون جزیات بیشتری از آن بیرون نیامده است و علاوه برآن سال گذشته رزمایش های مشترکی میان آمریکا و قزاقستان در نزدیکی آلماتی در پایگاهی پیشرفته و مجهز به نام"ایلیسکی" تحت عنوان"عقاب استپ" برگزار شد که نمایندگان روسیه را حتی به عنوان ناظر دعوت نکردند.   آمریکایی ها پس از کریمف هم فعالیت خود را در ازبکستان بیشتر کرده اند و از هر دری برای ورود و نفوذ به حکومت استفاده میکنند. افزایش همکاریهای فنی نظامی موضوعی است که آمریکا در روابط خود با ازبکستان پس از کریمف بارها و بارها در دستور کار روابط دوجانبه مطرح کرده است.   روزنامه آسیا تایمز در مقاله ای مورخ 19 دسامبر 2017 نوشت، ترامپ در تماس تلفنی با شوکت میرزیایف مسایل امنیت منطقه ای را مطرح و بررسی کرد. در گزارش کاخ سفید آمده است که روسای جمهور دو کشور در مورد نقش مهم ازبکستات در آسیای مرکزی بویژه حمایت از راهبرد منطقه ای رییس جمهور ترامپ و تلاش های آمریکا در افغانستان گفتگو کردند. این تماس تلفنی آغاز سیاست جدید واشنگتن در قبال منطقه آسیای مرکزی میباشد. تلاش های بسیار زیاد و با ارزشی صورت میگیرد تا برای اجرایی سازی راهبرد منطقه ای، روابط و شراکت راهبردی میان ازبکستان و افغانستان تحت کنترل واشنگتن ایجاد شود.   در گزارش ماه دسامبر 2017 پنتاگون به کنگره با تاکید بی سابقه ای نوشته شده است:"آسیای مرکزی بیش از پیش برای منافع امنیتی آمریکا و ضرورت حضور و دسترسی آمریکا به منطقه اهمیت پیدا کرده است. دسترسی بیشتر به منطقه را باید در راستای منافع آمریکا تامین کرد، از این رو همکاری تنگاتنگ را باید با آسیای مرکزی تقویت کرد ". این عبارات را آنهم از سوی پنتاگون در شرایط کنونی نمیتوان بی معنی تلقی کرد.   در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال 2017 نوشته شده است که ما باید برای همکاری با کشورهای آسیای میانه که توانایی رهبری در منطقه به منظور رقابت با قدرت های دیگر را دارند همکاری های جدی را آغاز کنیم. این معنی تداعی میشود که برای مهار روسیه و چپن در منطقه، آمریکایی ها برنامه های برای کشورهای آسیای میانه طراحی کرده اند تا با استفاده از آنها به اهداف خود برسند. آمریکا قصد دارد تا در شرایط جدید جنگ سرد با روسیه شبکه ارتباطی ویژه ای در منطقه برای خود طراحی و راه اندازی کند، تا اگر در سایه تیرگی روابط با پاکستان، مسیرهای دسترسی به نیروهای ناتو و ایالات متحده در افغانستان قطع شد، بتواند برای انتقال نیروها از دیگر کشورهای منطقه استفاده کند.   با دیدگاهی گسترده تر میتوان به این نتیجه رسید که دولت ترامپ تلاش میکند تا نفوذ قابل توجهی در آسیای مرکزی داشته باشد (آنها خواهان نفوذی هستند که ایالات متحده 10 سال پیش در منطقه داشت، که به تدریج با فشار ترکیبی روسیه و چین منجر به خروج نیروها و بسته شدن پایگاه های آمریکایی در منطقه شد).   طبق ارزیابی های واشنگتن دولت جدید در ازبکستان تمایل ویژه ای به ایفا کردن این نقش در آسیای مرکزی دارد و علاوه بر آن میتوان برای پیش برد این اهداف به صورت دیگری با قزاقستان کار کرد. هدف اصلی این است تا تقویت حضور نظامی- سیاسی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی از طریق این دو کشور مستعد صورت بگیرد. درآمد این سیاست را میتوان در رسانه های دو کشور رصد کرد، آنهم زمانی که گرایش های فاصله از مسکو در این دو کشور به وضوح قابل مشاهده است.   اجرا شدن چنین برنامه های در منطقه میتواند حامل پیامدهای منفی از جمله نفوذ تروریست ها از خاورمیانه به منطقه و ایجاد ابهام و فاصله بین اعضای اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی شود، این دو مشکل دقیقا جز اهدافی است که آمریکایی ها در حال طراحی آن هستند.   سرگی لاوروف در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص مساله امنیت افغانستان و آسیای میانه به روشنی گفت: شمال افغانستان در حال تبدیل شدن به پایگاه پشتیبانی تروریسم بین المللی با استفاده از نسخه افغانستانی داعش است که میتواند مقر اصلی حمله ها برای اجرای پروژه های مخرب تحت تاثیر ایدئولوژی"خلاف و افراط گرایی در منطقه" بشود. این اتفاق با حمایت مالی مستقیم اسپانسرهای منطقه ای و فرامنطقه ای و چشم پوشی خاصی از سوی برخی اعضای بین المللی رخ میدهد.   بسیاری از تروریست های بازمانده از داعش در خاورمیانه با ملیت های مختلف به امید حمایت های مالی و روحی حامیان تروریسم در قالب پروژه نا امن سازی آسیای مرکزی روانه این منطقه شده اند. جهادگران به صورت علنی حرف از سرنگونی حکومت های آسیای مرکزی و نفوذ در سراسر در اوراسیا میزنند. تروریسم بین المللی از منافع تولید مواد مخدر تغذیه میکند، عاملی که رشد بی سابقه ای آن در سال 2017 در افغانستان گزارش شده است.   بسیار واضح است که این رویدادها نشانگر بکاربردن دوباره راهبرد مار افعی در منطقه است، راهبردی که علیه شوروی به خوبی استفاده میشد. زمان تغییر میکند، اما رویکردهای آمریکا در قبال اوراسیای بزرگ و مرکز آن هیچ گاه دستخوش تغییر نخواهد شد.       نویسنده: آلکسی بالیف، ستون نویس در روزنامه روسیسکایا گازتا   منبع: مجله اینترنتی تحلیل سیاسی-نظامی   مترجم: محسن روستا   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 12 Feb 2018 16:44:13 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3561/افعی-آمریکایی-آسیای-مرکزی-قفقاز محاصره ایران و اسرائیل در «منطقه خاکستری» روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/note/3560/محاصره-ایران-اسرائیل-منطقه-خاکستری-روسیه در مدت هفت سالی که از بحران و جنگ داخلی در سوریه سپری شده، ایران، روسیه و نظام سوریه علی رغم برخی اختلافات، همکاری های نزدیکی را برای ریشه کن کردن تروریسم، حفظ نظام سیاسی سوریه و غالب کردن استراتژی عملیاتی و میدانی خود بر رقبا در پیش گرفتند. با این حال، وقتی پای اسرائیل در بحران سوریه به میان آمده، مسکو رویکردی محافظه کارانه، متعادل و یا شاید مبتنی بر توازن قدرت در پیش گرفته است.   اسرائیل در طول 6 سال گذشته حدود 100 حمله هوایی و توپخانه ای علیه مواضع نیروهای ارتش سوریه، حزب الله، ایران و تاسیسات و مراکز نظامی و تحقیقاتی مستقر در سوریه راه اندازی کرد. در هیچ کدام از این حملات روس ها واکنشی قاطع و جدی در برابر اسرائیل نشان ندادند و حتی به عقیده بسیاری از ناظران و تحلیل گران این حملات با چراغ سبز مسکو مواجه شد؛ چراغ سبزی که دولت سوریه نیز از آن آگاه بود و به همین جهت واکنشی به این حملات نشان نمی داد. اما روز شنبه (21 بهمن 96) زمانی که جنگنده اف16 اسرائیل مورد هدف سامانه های دفاعی و ضد هوایی ارتش سوریه قرار گرفت و سرنگون شد، قاعده بازی تغییر پیدا کرد. حال سوال این است که رویکرد و سیاست روسیه در مقابل درگیری محدود میان ارتش سوریه و اسرائیل در روز شنبه چه بود؟   چراغ سبز مسکو: برای کدام طرف درگیر؟ دو فرضیه مشخص برای پاسخ به این پرسش وجود دارد؛ نخست آنکه، حمله گسترده اسرائیل به مراکز نظامی در سوریه (21 بهمن 96) با چراغ سبز مسکو انجام شده و تل آویو ملاحظات روسیه را در این حمله در نظر گرفته است. این فرضیه از سوی کسانی مطرح می شود که معتقدند حملات پیشین اسرائیل به خاک سوریه نیز با هماهنگی مسکو بوده و حمله اخیر نیز مستثنی نیست. فرضیه دوم به ما می گوید که ورود پهباد سوریه (یا پهباد ایرانی) به سرزمین های اشغالی، در ادامه وادار کردن اسرائیل به حمله گسترده به خاک سوریه و در نهایت دستور سرنگونی جنگنده این رژیم نیز بنا با خواست و چراغ سبز مسکو همراه بوده است.   یک گمانه زنی در این زمینه وجود دارد که می گوید ایران، روسیه و سوریه قصد داشتند با کشاندن جنگنده های اسرائیل به خاک سوریه و سرنگونی آن ها برای نخستین بار پس از 100 حمله، به تل آویو هشدار دهند که هر گونه حمله و تجاوز به خاک سوریه دیگر بدون پاسخ نخواهند ماند.  بنابراین در حادثه اخیر به نظر می رسد چراغ سبز مسکو برای ارتش سوریه چشمک زده بود و نه اسرائیل. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، اینکه پدافند هوایی و زمینی سوریه این بار تصمیم گرفت بر خلاف گذشته با آتش گسترده به اسرائیل پاسخ دهد و به گفته یک مسئول نظامی اردنی این واکنش به این معنی است که مسکو سیاست خویشتنداری را کنار گذاشته و به دمشق برای پاسخ به هرگونه حمله جدید اسرائیل چراغ سبز نشان داده است و دیگر مسکو سیاست جلوگیری از واکنش سوریه و یا حتی ایران به هرگونه تجاوز نظامی اسرائیل را دنبال نمی کند.   حال نباید تصور کرد که روس ها قرار است از این پس رودروی اسرائیل قرار بگیرند. بلکه اقدامی بود که روس ها برای حفظ توازن میان طرفین اتخاذ کردند. به اختصار، اصول کلی راهبرد روسیه در مقابل تعارضات میان ایران-سوریه و اسرائیل در محیط میدانی سوریه را باید شامل اصل نظم دهنده توازن قدرت و استراتژی ابهام زای «منطقه خاکستری» دانست.   توازن قدرت روسیه دارای قدرت منحصر به فردی برای ایجاد تفاهم، تعادل و ایجاد توازن بین تمام طرف های درگیر در بحران سوریه است. در همین راستا، به نظر می رسد یکی از اصول کلی راهبرد روسیه در سوریه ایجاد توازن قدرت میان محور ایران از یک سو و اسرائیل از سوی دیگر است. روسیه به خوبی می داند که اگر نتواند به تفاهم‌ و توازنی با طرف‌های درگیر در بحران سوریه دست یابد، در این صورت رویارویی بین اسرائیل و ایران در میدان جنگ سوریه، منجر به از بین رفتن دستاوردهای روسیه و اهداف آن از دخالت در بحران سوریه خواهد شد. به همین جهت مسکو تلاش دارد به طرفین درگیر بقبولاند که درصدد کمک به پیروزی یکی بر دیگری نیست.   استراتژی «منطقه خاکستری» استراتژی «منطقه خاکستری» (Gray Zone) شاید برای خیلی ها ناشناخته باشد، اما به نظر می رسد روسیه با در پیش گرفتن این استراتژی و ایجاد یک محیط خاکستری در جنوب غرب سوریه در حال پیشبرد اهداف و ملاحظات خود است. منطقه خاکستری منطقه ای است میان منطقه سفید و سیاه یا صلح و جنگ. به نظر می رسد کرملین استراتژی منطقه خاکستری را برای مدیریت منازعه میان محور ایران و اسرائیل در پیش گرفته است. مهم ترین اصول در این استراتژی ایجاد عدم اطمینان، عدم قطعیت و ابهام و سردرگمی در طرف مقابل است. اتخاذ این استراتژی تصمیم گیری قاطع را برای طرف یا طرفین سخت تر می کند و آن ها را از کشاندن به یک جنگ بزرگ دور می کند؛ چراکه طرفین نسبت به رویکرد مسکو به عنوان رقیب، شریک یا بی طرف تردید جدی دارند.   همچنین، استراتژی منطقه خاکستری باعث می شود که طرفین از اتخاذ اقدامات تحریک آمیز تدریجی که منجر به وقوع یک جنگ نامحدود شود اجتناب کند. بخش دیگری از استراتژی منطقه خاکستری روسیه این است که به طرفین اجازه می دهد درگیرهای محدود و بی قاعده ای که منجر به درگیری های قاعده مند نشود را داشته باشند.  مخفی کردن اهداف نیز یکی از اصول مهم در استراتژی منطقه خاکستری است. مسئله ای که مسکو نیز به خوبی نیز آن را رعایت کرده و به همین جهت نیز طرفین اطلاع دقیقی از اهداف و رویکرد مسکو ندارند و گاهی نیز منجر به بی اعتمادی طرفین به روس ها شده است. بر همین اساس، در حالی که روسیه مانع جنگنده‌های اسرائیلی نمی‌شود، ارتش اسد را نیز از شلیک به آن‌ها باز نمی‌دارد.   منطقه خاکستری، نیاز به مسکو را در طرفین بیشتر می کند و مسکو کانون مشورت ها و رایزنی ها قرار می گیرد. بر همین اساس است که یعکوف کاتص، سردبیر روزنامه جروزالم پست نوشت: به نظر می‌رسد روسیه، دست‌کم در ظاهر در حال جانب‌داری از ایران و سوریه باشد. اگر روسیه تصمیم بگیرد در آینده، آزادی عملیاتی اسرائیل در سوریه را انکار کند، عواقبی جدی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت. بنابراین، اسرائیل باید با دقت و احتیاط گام بردارد و گزینه‌ای جز پذیرش دستورالعمل‌های مسکو نخواهد داشت.   در نهایت اینکه، منطقه خاکستری مورد نظر مسکو، جایی مبتنی بر عدم اقدام نیست، بلکه جایی است که باید با دقت به پیچیدگی های سیاسی، امنیتی و میدانی هر اقدامی اندیشید. به همین جهت در این محیط هم اسرائیل و هم محور ایران به خوبی در مورد هر اقدام خود و واکنش های طرف مقابل می اندیشند تا ملاحظات روسیه را نادیده نگیرند. شاید به همین جهت باشد که پس از درگیری روز شنبه (21 بهمن 96)، کاخ کرملین از طرفین خواست ملاحظات روسیه را در نظر بگیرند و از آن عدول نکنند.         نویسنده: مصطفی نجفی، کارشناس مسائل خاورمیانه     ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Sun, 11 Feb 2018 19:35:25 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3560/محاصره-ایران-اسرائیل-منطقه-خاکستری-روسیه تحولات بازار جهانی ال.ان.جی و چالش های پیش روی صنعت ال.ان.جی ایران http://www.iras.ir/fa/doc/note/3558/تحولات-بازار-جهانی-ال-ان-جی-چالش-های-پیش-روی-صنعت-ایران بازار گاز طبیعی و ال.ان.جی جهان در حال حاضر شاهد افزایش تعداد تولید کنندگان جدید و افزایش اهمیت ژئوپلتیکی این عنصر می باشد. با توجه به اینکه سهم گاز طبیعی تا سال 2040 در سبد انرژی کشورها افزایش خواهد یافت، کشورهای صاحب منابع گاز طبیعی با استفاده از منابع دولتی و حضور موثر شرکتهای بزرگ نفتی در صدد افزایش سهم خویش از بازار ال.ان.جی هستند. بر اساس پیش بینی آژانس بین المللی انرژی در دهه آینده چین و هند بزرگترین مصرف کننده انرژی جهان خواهند بود و اکثر تولید کنندگان نفت و گاز خواهان حضور در بازار انرژی این کشورها هستند.   روسیه حضور فعالی در بازار گاز طبیعی اتحادیه اروپا دارد و اخرین با بهره برداری از پروژه ال ان جی یامال درصد افزایش صادرات ال ان جی به بازار اتحادیه اروپا است. برای صادرات گاز در مناطق دور دست که احداث خط لوله مقرون به صرفه نیست صادرات ال ان جی آلترناتیو مناسبی است. روسیه به هیچ وجه قصد ندارد بازار اتحادیه اروپا را به رقبا واگذار کند. و به همین خاطر همزمان احداث دو پروژه خط لوله ترک استریم و نورد استریم 2 را به پیش می برد و در عین حال صادرات ال ان جی را به قاره اروپا را نیز ادامه می دهد.   آمریکا در سایه تکنولوژی پیشرفته – نوآوری و حمایت دولت و همچنین حضور فعال بخش خصوصی برای تصاحب بازار جهانی انرژی در حال تلاش و برنامه ریزی است. تولید نفت و گاز نامتعارف این کشور را از وارد کننده انرژی به صادر کننده انرژی تبدیل کرده است. طبق پیش بینی اداره اطلاعات انرژی آمریکا در آینده نزدیک این کشور با تولید روزانه 9.6 متر مکعب در روز پس از قطر و استرالیا به سومین صادر کننده ال.ان.جی در جهان تبدیل می شود. در سایه انقلاب در بخش گاز نامتعارف آمریکا، این کشور از دو سال قبل اقدام به صدور ال.ان.جی به چندین کشور اروپایی از جمله پرتقال و لهستان نمود. ترکیه که دومین وارد کننده بزرگ گاز طبیعی روسیه است سال قبل میلادی دومین محموله ال.ان.جی آمریکا را دریافت کرد. استرالیا نیز با سرمایه گذاری 200 میلیارد دلاری در این بخش در حال تبدیل شدن به غول انرژی در بخش ال.ان.جی است. قطر به عنوان شریک گازی ایران در میدان عظیم پارس جنوبی سهم خویش را به عنوان بزرگترین صادر کننده ال.ان.جی حفظ کرده و درصدد یافتن بازارهای جدید است.   ایران با داشتن منابع عظیم نفت و گاز هنوز نتوانسته حضور فعالی در بازار جهانی گاز داشته باشد. به جز صادرات سالانه 10 میلیارد مترمکعب به ترکیه، ایران صادرات عمده دیگری ندارد. ترکیه بارها از قیمت و کیفیت گاز وارداتی از ایران شاکی بوده و مسئله را به دیوان داوری لاهه ارجاع داد که طبق رای این دادگاه ایران مجبور به پرداخت غرامت به این کشور شد. تا پیش از تحریم ها، ایران چند پروژه ال.ان.جی داشت که به دنبال تحریم ها شرکتهای فعال خارجی در این بخش از ایران خارج شدند و ایران سرمایه و تکنولوژی لازم برای بهره بردای لازم از این تاسیسات را نداشت. در ضمن تولید روزانه گاز از میادین مختلف جوابگوی مصرف بالای داخلی نبود. اکثر چاههای نفت ایران در نیمه دوم عمر خویش هستند و سالانه 8 درصد ظرفیت تولید این چاهها کاهش می یابد که ایران مجبور است با تزریق گاز به این میادین از شدت کاهش ظرفیت تولید میادین نفتی بکاهد.   با بهره برداری از تمامی فازهای پارس جنوبی امکان صادرات گاز برای ایران فراهم می شود. در حال حاضر اولویت ایران تکمیل پروژه ایران ال.ان.جی با ظرفیت تولید ۱۰ میلیون تن در سال است. این پروژه 52 درصد پیشرفت فیزیکی دارد و برای تکمیل پروژه مبلغی در حدود 4 تا 6 میلیارد دلار لازم است. تا کنون مذاکرات متعددی برای تکمیل پروژه با شرکتهای خارجی انجام گرفته که هنوز این مذاکرات به نتیجه نرسیده است.   راهبردهای مشترک روسیه و ایران در زمینه ژئوپلتیک منطقه‌ای راه را برای همکاری گسترده شرکت‌های دو کشور خصوصاً در حوزه نفت و گاز هموار کرده است. پاییز امسال "گازپروم" روسیه از امضای دو قرارداد با ایران در حوزه مایع کردن گاز طبیعی (ال.ان.جی) و مشارکت در طرح ایجاد خط لوله گاز و انتقال گاز طبیعی از ایران به پاکستان و هند خبر داد. آذر ماه وزیر نفت از فرصت شش ماهه به شرکت روسی گازپروم برای مطالعه پروژه ایران ال.ان.جی خبر داد. به نظر نمی رسد پیشرفتی در مذاکرات مربوطه صورت گیرد.   گزینه دوم ایران برای تبدیل شدن به صادر کننده ال.ان.جی صادرات گاز به عمان و استفاده از تاسسیات این کشور برای تبدیل گاز طبیعی به ال.ان.جی و صادرات محصول به بازار مصرف است که این گزینه نیز عملیاتی نشده است. در برنامه ای که بیژن زنگنه به عنوان وزیر پیشنهادی نفت در دولت دوازدهم ارائه کرد ذکر شده بود که صادرات گاز به عمان از سال ۱۳۹۷ و با ۱۰ میلیون مترمکعب در روز آغاز خواهد شد که این حجم در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ به ۲۵ میلیون مترمکعب در روز خواهد رسید .   گزینه دیگر برای ایران صادرات ال.ان.جی از طریق کشتی های مایع سازی گاز طبیعی است. شرکت ملی نفت مذاکراتی با شرکتهای کره ای، چینی و اروپایی برای خرید چنین کشتیهایی انجام داده، ولی تاکنون قرارداد رسمی در این زمینه امضا نشده است.   با توجه به تحولات بازار انرژی و تحریم احتمالی دولت ترامپ در مورد آزمایشهای موشکی ایران، جذب سرمایه و تکنولوژی خارجی برای صنعت انرژی ایران به ویژه صنعت ال.ان.جی سخت تر خواهد شد. همچنین با توجه به اشباع بازار ال.ان.جی در حال حاضر با فرض جذب سرمایه، ایران شانس کمی برای حضور فعال در این بخش دارد. با برنامه ریزی درازمدت، جذب سرمایه لازم و افزایش تولید ال.ان.جی با تاسیس واحدهای ال.ان.جی جدید شاید بتوان حضور موثری در این بازار داشت. کاهش ریسک سیاسی در کشور، شرکتهای خارجی را به سرمایه گذاری در ایران تشویق خواهد کرد. طبق سند چشم انداز توسعه، سهم ایران در بازار جهانی گاز که در حال حاضر کمتر از یک درصد است باید به ده درصد برسد که با توجه به تحولات بازار انرژی – ظهور قطبهای جدید در بازار جهانی گاز و شدت مصرف بالای گاز در کشور امکان دستیابی به این هدف آسان نخواهد بود.       نویسنده: امید شکری کله سر، تحلیلگر ارشد امنیت انرژی مستقر در واشنگتن     ]]> اقتصاد و انرژی Fri, 09 Feb 2018 21:25:02 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3558/تحولات-بازار-جهانی-ال-ان-جی-چالش-های-پیش-روی-صنعت-ایران "ایران با مکانیسم های چندجانبه در قفقاز نقش تاریخی خود را احیا کند" http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3557/ایران-مکانیسم-های-چندجانبه-قفقاز-نقش-تاریخی-خود-احیا-کند مناطق پیرامونی ایران با چهار زیرسیستم منطقه ای مختلف یعنی «آسیای مرکزی و قفقاز»، «افغانستان و شبه قاره»، «منطقه خلیج فارس»، «عراق، ترکیه و شرق مدیترانه» مواجه است که هر یک شرایط و اقتضائات خاص خود را دارد، حتی شرایط و اقتضائات دو سوی خزر در آسیای مرکزی و قفقاز نیز با یکدیگر متفاوت است، پس هر منطقه نیازمند سیاستگذاری و برنامه ریزی جداگانه و مستقلی است. در این میان آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی به عنوان بخش مهمی از عقبه تمدنی، تاریخی و فرهنگی ایران، از جایگاه و منزلت استراتژیک و گرانسنگی در عرصه سیاست خارجی ایران برخوردار است. ولی کوزه گر کالجی، عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) و پژوهشگر ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز، معتقد است که با اصلاح ذهنیت ها، برداشت ها و ایجاد نگاه واقع بینانه به ظرفیت ها و توانمندهای متقابل «دیپلماسی عمومی» به عنوان مکمل «دیپلماسی رسمی» می توانیم علاوه بر هم افزایی، سیاست خارجی ایران را در منطقه قفقاز تکمیل و تقویت کنیم. به اعتقاد وی سطح دیپلماسی رسمی یا «دیپلماسی خط یک»، سطح تعامل خوبی بین ایران با کشورهای منطقه به ویژه جمهوری آذربایجان شکل داده است، اما باید با بهره گیری از «دیپلماسی خط دو» نیز زمینه و محور تعاملات و ارتباطات نخبگان و مراکز علمی، دانشگاهی و مطالعاتی ایران و کشورهای منطقه قفقاز فراهم شود. پژوهشگر ارشد حوزه آسیای مرکزی و قفقاز با بیان این که بحران سوریه و گسترش موج افراط گرایی، دو سوی شمالی و جنوبی منطقه قفقاز را تحت تاثیر قرار داده است، گفت:همکاری اطلاعاتی و امنیتی ایران با کشورهای حوزه قفقاز ضروری است. به گفته کالجی، تبدیل منازعه های منطقه در چچن، آبخازیا، اوستیای جنوبی و قره باغ از وضعیت «قومی و سرزمینی» کنونی به وضعیت «دینی و مذهبی» نگران کننده است و می تواند با «کشمیری شدن» منازعه های یاد شده، شرایط سیاسی و امنیتی منطقه قفقاز به مراتب پیچیده تر و دشوار از شرایط کنونی شود. مشروح گفت و گو با ولی کوزه گر کالجی به شرح زیر است.       جایگاه منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در کجای سپهر سیاست خارجی ایران قرار دارد؟ این منطقه چرا و تا چه میزان برای اکنون و آینده سیاست خارجی ایران مهم است؟ "در چارچوب «سند چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران» (در افق 1404 هجری شمسی یا 2025 میلادی) می توان به اهمیت مناطق آسیای مرکزی و قفقاز برای سیاستگذاران ایران پی برد؛ این سند نشان می دهد که سیاستگذار ایران، به مناطق آسیای مرکزی و قفقاز در چارچوب جغرافیای وسیع «آسیای جنوب غربی» توجه خاصی نشان داده است و «مناطق آسیای مرکزی و قفقاز» یکی از مناطق زیرمجموعه «منطقه آسیای جنوب غربی» مورد نظر در اسناد بالادستی کشور در افق 1404 ایران است. با وجود تاکیدات اسناد فرادستی و مقامات ارشد کشور در رابطه با اهمیت مناطق آسیای مرکزی و قفقاز و مناسباتی که در طی ٢٥ سال گذشته میان ایران و هشت کشور واقع در این دو منطقه صورت گرفته است، گویای آن است که آسیای مرکزی و قفقاز در قیاس با دیگر مناطق پیرامونی ایران، همواره در سیاست خارجی کشورمان «با اهمیت اما غیر استراتژیک» بوده است و هیچ گاه در عمل به سطح و منزلت استراتژیکی نرسیده است." به چه دلیل؟   "یکی از مهم ترین دلایل این امر، عدم احساس تهدید نظامی جدی برای کشورمان از سوی مناطق آسیای مرکزی و قفقاز و در مقابل چالش های نظامی و امنیتی از ناحیه افغانستان، عراق و کشورهای عربی جنوب خلیج فارس است؛ در صورتی که در نگرش جدید، مفهوم استراتژیک الزاماً در بعد سلبی و منفی و در مقابل تهدید تعریف نمی شود و بازیگران با تعریف منافع در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، سطح مناطق مختلف را به جایگاه و منزلت استراتژیک می رسانند." اساسا سیاست های منطقه ای ایران در حوزه غرب آسیا و خلیج فارس با حوزه قفقاز، آسیای مرکزی و یا اوراسیا تفاوت آشکاری دارد؟ در تنظیم مناسبات سیاسی و روابط خارجی، سیاست های اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی را می توان منطقه بندی و جدا جدا تدوین کرد؟ "به طور کلی، ایران در مناطق پیرامونی خود با چهار زیرسیستم منطقه ای مختلف یعنی «آسیای مرکزی و قفقاز»، «افغانستان و شبه قاره»، «منطقه خلیج فارس»، «عراق، ترکیه و شرق مدیترانه» مواجه است که هر یک شرایط و اقتضائات خاص خود را دارد و در این راستا، هر منطقه نیازمند سیاستگذاری و برنامه ریزی جداگانه و مستقلی است؛ حتی شرایط و اقتضائات دو سوی خزر در آسیای مرکزی و قفقاز نیز با یکدیگر متفاوت است، اما از طرف دیگر، الزامات راهبردی ایجاب می کند که در حوزه های مختلف به ویژه حوزه اقتصادی، یک نگرش و رویکرد یکپارچه با هدف پیوند میان چهار زیرسیستم منطقه ای پیرامون ایران دنبال شود.عضویت و تحرک ایران در سطح سازمان های منطقه ای یکی از راه های تحقق این هدف است. با این وجود، به جز سازمان همکاری اقتصادی (اکو)، ایران عضو اصلی و دائم هیچ از یک سازمان های منطقه ای دیگر مانند سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا نیست. به نظر می رسد شکل گیری مکانیسم های سه یا چهارجانبه، به صورت محدود و با دستور کار مشخص، می تواند بخش مهمی از ناکارآمدی های موجود در عرصه سازمان های منطقه ای را برطرف کرده، محدودیت های دیپلماسی دو جانبه را پوشش دهد و به روند احیای نقش و جایگاه تاریخی و سنتی ایران در اتصال مناطق مختلف کمک کند." اشاره شما به کدام مکانیسم ها است؟ کریدور ترانزیتی شمال – جنوب در همین چارچوب است؟   "بله، مکانیسم سه جانبه ایران- هند- افغانستان در شرق کشور، ایران- ترکمنستان- قزاقستان در آسیای مرکزی، ایران- آذربایجان- روسیه و ایران- آذربایجان- ترکیه در منطقه قفقاز از جمله این مکانیسم های چند جانبه است که در حال حاضر این مکانیسم ها میان ایران و کشورهای منطقه شکل گرفته است،اما نیازمند تقویت و گسترش است. در ادامه همین روند، شکل گیری مکانیسم چهارجانبه ایران- قزاقستان- ترکمنستان- روسیه، مکانیسم سه جانبه ایران- ارمنستان- گرجستان و مکانیسم سه جانبه ایران- ارمنستان- روسیه نیز می تواند ضمن توسعه روابط اقتصادی و تجاری ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا در پیوند با طرح راه ابریشم چین و مکانیسم سه جانبه ایران- افغانستان- هند، اهداف کلان کریدور شمال- جنوب، تراسیکا و سایر طرح های بزرگ اقتصادی را به صورت موثرتری تحقق بخشد و صلح، ثبات و رونق اقتصادی را در یک گستره وسیع جغرافیایی برای ملت های منطقه به ارمغان آورد." نقاط مشترک ایران با کشورهای حوزه قفقاز که می تواند زیربنای گسترش روابط اقتصادی و سیاسی باشد، چیست؟   " قرابت جغرافیایی، پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی، زبانی، قومی و مذهبی که بین ایران و منطقه قفقاز وجود دارد، مهم ترین ظرفیت و مبنای همکاری ایران با کشورهای این منطقه است. کمتر منطقه‌ای در قفقاز از ایروان، قره‌باغ، نخجوان، لنکران، باکو و تفلیس تا اوستیای شمالی و جنوبی، آبخازیا، داغستان، چچن و دربند می‌توان یافت که نشانه‌ای از فرهنگ و تمدن ایرانی را در زبان و گویش‌های محلی، آداب و رسوم، موسیقی و معماری نداشته باشد." در شرایط کنونی در چه وضعیتی از روابط قرار داریم؟ "خوشبختانه طی دو سال اخیر، لغو روادید (ویزا) بین ایران با ارمنستان و گرجستان موجب شده است سطح مناسبات اقتصادی و تجاری به ویژه در بخش گردشگری گسترش قابل توجهی پیدا کند. به عنوان مثال، تعداد گردشگران ایرانی در ارمنستان در سال 1396 به حدود 300 هزار نفر (سه برابر سال های قبل) رسید و طبق گزارش سازمان گردشگری گرجستان، حضور گردشگران ایرانی در این کشور در 8 ماه نخست سال 2017 میلادی، 142 درصد رشد (از 91هزار نفر به حدود 221 هزار نفر) را تجربه کرده است و بدین ترتیب، ایران پس از کشورهای ارمنستان، روسیه، جمهوری آذربایجان و ترکیه، در جایگاه پنجم گردشگری گرجستان قرار گرفته است؛ هرچند، مشکل عدم تعادل در زمینه ورود متقابل گردشگران ارمنی و گرجی به ایران، نیازمند برنامه ریزی مناسب از سوی نهادهای مسئول در حوزه گردشگری در داخل کشور است. این روند در رابطه با جمهوری آذربایجان از وضعیت نسبتاً متعادل تری برخوردار است و به موازات حضور گردشگران ایرانی در این کشور، حضور شهروندان آذربایجان با هدف گردشگری، پیگیری امور درمانی و پزشکی به ویژه در شهر تبریز و زیارت اماکن مذهبی در شهرهایی مانند قم و مشهد نیز شایان توجه است که نیازمند توجه بیشتر به این ظرفیت مهم است."   توسعه صنعت گردشگری و تراز پایاپای توریسم نیازمند توسعه زیرساخت های مانند ترانزیت و راه است؛ برنامه های عملیاتی حمل و نقل و ترانزیت ایران با منطقه قفقاز در چه وضعیتی است؟ "بله، همین طور است. قرار است اتصال شبکه ریلی ایران و جمهوری آذربایجان (آستارا- آستارا) تا پایان 1396 به مرحله عملیاتی و اجرایی برسد که در صورت تحقق می تواند تحول مهمی را نه تنها در گردشگری بلکه در مناسبات اقتصادی و تجاری ایران و جمهوری آذربایجان و نیز کریدور شمال- جنوب ایجاد کند؛ این اتفاق و روند ریل گذاری و اتصال شبکه راه آهن دو کشور (آستارا- آستارا) که با تکمیل خط آهن رشت ـ آستارا پیوند خورده است، علاوه بر تاثیر در حوزه توریسم، ظرفیت های بسیار مناسبی که در حوزه ترانزیتی و تجاری بین ایران و کشورهای منطقه قفقاز وجود دارد را گسترش می دهد. همچنین، ایجاد بازارچه های مرزی مشترک، توسعه دو منطقه آزاد تجاری ارس و منطقه آزاد تجاری ماکو، افزایش ظرفیت پایانه های مرزی از جمله پایانه های بیله‌سوار، آستارا و پلدشت و اعطای برخی تسهیلات گمرگی، بانکی، بیمه ای و نظام صدور روادید (ویزا) از جمله اقدامات زیرساختی مهمی است که در مناسبات اقتصادی و تجاری دو کشور روی داده است. افتتاح منطقه آزاد اقتصادی مِغری در مرز مشترک ایران و ارمنستان با حضور نخست وزیر ارمنستان در 25 آذر 1396 نیز تحول مهمی است که با توجه به عضویت ارمنستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا، امضاء توافقنامه تجارت آزاد ارمنستان با اتحادیه اروپا (نوامبر 2017) و قرابت جغرافیایی منطقه مغری با منطقه آزاد اقتصادی ارس می تواند نقش مهمی در توسعه تجارت و سرمایه گذاری متقابل ایران و ارمنستان ایفا کند. موضوع اتصال شبکه ریلی ایران به گرجستان از طریق آذربایجان (خط راه آهن آستارا- آستارا) و ارمنستان (خط راه آهن ایران- ارمنستان) از موضوعات مهمی است که طرف گرجی بسیار علاقه مند به تحقق آن است. ورود کشوری مانند چین به این طرح می تواند بخش مهمی از مشکلات اقتصادی و تامین مالی این طرح را برطرف کند. در راستای ترغیب مقامات چینی برای ورود به طرح خط راه آهن ایران- ارمنستان، «سرژ سرکسیان» ، در ٢٨ مارس ٢٠١٥ میلادی و «هویک آبراهامیان» ، نخست وزیر سابق ارمنستان در سپتامبر ٢٠١٥ میلادی به پکن سفر کردند، اما طرف چینی تاکنون به درخواست طرف ارمنی پاسخ مثبت و قطعی نداده است." چرا چینی ها تاکنون ورود نکرده اند؟ ایران می تواند در ترغیب چینی ها موثر باشد؟ "واقعیت این است که ارمنستان به دلیل سطح پایین قدرت سیاسی و اقتصادی، فاقد توانایی لازم برای چانه زنی و ترغیب مقامات چینی برای ورود و سرمایه گذاری اقتصادی در پروژه ساخت راه آهن ایران و ارمنستان است؛ لذا منافع ایران اقتضا می کند که با تشکیل یک کمیسیون سه جانبه میان ایران، ارمنستان و چین، مطالعه و هدایت سرمایه گذاری در پروژه ساخت راه آهن ایران و ارمنستان را در دستور کار قرار گیرد. در این صورت، به موازات خط ریلی ایران- آذربایجان- روسیه، یک شبکه ریلی دیگر یعنی ایران- ارمنستان - گرجستان نیز در سطح منطقه قفقاز شکل خواهد گرفت که از نظر تنوع بخشی به کریدورهای ارتباطی و افزایش پوشش جغرافیایی و سطح دسترسی و روند صادرات و واردات، منافع اقتصادی و تجاری ایران به صورت موثرتری تامین خواهد شد."   حوزه انرژی نیز در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز موضوع بسیار حساس و مهمی است؛ به خصوص نفت و گاز که به عنوان یکی از عوامل موثر در مناسبات سیاسی- اقتصادی منطقه، رقابتی است؛ تحولات آینده حوزه انرژی را در این منطقه چگونه ارزیابی می کنید؟   "حوزه انرژی به تدریج از عامل رقابت و واگرایی در حال تبدیل شدن به یکی از محورهای همکاری و نزدیکی ایران و کشورهای منطقه قفقاز به ویژه جمهوری آذربایجان است؛ شرایط بی ثبات بازارهای جهانی نفت و گاز زمینه مناسبی را برای همکاری و رایزنی جمهوری آذربایجان به عنوان یک کشور خارج از اوپک نفتی و اوپک گازی با ایران به عنوان یکی از اعضای تاثیرگذار این دو سازمان مهم بین المللی در حوزه انرژی فراهم ساخته است. دعوت دولت جمهوری آذربایجان از ایران برای توسعه میدان گازی «شاه دنیز»، انعقاد قرارداد میان پژوهشگاه صنعت نفت ایران و موسسه نفتی «سوکار» جمهوری آذربایجان برای توسعه میدان‌های نفتی و مشارکت احتمالی ایران در پروژه های گازی «تاپ و تاناپ» از جمله مواردی است که نشان دهنده تحولات مثبت در همکاری های ایران و جمهوری آذربایجان در حوزه انرژی است؛ موضوع انتقال گاز ایران به گرجستان از طریق ارمنستان نیز از دیگر ظرفیت های مهم در حوزه انرژی به شمار می رود که عدم تامین مالی و نیز عدم ظرفیت کافی و صادراتی خط لوله کنونی گاز ایران به ارمنستان در عمل مانع از تحقق این طرح شده است." و اما موضوع امنیت منطقه ای؛ به نظر شما با توجه به نفوذ و تاثیرات بی ثبات کننده گروه های افراطی بر منطقه قفقاز، همکاری های امنیتی میان کشورهای منطقه غرب آسیا به ویژه ایران با کشورهای حوزه قفقاز تا چه میزان ضروری است؟   "بحران سوریه و گسترش موج تروریسم و افراط گرایی دینی، دو سوی شمالی و جنوبی منطقه قفقاز را تحت تاثیر قرار داده است؛ دقیقا همین تحولات امنیتی و شرایط بی ثبات و شکننده حاکم بر بخشی از منطقه غرب آسیا، علاوه بر موضوعات اقتصادی و تجاری، زمینه های جدیدی از همکاری و تعامل را میان ایران و کشورهای منطقه قفقاز فراهم ساخته است. تبدیل امارت اسلامی قفقاز (القاعده ای) به ولایت اسلامی قفقاز (داعشی) در منطقه قفقاز شمالی و حضور شایان توجه شهروندان این منطقه به ویژه از چچن و داغستان و نیز برخی از شهروندان جمهوری آذربایجان و گرجستان در صف گروه های تروریستی و تکفیری نظیر دولت اسلامی عراق و شام (داعش)، موجب تاثیرگذاری بی سابقه تحولات پیچیده و پرشتاب خاورمیانه عربی بر منطقه قفقاز شده است. نگرانی اصلی، تبدیل منازعه های منطقه در چچن، آبخازیا، اوستیای جنوبی و قره باغ از وضعیت «قومی و سرزمینی» کنونی به وضعیت «دینی و مذهبی» است که می تواند با «کشمیری شدن» منازعه های یاد شده، شرایط سیاسی و امنیتی منطقه قفقاز را به مراتب پیچیده تر و دشوار از شرایط کنونی کند؛ این شرایط ملتهب و شکننده، همکاری ها و رایزنی های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی ایران و کشورهای منطقه را برای مقابله مشترک و هماهنگ با تهدیدات ناشی از گسترش موج تروریسم و افراط گرایی دینی بیش از هر زمان دیگری ضرورت بخشیده است." کدام چالش ها، تهدیدها و نقاط آسیب زا را باید در روابط ایران با کشور های حوزه قفقاز مورد توجه قرار داد؟ "با وجود تحولات مثبتی که در مناسبات دو جانبه ایران و کشورهای منطقه قفقاز در حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی به وقوع پیوسته است، اما هنوز به طور کامل و موثر از اشتراکات و ظرفیت های گسترده استفاده نشده است. به نظر می رسد عدم شناخت دقیق و واقع بینانه از ظرفیت ها و توانمندهای متقابل، وجود برخی از ذهنیت ها، برداشت ها و کلیشه های نادرست و غیر واقع بینانه و نقش عوامل ثالث و تاثیرگذار (ترکیه، فدراسیون روسیه، رژیم صهیونیستی، ناتو، اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا) از جمله موضوعات مهم و چالش برانگیزی در روابط جمهوری اسلامی در حوزه قفقاز است. البته نباید عواملی مانند اختلافات کشورهای منطقه، وضعیت مناقشه های قومی و سرزمینی در منطقه به ویژه مناقشه قره باغ، نظامی گری و رقابت های تسلیحاتی، چالش های ثبت مستقل یا مشترک میراث فرهنگی و هنری ایران و کشورهای منطقه در سازمان یونسکو و چالش های مهم زیست محیطی به ویژه در رود ارس با ارمنستان و دریای خزر با جمهوری آذربایجان، را نیز در سطح روابط ایران با کشورهای منطقه قفقاز نادیده گرفت و معتقدم باید این موارد مورد توجه ویژه قرار گیرد." دستگاه سیاست خارجی چه رویکردهایی را در حوزه دیپلماسی اقتصادی و دیپلماسی عمومی و حتی پارلمانی، برنامه ریزی و اجرا کند؟   "معتقدم برای تحقق اهداف سیاست خارجی ایران در منطقه قفقاز، نیازمند یک دیپلماسی ترکیبی میان سطوح رسمی و غیررسمی هستیم که خوشبختانه در سطح دیپلماسی رسمی یا «دیپلماسی خط یک»، سطح تعامل خوبی بین ایران با کشورهای منطقه به ویژه جمهوری آذربایحان شکل گرفته است. «حسن روحانی» رئیس جمهور ایران و «الهام علی اف»، رئیس جمهوری آذربایجان طی چهار سال گذشته بیش از 10 بار در قالب دیدارهای دو جانبه و چندجانبه با یکدیگر دیدار کرده اند که در تاریخ مناسبات دیپلماتیک دو کشور بی سابقه است؛ علاوه براین، شکل گیری مکانیسم سه جانبه ایران- آذربایجان- روسیه که دومین اجلاس سران آن با حضور «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهوری روسیه و الهام علی اف در تهران در اول نوامبر 2017 برگزار شد و همچنین مکانیسم سه جانبه ایران- آذربایجان- ترکیه که در سطح وزیران امور خارجه (اجلاس باکو در 3 دی 1396) دنبال می شود، نقش مهمی در تحرک بخشی به مناسبات دوجانبه تهران و باکو داشته است. از طرفی، «سرژ سرکسیان» رئیس جمهوری ارمنستان ، تنها رئیس جمهوری از مناطق آسیای مرکزی و قفقاز بود که در مراسم مراسم تحلیف دکتر روحانی (14 مرداد ١٣٩٦) شرکت کرد. در مراسم تحلیف قبلی (14 مرداد 1392) نیز سرکسیان تنها رئیس جمهوری منطقه قفقاز بود که به تهران سفر کرد؛ همین امر گویای اهمیت حفظ روابط برای طرف ارمنی است." رابطه تهران – تفلیس هم در همین سطح یک است؟ "به نظر من در رابطه با جمهوری گرجستان نیازمند توجه بیشتری هستیم؛ اهمیت این موضوع در آن است که پس از سفر مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی (رئیس جمهوری وقت) به تفلیس در آوریل ١٩٩٥ میلادی و سفر«میخائیل ساکاشویلی» رئیس جمهوری وقت گرجستان به تهران در اوت ٢٠٠٤ میلادی، دیگر دیداری میان رئیسان جمهوری ایران و گرجستان در پایتخت های دو کشور صورت نگرفته است. با این وجود، سفر محمد جواد ظریف به تفلیس (29 فروردین 1396)، سفر محمد فرهادی، وزیر وقت علوم، تحقیقات و فناوری به تفلیس (14 تیر 1396) و تشکیل ششمین کمیسیون مشترک اقتصادی ایران و گرجستان در تفلیس به ریاست علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران و گئورگی گاخاریا، وزیر اقتصاد و توسعه پایدار گرجستان (17 و 18 مهر 1396) از جمله تحولات مناسبات تهران و تفلیس در سال 1396 به شمار می رود. در مجموع، معتقدم علاوه بر دیپلماسی رسمی، «دیپلماسی خط دو» نیز می تواند زمینه و محور تعاملات و ارتباطات نخبگان و مراکز علمی، دانشگاهی و مطالعاتی ایران و کشورهای منطقه قفقاز را فراهم کند؛ که در این صورت می توان انتظار اصلاح ذهنیت ها، برداشت ها و کلیشه های نادرست و شناخت و آگاهی درست و واقع بینانه از ظرفیت ها و توانمندهای متقابل را در سطح «دیپلماسی عمومی (خط دو) داشت که به عنوان مکمل «دیپلماسی رسمی (خط یک)» باعث تکمیل، تقویت و هم افزایی ظریف سیاست خارجی ایران در سطح منطقه قفقاز شود."   ]]> سیاست خارجی Fri, 09 Feb 2018 07:08:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3557/ایران-مکانیسم-های-چندجانبه-قفقاز-نقش-تاریخی-خود-احیا-کند ایران و روسیه در خاورمیانه؛ همکاری بدون شراکت http://www.iras.ir/fa/doc/article/3553/ایران-روسیه-خاورمیانه-همکاری-بدون-شراکت جمهوری اسلامی ایران بدون تردید در ربع قرن گذشته نه‌تنها نزدیک‌ترین کشور خاورمیانه به روسیه بوده است، بلکه باثبات‌ترین و بادوام‌ترین این کشورها در همکاری با روسیه نیز به شمار می‌آید. تقریباً در تمامی دوران روسیه پساشوروی نوع روابط ایران و روسیه به‌رغم فرازوفرودهای زیاد، روابط ویژه و به لحاظ استراتژیک ارزشمندی برای هر دو کشور بوده است. بااین‌حال، تا پیش از آغاز بحران سوریه، به‌رغم وجود برخی زمینه‌های مشترک مانند مخالفت با دخالت نظامی امریکا، همکاری دو کشور بنا به دلایل مختلف به منطقه خاورمیانه تسری پیدا نکرد. همکاری در مدیریت بحران سوریه درواقع حوزه تازه‌ای در فرایند همکاری‌های ایران و روسیه در دوره پس از فروپاشی شوروی به شمار می‌آید. ایران و روسیه تا پیش از بحران سوریه سابقه همکاری در بحران تاجیکستان و تا حدودی بحران افغانستان را با یکدیگر داشته‌اند، اما همکاری در موضوع سوریه بنا به دلایل مختلف از اهمیت و ویژگی متفاوتی برخوردار است. در هیچ‌یک از دو بحران گذشته همکاری ایران و روسیه برای سایر قدرت‌های منطقه‌ای و یا فرامنطقه‌ای حساسیت‌برانگیز و یا نگران‌کننده نبوده است، و مهم‌تر از آن اینکه، این همکاری‌ها اگرچه نقش تعیین‌کننده‌ای در ثبات سازی منطقه‌ای داشته‌اند، اما تعریف تازه‌ای از نظم منطقه‌ای ارائه نکرده‌اند. برخلاف دو مورد گذشته، نوع همکاری ایران و روسیه در موضوع سوریه می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به نظم آینده منطقه‌ای در حوزه خاورمیانه ایفا کند و یا حداقل گمان بر این است که می‌تواند چنین باشد. بر این اساس، پرسش حائز اهمیت این است که چه چشم‌اندازی برای تداوم همکاری ایران و روسیه در مسائل و بحران‌های مختلف منطقه خاورمیانه وجود دارد؟ آیا این همکاری‌ها می‌تواند به بنیانی برای نظم جدید منطقه‌ای در خاورمیانه تبدیل شود؟   خاورمیانه و مسئله نظم احتمالاً یکی از دشوارترین کارها برای پژوهشگران روابط بین‌الملل رسیدن به تعریفی از مسئله نظم در منطقه خاورمیانه است. این واقعیت که مفهوم خاورمیانه یک برساخته ذهنی یا گفتمانی است، نه‌تنها تعریف مرزها و محدوده آن را دشوار ساخته است، بلکه تشخیص عناصر، بازیگران و قواعدی که به این مفهوم قوام می‌بخشند را نیز به موضوعی پر چالش و رمزآلود تبدیل کرده است. دال مرکزی شکل‌دهنده به این برساخته گفتمانی در زمان‌های مختلف از موضوع رقابت ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ اروپایی در آغاز قرن بیستم به موضوع انرژی و هم‌زمان با آن ناسیونالیسم عربی و مناقشه اعراب و اسرائیل در دوران پس از جنگ جهانی دوم یا دوران جنگ سرد تغییر پیدا کرد. طی دو دهه پایانی قرن بیستم موضوع اسلام‌گرایی به موضوعات متنوع در خاورمیانه افزوده شد و پس‌ازآن این منطقه شاهد موضوعات مختلفی از مسئله تسلیحات کشتارجمعی گرفته تا تروریسم و از انقلاب‌های عربی گرفته تا افراط‌گرایی مذهبی بوده است. منطقه خاورمیانه نه با تعریف بوزان و ویور از مجموعه‌های امنیتی انطباق دارد و نه با نظریه‌های همگرایی و واگرایی قابل‌تعریف و توضیح است. حتی مفهوم منطقه‌گرایی که در دوران پس از جنگ سرد در بسیاری از مناطق جهان توضیح‌دهنده روندها و فرایندهای منطقه‌ای بوده است، برای این منطقه مفهومی ناآشناست.  برای برخی از تحلیل‌گران خاورمیانه «منطقه‌ای بدون منطقه‌گرایی» است. برای برخی دیگر خاورمیانه حتی به دلیل واگرایی موجود در منافع ملی کشورها، دخالت قدرت‌های جهانی در امور منطقه، منازعه اعراب و اسراییل و نقش «اسلام سیاسی» در منطقه، به‌عنوان یک پادنمونه (Anti-case) جالب در تحلیل منطقه‌گرایی محسوب می‌شود.     این پرسش که برای رسیدن به درکی از منطق تحولات در خاورمیانه چه عناصری را باید موردبررسی قرار داد پرسشی است که هنوز هیچ اجماع نظری در مورد آن وجود ندارد. از منظری رئالیستی شاید تبیین موازنه قدرت میان بازیگران اصلی در منطقه و به‌ویژه سیاست قدرت‌های بزرگ، تا حدودی وضعیت منازعات و یا ائتلاف‌ها در منطقه را روشن نماید، اما مشکل رویکردهای رئالیستی این است که بیش‌ازاندازه دولت‌محور و قدرت‌محور هستند و به همین دلیل قادر به درک روندهای اجتماعی نیستند. مسائل قدرت در خاورمیانه بدون توجه به تحولات اجتماعی و گفتمانی قابل‌تحلیل و توضیح نیستند. برای بیش از چندین دهه است که قدرت‌های بزرگ اعم از امریکا، اروپا و شوروی/روسیه تلاش می‌کنند تا مسئله صلح میان اعراب و اسرائیل را به نتیجه‌ای برسانند، اما مسئله همچنان به‌مثابه آتش زیر خاکستر تداوم پیدا کرده است و هر از چند گاهی شرایط را در منطقه تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. موضوع بازخیزی اسلامی نیز از زمان شعله‌ور شدن مجدد آن با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، به‌رغم مخالفت قدرت‌های بزرگ همچنان در اشکال و خرده گفتمان‌های متنوعی خود را بازتولید کرده است. گفتمان استبداد ستیزی و آزادی‌خواهی نیز طی یک قرن گذشته همچنان طراوت خود را منطقه حفظ کرده و در مقاطع مختلف موجب شکل‌گیری تحولات تازه‌ای در منطقه شده است. تحولات در کشورهای عربی (١١-٢٠١٠ )که از آن به‌عنوان بهار عربی یاد می‌شود درواقع آخرین محصول گفتمان آزادی‌خواهی در منطقه به‌حساب می‌آید.     زمانی شاید این قدرت‌های بزرگ بودند که تعیین‌کننده سرنوشت منطقه خاورمیانه بودند، اما اکنون تعارضات گفتمانی از یک‌سو و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای از سوی دیگر حوزه جغرافیایی غرب آسیا و شمال آفریقا را تحت تأثیر خود قرار داده است. در این میان، بازیگران غیردولتی فروملی یا فراملی در منطقه مانند اکراد، داعش، حزب‌الله لبنان و بسیاری از گروه‌های دیگر نیز در سال‌های اخیر نقش قابل‌توجهی در شکل‌دهی به تحولات منطقه‌ای پیدا کرده‌اند.   طی پنج سال گذشته یعنی از زمان شروع بحران سوریه، نظم امنیتی در منطقه خاورمیانه کاملاً تحت‌الشعاع این بحران قرار گرفته و سوریه عملاً به نقطه تلاقی گفتمان‌های متعارض در منطقه از یک‌سو و منافع بازیگران مختلف از سوی دیگر تبدیل شده است. به همین دلیل از دیدگاه بسیاری از تحلیل‌گران چگونگی حل‌وفصل بحران سوریه احتمالاً مسیر شکل‌گیری نظم آتی در منطقه را روشن خواهد ساخت. در این چارچوب، یک مسئله مهم در بحران سوریه که می‌تواند بر نحوه مدیریت بحران و آینده نظم منطقه‌ای تأثیرگذار باشد مسئله اتحادها و ائتلاف‌ها در این بحران است. در خصوص ویژگی ائتلاف‌ها در بحران سوریه نکته حائز اهمیت این است که با وجود گذشت پنج سال از بحران سوریه و نقش‌آفرینی تعداد زیادی از بازیگران محلی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در بحران، هنوز هیچ ائتلاف کاملی در منطقه میان بازیگران مختلف شکل نگرفته است. آنچه تاکنون رخ داده است درواقع همکاری میان برخی بازیگران اصلی در بحران است. آنچه تاکنون شاهد آن بوده‌ایم برخی همکاری‌ها میان ترکیه و عربستان و میان ترکیه و امریکا از یک‌سو همکاری میان ایران و روسیه از سوی دیگر بوده است. تنها ائتلاف موجود در منطقه ائتلاف میان عربستان و برخی کشورهای حامی این کشور در مسئله یمن است که این ائتلاف نیز به‌هیچ‌وجه ائتلاف کاملی به شمار نمی‌آید. باوجودآن‌که میان اهداف و منافع بازیگران مؤثر در بحران در هر یک از طرفین آن مشترکات زیادی وجود دارد، اما شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی ازجمله سیالیت بحران و وجود برخی تفاوت‌ها، ابهام‌ها و اختلافات تاکتیکی و یا حتی استراتژیک مانع از پیوند کامل بازیگران همسو با یکدیگر شده است. در این شرایط تمامی بازیگران تلاش می‌کنند تا خود را کاملاً متعهد به یکدیگر نسازند. همان‌گونه که امریکا، ترکیه و عربستان کاملاً متعهد به یکدیگر نیستند، ایران و روسیه نیز تعهد کاملی به یکدیگر در این بحران ندارند.   علاوه بر این، با توجه به تغییرات مستمر در شرایط و ابعاد بحران، فاصله میان انتظارات (وضعیت مطلوب) و واقعیت‌ها (وضعیت موجود) برای تمامی بازیگران دخیل در بحران طی سال‌های گذشته دائماً در حال تغییر و دگرگونی بوده است. این مسئله به‌نوبه خود به تعدیل انتظارات و یا تغییر رفتارها از سوی برخی از بازیگران منجر شده است. وضعیت ترکیه در بحران سوریه تاکنون بیانگر این شرایط بوده است. معنای دیگر این مسئله می‌تواند این باشد که احتمالاً ما در آینده نیز ممکن است شاهد تغییرات بیشتری در ائتلاف‌ها و یا رفتارهای بازیگران باشیم.   علاوه بر بازیگران اصلی در بحران سوریه، برخی از بازیگران حاشیه‌ای مانند قدرت‌های اروپایی، اسرائیل، اردن، قطر و مصر نیز وجود دارند که اگرچه وزنه سنگینی در معادلات بحران تلقی نمی‌شوند، اما در شرایط خاص نوع بازی آن‌ها ممکن است بر روند بحران تأثیرگذار باشد. در میان بازیگران مؤثر در بحران، عراق تنها بازیگری است که هم با امریکا و قدرت‌های اروپایی- و تا حدی کمتر ترکیه- از یک‌سو، و با ایران و روسیه و دولت بشار اسد از سوی دیگر، دارای تعاملات تاکتیکی و استراتژیک است. به همین دلیل متمایل شدن بیشتر عراق به یک‌طرف ممکن است در بحران نقش مؤثری داشته باشد. به‌طور متقابل عراق می‌تواند نقطه وصل برخی بازیگران ناهمسو نیز باشد.   همکاری ایران و روسیه در مسئله سوریه همان‌طور که مورداشاره قرار گرفت، اگرچه جمهوری اسلامی ایران طی ربع قرن گذشته نزدیک‌ترین کشور خاورمیانه به روسیه بوده است، اما همکاری ایران و روسیه تا پیش از بحران سوریه نمود قابل‌توجهی در منطقه خاورمیانه نداشت. مسائل مشترک ایران و روسیه تا پیش از بحران سوریه یا مسائل دوجانبه بوده است و یا مسائل کلان بین‌المللی مانند مخالفت مشترک با یک‌جانبه‌گرایی امریکا. مسئله سوریه برای نخستین بار ایران و روسیه را در خاورمیانه به لحاظ عملیاتی در یک جبهه قرار داد. به همین دلیل مسئله سوریه نه‌تنها می‌تواند بر نظم امنیتی آینده خاورمیانه و جایگاه ایران و روسیه در آن تأثیرگذار باشد، بلکه حتی احتمالاً نقش تعیین‌کننده‌ای در سطح همکاری‌های ایران و روسیه در سایر حوزه‌ها خواهد داشت. اگر دو کشور تجربه موفقی در مدیریت بحران سوریه داشته باشند، این تجربه می‌تواند در برخی حوزه‌های دیگر نیز به کار گرفته شود. در حال حاضر ایران و روسیه بدون آن‌که اتحاد نظامی فراگیری با یکدیگر در سوریه داشته باشند، از طریق تقسیم وظائف توانسته‌اند سیاست‌ها و اهداف خود را در سوریه به‌پیش ببرند. طی یک سالی که از حضور نظامی روسیه در سوریه می‌گذارد، به‌رغم آن‌که هم ایران تلاش کرده است تا به نیروی زمینی روسیه تبدیل نشود و هم روسیه تلاش کرده است تا نقش نیروی هوایی ایران را بازی نکند، اما دو کشور از طریق تقسیم وظایف توانسته‌اند مانع از دستیابی مخالفان دولت اسد به اهداف خود در این کشور بشوند. هرچند ایران و روسیه هدف واحدی را تاکنون در سوریه دنبال کرده‌اند و از یک منظر بیرونی هر دو کشور در جبهه مشترکی قرار دارند، اما واقعیت این است که هر دو طرف از طریق یک تقسیم وظیفه هوشمندانه در جبهه خود جنگیده‌اند. نه ایران در سوریه در جبهه روسیه می‌جنگد و نه روسیه در جبهه ایران. بااین‌حال، تا زمانی که دستورکار دو طرف در سوریه تغییری نکرده است می‌توان انتظار داشت که این همکاری مبتنی بر تقسیم وظائف، به شکلی که تضمین‌کننده اهداف هر دو کشور باشد، ادامه پیدا کند، اما در صورت تغییر دستورکار هر یک از دو کشور شرایط می‌تواند کاملاً تغییر پیدا کند. به‌عبارت‌دیگر در هر شرایطی امکان تقسیم‌کار کم‌وبیش برابر میان ایران و روسیه در سوریه وجود ندارد. چنانچه روسیه بخواهد در ادامه مسیر تمرکز خود را از عملیات نظامی به تلاش‌های دیپلماتیک تغییر دهد، عملاً مدیریت مسئله به‌طور عمده در اختیار روسیه قرار خواهد گرفت و امکان کمتری برای تقسیم وظائف به‌عنوان یک‌راه همکاری میان دو طرف وجود خواهد داشت. اگر واقع‌بینانه بپذیریم که در بحران سوریه نه ایران حاضر به پذیرفتن راه‌حل صد در صد روسی بحران است و نه روسیه حاضر به پذیرفتن راه‌حلی کاملاً ایران، بنابراین تقسیم وظائف بهترین راهکار برای همکاری میان دو طرف می‌باشد.   در ارتباط با آینده بحران سوریه همان‌گونه ویتالی نامکین تحلیل‌گر ارشد روسی و رئیس سابق انستیتوی شرق‌شناسی روسیه نیز بر آن تأکید کرده است، سه سناریو قابل‌تصور است: - آشتی تدریجی ملی از طریق گفت‌وگوی مبتنی بر روند ژنو، - یک پیروزی نظامی توسط رئیس‌جمهور بشار اسد - و یا یک جنگ بزرگ شامل قدرت‌های جهانی   ازنظر نامکین روسیه، مانند بسیاری از قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، همچنان به حمایت از راه‌حل سیاسی برای بحران سوریه بر اساس اعلامیه ژنو ژوئن 2012 و توافق سال 2015 گروه حامیان بین‌المللی سوریه (ISSG) در وین ادامه می‌دهد.   جمهوری اسلامی ایران نیز بارها حمایت خود را راه‌حل سیاسی برای پایان دادن به بحران سوریه اعلام کرده است، اما مسئله این است که رهبران ایران ممکن است به‌اندازه رهبران روسیه نسبت به عادلانه بودن یا بی‌طرفی راه‌حل‌ها یا توافقاتی که یک‌سوی آن آمریکایی‌ها هستند خوش‌بین نباشند. برعکس به نظر می‌رسد که طرف روسی نه‌تنها به دستیابی به یک توافق با امریکا بر سر مسئله سوریه امید بسته است، بلکه این توافق را تنها راه ممکن در این زمینه می‌داند. فئودور لوکیانف Fyodor Lukyanov رئیس هیئت‌رئیسه شورای روابط خارجی و دفاعی روسیه در مقاله‌ای در مجله آمریکایی فارن افرز نوشت که علیرغم تحولات ربع قرن گذشته در روابط امریکا و روسیه، در مواقع بحران‌های حاد بین‌المللی اغلب این امریکا و روسیه تنها بازیگرانی هستند که می‌توانند این بحران‌ها را حل کنند.   ازنظر تحلیل‌گران ایرانی، روسیه با سرمایه‌ محدود و سرمایه‌گذاری محدودتر به دنبال کسب دستاوردهای بزرگ در خاورمیانه است. این موضوع ریسک رفتارهای روسیه را برای تمامی بازیگران اصلی در خاورمیانه ازجمله ایران افزایش می‌دهد. علاوه بر این، روسیه تلاش می‌کند تا از طریق این بحران مسائل خود را با غرب حل کند و یا حداقل آن‌ها را به حاشیه ببرد. در تلاش‌های دیپلماتیک برای حل‌وفصل بحران سوریه، روسیه امید زیادی به همراهی و همکاری امریکا دارد.   به‌رغم همکاری استراتژیک ایران و روسیه در بحران سوریه و تأثیرات احتمالی آن بر آینده منطقه، تردیدی نیست که مسائل، دغدغه‌ها و نوع رویکرد دو کشور به تحولات و نقش‌آفرینی سایر بازیگران در این منطقه از تفاوت‌هایی برخوردار است که نحوه مواجهه با این تفاوت‌ها از یک‌سو و میزان دستاوردهای دو طرف از همکاری‌های مستقیم و یا غیرمستقیم از سوی دیگر، آینده مناسبات ایران و روسیه در خاورمیانه را رقم خواهد زد.   از همان آغاز طبیعی بود که اهداف روسیه از ورود به صحنه عملیات نظامی در سوریه تفاوت‌هایی با اهداف ایران از ورود به این صحنه داشته باشد. برای ایران حفظ جبهه مقاومت از طریق حفظ دولت اسد مهم‌ترین هدف به شمار می‌رفت درحالی‌که برای روسیه حفظ دولت اسد در حدی که طرف‌های مقابل را متقاعد به پذیرش سهم این دولت در دولت آینده نماید مدنظر بود. بنابراین، برای روسیه از آغاز مداخله نظامی ابزاری در جهت رسیدن به اهداف سیاسی و دیپلماتیک بود. به همین دلیل به‌محض فراهم شدن شرایط، روس‌ها طرح‌های متعددی برای حل‌وفصل دیپلماتیک بحران ارائه کرده‌اند. روسیه در این زمینه تاکنون موفق شده است دو گام بسیار مهم را با موفقیت بردارد: اول آغاز گفتگوهای مستقیم میان تمامی طرف‌های درگیر و دوم، برقراری آتش‌بس سراسری میان طرف‌های مذاکره‌کننده. در مرحله سوم روسیه به دنبال ارائه طرحی برای اداره کشور پس از بحران است. تدوین پیش‌نویس قانون اساسی جدید سوریه و یا پیشنهادهایی که در مورد  فدرالیزه کردن سوریه مطرح‌شده در این راستا می‌باشد. هنوز مشخص نیست که این طرح‌ها تا چه اندازه با نظر موافق طرف‌های دیگر قابل عملیاتی شدن باشد، اما این مسئله مشخص است که چنانچه روسیه از این طریق نتواند نفوذ خود را حداقل در منطقه غربی سوریه که دمشق، لاذقیه، طرطوس و سواحل سوریه در دریای مدیترانه را دربر می‌گیرد، حفظ کند، عملاً هیچ دستاوردی از ورود به صحنه عملیاتی نبرد در سوریه نداشته است. طرح فدرالیزه کردن سوریه ممکن است برای ایران نیز از یک نگاه حداقلی گزینه مطلوبی باشد، اما از نگاه ایران یک سوریه عملاً تجزیه‌شده نمی‌توان انتظار داشت که حلقه قدرتمندی در زنجیره مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی باشد.   علاوه بر این، این طرح‌ها اگرچه ممکن است بنیان مطلوبی برای آینده سوریه ازنظر روس‌ها باشد، اما آن‌ها مشکل اساسی سوریه و کل منطقه یعنی حضور جریان‌های افراطی را حل نمی‌کند. درواقع طرح مشخص روس‌ها در زمینه مقابله با جریان‌های افراطی در وهله نخست محدودسازی حمایت‌های خارجی از آن‌ها و در وهله دوم ایجاد یک ائتلاف بین‌المللی برای مقابله با آن‌هاست. موضوعی که از سوی ایران نگاه خوش‌بینانه‌ای به آن وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران مطمئن نیست که امریکا واقعاً به دنبال ریشه‌کنی جریان افراطی در منطقه باشد. نکته حائز اهمیت دیگر در مورد همکاری‌های ایران و روسیه در سوریه این است که اگرچه در آغاز این فرایند روسیه به‌شدت نیازمند همکاری و پشتیبانی جمهوری اسلامی ایران بود، اما در ادامه ممکن است از میزان نیاز روسیه به جمهوری اسلامی ایران در منطقه کاسته شود. به‌عبارت‌دیگر، اگرچه ورود فعالانه روسیه به بحران سوریه با کمک و همراهی ایران میسر شد، اما روسیه ممکن است در ادامه مسیر الزاماً تنها به تعامل با ایران نیندیشد. ولادیمیر یوسی اف، کارشناس روسی در گفتگو با موسسه ایرانی ایراس به این موضوع اشاره می‌کند که در آینده نقش روسیه در سوریه افزایش خواهد یافت ولی نقش ایران در این کشور افزایشی نخواهد داشت.   تفاوت‌ها در رویکردها به خاورمیانه علاوه بر مسائلی که به آینده سوریه مربوط می‌شود، برخی موضوعات دیگر نیز وجود دارند که تحلیل‌گران ایرانی تصور می‌کنند موانع مهمی در مسیر ارتقای سطح همکاری‌های ایران و روسیه در خاورمیانه از یک همکاری راهبردی به سطح یک شراکت راهبردی است. برخی از این موضوعات که عمدتاً برداشت تحلیلگران ایرانی از رویکرد روسیه به خاورمیانه است شامل موارد زیر می‌شود:   1. مسئله اسرائیل؛ شعار نابودی اسرائیل که توسط جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود با سیاست‌های روسیه همخوانی ندارد و روس‌ها به‌طورجدی مخالف هرگونه تهدیدی از سوی ایران علیه اسرائیل هستند.   2. مخالفت روسیه با برتری یافتن یک قدرت منطقه‌ای؛ با توجه به نوع رویکرد روسیه، این کشور به‌هیچ‌وجه خواهان به هم خوردن موازنه موجود میان کشورهای منطقه و برتری نسبی یک کشور نسبت به کشورهای دیگر نیست.   3. تردید روسیه نسبت به طرح مطلوب ایران برای منطقه؛ روسیه اساساً نسبت به رویکرد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران نسبت به جهان و منطقه با دیده تردید می‌نگرد و به‌رغم همسویی با وجه سلبی رویکرد ایران (یعنی مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی امریکا)، با وجه ایجابی آن (ایجاد نظامی عادلانه و مبتنی بر برابری تمام کشورها) همراهی ندارد.   4. اختلاف در نحوه مقابله با امریکا در منطقه؛ روسیه به‌رغم مخالفت دائمی و رسمی با حضور نظامی امریکا در منطقه تا زمان وجود بحران در این منطقه مخالفت عملی با این حضور نداشته است و خود را از این حضور متضرر نمی‌دیده است.، درحالی‌که ج.ا.ایران این حضور را تهدید عملی برای خود تلقی می‌کند.   5. عدم علاقه‌مندی روسیه به ورود به دسته‌بندی‌های منطقه‌ای؛ همان‌گونه که پیش‌ازاین ذکر شد، روسیه با وجود نزدیکی بیشتر به ایران، علاقه‌ای به قرار گرفتن در ذیل نام ایران در منطقه و بالتبع جبهه‌گیری در برابر سایر قدرت‌های منطقه‌ای را ندارد.   چشم‌انداز آینده ایران و روسیه ممکن است هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به یک شراکت راهبردی برای طراحی یک مدل امنیتی جدید در خاورمیانه داشته باشند، اما در این رابطه باید به چند مسئله توجه داشت:   - اولاً، شرایط در آسیای غربی و شمال آفریقا پیچیده‌تر از آن است که در کوتاه‌مدت بتوان انتظار داشت که ایران، روسیه و یا هر قدرت دیگری در موقعیت بازسازی نظم جدید قرار بگیرند. بنابراین، تا زمانی که تهدیدهای مشترک وجود دارند باید به راه‌حل‌های مشترک برای مقابله با این تهدیدها فکر کرد و گفتگو بر سر موارد مورد اختلاف را باید به زمان مناسب آن واگذار کرد.   - ثانیاً، در مورد سوریه نیز طرح‌های روسیه برای سوریه همان‌گونه که گفته شد تاکنون خوب پیشرفته است اما هنوز به نظر نمی‌رسد زمان مناسبی برای قضاوت در مورد موفق بودن روسیه از یک‌سو و مطلوب بودن این موفقیت برای ایران از سوی دیگر باشد.   - ثالثاً، روسیه در خاورمیانه یک قدرت نظم ساز نبوده و نیست و حتی در این منطقه پس از فروپاشی شوروی به دنبال موازنه گری در برابر غرب نیز نبوده است. روسیه تمایلی ندارد که نقش موازنه‌ها را تغییر دهد و در این چارچوب ایران را یک بازیگر در کنار سایر بازیگران می‌بیند. به‌عبارت‌دیگر، طراحی روسیه برای خاورمیانه الزاماً بر روی همکاری همه‌جانبه با ایران بسته نشده است. البته جمهوری اسلامی ایران به دلیل سوابق همکاری با روسیه و همچنین همسویی‌های کلان دو کشور در سطح بین‌المللی، از بیشترین ظرفیت برای تداوم همکاری‌های استراتژیک با روسیه در خاورمیانه برخوردار است. بر این اساس، در هرگونه طرحی برای همکاری راهبردی ایران و روسیه در منطقه خاورمیانه به نظر می‌رسد که موارد زیر باید موردتوجه قرار گیرد:   1. آسیای غربی و شمال آفریقا یا آنچه در تعابیر غربی خاورمیانه خوانده می‌شود، منطقه‌ای نیست که تنها از طریق رویکرد رئالیستی دولت‌محور و قدرت‌محور بتوان در آن حضور مؤثر با ثباتی داشت. برخورداری از قدرت سخت‌افزاری و یا قدرت دیپلماتیک اگرچه عامل مؤثری برای تأثیرگذاری بر تحولات خاورمیانه است، اما در تحولات خاورمیانه باید بیش از هر چیز بر موضوع اقناع گفتمانی و مشروعیت اجتماعی توجه داشت. جمهوری اسلامی ایران از قدرت گفتمانی و نفوذ فرهنگی و سیاسی در منطقه برخوردار است و روسیه از قدرت نظامی و دیپلماتیک. ترکیب این دو می‌تواند به ایجاد ثبات و نظم در خاورمیانه کمک کند.   2. با توجه به اینکه نه ایران حاضر به قرار گرفتن ذیل نام روسیه در خاورمیانه است و نه متقابلاً روسیه، الگوی تقسیم وظائف که در سوریه میان ایران و روسیه شکل گرفت می‌تواند در کل منطقه خاورمیانه کاربرد داشته باشد.   3. جمهوری اسلامی ایران به دلیل داشتن سیاست خارجی مستقلانه ‌تنها کشوری است که روسیه می‌تواند از طریق همکاری با آن و یا به عبارت بهتر از طریق تقسیم‌کار با آن، همچنان نفوذ و تأثیرگذاری خود را در خاورمیانه حفظ کند.      4. همکاری با غرب برای عبور از بحران ضرورت دارد، اما غرب درنهایت اجازه نخواهد داد روسیه خاورمیانه را به حوزه نفوذ خود تبدیل کند.   5. نگاه بازاری به خاورمیانه و تلاش برای بهره‌گیری از همه فرصت‌های ممکن اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است منافعی برای روسیه داشته باشد، اما در یک نگاه درازمدت این کشور را به قدرتی مسئولیت‌پذیر و متحدی قابل‌اعتماد برای کشورهای منطقه تبدیل نخواهد کرد.       نویسنده: محمود شوری، عضو ارشد شورای علمی ایراس     این مقاله، پیش تر در مجموعه مقالات «همکاری های ایران و روسیه: ابعاد و چشم انداز» به اهتمام و ویراستاری علمی مشترک محمود شوری و ایگور ایوانوف به سه زبان فارسی، انگلیسی و روسی در اسفند 1395 منتشر شده است. جهت تهیه کتاب، در ساعات اداری با موسسه ایراس تماس حاصل فرمایید.     «یادداشت ها و منابع این مقاله نزد موسسه ایراس محفوظ است»   ]]> دکتر محمود شوری سیاست های امنیتی و نظامی Wed, 07 Feb 2018 02:17:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3553/ایران-روسیه-خاورمیانه-همکاری-بدون-شراکت