موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين تحلیل ها :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/publication/policy_papers Wed, 22 Nov 2017 05:11:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 22 Nov 2017 05:11:42 GMT تحلیل ها 60 چرا کودتا در ترکیه شکست خورد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/1602/چرا-کودتا-ترکیه-شکست-خورد ایراس: بامداد ۲۶ تیر ترکیه درگیر کودتایی شد که خیلی زود به شکست منجر شد و کنترل اوضاع به‌دست نیروهای طرفدار دولت افتاد. دليل نافرجام ماندن كودتا را بايد اقدام بموقع رجب طيب اردوغان، رئيس‌جمهور تركيه، در مديريت شرايط و همراهي مردم با او دانست. اردوغان درنظر هوادارانش، يك چهره كاريزماتيك به شمار مي‌رود. او توانسته طي مدتي كه قدرت را در دست داشته، از بحران‌هاي متعدد عبور و براي خود جايگاه خوبي در ميان مردم ايجاد كند. فارغ از ويژگي‌هاي فردي اردوغان، حزبي كه او رهبري‌اش را به‌عهده دارد نيز حزبي است قدرتمند با هواداران زياد. فردي كه در حزب رشد مي‌كند و در نهايت به رأس ساختار حزب مي‌رسد، با گذر زمان پخته‌تر هم مي‌شود. اتفاقات اخير تركيه نشان داده اردوغان پخته‌تر از گذشته عمل مي‌كند. در جريان ساقط‌كردن جنگنده روسيه، اردوغان در ابتدا تصميم گرفته بود حتي به قيمت ضربه‌ديدن اشتغال و گردشگري كشورش، در مقابل روس‌ها بايستد. برخي انتقاد مي‌كنند كه چرا او اكنون از موضع اوليه خود كوتاه آمده و در مقابل روسيه عذرخواهي كرده است. اين خود نشان‌دهنده عملگرا بودن اردوغان است. در ماجراي كودتاي اخير هم شاهد بوديم كه اردوغان در گفت‌وگوي كوتاهي كه با شبكه تلويزيوني سي‌ان‌ان ترك داشت و در پيامي كه از طريق اين شبكه براي مردم ارسال كرد، از آنها خواست براي مقابله با جريان كودتا به خيابان‌ها بريزند؛ درخواستي كه با پاسخ مثبت مردم روبه‌رو شد. در نهايت، حضور مردم در خيابان‌ها مانع به نتيجه رسيدن كودتا شد. اين نشان‌دهنده رهبري كاريزماتيك اردوغان در ميان مردم و تأثيرگذار بودن فضاي اجتماعي تركيه بر جريان‌هاي سياسي اين كشور است. اردوغان را بايد يك جريان دانست؛ جرياني به نام حزب عدالت و توسعه. در واقع، جريان حزب عدالت و توسعه است كه اردوغان را به چنين جايگاهي در جامعه تركيه رسانده است. اين دو در نگاهي كلان‌تر، با يكديگر در تعامل هستند؛ هم رهبر به حزب شخصيت مي‌دهد و هم حزب به رهبر. فضاي سياسي تركيه طي اين سال‌ها دستخوش اتفاقات مختلفي بوده اما خوب يا بد، از وقايع پارك گزي تا به امروز، يعني كودتاي نيروهاي ارتش، اين اردوغان و حزب عدالت و توسعه بوده‌اند كه موفق شده‌اند وضعيت را كنترل كنند و تركيه را از ميانه بحران بيرون بكشند. نكته‌اي كه در كودتاي ديروز مغفول مانده اين است كه همه اين اتفاقات در محدوده شهر استانبول متمركز بود. فراموش كرده‌ايم كه پايتخت سياسي تركيه، شهر آنكارا است، نه استانبول. تمركز نيروهاي كودتا‌كننده در استانبول از نخستين ساعات آغاز كودتا نشان داد كه آنها نماينده كل ارتش تركيه نيستند و تنها بخشي از ارتش دست به اين اقدام زده است. در مقابل، مردم تركيه نه‌تنها در استانبول، بلكه در ديگر شهرهاي اين كشور هم به خيابان‌ها ريختند و از دولت حمايت كردند. حتي حاميان احزاب اپوزيسيون هم با كودتاي نيروهاي ارتش مخالفت كردند. اين كودتا برخلاف كودتاهاي قبلي، هم از جانب بخشي از ارتش و نه تمام ارتش انجام شد، هم حمايت مردم تركيه را نداشت. علاوه بر اينها، مردم تركيه ابزاري در دست داشتند به نام رسانه. رسانه‌هاي جريان اصلي و رسانه‌هاي اجتماعي همانطور كه براي دولت‌ها در قلمرو حاكميتي‌شان مشكل ايجاد مي‌كنند، در جاي ديگر مي‌توانند براي عبور از بحران به كمك دولت‌ها بيايند. فضاي فرهنگي كشورهاي جهان ازجمله تركيه، با فضاي يك يا 2دهه قبل متفاوت است. ديگر از آن فضاي بسته، متصلب و يكسويه گذشته خبري نيست. ارتش‌هاي جهان هم در گذشته يكسويه و براساس دستور صادره از سوي مافوق خود عمل مي‌كردند. اكنون باز شدن فضاي جوامع به بازشدن فضاي ارتش‌ها هم منجر شده است. همانطور كه جامعه تركيه، جامعه 2دهه گذشته نيست، ارتش امروز تركيه نيز ديگر آن ارتش بسته قبل نيست. اردوغان در پي شكست كودتا به‌طور حتم قدرتمندتر خواهد شد، اما شرايط به‌وجود آمده در پي كودتا را نبايد شرايطي براي قدرت‌گيري بدون حد و مرز او دانست. حضور دو عامل حزب و پارلمان مانع آن خواهد شد كه اردوغان دست به اقدامات بدون محدوديت بزند. حزب عدالت و توسعه اجازه نخواهد داد اعتماد مردم به‌خاطر اقدامات بي‌محاباي اردوغان از دست برود. همزمان، پارلمان تركيه كه داراي احزاب قوي است و يكي از پيشرفته‌ترين پارلمان‌هاي منطقه است، به‌طور حتم مانع اقدامات بدون چارچوب رئيس‌جمهور اين كشور در فضاي پس از كودتا خواهد شد. منبع: وبگاه دکتر بهرام امیر احمدیان انتهای متن/   ]]> ترکیه Sun, 17 Jul 2016 07:16:09 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/1602/چرا-کودتا-ترکیه-شکست-خورد اوراسیای جدید در ژئوپلیتیک متحول جهانی http://www.iras.ir/fa/doc/note/1196/اوراسیای-جدید-ژئوپلیتیک-متحول-جهانی ایراس: «اوراسیا»، موضوعی است که هم در ایران فعالانه بررسی می شود و هم در روسیه همواره مطرح بوده است و برای شناخت بهتر سیاست خارجی روسیه، توجه به بحث «اوراسیا» لازم و ضروری است. طی 25 سال گذشته، روسیه تمام تلاش خود را انجام داد تا تبدیل به «غرب» شود اما در این زمینه موفقیتی کسب نکرد. غرب نیز به وضوح و در عمل نشان داد که حاضر به پذیرش روسیه نیست.   در طول قرن ها، ایده دنباله روی از اروپا و رسیدن به آن، یکی از سنگ بناهای سیاست خارجی روسیه را تشکیل می داد و فارغ از این که نگاه مثبت یا منفی نسبت به غرب ملاک باشد، «غرب»، همواره در مرکز توجه سیاست خارجی روسیه قرار داشته است. در اواخر قرن بیستم، نخستین تلاش واقعی برای همگرایی با غرب و پیوستن به آن صورت گرفت و البته در نتیجه این تلاش همه متوجه شدند که مسئله «غربی» شدن روسیه، غیرممکن است. اخیرا نیز بحران اوکراین، به عنوان خط بطلانی بر تمام این تلاش ها بود، هرچند نمی توان آن را تنها دلیل این شکست دانست.   سابقه مشکلات و تیرگی روابط روسیه و غرب به سال های قبل باز می گردد، اما روسیه و اروپا برای سال های متمادی، به این مشکلات بی اعتنایی می کردند و آن ها را نادیده می گرفتند. با وجود این، امروزه نمی توان به این مشکلات بی اعتنا بود و مسائل را نادیده گرفت، چراکه روابط، ماهیتی غیردوستانه یافته و علیه روسیه، فشار، تحریم و محدودیت هایی اعمال شده است و مسلم است که روابط به شکل و شیوه سابق برقرار نخواهد شد.   از جانب دیگر تا چندی پیش، اروپا، چه در روسیه و چه در سایر مناطق جهان، به عنوان نمونه ای محسوب می شد که همه دوست داشتند خود را با آن وفق داده و به آن برسند. خود اروپا نیز به خوبی از این جذابیت و قدرت نرم خود استفاده کرد. اما طرح اروپایی امروزه در بحران پیچیده و دشواری قرار دارد، هرچند به نظر می رسد که اروپا از این بحران خارج خواهد شد. اما به هر ترتیب در آینده، با اتحادیه اروپای متفاوتی مواجه خواهیم بود. اروپایی که می بایست از بسیاری از جاه طلبی های خود نسبت به جهان اطراف خود بکاهد. امکان دارد اتحادیه فعلی کوچک تر شود یا اینکه بریتانیا تصمیم به خروج از این اتحادیه بگیرد. همچنین ممکن است کشورهایی که در طی 20 سال اخیر به این اتحادیه پیوسته و در عمل، تطابق چندانی با موازین اتحادیه اروپا ندارند، از آن خارج شوند.   با توجه به تحولاتی که در شرق آسیا، جنوب آسیا، آمریکای شمالی و حتی خاورمیانه در حال روی دادن است، اتحادیه اروپا چندان پیشرو و جذاب به نظر نمی رسد. این أمری محتمل است که اساسا، ایدئولوژی که اتحادیه اروپا بر بنای آن استوار شده است، تغییر کند. در واقع، تفکر لیبرالیسم افراطی که رهبران و نخبگان اروپایی بر آن تأکید می ورزند و بر اساس آن سیاست گذاری می کنند، در نتیجه تحولاتی که اجتناب ناپذیر به نظر می رسند، دستخوش تغییر خواهد شد. تردیدی نیست که اتحادیه اروپا برای روسیه به عنوان شریکی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باقی خواهد ماند. اما نقطه نظرات تغییر خواهد کرد. در واقع، اساس فلسفه 25 ساله ی اخیر سیاست خارجی روسیه، مبتنی بر این بود که اروپا در هر صورت مرکز است و روسیه در حاشیه آن قرار دارد. به نظر می رسد که به تدریج شاهد به وجود آمدن تصویر جدیدی خواهیم بود و آن، حاشیه ای شدن خود اروپا برای اوراسیای بزرگی که در حال شکل گیری است.   اما این اوراسیای بزرگ از کجا شکل خواهد گرفت. در واقع چند زمینه و شرایط برای شکل گیری اوراسیا وجود دارد. دلیل و زمینه اول آن، تغییر در امکانات و خواسته های روسیه است. شکل گرفتن اتحادیه اوراسیایی، در مرحله اول، مطمئنا بدین شکل و در قالب اتحادیه اوراسیا مدنظر نبود. ایده آغازین این اتحادیه که برای نخستین بار توسط ولادیمیر پوتین در سال 2011 مطرح شد، هدفی مبتنی بر جستجوی شکل و شیوه ای که به هر نحو ممکن، تضمین کننده پیوستگی اوکراین بوده و این کشور را در شاکله خود بگنجاند، دنبال می کرد. در واقع، آن طرح بیش از اوراسیا، مربوط به اروپا بود. اما پس از حوادث 2014 دیگر بحث هم گرایی اوکراین در هیچ ساختاری مطرح نیست. بدین تریب، اتحادیه اوراسیا به یک باره در قامت نام خود ظاهر شده و تبدیل به یک ساختار اوراسیایی واقعی شد. چرا که این ساختار تنها می تواند در مسیر شرقی و جنوبی خود گسترده شود و مسیر غربی به روی آن مسدود و به کلی ویران شده است. در نتیجه حتی رهبران و تصمیم گیران روسیه نیز متمایل به شرق شدند و به سمت اجرای بیانیه ها و ایده هایی رفتند که سالیان سال در روسیه مطرح می شده است.   دلیل دوم، چین است. این کشور امروزه به سمت غرب گرایش پیدا کرده است. البته منظور، غرب به معنای سیاسی نیست بلکه، غرب به معنای جغرافیایی است. چین نه به خاطر روسیه و نه به خاطر سایر کشورها این روند را انتخاب کرده، بلکه، علت عمده آن مشکلات داخلی و نیازهای درونی خود چین است. هرگونه تلاش چین در راستای توسعه و عملیاتی کردن سیاست های خود در منطقه آسیا و اقیانوسیه با مخالفت شدید ایالات متحده روبرو می شود. اما چین، حداقل درحال حاضر، آمادگی چنین رویارویی را ندارد. بنابراین، چینی ها به سمتی که مناسب تر است یعنی اوراسیا، روی می آورند. در محدوده اوراسیا، ما عملا شاهد هیچ کشوری که به وضوح دشمنی آشکاری با چین داشته باشد، نیستیم. در شرایط کاهش رشد اقتصادی چین، این کشور مجبور است تا طرح های بزرگ اقتصادی را به اجرا بگذارد، مخصوصا ایجاد بازارهای جدید، ایجاد زیرساخت های جدید و همچنین بسط سلطه اقتصادی خود به سمت کشورهایی که در غرب آن واقع شده اند. چین، این سیاست خود را حتی بدون توجه به روسیه پیش خواهد برد؛ چرا که این یکی از نیازهای داخلی چین است.   دلیل سوم، مربوط به خاورمیانه و رشد تهدیدهای موجود در این منطقه است. به نظر می رسد، خاورمیانه ای که در قرن بیستم و توسط قدرت های استعماری شکل گرفته بود، درحال از بین رفتن است. جهان عرب در حال فرورفتن در یک بحران عمیق هویت و حکومت است و هنوز هیچ تصوری درباره برآیند این بحران وجود ندارد. به نظر من، ما تا ده سال دیگر، با منطقه جدیدی روبه رو خواهیم شد که هم از نظر مرزبندی و هم از نظر نظام های سیاسی بسیار متفاوت خواهد بود.   می توان اذعان کرد که تلاش برای به جریان انداختن یک بازی بزرگ در خاورمیانه از طریق تکیه بر منافع و منابعی که در آن وجود دارد، به خصوص در حوزه جهان عرب منجر به بروز مشکلات فراوانی شده است که یکی از آن ها، بحرانی است که کشور همسایه ایران، ترکیه، با آن روبرو شده است. ترکیه تا چند سال پیش در معرض انتخاب های مهم قرار گرفته بود و باید تعیین می کرد که می خواهد در کدام جهت حرکت کند. این که یک قدرت خاورمیانه ای باشد و یا بازیگری اوراسیایی به شمار آید و دیدیم که ترکیه، همان گزینه اول یعنی خاورمیانه را برگزید. نتایج این انتخاب نیز، قابل رویت است.   به نظر می رسد اکنون، ایران نیز در معرض یک انتخاب جالب قرار گرفته است و آن این که، به چه سمتی تکیه بیشتری بکند. حوزه عربی خاورمیانه، عرصه  ای است که می توان در آن، چیزهای زیادی را باخت و چیزهای کمی را به دست آورد. اما وقتی به حوزه های شمالی این منطقه نگاه می کنیم، شاهد ایرانی هستیم که می تواند به سومین قدرت سیستم ساز اوراسیایی تبدیل شود، به همراه روسیه و چین. باید به این نکته اشاره شود که هیچ کشوری در این منطقه به جز ایران، توان سیاسی، دیپلماتیک و فکری لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت اوراسیایی را ندارد.   حال باید دید، اوراسیایی که به این میزان بر آن تاکید می شود چیست و به چه شکل خواهد بود. در روسیه، سنت دیرینه ای وجود دارد درباره نوع و تعریف اوراسیا، در قالب نظریه ها و دکترین های موجود. احتمالا، بسیاری از کارشناسان مسائل اوراسیا با آثار لئو گومیلف (لِف گومیلیف) درباره اوراسیاگرایی آشنایی دارند. در واقع امروزه آقای دوگین شاگرد وی به شمار می آید. همچنین، لازم به ذکر است که تفکر اوراسیایی، به عنوان ایدئولوژی شکست و فروپاشی، در حدود یکصد سال پیش به وجود آمد. در واقع، جوامع روشنفکری آن دوره، فجایع پیش روی امپراتوری اعم از انقلاب ها و جنگ جهانی را پیش بینی می کردند و برای فراکنی این بحران ها اقدام به ایجاد ایدئولوژی جدیدی کردند. از آن زمان تاکنون تحولات زیادی رخ داده است اما محتوای فلسفه مذکور تا به امروز باقی مانده است که به نوعی، «بازی با کارت های بد» می باشد. این بازی، بازی کسانی است که حاضر به باخت هستند. در واقع، بازیگران قصد رقابت ندارند و تنها می خواهند متمایز باشند.   اوراسیایی که امروزه با آن مواجه هستیم، کاملا متفاوت است. بازیگرانی وجود دارند که می خواهند برنده میدان باشند. مفهوم محوری این وضعیتِ جدید نیز پیرامون «توسعه» شکل یافته است. در واقع، هر یک از بازیگران منطقه اوراسیا، مواجهه منحصر به فردی را تجربه کرده است و آن، میزان و حدود توسعه ای است که از خارج بر آن تحمیل شده است. غربِ کلاسیک، به هیچ وجه حاضر به پذیرش روسیه، چین و ایرانی متساوی با حقوق خود نیست، بلکه این کشورها را به عنوان شاگرد خود می بیند که همواره باید شاگرد مدرسه غرب بماند. مدرسه ای که نمی توان از آن فارغ التحصیل شد. البته این، وضعیتی طبیعی است چرا که هیچ کشوری حاضر نخواهد شد ابزارهای قدرت یابی را در اختیار رقیب خود قرار دهد. متأسفانه روسیه در این مدرسه شاگرد خیلی خوبی نبود اما چین توانست درس هایش را خوب خوانده و امتیازات خوبی را کسب کند. روسیه اما نسبت به هر نوع تحرک و فعالیتی احساس بی نیازی کرد و فرمول توسعه این شد که روس ها منابع طبیعی خود را به غرب بدهند و آن ها مایحتاج روسیه را تأمین کنند. روسیه در حال حاضر با مشکلات این مدل از توسعه دست به گریبان است و به نوعی شاهد «کاریکاتور لیبرالیسم» هستیم.   ایران تجربه تحریم های اقتصادی را دارد و در برابر کشورهای غربی و اروپایی، برخورد نامتساوی در حقوق را تجربه کرده است. حتی چین هم که توانست موفقیت هایی را کسب کند و در سال های اخیر، در مسیر اصلاحات موردنظر غرب و سیاست جهانی سازی آمریکایی حرکت کرده است، باز هم با مشکلاتی مواجه می شود. بنابراین این مشکل مشترک، درک مشترکی را نیز میان این کشورها به وجود می آورد و آن، نیاز به تجمیع قوا و توانایی ها میان خود این کشورهاست. روسیه طی دو سال اخیر با واقعیتی روبه رو شد. این واقعیت که تحریم ها همواره علیه کشورهایی وضع می شود که می توان از آن کشورها پرهیز کرد و یا آن ها را نادیده گرفت. به عنوان مثال، نمی توان تصور کرد اگر روزی چین با ادعای تحقق تمامیت ارضی خود به تایوان لشگرکشی کند، تحریم هایی مشابه روسیه و ایران بر علیه آن قابل وضع باشد. چرا که وضع این تحریم ها خود ضربه بزرگی به کشورهای تحریم کننده خواهد زد. متاسفانه روسیه اقتصادی را در داخل خود شکل داده است که می توان از آن صرف نظر کرد. اقتصادی که به شدت وابسته به بازارهای خارجی، پول خارجی و کالاهای وارداتی خارجی است. امروزه شاهد تلاش هایی برای تغییر این نگرش هستیم اما این تغییرات بسیار دشوار و کند به دست می آید چراکه، اینرسی و افکار سابق بسیار قوی و ریشه دار است.   ایده ی اوراسیای جدید بسیار متفاوت از روایت سنتی اوراسیایی شامل «روح استپی» و یا «سرزمین های وسیع، از یک اقیانوس تا اقیانوس دیگر»، در حال شکل گیری است. مفهوم اوراسیای جدید مبتنی بر تولید، توسعه زیرساخت ها، ایجاد کریدورهای حمل و نقل و درکل «اقتصاد» است. در واقع، این یک شکل واقع گرایانه برای دفاع از بازارهای داخلی است. این مفاهیم، واقع گرایانه و مؤثر هستند. چرا که تمام موضوعاتی که ما در دنیای امروز با آن ها مواجه هستیم، از طرف کسانی به ما تحمیل می شود که خودشان قواعد بازی را نیز تعریف کرده اند. به محض اینکه مشخص شود برخی از کشورها مانند چین، در حال کسب منافع بیشتری از این بازی هستند، غرب، اروپا و آمریکا در صدد تغییر قواعد بازی برخواهند آمد. به عبارت دیگر، غرب بیش از این، آمادگی رفتن به سمت لیبرالیسم اقتصادی را ندارد و این را در چارچوب دستورکار نشست های اقتصادی اخیر خود نیز نشان داده است. می توان شاهد بود که غربی ها در حال ایجاد اتحادیه ها و بلوک های اقتصادی منحصربه خود هستند که از قواعد و موازین خاص خود نیز تبعیت می کند. نمونه آن، موافقت نامه تجاری اخیر است که بین آمریکا و برخی کشورهای آسیا و اقیانوسیه منعقد شده است. روسیه 18 سال در صف ورود به سازمان تجارت جهانی بود و بالاخره عضو این سازمان شد و شرایط خیلی خوبی را نیز کسب کرد. اما در عین حال، در این دوره مشخص شد که سازمان تجارت جهانی به عنوان یک نهاد بین المللی مهم در حال اضمحلال است. جالب این است که در درون سازمان تجارت جهانی، تحریم های اقتصادی به سهولت قابل وضع بوده و حتی غیر قابل بحث هستند. تبصره هایی مربوط به بحث امنیت وجود دارد که خیلی از این تحریم ها در آن گنجانده می شود.   جهان با تغییرات سیستماتیک جدیدی رو به رو شده است. در واقع، در حال پیشروی به سمت نظم جدیدی در جهان هستیم که با نظم امروزی متفاوت است و منحصر به یک الگوی منحصربه فرد نیست. در آینده ای نه چندان دور شاهد سیستم جهانی جدیدی خواهیم بود که از مجموعه اتحادیه ها تشکیل شده و این اتحادیه ها علاوه بر این که قواعد خاص خودشان را دارند، مابین خود نیز روابط برقرار می کنند.   اوراسیا، در حقیقت یک نوع اتحادیه طبیعی است که ما می بایست اصول آن شکل داده شود، چرا که در حال حاضر برای این اتحادیه اصول خاصی تدوین نشده است. البته اینکه تا چه میزان موفقیت حاصل خواهد شد و اینکه دولت ها و سیستم اداری کشورهای اوراسیایی تا چه حد آمادگی این همکاری ها را دارند، خود سوال بزرگی است. می بایست مرکز توسعه اوراسیایی به وجود بیاید. نه صرفا به این دلیل که کشورهای اوراسیایی نیازمند این توسعه هستند، بلکه بدون وجود چنین مرکزی، جهان از تعادل لازم برخوردار نبوده و اساسا، تعادلی در نظام بین الملل وجود نخواهد داشت.   از این نکته نباید غفلت کرد که به محض حرکت روسیه، چین و ایران به سمت ایجاد یک اتحادیه، غربی ها سعی خواهند داشت تا آن را به عنوان اتحادیه ای علیه آمریکا معرفی کنند. اما مسلما این اتحادیه نباید در مخالفت با غرب شکل گرفته و ضدآمریکایی باشد. مخصوصا، چین که بسیار وابسته به غرب است، اجازه چنین گرایشی را نخواهد داد. این اتحادیه باید به گونه ای باشد که نباید به قضاوت آمریکایی ها درباره  آن چندان بهایی بدهد. این، بزرگترین هدف و مسئله برای روسیه است، چرا که حساسیت درباره قضاوت های آمریکا، هنوز در روسیه به شدت خود باقی است. هرچند، نگرش هایی نیز در این کشور درحال شکل گیری است اما روندی بسیار کند وطولانی خواهد داشت. این نظریات، هرچند مبتنی بر شرایط عینی، اما هنوز در حد یک آرزو است و البته آرزویی که بدون دخالت اراده ما، در حال شکل گیری است. ---------- دکتر فئودور لوکیانف  رئیس شورای سیاست خارجی و دفاعی فدراسیون روسیه، سردبیر نشریه «روسیه در امور جهانی» و مدیر پژوهشی باشگاه بین­ المللی والدای   ]]> روسیه و اروپای شرقی Sat, 07 May 2016 14:33:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/1196/اوراسیای-جدید-ژئوپلیتیک-متحول-جهانی جای پای میراث شوروی در آینده سیاسی مولداوی http://www.iras.ir/fa/doc/note/1074/جای-پای-میراث-شوروی-آینده-سیاسی-مولداوی ایراس: «به دنبال رای اعتماد پارلمان به دولت جدید مولداوی، معترضان وارد ساختمان پارلمان این کشور شدند» (1). این شاید سرخط خبر بسیاری از خبرگزاری‌ها در روزهای 20 و 21 ژانویه 2016 بود که نگاه‌های زیادی را به خود جلب کرد. نگاه‌هایی توأم با کنجکاوی و نگرانی از آینده کشوری در حوزه پیرامونی روسیه که بیش از هر چیز، در سایه تحولات اخیر شرق اوکراین، رمز گشایی و تفسیر می‌شد. اما آیا به واقع، مولداوی می‌تواند تبدیل به اوکراینی دیگر شود؟ و آیا تحولات آن سیری از تقابل‌ها و تعامل‌ها، مشابه آن چه که جهان در بحران اوکراین شاهد آن بود، طی خواهد کرد؟ این‌ها نمونه‌هایی از پرسش‌های مختلفی است که آن روزها در ذهن بسیاری از ناظران و کارشناسان این حوزه جرقه زد. با گذشت نزدیک به سه ماه از این تحولات و فروکش کردن التهاب مذکور در فضای سیاسی این کشور، آن چه که به عنوان گزاره ای قابل بررسی همچنان مطرح است، وجود زمینه‌های اجتماعی چنین رویدادهایی در جامعه و جغرافیای کشور مولداوی است. متن پیش رو، به اختصار، در صدد واکاوی این تحولات و در تلاش برای پاسخ گویی به دغدغه‌های موجود در این حوزه می‌باشد.   ماجرا چه بود؟ التهابات ژانویه مولداوی، در واقع، نقط اوج وضعیتی بود که از ماه‌ها قبل و به دنبال نتایج انتخابات پارلمانی این کشور آغاز شده بود. در انتخابات پارلمانی 2014 که 19 حزب مختلف در آن به رقابت پرداختند، نه تنها هیچ یک از احزاب به تنهایی پیروز رقابت‌ها نبود، بلکه در یک طبقه‌بندی کلی حتی هیچ‌یک از دو جناح چپ و راست حاضر در رقابت‌ها نیز اکثریت قاطع کرسی‌های پارلمان را تصاحب نکرد. در جناح چپ، احزاب عمده «سوسیالیست» و «کمونیست» به ترتیب، 20/51 درصد آراء (٢٥ کرسی) و 17/48 درصد آراء (21 کرسی) به دست آوردند. در جناح راست نیز، حزب «لیبرال دموکرات» 20/16 درصد آراء (23 کرسی)، حزب «دموکراتیک مولداوی» 15/80 درصد آراء (19 کرسی) و حزب «لیبرال» 9/67 درصد آراء (13 کرسی) را کسب کرد. بنابراین، حاکمیت احزاب راست که به طرفداری از اتحادیه اروپا و غرب شناخته می‌شوند، در برابر احزاب چپ که به طرفداری و نزدیکی به روسیه مشهور هستند، با نسبت 55 به 46 کرسی از مجموع 101 کرسی پارلمان، وضعیتی شکننده را به نمایش گذاشت (2). این وضعیت، نخستین آثار خود را در تجمع اعتراضی چپ‌گراها به انتخاب «ولادیمیر پلوهاتنوک»، سیاستمداری غرب‌گرا و متمایل به نزدیکی به اتحادیه اروپا به عنوان نخست وزیر نشان داد. تجمع معترضان در میادین اصلی شهر کیشینف (پایتخت مولداوی)، «نیکولای تیموفتی»، رئیس جمهور این کشور را از معرفی این فرد به عنوان نخست وزیر منصرف کرد. در ادامه، استعفای «یان پادورارو» که مأمور تشکیل دولت جدید (ائتلافی) مولداوی شده بود، وضعیت سیاسی این کشور را به سوی التهاب بیشتر برد تا این که باز هم احزاب راست‌گرای مولداوی، فردی طرفدار غرب و اتحادیه اروپا یعنی «پاول فیلیپ» را برای نخست وزیری پیشنهاد کرد و در نهایت، اکثریت (شکننده) پارلمان نیز با وی همراه شد. این انتخاب پارلمان، منجر به اوج‌گیری التهاب سیاسی و هجوم معترضان و طرفدران جناح چپ به پارلمان مولداوی و رسیدن به نقطه‌ای شد که روزهای 20 و 21 ژانویه 2016، سرخط خبر بسیاری از خبرگزاری‌ها این جمله بود که «به دنبال رای اعتماد پارلمان به دولت جدید مولداوی، معترضان وارد ساختمان پارلمان این کشور شدند».   چرا این ماجرا مهم است؟ قابل تقسیم بودن فضای سیاسی مولداوی به جریانات چپ و راست یا به عبارت دیگر، احزاب  طرفدار تداوم و تحکیم روابط با روسیه از یک سو و احزاب متمایل به اتحایه اروپا و غرب از سوی دیگر، منطبق بر حوزه‌های جغرافیایی منسجم و مشخصی است که به طور سنتی تعلقات خاطر اجتماعی، فرهنگی و حتی تباری با روسیه و یا برخی کشورهای اروپایی دارند (3). گذشته از تحولات تاریخی پرفراز و نشیب و دست به دست شدن بین امپراتوری‌های عثمانی و تزاری؛ در دوران معاصر نیز تأسیس جمهوری دموکراتیک مولداوی، الحاق به رومانی، تشکیل جمهوری سوسیالیستی خودمختار در سمت چپ رود دنی‌یستر (نیسترا)، اشغال شدن توسط ارتش سرخ شوروی، تأسیس جمهوری (یکپارچه) سوسیالیستی مولداوی و تشکیل جبهه مردمی مولداوی در واپسین سال‌های پیش از استقلال، تنها به بخش‌هایی از قبض و بسط تاریخی مولداوی اشاره می‌کند. اما مرحله عطف این تحولات که در ارتباط مستقیم با وضعیت امروز مولداوی قابل اشاره است، اسکان روس تبارها در قلمرو جمهوری سوسیالیستی مولداوی در دوران اتحاد جماهیر شوروی است. این کوچ‌ها و اسکان‌ها که در تمام قلمرو اتحاد شوروی وجود داشته و در مولداوی نیز موضوع جدیدی به شمار نمی‌رفت، از سال 1964 و در سایه سیاست‌های متمرکز مسکو، شکل جدید و گسترده‌تری به خود گرفت. در این دوره، بسیاری از اهالی مولداوی مجبور به مهاجرت به دیگر جمهوری‌ها شدند و به جای آن‌ها متخصصان و فارغ‌التحصیلان روس به این کشور اعزام شدند. جوانان مولداوی برای کار به مناطق دیگر برده می‌شدند و روس‌ها، اوکراینی‌ها و قزاق‌ها به مولداوی انتقال می‌یافتند. به این ترتیب، بافت جمعیتی جمهوری مولداوی تغییر کرد. روس‌ها (و اوکراینی‌ها) به اقلیت‌های پرشمار این جمهوری تبدیل شدند و به طور عمده در شهرها از جمله مرکز آن اسکان یافتند (4). در دوران پس از استقلال، آن چه که به عنوان خط سیر تحولات سیاست داخلی مولداوی قابل طرح است، در انطباق با خطوط برجسته ژئوپلیتیکِ ویژه­ی این کشور قابل شناسایی است. تبارشناسی جابه جایی قدرت در این کشور، اذعان به ماهیت قطبی شده منابع قدرت سیاسی را ناگزیر می‌کند. چرا که، علی‌رغم بی‌ثباتی‌های معطوف به مظاهر اقتدار و حاکمیت، عنصر ثابتِ قابل شناسایی، توزیع دائمی منابع اقتدار بر اساس سرزمین و گروه‌های عمده قومی است. به عبارت دیگر، مثلا در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، چپ‌ها و روس‌گرایان همواره از جانب مردم ساکن در سمت چپ رود دنی‌یستر (نیسترا) حمایت شده و سیاستمدران جناح راست و غرب گرایان از سوی ملی‌گرایان مولداوی و طرفداران الحاق به رومانی مورد حمایت واقع شده‌اند. این کیفیت توزیع، منطبق با غلبه جمعیتی قومیت‌های روس‌تبار و مولداوی‌ها (به همراه سایر گروه‌های غرب‌گرا) در این مناطق از یک سو و «گره خوردگی» منافع اقتصادی و ویژگی‌های اجتماعی- فرهنگی این مردم با علایق سیاسی مذکور از سوی دیگر است. این وضعیت، بسیار مشابه ویژگی‌هایی است که در کشور همسایه، اوکراین به چشم می‌آید. بنا به نظر «برژینسکی» در کتاب صفحه بزرگ شطرنج، در دوران پس از فروپاشی اتحاد شوروی و در محدوده اتحادیه اروپا، اوکراین مطمئنا یکی از مراکز ثقل ناامنی را تشکیل داده و آبستن بحران‌های مختلف خواهد بود. وی، بزرگترین قرینه قابل ذکر برای اینچنین ادعایی را معطوف به جایگاه و تعیین‌کنندگی این کشور در هویت «اوراسیایی» و یا «آسیایی» قدرت روسیه در جهانِ آینده می‌داند. برژینسکی، با پیش بینی مقاومت روسیه در برابر تمایلات غرب‌گرایانه در «خارج نزدیک» خود در اروپای شرقی، اوراسیایی ماندن و یا تقلیل قدرت روسیه به محدوده قاره آسیا را، منوط به تداوم رابطه و کنترل این مناطق می‌داند (5).   آیا این پایان ماجرا است؟ التهابات سیاسی ژانویه 2016 به رغم سروصدای مقطعی زیاد، فروکش کرد و پیش بینی‌های اولیه در این باره مبتنی بر تکرار بحرانی همچون اوکراین، و این بار در مولداوی، در این محدوده زمانی به وقوع نپیوسته است. اما باید پرسید که آیا این تمام ماجرای مولداوی است؟ شاید اهمیت استراتژیک مولداوی (از آن جا که فاقد ارائه موقعیتی همچون کریمه و بندر سواستاپول بوده و سرزمینی محصور در خشکی است) مانند اوکراین ارزیابی نشود. شاید مقطع زمانی وقوع التهابات سیاسی مولداوی، از نظر تقابل و تعامل قدرت‌های شرق و غرب، همچون مقطع وقوع بحران اوکراین نبوده و حتی شاید سیر وقایعی که در اوکراین به نمایش درآمد و پیامدهای گسترده آن، خود به مثابه اهرم عقلانیت‌ساز در تصمیم‌گیری‌های سیاست داخلی مولداوی و تعدیل در کیفیت اثرگذاری قدرت‌های خارجی در این کشور عمل کرده است و شاید آن میزان گره خوردگی هویتی که روس‌ها با سرزمین تاریخی کیف احساس می‌کنند، قابل قیاس با کیشینف نباشد. اما باید دانست که نفس وجود شکاف‌هایی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی که در بسترهای فراهم شده در قانون اساسی این کشور (در قانون اساسی مولداوی، به برخی از مناطق این کشور حق تعیین سرنوشت و خودگردانی اعطا شده است که تمامیت ارضی آن را شکننده می‌کند) نیز قابل تشدید می‌باشد. با توجه به سیر شتابان تحولات در روابط دولت‌ها و ژلاتینی شدن روابط بین قدرت‌ها، در صورت انطباق شکاف‌های چندگانه مذکور بر روی هم و تعمیق و تعریض فاصله بین طرفدران روسیه و طرفدران اتحادیه اروپا (که هیچ گاه دور از ذهن نیست)، و در صورت همسو بودن تشدید التهاب سیاسی و بروز بحران در مولداوی با منافع قدرت‌های بین المللی، به نظر می‌رسد که به اصطلاح «اوکراینی شدن» مولداوی و تکرار تجربه شرق اوکراین و کریمه در مناطق سمت چپ رود دنی‌یستر (نیسترا) نیز محتمل و قابل پیش‌بینی است.   ---------- نویسنده: مجید آقاجعفری لاهرودی - پژوهشگر مطالعات اوراسیای مرکزی ---------- یادداشت‌ها: 1- یورونیوز (2016)، «ورود تظاهرات‌کنندگان مولداوی به پارلمان»، قابل دسترسی در: http://persian.euronews.com/2016/01/21 (1/11/1394) 2 – "Moldova’da Rusya yanlısı gruplar", available at: https://www.pinterest.com/pin/426856870911901641 (2016/1/21) 3- Katchanovski, Ivan (2014), Cleft Countries: Regional Political Divisions and Cultures in Post-Soviet Ukraine and Moldova, Stuttgart: IBIDEM, p. 154 4- کولایی، الهه (1389)، سیاست و حکومت در اوراسیای مرکزی، تهران: سمت، صص 123-122 5- Brzezinski, Zbigniew (2005), Büyük Satranç Tahtası: Amerika’nın Küresel Üstünlüğü ve Bunun Jeostratejik Gereklilikleri, Çev. Yelda Türedi, İstanbul: İnkilap Yayınları, pp: 71-72, 95,123   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 18 Apr 2016 07:49:26 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/1074/جای-پای-میراث-شوروی-آینده-سیاسی-مولداوی همكاري هاي ايران و قزاقستان و ديپلماسي ايران در آسياي مركزي http://www.iras.ir/fa/doc/note/1040/همكاري-هاي-ايران-قزاقستان-ديپلماسي-آسياي-مركزي ایراس: سفر رييس جمهوري قزاقستان به ايران از لحاظ سياسي و اقتصادي اهمیت زیادی دارد. جمهوري اسلامي ايران در آستانه پيوستن به سازمان همكاري شانگهاي و در شرائط گشايش بازارهاي جهاني براي كشورهاي منطقه بيش از گذشته جاذبه پيدا مي كند. تهديدات افراط گرایی و تروريستي و ضرورت تعامل براي ثبات منطقه اي و گسترش همكاري هاي اقتصادي دوجانبه از موضوعاتي ست كه در رفت و آمدهاي ديپلماتيك اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در آستانه سال 1395 كه با تحرك جدي ديپلماسي كشورمان مواجه شده ايم بايد روابط با همسايگان مانند پاكستان، افغانستان، عراق و قزاقستان مورد توجه بيشتر قرار بگيرد. در اين نوشته به بررسي اهميت روابط ايران و قزاقستان و مسائل منطقه اي و لزوم فعالتر شدن ديپلماسي كشور در مناطق پیرامونی پرداخته شده است.   يك. اهميت قزاقستان قزاقستان بزرگ‌ترين كشور آسياي مركزي است و از ويژگي منحصربه‌فردي در ثبات و امنيت و توسعه نسبت به ساير كشورهاي اين منطقه برخودار است. اين ويژگي در كنار اقتصاد قدرتمند و رو به رشد در دهه‌هاي گذشته موجب شده تا قزاقستان جايگاه ويژه‌اي در منطقه داشته باشد. اقتصاد اين كشور در حدود ٢٥٠ ميليارد دلار توليد ناخالص ملي دارد و يكي از كشورهاي مهم صادر‌كننده انرژي دنيا است. اين كشور در كانون ارتباطات راه ابريشم نوين ميان چين، روسيه و ايران قرار دارد كه اين مساله موجب شده تا قزاقستان هم براي چين در تعاملات منطقه ای و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای و هم براي روسيه در چارچوب سازمان كشورهاي مستقل مشترك‌المنافع، سازمان پيمان امنيت دسته‌جمعي و سازمان همكاري‌هاي اقتصادی اوراسيايي از اهميت ويژه‌اي برخوردار باشد.    براي جمهوري اسلامي ايران نيز قزاقستان به عنوان يك كشور مهم در آسياي مركزي و حتی در تعاملات بین المللی داراي اهميت است. جدا از اين اهميت در سطح جهاني و منطقه‌اي، قزاق‌ها روابط تاريخي گسترده‌اي با ايران دارند. ملت‌هاي ايران و قزاقستان، از يك تاريخ، فرهنگ، مذهب، ادبيات و انديشه‌هاي مشترك برخوردار هستند و در يك حوزه فرهنگي و تمدني زيسته‌اند كه اين ريشه‌ها امروزه در نامگذاري‌ها، واژگان مشترك، آداب و رسوم و فرهنگ مشترك نوروز متبلور است و در ميراث فرهنگي دو كشور وجود دارد.   ويژگي‌هاي داخلي و منطقه اي و اهميت جغرافيايي قزاقستان در حوزه درياي خزر موجب شده تا روابط تهران و آستانه در طول سه دهه اخير در سطحي ممتاز باشد. اگرچه قزاقستان شريك دوم اقتصادی ما در آسياي مركزي است ولي در حوزه مبادلات غيرنفتي، آنها شريك اول ايران هستند. ايران و قزاقستان در ايجاد كريدور شمال و جنوب منافع مشترك دارند و از توسعه راه‌آهن خليج فارس تا آسیای مرکزی و روسیه سود مي‌برند. جاده ابريشم جدید و زيرساخت‌ها براي توسعه ارتباطات نيز در اين چارچوب قرار مي‌گيرد.   قزاقستان نگاه مثبتي در مسائل سياسي، امنيتي و بين‌المللي نسبت به ايران دارد. در تمام سال‌هايي كه ايران تحريم بود، آنها در مقایسه با بسیاری کشورهای دیگر همکاری مهمی با ايران داشته ند و حتي در مقطعي بخشي از مذاكرات هسته ای در شهر آلماتي قزاقستان برگزار ‌شد. در مجموع مي‌توان گفت با توجه به بيانيه‌ها، ملاقات ها و اظهارات مسوولان دو كشور نگاه مثبتي در روابط دو كشور به  توسعه مناسبات وجود دارد.   كشورهاي منطقه و به ويژه قزاقستان جدا از آن ذهنيت و نگرش مثبت و فرهنگ تاريخي مشترك، نگاه‌شان به ايران به عنوان كشوري قدرتمند و با ثبات است كه از نقش موثر و سازنده‌اي در مسائل منطقه‌اي و بين‌المللي برخوردار است. ايران پس از استقلال اين كشورها از شوروي و در طول سه دهه گذشته براي حاكميت ملي اين كشورها اهميت قائل بوده و از نخستين كشورهايي بود كه استقلال آنها را به رسميت شناخت و هيچ مساله‌اي كه باعث تضعيف منافع ملي اين كشورها و نگرانی متقابل شود، میان طرفین وجود نداشته است. در دو سال گذشته نیز سطح روابط دوجانبه در حوزه های فنی و تجاری بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. بخش مهمی از دغدغه های مشترک دو کشور از مسائل منطقه ای در حوزه آسیای مرکزی و دریای خزر قرار دارد.   دو. محيط منطقه اي آسياي مركزي محيط منطقه اي آسياي مركزي در معرض رقابتهاي بين المللي مهمي بوده و شرائط داخلي كشورهاي منطقه هم در دهه هاي اخير متحول شده است. ايران از ابتدا مخالف افراط‌گرايي و جدايي‌طلبي در منطقه بوده است و كمك ايران براي حل و فصل بحران تاجيكستان در دهه‌هاي گذشته نشانه‌اي از اين امر مهم است. در چارچوب سازمان همکاری شانگهاي كه ايران هم‌اكنون عضو ناظر آن و در آينده عضو دايمش خواهد بود، تمهيداتي براي مبارزه با تروريسم انديشيده شده است. جايگاه ايران در مقابله با تروريسم در سوريه و عراق هم از نظر اين كشورها بسيار موثر و مثبت بوده و اين موجب مي‌شود تا طرفین به شكل دوجانبه و مستقيم وارد تعاملات بيشتري شوند.   یکی از نگرانی های مهم در منطقه خطر تسری تروریسم داعش است. براي جلوگیری از اين مساله، بایستی به تمهیداتی برای همکاری با دولت افغانستان روی آورد و حتي مي‌توان نهادي ميان ايران، افغانستان و كشورهاي آسياي مرکزی شكل بگيرد كه متمركز بر کمک به افغانستان و مبارزه با رادیکالیسم و تروريسم باشد. با اين حال، من معتقدم تا زماني كه توسعه اقتصادي در كشورهاي منطقه وجود ندارد،امنيت هم صرفا با راه‌حل‌هاي نظامي ایجاد نمي‌شود چراكه بدون توسعه اقتصادي و اجتماعي و سياسي تامين امنيت از هزينه‌هاي بسياري برخوردار است. اگر چه نمی توان سازو کارهای امنیتی و نظامی را نادیده گرفت و منتظر توسعه ماند.   يكي از عوامل مهم در منطقه نقش روسيه است. معمولا روابط ايران و روسيه در مواردي تاثير مثبتي در روابط ما با اين كشورها داشته است. كشورهای منطقه عمدتا عضو نهادها و سازمان‌هاي روسي مانند سازمان كشورهاي مستقل مشترك‌المنافع، سازمان پيمان امنيت دسته‌جمعي و سازمان همكاري‌هاي اقتصادی اوراسيايي هستند.   بخشي از تعاملات مثبت ايران هم به دليل نوع روابط‌ با روسیه بوده است. با اين حال، اين كشورها داراي نگرش‌هاي مستقللی هستند و ايران را در کنار سایر قدرتها به عنوان كشوري مستقل و حتي متوازن‌ ساز در رابطه با روسيه مي‌بينند و ضمن رابطه گسترده با روسيه، هنگامي كه بحث استقلال اين كشورها مطرح مي‌شود، نسبت به روسيه نگراني‌هايي دارند كه ايران مي‌تواند به توازن بيشتر در مناسبات منطقه‌اي و آنها كمك كند.   از ديگر مسائل مهم در مورد منطقه اينست كه ساير بازيگران در سه دهه اخير بطور جدي وارد منطقه شده اند و البته اين لزوما نمی تواند به معناي تنگ تر شدن فضاي ايران باشداما يك واقعيت مهمي ست كه بايد مورد توجه قرار گيرد و می تواند پیامدهایی بدنبال داشته باشد. ما شاهد حضور بازيگر جدي و مهم و موثري در آسياي مركزي بوده ايم.   دولت چين به عنوان قدرت دوم اقتصادي دنيا با مشكلاتي در محيط پيراموني خود روبه‌رو است و تنها منطقه بدون مشكل براي چين، آسياي مركزي است و به قول يكي از مقامات چيني، منطقه هديه‌اي الهي براي چين است. پيرو اين نگاه، دولت چين اولويت‌ها و برنامه‌هاي جدي اقتصادي در سطح منطقه‌اي دوجانبه و نهادي مانند سازمان همكاري‌هاي شانگهاي را در اين رابطه دنبال مي‌كند. طرح «يك كمربند؛ يك جاده» بخش عمده‌اي از آن در آسياي مرکزی است كه طرح ابتکار جدید جاده ابريشم در اين راستا دنبال مي‌شود.   آنها ميلياردها دلار بودجه در اين خصوص صرف كرده يا اختصاص داده‌اند و زيرساخت‌هاي خطوط گسترده‌تري آماده شده و سه خط انتقال انرژي از اين طريق به چين مي‌رود. خط چهار اين طرح هم كلنگ خورده و در اینده به بهره‌برداري مي‌رسد. چين شريك نخست تجاري كشورهاي منطقه است و اين نفوذ اقتصادي در آينده معناي سياسي و امنيتي هم خواهد گرفت. اين طرح براي ايران در حال حاضر و در آينده نزدیک تهديد تلقي نمي‌شود چراكه بخشي از اين طرح از ايران می گذرد.   سه. ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در منطقه با وجود تعاملات مثبت سه دهه ای اما منطقه آسياي مركزي هنوز نتوانسته جايگاه مهمي در سياستهاي منطقه اي ايران بيابد. سهم اندك كشورهاي منطقه در روابط خارجي ايران ارتباطي به دوره خاصي در ايران ندارد و اين مساله به دلايل مختلفي بازمي‌گردد. به‌طور مثال بخشي از اين مساله به فشارها و تحميل‌هاي بين‌المللي از جمله سياست امريكا مبني بر همه‌چيز منهاي ايران و سياست تخليه ظرفیت های راهبردي ايران ارتباط دارد و در داخل نيز به نتايج فشارهاي بين‌المللي و تحريم‌ها در توسعه اقتصادي ايران بازمي‌گردد كه موجب شده تا امكان پيوندهاي اقتصادي موثر و ژرف محدود شود.    اما به نظر من بايد يك عامل مهم را ضعف بخش خصوصي در ايران دانست. اگر ارتباطات اقتصادي اين كشورها با چين و تركيه و اتحاديه اروپا گسترده است، بخشي از اين مساله به دليل قوي بودن بخش خصوصي آنها است و ضعف بخش خصوصي ما موجب عدم استفاده از ظرفيت‌هاي موجود شده است. به عبارت ديگر، ساختار اقتصادي كشور و نظام سياست خارجي موجب ايجاد اين ضعف شده‌اند زيرا نتوانسته‌‌اند به توسعه مناسبي در روابط منطقه‌اي و مناسبات اقتصادي با اين كشورها برسند و فشارهاي بين‌المللي را كم كنند اما اميدوار هستیم كه دولت يازدهم بتواند به موفقيت هایی در این موارد برسد.   پس از دستيابي ايران به توافق برجام و اجرايي‌شدن آن، مسوولان وزارت امور خارجه فرصت بیشتری برای اولویت بخشی به همکاری های منطقه ای دارند و نیز فرصت‌هاي ايجاد شده ناشي از برجام هم زمينه‌اي را فراهم كرده كه وزارت امور خارجه در رابطه با مسائل منطقه‌اي بيشتر سرمايه‌گذاري كند و به دنبال حل و فصل مسائل منطقه‌اي بوده و همكاري‌هاي منطقه‌اي را در دستور کار قرار دهد.    تحركات ديپلماتيك از آغاز سال جديد اميدواركننده است و بايد وزارت امور خارجه بسيار جدي‌تر در پي یافتن راه حل هایی برای مسائل ايجاد شده در كشورهاي پيرامون و منطقه باشد و به بازسازي روابط بر مبنای تامین ثبات و امنیت منطقه ای بپردازد. زيرا بخشي از روابط با اين كشورها به دليل تحريم‌ها و فشارهای غرب ضربه خورده است. وزارت امور خارجه بايد بيش از هر جاي ديگري به خاروميانه، آسياي مرکزی، قفقاز و كشورهاي حاشيه خليج فارس توجه كند چراكه مهم‌ترين پيوندهاي ما و محیط متصل امنیت ملی و منطقه ای ایران در اين حوزه هاست.    متاسفانه به دليل عدم وجود ارتباطات و پيوندهاي اقتصادي محكم با كشورهاي مجاور، شاهد مشكلات اقتصادي و امنيتي و تسري آنها به داخل كشورمان در اين مناطق هستيم. به‌طور مثال، اگر سطح مناسبات تجاري ايران و پاكستان به بيش از يك ميليارد دلار برسد، كساني كه بيشتر از هر كس ديگري متعهد به حفظ امنيت مرزها هستند، اقوام و عشاير و مسوولان محلي و مقامات منطقه اي دو کشور خواهند بود اما به دليل نبود روابط اقتصادي موثر، اين منطقه به محلي براي جولان آشوبگران و افراطيون تبديل شده است. بنابراين مسائل مرزي زماني حل و فصل شده و امنيت ملي تامين مي‌شود كه مرزهاي ما به نقطه اتصال پيوندهاي اقتصادي و تامين منافع مشترك تبديل شوند.   در دنیای امروز امنیت پایدار به معنای برخورداری از توسعه اقتصادی ست. نتيجه منطق همزيستي مسالمت‌آميز و عدم مداخله در امور داخلي كشورها و احترام به حاكميت ملی و ضرورت تامین ثبات و امنیت منطقه ای، موجب توجه كشورهاي منطقه آسياي مركزي و جمهوری اسلامی ايران به یکدیگر شده است.   منافع اقتصادي بسياري هم در دسترسي به آب‌هاي آزاد،ارتباطات فرهنگي و اجتماعي و روابط تجاری ميان کشورهای منطقه آسیای مرکزی با ایران وجود دارد كه مي‌توان اين زمينه‌ها را تقويت كرد و گسترش داد. متاسفانه به دلايل مختلفي مانند تحريم‌ها،  تبلیغات ايران‌ هراسی و مداخله قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي اجازه داده نشده است تا از ظرفيت‌ همكاري‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي ميان ايران و كشورهاي آسيای مرکزی استفاده شود. ولي در مجموع، روابط ايران و كشورهاي مشترك‌المنافع مثبت و همراه با احترام متقابل بوده است و مي‌توان اميدوار به آينده‌اي با ارتباطات بيشتر بود.   ايران و قزاقستان علاوه بر روابط دو جانبه، در چارچوب سازمان همكاري شانگهاي و در قالب نشست های مشترک کشورهای ساحلی دریای خزر و سازمان اکو هم با یکدیگر همكاري مي كنند و اين موضوع پس از عضويت دائم ايران در شانگهای بيشتر خواهد شد. امضاي موافقتنامه هاي مهم اقتصادي در سفر اخير رييس جمهور قزاقستان گام مهمي براي بسط همكاري هاي دو كشور است.   جمهوري اسلامي ايران به دليل موقعيت ژئوپولتیک خود و منطقه مي‌تواند بهترين كشور در ثقل ارتباطات سياسي، اقتصادي و حمل و نقل براي آنها و به ویژه آستانه باشد ولي اين مساله نيازمند زيرساخت‌هاي قدرتمند در حوزه حمل و نقل، خريد هواپيماهاي جديد، توسعه فرودگاهي و كاستن از فشارهاي غرب به اين كشورها است و تا زماني كه اين فشارها باقي است و اين زيرساخت‌ها هم وجود ندارد، نمي‌توان به اين مركز ثقل بودن اميدوار بود. هم‌اكنون در غياب ما اين مركز ثقل، به استانبول تركيه، شانگهاي چين و حتي دوبي امارات منتقل شده و اين موضوع بايد وجهه همت سياست هاي داخلي كشور براي توسعه اقتصادي و سياست خارجي براي تسهيل شرائط منطقه اي و بين المللي قرار گيرد.   ---------- نویسنده: دکتر جهانگیر کرمی - دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران و عضو شورای علمی ایراس   ]]> دکتر جهانگیر کرمی آسیای مرکزی Mon, 11 Apr 2016 12:03:39 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/1040/همكاري-هاي-ايران-قزاقستان-ديپلماسي-آسياي-مركزي دلایل و ابعاد بحران اخیر قره باغ http://www.iras.ir/fa/doc/note/992/دلایل-ابعاد-بحران-اخیر-قره-باغ ایراس: نام قره باغ بیش از آن که تداعی کننده طبیعت زیبا و ویژگی های تاریخی و فرهنگی آن باشد، عمدتاًتداعی کننده یکی از پایدارترین مناقشات قومی طی چند دهه گذشته است که در ادبیات سیاسی منطقه قفقاز معمولاً در کنار بحران های قومی چچن، آبخازیا و اوستیای جنوبی، از آن تحت عناوینی چون «منازعه های منجمد» (Frozen Conflict) و یا «منازعه های لاینحل» (Unresolved Conflict) یاد می شود. شاید بتوان نخستین مناقشه را اختلاف‌نظر آذری ها و ارامنه در مورد نام قره باغ دانست. درحالی‌که آذری ها معتقدندواژه قره باغ، از دو شق (قره + باغ) تشکیل شده است که به معنی «جنگل یا باغ سیاه» در زبان آذری است، ارامنه بر این باورند که این منطقه به لحاظ تاریخی «آرتساخ» نام دارد که برگرفته از نام دهمین استان ارمنستان بزرگ و تاریخی است. حتی بر سر معنی «قره» به معنی «سیاه» یا «قرا» به معنی «بزرگ» نیز میان آذری ها و ارامنه اختلاف‌نظر است. چنانچه مراد آذری ها از «قره باغ» همان معنی «باغ سیاه» است، اما مراد ارامنه «قرا باغ» به معنی «باغ بزرگ» است. این مناقشه و اختلاف‌نظر تنها در سطح نام کلی قره باغ نیست و اسامی بسیاری از شهرها و روستاهای این منطقه را نیز در بر می گیرد؛ چنانچه آذری ها از مرکز قره باغ با عنوان «خان-کندی» و ارامنه از آن با عنوان« اِستِپاناکِرت» یاد می کنند. همین مناقشه اسامی و اختلاف‌نظر در مورد معنی و مفهوم واقعی و صحیح واژگان به‌روشنی گویای سطح اختلافات میان طرف های ارمنی و آذری در بحران قره باغ است که پس از گذشت حدود دو دهه از پایان جنگ قره باغ در سال 1994، شاهد رویارویی نظامی دو طرف طی روزهای اخیر هستیم که تلفات انسانی و مادی قابل‌توجهی را برجای نهاده است. جنگ قره باغ و رویارویی نظامی ارمنستان و آذربایجان که از 20 فوریه 1988 تا 12 می 1994 به طول انجامید، در مجموع 14167 کیلومترمربع شامل شهرهای کلبجر، قبادلی، جبرائیل، فضولی، زنگلان، آغ دام، لاچین و شوشا تحت کنترل ارامنه قرار گرفت. در نتیجه جنگ قره باغ بیش از 35 هزار نفر کشته شدند و بیش از 800 هزار نفر در نواحی مورد مناقشه، آواره و مجبور به جلای وطن شدند.این جنگ فرسایشی و پرهزینه، به‌موجب توافقنامه بیشکک در 8 می 1994 از طریق «آتش-بس» (Ceasefire) و نه «پیمان صلح» (Peace Treaty) به پایان رسید. روشن است که «آتش‌بس» به معنی «توقّف موقّت»یک جنگ و رویارویی نظامی است و تفاوت ماهوی با «پیمان صلح» دارد که «توقف کامل و دائمی» یک مناقشه را در بر دارد. عبور از وضعیت «آتش‌بس» به «پیمان صلح» در مناقشه قره باغ بر عهده نمایندگان گروه مینسک وابسته به سازمان امنیت و همکاری اروپا یعنی چهار کشور روسیه، آلمان، فرانسه و آمریکا قرار گرفت و مقرر شد در تعامل و رایزنی با طرف های ارمنی و آذری، راه‌حلی برای استقرار صلح در منطقه مورد مناقشه قره باغ بیابند. در این راستا، برای برقراری صلح دائمی و فراگیر در منطقه قره باغ کوشش  های متعددی به عمل آمد و طرح های صلح مختلفی نظیر راه‌حل قبرس، چچن، دولت عمومی، اصول آندورا، دولت مشترک-المنافع، مبادله اراضی و ... مطرح شد که هیچ‌یک به نتیجه عینی و مورد انتظار نرسید. در چنین وضعیت شکننده و پر ابهامی، بارها از سوی طرفین مناقشه نقض آتش بس صورت گرفت و سپس دوره ای از آرامش و سکون بر فضای منطقه حاکم شد که برآیند آن حاکم شدن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» (No War, No Peace) در منطقه قره باغ از سال 1994 تاکنون است؛ بنابراین، رویارویی اخیر در منطقه قره باغ را باید نقض توافقنامه آتش بس بیشکک در 8 می 1994 دانست که البته از حیث ابعاد رویارویی و خسارت های مادی و انسانی، قابل قیاس با هیچ‌یک از موارد نقض آتش‌بس طی دو دهه گذشته نیست. بخش مهمی از بروز درگیری های اخیر در منطقه قره باغ را باید ناکامی گروه مینسک و روندهایی چون روند کپنهاگ و اصول مادرید در دست یابی به یک راه‌حل مرضی‌الطرفین میان ارمنستان و آذربایجان برای ایجاد صلح دائمی در قره باغ و نیز ناتوانی شورای امنیت سازمان ملل متحد با وجود صدور قطعنامه های ٨٢٢ (6 آوریل 1993)، ٨٥٣ (29 جولای 1993) و ٨٧٤ (اکتبر 1993) دانست. این وضعیت نقش مهمی در سرخوردگی و ناامیدی جمهوری آذربایجان در حل‌وفصل مسالمت آمیز مناقشه قره باغ داشته است. طی دو دهه گذشته، دولت آذربایجان کوشش دیپلماتیک گسترده ای را در سطح بین المللی در قبال موضوع قره باغ صورت داد. سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد، مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل متحد از جمله نهادهای بین المللی بودند که دولت الهام علی اف امیدوار بود با صدور قطعنامه و یا بیانیه از سوی این نهادهای بین المللی بتواند فشار سیاسی بیشتری را علیه دولت ارمنستان به دست آورد. در راستای همین کوشش ها بود که 39 کشور عضو مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 14 می سال 2008، قطعنامه 243/62 را به تصویب رساند که در آن «عقب نشینی سریع، بی‌قیدوشرط کلیه نیروهای ارمنی از تمامی اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان» قید شده بود. هرچند در این قطعنامه غیر الزام‌آور، روسای گروه مینسک یعنی فرانسه، روسیه و آمریکا به آن رأی منفی دادند. طبیعی است که چنین رویکردی مطلوب دولت آذربایجان و افکار عمومی این کشور نبود و به همین دلیل برخلاف دولت ارمنستان که گروه مینسک، سازمان امنیت و همکاری اروپا را ساختار مناسبی برای پایان بخشیدن به مناقشه قره باغ می داند، دولت آذربایجان همواره انتقادات شدیدی را از عدم بی طرفی اعضای گروه مینسک مطرح نموده است. از دیدگاه دولت آذربایجان، پیوندهای مذهبی ارمنستان مسیحی با کشورهای فرانسه، آلمان و آمریکا و نیز نقش و تأثیرگذاری جامعه قدرتمند و بانفوذ دیاسپورای ارمنی در این کشورها به‌موازات وجود پایگاه های نظامی روسیه در ارمنستان، عواملی است که مانع از ایفای نقش بی طرفانه و عادلانه از سوی اعضای گروه مینسک شده است. به شرایط یادشده باید سردی و تنش در روابط باکو با جهان غرب از سال ٢٠١٣ به این طرف بر سر مسائل حقوق بشر و نقض اصول و رویه های دموکراتیک را نیز اضافه نمود که موجب شکاف و اختلاف هر چه بیشتر میان دولت آذربایجان و اعضای غربی گروه مینسک شده است. لذا از این منظر، کنش یا واکنش نظامی جمهوری آذربایجان در تحولات اخیر قره باغ را می توان نتیجه سرخوردگی و ناامیدی جمهوری آذربایجان در حل‌وفصل مسالمت آمیز این مناقشه از طریق سازوکار گروه مینسک و نیز متضمن ارسال یک پیام جدی به اعضای این گروه دانست تا با تحرک و جدیت بیشتری در راستای حل‌وفصل این بحران گام بردارند. در مقطع جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠، شرایط سیاسی دو کشور ارمنستان و آذربایجان بسیار متفاوت بود. درحالی‌که ارمنستان به لطف نظام سیاسی نیمه دموکراتیکِ با ثبات خود به‌صورت منسجم و یکپارچه در صحنه جنگ قره باغ ظاهر شد، بی ثباتی سیاسی در جمهوری آذربایجان موجب شکست های پی‌درپی این کشور در این رویارویی نظامی شد. به‌گونه‌ای که خوجالی در زمان تحول در ریاست جمهوری ایاز مطلب اف، شوشا و لاچین در زمان تحول در دوره یعقوب محمد اف، کلبجر در زمان ایلچی بیگ و آغ دام و فضولی در دوره انتخاب حیدر علی اف به‌جای ایلچی بیک و تحول و بحران صورت حسین اف و حمله او به باکو به تصرف نیروهای ارمنی در آمد و همین امر به‌روشنی گویای تأثیر بی ثباتی سیاسی در جمهوری آذربایجان بر وضعیت مناقشه قره باغ است. لذا ثبات سیاسی دو دهه اخیر در جمهوری آذربایجان، شرایط و فضای به‌مراتب متفاوت تری را در اختیار دولت و ارتش این کشور برای جبران ناکامی های جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ قرار داده است. دولت آذربایجان طی چند سال اخیر از دو منظر سیاسی و اقتصادی در درون تحت‌فشار بوده است. ازنظر سیاسی، تقابل دولت علی اف با نیروهای لیبرال و اسلام‌گرا شدت گرفته است که علاوه بر مسائل دموکراسی و رعایت شریعت، نقطه مشترک انتقادات هر دو جریان سیاسی و فکری، انفعال و ضعف دولت آذربایجان در قضیه قره باغ بوده است. لذا مداخله نظامی اخیر می تواند پاسخ مناسبی از سوی دولت آذربایجان به مخالفان و منتقدین داخلی باشد. از طرفی دیگر، آذربایجان ازنظر اقتصادی نیز تحت‌فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از کاهش جهانی قیمت نفت است و طی چند ماه گذشته چندین شهر این کشور از جمله لنکران، آقسو، سییهزن و فضولی شاهد تظاهرات اعتراضی به بالا رفتن هزینه مواد غذایی و افزایش بیکاری بود. لذا اگر ورود آذربایجان به درگیری های اخیر در صحنه قره باغ به‌صورت پیش‌بینی‌شده و برنامه‌ریزی‌شده نیز صورت نگرفته باشد، با توجه به تقویت شدید موج ناسیونالیستی و احساسات قومی و میهنی، پیامد اجتماعی و سیاسی آن در عرصه داخلی می‌تواند به عبور حاکمیت از وضعیت کنونی کمک نماید. مشابه همین وضعیت- البته در سطحی پایین تر- را می توان برای جامعه ارمنستان نیز متصور بود. تحولات اخیر قره باغ با توجه به زمینه ها و اختلافات تاریخی میان ارمنستان با آذربایجان و نیز ترکیه موجب تقویت احساسات ناسیونالیستی میان جمعیت‌های مختلف ارامنه یعنی ارامنه جمهوری ارمنستان، ارامنه ساکن در قره باغ و جامعه دیاسپورای ارمنی در سطح جهانی خواهد شد که پیامد مثبتی برای دولت ارمنستان برای عبور از مشکلات و چالش‌های متعدد اقتصادی و نیز شکاف‌ها و اختلافات سیاسی با جریان‌های سیاسی مخالف و منتقد خواهد داشت. جمهوری آذربایجان در فاصله سال‌های ٢٠٠٥ تا ٢٠١٣ که قیمت جهانی نفت اوج گرفته بود، خریدهای تسلیحاتی گسترده‌ای را صورت داد. در مجموع، در فاصله سال های 2005 تا 2009 و 2010 تا 2014، واردات دفاعی جمهوری آذربایجان یک رشد 249 درصدی را تجربه نمود. دولت-های اوكراین، بلاروس، تركیه، چین، صربستان، کره جنوبی، آفریقای جنوبی، استرالیا و اسرائیل از مهم ترین شرکای دفاعی جمهوری آذربایجان هستند که سهم اصلی را در بازار تسلیحاتی این کشور طی سال های اخیر داشته اند. بودجه ارتش جمهوری آذربایجان ازسال 2005 به بعد سير صعودي خود را آغازكرد. بودجه اين نهاد كه درسال 2005 نزديك به 300 ميليون دلار بود تا 2009رشد نزديك به 9 برابري داشته و به حجم 6/2 ميليارد دلار و درسال 2011 به حدود 1/3 ميليارد دلار رسيد كه به معني اختصاص يافتن 7/19 درصد بودجه دولت به اين مسئله است. چشمگیرترین افزایش بودجه دفاعی آذربایجان در سال 2011 روی داد. در این سال، با افزایش 89 درصدی، بودجه دفاعی آذربایجان به بیش از 3 میلیارد و 79 میلیون دلار (9/4 درصد از تولید ناخالص داخلی) رسید که نه‌تنها بالاترین میزان بودجه دفاعی در بین کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز محسوب می شد، بلکه رکورد بالاترین میزان رقم افزایش بودجه نظامی در جهان در سال 2011 میلادی نیز به جمهوری آذربایجان رسید.  بودجه نظامی آذربایجان طی سال‌های بعد نیز همین روند رو به رشد را تجربه نمود و در سال ۲۰۱۴ به حدود 8/3 میلیارد دلار رسید. اهمیت استراتژیک افزایش بی سابقه بودجه دفاعی و حجم خریدهای تسلیحاتی آذربایجان زمانی روشن می شود که آن را با حجم بسیار پایین بودجه دفاعی ارمنستان مقایسه نماییم. به‌عنوان‌مثال، درحالی‌که بودجه دفاعی آذربایجان در سال 2012 به 078/3 میلیارد دلار رسید، بودجه دفاعی جمهوري ارمنستان در این مقطع، 417 ميليون دلار بود که به‌روشنی فاصله بسیار زیاد دو کشور را در بخش بودجه دفاعی نشان می دهد. همین امر موجب شد دولت آذربایجان طی یک دهه اخیر بارها با استناد به پشتوانه ساختار دفاعی و نظامی خود به ارمنستان در رابطه با تحولات قره باغ فشار لفظی و رسانه ای بیشتری وارد کند. به‌عنوان‌مثال، الهام علی اف با اعلام افزایش هزینه‌ها در بخش نظامی در بودجه دفاعی سال 2013، به ارمنستان هشدار داد تا نیروهای خود را از منطقه مورد مناقشه ناگورنو- قره باغ بیرون بکشد. لذا بخشی از دلایل مداخله نظامی اخیر را می‌توان نتیجه رشد بی‌سابقه توان دفاعی آذربایجان طی یک دهه اخیر دانست که موجب شد ارتش این کشور با اعتمادبه‌نفس بیشتری وارد رویارویی نظامی با نیروهای نظامی ارمنی شود و بدین ترتیب درصدد جبران ناکامی های نظامی جنگ قره‌باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ برآید. نکته مهم دیگری که به لحاظ میدانی و از منظر منطق نظامی و ژئوپلیتیکی حائز اهمیت است، وضعیت متفاوت ارامنه و آذری ها در جغرافیای منطقه قره باغ است. پس از پایان جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠، ارامنه بر ارتفاعات و بلندی های مشرف به نواحی شرقی قره باغ و دشت‌های غربی آذربایجان اشراف کامل پیدا کردند و نیروهای نظامی ارمنی در موقعیت نظامی به‌مراتب بهتری برای مقابله با نیروهای نظامی آذربایجان قرار گرفتند. همین امر از جمله دلایل مهم تردید و احتیاط جمهوری آذربایجان برای ورود مجدد به رویارویی نظامی با ارامنه در منطقه قره باغ طی دو دهه گذشته به شمار می رود. ارتش آذربایجان برای خروج از این تنگنای ژئوپلیتیکی اقدام به تقویت ظرفیت و توان نیروی هوایی و موشکی نمود. ظرفیت و توان موشکی جمهوری آذربایجان به‌گونه‌ای تقویت شد که در مقطعی حتی مسئله حمله موشکی آذربایجان به ایروان– پایتخت ارمنستان- نیز مطرح شد که سرژ سارگسیان، رئیس‌جمهور ارمنستان در واکنش به آن اظهار داشت که «ارمنستان نیز موشک های بالستیکی دارد که برد آن ها بیش از سیصد کیلومتر است و می‌توانند ظرف مدتی کوتاه هر نقطه مسکونی پررونقی را تبدیل به ویرانه کنند، همان‌طورکه امروز خرابه های آغ دام این‌گونه است. این مسئله، مسئله انتخاب است». لذا در مناقشه اخیر شاهد پشتیبانی قابل‌توجه نیروی هوایی و بخش موشکی از نیروهای نظامی دو طرف درگیری به‌ویژه نیروهای نظامی آذری هستیم. نکته حائز اهمیت این است که طبق بیانیه وزارت دفاع جمهوری آذربایجان، نیروهای ارتش این کشور توانسته اند تعدادی از روستاها و ارتفاعات راهبردی را در قره باغ به تصرف درآورند که در صورت صحت این خبر، موقعیت نظامی و ژئوپلیتیکی آذربایجان در عرصه میدانی و عملیاتی قره باغ بهبود خواهد یافت. در این صورت حتی اگر مناقشه اخیر در مرحله کنونی به پایان برسد و پیشروی بیشتری نیز صورت نگیرد، ارتش آذربایجان در موقعیت نظامی بهتری قرار خواهد گرفت و در صورت رویارویی نظامی مجدد، در شرایط به‌مراتب مساعدتری عملیات های نظامی خود را برای تصرف سایر مناطق قره باغ صورت خواهد داد. علاوه بر مسائل فی‌مابین ارمنستان و جمهوری آذربایجان، دلایل و پیامدهای مناقشه اخیر در منطقه قره باغ در سطحی کلان تر به‌ویژه با توجه به تحولات جاری منطقه خاورمیانه نیز قابل‌توجه و تأمل است. یکی از سناریوهای احتمالی می‌تواند تحریک گسل‌ها و شکاف های قومی در منطقه قفقاز به‌عنوان منطقه حیاتی و پیرامونی روسیه از سوی غرب و ترکیه برای تحت‌فشار قرار دادن روسیه آن‌هم در مراحل نهایی حل‌وفصل بحران سوریه و اوکراین باشد. در واقع، در روند تحولات سوریه که منجر به رویارویی روسیه با ترکیه و جهان غرب شد، این احتمال همواره مطرح بود که یکی از گزینه ها برای تحت‌فشار قرار دادن روسیه، استفاده از ظرفیت ها و گسل های موجود در مناطق پیرامونی این کشور است که روس ها از آن تحت عنوان «خارج نزدیک» یاد می کنند. برخلاف دیدگاه ساموئل هانتینگتون که در کتاب برخورد تمدن ها، مناقشه قره‌باغ و اختلاف ارامنه و آذری‌ها را به‌عنوان نمونه‌ای از تقابل جهان مسیحی و اسلام و شاهدی برای گسل‌ها و منازعه‌های تمدنی موردنظر خود مطرح نمود، در روند مناقشه قره باغ طی چند دهه گذشته، همواره عنصر قومیت (ارمنی- آذری) بر مذهب (مسیحی- اسلامی) تفوق داشته است؛ لکن با توجه به تحولات کنونی منطقه و گسترش بی‌سابقه امواج جدید افراط‌گرایی در فضای مناطق خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز، سناریو و پیامد احتمالی دیگر، درگیر شدن عناصر افراطی داعش و تندروهای مذهبی منطقه قفقاز شمالی به‌ویژه نیروهای ولایت (امارت) اسلامی قفقاز در مناقشه قره باغ است که می تواند این مناقشه را از یک مناقشه قومی به یک مناقشه قومی- مذهبی مشابه مناقشه کشمیر تبدیل کند. عربستان سعودی از جمله بازیگرانی است که با توجه به معادلات کنونی منطقه و تقابل با ایران و روسیه می‌تواند از شرایط کنونی به نفع مناسبی بهره‌برداری کند. اهمیت این نکته از آنجاست که عربستان سعودی، یمن و پاکستان سه کشور اسلامی هستند که به دلیل آنچه که اشغال بخشی از اراضی جهان اسلام از سوی ارامنه مسیحی می دانند، تاکنون از به رسمیت شناختن جمهوری ارمنستان خودداری نموده اند. در سطح بین المللی نیز عربستان سعودی نقش مهمی در پذیرش عضویت آذربایجان در سازمان کنفرانس اسلامی و نیز عضویت غیر دائم شورای امنیت سازمان ملل داشته است که به لحاظ پیگیری بحران قره باغ از سوی دولت آذربایجان در سطح سازمان کنفرانس اسلامی (تحت عنوان اشغال بخشی از اراضی یک کشور اسلامی توسط جمهوری ارمنستان مسیحی) و شورای امنیت (نقض حقوق بین الملل و منشور سازمان ملل در زمینه ی  حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمینی) از اهمیت فراوانی برای باکو برخوردار بوده است. ضمن این-که طی سال های اخیر نیز مناسبات عربستان سعودی و جمهوری آذربایجان به‌صورت قابل‌توجهی گسترش یافته است که نمونه بارز و آشکار این رویکرد را می توان سفر الهام علی اف به عربستان سعودی در اوج شکاف ها و اختلافات ایران و عربستان سعودی دربحران های سوریه و یمن در فروردین ١٣٩٤ دانست که با پوشش و تبلیغ گسترده رسانه های سعودی و عربی از طواف کعبه و زیارت مسجدالنبی توسط الهام علی اف و برجسته سازی هم سویی دیدگاه ها و مواضع یک کشور شیعی با عربستان سعودی به‌عنوان قدرتمندترین کشور جهان اهل تسنن و مدعی رهبری جهان عرب همراه بود. در این راستا، دولت آذربایجان درصدد است در قبال بحران قره باغ، علاوه بر ترکیه (متحد قومی)، عربستان سعودی (متحد دینی) را نیز با خود همراه نماید تا فشار بیشتری را متوجه ارمنستان و نیز کشورهای ایران و روسیه سازد که مناقشه اخیر می تواند زمینه هر چه بیشتر این روند را فراهم سازد. نکته پایانی، گشوده شدن یک جبهه جدید از ناامنی و تهدید در مناطق پیرامونی ایران در منطقه استراتژیک قفقاز است که می تواند تهدید جدی را متوجه منافع و امنیت ملی ایران کند که هوشیاری و توجه لازم را برای مهار ابعاد این بحران می‌طلبد. تجربه موفق ایران در پایان بخشیدن به جنگ داخلی تاجیکستان و کوشش های میانجی گرایانه ایران برای پایان بخشیدن به جنگ قره باغ در ابتدای دهه ١٩٩٠ - هرچند بنا به دلایل و ملاحظات مختلف منطقه ای در آن مقطع به نتیجه لازم و مطلوب نرسید- پشتوانه و ظرفیت مناسبی است که در شرایط پرالتهاب کنونی می توان از آن بهره گرفت و با دعوت طرفین مناقشه به خویشتن‌داری و آتش‌بس فوری، با کمک و حمایت سایر بازیگران منطقه ای بتوان زمینه مذاکره و تعامل را میان دو طرف فراهم نمود. باید توجه نمود که مناقشه کنونی در قره باغ در شرایط منطقه ای بسیار متفاوتی از ابتدای دهه ١٩٩٠ روی داده است و اگر دامنه و ابعاد آن مهار نشود، با توجه به زمینه‌های جدید خشونت، تروریسم و افراط‌گرایی به‌سرعت ابعاد گسترده‌تری از فضای جغرافیایی محدود منطقه قره‌باغ به خود خواهد گرفت که کنترل و مدیریت آن بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود. نویسنده:  ولی کوزه ­گر کالجی - پژوهشگر ارشد مطالعات قفقاز و عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا ( ایراس)   ]]> قفقاز جنوبی Mon, 04 Apr 2016 17:56:10 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/992/دلایل-ابعاد-بحران-اخیر-قره-باغ ضرورت های گسترش همکاری های فرهنگی میان ایران و روسیه http://www.iras.ir/fa/doc/article/985/ضرورت-های-گسترش-همکاری-فرهنگی-میان-ایران-روسیه ایراس: ایران و روسیه اگرچه از دیرباز در همسایگی یکدیگر و کنار هم بر روی نقشه جغرافیای جهان نشسته اند٬‌اما مردمان این دو سرزمین شناخت گسترده و عمیقی از یکدیگر ندارند. در واقع٬ در ایران امروز٬ شناخت از فرهنگ و جامعه روسیه بیشتر از راه ترجمه متون کلاسیک ادبیات غنی روسیه به دست آمده است. اگرچه تاثیر نمایشنامه ها و داستان های روسی بر ادبیات ایران در دو سده اخیر آشکار است٬ اما کمتر می توان نشانی از کتاب ها و مقالات معرف جامعه و ادبیات امروز روسیه٬ به ویژه در دوران پس از فروپاشی اتحاد شوروی در میان ایرانیان یافت. همین امر موجب شده است که شناخت درست و دقیقی از جریان های روشنفکری میان روس ها از هنگام تشکیل فدراسیون روسیه در این کشور در سرزمین همسایه وجود نداشته باشد.   از سوی دیگر٬ میزان شناخت روس ها نیز نسبت به ایرانیان بسیار اندک است. شمار محدودی از ایران شناسان و شرق شناسان روس علاقمند به مطالعه جامعه و فرهنگ ایران هستند و این تعداد نیز در سال های اخیر رو به کاهش گذاشته اند. ایران شناسان روس نیز همچون روس شناسان ایرانی دچار مشکل مطالعه ادبیات کلاسیک ایران و دور ماندن از روندهای فکری نوین در جامعه ایرانی هستند. از این رو کمتر می توان تحلیل های دقیق و درستی از نگاه جامعه شناختی (که شامل عناصر فرهنگی٬ اقتصادی و سیاسی نیز باشد) روس ها و ایرانی ها نسبت به یکدیگر یافت.   اگر باور داشته باشیم که پایه و اساس همکاری های سیاسی و اقتصادی میان ملت ها مبتنی بر شکل گیری اعتماد دو سویه میان ایشان است٬‌ و اگر این فرض را نیز بپذیریم که برای اعتمادسازی میان دو ملت نیازمند آن هستیم که آنان یکدیگر را بشناسند و با اخلاق و آداب و رسوم و شیوه زیست یکدیگر آشنا شوند٬‌ آنگاه می توانیم بگوییم علت اصلی عدم رشد روابط میان ایران و روسیه در همه سال هایی که دولتمردان دو کشور بر لزوم افزایش همکاری ها در حوزه های گوناگون تاکید داشته اند٬ جدایی فرهنگی میان دو ملت بوده است.   در واقع٬ همزیستی مسالمت آمیز میان ایرانیان و روس ها تنها هنگامی می تواند شکل واقعیت به خود بگیرد که این دو ملت فرصت شناخت درست و دقیق از ویژگی های رفتاری و باورها و اعتقادات یکدیگر را داشته باشند. شناخت دو تمدن بزرگ ایران و روس در جهان امروز می تواند به همگرایی عناصر مشترک تمدنی میان این دو ملت نیز یاری رساند. این امر همچنین می تواند زمینه ساز شکل گیری حوزه تمدنی مشترک در منطقه میان این دو کشور در آسیای مرکزی و قفقاز باشد.  تاکید بر عناصر هویت ساز مشترک میان ایرانیان و روس ها٬ حتی می تواند خاطرات تلخ تاریخی میان این دو ملت را نیز رفته رفته بزداید و به جای آن راهی برای تعامل و همگرایی فراهم آورد.   ایران در دولت یازدهم که نام دولت اعتدال و امید را به خود گرفته است٬‌در پی آن است تا از دیپلماسی علمی و فرهنگی و ظرفیت های فرهنگ و تمدن غنی خود برای گسترش همکاری های سیاسی و اقتصادی با دیگر کشورها بهره مند شود. از این رو دانشگاه ها و مراکز علمی در ایران نقشی کلیدی در گسترش همگرایی و همکاری میان این کشور با دیگر کشورهای جهان بازی می کنند. وزارت امور خارجه و وزارت علوم٬‌تحقیقات و فناوری سیاست بین المللی سازی فعالیت های علمی دانشگاه ها را در پیش گرفته اند و پشتیبان و تسهیل کننده روابط بین المللی دانشگاهی در ایران به شمار می روند.   از آنجا که شناخت درست و علمی از جوامع گوناگون از راه ارتباط میان اندیشمندان و پژوهشگران کشورها در روندی بلند مدت می تواند به توسعه پایدار روابط میان دو کشور و نیز هم افزایی فکری میان اندیشمندان و دانشمندان آنان بیانجامد٬‌از این رو استفاده از ابزار دیپلماسی علمی و فرهنگی می تواند به عنوان راهی برای افزایش شناخت میان دو ملت ایران و روسیه و با هدف اعتمادسازی و گسترش همکاری ها میان ایشان شکل بگیرد. اگرچه تفاوت های زبانی و تبلیغات نادرست علیه جوامع دو کشور روند همگرایی علمی و فرهنگی را با کندی و برخی دشواری ها روبرو خواهد ساخت٬‌اما برای گسترش همکاری ها چاره ای جز پیروزی بر این دشواری ها در پیش رو نداریم. ---------- نویسنده: دکتر ماندانا تیشه یار - عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی و عضو شورای علمی ایراس ----------   پایان/     ]]> روسیه و اروپای شرقی Sun, 20 Mar 2016 18:51:28 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/985/ضرورت-های-گسترش-همکاری-فرهنگی-میان-ایران-روسیه روابط ایران و روسیه در دوران پس از توافق هسته‌ای http://www.iras.ir/fa/doc/note/978/روابط-ایران-روسیه-دوران-توافق-هسته-ای ایراس: ایران و روسیه این شانس را داشته‌اند که در یکی از حساس‌ترین و پیچیده‌ترین دوران تاریخی خود در زمان و مکان مناسب در کنار یکدیگر قرار دارند. اگر روسیه نبود جمهوری اسلامی ایران احتمالاً نمی‌توانست بازی مستقلانه خود را در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای تا حدی به پیش ببرد که امروز به عنوان یکی از مهمترین قدرت‌های منطقه‌ای شناخته شود و متقابلاً اگر ایران نبود احتمالاً شرایط برای فدراسیون روسیه در دوران پس از جنگ سرد سخت‌تر و پیچیده ترمی‌شد. در واقع در سالهای پس از جنگ سردیکی از مهمترین دلایل توجه غرب به روسیه توانایی و تمایل این کشور (و یا نمایش آن) برای ارائه برخیکمک‌های استراتژیک به ایران بوده است. فارغ از اینکه تا چه اندازه چنینکمک‌هایی صورت گرفته یا نه، روس‌ها از این فرصت برای نشاندن غرب در پای میز مذاکره با روسیه به خوبی بهره‌برداری کرده‌اند. اگرچه دو کشور ممکن است به شکل واقعی به اهمیت کشور دیگر در فرایند ارتقاء جایگاه بین‌المللی خود واقف نباشند و یا آن را دست کم بگیرند و یا حتی در مقطعی نسبت به آن اعلام بی‌نیازی کنند، اما واقعیت این است که هم ایران و هم روسیه در مسیری که برای قدرت‌یابی خود برگزیده‌اند چه بخواهند و چه نخواهند به یکدیگر نیاز دارند. طی ربع قرن گذشته ایران بخش عمده‌ای از توانایی و ظرفیت دشمنی غرب را که می‌توانست علیه روسیه به کار گرفته شود، متوجه خود کرد. در این سال‌ها موضوع «ایران» عملاً غربی‌ها را ناگزیر می‌کرد که در تلاش برای محدودسازی و کوچک‌سازی مستمر روسیه جانب احتیاط را از دست ندهند و به اقدامی دست نزنند که روسیه را کاملاً در جبهه معترضان به نظم جدید در حال شکل‌گیری، که جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین سردمداران آن بود، قرار دهد. غربی‌ها حتی در این زمینه امتیازاتی هم به روس‌ها دادند. وارد کردن روسیه به جمع هفت یا هشت کشور صنعتی یکی از مهمترین این امتیازات بود. برای سالهای زیادی مسئله ایران یکی از مهمترین مسائلی بود که غربی‌ها و مشخصاً امریکایی‌ها را ناگزیر می‌کرد علیرغم میل باطنی شان روسیه را در اجلاس‌های گروه هشت و یا اجلاس‌های دو جانبه، طرف گفتگو و حتی تعامل خود قرار دهند. تردیدی نیست که نوع بازی روسیه در مسئله ایرانبرای غرب تا پیش از توافق هسته‌ای بسیار تعیین‌کننده بود. اگر روسیه در اعمال فشارها به ایران کاملاً با غرب همسویی می‌کرد شرایط برای ایران بسیار سخت‌ترمی‌شد. به طور متقابل اگر روسیه به ایران سلاح‌های استراتژیک بیشتری می‌فروخت و یا فضا را برای انتقال فناوری‌های حساس به ایران باز می‌گذاشت و یا در روند اعمال تحریم‌های سخت تر علیه ایران در چارچوب شورای امنیت موانع بیشتری ایجاد می‌کرد، احتمالاً تا همین حد هم غرب نمی‌توانست ایران را کنترل کند. بلاخره این روسیه بود که حاضر شد به رغم همه فراز و نشیب‌ها نیروگاه هسته‌ای بوشهر را بسازد و یا برخی تسلیحات دفاعی را به ایران بفروشد. هرچند که میزان این همکاری‌ها هیچگاه آن‌گونه که ایرانی‌هانتظار داشتند نبوده است، اما در همین حد هم توان مقاومت و ظرفیت بازیگری ایران را افزایش داده است. به همین دلیل، روسیه از بابت کمک غیر مستقیم ایران به ارتقای سطح بازیگریاین کشور در سطح جهانی هیچ دینی به گردن ایران ندارد، زیرا متقابلاً جمهوری اسلامی ایران هم از موانعی که روسیه در برابر یک‌ جانبه گرایی امریکا ایجاد می‌کرد، در این سال‌ها استفاده لازم را برده است. شاید انتظارها چیزی فراتر از این باشد، اما دنیای سیاست پیش از هر چیز دنیای منافع متعارض است.آنچه که اهمیت دارد این است که روابط ایران و روسیه تا پیش از توافق هسته‌ای به رغم فراز و نشیب‌های فراوان و محدودیت‌های آشکار‌، منافع و پیامدهای استراتژیکو بسیار مهمی برای هر دو کشور داشته است. طی دو سال اخیر،وقوع برخی رخدادها در ارتباط با ایران و روسیه، به نظر می‌رسد که تا حدودی این شرایط را تغییر داده باشد. پس از تنشی که میان روسیه و غرب بر سر وضعیت اوکراین بروز کرداحتمالاً موضوع ایران دیگر موضوع مناسبی برایچانه‌زنی میان روسیه و غرب نیست. در واقع اختلافات روسیه و غرب بر سر مسئله اوکراین آنقدر عمیق هست که همکاری بر سر موضوع ایران نمی‌تواند این شکاف را پر نماید.  همچنین به نتیجه رسیدن مذاکرات طولانی ایران و ١+٥ بر سر موضوع هسته‌ای و احتمال بهبود نسبی در روابط ایران و غربپس از برداشته شدن تحریم‌ها، احتمالاً دست ایران را برای اتخاذ یک سیاست خارجی متوازن بازتر خواهد کرد. به همین دلیل پرسش مهمی که در این شرایط وجود دارد این است که آیا روابط ایران و روسیه سودمندی خود را برای دو طرف از دست داده است؟ پاسخ مشخص به این پرسش این است که شرایط جدید نه تنها از اهمیت ایران و روسیه برای یکدیگر نکاسته است، بلکه زمینه‌هایمساعدتر و ضروری‌تری برای همکاری نیز فراهم کرده است. پس از توافق هسته‌ای،با وجود انتظار لغو برخی از تحریم‌های ایران، هنوز درهای زیادی از سوی غرب بر روی جمهوری اسلامی ایران بسته نگاه داشته شده است. به طور مشخص، با توجه به عدم علاقمندی غربی‌ها به تقویت بنیه دفاعی ایران، همچنان این روسیه است که در این زمینه مهمترین شریک و همکار جمهوری اسلامی ایران تلقی می‌شود. علاوه بر این، برداشته شدن موانع قانونی تجارت با ایران در وضعیتی که غرب تحریم‌های خود علیه روسیه را تداوم بخشیده است، فرصت تازه‌ای برای گسترش همکاری اقتصادی میان ایران و روسیه فراهم کرده است. در سال‌های گذشته عدم شکل‌گیری وابستگی متقابل اقتصادی میان ایران و روسیه یکی از مهمترین نقاط ضعف روابط دو طرف به شمار می‌رفته است. در سطح سیاسی نیز همکاری‌های ایران و روسیه حتی بیش از گذشته از اهمیت و ضرورت برخوردار است.در آسیای غربی (خاورمیانه) همکاری ایران و روسیه در مسئله سوریه تاکنون عملاً مانع اجرای دستورکارهای طراحی شده توسط برخی قدرت‌هایمنطقه‌ای و غربی برای تغییر موازنه موجود شده است. در سالهای اخیر هرچندامریکایی‌ها از کاهش تعهدات خود در خاورمیانه و شیفت استراتژیک به سمت شرق آسیا و حوزه اقیانوسآرام سخن می‌گویند، اما این مسئله که از شکست امریکا در منطقه حکایتمی‌کند، به نوعی شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت وضع فعلی خاورمیانه نیز به شمار می‌آید. مهمترین نتیجه این مسئله استقلال عمل بیشتر عربستان در منطقه بوده است که به نوبه خود به افزایشرادیکالیسم و تشدیدتعارضاتفرقه‌ای منجر شده است. در این شرایط ایران و روسیه به عنوان کشورهایی که از یک سو از این نظر احساس تهدید مشترک دارند و از سوی دیگر از ابزارهای لازم برای مقابله نیز  برخوردارند، ناگزیر به هماهنگی بیشتر در این زمینه هستند. ظرفیت‌های جمهوری اسلامی ایران برای تأثیرگذاری بر روندهای منطقه‌ای در آسیای غربی در کنار ظرفیت‌های متنوع روسیه در حوزه‌های دفاعی و فناوری‌های حساس حکایت از این دارد که هم ایران و هم روسیه هنوز از توانمندی‌های زیادی برای همکاری با یکدیگر برخوردارند. اینها ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانند برای هر دو طرف ارزش استراتژیک داشته باشند. در نهایت اینکه ایران و روسیه هر دو کشورهایی هستند که تلاش می‌کنند تا وابستگی خود را به ساختارهای اقتصاد جهانی کاهش دهند و اجازه ندهند که این ساختارها به مثابه ابزاری در خدمت منافع قدرت‌های غربی قرار گیرند. به همین دلیل باید تلاش کرد تا اولاً از طریق گسترش همکاری‌های دو جانبه و ثانیاً از طریق تقویت برخی نهادهای مستقل مانند بریکس فضای مانور بیشتری برای کشورهای مستقل فراهم شود. ---------- نویسنده: دکتر محمود شوری - عضو شورای علمی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) پایان/   ]]> روسیه و اروپای شرقی Wed, 09 Mar 2016 12:42:42 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/978/روابط-ایران-روسیه-دوران-توافق-هسته-ای زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اقتدارگرایی در آسیای مرکزی http://www.iras.ir/fa/doc/article/961/زمینه-های-سیاسی-اقتصادی-اجتماعی-اقتدارگرایی-آسیای-مرکزی عنوان تحلیل: زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اقتدارگرایی در آسیای مرکزی نویسنده: حمیدرضا عزیزی              دکترای مطالعات منطقه ای آسیای مرکزی و قفقاز، دانشگاه تهران تاریخ انتشار: 26 بهمن 1394 کد بازیابی: تحلیل - 9401 دریافت متن کامل (نسخه Pdf)   ]]> تحلیل ها Sun, 28 Feb 2016 19:44:27 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/961/زمینه-های-سیاسی-اقتصادی-اجتماعی-اقتدارگرایی-آسیای-مرکزی روابط فرهنگی ايران و قزاقستان http://www.iras.ir/fa/doc/article/951/روابط-فرهنگی-ايران-قزاقستان ایراس: دو کشور ایران و قزاقستان دارای علائق و مشترکات زیادی می باشند و  روابط و مناسبات حسن همجواری دوجانبه عمدتأ متکی بر آنهاست. با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و استقلال قزاقستان، جمهوری اسلامی ایران در میان اولین کشورهایی بود که در جمهوری قزاقستان سفارت تاسیس کرد.   روابط میان دو کشور طی دوران استقلال جمهوری قزاقستان از روند مثبت و روبه رشدی در همه حوزه ها برخوردار بوده است. روابط پایدار و خوب در دوران تحریم و سفرهای متقابل متعدد روسای دو کشور یکی از نشانه های این روابط دوستانه و مستحکم می باشد.   حضور آقای نظربایف رئیس جمهور قزاقستان در مراسم تحلیف آقای روحانی و سفر آتی تنظیم شده برای بهار سال 1395 نظربایف به تهران به دنبال سفر آقای ایسیکشف، وزیر سرمایه گذاری و توسعه قزاقستان به تهران در بهمن ماه جاری (1394) و برگزاری همایش بزرگ تجار دو کشور، همه اقدامات مزبور حاکی از اراده دوکشور برای گسترش روابط در سطوح دوجانبه و بین المللی است.   علاوه بر اشتراکات منافع دو کشور در دریای خزر و استفاده قزاقستان از زیرساخت های حمل و نقلی ایران، می توان به همکاری دو کشور در مجامع بین المللی و تخصصی و تشکل های منطقه ای مانند سازمان شانگهای، سازمان اکو، سازمان سیکا و اتحادیه اقتصادی اوراسیا به عنوان نقاط قوت روابط فی مابین دو کشور اشاره کرد. از دیدگاه باستان شناسی، منطقه قزاقستان در سده های متمادی زیستگاه قوم صاحب نام سکا یا سیت بوده است که قبایل کوچنده ایرانی از اجزاء تشکیل دهنده آن به حساب می آید.   جاده ابریشم در طول تاریخ حلقه اتصالی بوده است که در آن کاروان هائی که از این مسیر می گذشته اند همراه کالای خود یک نوع فرهنگ و آداب و رسوم را نیز عرضه می کردند و یک نوع مبادله فرهنگی و تبادل اطلاعات علمی از این طریق صورت می گرفت. این حضور فرهنگی در بناهای بجا مانده از دوران گذشته در این منطقه هویداست. حال و هوای مقبره خواجه احمد یسوی در شهر ترکستان درست همان حال و هوای مدرسه باغ اصفهان و یا سایر بناهای تاریخی در شهر ایران را دارد.   با ورود سغدیان به منطقه ماوراءالنهر تحول فرهنگی در نواحی قزاقستان و قرقیزستان کنونی پدید آمد. آثار یافت شده در منطقه پازیریک در آلتای شرقی که از مایه های هنر ایرانی حکایت می کند، نشان از این حقیقت دارد که فرهنگ ایرانی از عهد هخامنشیان در منطقه قزاقستان کنونی حضور داشته و به سوی دیگر آن در آلتای نیز راه یافته است. با آغاز دوره اسلامی، رابطه فرهنگ ایرانی و سرزمین قزاقستان را باید در داد و ستد فرهنگی جستجو کرد. از زمان قدرت یافتن سامانیان در ماوراءالنهر و الحاق کردن نواحی اسپیجاب نزدیک چیمکنت جنوبی، طراز نزدیک جامبول به قلمرو حکومتی خود، شرایط فرهنگی در منطقه تغییر نمود و برای مدت نسبتا مدیدی روابط فرهنگی میان بخش مهمی از قزاقستان جنوبی با نواحی دارای فرهنگ ایرانی قطع شد ولی در عوض، مناطق الحاق شده از نظر فرهنگی به سوی هماهنگی با فرهنگ ایرانی ماوراءالنهر پیش رفت. اختلاط فرهنگ و مدنیت ایرانی و قزاقی در طول قرن های متمادی و تاثیر هر یک بر دیگری را باید در ایجاد پل فرهنگی دانست که توسط قوم قزاق به عنوان پرنفوذترین قوم ترک در منطقه جنوب قزاقستان و سغدیان به عنوان ایرانیان بومی در ماوراءالنهر ایجاد شد.   در دوره طولانی حاکمیت ازبکان بر ماوراءالنهر و اختلاف های مذهبی-سیاسی بین ازبکان و حکومت های ایرانی، برخلاف گذشته، سرزمین ماوراءالنهر به مانعی بزرگ در مسیر ارتباط فرهنگی ایران و قزاقستان تبدیل شد. با شکل گیری خانات قزاق و رقابت آنها با ازبکان که موجب بروز اختلاف های مرزی و تاخت و تازهای طرفین بوده است، زمینه مناسبی برای ایجاد رابطه دیپلماتیک میان ایران و خانات قزاق فراهم آمد که فرازهایی از آن در تاریخ نادرشاه موجود است. این ارتباط در دوره پس از نادر نیز ادامه یافته و فرهیختگان قزاق درسده های اخیر، با فرهنگ و ادب ایرانی مأنوس گشته اند که آبای شاعر ملی قزاق در رأس آن ها قرار دارد.   پیشینه و فرهنگ دو ملت را می توان از طریق دانشمندان و شعرا، مظاهر ملی، آداب و رسوم، زبان و ادبیات دو کشور بررسی و ادراک نمود. بسیاری از دانشمندان و شعرای فارسی زبان از منطقه آسیای مرکزی برخاسته و از سوی دیگر شعرای این منطقه همچون مختوم قلی، امیرعلی شیرنوایی، صدرالدین عینی، آبای، موختار عویض اف به صراحت در اشعارشان خود را     درس آموخته شعرای بزرگ ایرانی بیان می کنند.   خواجه احمد یسوی و فارابی دو شخصیت بزرگ تاریخی مورد توجه هر دو ملت می باشند. خواجه احمد یسوی از جمله شاگردان بزرگ مکتب خواجگان است که بنیان گذار آن خواجه ابو یوسف همدانی در سمرقند بود. همچنین فارابی در کتب الحروف به بررسی مقایسه ای زبان های فارسی، عربی و یونانی می پردازد. آبای، شاعر و مصلح بزرگ قزاقستان به حافظ و ادب فارسی عشق وافری داشته است. امروز در مقبره خواجه احمد یسوی آثار معماری ایرانی به چشم می خورد. مهمتر از همه، وجود بیش از سه هزار لغت فارسی در زبان قزاقی است که خود نشانه ای از روابط ریشه دار فرهنگی دو ملت است. حضور جمعیت هائی از ایرانیان در نقاط مختلف قزاقستان و بالعکس گروه هائی از قزاق ها در ایران در حفظ پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان دو ملت مؤثر بوده است.   ویژگی چندقومیتی قزاقستان در هنر و فرهنگ این کشور بازتاب یافته است. فعالیت های فرهنگی و هنری قزاقستان را می توان در دو دسته گسترده سنتی و غربی طبقه بندی کرد. فرهنگ و هنر سنتی که با نوع زندگی ساکنان عمدتاً قزاق و البته کره ای ها و اویغورها و اقوام کوچکتر این سرزمین مرتبط است؛ همانند شعرها، آهنگ ها و رقص های فولکلور، موسیقی قزاق که با سازهای سنتی آنان اجرا می شود، همچون فرش ها و پارچه های دست بافت و صنایع دستی گوناگون که در طول قرن ها در این سرزمین به حیات خود ادامه داده و پیشرفت کرده‌اند. در مجموع شعر، موسیقی و رقص جایگاه خاصی در فرهنگ قزاق داشته و دارند.   گروه غربی شامل انواع هنرهایی می شود که روس ها از ابتدای قرن بیستم به منطقه آوردند. مانند تئاتر، موسیقی کلاسیک، باله، اپرا، سینما، تلویزیون و ادبیات روسی. البته همه این انواع فرهنگی و هنری در میان قزاق ها به مقبولیت کامل دست نیافت. اما در نتیجه سیاست های حکومت بلشویکی اتحاد شوروی، قزاقستان در دهه های گذشته پذیرای جمعیت بزرگی از روس ها و اقوام غیر قزاق بوده است، به گونه ای که قزاق ها در سرزمین خودشان به یک اقلیت بدل شدند.   حضور چنین جمعیت بزرگ و با فرهنگ های گوناگون و بسیار متفاوت موجب شکوفایی هنر و فرهنگ غربی در این کشور شده است. موفقیت قزاق ها و حتی آثار هنری که در قزاقستان ساخته شده یا به این کشور مربوط است، در جشنواره های بین‌المللی از آثار مثبت این تنوع فرهنگی است. در سال هاي اخير ارتباطات فرهنگي ايران و قزاقستان افزايش یافته است كه از آن جمله مي توان به تبادل دانشجويان، ترجمه آثار و برگزاري همايش ها، جشنواره ها و نمايشگاه هاي گوناگون اشاره كرد.   همکاری های علمی خوبی نیز میان نهادهای علمی دو کشور برقرار است. میان دانشگاه های ایران از جمله دانشگاه تهران، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه بین المللی امام خمینی، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه گیلان، رصدخانه علم و فناوری پژوهشگاه شاخص پژوه (استینو) و دانشگاه های قزاقستان از جمله دانشگاه فارابی، آبای، اوراسی و نظربایف قراردادهای همکاری های علمی جهت تبادل استاد و دانشجو و برگزاری سمینارهای علمی منعقد شده است.   دانشگاه شهید بهشتی با همکاری و مشارکت آقای صابری، رایزن فرهنگی سابق ایران در  قزاقستان (1394-1390) مبادرت به تاسیس مرکز تحقیقاتی و علمی قزاق شناسی نموده است. به نظر می رسد که این مرکز بتواند کمک بزرگی به توسعه همکاری های علمی و دانشگاهی میان دو کشور نماید.    کشور قزاقستان دارای 8 دانشگاه ممتاز در میان 891 دانشگاه برتر جهان است که دانشگاه ملی «الفارابی» قزاقستان با امتیاز 44.8  رتبه 275 جهان را در سال 2015 کسب کرده و در این رتبه بندی در رده دانشگاه های ممتاز جهان قرار گرفته است. در رتبه بندی مذکور، دانشگاه صنعتی شریف در رتبه 505 و دانشگاه تهران نيز در رتبه 565 دانشگاه هاي ممتاز جهان قرار دارد.   رشته زبان و ادبیات فارسی در سال های گذشته با حمایت نمایندگی فرهنگی ایران در قزاقستان در دانشگاه های آبلای خان، دانشگاه آبای و دانشگاه فارابی و اوراسی تدریس می‌شده است و هم اکنون، تقریباً همه دانشجویان بورس شده در مقطع فوق لیسانس و دکتری در دانشگاه های ایران و نیز بازار کار در قزاقستان را فارغ التحصیلان همین دانشگاه ها تشکیل می دهند.   ----------  نویسنده: ابراهیم هادوی پایان/   ]]> آسیای مرکزی Tue, 16 Feb 2016 04:15:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/951/روابط-فرهنگی-ايران-قزاقستان