موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://www.iras.ir/ Tue, 16 Oct 2018 09:56:26 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Tue, 16 Oct 2018 09:56:26 GMT 60 مهار فعال: چگونه ترامپ می‌خواهد رفتار ایران را تغیر دهد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3751/مهار-فعال-چگونه-ترامپ-می-خواهد-رفتار-ایران-تغیر-دهد طی دو سال اخیر در کاخ سفید، دولت دونالد ترامپ بارها شرایط خروج نیروهای آمریکایی از سوریه را تغییر داده است. این امر در زمان‌های مختلف مواردی همچون حصول اطمینان از پیروزی نهایی بر «داعش»، ایجاد پیش نیازهای لازم برای روند سیاسی و همچنین کناره‌گیری بشار اسد از ریاست جمهوری در آینده و ایجاد شرایط برای بازگشت پناهندگان بوده است. چنین نوساناتی در تنظیم هدف می‌توانند دلیل و گواهی بر عدم وجود یک راهبرد مشخص برای خاورمیانه در دولت ترامپ باشد – به خصوص چنین تعبیری در واشنگتن طرفداران بسیاری دارد. با این حال، حتی منتقدان ترامپ به منسجم بودن دولت وی در ایستادگی بر خط مشی مهار و انزوای ایران، متزلزل کردن یکپارچگی نظام سیاسی و مشروعیت رژیم حاکم آن اشاره می‌کنند. از این لحاظ هر هدفی که واشنگتن برای توجیه حضور خود مطرح کرده به وضوح نشانی از ایران دارد.   دوازده موردی که توسط مایکل پومپئو وزیر امور خارجه امریکا در می 2018 از ایران خواسته شده بود، آخرین شک و تردیدها را (اگر هنوز کسی تردیدی داشته باشد)، در ارتباط با انگیزه سیاست آمریکا در سراسر منطقه را رفع کرده است. این که، حداقل در مدت زمان باقیمانده از دوره رئیس جمهور فعلی امریکا، آمریکایی‌ها قصد ندارند سوریه را ترک کنند.   در این شرایط، گروه اقدام ایران (Iran Action Group) که تابستان  سال جاری در رابطه با ایران شکل گرفت، توسط دولت ترامپ به عنوان گامی قاطع در راستای اجرای این الزامات حرکت می‌کند: گروه اقدام ایران پاسخگوی مدیریت، بررسی و هماهنگی تمامی جنبه‌های سیاست در رابطه با ایران از طریق وزارت امور خارجه خواهد بود. ایجاد این گروه، حامیان رویکرد نظامی نسبت به تهران را امیدوار و طرفداران رویکرد  میانه‌رو – دیپلماتیک را مایوس کرد، سران ایران را نیز هشیار کرد که قطعا امیدها برای به توافق رسیدن با این دولت ازبین رفته است.   اعلام تشکیل گروه اقدام ایران در تاریخی صورت گرفت که مصادف با 65 مین سال وقوع کودتای ایران [در 28 مرداد سال 1332] است. آن زمان، در نتیجه عملیات آژاکس، که طی چندین ماه برنامه‌ریزی شده بود، ایالات متحده به کمک انگلیس، نقش مهمی در سرنگونی محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران که طی روند دموکراتیک انتخاب شده بود، ایفا کرد. آمریکایی‌ها پیام پنهان چنین تصادفی را انکار می‌کنند و اصرار دارند که امروز، آنها نه برای «تغییر رژیم» ایران، بلکه صرفا برای «تغییر رفتار» این کشور تلاش می‌کنند. با این حال، سازوکار کنونی سیاست آمریکا حاوی اشارات کافی به موضوع کودتای دولتی نیم قرن پیش است که تهران را ناگزیر می‌کند شدیدا عصبی باشد.   اعتقاد بر این است که جان فاستر دالس وزیر امور خارجه امریکا و معاون وی والتر اسمیت که در همان روزها به سازمان سیا منتقل شده بود، از طراحان حوادث سال 1953بوده‌اند. آلن دالس، برادر جان به مطالعه دقیق این عملیات می‌پرداخت و اجرای مستقیم آن به کرمیت روزولت (نوه رئیس جمهور آمریکا، تئودور روزولت) رئیس اداره خاورمیانه سازمان سیا و ژنرال نورمن شوارتسکف مشاور ارشد نظامی و موسس و سرپرست پیشین پلیس شاه، محول شده بود. اتفاقا، 37 سال بعد، پسرش نورمن شوارتسکف جوان، در مقام فرماندهی گروه چندملیتی تحت رهبری واشنگتن، صدام حسین را در جنگ 1991 خلیج فارس وادار به صلح کرد.  اکثر ابتکارات فعلی در رابطه با ایران نیز محصول فعالیت مشترک ساختارهای ملی دیپلماتیک و اطلاعاتی امریکاست. وزیر امور خارجه فعلی، اخیرا به سازمان سیا رفته و وقت کرد با ویژگی کار هر دو اداره در این زمینه آشنا شود. نظریه‌های توطئه در خاورمیانه بسیار محبوب هستند، به همین دلیل در اینجا به تصادفی بودن رویدادها باور ندارند و انواع مختلف «پیوستگی» بلافاصله ویژگی نمادین شوم خاصی به دست می‌آورند.     فلسفه «مهار فعال» حتی اگر فرض شود واشنگتن واقعا در صدد تغییر رژیم ایران به شیوه نظامی نیست، آنچه برای تهران کمی تغییر می‌کند این است که ترامپ سعی دارد از  ایران، یک «بازیگر قابل انعطاف» بسازد. درک نتیجه نهایی مطلوب توسط دولت فعلی امریکا در این راستا، به طور کلی، شبیه آن چیزی است که پیشینیان ترامپ دریافته‌اند. البته، تفاوت‌های قابل توجهی در این که دو دولت چگونه می‌خواستند به این نتیجه برسند وجود دارد. برای اوباما، تهدید اصلی، برنامه هسته‌ای ایران بود، نه سیاست منطقه‌ای آن. «توافق هسته‌ای» می‌بایست فعلیت این تهدید را از دستور کار خارج می‌کرد، آمادگی دولت حسن روحانی برای همکاری در این رابطه هم، موجب ترغیب لغو تدریجی تحریم‌ها شد.   دموکرات ها هیچ توهمی در مورد جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای تهران نداشتند. آنها بر این باور بودند که ایرانی‌ها، با وجود آنکه به تلاش خود برای گسترش نفوذ در منطقه ادامه می‌دهند، اما بعید است که بر خاورمیانه مسلط شوند. مشاوران اوباما موفقیت‌های ایران در عراق را، بویژه، به شکست‌ سیاست‌های آمریكا در این كشور مرتبط می‌دانستند و نه بصیرت سیاسی تهران، و به این دلخوش بودند که نیروهای مسلح عراق هنوز به شدت به ایالات متحده وابسته هستند. آنها نفوذ ایرانیان در یمن و بحرین را بیشتر به فرصت‌طلبی نسبت می‌دادند تا به فرصت‌های استراتژیک و معتقد بودند که تهران موفق نخواهد شد توازن نیروها در این کشورها را به نفع خود تغییر دهد.   آمریکایی‌ها در ارزیابی نفوذ ایران بر سازمان فلسطینی حماس هم از این منطق تحلیلی پیروی می‌کردند. سرانجام، دولت اوباما به لحاظ فلسفی به موضوع حضور ایران در لبنان و سوریه پرداخت: حضور ایران در آنجا محدود به یک دهه نیست، با وجود منابع قابل توجه قدرت و نفوذی که ایران در آنجا و در میان گروه‌های طرفدار شیعه، از جمله حزب الله، دارد، این‌ها برای جنگ خوب است، نه برای زندگی صلح‌آمیز. افزون بر این، به عقیده دموکرات‌های دولت اوباما، این ساختارها قادر به جلوگیری از گرایش‌های عمیق‌تر، یعنی تجزیه و فرسایش نظام دولتی که به سوریه و لبنان ضربه می‌زنند، نیستند.   در فلسفه درگیر ساختن «engagment» اوباما، نه عشق و علاقه‌ای به ایران وجود داشت، که البته امروزه مخالفان سیاسی وی سعی دارند او را به چنین چیزی محکوم کنند، و نه دربردارنده‌ی امتیازات فاجعه‌آمیز از سوی آمریکا در روند مذاکرات برجام است. دموکرات‌ها امیدوار بودند که به این شیوه، در آینده اردوگاه سیاستمداران لیبرال و اصلاح‌طلب ایرانی را  تقویت کرده، محافظه‌کاران را تحت فشار قرار دهند و ایران را بر اساس درک امریکایی به یک کشور «معمولی» تبدیل کنند. متحدان آمریکا در منطقه با شور و اشتیاق اوباما سهیم نبودند و چنین روندی را برای خود هلاکت‌بار می‌دانستند.   اما ترامپ برای یافتن تفاوت‌های اساسی بین محافظه‌کاران و لیبرال‌های ایرانی سرگردان نمی‌شود. فلسفه «مهار فعال» در ارتباط با ایران، که ترامپ آن را، از زمان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری دنبال می‌کرد، بر واداشتن سران تهران به امتناع از توسعه‌طلبی سیاسی و ایدئولوژیک منطقه‌ای از طریق متمرکز کردن آنها بر مشکلات داخلی چشم طمع دوخته بود.    این رویکرد شامل تحریم‌های پیچیده، تهدید دائمی استفاده از نیروی نظامی، بی‌ثبات‌سازی وضعیت اجتماعی و اقتصادی و یافتن آسیب‌پذیری‌های موجود در ساختار قومی و سرزمینی جمهوری اسلامی ایران است – اندیشکده‌ها و مراکز تحلیلی پیشرو در آمریکا به خاطر [دریافت] حمایت مالی برای مطالعه وضعیت کنونی آذری‌ها، بلوچ‌ها و کردها در حال رقابت هستند. به علاوه، چنین فلسفه‌ای تا حد زیادی مورد پسند اسرائیل و پادشاهی‌های عرب خلیج فارس واقع می‌شود که به خوبی به اجرای آن کمک می‌کنند.   «مثلث خاورمیانه» وزارت امور خارجه: آنجا جایی برای پیرهاست؟ این بردارِ سیاست امریکا در قبال ایران، مجریان مربوطه را از میان افرادی که عمدتا کار خود را در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش انجام داده‌اند، برگزیده است. در فوریه سال 2017، زمانی که مایکل فلین رئیس وقت شورای امنیت ملی بود، دریک هاروی سرهنگ بازنشسته، ریاست بخش خاورمیانه‌ی شورای امنیت ملی (SNB) را بر عهده داشت. با این حال، این نظامی کارآزموده جنگ عراق، که در زمان خود به خاطر انتخاب رویکردهای موثر برای مبارزه با مقاومت مسلحانه معروف شده بود، پس از سرنگونی صدام حسین، موفق نشد [قابلیت] خود را در پست جدید نشان دهد.   گیلبرت مک مستر، رئیس جدید شورای امنیت ملی شروع به پاکسازی این ساختار از وفاداران به سلف خود کرد. در جولای 2017 هاروی پست خود را به مایکل بل واگذار کرد، که قبل از این، مدیر بخش فرعی شورای امنیت ملی در امور کشورهای پادشاهی عرب بود. جوئل ریبرن، رهبر بخش عراق، ایران، لبنان و سوریه، به عنوان چهره کلیدی در رابطه با ایران باقی ماند. ریبرن سرهنگ اطلاعات ارتش، عمدتاً در محافل نظامی ایالات متحده به عنوان مؤلف تاریخ جنگ عراق برای آرشیو ارتش شناخته شده بود. ریبرن نیز همانند هاروی، با اشتیاق، دعوت به کار در شورای امنیت ملی را پذیرفت، چرا که حضور در شورای امنیت ملی را به عناون فرصتی برای خود در نظر می‌گرفت تا کاری را که در عراق شروع کرده بود و به نظر او، به خاطر تصمیم اوباما، فرصت جنگ با ایران را از دست داده بود، به پایان برساند.   با این حال، به این سرهنگ‌ها هم فرصتی برای «جنگیدن» ندادند. یک سال پس از انتصاب آنها، شورای امنیت ملی بار دیگر تحت رهبری سومین رئیس خود قرار گرفت. در حال حاضر جان بولتون شورای امنیت ملی را از دست حامیان مک مستر آزاد کرده است. بل را برکنار کردند (موقعیت رئیس بخش خاورمیانه در شورای امنیت ملی هنوز خالی است)، ریبرن به وزارت امور خارجه منتقل شد و رابرت گرینای مقام نظامی سابق در پست او در شورای امنیت ملی منصوب گردید. بنابراین، علی‌رغم اعتبار بولتون، کمبود پرسنل در شورای امنیت ملی در مقابل پمپئوی فعال، آونگ تصمیم‌گیری را در جهت وزارت امور خارجه تکان داده است – احتمالا این وضعیت طولانی نباشد.   در دو سال اخیر، بخش خاورمیانه‌ی وزارت امور خارجه نقش نیروی کمکی را برای کاخ سفید در تعریف سیاست ایالات متحده در منطقه ایفا کرده است، اما به هیچ وجه در طرح‌ریزی تصمیمات کلیدی در این زمینه مشارکت نداشته است. انتصاب جیمز جفری در پست فرستاده ویژه سوریه، اثبات نیات پمپئو وزیر امور خارجه‌ی امریکا برای تغییر نظم موجود [در برخی امور] است. جفری یکی از قوی‌ترین متخصصان خاورمیانه در واشنگتن محسوب می‌شود - یک مورد نادر این است که حتی مخالفان سرسخت ترامپ، او را به خاطر انتخاب مناسب کاندیدای این پست ستایش کردند. جفری این دیپلمات حرفه‌ای، در دوران ریاست جمهوری بوش در این پست‌ها اشتغال داشته است: سفیر امریکا در عراق، مشاور ویژه‌ی وزیر امور خارجه کاندولیزا رایس در امور این کشور، دستیار معاون وزیر امور خارجه در امور خاورمیانه و دستیار رئیس گروه سیاست بین اداری در قبال ایران (Interagency Iran Policy Group)، معاون مشاور امنیت ملی و سفیر ایالات متحده در ترکیه. در پنج سال گذشته، او به عنوان پژوهشگر در موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (Washington Institute for Near East Policy)، کار می‌کرد، این مرکز یک اندیشکده آمریکایی است که ارتباط نزدیکی با لابی یهودیان آمریکا دارد و به عنوان یکی از مراکز تحلیلی که بیشترین حمایت و طرفداری را از اسرائیل دارد شهره است. در آینده نزدیک این موسسه می‌تواند نمایندگی خود را در وزارت امور خارجه تکمیل نماید- البته اگر دیوید شینکر به عنوان دستیار وزیر امور خارجه در امور خاورمیانه منصوب شود - فعلا که دیوید ساتروفیلد، یکی دیگر از دیپلمات‌های کارآزموده‌ی دیپلماسی خاورمیانه آمریکا، در این پست مشغول به کار است. در اواسط سال‌های 2010 شینکر به مدت چهار سال در دفتر رئیس پنتاگون به عنوان مدیر امور لبنان کار کرده و به خوبی از فعالیت‌های ایران در سوریه، لبنان، اردن و فلسطین آگاه است.   انتصاب جفری، تشکیل «مثلث خاورمیانه»ی وزارت امور خارجه را تکمیل می‌کند، یعنی خود جفری، مک گیورک و ریبرن. همه آنها ضمن کار در حوزه سوریه، با تقسیم دقیق مسئولیت مستقیما با فعالیت ایران در منطقه هم مخالفت خواهند کرد. جفری به عنوان پل ارتباطی اصلی در وزارت امور خارجه، در رابطه با تمامی جنبه‌های سیاست ایالات متحده آمریکا در سوریه، مشاور اصلی پمپئو و ترامپ در امور سوریه شده است. مسائل مبارزه با داعش در حوزه‌ی اختیارات برت مک گیورک است که همچنین با هدف تضعیف نفوذ ایران در عراق، به برقراری تماس بین نمایندگان عربستان سعودی، دولت عراق و گروه‌های شیعه‌ی عراق ادامه خواهد داد. در نهایت، ریبرن در مقام معاون دستیار وزیر امور خارجه در امور لبنان، اغلب به موضوعات مربوط به حل و فصل سیاسی مناقشه‌ی سوریه، مقابله با فعالیت حزب‌الله، تقویت مواضع دولت لبنان و هماهنگی سیاست آمریکا با اردن خواهد پرداخت.   برایان هوک به هماهنگی مستقیم در امور ایران مشغول خواهد شد. انتصاب هوک به عنوان رئیس گروه ابتکاری در رابطه با ایران (گروه اقدام علیه ایران) موجب واکنش مبهمی در واشنگتن شد. صحبت از آن است که سِمت رئیس گروه اقدام ایران برای مدیر سابق بخش برنامه‌ریزی سیاسی وزارت امور خارجه، با توجه به ماهیت دشوار روابطش با همکاران و زیردستان در پست قبلی، به موقعیتی داغ (مطلوب) تبدیل شده است. هوک را می‌توان یک متخصص مسائل ایران با کشش بسیار بالا نامید. او همچنین وکیل و موسس یک شرکت مشاوره خصوصی است. پیش از آنکه در سمت دستیار معاون وزیر امور خارجه در امور روابط با سازمان های بین المللی مشغول به کار شود، مدت‌های مدیدی در وزارت دادگستری کار می‌کرد، در سال 2012 در ستاد انتخاباتی میت رامنی نامزد انتخابات جمهوری‌خواهان فعالیت داشت. هوک یک سازمان‌دهنده خوب است و به خصوص به عنوان تنظیم‌کننده‌ی استراتژی «حداکثر فشار دیپلماتیک و اقتصادی» در [مناسبات] بین ‌سازمانی و بین‌الدولی نافع است.   برایان هوک ساختاری را که مدیریت آن به او محول شده، «تیم نخبگان» می‌نامد، که گزینش این تیم از همه ادارات و ارگان‌های دولت آمریکا انجام خواهد شد. از این لحاظ، ایده «گروه ابتکاری» یادآور مینی‌پروژه‌ی وزارت دفاع ایالات متحده در دهه 1960 تحت عنوان (Whiz Kids’) است. پس از آن، رابرت مک نامارا، وزیر دفاع وقت آمریکا، تیمی از تحلیلگران با استعداد را از ابرشرکت رند با هدف بهبود کیفیت مدیریت پنتاگون و طراحی و تدوین یک استراتژی موثر نظامی در روابط با اتحاد شوروی گردهم آورد.   با توجه به این که طی چندین سال، سازمان‌های مختلف امریکا تا حد زیادی مستقلا در رابطه با ایران کار می‌کردند، ایده متحدکردن آنها در یک کنسرت واحد برای واشنگتن منطقی به نظر می‌رسد. علاوه بر این، با روی کار آمدن ترامپ، متحدان خاورمیانه‌ی آمریکا به هیچ وجه تمرکزشان را در این باره که در دولت وی چه کسی مسئولیت چه کاری را دارد، از دست نمی‌دهند. این گروه ابتکاری، احساس یا توهمی از «یکپارچگی رویکرد» را بوجود می‌آورد و به این صورت، تا حدی مطالبات متحدان امریکا را «به طور ذهنی» برآورده کرده است.   شایان ذکر است که در واشنگتن کم نیستند تعداد متخصصان و سیاستمدارانی که معتقدند که گروه اقدام ایران بیشتر برای ارعاب ایجاد شده است و تدوین ابتکارات مشخص «استفاده از زور» در استراتژی مرتبط با ایران همانند گذشته عمدتا توسط کارکنان متخصص در سازمان‌های اطلاعاتی انجام می‌شود.    ایران در تیررس در ژوئیه 2017، به دستور رئیس جمهور ایالات متحده در ساختار سازمان سیا، دو مرکز تخصصی تاسیس گردید؛ یکی در رابطه با کره شمالی و دیگری در رابطه با ایران. مایکل دی‌آندریا، با نام مستعار «آیت‌الله مایک» و «شاهزاده سیاه» هماهنگ‌کننده‌ی جدید عملیات‌های ایران در این اداره شد. دی‌آندریا شخصیت مورد علاقه‌ی روزنامه‌نگارانی در واشنگتن است که درباره ایران می‌نویسند. او یک آمریکایی است که طی سفری تجاری به یکی از کشورهای خاورمیانه به اسلام گرویده و همچنین با یک دختر بومی ازدواج کرده و با خود به امریکا آورده است. دی‌آندریا از نظر قابلیت کاری و شخصیت مزخرفش شگفت‌انگیز است. دوست دارد شخصاً عملیات ویژه را طراحی نماید و تقریبا تمام شب را در دفترش که در آن تخت تاشو هم دارد، به کار می‌پردازد. رسانه‌ها تصویر وی را چنان اسطوره‌ای کردند که تشخیص اینکه ویژگی‌های نسبت داده شده به او راست است یا دروغ دشوار است. با این حال، صرفا در مورد حرفه‌ای بودن او هیچ تردیدی وجود ندارد: او یکی از طراحان اصلی عملیات نابودی بن لادن و طرفدار استفاده از (تکنولوژی) روباتیک در انجام عملیات‌های سری است. قبل از انتصاب به عنوان رئیس گروه ایران، دی‌آندریا در لانگلی در زمان دو رئیس جمهور و چهار مدیر سیا در زمینه مبارزه با تروریسم کار کرد، در حالی‌که پیشینیانش به علت استرس مداوم، برنامه‌های روزانه و بار این مسئولیت بزرگ نمی‌توانستند در این پست بیش از سه سال دوام بیاورند. در جامعه اطلاعاتی آمریكا، انتصاب دی‌آندریا نشانه خط مشی تشدید تقابل نسبت به تهران در نظر گرفته می‌شود و با توجه به تجربه وی، تلاش برای شکار فرماندهان نظامی اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و حزب‌الله آغاز شده است.    این بخش، از نظر نظامی هم تقویت شده است. در اوت 2018، ژنرال کنت مک‌کینزی، رئیس فرماندهی مرکزی ایالات متحده، کنگره را درمورد تغییر محتوا و طرح قرارگاه‌های نظامی در خاورمیانه مطلع ساخت. این تغییرات به ضرورت دریافت اطلاعات موثرتر از «جنبه‌های چندبعدی اجرای عملیات نظامی در منطقه خاکستری» مربوط می‌شوند. با توجه به اینکه چنین فرمولی به طور سنتی توسط نظامیان امریکایی نسبت به تاکتیک‌های ایران در سوریه، عراق، لبنان و یمن مورد استفاده قرار می‌گیرد، تغییرات جدید به طور خاص بر رویارویی با سپاه پاسداران و گروه‌های وفادار به تهران متمرکز شده است. در عمل، این تغییرات می‌توانند شامل تعداد زیادی از اقدامات در ارتباط با ارائه متدهای ویژه اجرای عملیات نظامی، انجام «ماموریت‌های ویژه» در مرزهای کشورهای همسایه و سازماندهی کمپین‌های اطلاعاتی باشد. پنتاگون در پایگاهی در کارولینای شمالی، پیش از این شبیه‌سازی عملیات نظامی (Robin Sage) را انجام داده است، و در آن مثل افسانه‌ها، «کلاه سبزها» می‌بایست در کوتاه‌مدت یک گروه خرابکاری را از میان «شورشیان محلی» در خاک دشمن احتمالی آماده می‌ساختند.     کمپین‌های اطلاعاتی، همچنین به درک جدیدی از تقابل با ایران دست می‌یابند. در این بخش، آمریکا به منابع قابل توجه و حمایت متحدان خود امید بسته است. ایالات متحده و اسرائیل هم اکنون یک گروه کاری مشترک در رابطه با ایران تشکیل داده‌اند که در سطح مشاوران امنیت ملی- جان بولتون و میر بن شابات- هماهنگ می‌شود. این گروه بر نظارت بر فرایندهای داخلی جمهوری اسلامی ایران و حمایت از فعالیت‌های معترضانه در این کشور تمرکز دارد. جهت‌گیری اصلی فعالیت آن، به کار اطلاعاتی و تبلیغاتی در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده است. شناخته‌شده‌ترین محصول این گروه، ویدیوهای معروف خود نتانیاهو (در یوتیوب، توییتر و فیس بوک) برای مردم ایران است که در آنها از رژیم حاکم در تهران انتقاد می‌کند.    آمریکایی‌ها وظیفه‌ی هدف قراردادن ایرانیان عامی را به شیوه خودشان با نفوذ اطلاعات انجام می‌دهند. برای سال آینده، ترامپ از کنگره، 12.2 میلیون دلار برای رسانه فارسی زبان «صدای امریکا» و حتی 6.2 میلیون دلار برای رادیو فردا (سرویس ایرانی «رادیو آزادی») مطالبه کرده است. به نوبه خود، کنگره لایحه خود را پیش می‌اندازد، که مستلزم بازبینی معیارهای اثربخشی بزرگترین رسانه‌های خبری فارسی که توسط ایالات متحده حمایت مالی می‌شوند یعنی رادیو فردا، صدای آمریکا و  بی بی سی است. لایحه جدید رسانه‌ها را موظف می‌کند « [طبق آنچه در این لایحه آمده] اتهامات دروغین دولت ایران علیه ایالات متحده را تکذیب کنند ... حمایت دولت ایران از گروه‌های تروریستی دوست و تاثیر [ویرانگر] این گروه‌ها را در سوریه، لبنان و یمن تشریح نمایند».در این تقابل نظام‌مند با جمهوری اسلامی، حفظ «قدرت گفتمانی» ایالات متحده کم‌اهمیت‌تر از «محدودکردن ایران» در مرزهای خود به معنای ژئوپلیتیکی آن نیست.     «تیم ایرانی» ترامپ که عمدتاً از کارگزاران دهه‌ی 2010 فراخوان شده‌اند، اجازه نمی‌دهند که در شایستگی آنها تردیدی راه یابد.  آنها اولین سالی نیست که در دولت امریکا به خصوص در رابطه با ایران مشغول به کارند، آنها به خوبی با یکدیگر آشنا هستند و «حس ماموریت» را از دست نمی‌دهند. هراس مخالفان رویکرد نظامی در واشنگتن به این محدود می‌شود که چنین تمرکز و گردهم‌آوردن افراد هم‌فکر مخاطره‌آمیز است و در ادامه، امریکا را به علت فرایندهایی که در خاورمیانه در حال وقوع است به سمت «مسیر ایران» می‌کشاند و انعکاس‌دهنده سیاست متحدان خود – پادشاهی‌های عرب خلیج فارس و اسرائیل نیست. اما طرفداران ترامپ این دلایل را رد می‌کنند: [به عقیده‌ی آنها] خط مشیء انتخاب شده برای افزایش فشار به کار می‌رود، نارضایتی مردم از مسئولان در تهران در حال افزایش است، اقتصاد ایران در حال ورشکستگی است، و در نهایت، آیت‌الله‌ها مجبور خواهند شد بساط هزینه‌های مالی و سیاسی خود را برای جنگ‌های منطقه‌ای در سوریه و یمن جمع کنند.   نمایندگان «جنبش مقاومت» واشنگتن سعی دارند از طریق کانال‌های مختلف ایده ضرورت «منتظر پایان ماندن» ریاست جمهوری 45 امین رهبر آمریکا را به تهران منتقل کنند. دیدار اخیر جان کری وزیر خارجه پیشین با وزیر خارجه ایران پرانعکاس‌ترین خبر بود، اما تنها مورد از این دست نبوده است. با این حال، وضعیت دشوار برای ایران در بازارهای داخلی و خارجی موجب می‌شود مسئولان این کشور به دنبال گزینه‌های نجات‌بخش در اینجا و هم اکنون باشند، بدون هیچ توهمی در مورد فرارسیدن بهترین زمان.   آیا فلسفه‌ی ترامپ در امر اصلاح ایران نسبت به فلسفه‌ی اوباما کارسازتر خواهد بود یا به نتایج جانبی دیگری تبدیل خواهد شد که هر چه بیشتر با آزمایش‌های سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه همراه است؟ پاسخ به این سوال نه تنها برای درک پیامدهای جدی ژئوپلیتیک برای کل خاورمیانه، بلکه همچنین برای درک موقعیت آمریکا در وضع در حال تغییرِ نیروهای موجود در جهان حائز اهمیت است.   نویسنده: ماکسیم سوچکُف، دانشیار علوم سیاسی موسسه روابط بین الملل مسکو  (امگیمو)   منبع: مجله روسیه در امور جهانی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران           «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Mon, 15 Oct 2018 19:39:51 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3751/مهار-فعال-چگونه-ترامپ-می-خواهد-رفتار-ایران-تغیر-دهد انگیزه های سیاسی و اقتصادی روسیه از روابط گازی با اقلیم کردستان http://www.iras.ir/fa/doc/note/3747/انگیزه-های-سیاسی-اقتصادی-روسیه-روابط-گازی-اقلیم-کردستان یادداشت سردبیر: این یادداشت تحلیلی در اسفندماه 1397 به نگارش درآمده است. در حالی که بسیاری از بازیگران منطقه ای و بین المللی در مناسبات خود با اقلیم کردستان عراق محافظه کارانه عمل می کنند تا مبادا به مساله استقلال کردستان عراق دامن بزنند، روسیه در حال تبدیل‌شدن به یک سرمایه‌گذار عمده در کردستان عراق است. بر اساس آخرین گزارش ها تا پایان ژانویه ٢٠١٨ سرمایه‌گذاری روس‌ها در حوزه صنعت نفت و گاز، به دست‌کم چهار میلیارد دلار رسیده است. همکاری مسکو و اربیل در حوزه انرژی از چند سال قبل آغاز شده اما با آغاز سال ٢٠١٧ و چند ماه پیش از همه‌پرسی استقلال در ۲۵ سپتامبر نزدیکتر شد. این موضع و رویکرد روسیه حتی برای ایران به عنوان کشوری که ملاحظات سیاسی زیادی در رابطه با مسکو دارد و تلاش می کند همکاری منطقه ای نزدیک با این کشور داشته باشد، از نحوع تعامل روسیه با اقلیم کردستان نگران است.   پیشینه روابط انرژی روسیه و اقلیم از سال ٢٠٠٧ میلادی که مسکو کنسولگری خود را در اربیل کردستان عراق دایر کرد، روسیه برای جلوگیری از واکنش بغداد، از روابط مستقل و گسترده با اقلیم خودداری می‌کرد و حتی به همین دلیل در سال­های اخیر از تلاش برای مشارکت در شماری از طرح های پر سود صرف نظر کرده بود، اما ظاهرا شرایط در ماه‌های آغازی ٢٠١٧ تغییرات محسوسی کرد. هر چند روس­ها به واسطه رعایت توافق بغداد-اربیل هم توانسته‌ بودند قراردادهایی با اقلیم منعقد کنند، اما با شروع سال ٢٠١٧ مسکو تلاش کرد با اربیل مستقل تری داشته باشد.     شرکت «گازپروم نفت» در سال‌های گذشته با در اختیار گرفتن سه بلوک برای اکتشاف، اجازه حفاری برای استخراج هیدروکربن‌ها در اقلیم کردستان را در اختیار گرفته و شرکت «روس­نفت» به عنوان یکی دیگر از کمپانی‌های نفتی روسیه، موافقتنامه‌های همکاری با مقامات اقلیم کردستان را امضا نموده بود. اما این توافقات از طریق دولت مرکزی عراق انجام می شد تا روسیه نشان دهد قصد آسیب رساندن به یکپارچگی این کشور ندارد. اما به نظر می­رسد این سیاست با افزایش زمزمه استقلال طلبی در اقلیم کردستان تغییر یافت. با آغاز سال ٢٠١٧ روس­ها وارد معامله نفتی دوجانبه مستقیم با کردستان عراق شدند. البته می توان گفت موضع نرم بغداد نسبت به کمپانی­های غربی، روس ها را که خود را وارث امتیازهای نفتی شوروی در عراق می دانند، هم مجاب کرده بود که از این فرصت بهره ببرند. در این راستا ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در حاشیه مجمع جهانی اقتصاد در سال ٢٠١٧ در سن‌پترزبورگ با نیچروان بارزانی نخست وزیر اقلیم دیدار داشته و اعلام کرد از توافقات اقلیم کردستان با شرکت‌های نفتی روسی حمایت می­کند. روس‌نفت، غول نفتی دولتی روسیه، اوایل ماه فوریه اعلام کرد که مبلغی از یک قرارداد دوساله را برای خرید نفت خام کردستان پیش‌پرداخت کرده است تا آن را در پالایشگاه‌های رو به توسعه روس‌نفت در جهان استفاده کند. در اوائل ماه ژوئن نیز، روس‌نفت یک قرارداد ۲۰ ساله برای خرید نفت کردستان و پالایش آن در آلمان،‌ منعقد کرد. طرفین همچنین قراردادی را برای اکتشاف و توسعه پنج میدان نفتی در کردستان عراق «با پتانسیل جدی از نظر زمین‌شناسی»، به امضاء رساندند. روز ۱۸ سپتامبر، روس‌نفت از یک پروژه برای حمایت مالی از ایجاد زیرساخت لوله‌های گاز کردستان عراق خبر داد؛ لوله‌هایی که قرار است تا سال ۲۰۲۰، ظرفیت صدور گاز را به میزان ۳۰ میلیارد متر مکعب در سال، به دست آورند. مشتریان محلی نیز از این امکان بهره‌مند می‌شوند. در بیانیه روس‌نفت آمده است: «سرمایه‌گذاری در این پروژه، تحت مقررات قراردادهای BOOT (ساخت، بهره‌برداری و واگذاری) قرار دارد.» پس از اقدام نظامی دولت عراق علیه اقلیم کردستان به موجب برگزاری همه پرسی استقلال، اواخر اکتبر ۲۰۱۷ نیز روس نفت بزرگترین کمپانی نفتی روسیه اعلام کرد سرمایه گذاری خود در خط لوله اصلی کردستان را تا ۳.۵ میلیارد دلار افزایش داده و کنترل بیشتری بر این خط لوله خواهد داشت. روس نفت حدود ۶۰ درصد از سهم این خط لوله را به خود اختصاص داده و امیدوار است ظرفیت آن را تا ۹۵۰ هزار بشکه در روز معادل ۱ درصد تولید جهانی افزایش دهد. در فوریه ۲۰۱۷ نیز روس نفت متعهد شده بود که ۱.۲ میلیارد دلار به اقلیم کردستان قرض دهد. بر این اساس این شرکت به اولین کمپانی خارجی تبدیل شد که پیش تامین صادرات انرژی کردها را فراهم می کند.   اهداف و انگیزه ­های روسیه تلاش مسکو برای سرمایه گذاری در اقلیم کردستان می‌تواند تحت تاثیر عوامل گوناگونی باشد. اما اهداف و انگیزه های روسیه را می توان به دو دسته کلی اهداف و انگیزه های سیاسی و اقتصادی تقسیم نمود:   اهداف اقتصادی: درآمدزایی، افزایش قدرت مانور در بازار انرژی و کاهش اثرات تحریم های غرب را می توان از اهداف اقتصادی مسکو برای پذیرش ریسک سرمایه گذاری در اقلیم کردستان عراق برشمرد. البته به طور کلی روسیه در راستای هدف بزرگ خود قرار گرفتن در جایگاه صادرکننده اصلی گاز در دنیا متمایل به افزایش سهم خود از منابع انرژی خاورمیانه است. این در حالی است که در سال های اخیر رقبای روسیه زمین را در اختیار گرفته اند. شرکت­های آمریکایی و منطقه­ای از جمله ترکیه ای مانند «گنل انرژی» در حال توسعه سهم خود از میادین کشورهای عربی هستند. اما سرمایه گذاری روسیه در پروژه های نفتی اقلیم در حالی انجام می شود که سایر سرمایه گذاران خارجی در منطقه از جمله اکسان موبیل، پرل پترولیوم، گنل انرژی و دی.ان.او ترکیه به دلیل مشکلات اقتصادی اقلیم و عدم بازپرداخت بدهی ها یا از پروژه های منطقه خارج شده و یا سهم خود را از آنها کاهش داده اند. در واقع بخشی از مبالغی که روس ها در صنعت نفت اقلیم سرمایه گذاری می کنند برای پرداخت این بدهی ها استفاده می شود.   اهداف سیاسی:  تقویت نفوذ سیاسی و اقتصادی در خاورمیانه و احیای میراث شوروی سابق در منطقه، مضاف بر آن، رقابت جدید روسیه و آمریکا موجب می­شود روسیه تلاش کند به واسطه رابطه با کردها که برای استقلال تلاش می کنند، اهرم سیاسی قوی‌تری در خاورمیانه به دست آورد. گفتنی است ژئوپلتیک منطقه اقلیم کردستان عراق در مجاورت ترکیه، ایران، سوریه به همان نسبت که برای سایر قدرت­های بین‌المللی جذاب است، برای روسیه هم قابل توجه است. روسیه به رغم افزایش مناسبات با ایران، ترمیم رابطه با ترکیه و حضور نظامی در سوریه، همچنان به دنبال یافتن شرکای بیشتر در منطقه است تا فرصت‌های خود در خاورمیانه و در نتیجه وزن خود در معادلات راهبردی منطقه را افزایش دهد. اما به نظر نمی­رسد کردها در دراز مدت مایل باشند و یا بتوانند با اعطای امتیازی به روس­ها نسبت به حمایت احتمالی آنها بر خلاف روند بین‌المللی امیدوار باشند. زیرا ضمن اینکه موضوعات و مسایل روسیه با آمریکا افزایش یافته، هرگونه فرایند بی ثباتی در خاورمیانه منافع روس‌ها را هم تهدید می‌کند.   جمع بندی روسیه قبل از سقوط صدام از سرمایه گذاران بزرگ خارجی در صنایع نفت عراق بود. پس از حمله آمریکا به عراق، سهم شرکت های روسی در این کشور به طور محسوسی کاهش یافت. در نتیجه می توان گفت یکی از انگیزه های اصلی روسیه از توسعه روابط انرژی با اربیل، احیای موقعیت سابق است. اما این شرایط ممکن است بر کار شرکت‌های روس در عراق و همچنین همکاری‌های فنی و نظامی بین دو کشور، اثر بگذارد. ضمن اینکه فعالیت‌های روسیه احتمالاً با واکنشی منفی از سوی همسایگان عراق که با استقلال اقلیم کردستان مخالف هستند، روبه‌رو شود. ایالات متحده نیز مخالف تعمیق پیوندهای مسکو و اربیل است. مضاف بر این، اقلیم کردستان برای مالکیت بر مناطق نفتی همچون استان‌ های نینوا و کرکوک، با مقاومت بغداد روبروست و ایران و ترکیه نیز در این منازعه از دولت مرکزی عراق حمایت می کنند. در واقع باید گفت قراردادهای روس‌نفت با اقلیم کردستان در این شرایط لزوماً به معنای موفقیت روسیه نیست.   در مجموع روابط انرژی روسیه با اقلیم کردستان عراق وجهی از استراتژی مسکو در خاورمیانه است که دو رکن مکمل دارد: یکی افزایش نفوذ سیاسی و نقش روسیه در کل منطقه است که در این راستا روابط روسیه با کردها به عنوان یکی از بازیگران مهم منطقه در چند سال اخیر مقارن با جنگ با تروریسم قابل توجه است. دیگر اینکه روسیه نه تنها تلاش می کند در تحولات سیاسی خاورمیانه نقشی برجسته ایفا کند، بلکه اقدام به افزایش نقش خود در عرصه اقتصادی نیز کرده از آن جمله تلاش برای شکل گیری روابط انرژی با عربستان و سرمایه‌گذاری در حوزه های نفتی و خط لوله نفت اقلیم کردستان عراق است. ضمن اینکه این راهبرد دومین رکن استراتژی مسکو در خاورمیانه است به اهداف جهانی روسیه نیز کمک می کند. روسیه پس از آنکه در سایه تحریم‌ها و کاهش بهای انرژی قدرت مانور خود با اهرم انرژی را در مقابل اروپا از دست داد، اقدام به تغییر رویکرد خود کرده و به جای نگاه به خاورمیانه به عنوان رقیب در حوزه انرژی، راهبرد افزایش مناسبات انرژی با بازیگران انرژی منطقه را در پیش گرفت و این رویکرد یکی از مهم‌ترین جلوه های سیاست خارجی جدید این کشور است.   نویسنده: عفیفه عابدی، تحلیلگر مسائل منطقه ای         ]]> اقتصاد و انرژی Fri, 12 Oct 2018 15:35:52 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3747/انگیزه-های-سیاسی-اقتصادی-روسیه-روابط-گازی-اقلیم-کردستان آسیای مرکزی؛ محمل سیاستگذاری خارجی نگاه به شرق http://www.iras.ir/fa/doc/article/3750/آسیای-مرکزی-محمل-سیاستگذاری-خارجی-نگاه-شرق طی یک قرن گذشته نخبگان سیاسی ایران از جمله پیش­‌بینی­‌پذیرترین تصمیم‌گیران سیاسی جهان بوده­‌اند. پهلوی دوم منطق بازی بین­‌المللی خود را بر قاعده هرم کمونیسم­‌هراسی نهاده بود، بنابراین همه حرکات بازی وی در شطرنج جهانی قابل پیش­‌بینی بود. هرچند که شوروی سابق هیچ اقدام خصمانه­‌ای علیه پهلوی دوم انجام نداد و حتی در کودتای ۲۸ مرداد با گروگانگیری طلاهای ایران سقوط دولت دکتر مصدق را تسریع و از تداوم رژیم پهلوی حمایت نمود. پس از پیروزی انقلاب بزرگ ملت ایران سیاست­های خصمانه امریکا علیه ج.ا ایران و وجود دشمنی دامنه­‌دار اسراییل غاصب علیه ج.ا.ا به یک واقعیت عینی و دامنه­‌دار تبدیل گردید. تحریم­های اولیه و ثانویه امریکا یک واقعیت است اما پیش­‌بینی­‌پذیری بازی نخبگان و تصمیم‌گیران سیاسی ج.ا.ا می­‌تواند یک تهدید علیه منافع حیاتی ایران اسلامی باشد. بنابراین تعویض قاعده و منطق بازی در رویارویی با یک قدرت جهانی یک ضرورت دفع تهدید است. تحول در سیاست خارجی نه شرقی نه غربی و استفاده از ابزارهای عملی شدن سیاست خارجی نگاه به شرق می‌تواند یکی از میدان‌های تغییر منطق بازی باشد. نمود تحول در سیاست خارجی جدید ج.ا.ا تغییر نگاه به کشورهای اسیای مرکزی با انتقال پتانسیل حمایتی و سیاستگذاری از خاورمیانه عربی به آسیای مرکزی است. چون سرمایه­‌گذاری همزمان در دومنطقه بزرگ با پیش‌­فرض عبور از تهدید عملا پرهزینه و فارغ از توانمندی‌های یک کشور میانه منطقه­‌ای است. خاورمیانه عربی در سیاست منطقه ­ای ج.ا.ا خروج یک­جانبه امریکا از برجام و آغاز موج جدید تحریم‌های امریکا علیه ج.ا.ا که مکمل تحریم‌های اولیه و ثانویه پیشین است، بیانگر آغاز یک وضعیت جدید در سیاست منطقه­‌ای و جهانی برای ج.ا.ا است. به نظر می­‌رسد وضعیت جدید در حوزه محیط منطقه­‌ای و جهانی برای ج.ا.ا، در میان چهار لایه ­(وضعیت عادی-وضعیت تهدید-وضعیت بحران-وضعیت جنگ)،«وضعیت تهدید» باشد. در وضعیت تهدیدی کنونی، ج.ا.ا با روند تصاعدی هماهنگی کشورهای طرف معاملات تجاری با ج.ا.ا با تحریم‌های آمریکا مواجه است. حتی عراق برخوردار از کمک‌های مختلف اقتصادی و نظامی ج.ا.ا از روند پیوستن به تحریم‌های امریکا برکنار نمانده است. هریک از دولت‌های دارای کرسی نمایندگی در سازمان ملل و دارای روابط رسمی با امریکا از این قاعده برکنار نیست. این وضعیت در واقع سیاست خارجی ج.ا.ا در مواجهه با خاورمیانه عربی را با یک سوال بزرگ مواجه می­‌نماید و اینکه این منطقه به چه میزان از مطلوبیت برای سرمایه­‌گذاری حیثیتی و امنیتی و اقتصادی و نظامی برای ج.ا.ا برخوردار است. سوال مهم دیگر که پاسخ به آن معطوف به مقاله حاضر است این‌ست که سیاستگذاری بدیل و مطلوب برای ج.ا.ا در منطقه چیست؟ منطقه خاورمیانه عربی دارای ویژگی­‌های زیر است: * به‌دلیل قرارگیری کشورهای بزرگی چون عربستان و عراق در آن مساله بزرگ تاریخی و ژئوپلیتیکی ایران است. سالهاست ج.ا.ا و عربستان در وضعیت جنگ نیابتی در منطقه هستند، عراق با ج.ا.ا نیز طولانی­‌ترین جنگ قرن ۲۰ را در پیشینه خود دارد و از پتانسیل تهدید ژئوپلیتیکی بالایی برخوردار است. * به‌دلیل هم‌پیوندی جغرافیایی با اسراییل غاصب حوزه­ای ستیزآفرین برای ج.ا.ا است. * خاورمیانه عربی اصولا حوزه نفوذ آمریکاست و منطقه­‌ای برای برای رویارویی و بروز جنگ نیابتی بین ج.ا.ا و امریکاست. * ژئوپلیتیک این منطقه برای ج.ا.ا اساسا یک ژئوپالیتیک پرهزینه است، این منطقه تاکنون بخش اعظم درآمد چندصد میلیاردی پول نفت ایران را بلعیده است، از جنگ طولانی 8 ساله عراق تا جنگ با افراط‌گرایی اسلامی در سوریه و عراق البته به همت و صلابت و حمایت ج.ا.ا * منطقه خاورمیانه عربی اساسا یک سازه ژئوپلیتیکی نیست و امکان هم‌گرایی سیاسی و اقتصادی و نظامی در سطح منطقه­‌ای و سیاست‌های جهانی برای آن متصور نیست. * خاورمیانه عربی یک سازه اسلامی نیست بلکه سازه­‌ای برای رویارویی خونین قرائت­های متفاوت از اسلام است. * خاورمیانه عربی از رشد تمدنی مطلوبی برخوردار نیست که امید به سرمایه­‌گذاری را افزون نماید بلکه یک منطقه متوقف در وضعیت جامعه­‌شناختی قومی-قبیله­‌ای است و خشونت­های خونین آن ماهیت عشیره‌ای قبیله­‌ای دارد. این وضعیت جامعه­‌شناختی هرگونه امکان سرمایه­‌گذاری را با یاس مواجه می­‌نماید. * دولت­های این منطقه ضعیف و اغلب وابسته هستند، باستثنای عربستان که وابستگی خود را با احیا خوی امپراتوری عربی پوشش داده است. همچنین دولت مدرن در این منطقه هنوز شکل نگرفته و ستیزه و شکاف بین دولت و جامعه قبیله­‌ای ادامه دارد. بنابراین هیچ نهادی برای امکان گفتگو و یا طرف قرارداد برای سرمایه­‌گذاری مادی و معنوی در این منطقه متصور نیست. جوامع این منطقه عقب­‌مانده و فاقد تشکیلات مدنی غیردولتی است، قبیله نیز کارکردهای حل مسئله خود را بخاطر رشد افراط گرایی اسلامی و غلبه اندیشه خلافت با ابزارهای غلبه مدرن از دست داده است. در چنین شرایطی آیا می­‌توان با تاکید بر آرمان­های اخلاقی و یا ایدئولوژیک به هم‌گرایی با منطقه خاورمیانه عربی پرداخت و منافع ملی ج.ا.ا را به رویارویی با انبوهی از مشکلات لاینحل ساختاری منطقه فرستاد؟ احتمالا پیگیری مطالبات و منافع ملی و تاکید بر آرمان‌های ایدئولوژیک و اخلاقی از زاویه و منطقه جغرافیایی دیگر می­‌تواند راه حلی جایگزین و البته موقت باشد. در لایه «وضعیت عادی» هم‌گرایی با کشورهای ضعیف خاورمیانه عربی از مطلوبیت برخوردار است زیرا به توسعه نفوذ ج.ا.ا در این منطقه مدد می­‌رساند اما وقتی منطقه در وضعیت عادی نیست و در وضعیت «مرحله فوقانی تهدید» قرار گرفته، به نظر می­‌رسد باید به سیاست‌های بدیل و مطلوب پرداخت؛ سیاستی که به حفظ کشور و نظام موضوع تهدید مدد رساند. آسیای مرکزی و سیاست خارجی نگاه به شرق ج.ا.ا مفروض اصلی مقاله حاضر این‌ است که آسیای مرکز از پتانسیل مطلوبی برای پیگیری سیاست خارجی نگاه به شرق ج.ا.ا برخوردار است و بنا به ویژگی‌های خاص این منطقه می­‌تواند محمل کارکردی سیاست خارجی نگاه به شرق برای ج.ا.ا باشد. ج.ا.ا را در وضعیت تهدید تصور نموده و این نظام مورد تهدید مخیر به انتخاب سیاست خارجی جدید است. طیفی از نخبگان سیاسی و مقامات عالی ج.ا.ا تحول در «سیاست خارجی نه شرقی نه غربی» بر اساس وضعیت جدید منطقه­‌ای و جهانی و «سیاست خارجی نگاه به شرق» را مطلوب می­‌دانند. همسایگی جغرافیایی و تمدنی، تحولات جهانی و ظهور قدرت‌های جدید مانند چین و هند و برخی هم‌گرایی‌های منطقه­‌ای بین روسیه و ایران موید وضعیت جدید است. رهبر عالی ج.ا.ا با معدودی از رهبران جهان دیدار نموده و پوتین رییس جمهور روسیه از جمله این شخصیت‌های دیدارکننده با رهبر جمهوری اسلامی ایران است. ذکر این نکته برای تصویر اهمیت سیاست خارجی نگاه به شرق از دید نخبگان جمهوری اسلامی است. در سیاست خارجی نگاه به شرق، چین و روسیه از اهمیتی بنیادین برخوردار هستند. اما از نظر جغرافیایی حدواسط ج.ا.ا و این دو قدرت مطرح جهانی طیفی از کشورها قرار گرفته­‌اند که در تقسیمات جهانی جدید به آسیای مرکزی نام­‌گذاری گردیده­‌اند. این کشورها بخشی از حوزه تمدنی ایران بزرگ هستند. حوزه تمدنی ایران بزرگ دارای سه ضلع است. یک ضلع آن در منطقه بین‌­النهرین که پایتخت ایران دوران ساسانی در آنجا بوده(عراق فعلی و مجموعه اثار فرهنگی تیسفون)، ضلع دوم این حوزه تمدنی در منطقه آسیای مرکزی در کشورهای تاجیکستان و قرقیزستان و ضلع سوم این حوزه تمدنی در شمال شبه­‌قاره هند و منطقه کشمیر حائل بین هند و پاکستان و افغانستان. در سیاست نگاه به شرق بر اهمیت منطقه آسیای مرکزی به عنوان منطقه واسط بین ج.ا.ا و دو قدرت بزرگ شرق شامل روسیه و چین تاکید می‌گردد. منطقه آسیای میانه دارای ویژگی‌های حائز اهمیت زیر است: * آسیای مرکزی یک سازه ژئوپلیتیکی است و پتانسیل هم‌گرایی در سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی و نظامی در حوزه منطقه­‌ای و جهانی را داراست. * آسیای مرکزی حاشیه امنیتی روسیه و روزگاری بخشی از امپراتوری کشور شوراها بوده است و هم‌گرایی استراتژیک ایران و روسیه اهمیت این منطقه حایل را افزون می­‌کند. * آسیای مرکزی به علت پیوند امنیتی با روسیه از نفوذ آمریکا در این منطقه مصون است و لذا منطقه رویارویی امریکا و ایران نیست. * آسیای مرکزی بخشی از حوزه تمدنی ایران بزرگ است. گویش میلیون‌ها نفر از مردم منطقه به زبان سره فارسی و دین بخش اعظم مردم منطقه اسلام است. * در خلا نفوذ ج.ا.ا در منطقه آسیای مرکزی، اسراییل با دلایل فنی و انسان­‌دوستانه در حال نفوذ و ایجاد مشروعیت برای رژیم صهیونیستی در منطقه است. * منطقه آسیای مرکزی در وضعیت هم فرصت و هم تهدید برای ج.ا.ا است و گذار از این وضعیت و تبدیل این منطقه به فرصت برای ایران اسلامی یک ضرورت است. * کشورهای آسیای مرکزی از اعضای اصلی پیمان مهم شانگهای هستند. این پیمان بستر ظهور قدرت‌های جهانی جدید است و عضویت چین و روسیه در آن مبین اهمیت این پیمان است.تجزیه تحلیل محیط تحقیق هر مدل سیاستگذاری خارجی باید از «منطق درونی» و «انسجام ساختاری» و «قابلیت اجرایی» و رعایت قاعده «سود/زیان(Benefit/cost)» برخوردار باشد. منطقه خاورمیانه عربی از مطلوبیت سرمایه­‌گذاری میانی برخوردار است، یعنی ج.ا.ا سیاستگذاری خود در این منطقه را باید به نحوی اجرایی نماید که این منطقه از وضعیت تهدید امنیتی به بحران امنیتی تبدیل نگردد. به علاوه تغییرات زیست­‌محیطی، بحران آب، ریزگردها و مشکلات مرزی ناظر بر پایداری تهدید در این منطقه برای ج.ا.ا است. تاکید بر سیاستگذاری هم‌گرایی فرهنگی در این منطقه که هزینه امنیتی و اقتصادی ایجاد ننماید برای ج.ا.ا از مطلوبیت برخوردار است. بنابراین انتقال سرمایه­‌گذاری اقتصادی و ایجاد پیوندهای امنیتی و نظامی با کشورهای آسیای مرکزی می‌تواند مورد توجه ج.ا.ا باشد. به نظر می­‌رسد در وضعیت جدید جهانی برای عملی شدن سیاست خارجی نگاه به شرق ملاحظات مربوط به آسیای مرکزی باید مورد توجه سیاست‌گذاران و تصمیم‌سازان سیاست خارجی ج.ا.ا قرار گیرد. میلیون‌ها نفر از مردمان این منطقه از شاخ زرین در بسفر و داردانل تا تاجیکستان تماما فارس، به زبان سره فارسی سخن می­‌گویند. این منطقه بخشی از ساختار تمدن تاریخی ایران کهن است و امپراتوری پارت‌ها دارای خاستگاه جغرافیایی و قومی منطقه آسیای میانه است. نکته دیگر پرآب بودن این منطقه و وجود رودخانه‌های پرآب در تاجیکستان است. این وضعیت طبیعی جاذبه مطلوبی برای رقبا و دشمنان منطقه­‌ای ج.ا.ا همچون اسراییل غاصب و عربستان برای نفوذ در منطقه است. از سوی دیگر بخش اعظم ملت‌های این منطقه مسلمان و دارای اشتراک دینی با ایران اسلامی هستند. این منطقه نقطه حایل و اتصال ایران به روسیه و چین است و اهمیت ژئوپلیتیکی منطقه با سیاست خارجی نگاه به شرق برجسته میگردد. نکته مهم دیگر عضویت کشورهای منطقه در پیمان شانگهای است. این پیمان نقطه عزیمت برای جهش کشورهای عضو به بازیگران موثر و قدرتمند جهانی است. ج.ا.ا با سیاست نگاه به شرق می‌تواند ایران را به یک پایلوت موفق از مدل حکومت جمهوری اسلامی تبدیل نماید. رونق اقتصادی، تقلیل فساد و رانت، ایجاد اشتغال و توسعه صنعت کشاورزی و پتروشیمی و رضایت‌مندی جامعه و روابط حسنه حکومت و ملت میتواند مدلی موفق و قابل صدور از جمهوری اسلامی را به نمایش بگذارد. نتیجه ­گیری و پیشنهاد نتیجه­‌گیری مهم گزارش راهبردی حاضر، تقویت سیاست خارجی نگاه به شرق با تاکید بر اهمیت کشورهای آسیای مرکزی است. نقطه عزیمت این سیاست نیز دیپلماسی فرهنگی و بهره­‌گیری از پیوندهای تاریخی، ملی و دینی است. سپس تبادل استاد و دانشجو و احیا جاده ابریشم و توسعه مناسبات اقتصادی و امنیتی است. پیشنهادها: * ج.ا.ا پیگیرانه موانع عضویت در پیمان شانگهای را رفع نماید. * وزارت خارجه جمهوری اسلامی با تشکیل کارگروه ویژه موانع توسعه همکاری با کشورهای آسیای مرکز را بررسی و رفع کند. * با معاضدت وزارت فرهنگ و سازمان میراث فرهنگی، مناسبات فرهنگی و صنعت توریسم بین ج.ا.ا و کشورهای آسیای مرکزی توسعه یابد. * با تدبیر اتاق بازرگانی و وزارتخانه­‌های صنعت و اقتصاد، مناسبات اقتصادی بین طرفین گسترش یابد. * وزارت آموزش عالی تبادل استاد و دانشجو بین ج.ا.ا و کشورهای آسیای مرکزی را سیاستگذاری و اجرا نماید. * گسترش همکاری‌های نظامی با کشورهای موصوف از تبادل استاد و دانشجو در دانشگاههای نظامی آغاز گردد. مثلا افسران ارشد این کشورها در دوره دافوس ارتش ج.ا.ا پذیرش گردند. منبع: مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری   ]]> سیاست خارجی Thu, 11 Oct 2018 17:10:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3750/آسیای-مرکزی-محمل-سیاستگذاری-خارجی-نگاه-شرق نگاه عمیق اروپا به نزدیکی مناسبات چین و روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/3749/نگاه-عمیق-اروپا-نزدیکی-مناسبات-چین-روسیه برای بسیاری از سیاستمداران و راهبردنویسان اروپایی حالا این سوال مطرح است که آیا عاقلانه است دنیای غرب، روسیه را با تحریم های بیشتر، هرچه سراسیمه به سوی چین سوق دهد؟ اروپایی ها تازه ترین تحولاتِ نزدیکیِ میان چین و روسیه را اصلا خوشآیند احوالات فعلی خود ونیز مناسبات جهانی نمی بینند. هنری کیسنجر، وزیر امور خارجۀ اسبق آمریکا و معمار سیاست خارجی معاصر ایالات متحده، اوایل روی کارآمدن ترامپ گویا به وی چنین گفته است: "هدف اساسی روی نهادن آمریکا درسال 1971 به چین کمونیست تحت تدبیر سیاسی وی، برای مهار اتحادشوروی بوده و حالا شرط سیاست آن است که چنین روندی معکوس شود و مهار چین از طریق نزدیکی به روسیه محقق شود. ممانعت از خیزش قدرت زرد باید دراولویت راهبردی مجموعۀ دنیای غرب قرار گیرد".  ژوزف نای نظریه پرداز آمریکاییِ موضوعاتِ جهانی اما در ارتباط دیگری، بر باور دیگری است و می گوید که بحران ساختاری در سیستم لیبرالیسم غربی به حدی ژرف و مزمن شده که معضل به مراتب بزرگ تری از مبارزه با خیزش چین به سوی یک ابرقدرت جهانی به شمار می رود. وی معتقد است که برخاستن دونالد ترامپ در ایالات متحده دست اندرکارِ تخریب بیشترِ سیستم مذکور تا مرزهای غیرقابل بازگشتی است.  نوآم چامسکی، دیگر نظریه پرداز آمریکایی هم در مناسبت دیگر، هشدار دیگری می دهد و می گوید که دونالد ترامپ قبل از آنکه به چین و روسیه بپردازد، اول باید خود را از اسارات نتانیاهو برهاند، آن که سیاست های این سوی دنیای او را طراحی و دیکته و کنش سیاسی واقعگرا در عرصۀ جهانی را از رئیس جمهوری ایالات متحده سلب می کند. سه هفته پیش بود که بزرگ ترین مانور نظامی روسیه بعد از سال 1981 در ولادیوستووک سیبری برگزارشد که درآن حدود 300 هزار نظامی، 1000 هواپیما، 80 کشتی جنگی، 36000 تانک و زرهپوش و خودرونظامی و ....شرکت داشتند. این که واقعا چگونه این همه نیرو در یک مانور به کارگرفته شده و یا فقط بر روی کاغذ و خبر بوده، خود نیاز به بررسی و نگاه جزئی تری دارد، لیکن آثار سیاسی مانور با اعلام مشارکت 3200 سرباز چینی در آن، حائز اهمیت کم سابقه ای بود وهمۀ نگاه های جهانی را به سوی خود معطوف کرد. اگر به نزدیکی هرچه بیشتر میان چین و روسیه از جنبۀ فقط نظامی نگریسته شود، برای اروپایی ها اهمیت خیلی کمتری دارد تا مخاطرات آتی آن برای ایالات متحده و ژاپن در حوزۀ پاسیفیک. جنبه های سیاسی این تحول اما اروپایی ها را بیشتر نگران می کند و اروپا به این نتیجه می رسد که سیاست تحریمی دنیای غرب علیه روسیه و همین طور جنگ تجاری بی محابای ترامپ علیه چین، این دو قدرت را به زیان تاریخی دنیای غرب، به هم نزدیک و نزدیک تر می کند. این گونه نزدیکی ها، باعث شگفتیِ تحلیلگران سیاسی شده، چراکه آنان مناسبات چین و روسیه را طی دهه های متوالی بعد از جنگ دوم، حتی یک دم مبرا از منازعه و مناقشه ندیده اند. بسیاری از تحلیلگران در کشور خودمان نیز که عموما آرزوی پیوندهای جهانی ضدهژمونی دنیای غرب را درسردارند، بدون التفات و یا آگاهی تاریخمند به عواقب شکل گیری امپریالیسم جدید در این سوی عالم، آن هم با آن عقبۀ تاریخی که ای بسا تاریک تر از سوابق غربیان هم باشد، به استقبال هژمونی جدید آسیایی و اورآسیایی می روند. این تحلیلگران کار را تقریبا تمام شده دانسته و شکل گیری عن قریب "اتحاد راهبردی" میان چین و روسیه را امری قطعی می دانند. برای آنکه شناخت عام و نسبی به کیفیت مناسبات چین و روسیه در چند دهۀ اخیر ایجاد شود، نگارنده بی مناسبت ندانسته اجمالی بر رخدادها و واقعیت های سیاسی – تاریخی در مناسبات چین و روسیه در محیط معاصر داشته باشد و از آن نتیجه بگیرد که برخلاف نظرهای مورد انتظار، ایجاد پیوندهای تعیین کننده میان این دو قدرت، عجالتا دارای خلاء های ژئواستراتژیکی و تاریخی، همین طور موانع متعدد ساختاری است: به موجب قرارداد آیگون در سال های 1858،1860 امپراتوری روسیۀ تزاری خاک چینِ تحتِ "خاندان چینگ" را که زیر فشار خارجی بود، به اندازۀ کمی بیش از مساحت فعلی ایران به قلمرو خود ضمیمه کرد و در قلمرو اشغالی، شهر ولادیووستوک (فاتح شرق)را بنا نهاد. روسها دهه های متوالی در منچوری مستقر شدند و تازه در سال 1955 اتحاد شوروی، بندرآرثور (به چینی: بندرلوشون در استان دالیان امروزی) را به چین پس داد. استالین به انقلاب کمونیستی – دهقانی مائوتسه تونگ در چین اعتقادی نداشت و خروشچف درسال 1960 در چشم به هم زدنی متخصصان فنی روس را از چین به کشور فراخواند و به تمام کمک های فنی شوروی به چین خاتمه داد. صنعتی شدن چین به این ترتیب تا دهه ها عقب افتاد. در 3400 کیلومتر مرز مشترک دو کشور بارها و بارها درگیری نظامی رخ داد و حتی در سال 1969 به مدت چندین ماه، بین دو همسایه جنگی تمام عیار جریان داشت. در سال 1990 مناسبات طرفین بهتر شد. در سال 1996 دو کشور وارد نوعی  مشارکت راهبردی شدند تا آنکه در سال 2001 یعنی سال دوم ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین بین طرفین قرارداد مودت امضا شد. حاصل کار این بود که درسال 2005 پس از مدت ها مذاکره بالاخره سرحدات دو کشور به طور قطعی تعیین و تثبیت شد. در سال 2014 روابط دو کشور نزدیکی مجددی را تجربه کرد و آن در بحبوحۀ انزوای سیاست خارجی روسیه با ضمیمه کردن کریمه بود که پوتین را واداشت به چین رویکرد بازهم بیشتری نشان دهد. روسیه بی سر و صدا ممنوعیت صدور تسلیحات به چین را ملغی کرد و کار به جایی رسید که سوخو 35 مدرن ترین جت جنگنده روسی، همینطور سامانه دفاع موشکی اس-400 به چین تحویل شد. در همین سال با امضای قراردادی 400 میلیارد دلاری در شانگهای، گازپروم روسیه متعهد شد به مدت 30 سال، سالانه 40 میلیارد مترمکعب گاز طبیعی به چین تحویل دهد (مقایسه شود با تحویل سالانه 200 میلیارد متر مکعب گاز روسیه به اروپا). متعاقبا تعداد زیادی قرارداد و تفاهم نامه بین طرفین امضا شد. درعین حال توافقات بزرگِ زیادی هم البته بین طرفین تاکنون اجرایی نشده و پادرهوا مانده است: احداث خط لولۀ سیبری توسط گازپروم معلق مانده، پروژه عظیم خط آهن فوق سریعِ مسکو-قازان پیش نمی رود و سرمایه گذاری چینی ها در شرق دورِ روسیه در مقیاس زیادی راکد و بلاتکلیف مانده است. روابط تجاری فیمابین نیز از سرعت مورد انتظاربرخوردار نیست. حجم تجاری دو کشور در سال 2014 حدود 90 میلیارد دلار؛ سال 2015 ، 50 میلیارد؛ 2016 ، 65 میلیارد و سال 2017 در 87 میلیارد متغیر بود. پیش بینی برای سال 2018 نیز به 100 میلیارد بالغ است. آنچه در روابط اقتصادی مورد انتظار طرفین پیش نرفته گویا قرار است در همکاری های نظامی جبران شود. شی جینپینگ، رئیس جمهور چین بی جهت برای اجلاس اقتصادی شرق به ولادیووستوک سفر نکرد تا با سربازان چینی شریک در مانور بزرگ نظامی روس ها عکس یادگاری بگیرد. روسیه به این ترتیب می خواست نشان بدهد که ایالات متحده را یک دشمن بالقوه و چین را یک متحد بالقوه می بیند. شی هم می خواهد به واشنگتن حالی کند که در جنگ تعرفه ای دونالد ترامپ علیه کشورش، تنها نیست. نزدیکی پوتین به کشورمان در چند سالۀ اخیر نیز البته در مقیاس نامتوازنی همین سیاست را دنبال می کند. با همه این توصیفات، تردید در مناسبات راهبردی جدید میان چین و روسیه کاملا درست است. این مناسبات را می توان بالاتر از یک مشارکت و پایین تر از یک اتحاد و در بهترین حالت "روابط دوستانه" ارزیابی کرد، روابطی که دیگر نه هرگز خصمانه و نه البته همیشه نیز همکارانه خواهد بود. چهار عامل تعیین کننده را می توان در مناسبات میان چین و روسیه مورد توجه قرارداد: اولا؛ عدم توازن بین یک چین هرچه رو به قوی تر شدن و یک روسیۀ از لحاظ جمعیت شناختی رو به زوال و از لحاظ صنعتی رو به ضعف را نباید نادیده گرفت، روسیه ای که عمدتا به صادرکنندۀ مواد خام تقلیل جایگاه یافته است. چین با یک میلیارد و 430 میلیون، ده برابر روسیۀ 143 میلیونی، جمعیت دارد. توان اقتصادی چین با 1520 میلیارد دلار، 9 برابر قدرت اقتصادی روسیه با 172 میلیارد دلار است. حتی درعرصۀ نظامی نیز چین با بودجۀ 151 میلیارد دلاری در سال 2017 سه برابر بالاتر از بودجۀ نظامی همین سال روسیه با حدود 48 میلیارد دلار قرار داشته است. بنابراین از تقارن قدرت بین این دو نمی توان سخن گفت. ثانیا؛ پوتین در اورآسیا با پروژۀ کمربند – راه ابریشم شی جینپینگ در رقابت است. روسیه خود را بخشی از اورآسیا احساس می کند و چین چنین نیست. روسیه از لحاظ سیاسی و نظامی در این ناحیه همچنان قدرت برتر است و فرهنگ و تمدن روسی در این منطقه طی سده های متمادی حکمفرما بوده است. از لحاظ اقتصادی نیز روسیه موقعیت خود را در این منطقه حفظ کرده و نیروی کار روسی پیوند مهمی با این منطقه ایجاد کرده است. چنانچه رقابت میان چین و روسیه بر سرِ نفوذ در این منطقه بالا بگیرد، آنچه با توجه به قدرت فزایندۀ چین نامحتمل نیست، آنگاه پایان کارِ مشارکت میان دو کشور ناگزیر خواهد بود. ثالثا؛ روس ها همیشه چینی ها را به دیدۀ تحقیر نگریسته و در عین حال از برتری نفوسی چینی ها هراس داشته اند. در سه استان مرزی  شرق دورِ روسیه با چین، در مقابل 120 میلیون چینی فقط 6 میلیون روس سکونت دارند. روس ها مضافا از فعالیت های اقتصادی شرکت ها و نیروی کار چینی در سیبری ناراضی هستند. به طور کلی این گمان که روزی چینی ها بتوانند مناطق ضمیمه شدۀ تاریخی را از روسیه بازپس بگیرند، نزد روس ها کاملا منتفی شده نیست. رابعا؛ اساسا چین به بازارها و تکنولوژی مدرن دنیای غرب از جمله اروپا، آمریکای شمالی و شرق دور وابسته است و درعین رقابت، توسعه یافتگی تمام عیار اقتصادی و صنعتی خود را در دنیای غرب جستجو می کند. بی جهت نبود در جریان بحران اقتصادی و مالی سال 2008 چینی ها با تزریق پول هنگفت از محل ذخائر سرشار خود، سعی وافری در نجات غرب، به ویژه آمریکا از این بحران کردند. چین به تداوم تجارت و بویژه تعامل تکنولوژیکی با دنیای غرب نیاز حیاتی دارد و تولیدات چینی بدون این بازارهای مصرفی عظیم، راه به جایی نخواهند داشت. بعد از روی کار آمدن ترامپ و بی اعتنایی وی به مشارکت های راهبردی و تاریخی آمریکا با متحدان اروپایی، سیاستمداران قارۀ سبز واقعا به فکر چاره افتاده اند. اکنون بسیاری از سیاستمداران و نظریه پردازان اروپایی در مواجهه با معضل جدید ناسیونالیسم و انزواگرایی نوین در آمریکای شمالی، همین طور حرکت های ملی و واگرایانۀ اروپایی،  مشارکت راهبردی تر اروپا با چینِ در حال خیزش را آلترناتیو جدی در دنیای دیگرگونۀ آینده می شناسند. حاصل کلام اینکه چین علیرغم روبنای ایدئولوژیکی مغایر با لیبرالیسم غربی، از زیربنای پراگماتیستی پیچیده ای برخورداراست و در یک نگاه بلندمدت، به تداومِ تعاطی با غرب تمایل دارد و منافع خود را نه در ستیز با دنیای غرب و نه دراتحاد راهبردی با روسیه جستجومی کند. منبع: دیپلماسی ایرانی   ]]> سیاست خارجی Thu, 11 Oct 2018 15:52:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3749/نگاه-عمیق-اروپا-نزدیکی-مناسبات-چین-روسیه فروش اس400 روسی به هند؛ نماد مخالفت با تهدیدات تحریمی آمریکا http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا مقدمه مساله یکجانبه گرایی آمریکا و تلاش این کشور برای گسترش سلطه خود که در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ تشدید شده، اکنون ابعاد جدید و بی سابقه ای یافته است. آمریکا با پافشاری بر حفظ نظام تک قطبی و تلاش برای ایفای نقشی تعیین کننده و دستور دهنده به دیگر کشورها به دنبال اهداف و خواسته های خود از طریق اعمال انواع فشارها و تهدیدات است. یکی از مظاهر آشکار این رویکرد ترامپ، تعیین تکلیف برای دیگر کشورها اعم از متحدان یا شرکای خود در زمینه مسائل دفاعی، امنیتی و تسلیحاتی است. مساله ای که به دلیل حساسیت آن تاکنون واکنش های شدیدی را از جانب برخی از آنها به دنبال داشته است. در این راستا فشارها و تهدیدات واشنگتن به دهلی نو در زمینه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، خشم مقامات ارشد هندی را بر انگیخته است. روسیه و هند در دوره پسا جنگ سرد روابط گسترده ای با یکدیگر در ابعاد مختلف اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی و هسته ای داشته و در عین حال به عنوان دو عضو گروه بریکس در پی گسترش همکاری ها هستند. این مساله با توجه به ظرفیت های این دو قدرت مهم اقتصادی و نظامی جهان مفهوم می یابد. در عین حال مدتهاست که روسیه به عنوان مهمترین شریک نظامی هند و نخستین فروشنده و تدارک کننده انواع تسلیحات برای دهلی نو مطرح است.   فشارهای آمریکا پس از درخواست آمریکا از ترکیه برای عدم خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه و اعمال انواع فشارها از جمله عدم تحویل جنگنده اف 35 به آنکارا، اکنون نوبت به هند رسیده که واشنگتن نه فقط خواسته مشابهی را ازآن مطرح نماید، بلکه حتی تهدید کند که در صورت عدم تمکین از خواسته آمریکا، آن را مورد تحریم قرار خواهد داد. واشنگتن ادعا کرده که نگران تصمیم هند برای خرید تجهیزات جدید نظامی از روسیه از جمله سامانه موشکی اس400 است. بر اساس قوانین کنونی آمریکا، اگر کشوری با روسیه روابط نظامی و یا اطلاعاتی داشته باشد، می تواند شامل تحریم های آمریکا قرار گیرد. دراین راستا «راندال شریور» (Randall Schriver) از مقامات ارشد وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در اوایل شهریور 1397 به هند درباره خرید تجهیزات نظامی از روسیه هشدار داد و اعلام کرد که هیچ تضمینی برای دریافت معافیت از تحریم های واشنگتن وجود ندارد. سخنان این مقام آمریکایی پیش از برگزاری مذاکرات «2+2» میان هند و آمریکا میان وزرای دفاع و خارجه هند و آمریکا مطرح شد. در مذاکرات «2+2»، جمیز متیس وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده بود که تحریم های آمریکا قرار نیست بر کشورهایی مانند هند تاثیر منفی بگذارند، بلکه آنها باید بر کشورهای مورد تحریم از جمله روسیه تاثیر بگذارند. به گفته شریور، «این موضوع که هند می خواهد سامانه موشکی اس400 را از روسیه خریداری کند از جنبه های مختلف نگران کننده است. نظر قاطع آمریکا این است که هند به دنبال منابع جایگزین باشد و سعی خواهیم کرد که نیازهای دفاعی هند را تامین کنیم.»   اهمیت هند آمریکا در سال های اخیر تلاش زیادی برای گسترش روابط سیاسی و نظامی با هند کرده است. از دیدگاه واشنگتن، هند کشوری مهم برای مقابله با نفوذ روز افزون چین در منطقه آسیااقیانوسیه است. در عین حال آمریکا درصدد است تا جای پای محکمی در بازار تسلیحاتی هند پیدا کرده و روسیه را از این بازار مهم  بیرون براند. به گفته سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه، «تحریم های واشنگتن علیه روسیه با هدف بیرون راندن روسیه از بازارهای تسلیحاتی و انرژی در جهان صورت می گیرد.» اکنون به بهانه تحریم ها علیه مسکو، این بهانه برای واشنگتن فراهم شده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای آمریکا دربازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد و در سال 2016 میلادی 14 میلیارد دلار انواع تسلیحات را در نقاط مختلف جهان فروخت. از دیدگاه واشنگتن، خرید سامانه اس400 توسط هند از روسیه، ادامه همکاری نظامی هند و آمریکا را با مشکل روبرو خواهد کرد. بند 231 قانون کاتسا کشورهای ثالث را که دارای قراردادهای مهم با بخش های دفاعی و تسلیحاتی روسیه هستند، واجد شرایط برای تحریم توسط آمریکا می داند. به رغم تهدیدات دولت ترامپ، هند و روسیه مذاکرات در خصوص خرید سامانه موشکی اس400 را نهایی کرده و قرار شد در سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به هند، قرارداد خرید این سامانه دوربرد ضد هوایی و ضد موشکی امضاء شود.   سفر پوتین و قرارداد اس400 ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه از 12 مهر 1397 (4 اکتبر 2018) سفری دو روزه به هند داشت. وی ضمن دیدار با «ناندرا مودی» نخست وزیر هند چند سند مهم از جمله قراردادهای تسلیحاتی را با این کشور امضا کرد. سفر پوتین به هند منعکس کننده گرمی روابط بین هند و روسیه و ارتقای روابط مسکو و دهلی نو به همان سطحی است که قبل از فروپاشی شوروی وجود داشت. این یک تحول راهبردی در شرایطی است که شاهد صف بندی بین المللی بین آمریکا از یک سو و دیگر قدرت های جهانی از سوی دیگر هستیم. به گفته پوتین، حجم تجارت روسیه و هند در سال 2017 به بیش از ۹ میلیارد دلار رسید و قرار است که این رقم با توجه به افزایش تجارت و سرمایه گذاری دو کشور بیشتر شود. هدف مسکو و دهلی نو رسیدن به حجم تجاری ۳۰ میلیارد دلار و افزایش سرمایه گذاری به ۱۵ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۵ است. در عین حال در این سفر، روسیه و هند بزرگترین قرارداد تسلیحاتی میان دو کشور را که ارزش آن 10 میلیارد دلار تخمین زده شده است، امضاء کردند. هند به رغم تهدید تحریم مالی از سوی آمریکا در نهایت قرارداد پنج میلیارد و چهارصد و سی میلیون دلاری با روسیه برای خرید پنج سامانه موشکی اس400 را امضاء کرد. همچنین قرارداد تولید 200 فروند بالگرد خدماتی کاموف226 به ارزش یک میلیارد دلار، قرارداد فروش چهار فروند ناورزم به ارزش تقریبی 2 میلیارد دلار، قرارداد ساخت 650 هزار قبضه سلاح کلاشنیکف آکا103 در هند و قرارداد فروش دو فروند هواپیمای ترابری نظامی ایلیوشین78 نیز بین روسای دو کشور منعقد شد. افزون بر این قراردادها، طرح ارتقای ناوگان هواپیماهای ایل76 و هواپیماهای سوخت رسان هوایی ایل78 متعلق به نیروی هوایی هند به ارزش تقریبی 600 میلیون دلار نیز امضاء شد. دو کشور همچنین قراردادی برای همکاری فضایی با یکدیگر امضا کردند. به گفته مقامات هندی، بر اساس این قرارداد یک ایستگاه نظارت فضایی در نزدیکی شهر نوو سیبریک در روسیه برای هند احداث خواهد شد.   تهدید واشنگتن واشنگتن، هند را تهدید کرده که اگر به برنامه خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه ادامه دهد، با تحریم های آمریکا مواجه خواهد شد. یک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درباره قرارداد اس400 تاکید کرد: «همه متحدان آمریکا باید از انجام معاملاتی که تحت قانون کاتسا باعث اعمال تحریم های آمریکا علیه آنها می شود، خودداری کنند». از دیدگاه واشنگتن، هند نیز شامل این تهدید می شود، زیرا آمریکا به  قرارداد چند میلیارد دلاری خرید سامانه موشکی اس400 هند از روسیه حساسیت بسیار دارد. دلیل این حساسیت، حجم این قرارداد است که می تواند به طور بالقوه به قراردادها و همکاری های دیگر بین این دو کشور منجر شود. مسکو و دهلی نو در حالی این بسته قراردادی را امضا کردند که آمریکا پیش تر به هند درباره خرید سامانه های تسلیحاتی مهم از روسیه هشدار داده است. آمریکا به روسیه به چشم یکی از بزرگترین رقبای واشنگتن در بازار تسلیحاتی می نگرد. به همین دلیل در تحریم های جدید علیه روسیه در چارچوب کاتسا، شرکتهای تسلیحاتی روسیه هدف قرار گرفته اند تا از دامنه فعالیت آنها در بازارهای جهانی کاسته شود. درحال حاضر روسیه بعد از آمریکا در مقام دوم صادرات تسلیحاتی قرار دارد. به دلیل تحریم های آمریکا علیه نهادها و شرکت های تسلیحاتی روسی، هندی ها قادر نخواهند بود از نظام بانکی آمریکا برای پرداخت هزینه های این قراردادها به روسیه استفاده کنند. پیش بینی می شود دو کشور برای دور زدن این تحریم ها و اجتناب از نظام بانکی آمریکا، راهی برای انجام این مبادلات با به کار گیری ارزهای خودشان پیدا کنند. البته باید خاطرنشان کرد بعید است که آمریکا به دلیل این قراردادهای تسلیحاتی تحریم های ثانویه ای را علیه هند وضع کند، زیرا در این صورت هند برای پرداخت هزینه های قراردادهای تسلیحاتی با آمریکا نیز با مشکل مواجه خواهد شد. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا در اوت 2017، قانون «مبارزه با مخالفان آمریکا از طریق تحریم» (کاتسا) را امضا کرد که بر اساس آن روسیه، ایران و کره شمالی شامل تحریم های واشنگتن شدند. بند 231 قانون کاتسا، کشورهای ثالث را که قراردادهای مهم با بخش نظامی و تسلیحاتی روسیه دارند را مستحق تحریم از سوی آمریکا می داند. هند که دارای روابط گسترده نظامی با روسیه است و اکثر تجهیزات نظامی خود را از این کشور خریداری می کند اکنون در مرکز توجه این قانون قرار گرفته است.   جمع بندی هند و روسیه اکنون به دنبال یافتن راه حلی برای دور زدن تحریم های آمریکا علیه روسیه هستند. ضمن اینکه تصمیم مسکو و دهلی نو برای نهایی کردن قرارداد اس400 نشانه عزم آنها برای مقابله با زورگویی و قلدرمابی ترامپ، رئیس جمهور آمریکا است. در واقع هند با امضای قرارداد خرید موشک اس400 از روسیه ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آمریکا وارد کرد. توجه کشورهایی مانند هند، ترکیه برای خرید سامانه موشکی اس400 از روسیه، برای آمریکا موجب نگرانی زیادی شده است. این مساله نه فقط به این دلیل که امضای این قراردادها باعث افزایش فروش های نظامی خارجی روسیه و تقویت صنایع نظامی آن می شود، بلکه به این سبب که نشان دهنده پیشرفت های تکنولوژی نظامی روسیه است که برای واشنگتن غیر قابل تحمل است. در واقع آمریکا بدین ترتیب مشتری های بالقوه سامانه موشکی پاتریوت را از دست خواهد داد. سامانه موشکی پاتریوت با توجه به تبلیغاتی که در آن مورد آن صورت گرفته و این سامانه موشکی را ابزار قدرتمندی برای مقابله با هواپیماها و موشکهای بالستیک معرفی کرده بودند، در جایگاه نخست در بین سامانه های ضد هوایی و ضد موشکی قرار داشت، اما جنگ یمن و پرتاب موشک های بالستیک از جانب  ارتش یمن به سوی عربستان و ناکامی های متعدد سامانه موشکی پاتریوت در انهدام آنها، اشکالات و نقص های این سامانه موشکی را آشکار ساخت و بدین ترتیب برخی از کشورها مانند هند را به سوی روسیه و خرید سامانه موشکی اس400 سوق داد.       نویسنده: دکتر سید رضا میرطاهر، تحلیلگر ارشد مسائل راهبردی             ]]> سیاست های امنیتی و نظامی Mon, 08 Oct 2018 16:37:34 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3745/فروش-اس400-روسی-هند-نماد-مخالفت-تهدیدات-تحریمی-آمریکا «مناسبات فرهنگی، دینی و تاریخی میان ایران و روسیه» http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3744/1/مناسبات-فرهنگی-دینی-تاریخی-میان-ایران-روسیه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) روز شنبه، 31 شهریور 1397، نشستی تخصصی با هماهنگی جامعه المصطفی با عنوان «مناسبات فرهنگی، دینی و تاریخی میان ایران و روسیه» با حضور اعضای محترم شورای علمی موسسه مطالعات ایراس، کارشناسان ارشد مسائل منطقه و پژوهشگرانی از کشور روسیه برگزار کرد. در این نشست که با مدیریت جناب آقای سید حسین طباطبایی، رئیس اداره اروپای شرقی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد و دکتر حسن عسگری، معاون پژوهشی جامعه المصطفی نمایندگی تهران، دکتر محمدرضا کلان فریبایی معاون بین الملل جامعه المصطفی نمایندگی تهران و دکتر داوود کیانی رئیس موسسه ایراس به عنوان میزبانان این برنامه حضور داشتند، خانم دکتر زینب محمدی، با موضوع (اسلام در روسیه معاصر)، دکتر اصغر گاتین (مطالعه تاریخ اسلام در ولگا، اورال در حال و گذشته)، دکتر حسین زرینی (گستره زبان و ادب فارسی در قفقاز)، دکتر یکاترینا بلیکوا (وضعیت مذهبی منطقه ولگاگراد و مطالعات اسلامی در منطقه)، دکتر سیده مطهره حسینی (وضعیت شیعیان روسیه) و دکتر روسلان آقایف (شیعه در گذشته و حال اوستیای شمالی) به سخنرانی پرداختند.   خانم دکتر زینب محمدی (عضو هیات علمی و استادیار زبان و ادبیات روسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران-شمال) اسلام در روسیه معاصر در شرایط جدید بین‌المللی نزدیکی به جهان اسلام برای روسیه حائز اهمیت است. به گفته پاپف مدیر مرکز همکاری تمدن‌ها، همکاری روسیه با کشورهای اسلامی افزایش یافته است، روسیه نه تنها خود را بخشی از جهان مسیحیت ارتدوکس بلکه بخشی از جهان اسلام می‌داند، چراکه بیش از 20 میلیون مسلمان در این کشور زندگی می‌کنند. اسلام در روسیه در میان نزدیک به 40 قوم و در تمامی نقاط این کشور رواج دارد. جمعیت مسلمانان در قفقاز شمالی، اورال و سیبری غربی بیش از سایر مناطق است. آنها اغلب در 9 جمهوری آدیغه، باشقیرستان، اینگوشتیا، داغستان، کاباردینو بالکاریا، چرکسیا، اوستیای شمالی، تاتارستان و چچن سکونت دارند. مسلمانان در سال 1937 (دوران شوروی) حدود 5.9 درصد از جمعیت روسیه را تشکیل می‌دادند اما در سال 1994، شمار آنها به 8 درصد رسید.  در حال حاضر به نظر کارشناسان شمار مسلمانان روسیه حدود 12 -20 میلیون است که 8-12 درصد از جمعیت روسیه را تشکیل می‌دهند. پیش‌بینی می‌شود که در سال 2030 تعداد مسلمانان روسیه به 30 میلیون نفر افزایش یابد.   اکثریت مسلمان روسیه از فرقه حنفی هستند که به تکامل شخصیت، انطباق‌پذیری و همزیستی در کنار دیگر ادیان قائل هستند. امروزه به نظر می‌رسد دو نوع اسلام در روسیه وجود دارد. از یک سو اسلام سنتی (پیروان حضرت محمد (ص)) و از سوی دیگر وهابیت. همچنین بین روحانیت روسی روابط چندان خوبی حاکم نیست. چرا که هر یک از آنها خواهان استقلال به خصوص به لحاظ مالی است. افزون بر این، روسیه با مسائل مربوط به تروریسم جهانی و اسلام‌هراسی نیز دست به گریبان است. در این باره سخنی رایج است مبنی براین که اسلام اروپا را نجات می‌دهد اما اسلام‌هراسی روسیه را نابود می‌کند. مسلمانان روسیه در گذشته و حال از مرکز دینی واحدی برخوردار نبودند، به طوری که در حال حاضر بیش از 40 اداره مستقل روحانیت وجود دارد که همین امر به پیدایش مشکلات و مسائل گوناگون می‌انجامد. در حوزه فعالیت‌های فرهنگی اسلامی در روسیه، در سال 2011 برای اولین بار شبکه تلویزیونی مسلمانان به زبان عربی افتتاح شد. در سال 2015 فیلمی به نام «اورازا بایرام» توسط یکی از شبکه‌های تلویزیونی روسیه ساخته شد که جشن عید فطر در روسیه را به تصویر کشیده است.    در فدراسیون روسیه امروز، بیش از 60 نمایندگی از کشورهای گوناگون در روسیه فعالیت دارند که با مسلمانان روسیه همکاری می‌کنند. سیستم آموزش اسلامی در روسیه نیز در گذشته اغلب از طریق عربستان سعودی، ترکیه و کشورهایی که بیشتر اسلام سیاسی را وارد روسیه کردند هدایت می‌شد؛ اما امروزه خود دولت روسیه برای برنامه‌ریزی درسی و تدوین کتب آموزشی علوم اسلامی به دانشگاه‌های اسلامی این کشور کمک می‌کند. در حال حاضر امکان فراگیری تحصیلات ابتدایی دینی در مکتب‌ها و مدارس وجود دارد. در روسیه‌ی امروز بیش از 100 مرکز آموزشی علوم اسلامی وجود دارد. معروفترین دانشکده اسلامی در روسیه، دانشکده اسلامی قازان است. علاوه بر این، می‌توان از دانشگاه اسلامی مسکو، دانشکده اسلامی مسکو، دانشگاه اسلامی داغستان در ماخاچ قلعه و مدرسه محمدیه نام برد. در سال‌های اخیر گرویدن به اسلام نه تنها در میان روس‌ها بلکه در میان سایر اقوام ساکن در روسیه افزایش یافته است. به گفته یک اسلام‌شناس اسلاوهایی که در 15 سال اخیر به اسلام روی آوردند حدود 10 هزار نفر هستند و از این میان، از هر ده نفر یکی اسلام سنتی را پذیرفته و 9 نفر دیگر بواسطه وهابیت مسلمان شده‌اند. اگر در امپراطوری روسیه 12 هزار مسجد وجود داشت در دوره شوروی و نزدیک به زمان فروپاشی این تعداد به 870 مسجد کاهش یافت. البته کلیساها نیز به همین سرنوشت دچار شده بودند، در حالی که در سال 2006 این تعداد به 8000 مسجد رسید که افزایش قابل توجهی را نشان می‌دهد.   در مجموع باید گفت، اسلام در روسیه ماهیت ضدونقیضی دارد. ماهیت مثبت آن به پویایی و گسترش اسلام برای تعلیم و تربیت دینی بر می‌گردد. به طوری که اسلام در روسیه همانند سایر ادیان جهانی، به عنوان یک دین سنتی به افزایش  ثبات در کشور، تحکیم نهاد خانواده و تقویت ارزش‌های انسانی کمک می‌کند. اما ماهیت اجتماعی منفی آن حضور اسلام سیاسی در روسیه است.   آقای دکتر اصغر گاتین (دانشیار دانشگاه فدرال کازان) مطالعه تاریخ اسلام در ولگا، اورال در گذشته و حال علت اینکه امروزه علاقه به پژوهش در حوزه اسلام‌شناسی در روسیه فزونی یافته، تنها به شمار بالای مسلمانان در روسیه بر نمی‌گردد بلکه به این واقعیت مربوط است که روسیه در پی گسترش روابط خود با کشورهای مسلمان نیز هست. اسلام‌شناسی در حومه ولگا و دیگر مناطق را می‌توان به سه مرحله تقسیم‌بندی کرد. مرحله نخست از اغاز قرن هجدهم تا اغاز قرن بیستم: مرحله بعدی: دوره شوروی و مرحله نهایی دوره معاصر. در دوره پیش از انقلاب اکتبر، عملا  اسلام‌شناسی در روسیه، اسلام‌شناسی عملی بود و در واقع اسلام‌شناسی در توصیف زندگی مسلمانان برای شیوه‌های حاکمیت بر آنها خلاصه می‌شد. در دوره شوروی هدف دیگری  مد نظر قرار گرفت. در این دوره  هدف اسلام‌شناسی بیشتر انتقادی و برای این بود که ثابت کند که اسلام دین برحقی نیست. مرحله جدید از  1989 آغاز می‌شود. در این سال برای نخستین بار اجازه داده شد سالروز ورود اسلام به حومه اورال جشن گرفته شود و اولین کنفرانس به مناسب هزارمین سال ورود اسلام به این منطقه برگزار شد. در دهه 90 به مسلمانان سایر مناطق و اسلام‌پژوهی در میان سایر اقوام از جمله تاتارها و باشقیرها توجه شذ. شهاب‌الدین مرجانی یکی از نخستین کسانی بود که بسیار دقیق به این حوزه پرداخته است. همچنین فخرالدین افخم که از مفتیان نام‌آور زمان شوروی بود. از سال 2000 به بعد آثار علمی‌ای به تحریر درآمدند که به یکسان‌سازی و وحدت مسلمانان در حومه ولگا پرداختند. در واقع تمرکزشان بر مناطقی بود که تاتارها و باشقیرها با هم در آن سکونت داشتند و تاتارستان و باشقیرستان را به طور مجزا در نظر نمی‌گرفتند. برخی از این پژوهش‌ها به بررسی وضعیت اقتصادی و احتماعی و معنوی مسلمانان در قرون وسطی پرداخته‌اند که به تاریخ خانات قازان و خانات حومه ولگا اشاره دارند. سمت و سوی دیگر تحقیقات متوجه متکلمان اسلامی و عقاید آنها بوده است. بخش دیگر کارها به این امر می‌پردازند که مسلمانان و تفکر اسلامی چگونه در حومه ولگا و اطراف آن گسترش یافته‌اند. اما جهت‌گیری بعدی تحقیقات که برای ما بسیار مهم است و به کمک دانشمندان ایرانی نیاز داریم بررسی سازمان‌های اسلامی و ارگان‌های اسلامی مثل دانشگاه‌ها، نظام اموزشی، فعالیت مراجع دینی و صدور فتواها مد نظر است. در این رابطه، کارهای زیادی در خصوص نقد شیعه جعفری انجام شده است. برای ما حائز اهمیت است که دانشمندان ما بر چه اساسی و با استناد به چه مطالبی این نقدها را بر شیعه جعفری نگاشته‌اند و به همین دلیل باید اطلاعاتی را هم از این سو در اختیار داشته باشیم. همچنین در سال‌های اخیر از جانب ما توجه زیادی به مسئله تصوف و صوفیزم در آسیای مرکزی، قفقاز و حومه ولگا معطوف شده است. در این مورد ما پتانسیل بالایی برای همکاری با ایران داریم. زیرا بسیاری از آثار اهل تصوف به زبان فارسی نگاشته شده‌اند و حتی بسیاری از صوفی‌های تاتار، آثار خود را به فارسی نوشته‌اند.   آقای دکتر حسین زرینی گستره زبان و ادب فارسی در قفقاز ایشان سخنرانی خود را بر اساس دانشنامه ادب فارسی در قفقاز ارائه دادند. «منطقه قفقاز در منابع فارسی به جبل‌الالسن معروف است. چون اقوام مختلف به زبان‌های گوناگون صحبت می‌کنند. حتی زبان روستاهای مجاور با هم فرق دارد. راجع به اهمیت شعرای قفقاز می‌توان به مکتب ادبی آذربایجان یا اران اشاره کرد. این مکتب بین مکتب خراسانی و عراقی است. مهمترین شعرای آن نظامی گنجوی و خاقانی شروانی هستند. نظامی نفر اول در داستان‌سرایی فارسی و خاقانی شروانی نفر اول در قصیده‌سرایی فارسی است. این شاعر به حسان‌العجم معروف است. حسان یک شاعر عرب بود که در مدح پیامبر اسلام اشعار زیادی سروده بود و چون خاقانی شروانی نیز درباره پیامبر اشعار زیادی به فارسی سروده به حسان‌العجم معروف شده است. در منطقه قفقاز نزدیک به 230 نفر بودند که به فارسی شعر سروده‌اند. فکر نمی‌کنم حتی در استان فارس این تعداد شاعر فارسی‌گوی وجود داشته باشند. این امر بیانگر اهمیت زبان فارسی در منطقه قفقاز است. همه می‌دانند کسی که شعر می‌سراید باید دانش فراتری از آن زبان داشته باشد. اولین شعرای فارسی‌گوی در قفقاز در سده‌ی چهاردهم م. ظهور یافتند و به ترتیب فراوانی، بیشتر در قره‌باغ، شروان. گنجه، گرجستان (تفلیس)، باکو، داغستان، دربند، چرکس، لنکران، نخجوان و شمکور سکونت داشتند. ضمنا حضور شاعران فارسی‌گوی تا زمان جداشدن قفقاز از ایران، در این منطقه مشهود است؛ یعنی در تمام سده‌هایی که زبان فارسی، زبان اول علمی و فرهنگی در منطقه قفقاز بوده است».   خانم دکتر ناتالیا برونکُوا (ترک‌شناس و عضو هیات علمی انستیتوی گورکی و انستیتوی شرق‌شناسی آکادمی علوم روسیه) وضعیت مذهبی منطقه ولگاگراد و مطالعات اسلامی در منطقه ایشان ابتدا بر اساس محتوای یکی از کتاب‌های خود به تاریخ سفر حج از روسیه اشاره کردند و سپس به ارائه توضیحات کلی درباره کتاب دوم به نام «انسان بر منبر» پرداختند. «شروع سفر حج در بین مسلمانان روسیه به بازه‌ی زمانی اواخر قرن 19و اوایل قرن20 مربوط می‌شود. مسلمانان روسیه سه مسیر اصلی را به سمت مکه و مدینه در پیش می‌گرفتند. اولین و مهمترین مسیر از شمال قفقاز و  ایران می‌گذرد. البته مسلمانان شیعه روسیه علاوه بر مکه و مدینه به دیگر شهرهای مقدس برای شیعیان هم می‌رفتند. در مسیر بعدی  زائران از شهرهای کرمانشاه و خانیکی می‌گذشتند، از کاظمین و کربلا و  نجف عبور می‌کردند و از طریق صحرای عرب به مکه و مدینه می‌رسیدند. بر اساس منابع موجود بین کشورهایی که زائران از آن عبور می‌کردند بیشترین شیعیان به ترتیب از هند، ایران و اراضی قفقاز بودند. اما مقصد اصلی شیعیان روسیه عبارت بودند از تبریز، اردبیل، خوی، انزلی و بارفروش (بابل). سپس از تبریز به کرمانشاه؛ اردبیل به زنجان- همدان- کرمانشاه؛ از خوی به تبریز –کرمانشاه؛ از بارفروش به تهران- قم – کرمانشاه و از انزلی به کرماشاه.  این پنج مسیر مسیرهایی بودند که زائران از آنجا رهسپار مکه و مدینه می‌شدند. مسلمانان اهل سنت روسیه نیز از شهرهای سمرقند، بخارا به افغانستان می رفتند و از انجاغ به پیشاور و بمبئی و سپس به جانب مکه و مدینه حرکت می‌کردند. مسیر دیگری که برای رفتن به حج بر می‌گزیدند و مسیر بسیار مورد علاقه‌ای هم بود از بنادر دریای سیاه و استانبول می‌گذشت».   دکتر برونکوا در خصوص کتاب انسان و منبر که با حمایت مالی بنیاد مطالعات اسلامی به چاپ رسیده و برنده جایزه بنیاد هم شده است، خاطرنشان کرد که در این کتاب به بزرگان اسلام، افرادی همچون سلطان خلیف، دانشمندان و علمای اسلامی، بررسی تصویر جمال‌الدین افغانی در آثار ترکی، بررسی چهره‌هایی از شیوخ صوفیه و مفهوم امام (البته نه مفهوم رایج در اندیشه شیعی، بلکه در معنای مشابه با امامان جمعه) پرداخته‌اند و در پایان علاقمندی مجموعه انستیتوی شرق‌شناسی را برای همکاری با دایره‌المعارف اسلامی ایران ابراز نمودند.        دکتر سیده مطهره حسینی (استادیار دانشگاه پیام نور) وضعیت شیعیان روسیه شیعیان از کوچکترین اقلیت‌های ساکن در قفقاز شمالی و روسیه به شمار می‌آیند و بیشتر آنان آذری هستند. تعداد ایرانی‌های شیعه در روسیه اندک است. در حالی که در قرن 18 اکثر شیعیان روسیه ایرانی بودند اما از اواخر قرن 19 که آذری‌ها شروع به مهاجرت به روسیه کردند تعداد شیعیان آذری در روسیه افزایش یافت. طبیعتا چون آذری‌ها مهاجر هستند پایگاه اجتماعی قوی ندارند یعنی تحصیلکرده نیستند و در مشاغل مهمی فعالیت ندارند. تعدادی از ایرانی‌های ساکن روسیه اغلب در داغستان، و برخی دیگر در مسکو و سن‌پتربورگ زندگی می‌کنند. در حال حاضر بیشتر شیعیان روسیه در مسکو و سن پتربورگ ساکن هستند. تا قرن 18 فعالیت ایران در روسیه بسیار زیاد بود، به طوری که بین 50 تا 100 نفر از ایرانیان تنها برای سفارت ایران کار می‌کردند. در حال حاضر، تعداد شیعیان روسیه را از 600 هزار نفر تا 3 میلیون نفر برآورد کرده‌اند. از این تعداد، حدود چند ده هزار نفر در مسکو و سن‌پتربورگ سکونت دارند. البته پیروان این آیین، علاوه بر این، در میان لزگی‌ها، تات‌ها و برخی اقوام دیگر که اطلاع دقیقی از شمار آنان در دست نیست هم دیده می‌شوند.   نکته دیگر در مورد شیعیان روسیه این است که شیعیان آذری چندان به دنبال شیعه گری نبوده و بیشتر فعالیت اقتصادی خود را دنبال می‌کنند. اما شیعیان ایرانی و یا طرفدار ایران در روسیه از آنجایی که بودجه‌شان را از دولت می‌گیرند و نگاه فرهنگی سیاسی دارند، رویکردشان دینی است. ضمنا 90 درصد نوآیین‌هایی که در مسکو و سن‌پتربورگ به اسلام می‌گروند، شیعه هستند.   روسلان آقایف (استاد دانشگاه اوستیای شمالی- از شهر ولادی قفقاز) شیعه در گذشته و حال اوستیای شمالی اوستیایی‌ها ملتی هستند که زبانشان جزء زبان‌های ایرانی بوده است. این زبان در دوره زبان پهلوی - از زبان‌های باستانی ایران- از زبان فارسی جدا شد. نام قومیت اوستی در واقع ایرون است. این پیوند به گونه‌ای است که اگر کسی به زبان ادبی فارسی صحبت کند، کسی که به خوبی با زبان ادبی اوستی آشناست می‌تواند 20 تا 30 درصد مفهوم را دریابد.   اسلام در دوره‌های مختلف به اوستیای شمالی راه یافته است. بخش غربی اوستیا، تحت تاثیر کابارردینو بالکاریا به اسلام گرویده که مذهب حنفی دارند. اما بخش شرقی اوستیا، شافعی هستند. از اوایل قرن 19 حضور ایرانیان و ایرانی‌تباران در اوستیا پررنگ‌تر می‌شود. داده‌های اسناد آرشیوی حاکی از آن است که در اوستیا شیعیان را ایرانی می‌دانستند. در واقع شیعیان اوستیا ایرانی بودند. البته این افراد به دو دسته تقسیم می‌شدند: شیعیان فارسی‌زبان ایرانی و شیعیان فارسی‌زبانی که از آذربایجان آمده بودند و تحت لوای روسیه قرار داشتند. بر اساس تحقیقات میدانی و گفتگو با نسل‌های دوم و سوم ایرانیانی که در میانه سده نوزدهم از ایران به اوستیا آمده بودند مشخص شد مشکلات و مسائل اقتصادی که در نتیجه جنگ ایران و روسیه به وجود آمده بود و همچنین وضعیت نابسامان اقتصادی ایران، علت اصلی مهاجرت این ایرانی‌تباران اوستیایی به روسیه بوده است. همانطور که می‌دانید عهدنامه ترکمنچای از دو بخش سیاسی و اقتصادی تشکیل می‌شد. بواسطه بخش اقتصادی آن ایرانی‌تبارها هم می‌توانستند همچون روس‌تبارها اجازه تجارت و فعالیت اقتصادی را به دست آوردند که این موضوع موجب ترغیب ایرانیان برای مهاجرت به این منطقه شد.   در اوستیا اولین مسجد در سال 1853 اختصاصا برای نظامیان تاتار و باشقیری که در اوستیا حضور داشتند، احداث گردید. آنها همچنین روحانی نظامی خودشان را داشتند. مسلمانان ولادی قفقاز نیز به این مسجد که بنایی با ابعاد کوجک و با سازه‌های چوبی بود، مراجعه می‌کردند. حوالی سال‌های 1868- 1869 بود که تعداد ایرانی‌تبارهای اوستیا به 1000 نفر رسید؛ در این هنگام ایرانی‌تبارها با فزونی‌یافتن جمعبتشان، با مراجعه به استاندار  منطقه که ملیکف نام داشت خواستار ارائه زمینی برای ساخت مسجدی (برای ایرانیان) شدند. به کمک دکتر رضوانفر و از روی نوشته‌ای که بر روی سردرب مسجد به فارسی نقش بسته بود، متوجه شدیم کار ساخت این مسجد طی سه الی چهار سال با حمایت استانداری تفلیس و حمایت مالی ایرانی‌تبارهای ولادی قفقاز به اتمام رسید. شایان ذکر است که این مسجد همچنان برقرار است. افزون بر این، با افزایش تعداد ایرانی‌تبارها در این منطقه، کنسولگری شاه ایران در تفلیس شروع به حمایت از آنها کرد و جهت تسهیل امور آنها کنسولگری شاه ایران در ولادی قفقاز تاسیس گردید که تا یک سال بعد از انقلاب اکتبر نیز دایر بود. تهیه و تنظیم گزارش: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران انتهای گزارش.   ]]> فرهنگ و هنر Fri, 05 Oct 2018 19:27:20 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3744/1/مناسبات-فرهنگی-دینی-تاریخی-میان-ایران-روسیه واشنگتن علیه مسکو؛ این فقط تحریم نیست، بلکه جنگ است! http://www.iras.ir/fa/doc/note/3721/واشنگتن-علیه-مسکو-این-فقط-تحریم-نیست-بلکه-جنگ موضوع تحریم‌های اقتصادی ایالات متحده علیه روسیه از سال 2014 به یکی از اصلی‌ترین موضوعات رسانه‌های روسیه تبدیل شده است؛ برای رسانه‌های آمریکا نیز این موضوع با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، در درجه اول اهمیت قرار گرفت.   در تاریخ 3 آگوست 2017، ترامپ قانون «مقابله با دشمنان آمریکا از طریق تحریم‌ها» موسوم به کاتسا (CAATSA) را برای تشدید تحریم‌ها علیه روسیه، ایران و کره شمالی امضا کرد. محدودیت‌هایی در رابطه با همکاری نیروهای مسلح، سرویس‌های اطلاعاتی و مجتمع‌های نظامی صنعتی روسیه و ایالات متحده و همچنین پذیرش اقتصاد روسیه، به ویژه شرکت‌های انرژی از اعتبارات و وام‌های غرب در نظر گرفته شد. همچنین امکان مقابله با احداث خط لوله «جریان شمالی -2» ایجاد شد.   قانون کاتسا طی شش ماه، تدارک لیست افراد حقیقی اطرافیان رئیس جمهور فدراسیون روسیه را که در اتخاذ تصمیمات نامطلوب کرملین برای واشنگتن تأثیرگذارند، پیش‌بینی کرده است. مأموریت تهیه لیست شرکت‌ها و سایر اشخاص حقوقی فدراسیون روسیه که اقدامات آنها می‌تواند تهدیدی برای امنیت ملی ایالات متحده باشد نیز محول شده است. اکنون دولت ایالات متحده باید به طور مرتب (یک بار در سال) لیست سیاه افراد حقیقی و حقوقی فدراسیون روسیه را همراه  با اطلاعات هر یک از آنها (حساب‌ها و سایر دارایی‌ها، روابط تجاری و غیره) به کنگره ایالات متحده ارائه دهد.   29 ژانویه 2018، واشنگتن «گزارش کرملین» را که محتوای آن فهرستی از افراد حقیقی فدراسیون روسیه بود و شامل 210 نفر از بخش‌های مختلف «نهاد ریاست جمهوری»، «کابینه دولت»، «دیگر رهبران سیاسی عالی رتبه» و «الیگارش‌ها» می باشد، منتشر کرد. «گزارش کرملین» یک بخش محرمانه هم دارد که فقط برای اعضای کنگره آمریکا در نظر گرفته شده است.   در مارس سال 2018، واشنگتن فهرست تحریم‌ها را با متهمان جدید (13 نفر و سه شرکت) به اتهام دخالت در انتخابات آمریكا، تکمیل كرد. در همان ماه، به این لیست شش شخص حقیقی دیگر (ااز کارمندان سرویس امنیت فدرال و اداره اصلی اطلاعات روسیه) گویا به خاطر دست داشتن  در حملات سایبری با استفاده از ویروس نوت پتیا  NotPetya اضافه شد. در همان زمان، اخراج همگانی دیپلمات‌های روسیه از ایالات متحده (به تعداد 60 نفر) روی داد. تحت فشار واشنگتن، 14 کشور از جمله کشورهای عضو اتحادیه اروپا به علاوه کانادا، نروژ، آلبانی، مقدونیه و اوکراین نیز دیپلمات‌های روسی را اخراج کردند. مبنای اخراج ماجرای ساختگی مسمومیت سرگی اسکریپال افسر سابق اداره اصلی اطلاعات روسیه در انگلیس بود.   ضربه بعدی، لیست سیاه جدیدی است که در تاریخ 6 آوریل 2018 توسط واشنگتن اعلام شده و شامل 17 مقام روسی، 7 بازرگان و 14 شرکت می‌باشد که تنها دو مورد از این شرکت‌ها دولتی بودند («روس‌آبارُن اکسپرت» و «شرکت مالی روسیه»). سایر شرکت‌ها خصوصی بودند که عبارتند از: «آگروهلدینگ کوبان»،B-Finance Limited، EN +گروپ، «رینُوا»، «گازپروم بورنیه» یا (حفاری گازپروم)، «ان پی وی اینژینیرینگ»، «لادوگا منجمنت»، «روسکیه ماشینی» و اشخاص حقیقی شامل الیگارش‌ها -اولگ دریپاسکا و ایگور روتنبرگ، آلکسی میلر –رئیس گازپروم، نیکولای پاتروشف- دبیر شورای امنیت، آندری کوستین- رئیس بانک وی تی بی، الکساندر ژارُف –مدیر رُس کامنادزُر، ویکتور زالاتُف رئیس سرویس فدرال نیروهای گارد ملی فدراسیون روسیه، و غیره.   در ماه‌های می و ژوئن، فهرست تحریم‌های واشنگتن با افراد و اشخاص حقوقی جدید روسیه دوباره تکمیل شد. به موازات، تحریم‌های بخشی در حال اجراست. حتی قبل از آمدن دونالد ترامپ به کاخ سفید، تحریم‌ها علیه سه بخش کلیدی اقتصاد روسیه - انرژی، صنایع دفاعی و امور مالی و بانکی اتخاذ شد. این به آن معناست که محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها برای همه شرکت‌ها در بخش‌های نامبرده، از جمله بر روی مواردی که در لیست سیاه وجود ندارند، اعمال می‌شود.   فشار واشنگتن در حال افزایش است. در اوایل آگوست، پیش‌نویس «قانون دفاع از امنیت آمریکا در مقابل تجاوز کرملین، 2018» به سنای ایالات متحده ارائه شد. لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه که این لایحه را تهیه کرده اقدامات پیشنهادی را از همه تحریم‌هایی که تاکنون علیه روسیه اعمال شده «شدیدتر» نامیده است. برای اعمال اقدامات محدودکننده علیه اوراق قرضه دولتی فدراسیون روسیه برنامه‌ریزی شده است، مشارکت آمریکایی‌ها در پروژه‌های استخراج نفت با شرکت‌های روسی ممنوع خواهد شد و واردات اورانیوم از روسیه محدود می‌شود.   هدر ناوئرت سخنگوی وزارت امور خارجه 8 آگوست تدارک تحریم‌های جدید علیه روسیه را اعلام کرد، این تحریم‌ها که در 22 آگوست به اجرا در آمد عرضه تجهیزات صنعتی از ایالات متحده (اعم از تجهیزات الکترونیکی، تجهیزات کالیبراسیون، موتورهای توربین گاز) را به روسیه محدود خواهد کرد. صحبت از صادرات چندصد میلیون دلاری ایالات متحده درمیان است. تحریم‌ها همچنین می‌توانند در مورد کالاهایی که کاربری دوگانه‌ای دارند و در  صنعت فضانوردی، حمل و نقل هوایی، و انرژی مورد استفاده قرار می‌گیرند، مطرح شوند.   در حال حاضر فشار تحریم‌ها بر مسکو از طریق کنگره و دولت ایالات متحده انجام می‌شود. در این میان، در حال حاضر رئیس جمهور آمریکا در تصمیم‌گیری پیرامون تحریم‌های ضدروسی توانایی و امکان به مراتب کمتری نسبت به اوباما دارد. بسیاری از اعضای کنگره و مقامات، به خاطر «نرمی» بیش از حد ترامپ نسبت به مسکو  نسبت به وی، مظنون هستند. بسیاری از رسانه‌های روسی موضوع تحریم‌های اقتصادی را به عنوان یک امر غیرمنتظره، درست مثل یک داستان خنده‌دار مطرح می‌کنند.   طی بیش از یک قرن، وجه مشخصه روابط دو کشور، فشار تقریبا مداوم آمریکا بر روسیه از طریق تحریم‌های اقتصادی است. اولین اقدام در این رابطه در سال 1911 توسط بانکدار یعقوب شیف صورت گرفت، وی که ارائه حقوق اضافی به یهودیان ساکن در امپراتوری روسیه را مطالبه می‌کرد، با این اقدام در صدد تحمیل شرایط خود به پتربورگ بود. شیف تهدید کرد که عدم اجرای مطالبات وی به رد توافقنامه تجاری 1832 روسیه و آمریکا منجر خواهد شد. در نهایت توافق چندان به طول نینجامید؛ این اقدام، اولین مورد از اعمال تحریم‌های اقتصادی واشنگتن علیه روسیه بوده است.   دوره‌ای از تحریم‌های مداوم و با شدت هر چه بیشتر بلافاصله پس از انقلاب اکتبر 1917 علیه روسیه آغاز شد. بلشویک‌ها اظهار کردند که از پرداخت بدهی مربوط به اعتبارات و وام‌هایی که دولت‌های تزار و موقت دریافت کردند، امتناع می‌کنند. همچنین اظهاراتی در مورد ملی‌سازی تجارت خارجی (معرفی یک انحصار تجاری دولتی) و ملی‌سازی شرکت‌ها و سایر دارایی‌های متعلق به سرمایه‌گذاران خارجی بیان شد.   در اواخر سال 1917 - اوائل سال 1918، غرب، محاصره دریایی و تجاری علیه روسیه شوروی را برقرار و روابط دیپلماتیک با آن را قطع کرد. سپس محاصره مالی و اعتباری شروع شد. حتی مدت زمانی محاصره طلا به اجرا گذاشته شده بود (ممنوعیت عرضه کالا به روسیه شوروی در ازای طلا). اتحاد جماهیر شوروی در تنگنای شدید تحریم‌های اقتصادی قرار داشت که اجرای دوره صنعتی‌سازی را طی سال‌های 1929-1941 پیش برد. در این مدت، 9600 شرکت در کشور تأسیس شد، مجتمع اقتصاد ملی واحد ایجاد شد و اتحاد جماهیر شوروی به استقلال اقتصادی دست یافت (تأمین تقاضای داخلی از محل واردات در ابتدای جنگ بزرگ میهنی، تقریبا یک درصد بود).   برای دوره جنگ جهانی دوم، روابط اتحادآمیزی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی برقرار شد، تحریم‌ها وجود نداشت (حتی برنامه لند لیز به اجرا در آمد)، اما با شروع جنگ سرد تحریم‌های اقتصادی از سرگرفته شد. گاهی اوقات مردم فکر می‌کنند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور دولت جدید فدراسیون روسیه تحریم‌های آمریکا بر آن اعمال نشده است. اما اینطور نیست. به عنوان مثال، قانون جکسون-وانیک، که توسط کنگره ایالات متحده در سال 1974 به تصویب رسید، ترتیبات بیشترین مساعدت در تجارت آمریکا و شوروی را لغو کرد (عوارض گمرکی بالا بر روی کالاهای اتحاد جماهیر شوروی وضع کرد). دلیل تصویب این قانون اعمال محدودیت برای خروج یهودیان به خارج از کشور بود. اتحاد شوروی فروپاشید، هرگونه محدودیت برای خروج از مرز از بین رفت، اما قانون جکسون-وانیک در رابطه با فدراسیون روسیه تا سال 2012 همچنان ادامه یافت! اگر این قانون با «قانون ماگنیتسکی» جایگزین نمی‌شد، در حال حاضر هم به اجرا در می‌آمد.   در دوره پساجنگ، علیه شوروی، محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های امریکا در رابطه با «فهرست کوکوم» (کوکوم- کمیته هماهنگی کنترل صادرات) علیه اتحاد شوروی اعمال شد. این لیست شامل کالاهای با تکنولوژی پیشرفته‌ای بود که صادرات آنها علاوه بر شرکت‌های امریکایی، بلکه از جانب متحدان آنها نیز به اتحاد شوروی ممنوع شده بود. «فهرست کوکوم» همچنان علیه فدراسیون روسیه به اجرا در می‌آمد، تا اینکه در سال 1994 لغو شدند. با این حال، دو سال بعد، در سال 1996، لیست‌های دیگری ظاهر شدند، که نتیجه توافقات آمریکا و متحدان آن (همه 33 ایالت) در شهر واسنار هلند بود. برای این گروه از کشورها، روسیه مادامی که وجود دارد، یک دولت «مشکوک و نگران کننده» باقی می‌ماند.   امروزه کمیت به کیفیت تبدیل شده است. واشنگتن از تحریم‌های جداگانه و بخشی به جنگ اقتصادی روی آورده است. این جنگ، محدود به تحریم‌های اقتصادی نیست. زرادخانه وسیعی از روش‌ها و متدها به کار انداخته شده است. به عنوان مثال، اعمال حقه توسط برآوردهای رده‌بندی سه آژانس رتبه‌بندی «بزرگ» (Fitch, Moody’s, Standard & Poor’s) به دستور واشنگتن می‌تواند خروج سرمایه از روسیه را تشدید و افت جدی روبل را تحریک نماید. شرکت‌های روسی و بانک‌ها ممکن است به خاطر نقض توافقنامه‌ها و کنوانسیون‌های مختلف بین‌المللی در معرض تحریم‌های قضایی قرار گیرند. در سال‌های اخیر، تنظیم‌کننده‌های مالی ایالات متحده (وزارت دادگستری، کمیسیون اوراق بهادار و غیره.) به خوبی در بانک‌های اروپایی آموزش دیده‌اند، برای نقض چنین مواردی جریمه های چندمیلیارد دلاری برای آنها وضع کرده‌اند. امروزه، اکثر بانک‌های روسیه تحت کنترل خدمات مالیاتی ایالات متحده قرار گرفته‌اند، که  مستلزم پیروی از الزامات قانون آمریکایی فاتسا (قانون مالیات حساب‌های خارجی) از سوی آنهاست، که همچنین جریمه‌های سنگین و حتی مسدود کردن عملیات را در پی دارد.   با در نظر گرفتن بیش از یک قرن تحریم اقتصادی علیه امپراتوری روسیه، روسیه شوروی، اتحاد جماهیر شوروی و فدراسیون روسیه، می‌توان با اطمینان گفت: تحریم‌های اقتصادی اعمال شده علیه فدراسیون روسیه در 2014-2018 بعید است برداشته شوند، اما احتمال اعمال تحریم‌های به مراتب سخت‌تر بسیار زیاد است. می‌توان در انتظار اقدامات جدید واشنگتن در مواردی که به طور مستقیم با تحریم‌های اقتصادی مرتبط نیستند، بود، اما روش‌های موثری برای اعمال جنگ اقتصادی وجود دارد.   شایان ذکر است آخرین تحریم‌های امریکا علیه روسیه 26 سپتامبر 2018 علیه 12 شرکت روسی به اجرا در آمد. وزارت تجارت امریکا این لیست را در ارتباط با «فعالیت‌های متناقض با منافع امریکا» در 25 سپتامبر منتشر کرده است. در این لیست موسسه تحقیقاتی «وکتور»، سیستم‌های اطلاعاتی و ارتباطی «اینفوتکس»، «سایروس سیستم»، شرکت دولتی فدرال علمی تولیدی «گاما» که به گفته مقامات آمریکایی به فعالیت‌های غیرقانونی هکرهای روسی کمک کرده، قرار دارند. همچنین این تحریم‌ها شامل «دایوتخنوسرویس» از سن‌پتربورگ و شرکت علمی تولیدی زیردریایی «آکیانس» که برای تامین و نگهداری تجهیزات نیروی دریایی روسیه فعالیت می‌کند می‌شوند. افزون بر این، شرکت‌های «آئروکامپوزیت»، «تخنوپالوگیا»، «آویا دِویگاتِل»، شرکت علمی-تولیدی «سیستم‌های ابزارسازی دقیق»، موسسه تحقیقاتی «وِگا» که پشتیبان صنعت هوافضای نظامی روسیه است نیز در این لیست قرار دارند. پیش از آن هم در 20 سپتامبر لیست دیگری از تحریم‌ها علیه 6  فرد و 27 شرکت روسی اعلام شده بود. نویسنده: والنتین کاتاسانُف، تحلیلگر اقتصادی پورتال تحلیلی بنیاد فرهنگ راهبردی   منبع: بنیاد فرهنگ راهبردی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش اموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> اقتصاد و انرژی Mon, 01 Oct 2018 17:27:30 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3721/واشنگتن-علیه-مسکو-این-فقط-تحریم-نیست-بلکه-جنگ دلسردی در امت (اسلام): چرا آسیای مرکزی از روابط نزدیک با دنیای اسلام امتناع کرده است؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3710/دلسردی-امت-اسلام-چرا-آسیای-مرکزی-روابط-نزدیک-دنیای-امتناع-کرده موضوع انتخاب تمدنی پانترکیسم یا ارزش‌های اسلامی به عنوان یک عامل مهم در سیاست کشورهای آسیای مرکزی در رابطه با خاورمیانه متوقف شده است. توسط این کشورها پراگماتیسم خالصی جایگزین این موضوعات شده است. بخصوص در فن‌آوری و توسعه سرمایه انسانی-نخبگان سیاسی منطقه در وهله نخست، به بازسازی ساختاری اقتصاد خود، و جذب سرمایه‌گذاری علاقه‌مند هستند. آنها درک می‌کنند که کشورهای اسلامی نمی‌توانند در این زمینه کمک چندانی به این منطقه ارائه دهند، از این رو، آنها سعی دارند خود را از خاورمیانه و درگیری‌های آن دور نگهدارند.   صحبت‌ها در مورد رقابت ژئوپلیتیکی روسیه، چین و غرب در آسیای مرکزی بقدری عادی و معمول شده است که تقریبا این تصور را که این منطقه از لحاظ تاریخی و فرهنگی کاملا به بخش دیگری از جهان - یعنی به خاورمیانه گره خورده، رد می‌کند. در اوایل دهه 1990، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، «بیداری اسلامی» یکی از موضوعات اصلی در حیات اجتماعی آسیای مرکزی بود و رهبران کشورهای تازه استقلال یافته، مجبور شدند دستور کار جدید مسلمانان را طرح‌ریزی نمایند.   در آن ایام در منطقه بنیادهای دینی عربی فعالانه شروع به کار کردند، که از «وحدت امت» سخن می‌گفتند و به دنبال گسترش نفوذ خود در میان مؤمنان محلی از طریق شبکه‌های مدارس و آموزش قرآن بر اساس الهیات عرب بودند. یکی دیگر از ایده های موثر، پان ترکیسم بود که از جانب ترکیه که در صدد متحد کردن جمعیت ترک آسیای مرکزی تحت رهبری خود بود، هدایت و پیگیری می شد.   با این حال، نزدیکی جدی بین کشورهای آسیای مرکزی و خاورمیانه هرگز روی نداد – به جز یک مورد استثناء. به شکل باورنکردنی، اسرائیل، جذاب‌ترین شریک آسیای مرکزی در خاورمیانه شده است، در نتیجه آسیای مرکزی به منطقه‌ای تبدیل شد که در جهان اسلام بیش از همه، طرفدار و حامی اسرائیل است.   کشورهای آسیای مرکزی نسبتا سریع از فرصت‌های همکاری با مسلمانان خاورمیانه دلسرد شدند. برای این دولت‌های نوپا که به تازگی از نفوذ برادر بزرگتر -- شوروی سابق- آزاد شده بودند، وابستگی به دیگران، و در این زمان به بنیادگرایان اسلامی کشورهای عربی رضایت‌بخش نبود. رژیم‌های آسیای مرکزی درصدد بودند هرچه سریعتر شرکای خارجی خود را متقاعد کنند که  در رابطه با آنها از لحن حمایت‌آمیز دست بردارند. آنها مایل به گفتگو در شرایط برابر بودند.   بعدها روشن شد که از منظر توسعه دولتی، خاورمیانه برای آسیای مرکزی آورده اندکی داشت. کشورهای هر دو منطقه دارای ویژگی‌های مشترک بسیاری هستند، اما این اشتراکات، بیشتر اشتراک مشکلات است، نه اشتراک منافع که امکان تشریک مساعی برای حل آنها را فراهم آورد.   هم در خاورمیانه و هم در آسیای مرکزی، سیل غیرقابل کنترل مهاجرت جمعیت از مناطق روستایی نابرخوردار به شهرهای بزرگ مناقشاتی را در پی دارد. همچنین، هر دو منطقه به دلیل بهره‌برداری ناکارآمد از رودخانه‌های مرزی و کاهش منابع آب به طور دائم با تهدید کمبود غذا مواجه هستند. اما هیچ یک از آنها هنوز قادر به یافتن راه حل موثری برای این مسائل و مشکلات نبوده‌اند.   یکی دیگر از شباهت‌های مهم خاورمیانه و آسیای مرکزی، نقش کلیدی ارتش و سرویس‌های ویژه (اطلاعاتی) در تأمین ثبات رژیم‌های حاکم در آنهاست. در هر دو منطقه، سیاستمداران و نخبگان حاکم به طور عمده از نمایندگان سرویس‌های ویژه (اطلاعاتی) شکل می‌گیرند و به خصوص همین افراد قواعد بازی را در حیات سیاسی و اقتصادی داخلی کشورشان توسعه می‌دهند. اما با وجود همه شباهت‌ها، رژیم‌هایی از این دست، معمولا علاقه‌مند به توسعه روابط با همسایگان نبوده و نسبت به هرگونه تماس خارجی بسیار بدگمان هستند.   خود کشورهای عربی هم آماده استفاده از قدرت نرم در آسیای مرکزی نبودند. مواضع ضعیف رسانه‌های عربی (و فارسی) در این منطقه، بهتر از همه گویای این امر است. مخاطبان کانال تلویزیونی الجزیره قطر در آسیای مرکزی، که مّبلغ موثری از نظر اسلامگرایان است، بسیار اندک هستند – این کانال نه به زبان روسی و نه به هیچ یک از زبان‌های محلی پخش نمی‌شود. و برای همان عده از ساکنان آسیای مرکزی که می‌توانند اخبار انگلیسی را بخوانند، این طور نیست که برای کسب اخبار و اطلاعات لزوما به این کانال مراجعه نمایند.   در نتیجه، دیگر در اواسط دهه 2000، نگرش آسیای مرکزی نسبت به برنامه خاورمیانه به طور اساسی تغییر کرد. ازبکستان هم از پان ترکیسم و هم از امیدبستن به عنصر مذهبی در روابط بین‌الملل دلسرد شد. تاشکند به طور جدی شروع به انحلال فعالیت بنیادهای مذهبی کشورهای عربی و بستن مدارس آنها کرد. کار به جایی رسید که ازبکستان، اعزام روحانیون محلی برای تحصیل در نهادهای مذهبی خاورمیانه را متوقف نمود، این اقدام، در واقع رجوع به عملکرد اتحاد جماهیر شوروی بود، در آن ایام امامان (روحانیون اسلامی) در داخل کشور آموزش می‌دیدند.   قزاقستان به لطف افزایش قیمت منابع انرژی و تقویت کلی اقتصاد ملی خود مدتهاست که دیگر نیازی به مربیان دینی ندارد و خود سیاست خارجی فعالی را دنبال می‌کند. در تاجیکستان، سالها جنگ داخلی، تا مدت‌ها، هم حکومت و هم بخش قابل توجهی از جامعه را از عقاید اسلامی بر حذر داشت. در ترکمنستان نیز، کیش بی حدو مرز شخصیت نیازف جایی برای حیات مذهبی باقی نگذاشته است.   رهبران سیاسی کشورهای آسیای مرکزی به این امر پی برده‌اند که  بساط سخنان مربوط به همبستگی با امت جمع نمی‌شود و چیزی جز احساسات پشت این حرف‌ها نیست. کشورهای عرب خاورمیانه هم حاضر نیستنذ زمینه‌های عاطفی را با همکاری واقعی پر نمایند.   «بهار عربی» و پیامدهای آن یکی از تفاوت‌های اصلی بین دو منطقه این است که در خاورمیانه، نظام دولتی سکولار با ترکیبی از ناسیونالیسم عربی از نوع بعثی تقریبا در همه جا سقوط کرده است، اما در آسیای مرکزی، ناسیونالیسم سکولار، در حال حاضر در حال افزایش است.   این تناقض به ویژه پس از «بهار عربی» 2011 تشدید شده است. سقوط رژیم‌های سکولار در تونس، لیبی، مصر، آغاز جنگ داخلی در سوریه و تقویت اسلامگرایان رادیکال در خاورمیانه، نمونه‌ی منفی واضحی برای کشورهای آسیای مرکزی بوده و گواه آن است که بی‌ثباتی سیاسی رنج  و مشقت فراوانی برای مردم عادی به همراه دارد. یک باور کلی شکل گرفته که در هر صورت، مشابه این وضعیت نباید برای ما تکرار شود.   از آن زمان، سرویس‌های امنیتی و مبلغان طرفدار دولت، با بحث پیرامون مشکلات داخلی، دائما خاورمیانه را به عنوان یک نمونه منفی ذکر می‌کنند و به عنوان تایید بارزی که انتظارات بالا به منظور بهبود سظح زندگی و تغییرات دموکراتیک درست از آب درنمی‌آیند، و این که مردم عادی باید مشکلات موجود را تحمل کنند، اما اعتراض و خواسته‌های بیش از حد، بر عکس، جامعه را به سمت هرج و مرج سوق می‌دهند. محبوبیت رسانه‌های روسی در آسیای مرکزی، که به طور مداوم همان ایده‌ها را تبلیغ  می‌کنند، تنها این تصویر را در اذهان جمعیت شهری کشورهای آسیای مرکزی تقویت می‌نمایند.   افزون بر این، دستور کار ناسیونالیستی سکولار به تدریج برنامه مذهبی را از میدان به در می‌کند. خاورمیانه عرب در آسیای مرکزی هر چه بیشتر به عنوان منبع اسلامگرایی رادیکال که باید در برابر آن سدی ایجاد کرد، در نظر گرفته می‌شود. رهبران کشورهای آسیای مرکزی عموما از آداب و رسوم مسلمانان، همچون پوشش اجباری زنان حجاب و نقاب انتقاد می‌کنند. به نظر آنها، این آداب مطابقتی با سنت‌های محلی و ملی آنها ندارد.   به عنوان مثال، نورسلطان نظربایف، رئیس جمهور قزاقستان، در دیدار با نمایندگان جامعه روشنفکری اظهار داشت: «من همواره مخالف دستمال و برقع بوده‌ام. زنان ما هرگز این چیزها را نمی‌پوشیدند و چهره‌ خود را پنهان نمی‌کردند. در مدارس و موسسات، جوانان شروع به پوشش  چادر و رعایت حجاب کرده‌اند. من همواره با این عمل مخالف بوده‌ام. ما به همه مسلمانان احترام می‌گذاریم، اما ما راه خودمان را داریم».   المازبیک آتامبایف رئیس جمهور  سابق قرقیزستان نیز افکار مشابهی را بیان کرده است. وی حتی به بهانه دفاع از فرهنگ و زبان ملی، دستور داد بودجه‌ای برای کمپین تبلیغاتی تخصیص داده شود که روسری و  لباس ملی را به عنوان جایگزینی برای پوشش‌های اسلامی ترویج نماید.   وی در این باره اظهار داشت: «بیایید فرهنگ عرب، پاکستان، بنگلادش و دیگر فرهنگ ها را با فرهنگ قرقیزی اشتباه نگیریم. ما لباس و زبان خودمان را داریم چرا به جای کلمه «آدال» که به معنای پاک و آنچه توسط شریعت مجاز است، از وازه «حلال» عربی استفاده کنیم؟ آتامبایف همچنین گفت: «من بارها قرآن را خوانده‌ام، نباید فرهنگ و زبان دیگری را به ما تحمیل کنند».   ما ضد یهودیت نداریم رهبران کشورهای آسیای مرکزی  به خوبی می‌دانند که رژیم‌های اقتدارگرا از سمپاتی‌های خاص کشورهای غربی برخوردار نیستند. در عین حال، آنها به سرمایه‌گذاری‌های غربی، کمک‌های مالی و موسسات مالی وابسته هستند، و فرزندان  آنها و فرزندان بستگانشان، املاک و مستغلاتی را در غرب خریداری می‌کنند و اندوخته‌های خود را هم در آنجا نگه می‌دارند. همه این‌ها نخبگان سیاسی منطقه را ناگزیر کرده تا نوعی دستور کار مثبت را برای کاهش انتقاد نسبت به خود، به دنیای غرب ارائه نمایند.   یکی از جنبه‌های معدود اما مثبتی که در حیات کشورهای آسیای مرکزی وجود دارد، تسامح و مدارا نسبت به اقلیت‌های ملی و مذهبی است. به خصوص این امر موضوعی است که رهبران آسیای مرکزی برای موضع‌گیری و معرفی خود در عرصه بین‌المللی به طور گسترده از آن بهره می‌گیرند.     هر یک از کشورهای منطقه به طور مرتب تأکید دارند که در داخل مرزهای آنها توافقات بین‌المللی و تسامح مذهبی حاکم است. در این منطقه، همواره بر عدم وجود روحیات ضدیهود و رونق و شکوفایی جوامع یهودی معدود تاکید ویژه‌ای صورت می‌گیرد که چنین امکانی در کشورهای اسلامی بسیار نادر است.   به لحاظ تاریخی، یهودیان بخارا یکی از بومیان آسیای مرکزی بودند، اگرچه تا پایان قرن نوزدهم، خان‌ها و امیران محلی سیاست سرکوبگرانه شدیدی را علیه آنها اعمال کردند، اما در دوران شوروی و پساشوروی، رفتار مقامات با آنها مناسب و قابل قبول بود، اگرچه نمی‌توان گفت رفتار دوستانه‌ای بوده و می‌باشد.   یهودیان بخارا سهم بزرگی در حیات فرهنگی و اقتصادی کشورهای منطقه داشتند و حتی امروزه نیز، پس از نقل مکان بسیاری از آنها به ایالات متحده و اسرائیل، همچنان در میراث فرهنگی تاجیک‌ها و ازبک‌ها محبوب هستند. آنها به طور فعال از توسعه روابط با کشورهای آسیای مرکزی هم در حوزه فرهنگ و هم اقتصاد حمایت می‌کنند.   اسلام کریمف رئیس جمهور فقید ازبکستان و نظربایف رئیس جمهور قزاقستان، ضمن سفر به اسرائیل، بارها و بارها تاکید کردند که کشورشان هرگز یهودستیز نبوده است. مقامات تاجیکستان و ازبکستان، مراقبت از گورستان یهودیان بخارا رابه عهده گرفته‌اند، بناهای کنیسه‌های قدیمی مصادره‌شده در زمان شوروی را به جماعت یهود بازگرداندند و روابط فعالی را با تجار و بازرگانان اسرائیل و کارآفرینان آمریکایی یهودی تبار برقرار کرده‌اند. البته بدون حمایت دولت هم در کشورهای منطقه هیچ موردی از خرابکاری در گورستان و یا کنیسه‌های یهودیان وجود نمی‌داشت.   کشورهای آسیای مرکزی فرصت‌های لابی محدودی، به عنوان مثال در امریکا دارند، برای همین سعی دارند  روابط محکم و پایداری با یهودیان بخارای مهاجر برقرار نمایند. تلاش‌های آنها این درک را تسهیل می‌کند که جامعه یهودی منطقه آسیای مرکزی به دلیل سیاست‌های ضدیهود مقامات، منطقه را ترک  نکرده‌اند، بلکه به دلایل اجتماعی و اقتصادی از منطقه خارج شده‌اند. تبعیض نزادی یهودیان بخارا بیش از آنکه توسط مقامات محلی صورت گرفته باشد از جانب دولت مرکزی شوروی صورت گرفته بود، که آنها از خروچ آزادانه از کشور منع و محدودیت‌هایی را هم برای ورود به دانشگاه به دلیل ستون پنجم شناسنامه (که معرف ملیت افراد بود) برای آنها اعمال کرده بود.     خط مشی تل آویو برای اسرائیل هم، روابط دوستانه با کشورهای آسیای مرکزی نقش مهمی ایفا می‌کند. حتی دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر اسرائیل، به منظور ممانعت از ایجاد یک اتحاد ضداسرائیلی واحد، درصدد تقویت روابط با کشورهای مسلمان غیر عرب برآمد. اسرائیل ضمن پایبندی به این استراتژی، همکاری موفقی با ترکیه، ایران (تا سال 1979) و هند، که در آن جمعیت مسلمان قابل توجهی حضور دارند، داشته است. این راهبرد به سیاستمداران اسرائیلی اجازه داد تا بگویند اقدامات آنها علیه فلسطینی‌ها، اقدامی نه علیه اسلام که بلکه بر ضد عناصر رادیکال است.   پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای آسیای مرکزی و همچنین آذربایجان که تل –آویو همکاری فنی نظامی تنگاتنگی با آن برقرار کرده، به «محیط پیرامونی دوستانه» اسرائیل راه یافتند. اطرافیان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، تأکید می‌کنند که این کشورها متحد استراتژیک (اسرائیل) هستند.   امروزه در کشورهای آسیای مرکزی، اسرائیل از حمایت گسترده‌ای در میان نیروهای سکولار و ملی‌گرا برخوردار است. آنها این کشور را به عنوان نمونه‌ای از یک کشور بسیار توسعه‌یافته درنظر می‌گیرند که، به رغم محیط خصمانه و شرایط سخت آب و هوایی، موفق به ایجاد اقتصادی کارآمد و دستیابی به تکنولوژی پیشرفته و موثر شده است. هر بار که مشکلات در منطقه آسیای مرکزی با امنیت غذایی و یا کمبود منابع آب تشدید می‌شود، همه از تجربیات اسرائیل کمک می‌گیرند.   دولت یهود با درک این موضوع سعی دارد از طریق برنامه‌های توسعه کشاورزی و همچنین با ارائه کمک‌های بلاعوض به ساکنان آسیای مرکزی در انجام عملیات پزشکی پیچیده در چارچوب برنامه Tikkun Olam، دستاوردهای خود را تعمیم دهد.   در مقابل، کشورهای منطقه نیز سعی دارند روابط خوب با اسرائیل را که اغلب به زیان روابط آنها با جهان عرب است، حفظ نمایند. آنها تقریبا هرگز در مورد همبستگی با فلسطین صحبت نمی‌کنند، ازبکستان و قزاقستان هم سفارتخانه‌های خود را در تل آویو دایر کرده‌اند و در این باره، به انتقاد دیگر کشورهای خاورمیانه توجهی ندارند.   حتی در مناقشه ترکیه و اسرائیل، در آسیای مرکزی نسبت به تل آویو سمپاتی بیشتری وجود داشت. در آسیای مرکزی، رئیس جمهور اردوغان را از این بابت مورد انتقاد قرار می‌دهند که او عمدتا از اعراب حمایت می‌کند، نه از ترک‌هایی که با آنها وابستگی قومی دارد.   در کل، موضوع انتخاب تمدنی پانترکیسم یا ارزش‌های اسلامی به عنوان یک عامل مهم در سیاست کشورهای آسیای مرکزی در رابطه با خاورمیانه متوقف گردیده است. توسط این کشورها پراگماتیسم خالصی جایگزین این موضوعات شده است. بخصوص در فن‌آوری و توسعه سرمایه انسانی - نخبگان سیاسی منطقه در وهله نخست، به بازسازی ساختاری اقتصاد خود، و جذب سرمایه‌گذاری علاقه‌مند هستند. آنها درک می‌کنند که کشورهای عربی نمی‌توانند چندان به این منطقه کمک کنند، از این رو، آنها در تلاشند خود را از خاورمیانه و درگیری‌های آن دور نگهدارند.   به تدریج ملی‌گرایی دولتی جایگزین ایده‌های پان‌ترکیسم و احیای اسلامی می‌شود و نخبگان سیاسی آسیای مرکزی ترجیح می‌دهند تا به جای توجه به امت جهانی (اسلام) بر همکاری‌ منطقه‌ای و سرمایه‌گذاری‌ کشورهای به لحاظ اقتصادی و تکنولوژیکی توسعه‌یافته تمرکز نمایند.       نویسنده: رافائل ستارُف، کارشناس مرکز کارنگی مسکو   منبع: مرکز کارنگی مسکو   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخنه مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران       «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»       ]]> جامعه و سیاست Sat, 29 Sep 2018 00:46:45 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3710/دلسردی-امت-اسلام-چرا-آسیای-مرکزی-روابط-نزدیک-دنیای-امتناع-کرده امضای یادداشت تفاهم همکاری بین موسسه ایراس و موسسه وابسته به مدرسه عالی اقتصاد روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/news/3743/امضای-یادداشت-تفاهم-همکاری-بین-موسسه-ایراس-وابسته-مدرسه-عالی-اقتصاد-روسیه اعضای هیئت رییسه موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) دیروز عصر (دوشنبه، 2 مهر 1397) در دیدار با هیئتی عالی رتبه از «آزمایشگاه نظارت بر مخاطرات بی ثبات کننده اجتماعی-سیاسی»، وابسته به دانشکده علوم اجتماعی مدرسه عالی اقتصاد روسیه، ضمن تبادل نظر در خصوص همکاری های دوجانبه، یادداشت تفاهمی بین این دو نهاد تحقیقاتی به امضا رسید.   در این دیدار، آقای دکتر داوود کیانی، مدیر موسسه مطالعات ایراس، آقای دکتر محمود شوری، عضو هیئت مدیره و خانم مریم سنائی، مدیر امور مالی موسسه در دیدار با آقای آندره کوروتایف، «آزمایشگاه نظارت بر مخاطرات بی ثبات کننده اجتماعی-سیاسی» و هیئت همراه با ارائه توضیحاتی در خصوص فعالیت های پیشین، کنونی و آتی موسسه ایراس، زمینه های همکاری بین دو طرف مورد بحث و بررسی قرار گرفت.   همچنین، آقای آندره کوروتایف به تبیین فعالیت ها، کارویژه ها و مسئولیت های آزمایشگاه تحت ریاست خود پرداخته و ضمن تاکید بر رویکرد علمی، هدفمند و کمّی این آزمایشگاه، نسبت به ایجاد همکاری های دو طرف در عرصه های تحقیقاتی گوناگون ابراز علاقه نمودند.   در پایان این نشست، یادداشت تفاهم همکاری بین آقای دکتر داوود کیانی به نمایندگی از موسسه مطالعات ایراس و آقای لئونید عیسایف به نمایندگی از «آزمایشگاه نظارت بر مخاطرات بی ثبات کننده اجتماعی-سیاسی» به امضا رسید.       ]]> سیاست خارجی Tue, 25 Sep 2018 10:02:03 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3743/امضای-یادداشت-تفاهم-همکاری-بین-موسسه-ایراس-وابسته-مدرسه-عالی-اقتصاد-روسیه روابط ارمنستان و روسیه سه ماه پس از روی کارآمدن پاشینیان (دیدگاهی روسی) http://www.iras.ir/fa/doc/note/3720/روابط-ارمنستان-روسیه-سه-ماه-روی-کارآمدن-پاشینیان-دیدگاهی-روسی سه ماه از زمان «انقلاب مخملی مردم»، که منجر به روی کارآمدن یک تیم جوان به رهبری نخست‌وزیر نیکول پاشینیان در ارمنستان شد، سپری شده است. نیکول پاشینیان در جریان تجمعات عمومی مکررا اظهار می‌داشت که روند انقلاب رنگ و بوی سیاست خارجی ندارد و علیه هیچ مرکز جهانی هدایت نشده است. رهبر انقلاب پیوسته تکرار می‌کرد که ایروان به طور فعال به توسعه روابط اتحادآمیز و استراتژیک خود با مسکو ادامه خواهد داد و خود او آماده است این روابط را به سطح کیفی جدیدی برساند. سه ماه زمان چندان زیادی نیست، اما برای درک اینکه تا چه اندازه اظهارات ایروان با اقدامات واقعی آن همخوانی دارد، زمان کمی هم نیست. بنابراین پرسش این است که روابط روسیه و ارمنستان در حال حاضر چگونه است؟   پس از آنکه پارلمان ارمنستان نیکول پاشینیان را به عنوان نخست‌وزیر برگزید، وی به تشکیل کابینه وزرا اقدام کرد. ترکیب جدید دولت از نظر کادری به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، چراکه کادر جدید هیچگونه تجربه مدیریتی نداشت، با این حال، این افراد از تجربه زیادی در سازمان‌های مختلف غیرانتفاعی برخوردارند که منحصرا در حوزه غربگرایی فعال هستند. تعدادی از پست‌های مهم به افرادی محول شد که تمام فعالیت خود را به روابط روسیه و ارمنستان و به عبارت دقیقتر به بی‌اعتبارکردن این روابط اختصاص داده‌اند. بسیاری از این کادرها – خروجی بنیادهای «جامعه باز–ارمنستان» (بنیاد سوروس)، بنیاد ملی حمایت از دموکراسی «NED»، بنیاد اروپایی حمایت از دموکراسی «EED»، و غیره هستند. به هر حال، شایان ذکر است که به خصوص بنیاد ملی حمایت از دموکراسی، از روزنامه «زمان ارمنی» که متعلق به نیکول پاشینیان است، حمایت مالی می‌کرد. در سایت این بنیاد می‌توان با ارقام و جزئیاتِ کمک‌های بلاعوضی که به این روزنامه اختصاص داده شده، آشنا شد.     طبیعی است که، بسیاری از محافل کارشناسی در روسیه بلافاصله پس از اعلام لیست اعضای کابینه جدید نگرانی خود را ابراز کنند، چراکه به عقیده آنها با چنین مقاماتی در دولت ارمنستان، توسعه بیشتر روابط روسیه و ارمنستان مشکل به نظر می‌رسد. با این حال، طرف ارمنی همچنان به طور عمومی اعلام می‌کرد که توسعه روابط استراتژیک میان ایروان و مسکو نه تنها ادامه، که به شدت افزایش هم خواهد یافت. در عین بیان چنین اظهاراتی در ارمنستان، پست‌های کلیدی به کادرهایی اختصاص یافت که پیشتر، مستقیما با دشمنان روسیه در ارتباط بودند. به عنوان مثال، ساسون خاچاتریان، برادر رئیس بنیاد جامعه باز ارمنستان (بنیاد سوروس)، به عنوان رئیس سرویس اطلاعات منصوب شد. این بنیاد در ارمنستان بخش قابل توجهی از پروژه‌های ضد روسیه را حمایت مالی می‌کند که هدفشان بی‌اعتبارکردن تصویر روسیه، بویژه در بین جوانان است.   درک این نکته حائز اهمیت است: توسعه بیشتر روابط روسیه – ارمنستان تا حد زیادی به مواضع ایروان بستگی دارد. مسکو از ابتدا برای کارکردن با پاشینیان اعلام آمادگی کرد و چنین کاری هم کرده است. به هر حال، طی این سه ماه، می‌توان با اطمینان تأیید کرد در روابط روسیه و ارمنستان هیچگونه پیشرفتی روی نداده است. در حال حاضر،  بنا نیست درباره سطح کیفی جدید روابط بین دو کشور صحبت شود. با وجود این، می‌توان سه واقعه مهم را مشخص کرد:   - حادثه مربوط به تمرینات نظامی ارتش روسیه در روستای پانیک (روز 17 ژوئیه در پی انجام  تمرین نظامی نظامیان مستقر در پایگاه 102 روسیه در شهر گیومری ارمنستان بدون اطلاع رسانی قبلی، صدای تیراندازی و انفجار موجب رعب و وحشت در روستای پانیک استان شیراک ارمنستان شد.) - جریاناتی که در رابطه با دبیر کل پیمان امنیت جمعی اتفاق افتاد   - اتفاقات مربوط به راه‌آهن قفقاز جنوبی   بدیهی است، در روستای پانیک برخی از خطاها و اشتباهات از طرف فرماندهی پایگاه 102 نظامی روسیه در گیومری هم بوده است، چرا که با مطالعه و بررسی دقیق منطقه معلوم می‌شود که تمرینات نظامی می‌بایست در جهت دیگری انجام می‌شد. در نتیجه، رسانه‌های ارمنی با بهره‌برداری از این خطا، پایگاه نظامی 102 روسیه را به باد انتقاد گرفتند و کارشناسان غربگرا هم اظهاراتی را در این باره که پایگاه روسیه باید از ارمنستان خارج شود مطرح کردند. جالب است که طرف ارمنی تنها زمانی نسبت به این واقعه واکنش نشان داد که موج اتهامات به پایگاه کمی فروکش کرده بود. پس از آن، دیوید تونویان، وزیر دفاع ارمنستان اظهار داشت که بخشی از تقصیر به عهده طرف ارمنی است، که از ابتدا با انجام تمرینات نظامی در مسیر نادرست موافقت کرده کرد. همچنین شایان ذکر است که بسیاری از رسانه‌های حامی دولت نیز در میان رسانه‌هایی بودند که پایگاه روسی را به باد انتقاد گرفتند.   دیوید تونویان در مصاحبه‌ای اعلام کرد که لازم است برخی از جنبه‌های توافقات دوجانبه ایروان و مسکو مورد تجدیدنظر قرار گیرد، با این حال، کمی بعد، آرنوری اُوانیسیان دبیر مطبوعاتی وزارت دفاع تصریح کرد که وزیر دفاع، به این صورت موضوع را بیان نکرده و قصد تجدیدنظر در معاهدات را هم ندارد. خود پاشینیان نیز در مورد این موضوع سخن گفت و این حادثه را اقدامی تحریک‌آمیز علیه روابط روسیه-ارمنستان دانست.   موضوع بعدی در رابطه با وضعیت دبیرکل پیمان امنیت جمعی است. مبارزه علیه فساد در ارمنستان عملا آغاز شده است، با این حال، کشور تعهداتی بین‌المللی دارد که به هیچ وجه نباید در ارتباط با فرآیندهای داخلی نقض شود. حال، این سوال مطرح می‌شود که چرا می‌بایست یک پرونده جزایی علیه نماینده ارمنستان که رهبری چنین سازمان نظامی مهمی را بر عهده دارد، طرح شود؟ مگر نمی‌شد طبق رویه‌های بین‌المللی نماینده خود را فراخواند و پرونده جزایی را نه علیه خاچاتورُف به عنوان دبیرکل سازمان پیمان امنیت جمعی، بلکه علیه خاچاتورُف، به عنوان یک شهروند عادی ارمنستان اقامه کرد؟ این واقعه به اعتبار سازمان پیمان امنیت جمعی آسیب زده و اینکه این اتفاق، یک اقدام تخصصی بوده و یا نتیجه یک رویکرد غیرحرفه‌ای، اهمیتی ندارد. به هر حال، طرف ارمنی در این رابطه نمی‌تواند اقدامش را توجیه کند.   مورد بعدی بازرسی‌های انجام‌شده در شرکت راه‌آهن قفقاز جنوبی از شرکت‌های تابعه راه‌آهن روسیه است، که در اینجا نیز رویکرد ایروان کاملا نامفهوم است. در شب 15 اوت، کارکنان کمیته درآمدهای دولتی، اداره راه‌آهن قفقاز جنوبی را که در آن، گروهی از نیروهای ویژه نیز حضور داشت، مورد تفتیش و بازرسی قرار داد. اسناد و مدارک دفتر را گرفته وکامپیوترها را خارج کردند. یک پرونده جزایی هم به دلیل عدم پرداخت مالیات به مبلغ 9.7 میلیون دلار (19 هزار دلار) باز شد. این شرکت به طور رسمی، اعلام کرد که  بخشی از مالیات اعلام شده، به دلیل محاسبات نادرست است. بدیهی است که چنین شرکت بزرگی مانند راه‌آهن قفقاز جنوبی برای چنین مبالغ مسخره‌ای، وقفه‌ای در طرح‌های ماشینی خود ایجاد نمی‌کرد. این عدم پرداخت می‌توانست ناشی از سوءتفاهم باشد که در نتیجه تحقیقات، روشن خواهد شد، اما خود این رویکرد غیر قابل درک است که خدمات یک شرکت کشور متحد قطع شده و این شرکت مورد تفتیش قرار گرفته است. این ماجرا را می‌شد از طریق سفیر روسیه و دعوت نمایندگان این شرکت از مسکو برای انجام هر کاری در چارچوب قانون حل وفصل کرد، همانطور که چنین اقداماتی باید بین کشورهای متحد صورت گیرد. باز هم سوالی مطرح می‌شود.   در یک کلام، می‌توان متوجه شد که قرار نیست در این دوره، در مورد پیشرفت‌های خاص در روابط روسیه و ارمنستان صحبت کرد. نیکول پاشینیان از روسیه خواسته است تا با واقعیت‌های جدید ارمنستان کنار بیاید، در اینجا فهمیدن منظور او دشوار است. آیا منظور پاشینیان، انطباق با غیرحرفه‌ای بودن مقامات است یا انطباق با مقاماتی که در اظهاراتشان صادق نیستند؟ به زودی روشن خواهد شد.     نویسنده: الکساندر آندرییف، تحلیلگر مسائل سیاسی   منبع: خبرگزاری اوراسیا دیلی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران          «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> سیاست خارجی Tue, 25 Sep 2018 02:08:32 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3720/روابط-ارمنستان-روسیه-سه-ماه-روی-کارآمدن-پاشینیان-دیدگاهی-روسی