موسسه مطالعات ایران اوراسیا - آخرين عناوين جامعه و سیاست :: نسخه کامل http://www.iras.ir/fa/extremism-and-terrorism Wed, 22 Nov 2017 21:35:48 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal02/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط موسسه مطالعات ایران اوراسیا http://www.iras.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام موسسه مطالعات ایران اوراسیا آزاد است. Wed, 22 Nov 2017 21:35:48 GMT جامعه و سیاست 60 ازبکستان در مسیر الیگارشی؛ چرا رهبر جدید ازبکستان به عثمانف نزدیک‌تر می شود؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3423/ازبکستان-مسیر-الیگارشی-چرا-رهبر-جدید-عثمانف-نزدیک-تر-می-شود شایعات مربوط به تمایل شوکت میرضیایف، رئيس جمهور جدید ازبکستان برای همکاری با علیشیر عثمانف میلیاردر روسی، تقریبا بلافاصله پس از مرگ اسلام کریمف بروز یافت. اما تماس ها و ارتباطات میرضیایف و عثمانف در چنان فضای محرمانه ای انجام می‌شد که قطعا صحبت از هر چیزی در رابطه با اهداف نزدیکی آنها تقریبا غیر ممکن بود. در ماه‌های اخیر، به اندازه کافی اطلاعاتی بروز یافت که عثمانف می‌تواند در شمار بارزترین نمایندگان الیگارشی جدید ازبک ثبت شود. نفوذ او در کشور به سرعت در حال افزایش است و سرپوش نهادن بر این امر حتی در رسانه‌هایی که در ازبکستان به شدت تحت کنترل قرار دارند نیز غیرممکن است.     کشوری بدون الیگارشی در دسامبر 2009، اسلام کریمف رئیس جمهور فقید ازبکستان، در یک سخنرانی اظهار داشت که مقامات دولت اجازه نخواهند داد افزایش شدید نابرابری در کشور روی دهد، چراکه این امر موجب تحریک تنش اجتماعی می‌شود. وی همچنین گفت: «ما هیچ الیگارشی نخواهیم داشت.....».   پس از این سخنرانی، در ازبکستان یک سلسله دستگیری کارآفرینان بزرگ به راه افتاد و دارایی آنها مصادره شد. آن زمان ثروتمندترین مردم کشور از عرصه‌های عمومی ناپدید شدند. بعضی از آنها قوانین جدید را پذیرفتند، و کسانی که این قوانین را نپذیرفتند، کشور را ترک کردند یا دستگیر شدند. به عنوان مثال، دیمیتری لی (لیم) صاحب بازار بزرگ  O'rikzor (کاراوان-سرای) موفق به ترک کشور شد. اما میرُدین جمالُف، کمتر شانس آورد، وی در سال 2010 به خاطر جرائم مالی متحمل یک دوره واقعی زندان شد و در ژانویه 2017 در هنگامه بروز اولین موج ملایمت‌های رئیس جمهور جدید از زندان آزاد گردید.       پس از کریمف، رستم عظیمُف وزیر دارایی آن زمان ازبکستان اغلب ایده مشابهی را تکرار می‌کرد. وی در اظهارات خود در میادین مالی بین‌المللی، اطمینان داد که در ازبکستان حقیقتا هیچ الیگارشی وجود ندارد و مقامات کشور همه کارهای لازم را برای جلوگیری از این تجربه منفی دوران پساشوروی انجام خواهند داد.   استدلالی که در مورد عدم وجود الیگارشی در ازبکستان از سوی کارشناسان و فعالان طرفدار دولت مطرح می‌شد، در تبلیغات دولتی جایگاه محوری و ویژه‌ای به دست آورد و به دلیل مهمی برای اثبات مزایای مسیر توسعه ازبکستان نسبت به سایر جمهوری‌های شوروی سابق تبدیل شد.   در واقع، وضعیت الیگارشی در ازبکستان پس از شوروی از دیگر کشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی بسیار متفاوت است. در زمان کریمُف، در ازبکستان، مانند روسیه، قزاقستان و یا اوکراین سرمایه‌داری الیگارشی شکل نگرفت، بلکه سرمایه‌داری بوروکراتیک ظاهر شد؛ زمانی که مردم برای تأمین امنیت سرمایه‌های خود به ساختارهای دولتی حکومت وارد می‌شدند. در نتیجه، ثروتمندترین افراد کشور، کارآفرینان بزرگ دهه 90 نبودند، بلکه مقامات دولتی به بزرگترین ثروتمندان ازبکستان تبدیل شدند. آنها صرفا از طریق روابط خانوادگی گسترده، کنترل کامل بر اقتصاد ازبکستان را به دست آوردند.   به عنوان مثال، رئیس فعلی کمیته مالیاتی ازبکستان، همزمان مالک واقعی مرکز خرید بزرگNext  در تاشکند است. خانواده علیشیر آزیرخُجایف که از دنیا رفته و یکی از مقامات بانفوذ زمان کریمف بود، مالک شبکه‌ی سوپرمارکت‌های Makro  و  Sunday است. نمونه‌هایی از این قبیل در ازبکستان بسیارند و تقریبا هر یک از ساکنان پایتخت با خرسندی و رضایت در این باره که از خانواده یکی از مقامات عالی‌رتبه که صاحب یک یا چند کسب و کار بزرگ یا مالک املاک و مستغلاتی است صحبت می‌کند.   امروزه و با گذشت یک سال از مرگ کریمُف، درآمیختن منافع تجاری و خدمات دولتی در ازبکستان به عنوان یک هنجار و امری معمول باقی مانده است. با این وجود، این وضعیت به آرامی شروع به تغییر کرده و فعالیت رو به رشد گروه‌های الیگارش خارجی که به لحاظ مالی و خانوادگی با رهبران عالی‌رتبه ازبکستان درارتباطند چشمگیرتر از همیشه شده است. در این میان، علیشیر عثمانُف الیگارش روسیه هم بارزترین آنهاست، اما تنها مورد نیست.     مخزن و متعادل کننده بزرگ در زبان ازبکستان کلمه «تانکا» در واقع گزینه تا حدی تحریف شده کلمه «تانک» روسی است. تانک در ابتدا به معنای یک ماشین جنگی نبوده است، بلکه معنای آن حامی و پشتیبان است، یعنی کسی که برای پیشبرد و حمایت از توسعه کاری و حرفه‌ای اقدام می‌کند. به عنوان مثال، اگر فردی می‌خواهد در حوزه دولتی، دانشگاهی، عمومی یا کسب و کار توفیق پیدا کند، همچنین کس که می‌خواهد از زندان رها شود، باید تانکی (شاید پارتی در زبان فارسی معادل مناسبی باشد) داشته باشد که وزن دولتی آن (تانک یا حامی) به رشد پایدار وی کمک نماید. علیشیر عثمانف هم در ابتدا به خصوص در نقش یک تانک (پارتی) ظاهر شد؛ درست از زمانی که پس از مرگ کریمُف، میرضیایف رئیس جمهور جدید، به تدریج شروع به تمرکز قدرت در دستان خود کرد.   اولین نشانه‌های فعال شدن عثمانُف در ازبکستان سخنرانی عمومی و یا سخنان مقامات رسمی و حتی معاملات تجاری وی نبود، بلکه پرواز هواپیمای شخصی وی، بورخان (Bourkhan) بود. با توجه به پروازهای منظم، روزنامه‌نگاران و کارشناسان به این نکته پی بردند که سفرهای مکرر عثمانف به کشور به دلیل تمایل وی به خوردن پلوی ازبکی نیست، بلکه برای برقراری روابط تنگاتنگ الیگارشی با رئیس جمهور جدید است.   ضمنا زمانی یکی از اعضای خانواده عثمانف به نام بابور عثمانف با یکی از اعضای خانواده میرضیایف ازدواج کرد. ممکن است به نظر برسد که این اتحاد سببی پس از کشته شدن بابور در یک حادثه تصادف اتومبیل در سال 2013 قطع شده باشد. اما در جامعه ازبک، روابط فامیلی پس از مرگ یک شخص متوقف نمی‌شود، بلکه برعکس، تقویت می‌شوند، به ویژه که از ثمره این ازدواج، نوه‌های مشترکی هم به جای مانده، که این امر اتحاد دو خانواده را بیشتر تقویت می‌کند.   در اوایل پاییز سال 2016، خط هوایی عثمانف به مدت طولانی در باند فرودگاه تاشکند ماند. در سپتامبر همین سال، طبق داده‌های Flightradar24 معلوم شد که رئیس جمهور ازبکستان، با هواپیمای شخصی علیشیر عثمانف برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک پرواز کرد.  به زودی پرواز مشابهی هم برای شرکت در  اجلاس کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در سوچی صورت گرفت.      آن زمان مقامات ازبک توضیح دادند که گویا این هواپیما به دستور دولت ازبکستان و توسط کمیته ملی ضدتروریستی (O'zbekiston Havo Yo'llari) برای پروازهای طولانی میرضیایف اجاره شده بود NAC «O'zbekiston . چنین اظهاراتی بسیاری را در ازبکستان شوکه کرد. چراکه پیش از این، مقامات ازبک هرگز به صورت علنی به چنین چیزی اذعان نمی‌کردند، حتی اگر در این خصوص اطلاعاتی هم معلوم می‌شد،  باز هم سکوت مرگباری در ارتباط با این موضوع حاکم بود.   علاوه بر این، به ناچار سوالاتی نیز در مورد تضاد منافع پیش می آید. شرایط به  گونه‌ای شده است که رئیس جمهور ازبکستان از هواپیمای شخصی الیگارش خارجی استفاده کرده و هیچ تضمینی وجود ندارد که برای مثال، اخبار مکالمات رئيس جمهور در حین پرواز به دست سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه نیفتاده باشد.   به عنوان مثال در این باره که، چرا میرضیایف ناگهان از هواپیمای عثمانف استفاده کرده، موضوع درگیری بین رئیس جمهور ازبکستان با رستم عنایتف رئیس سرویس امنیت ملی ازبکستان مطرح شده است. میرضیایف نگران امنیتش است، به همین دلیل وی از خدمات پروازی شماره یک اسلام کریمف استفاده نمی‌کند.   بیان چنین دلیلی درکل نمی‌تواند غیرممکن باشد، اما نکته این است که رییس جمهور جدید سعی دارد هرچه سریعتر از میراث کریمف، از جمله میراث مادی وی مانند محل اقامت یا هواپیمای ریاست جمهوری خلاصی یابد.   زمانی می گفتند که بزرگترین ضد استالینیست، نزدیکترین فرد به استالین است و امروز هم در ازبکستان شوکت میرضیایف از جمله اشخاص اصلی ضدکریمف است. وی تمایل نداشت در اقامتگاه کریمف کار کند و دستور داد اقامتگاه جدیدی برای وی بسازند. وی همچنین از محل اقامت کریمف در دورمن نیز امتناع کرد.  طبق صحبت‌های وی با مقامات میان رتبه، ​​اقامتگاه‌های کریمف خاطرات ناخوشایندی را برای میرضیایف زنده می‌کند،  ظاهرا، در گذشته، در زمان حیات کریمف نیز، وی از حضور در این اماکن چندان لذتی نمی‌برده است.   پس از روی کارآمدن میرضیایف مأموران و محافظان سرویس امنیتی ریاست جمهوری نیز کاهش یافتند، اتومبیل‌های اسکورت ریاست جمهوری، مسیر حرکت کاروان ریاست جمهوری و به نوبه خود هواپیمای ریاست جمهوری عوض شدند. ظاهرا، دستور داده شد ناوگان جدیدی برای میرضیایف راه‌اندازی شود، با این حال تا پیش از تجهیز کامل ناوگان هوایی جدید، رئیس جمهور ازبکستان ناگزیر به استفاده از هواپیمای شخصی علیشیر عثمانف است.   با این حال این انتخاب، به خاطرات ناخوشایند میرضیایف محدود نمی‌شود. میرضیایف به خصوص هواپیمای عثمانف را انتخاب کرده است، چرا که امروزه الیگارش روسیه برای رهبر جدید ازبکستان- یکی از تعدیل‌کننده‌های اصلی در برابر نیروهای امنیتی است.   اختلافات موجود بین میرضیایف و عنایتف -رئیس سرویس امنیت ملی- به بهانه جایگزینی سیاست اقتصادی و خط‌مشی سیاسی مدتهاست که در ازبکستان بر کسی پوشیده نیست. در این تقابل، زمان به نفع رئيس جمهور است. کریمف در همه امور به مقام ارشد امنیتی متکی بود و با اجازه عنایتف بسیاری از جوانب داخلی کشور را کنترل می‌کرد. در زمان وی کنترل کشور در امور مختلف کادری، سیاسی، عمومی و مرزی به طور کامل در دست سرویس امنیت ملی متمرکز شده بود.   علاوه بر این، قوانین اصلی بازی در اقتصاد نیز توسط نیروهای امنیتی شکل می‌گرفت. ظهور یک کارآفرین یا زوال کسب و کار سرمایه‌گذاران خارجی صرفا به سرویس امنیت ملی بستگی داشت. قدرت عنایتف به ویژه پس از شکست امپراتوری کسب و کار - دختر جوان کریمف، گلناره کریموا – افزایش یافت.   اما امروزه قوانین قدیمی دیگر باب طبع رییس جمهور جدید نیست، وی باید به نوعی با ضامن قدیمی قوانین قبلی- رستم عنایتف- مخالفت کند. در اینجا علیشیر عثمانف باید به عنوان تانک (حامی) شوکت میرضیایف در سیاست داخلی و خارجی، به خصوص در رابطه با کرملین که برای هر دو طرف مخالف، به عنوان یک نقطه تمرکز باقی مانده است، عمل نماید.   زمانی علیشیر عثمانف اظهار داشت که دیگر به کنترل کسب و کار نمی‌پردازد و تنها تصمیمات استراتژیک را اتخاذ خواهد کرد و در فعالیت‌های خیریه مشغول خواهد شد که البته اظهارات وی کمی ریاکارانه بوده است. امروزه وی حداقل در ازبکستان، کسب و کار خود را به راه انداخته است. عثمانف در عروسی برادرزاده‌اش گفت: «اگر رئيس جمهور ازبکستان گفت: جوانان  شروع کنید، راه برای شما باز است. اگر به چیزی نیاز داشتید من به شما کمک می‌کنم»، در آن صورت من، فتاح ]شُدی‌یف میلیاردر قزاقستانی بومی ازبکستان] و اسکندر [محمودُف- میلیاردر روسیه و بومی ازبکستان] می بایست جهان را زیرو رو می‌کردیم. کاری که ما به خاطر روسیه و به خاطر قزاقستان انجام دادیم».     در ماه می سال جاری مشخص شد که علیشیر عثمانف در اجرای پروژه ساخت و ساز منطقه‌ی گردشگری بخارای قدیم شرکت خواهد کرد.  طبق سندی که توسط رئیس جمهور به تأیید رسیده، انتظار می‌رود در فاصله سال‌های 2017-2019 در بخارا یک منطقه توریستی با هتل‌های مدرن دو طبقه، مراکز فرهنگی درمانی و همچنین مراکز تجاری در بخارا احداث شود که شرایط مساعدی را برای اوقات فراغت شبانه روزی گردشگران خارجی فراهم می‌آورد. مساحت کل منطقه توریستی حداقل 10 هکتار خواهد بود و همه سرمایه‌گذاران آن تا سال 2020، از پرداخت مالیات بر زمین و مالیات بردرآمد، مالیات بر دارایی اشخاص حقوقی، مالیات بر بهسازی و توسعه زیرساخت‌های اجتماعی و همچنین از پرداخت عوارض گمرکی معاف می‌شوند.   حتی در سال 2015، در یک جلسه فوق‌العاده هیئت مدیره شرکت دولتی راه آهن به نام «راه آهن ازبکستان»، تصمیمی مبنی بر کناره‌گیری دولت از شمار صاحبان این شرکت و تبدیل این شرکت به یک شرکت سهامی اتخاذ شد. در عین حال حاضران در این جلسه گفتند که بخشی از دارایی‌های «راه آهن ازبکستان» به ساختارهای تجاری وابسته به عثمانف فروخته خواهد شد.   شرکت فناوری اطلاعات و ارتباطات عثمانف تحت عنوان (USM Holdings) نیز مذاکراتی را با یک شرکت سوئدی به نام (Telia) برای خرید Ucell ازبکستان که تعداد مشترکان این اپراتور تلفن همراه در کشور در سال 2016 (9.1 میلیون نفر) بوده، شروع کرده است.   ضمنا در جریان سفر رئیس جمهور ازبکستان به روسیه موافقتنامه‌های دوجانبه سرمایه‌گذاری و 55 قرارداد به ارزش 16 میلیارد دلار به امضا رسید. به گزارش یک سرویس خبری ازبک به نام (آزُدلیک) یا «رادیو آزادی» علیشیر عثمانف قصد دارد 7 میلیارد دلار از این 16 میلیارد دلار را سرمایه‌گذاری نماید. اگرچه موثق بودن این برآوردها هنوز تایید نشده است.   علاوه بر عثمانف، الیگارشی‌های دیگری نیز از قومیت ازبک وجود دارند که آنها نیز به پیش بردن منافع تجاری خود در ازبکستان علاقمند هستند و برای شرکت در پروژه‌های جدید آمادگی دارند. برای مثال، میلیاردر روسی اسکندر محمودُف که شرکت معدن و متالوژی اورال متعلق به اوست، به دعوت دولت ازبکستان در حال تنظیم برنامه استخراج معدن تیتانیوم در تبینبولاک واقع در کاراکالپکستان ازبکستان است. وی همچنین قصد دارد یک کارخانه فولادی به ارزش 1.5 بیلیون دلار در این کشور احداث نماید.   البته ازبک‌های ثروتمند علاوه بر روسیه در کشورهای دیگر مثل امارات متحده عربی، ترکیه، مالزی، اوکراین، قزاقستان و اتحادیه اروپا نیز به اندازه کافی حضور دارند. آنها در صورت وجود قواعد بازی واضح و بدون ابهام، می‌توانند سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی در ازبکستان انجام دهند.   در این وضعیت، علیشیر عثمانف به عنوان یک حامی (تانک) غیر رسمی برای چنین سرمایه‌گذاران نیمه خارجی عمل خواهد کرد.  این امر بر فرایند تصمیم‌گیری‌ها تأثیر خواهد داشت و به کاهش خودسری سرمایه‌گذاران کمک می‌کند. سرمایه‌دارانی که ثروت خود را از ازبکستان خارج کرده و آن را در کشورهایی مانند روسیه و قزاقستان به کار گرفته‌اند، عادت کرده‌اند که به خاطر امنیت و حفظ سرمایه‌گذاری‌های خود، یک حامی در رده بالای حکومت داشته باشند که در هر زمان و موقعیتی امکان ورود به دفتر ریاست جمهوری را داشته باشد.   بخش خاصی از دستگاه دولتی ازبکستان، از جمله، به احتمال زیاد، بسیاری از کادر رئيس جمهور جدید، از کنترل کامل نیروهای امنیتی که از کریمف به ارث رسیده، خسته شده‌اند، و از سرمایه‌گذاری‌های جدید در این کشور خرسند خواهند بود.  از صحبت‌های شخصی با مقامات ازبک، پیداست که در میان آنها  امروزه این عقیده که سرمایه‌گذاری‌های بزرگ خارجی به طور چشمگیری می‌تواند به روند نوسازی این کشور سرعت بخشد بسیار محبوب است. البته چنین باوری تا حد زیادی ساده‌لوحانه است و تجربه دیگر کشورهای پساشوروی نشان می‌دهد که «نوسازی وابسته به سرمایه الیگارشی» هیچگونه موفقیتی در بر ندارد. بازرگانان بزرگ، درست مانند نیروهای امنیتی سرویس امنیت ملی، سودآورترین بخش های اقتصاد ازبکستان را تقسیم کرده و سپس شروع به تصاحب فضای سیاسی کشور می‌کنند. اما به نظر می‌رسد فعلا مدل «سرمایه‌داری دولتی دوستان»، با وجود ناکارآمدی آن، برای رهبر جدید ازبکستان، مناسب‌ترین ابزار برای تحکیم قدرت و مبارزه وی با رقبای خود از سازمان‌های امنیتی باشد.     نویسنده: رافائل ستارف، تحلیلگر مسائل آسیای مرکزی در موسسه کارنگی   منبع: مرکز مسکوی موسسه موقوفه کارنگی   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»   ]]> جامعه و سیاست Fri, 17 Nov 2017 19:43:00 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3423/ازبکستان-مسیر-الیگارشی-چرا-رهبر-جدید-عثمانف-نزدیک-تر-می-شود اهداف رژیم اسرائیل در آسیای مرکزی و قفقاز http://www.iras.ir/fa/doc/note/3419/اهداف-رژیم-اسرائیل-آسیای-مرکزی-قفقاز بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رژیم صهیونیستی به دنبال افزایش حضور در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز است. اجمالا اهداف و انگیزه های این اقدام بررسی میشود:   خروج از انزوا: سیاست خارجی رژیم اسرائیل از سال 1950 و از دوران بن گورین، خروج از انزوا را دنبال کرده و صهیونیسم تلاش دارد درگیری اسرائیل با فلسطین نه به عنوان مشکل این رژیم با جهان اسلام بلکه به عنوان جنگ اسرائیل با اعراب تلقی شود. به همین دلیل رژیم صهیونیستی سعی دارد با برقراری ارتباط با کشورهای غیر عرب و مسلمان، اینگونه القا کند با کشورهای مسلمان، روابط خوب و حسنه دارد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فرصتی مناسب برای تحقق این هدف برای رژیم صهیونیستی ایجاد شد. چرا که تعدادی از کشورهای مسلمان که دارای سیستم حکومتی لائیک یا غیردینی بودند، در آسیای مرکزی و قفقاز پدید آمدند. از این پس یکی از سیاستهای این رژیم، برقراری روابط رسمی با این کشورها و بزرگنمایی این مناسبات براساس سیاست خروج از انزوا بود.   تخریب روابط ایران: تخریب و تضعیف روابط دوستانه ایران با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، هدف دیگر رژیم صهیونیستی است و در این خصوص با استفاده همه جانبه از رسانه و اعمال دیپلماسی عمومی، در مقاطع مختلف با انتشار اخبار ساختگی یا ناقص، سعی در بدبین کردن مسئولان آسیای مرکزی و قفقاز نسبت به ایران و برعکس دارد. رژیم اسرائیل سعی دارد در هماهنگی با آمریکا و فعال سازی دیپلماسی عمومی، جمهوری اسلامی ایران در منطقه را به عنوان یک تهدید معرفی کرده و در سیاست همسایگی ایران اختلال ایجاد کند.   فروش سلاح: هدف سوم اسرائیل، بازاریابی برای فروش سلاح بوده و برای تحقق این هدف، تمایل دارد تنشها و مناقشه ها در این منطقه تداوم یافته و مرتفع نشود. رژیم اشغالگر فلسطین در جریان درگیری های ارمنستان و آذربایجان، همین موضوع را دنبال می کند و با فروش سلاح به هر دو طرف سعی در حفظ یا تشدید مناقشه قره باغ را دارد. حمایت پنهان تل آویو از گروه های تکفیری تروریستی مانند داعش هم در همین رابطه است.   تاثیر بر رفتار روسیه: فدراسیون روسیه و رژیم صهیونیستی بهرغم داشتن روابط رسمی، از لحاظ راهبردی بویژه با توجه به بحران سوریه، دارای اختلافات جدی هستند. یکی از اهداف تل آویو از حضور در آسیای مرکزی و قفقاز که حوزه فعالیت و حیات خلوت مسکو محسوب میشود، تاثیرگذاری منفی بر روابط مسکو و این منطقه و به نوعی مهار قدرت روسیه است.   نفوذ فرهنگی: رژیم صهیونیستی با تاسیس مراکز متعدد فرهنگی تحت پوشش نهادهای خیریه دراین جمهوری ها و با به کارگیری ابزارها و شیوه های فرهنگی از جمله برگزاری جشنواره های فیلم، نمایشگاه های کتاب و... درصدد نفوذ فرهنگی در این کشورهای مستقل و مسلمان است. به موارد فوق باید فعالیت های اطلاعاتی و جاسوسی، حمایت از تجزیه طلبان، و تقویت جایگاه اقلیت های یهودی را نیز اضافه کرد. البته به رغم فعالیت های گسترده فرهنگی اسرائیل برای تقویت نفوذ مردمی، به دلیل جنایات این رژیم علیه مردم مظلوم فلسطین، روابط تل آویو و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز از نظر مردم مسلمان این کشورها، نکوهیده و غیرقابل پذیرش است.   نکته آخر این که توسعه روابط رژیم اشغالگر با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، ارتباط مستقیم با نوع روابط ایران با این کشورها دارد. در واقع به هرنسبت که روابط ایران و کشورهای منطقه تقویت شود، به همان نسبت مناسبات اسرائیل و این کشورها تضعیف می شود. به همین دلیل باید تقویت مناسبات ایران با کشورهای منطقه و بخصوص با همسایگان شمالی را بر مبنای سیاست مقابله با اسرائیل طراحی کرد و برای آن اولویت ویژه قائل شد. به عبارت دیگر با توسعه روابط و تقویت اعتماد میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، بویژه در حوزه های اقتصادی، میتوان انزوای اسرائیل در منطقه را شاهد بود.    منبع: روزنامه جام جم     ]]> جامعه و سیاست Thu, 16 Nov 2017 07:16:11 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3419/اهداف-رژیم-اسرائیل-آسیای-مرکزی-قفقاز مردم روسیه به سیاست خارجی ایران زیاد فکر نمی کنند و در رسانه­ های روسیه صحبت­ های چندانی در این خصوص نمی شود http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3417/مردم-روسیه-سیاست-خارجی-ایران-زیاد-فکر-نمی-کنند-رسانه-های-صحبت-چندانی-این-خصوص-شود یادداشت سردبیر: فهم و تبیین وضعیت کنونی و آینده روابط دو کشور ایران و روسیه همواره یکی از دغدغه ها و تلاش های تحلیلگران و موسسات پژوهشی در این زمینه بوده است. با توجه به این رسالت، موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در مصاحبه ای مکتوب با خانم دکتر یولیا سویشنیکووا، پژوهشگر مدرسه عالی اقتصاد و مشاور موسسه مطالعات سیاسی روسیه، که از نزدیک تحولات داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران را رصد و تحلیل های متعددی در خصوص اقدامات و سیاست های ایران منتشر می نمایند، به طرح موضوعاتی پرداخته که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه در ادامه از نظر می گذرد، ترجمه کامل متن مصاحبه مکتوب ایراس با خانم دکتر سویشنیکووا بوده که پیش تر به صورت انگلیسی انجام شده است.     ظرفیت های واقعی ایران و روسیه برای همکاری در جهت مقابله با تحریم های آمریکا چیست؟   "به نظر می رسد بعد از تصویب تحریم های جدید علیه ایران و روسیه (تحریم های کاتسا) در دوم آگوست امسال (2017) توسط دونالد ترامپ، مقامات سیاسی بلند پایه ایران و روسیه احساس تمایل بیشتری به تقویت روابط دو جانبه پیدا کرده اند. هم اکنون این روابط نزدیک می تواند دو هدف را همزمان دنبال کند: نخست، برانگیختن آمریکا به واسطه تقویت قطبی جایگزین در ساختار بین­الملل به شکل آشکار و دوم متنوع ساختن شیوه­ های دور زدن تحریم­ها. برای مثال در اول نوامبر امسال، رهبر انقلاب ایران در دیدار با پوتین اشاره­ای به جایگزینی دلار با ارزهای رایج دو کشور در تبادلات تجاری دو یا چند جانبه داشتند، روشی که ایران از چندی پیش از آن مکررا استفاده می کند. ادغام سیستم­ های کارت بانکی جزو سایر شیوه ­های تسهیل معاملات مالی است که این دو کشور اخیرا درباره آن به گفتگو پرداخته­اند. همچنین اخیرا مذاکرات راجع به معامله نفت («نفت در برابر کالا») بین ایران و روسیه یعنی فروش بخشی از نفت ایران در عوض کالا و بخشی دیگر با پرداخت به یورو، بین وزیر نفت ایران و وزیر انرژی روسیه مجددا به میان آورده شده است. به نظر من، توسعه روابط در حوزه­ های مختلف، بالاخص در حوزه اقتصادی، فرهنگی، ترویج تبادلات علمی با چشم ­اندازی بلند مدت برای تقویت مناسبات دو جانبه، راه بهتری برای مقابله با سیاست­گذاری ­های آمریکا فراروی این دو کشور قرار می دهد، تا اینکه بخواهند برای هر نوع عمل اینچنینی از طرف آمریکا به صدور بیانیه­های سیاسی ویژه متوسل شوند."   با توجه به تمایل آشکار آمریکا برای نقض توافق هسته ای (برجام)، سیاست و ابزار روسیه برای مقابله با نقض برجام از سوی واشنگتن چیست؟   "روسیه در موارد متعددی اظهار داشته حاضر نیست در خصوص برنامه اقدام دیگری به مذاکره بنشیند و حمایت کامل خود را از این کشور و تلاشش در پایبندی به توافق هسته­ ای بیان داشته است، با این حال توانایی­ اش در اثر گذاری بر کشورهای اروپایی متعهد به برجام همانند تهران با محدودیت مواجه است، مسکو در انتظار چگونگی واکنش اتحادیه اروپا به موضع آمریکاست که این نیز منوط به تصمیمات کنگره بعد از نتیجه­ گیری در خصوص عکس­ العملش راجع به تصمیم ترامپ بروز می دهد."   "به عقیده من باقی ماندن به عنوان یک طرف از متعهدان به برجام و عدم ورود به بحث­های مناقشه آمیز بین­ المللی راجع به آن تصمیمی است که در نهایت آمریکا آن را اتخاذ خواهد نمود، ولی آمریکا تا جایی که امکان داشته باشد از طریق تحریم های اقتصادی ایران به خاطر برنامه­ های موشک ­های بالستیک، مسایل حقوق بشر و توانایی این کشور در اثر گذاری بر تحولات منطقه­ ای به نفع خودش (با حمایت از متحدانش و بدین جهت محکوم شدن به خاطر حمایت از تروریست­ ها) به تضعیف این برنامه خواهد پرداخت."   "در رابطه با این موضوع توانایی روسیه در جلب موافقت کشورهای اروپایی در اعمال فشار روی آمریکا بیشتر به خواست سیاسی این کشورها بستگی دارد تا مهارت­ های دیپلماتیک روسیه."   انتظار دولت روسیه از ایران در برخورد و مدیریت تحولات و بحران های غرب آسیا و خلیج فارس چیست؟   "روسیه از زمان بحران قطر که ناگهان در اوایل ماه ژوئن امسال (2017) رخ داد، موضع خنثی و به همان اندازه دور به خود گرفت. مسکو روابط بلند مدت خود با کشورهای حاشیه خلیج فارس را حفظ کرده است. احتمالا در آغاز این بحران امیدهایی وجود داشت مبنی بر اینکه تهران با حمایت آنکارا سریعا به دوحه پیشنهاد کمک می دهد و مسکو با رویکردی خنثی و صلح­ آمیز با توجه به سایر مسایل به گفتگوهای آستانه در اجرای فعالیت­هایش در این زمینه کمک کند، جایی که روسیه، ایران و ترکیه جزو تضمین کنندگان اصلی به شمار می روند. ولی به طور کلی فکر نمی کنم انتظارات خاصی از ایران وجود داشته باشد."   با توجه به روابط خوب روسیه با ایران و عربستان، چرا تابحال مسکو اقدام جدی و مشخصی در خصوص میانجیگری میان تهران و ریاض انجام نداده است؟   "من روابط بین مسکو و ریاض و حتی مسکو با تهران را صمیمانه تلقی نمی کنم. اجازه دهید جهت­گیری عملگرایانه روسیه و در نتیجه نگرش عملگرایانه در مقابل شرکا و دیگر کشورها که با آنها به مذاکره می پردازد را یادآور شوم. بنا به دلایلی، یکی از این جهت­گیری­ها این است که ایران و عربستان تولید کنندگان بزرگ نفت هستند و برقراری هماهنگی در این بازار برای روسیه از اهمیت برخوردار است. مسکو ترجیح می دهد روابط خوبی با بازیگران منطقه­ای مختلف حفظ کند. در شروع سال 2016 بعد از اعدام شیخ نمر از سوی عربستان و متعاقبا بروز تظاهرات در ایران که با حمله به سفارت این کشور به اوج خود رسید، روسیه پیشنهاد کمکش را اعلام نمود."   "در اکتبر 2017، میخائیل بوگدانوف نماینده روسیه در امور خاورمیانه مجددا آمادگی مسکو جهت انجام وظیفه میانجی­گری بین ایران و عربستان را مطرح کرد تا بدین طریق زمینه­ای برای انجام مذاکرات و نیز تبادل پیام ایجاد گردد و یادآور شود که این پیشنهاد بر روی میز هر دو همکار ایرانی و سعودی­مان باقی خواهد ماند. بدین ترتیب شاید این دو کشور مسکو را به عنوان بهترین میانجی ندیدند، ولی به احتمال زیاد بدین خاطر بوده است که هیچ تصمیمی مبنی بر اینکه حداقل از کشورهای داوطلب خواسته شود این وظیفه را به عهده بگیرند اتخاذ نشده بود. اخیرا، بعد از دیدار ملک سلمان از روسیه، شایعاتی پخش شده مبنی بر اینکه مسکو موفق به جلب رضایت اولیه دو طرف در مورد بکار گیری مهارت­ های میانجی گری اش شده است. اجازه دهید ببینیم این امر چگونه پیش خواهد رفت."   نگاه جامعه روسیه به کشور ایران و سیاست های تهران در تحولات و بحران های غرب آسیا و خلیج فارس چیست؟ آیا جامعه ایران را بخشی از مشکلات خاورمیانه می دانند یا بخشی از راه حل این مشکلات؟   "اگر از جامعه به شکل کلی صحبت کنیم، مردم روسیه به سیاست خارجی ایران زیاد فکر نمی کنند و در رسانه­ های روسیه صحبت­ های چندانی در این خصوص نمی شود و برای همین بیشترین چیزی که مردم از آن اطلاع دارند می توان به مسئله برنامه هسته ­ای ایران و خشم آمریکا از این قضیه اشاره کرد. اگر بیشتر راجع به درک­شان تحقیق کنیم، متوجه می شویم ایران را کشوری آشفته با محدودیت­های قانونی داخلی زیاد، نابرابری علیه زنان و فرصت­های محدود برای جوانان می دانند یا شاید آن را کشوری می بینند که صنایع دستی فراوانی (به دلیل محدودیت توسعه صنعت) و کشاورزی ارگانیک بیشتر (به دلیل محدودیت در واردات محصولات شیمیایی) دارد. اصولا مردم روسیه نیازی به افزایش آگاهی ­شان درباره ایران نمی بینند. برای همین، ذهنیت جامعه عمومی به حدی نمی رسد که راجع به سیاست خارجی این کشور به اندیشه بپردازند. احتمالا این شرایط در ایران متفاوت باشد، جایی که نگاه ملت سیاسی شده و با توجه خاصی به جهان بیرون از جمله روسیه می نگرند، که تقریبا به پوشش خبری رسانه­ ها در خصوص مسایل مرتبط با روسیه بر می گردد. واکنش مردم ایران در رابطه با اجتناب فروش سیستم موشک­های اس-300 توسط روسیه بعد از صدور قطعنامه 1929 سازمان ملل را به خاطر دارید؟"   "فکر می کنم در سطح مقامات بلند پایه روسی، درک و برخی مواقع شاید همدردی راجع به مشکلاتی که ایران به خاطر فشارهای بین ­المللی با آنها دسته و پنجه نرم می کرد وجود داشت، ولی مجددا باید بیان داشت در مسکو منافع ملی تصمیم­گیران که با احساسات مختلف عملگرایانه آمیخته شده هدایتگری آنها را به عهده دارد. بدین ترتیب، اعتقاد بر این است که در مسایل منطقه ­ای، همچون سوریه، به ایران در قالب بخشی از راه­ حل نیاز است و به همین دلیل تهران، بازیگر فعالی در فرآیند آستانه به شمار می آید. سرچشمه حمایت­ روسیه از برجام به تلاش­ هایی که روسیه در حل این مسئله سرمایه­ گذاری کرده است و نیز تمایل قابل درکش برای حفظ حاکمیتی بدون تسلیحات در گسترده جهانی و نیز باثبات در خاورمیانه بر می گردد. بنابراین، به ایران با توجه به حسی عملگرایانه در قالب بخشی از راه ­حل و نیز عنصری مهم در موازنه منطقه ­ای نگریسته می شود."   با توجه به نگرش منفی اکثریت جامعه ایران نسبت به روسیه، ابزارهای قدرت نرم مسکو در تاثیرگذاری بر جامعه ایران و تغییر این نگرش چیست؟   "هرچه بیشتر درون جامعه ایران غرق می شوم، بیشتر می بینم که روسیه از قدرت نرم خود برای بهبود وجهه خود در ایران به اندازه کافی استفاده نکرده است. اوایل امسال نمایندگی بنیاد «روسکی میر» را می بینید که در دانشگاه تهران افتتاح شد یا دانشگاه­ های­ مان از هر دو طرف که دیدارهایی با ماهیت علمی یا تجاری با هم انجام می دهند. اخیرا یکی از نمونه­ های این چنینی را می توان در اواخر اکتبر 2017 با عنوان کنفرانس مشترک بنیاد الکساندر گورچاکوف در خصوص دیپلماسی عمومی به همراه دانشگاه شهید بهشتی نام برد. روسیه از اساتیدی که به ایران برای ایراد سخنرانی می روند حمایت می کند و در برخی مواقع محققان روسی با حمایت سفارت ایران و اتاق­ های فکر روسیه و نهادهای تحقیقاتی با همکاری همتایان ایرانی­شان مقالات تحقیقاتی منتشر می کنند. هیئت ­های تجاری به منظور آشنا شدن با وضعیت موجود در هر دو کشور دیدارهایی با هم ترتیب می دهند. ظاهرا، اینها بخش کوچکی از کارهای است که می توان انجام داد. برای مثال، همچنان برای بهبود دیدارهای دو طرفه بین دو کشور از حذف ویزا صحبت به میان می آوریم. اخیرا دوباره سفیر روسیه دیدگاه حذف ویزا را یادآور شده است، با این حال ایران همچنان در لیست طراحی شده توسط وزارت خارجه روسیه جزو کشورهای «خطرناک برای مسافرت» قرار دارد که یعنی ویزای گردشگری برای ایرانیان تنها باید از خود ایران به دست آید و از طریق برخی کشورهای ثالث نمی توان به سفارت روسیه درخواست ویزا کرد. همچنین این روند بیانگر دیگر محدودیت هایی نیز می باشد."   "با وجود این، با توجه به اقدامات ناکافی روسیه، به این سوال بر می گردیم که تهران در مورد خصومتی که درباره روسیه در بین ایرانیان وجود دارد چه کاری انجام می دهد یا از چه چیزی چشم پوشی می کند (اگرچه معتقدم شرایط کنونی بهتر از سال­های گذشته است)؟ آیا راجع به این مسئله که روسیه در ارتباط با ایران چه کارهای نادرستی انجام داد و اینکه تلاش­های چندانی برای توضیح رفتارهای چند پهلوی روسیه صورت نگرفت، همه اینها به علاوه چاشنی خاطرات تاریخیِ همچنان دردآوری که به بیش از صد سال پیش بر می گردد، فشارهای زیادی احساس نمی شود؟ به همکاران ایرانی ام گفتم که باید دلیلی وجود داشته باشد که حافظه ایرانیان تا بدین حد با معاده­ های گلستان و ترکمانچای گره خورده است، درحالیکه به طور واقع هیچ کدام نیازها و توانایی کنونی برای همکاری را تعریف نمی کند. شاید در برنامه­ های درسی و گفت و گوهای روزمره تاکید زیادی بدان می شود؟! بنابراین، وقتی این امر را با انتظارات زیاد برخی از «برادری­ های» غیر­منطقی از جانب مسکو در ایران ترکیب کنیم، نتیجه ­اش تناقضات شدیدی است که به وجود می آید. این را در قالب راه طولانی که دو کشور برای دستیابی به درک متقابل باید بپیمایند می بینم، که مصالحه راجع به اتفاقاتی که در گذشته رخ داده است باید بخشی از آن باشد."     ]]> جامعه و سیاست Wed, 15 Nov 2017 04:40:39 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/interview/3417/مردم-روسیه-سیاست-خارجی-ایران-زیاد-فکر-نمی-کنند-رسانه-های-صحبت-چندانی-این-خصوص-شود ابعاد و علل تغییر الفبا در قزاقستان؛ دغدغه‌ای سیاسی یا راهبردی توسعه‌ای؟ http://www.iras.ir/fa/doc/article/3413/ابعاد-علل-تغییر-الفبا-قزاقستان-دغدغه-ای-سیاسی-یا-راهبردی-توسعه-ای طرح مسئله بدنبال برخی تغییرات در ساختار سیاسی-اجتماعی کشور قزاقستان طی یکساله اخیر، نورسلطان نظربایف رئیس جمهوری 76 ساله این کشور، طرحی را از دستور گذراند که براساس آن قرار است، خط رسمی این کشور از الفبای سیریلیک به الفبای لاتین طی یک بازه زمانی هفت ساله تغییر کند. این تصمیم مشتمل بر تغییر تمامی کتاب‌های درسی، کتابخانه‌ای، اسناد و مدارک اداری و رسمی و هر آنچه ردپایی از حروف روسی در آن باشد را شامل می‌شود. دستور نظربایف در برهه حساس کنونی که مسئله انتقال قدرت و تغییراتی در ساختار سیاسی کشورهای منطقه روی داده است، این سوال را در میان جامعه کارشناسی و تحلیلی برمیانگیزد که اصلاحات زبانی چه نتایجی برای قزاقستان خواهد داشت؟ آیا این تصمیم دارای انگیزه‌ای سیاسی با هدف فاصله گرفتن از گذشته شوروی، از بین بردن زمینه‌های ادامه سلطه و مداخلات روس و تاکید بر استقلال قزاقستان است؟ آیا تاثیرگذاری بر فرایندهای همگرایانه تازه در قزاقستان و آسیای مرکزی را هدف قرار داده است؟ تجربه کشورهای دیگر منطقه که پروسه تغییر الفبا را طی کرده‌اند، تا چه میزان موفق بوده است و سرانجام، این پروژه به راهبرد توسعه زیرساخت‌های اقتصادی کشور قزاقستان که مورد نظر نظربایف است، خواهد انجامید؟ با طرح فرضیاتی و قیاس سود و زیان احتمالی مسئله تغییر الفبا در قزاقستان سعی در تحلیل این اتفاق خواهیم داشت.   پیشینه بحث نورسلطان نظربایف، رئیس جمهوری قزاقستان، در اوایل اردیبهشت ماه سال جاری در نوشتاری از تصمیمش برای اجرای یک برنامه «هفت ساله» با هدف گذار زبان قزاقی از الفبای سیریلیک به الفبای لاتین سخن گفت. در این مقاله، نظربایف این برنامه را جزئی از «مرحله سوم» مدرن شدن قزاقستان خواند و گفت «این از ویژگی‌های هم محیط فناوری جدید، هم ارتباط در جهان امروز و هم روند علم و آموزش در قرن ۲۱ است.» رئیس‌جمهور قزاقستان همچنین منطق گذار به خط لاتین را به دور از انگیزه‌های سیاسی و مرتبط با «فناوری جدید و ارتباطات جهان معاصر» خوانده و آن را برای قزاق‌ها مهم تلقی کرد. اما اشاره نظربایف به عدم ملاحظات سیاسی در تصمیم اخیرش، با سابقه چرایی تحولاتی که بدین منظور طی سالهای قرن گذشته در این کشور روی داده است، چندان مطابقتی ندارد.   تا پیش از قرن نوزدهم، خط و زبان ترکی جغتایی در سرزمین فعلی قزاقستان مورد استفاده رسمی و محاوره‌ای مردم این سرزمین بود. در قرن نوزدهم میلادی با پیشروی روس‌ها واشغال قزاقستان خط و زبان جغتایی نیز از مکاتبات بین قزاق‌ها خارج شد و در اواسط همان قرن، «سارین» محقق و زبان شناس قزاق به ابداع الفبای زبان قزاقی بر پایه خط سیریلیك روسی پرداخت. اما چندان اقبالی برای استفاده تا دهه 30 قرن بیستم نیافت زیرا تا اوایل قرن بیستم خط مورد استفاده قزاق‌ها خط عربی با تغییرات مخصوص به خود بود.   در اوایل قرن بیستم نیز خط لاتین جای خط عربی راگرفت و تا سال 1940 میلادی خط لاتین برای مکاتبات و آموزش زبان قزاقی مورد استفاده بود تا اینکه در این سال با ضمیمه شدن کامل قزاقستان به اتحاد جماهیر شوروی، به دستور استالین، در قزاقستان الفبای مدرن سیریلیک با 42 حرف به تصویب رسید.   رفت و برگشت‌های چندباره‌ای که تاریخ تغییر حروف الفبای قزاقی نشان می‌دهد، خود گواهی بر این مسئله هست که اوضاع و احوال سیاسی و ملاحظات آن، در صدر چرایی این تحولات بعضا پرشتاب در موضوع تغییرات الفبایی قرار داشته است.   این در حالیست که در قرن حاضر نیز، موضوع گذار الفبای قزاقی به لاتین چندین بار تاکنون مطرح شده است. در سال 2006 در دوازدهمین اجلاس ملت قزاقستان، این موضوع توسط رئیس جمهور مطرح شد. اما پس از دو سال، حل و فصل مسئله به صلاح‌دید «نسل های آینده» واگذار شد. در سال 2011، این موضوع دوباره در مجلس مطرح شد و اکثر نمایندگان مجلس در بیانیه‌ای تاکید کردند، «امروز باید در اسرع وقت مسائل گذار الفبای قزاقی به لاتین و تغییر گرامر به نفع ساده‌سازی آن را حل و فصل نمود». بدنبال این شکل حمایتی پارلمان، در سال 2012، در استراتژی «قزاقستان-2050»، رئیس‌جمهور دستور آغاز گذار به الفبای لاتین از سال 2025 را صادر نمود.   این عزم دولتی در حالی بود که در فوریه 2013، در رسانه‌ها، نامه 66 نفر از روشنفکران قزاقستانی به ریاست «مختار شاهان‌اف»، شاعر و فعال اجتماعی با عنوان «ما مخالف گذار به الفبای لاتین هستیم» منتشر شد و فضای ملتهبی در سطح سیاسی و اجتماعی این کشور برانگیخت و باعث شد موضوع حداقل تا چند سالی مسکوت بماند. اما در نهایت، در اوایل 2017،  نظربایف در مقاله‌ای تحت عنوان «نگاهی به آینده: نوسازی و آگاهی عمومی»، دستور تصویب تنها نسخه استاندارد الفبای قزاقی با خط جدید را صادر نمود. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دولتی هم به طور فعالی به حمایت از این طرح ‌پرداختند. در نهایت نیز در تاریخ 11 سپتامبر، اجلاسی عمومی با حضور معاونان، اعضای دولت، زبان‌شناسان، نویسندگان، مورخین و فعالین اجتماعی در مجلس برگزار و رای اعتماد به این تغییر ساختاری حاصل شد. سرانجام نیز در تاریخ 26 اکتبر 2017 (4 آبان 1396) رئیس‌جمهور فرمان تصویب گذار به الفبای لاتین را امضا کرد.   رد پای سیاست در تصمیم نظربایف از جمله پیشفرض‌هایی که طی یکسال اخیر در ضرورت حمایت از طرح نظربایف در جامعه قزاقستان مطرح بود، به این نکات خلاصه می‌شد که در 80 درصد از کشورهای جهان از خط لاتین استفاده می‌شود. لاتین، زبان سیستم‌های کامپیوتری و مخابراتی دنیا بوده و گذار الفبای قزاقی به لاتین فرصت‌های جدیدی را برای همگرایی در جامعه جهانی ایجاد خواهد کرد و مواضع کشور را در عرصه بین‌المللی تقویت می‌کند. در این راستا، ایده گذار با روند کلی جهانی شدن مطابقت دارد.   با این حال، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که این تصمیم دارای انگیزه سیاسی بوده و هدفش – فاصله گرفتن از گذشته شوروی، محدود کردن روابط با روسیه و تاکید بر استقلال قزاقستان است. آنها در وهله اول به سیاست خارجی جنگی کرملین زیر نظر ولادیمیر پوتین و بازسازی «امپریالیسم» روسیه و همچنین پیامدهای مرتبط با آن استناد می‌کنند و معتقدند، قزاق‌ها بنا به دلایل زیر به الفبای لاتین تمایل نشان می‌دهند: - امیدهای غیر موجه و واهی به اتحادیه اقتصادی اوراسیا به دلیل جنگ‌های تجاری؛ - تحریم‌های غرب و نادیده گرفتن موقعیت سایر اعضای اتحادیه توسط روسیه؛ - عدم تمایل به بازگشت "برادر بزرگ‌تر"؛ - ترس از تکرار سناریوی دنباس در مناطق شمالی قزاقستان؛ - احساس تهدید حاکمیت و استقلال؛   این گروه، اینگونه استدلال می‌کنند که گرچه آستانه ارتباط جدایی‌ناپذیر با مسکو در سال‌های اخیر را نشان می‌دهد، اما براساس نظرسنجی مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی، در میان قزاق‌ها روحیات ضد روسی رو به افزایش است. آنها نسبت به همسایه شمالی خود سوء ظن داشته و بی‌اعتمادند و به همین دلیل در تلاش برای فاصله گرفتن از جهان روسی با تمام ویژگی‌های آن، از جمله الفبا هستند.   این نحوه نگاه به موضوع در حالی است که خود نظربایف اهمیت زبان روسی در قزاقستان را کم ندانسته و بارها تأکید کرده که میراث تاریخ مشترک 70 ساله به قوت خود باقی خواهد ماند. به گفته وی، گذار به الفبای لاتین تنها به دلیل نیاز داخلی به توسعه زبان ملی است. جامعه شناسان قزاقی هم معتقدند که هیچ یک از اصلاحات حاضر، اهمیت زبان روسی و سیریلیک را در کشوری که جمعیت روس آن دومین گروه قومی (بیش از 20 درصد) از لحاظ تعداد را تشکیل می‌دهد، کاهش نمی‌دهد.   استدلال مخالفان و موافقان تغییر از فردای اعلام رسمی تصمیم حاکمیت قزاقستان مبنی بر تغییر الفبای قزاقی از سیرلیک به لاتین، نه تنها در میان کارشناسان، بلکه در افکار عمومی نیز بحث و جدل‌های بسیاری در محافل گوناگون درگرفته است. برخی موافق و برخی مخالف این گذار هستند.   نکته محوری مخالفین این طرح، شکستن روابط میان نسل‌ها است. به اعتقاد آنان، شکاف و کاهش تعداد افرادی که به زبان قزاقی می‌نویسند و صحبت می‌کنند در آینده می‌تواند زمینه ساز بحرانی هویتی در این کشور نیز گردد.   علاوه بر شک و تردیدهای فرهنگی، مخالفان استدلال‌های عملی‌تری نیز دارند؛ یکی از این استدلال‌ها هزینه‌های این گذار است. تغییر ساده علائم در فرودگاه‌ها و ایستگاه‌های راه‌آهن، جایگزینی جداول موسسات آموزشی و فرهنگی و جداول با اسامی خیابان‌ها در سراسر کشور، انتشار کتاب‌های درسی جدید و ترجمه آثار موجود – همه اینها مستلزم میلیاردها دلار هزینه است. شواهد نشان می‌دهند که در روند گذار به الفبای لاتین در آذربایجان، چاپ مجدد کتاب‌های درسی 70 درصد بودجه آموزشی را صرف خود کرده است.   از دیگر استدلال‌های مخالفان در اینجاست که پیش از این، میلیون‌ها کتاب و اثر علمی در زمینه تاریخ و فرهنگ در کشور به سیریلیک منتشر شده است. اکنون نسل جوان با تغییر الفبای قزاقی به لاتین، قادر به خواندن تمام این آثار نخواهد بود.   همچنین مخالفان استدلال می‌کنند، همگان نسبت به مشکلات آذربایجان و ازبکستان در پروسه گذار به الفبای لاتین واقفند. به عنوان مثال، در ازبکستان روزنامه‌هایی با تیراژ 100 هزار نسخه، تیراژ خود را تا 3 الی 5 هزار نسخه و برخی تا 1000 نسخه کاهش دادند. این ممکن است برای ما هم اتفاق بیفتد. علی‌رغم اینکه ما در قرن کامپیوتر زندگی می‌کنیم، برای ترجمه حداقل 10 درصد از کتاب‌ها به الفبای لاتین میلیاردها تنگه (واحد پول قزاقستان) مورد نیاز است.   آنان می‌گویند، گذار به الفبای لاتین شامل حداقل‌هایی مانند بازنویسی مجدد قانون اساسی، قوانین و مقررات، مصوبات، توافق‌نامه‌های بین‌المللی، صورت جلسات پارلمان و دولت، کتاب‌های درسی مدارس و دانشگاه‌ها، فرهنگ لغت‌ها، نقشه‌های جغرافیایی، مجموعه اسناد تمام سازمان‌ها و موسسات اقتصادی (سربرگ‌ها، تمبر‌ها، مکاتبات تجاری، اساس‌نامه‌ها، محصولات تجاری)، تابلوها و تابلوهای تبلیغاتی در هر شهر و همچنین مستلزم ترجمه اسناد مردم از جمله، گذرنامه، کارت شناسایی، کارت پزشکی، شماره ثبت نام مالیات دهندگان، شماره شناسایی مالیات دهندگان، قراردادهای بازنشستگی و بانکی و غیره بوده که اصلاح هر یک از این موارد می‌تواند باعث بروز استرس در کشور و خالی شدن خزانه و جیب مردم شود.   همچنین استدلال دیگر مخالفان در اینجاست که انتقال به الفباي لاتين، رشد مهاجرت از کشور را افزایش خواهد داد.این تصمیم رئیس‌جمهور، علامتی برای مسکو و غرب نیز می‌تواند تلقی گردد. این تصمیم به روسیه نشان می‌دهد که در مسائل مربوط به منافع اقتصادی مشترک، سازگار و با گذشت باشد و برای غرب، نشانه وفاداری و موضع مستقل در پس زمینه وخامت روابط روسیه و ایالات متحده خواهد بود که در کلان مدت، اقدامی مغایر با سیاست استقلال خواهی مینماید. همچنانکه گذار به الفبای لاتین به معنای ورود بیشتر قزاقستان به دنیای ترک و پیوستن به پروژه و راهبردهای منطقه‌ای ترکیه است و کشور را بیش از گذشته درگیر مسائلی سیاسی خواهد نمود.   حمایت نظربایف و برگ برنده موافقان در برابر استدلال عمدتا اقتصاد محور مخالفان تغییر، موافقان که حامیانی قدرتمند را در پشت خود دارند، علاوه بر ملاحظات سیاسی از پیش گفته، دامنه وسیعتری از چرایی طرفداری از طرح حاضر را ارائه می‌دهند. بطوریکه در برابر نقد هزینه بردار بودن این طرح، «اربولات دوسایف»، معاون نخست وزیر با حضور در برنامه‌ای تلویزیونی اعلام کرد: «ما برای این کار مبلغ قابل تمام شده‌ای را پیش‌بینی نکرده اما این اقدامات را در چارچوب برنامه‌های موجود انجام خواهیم داد. چرا که این بودجه‌ها از قبل در نظر گرفته شده‌اند»   همچنین طرفداران طرح چنین استدلال می‌کنند که گذار به الفبای لاتین اجتناب ناپذیر و اقتضای آینده است. این اقدام ضامن ورود به فضای اقتصادی و فرهنگی جهانی بوده و با توجه به تجربه موفق مولداوی، گذار به الفبای لاتین همانگونه که پیش بینی شده است بصورت تدریجی خواهد بود و بدین منظور، هر دو الفبا برای مدتی به صورت موازی استفاده خواهند شد و دغدغه مخالفان بی معنی است.   از سوی دیگر، آنان مدعی‌اند، تغییر الفبای قزاقی به الفبای لاتین، امکان یادگیری سریع‌تر زبان انگلیسی را برای کودکان ما فراهم می‌آورد. گذار به الفبای لاتین عمدتا در جهت اصلاح الفبای قزاقی و قوانین املایی است که بین فونتیک زبان و گرافیک آن تناسب برقرار می‌کند. باید به یاد داشت که الفبای لاتین رایج‌ترین الفبا در جهان است. نکته مهم دیگر در گذار الفبای قزاقی به الفبای لاتین، ضرورت مدرن سازی آن است. در حال حاضر، باید به منظور توسعه پتانسیل غنی زبان دولتی، آن را مدرنیزه کرد و از آن تنها به عنوان وسیله ارتباطی استفاده نکرد. الفبای لاتین به زبان دولتی کمک کند تا به قوی‌ترین عامل احیای معنوی و تقویت هویت ملی تبدیل شود. تجدید الفبای زبان دولتی به دیگر زبان‌هایی که در همان سطح قبلی باقی مانده‌اند لطمه‌ای نمی‌زند. در فضای فناوری اطلاعات مدرن، الفبای لاتین یک ابزار جهانی و عملی و ارتباطی است. ضمن آنکه تغییر الفبای قزاقی به لاتین امکان توسعه مرز اطلاعاتی را فراهم می‌آورد.   فرجام علیرغم تاکید نظربایف بر اولویت دلایل سیاسی در تغییر چندباره الفبای قزاقی در طول تاریخ (که از الفبای رونی در قرن های ۶-۷ میلادی گرفته تا الفبای عربی که طی ۹۰۰ سال پس از فتح و گسترش اسلام در قلمرو قزاقستان مورد استفاده بوده و طی یکصد سال اخیر هم رفت و آمدهایی به زبان لاتین و روسی داشته است) و غیر سیاسی بودن اینبار آن، همچنان می‌توان ردپایی از ملاحظات سیاسی-ژئوپلتیکی مرتبط با اقتصاد و فرهنگ را در تصمیم اخیر وی با هدف رشد ملی گرایی و فاصله گیری بیشتر از مسکو نشان داد. این در حالیست که موضوع «قزاقی سازی» مناطق شمالی این کشور در کنار تغییر نام شهرها، مناطق و خیابان‌ها از روسی به قزاقی اکه موازی جایگزینی با الفبای لاتین به جای سریلیک  است را می‌توان نشانی بر فرضیه حاضر دانست. همچنانکه حوادث اوکراین و دخالت روسیه در امور آن کشور در سال‌های اخیر نخبگان سیاسی قزاق را به گفته خود «هوشیارتر» کرده است. انتقال و مهاجر پذیری اقوام قزاقی از کشورهای افغانستان، چین، مغولستان و تاجیکستان به مناطق روس نشین قزاقستان در کنار انتقال پایتخت به منطقه سنتی روس نشین یعنی آستانه، از دیگر نشانه‌هایی است که می‌توان راهبرد گذار به الفبای لاتین را هم اقدامی سیاسی برشمرد.   از طرف دیگر، نمی‌توان نسبت به این ملاحظه دولتی مقامات قزاقستانی هم بی توجه بود که اصلاح زبان قزاقی برای برقراری ارتباطی است که میان قزاقستان و جهان خارج  بوجود آمده و بیشتر مطابق با تغییرات جهانی در حال وقوع است. هدف از این گذار، پیشرفت علمی-فنی است و گروه‌های علمی-تحقیقاتی و دانشمندان قزاقستان از این اصلاحات بهره خواهند برد. آنها همچنین در غیر سیاسی بودن این تصمیم استدلال می‌کنند در جهان امروز نفوذ روسیه در جهان توسط مکانیزم‌های مختلف و نفوذ زبان روسی تاحد زیادی رنگ باخته چرا که روند تاریخی عینی نشان می‌دهد که نفوذ زبان روسی نه تنها در منطقه بلکه در کل جهان رو به کاهش است.   در نهایت نیز، آنچه در این تحقیق بنظر می‌رسد، همزمانی دو راهبرد سیاسی در کاهش نفوذ سنتی روسیه و قطع حداقلی وابستگی به این کشور در کنار مطامع اقتصادی و فرهنگی همسان سازی زبان نوشتاری و استفاده از رسم الخطی است که 80 درصد کشورهای مختلف دنیا در حال حاضر از آن استفاده میکنند؛ موضوعی که با راهبرد تازه قزاقستان بعنوان یکی از قدرت‌های تازه نه تنها منطقه آسیای مرکزی، بلکه سرتاسر آسیا در سال‌های آینده مطابقت دارد.   منابع   http://www.centrasia.ru/newsA.php?st=1509602100 https://jamestown.org/program/moscow-losing-leverage-kazakhstan-astana-loses-influence-nationalists http://www.ng.ru/cis/2017-04-13/1_6973_kazahstan.html http://www.primavista.ru/rus/articles/perehod-kazahskogo-alfavita-na-latinicu-proch-ot-rossii http://kazakh-tv.kz/ru/view/modernization-of-public-consciousness/page_188361_perekhod-kazakhskogo-alfavita-na-latinitsu-povysit-ego-u https://kapital.kz/gosudarstvo/62892/perehod-na-latinicu-budet-sposobstvovat-izucheniyu-kazahskogo-yazyka.html http://www.arvedi.kz/main/perekhod-kazakhskogo-yazyka-na-latinitsu-za-i-protiv.html http://old.kazembassy.ru/en/mpolitika/8160-2017-04-26-05-48-20     نویسنده: سید محمد علوی زاده، پژوهشگر موسسه مطالعات آسیای مرکزی و افغانستان-ایران شرقی   ]]> جامعه و سیاست Sun, 12 Nov 2017 18:34:43 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3413/ابعاد-علل-تغییر-الفبا-قزاقستان-دغدغه-ای-سیاسی-یا-راهبردی-توسعه-ای انتشار كتاب «قرقيزستان در آئينه فرهنگ» http://www.iras.ir/fa/doc/news/3412/انتشار-كتاب-قرقيزستان-آئينه-فرهنگ كتاب «قرقيزستان درآيينه فرهنگ» حاصل تلاش بيش از سه سال تحقيق و پژوهش تني چند از نويسنگان و محققان قرقيز است كه با مديريت ونظارت دكتر محمد حسين عابديني، رايزن فرهنگي اسبق ایران در جمهوري قرقيزستان تهيه و توليد شد. اين اثر پژوهشي در دوازده فصل با تكيه بر منابع قرقيزي و روسي و بر اساس مشاهدات عيني و مطالعات ميداني نگارنده در طول سه سال حضور در آن كشور به سرانجام رسيد. اطلاعات كلي و تاريخ قرقيزستان، جامعه و نظام اجتماعي آن، حكومت، نظام فرهنگي، اديان و مذاهب، ادبيات، فرهنگ عمومي، هنر، نظام آموزشي، رسانه و روابط با جمهوري اسلامي ايران از بدو استقلال از موضوعات مهم كتاب به شمار ميرود. كتاب حاضر از سوي معاونت آموزش و پژوهش خبرگزاري فارس در 596 صفحه و در قطع رقعي منتشر گرديد و مطالعه آن براي محققان، كارشناسان و دست اندكاران مسايل آسياي مركزي مفيد است.   ]]> جامعه و سیاست Sun, 12 Nov 2017 04:04:47 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/news/3412/انتشار-كتاب-قرقيزستان-آئينه-فرهنگ نقش روسیه در جهان پسااروپایی چیست؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3399/نقش-روسیه-جهان-پسااروپایی-چیست این یک واقعیت است که روسیه دیگر نمی‌خواهد بخشی از اروپا باشد. این واقعیت مقدم بر مذاکرات مربوط به طبقه بندی منافع اقتصادی و جابجایی‌های بدون روادید به کشورهای ناحیه شنگن است، که برای چندین دهه انجام شدند و در هر صورت شکست خورده‌اند. ولادیمیر پوتین در اولین دوره ریاست جمهوری خود، موضوع پیوستن به ناتو را مطرح کرد که واکنش جدی ای در پی نداشت. در مقابل، روسیه را در وضعیت ناخوشایندی قرار دادند: یکی خروج یکجانبه ایالات متحده از معاهده موشکی ضد بالستیک؛ دومین مورد- موج بزرگ پیشروی ناتو و سومین - تلاش برای گسترش ائتلاف گرجستان و اوکراین.   این توضیح مختصری بود. با این حال برای پاسخ کامل به این پرسش که آیا روسیه بخشی از اروپاست، باید مسائل عمیق تر و اثرات خارجی را مورد بررسی قرار داد.   نخستین مورد قلمرو وسیع روسیه است. قلمرو این کشور به 11 منطقه زمانی تقسیم می‌شود، مرزهای آن با کشورهای اروپایی به مراتب از مرزهای آن با کشورهای اسلامی کوتاه تر است. طول مرز روسیه با چین بیش از 4200 کیلومتر است، به علاوه 17 کیلومتر مرزی که با کره شمالی دارد. «روسیه اقیانوس آرامی»[1] یا همان مناطق همجوار با اقیانوس آرام واقعیتی است که نیاز به تلاش و منابع دارد.   ثانیا، روسیه در طول قرن ها، ناگزیر شد به بسیاری از جاه طلبی‌های امپریالیستی از قبیل مغول‌ها، لهستانی‌ها، سوئدی‌ها، فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها پاسخ داده و آنها را دفع کند. این مسائل به افزایش درک و دریافت خطر انجامیده است. ما هنوز تعداد دقیق تلفات انسانی در طول جنگ جهانی دوم را نمی دانیم. البته در فوریه سال جاری، در حضور مستمعین یکی از جلسات پارلمان، این رقم 42 میلیون نفر اعلام شد.   سوم، نظریه وابستگی به خط سیر توسعه چیزی جز ساخته و پرداخته جامعه شناسان نیست. روسیه یک کشور بدون سنت و تجربیات دموکراتیک است، که دستخوش تغییر و تحولی ناگهانی در نظام سیاسی خود شده و فروپاشی امپراتوری را تجربه کرده است. این رویدادها موجب ناامیدی و سرخوردگی زیادی برای مردان و زنان روسی شد.   و در نهایت، نکته‌ای را هم از تجربیات شخصی خود اضافه کنم. در سال های 1993-1994، به عنوان عضو آکادمی علوم، در تیم مشاوران دولت روسیه به ریاست پروفسور جفری ساچس منصوب شدم. او تازه از ورشو آمده بود و بسیار راغب (سرزنده) بود، زیرا در آنجا با موفقیت وظایف خود را به انجام رسانده بود. اما هر بار که از واشنگتن بازمی گشت، بسیار ناراضی بود.   او برای من توضیح داد: «زمانی که من از ورشو آمدم سراغ ثبت بدهی ها، وام‌های سودآور، برنامه‌های آموزشی و غیره را گرفتم، خواسته‌های من همواره با حمایت کاملی مواجه می‌شد. زمانی که از مسکو برگشتم، به من یادآوری می‌کردند که روس‌ها در جنگ سرد شکست خوردند. ما ممانعتی برای آنها ایجاد نخواهیم کرد، اما کمکی هم به آنها نمی‌کنیم؛ این امر برای من مثل ریختن آب سرد روی سرم بود.». روح پیروزی در جنگ سرد و روایت‌های مربوط به پایان تاریخ، هر چشم انداز استراتژیکی را برهم می‌زد.   البته، میراث فرهنگی و تاریخی، نزدیکی جغرافیایی، فعالیت اقتصادی جدی و تراکم جمعیت در بخش اروپایی کشور، خطوط لوله و دیگر پروژه‌های تدارکاتی که به جانب غرب کشیده شده اند، هنوز هم تا مدتی روسیه را در حوزه گرانشی فرهنگی و اقتصادی اروپا قرار خواهند داد.   با این حال، طبق دریافت من از این امر، امروزه، نظم کلی جهانی، نظم پسااروپایی است. الگوی اروپایی در جامعه روسیه به طور ملموسی جذابیت خود را از دست داده است. این قرارداد اجتماعی که بر اساس آن هر نسل جدیدی باید در موقعیتی بهتر از گذشته باشد، به محاق رفته است.   فناوری طبقه متوسط و به عبارتی ستون فقرات دموکراسی را تضعیف می‌کند. پروژه فاجعه بار «خاورمیانه بزرگ» در ترکیب با بهار عربی و داعش (که در روسیه ممنوع شده است) به حملات تروریستی در شهرهای اروپایی و موج غیر منتظره پناهندگان منجر شده است. به این موارد باید «بازار لفاظی‌های توهین آمیز» در ایالات متحده، و برگزیت را هم افزود.   میراث مرزهای استالین و خروشِچف که در محدوده اتحاد جماهیر شوروی تعیین شده بودند، به «میدان مین» ارضی تبدیل شد. پوتین بارها به غرب هشدار داده است که زمان سرکوب روسیه و نیز زمانی که غرب می‌تواند از ناآرامی‌های مرتبط با تغییرات پساکمونیستی به منظور منزوی‌کردن روسیه و تحقیر آن، استفاده کند به سرآمده است. در غرب، هیچ سیاستمداری با قدرت تخیل کافی برای کنارگذاشتن روش سنتی تفکر وجود نداشت.   هنری کیسینجر اخیرا سوال جالبی را مطرح کرد: «آیا معقول‌ترین راه برای تحت فشار قراردادن روسیه، و در صورت لزوم، حتی برای مجازات آن، تا زمانی که دیدگاه غرب را در نظم داخلی خود و نظم جهانی بپذیرد، وجود دارد؟»   پاسخ ساده است: این امر به یک دو قطبی جدید منجر خواهد شد. از یک طرف، روسیه، چین، اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی  (CSTO)، ایران، کره شمالی، احتمالا ترکیه، مصر، قطر و آفریقای جنوبی قرار خواهند گرفت و از سوی دیگر - ایالات متحده، ناتو، ژاپن، عربستان سعودی و غیره. تحریم‌های اخیر ایالات متحده علیه سه کشور بسیار متفاوت یعنی کره شمالی، ایران، روسیه، به طرز نامحسوسی جهان را به سمت چنین سناریوی ترسناکی هدایت می‌کند.   نظم پسااروپایی قرن بیستم چگونه می‌تواند در جهان چندگانه و چندفرهنگی ظاهر ‌شود؟ این سوال صریحی است. با این حال، من نگرانم که اگر بخواهیم درباره انتخاب پاسخ درست صحبت کنیم، دریچه موقتی هم برای مدتهای طولانی باز نخواهد شد.   [1] از لحاظ جغرافیایی، اصطلاح «روسیه اقیانوس آرامی» به معنی قلمروهای واقع در مرزهای منطقه فدرال شرق دور است. این مرزها عملا در 70 سال گذشته بدون تغییر باقی مانده است، هر چند طی 20 سال گذشته برخی تغییرات در تنظیمات ارضی داخلی صورت گرفته است. نویسنده: الکساندر دینکین، مدیر موسسه اقتصاد جهانی و روابط بین الملل (ИМЭМО)   منبع: شورای سیاست دفاعی و خارجی روسیه   مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد مطالعات روسیه در دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   ]]> جامعه و سیاست Tue, 07 Nov 2017 18:01:59 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3399/نقش-روسیه-جهان-پسااروپایی-چیست رویای گرجستانی؛ پیروز انتخابات شوراهای شهر http://www.iras.ir/fa/doc/report/3396/رویای-گرجستانی-پیروز-انتخابات-شوراهای-شهر کمیسیون مرکزی انتخابات شوراهای شهری گرجستان پس از پایان انتخابات، حزب حاکم این کشور موسوم به «رویای گرجستانی» را پیروز انتخابات اعلام کرد. این حزب در میان 22 حزب سیاسی با کسب 55/7 درصد آرا، بیشترین رای را از 3644 حوزه انتخاباتی در سراسر کشور کسب کرده است.   بدون تردید شیرین ترین پیروزی این حزب در شهر تفلیس رقم خورد، جایی که کاخا کالادزه (Kakha Kaladze) فوتبالیست سرشناس و بازنشسته توانست بیش از 50 درصد آرا را به خود اختصاص دهد و بر ساختمان شهرداری در میدان آزادی تکیه زند. در این شهر از 943.423 نفر فرد ثبت نام کرده در انتخابات، تنها 411.847 نفر رای خود را در صندوق ها اندختند. این انتخابات برای حزب حاکم بسیار اهمیت داشت و با توجه به افزایش روابط آنها با اتحادیه اروپا و رشد اقتصادی گرجستان در یک سال اخیر، حزب رویای گرجستانی نیاز به تایید دوباره مردم از طریق این انتخابات بود که پایه اصلی پیروزی در انتخابات آتی پارلمان و ریاست جمهوری خواهد بود.   کاخا کلادزه، ستاره میلانی وی متولد 27 فوریه 1978 است و از سال 1996 تا 2011 برای تیم ملی گرجستان بازی می کرد. می توان او را اسطوره فوتبال گرجستان و نماد این ورزش نامید. در سالهای اوج فوتبال با تیم آث میلان، دو بار قهرمان لیگ قهرمانان اروپا، یک بار سوپرجام یوفا و یک بار جام باشگاهی فوتبال فیفا را بدست آورد. بعد از بازنشستگی وی به سیاست ورود کرد و به عنوان عضو مخالف دولت و با حمایت بیدزینا ایوانیشویلی (Bidzina Ivanishvili) ثروتمند مخالف ساکاشویلی (Mikheil Saakashvili) در فوریه 2012 وارد عرصه انتخاباتی شد. او در اکتبر 2012 در پارلمان گرجستان انتخاب شد و بعنوان معاون نخست وزیر و همچنین وزیر انرژی در کابینه ایوانیشویلی و کویریکاشویلی تا ژوئیه 2017 خدمت کرد. وی در نهایت در تاریخ  21 اکتبر 2017 با رای مستقیم مردم به سمت مهم شهرداری تفلیس رسید.   انتخابات شوراهای شهر این انتخابات در روز 21 اکتبر در سراسر این کشور برگزار شد و شهروندان واجد شرایط رای (حدود 3/4 میلیون نفر) با حضور در پای صندوق برای انتخاب شهرداران پنج شهر و فرمانداران 59 شهرستان و نیز اعضای 64 شورای شهری که در مجموع 2058 نفر می باشند را انتخاب کردند. در نهایت کمیسیون مرکزی انتخابات گرجستان (Central Election Commission - CEC)، نتایج نهایی این انتخابات دوم نوامبر اعلام کرد. در این انتخابات ۳۷۵ نامزد برای احراز پست شهرداری و حدود چهار هزار و ۷۰۰ نامزد نیز برای حضور در شوراهای شهر و روستا با یکدیگر به رقابت پرداختند.   انتخابات شوراهای شهری گرجستان با حضور 22 حزب سیاسی، پنج ائتلاف انتخاباتی و نیز نامزدهای مستقل برگزار شده و طبق قانون انتخابات این کشور حد نصاب چهار درصدی برای انتخاب در شورای های شهری تعیین شده بود.   حزب محالف دولت «جنبش ملی واحد» در این دوره از انتخابات توانست فقط 17/07درصد آرا را بدست آورد، ائتلاف انتخاباتی «باکرادزه اوگولاوا ـ گرجستان اروپایی» 10/04درصد، ائتلاف «داوید تارخان موراوی و ایرما ایناشویلی ـ اتحاد میهن پرستان گرجستان» 6/56درصد آرای را در کل به دست آوردند.   گئورگی کویریکاشویلی «نخست وزیر گرجستان» نیز از رأی دهندگان گرجستانی خواست تا با حضور گسترده در پای صندوق های رأی، در راستای توسعه کشور و ساخت آینده ای بهتر برای گرجستان به نمایندگان مورد نظر خود رأی دهند. در انتخابات تفلیس (Sakrebulo) حزب رویای گرجستان، بر اساس نتایج 737 حوزه انتخاباتی شهر تفلیس، 51/09درصد آرای مردم (204.061 رای) را به دست آورد و شهرداری به کاندیدای آنها یعنی کاخا کالادزه رسید. الکو الیساشویلی (Aleko Elisashvili) 17/48درصد، زال اودوماشویلی (Zaal Udumashvili) 16/59درصد و النه خوشتاریا (Elene Khoshtaria) 7/11درصد را به خود اختصاص دادند. با این حال در شهر کوتایسی دومین شهر بزرگ گرجستان، هیچ یک از کاندیداها نتوانستند بیش از 50 درصد آرا را به خود جذب کنند.   برای مشاهده دقیق نتایج انتخابات می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید: http://agenda.ge/multimedia/view/elections2017     نویسنده: حامد کاظم زاده، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات اروپای شرقی در دانشگاه ورشو   ]]> جامعه و سیاست Mon, 06 Nov 2017 09:14:45 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/report/3396/رویای-گرجستانی-پیروز-انتخابات-شوراهای-شهر بازدید هیئت عالی رتبه علمی بنیاد دیپلماسی عمومی الکساندر گورچاکوف از موسسه ایراس http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3389/1/بازدید-هیئت-عالی-رتبه-علمی-بنیاد-دیپلماسی-عمومی-الکساندر-گورچاکوف-موسسه-ایراس موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در تاریخ ۷ آبان ۱۳۹۶ میزبان هیئت عالی رتبه علمی از بنیاد دیپلماسی عمومی الکساندر گورچاکوف بود. حضور اساتید و تحلیلگران روسی در موسسه ایراس با هدف آشنایی از آخرین دیدگاه های کارشناسان ایرانی و تبادل نظر میان طرفین در حوزه های دوجانبه و منطقه ای صورت گرفته است. در این نشست که با حضور دکتر محمود شوری، مدیر گروه روسیه مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، دکتر محسن پاک پرور، مدیر گروه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل وزارت امور خارجه و چند تن از تحلیلگران و اساتید دانشگاه تهران و شهید بهشتی برگزار گردید، آینده برجام، روابط میان ایران و روسیه و نیز همکاری های دو کشور در سطح منطقه ای به بحث و بررسی گذاشته شد و دو طرف دیدگاه های خود را در این خصوص مطرح نمودند. برای مشاهده مشروح مباحث مطرح شده در این نشست اینجا را کلیک نمایید.   ]]> جامعه و سیاست Fri, 03 Nov 2017 07:20:41 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/gallery/3389/1/بازدید-هیئت-عالی-رتبه-علمی-بنیاد-دیپلماسی-عمومی-الکساندر-گورچاکوف-موسسه-ایراس قدرت نرم در سیاست خارجی چین http://www.iras.ir/fa/doc/article/3381/قدرت-نرم-سیاست-خارجی-چین نظریه آمریکایی «قدرت نرم» در اوایل قرن 21 در چین جایگزین قدرت نظامی شده است. مقامات این کشور به میزان حضور فعال چین در عرصه بین‌المللی به ضرورت افزایش «قدرت نرم» چین پی بردند، به طوری که اهمیت آن در سیاست دولت با گذشت سال‌ها به طور مستمر در حال افزایش است و ابزارهای پیاده‌سازی آن نیز گسترش یافته است. در حال حاضر «قدرت نرم» توسط رهبر چین به عنوان یکی از موثرترین ابزارهای اعمال راهبرد  سیاست خارجی تلقی می‌شود. چین به منظور افزایش اعتبار بین‌المللی اعمال سیاست «قدرت نرم» را در جهات عمده زیر پیاده می‌کند (البته این طبقه‌بندی مشروط است): 1. پیشبرد موثر دستاوردهای فرهنگ سنتی و مدرن چین در خارج از کشور؛ «قدرت نرم» در تعابیر و تفاسیر چینی صرفا مقوله‌ای «فرهنگ محور» است. مراکز فرهنگی چین در خارج از کشور موجبات ترویج فرهنگ چینی را فراهم می‌آوردند. در حال حاضر20 مرکز  از این دست مراکز، احداث شده است و تا سال 2020 تعداد آنها به 50 مرکز افزایش خواهد یافت. 2. اشاعه و ترویج زبان چینی؛ در این روند موسسات و کلاس های کنفوسیوس که در معتبرترین آموزشگاه های خارجی دایر شده اند، نقش مهمی ایفا می کنند. تعداد این موسسات در حال حاضر 690 تاست که  طبق برنامه‌ریزی صورت گرفته، تا سال 2020، تعداد آنها 1000 برابر افزایش خواهد یافت.  3. گسترش تماس‌ها و مراودات در زمینه آموزش؛ تعداد دانشجویان خارجی که در چین آموزش می‌بینند نزدیک به 400 هزار نفر است (اکثریت قریب به اتفاق آنها زبان چینی را یاد می‌گیرند)، ضمنا هر ساله نزدیک به 20 هزار بورس تحصیلی ارائه می شود. تا سال 2020 چین باید حداقل 500 هزار نفر را برای تحصیل در آموزشگاه‌های خود جذب نماید. در حال حاضر چین یکی از محبوب‌ترین کشورها برای ادامه تحصیل می‌باشد.  4. توسعه رسانه‌های چینی برای مخاطبان خارجی؛ برای افزایش تبلیغات سیاست خارجی چین در خارج از مرز، توجه ویژه‌ای نسبت به افزایش نفوذ در فضای رسانه ای خارج از کشور صورت گرفته است. تعداد دفاتر خارجی «شین هوآ» تا 180مورد افزایش داشته است. رادیوی بین‌المللی چین به 70 زبان جهان اجرا می شود. از سال 2000 یک کانال تلویزیونی به طور شبانه روزی اخبار چین را برای مخاطبان بین‌المللی به زبان انگلیسی ارائه می‌دهد که نزدیک به 85 میلیون نفر در بیش از 100 کشور جهان بیننده آن هستند. هزینه‌ی راه‌اندازی و توسعه این کانال تلویزیونی بالغ بر 9 میلیارد دلار می‌باشد. انتشار تعدادی از نشریات برجسته چینی  از قبیل روزنامه رسمی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین «ژِنمین ژیبو» (Жэньминь жибао)، روزنامه چاینا دیلی (ChinaDaily)، روزنامه گلوبال تایمز (TheGlobalTimes) و هفته‌نامه چاینا نیوزویک (ChinaNewsweek) به زبان انگلیسی صورت می‌گیرد. نمایندگی آژانس‌های خبری، انتشارات، روزنامه‌ها و مجلات، ایستگاه‌های رادیویی و کانال‌های تلویزیونی چین در شبکه اینترنت به شدت در حال افزایش است. این امر موجب افزایش قابل توجهی در گسترش دامنه‌های انتشار و انتقال اطلاعات، و رشد مخاطبان کاربر در سراسر جهان می شود. 5. همکاری در توسعه بین‌المللی؛ برای این منظور در سال 2013، 6.4 میلیارد دلار هزینه شده است. در این خصوص کمک‌های مالی به کشورهای آسیای جنوبی و شرقی، آفریقا، آمریکای لاتین، خاورمیانه و آسیای مرکزی در قالب گرنت های (بلاعوض) تا 40 درصد، و وام‌های بدون بهره‌ی 20 ساله تا 30 درصد، مساعده‌های حمایتی اعطایی همراه با تخفیف برای اجرای برخی پروژه‌ها ارائه شده است. در سال‌های اخیر چین به طور فعال در فعالیت‌های صلح بانی سازمان ملل متحد  شرکت کرده است. از سال 2003 چین در 24 عملیات صلح بانی در جمهوری دموکراتیک کنگو، لیبریا، هائیتی، لبنان و سودان مشارکت داشته است؛ در این میان تعداد صلحبانان چینی به 30178 نفر رسیده است. در رابطه با کمک‌های انسان‌دوستانه در حوزه سلامت نیز، بیش از 15 هزار پزشک به بیش از 47 کشور آفریقایی اعزام شده‌اند و تقریبا به 180 میلیون بیمار کمک رسانی شده است. گفتنی است کمک‌رسانی در بلایای طبیعی و غیرطبیعی برای کشورهای درحال توسعه بسیار حائز اهمیت است. 6. همکاری تجاری و سرمایه‌گذاری؛ کسب موفقیت، به خصوص در این حوزه از روابط دوجانبه، به دورنمای اقدامات چین در حوزه «قدرت نرم» بستگی دارد. در حال حاضر چین در زمره سه کشوری قرار دارد که موقعیت پیشرفته ای را در جهان از نظر میزان سرمایه‌گذاری در اقتصاد خارجی اشغال کرده است. لذا بر اساس اطلاعات شورای دولتی چین، در سال 2016 حجم سرمایه‌گذاری‌های مستقیم چین در 7961 پروژه در 164 کشور بالغ بر 170 میلیارد دلار شده است و تا سال 2020 طبق پیش‌بینی کارشناسان میزان سرمایه‌گذاری‌های مستقیم چین در خارج از کشور می‌تواند تا 2 تریلیون دلار افزایش یابد. شی جینگ پین در سال 2015 تنها به آفریقا قول تخصیص 60 میلیارد دلار اعتبار را برای اجرای 10 برنامه داده است. انتظار می‌رود سرمایه‌گذاری چین در پروژه «کمربند اقتصادی جاده ابریشم» که به ابتکار عمل این کشور راه‌اندازی شده و پیونددهنده خاوردور، آسیای مرکزی و اروپاست، تا 15 میلیارددلار باشد.     7. حمایت از مهاجران پرشمار چینی (هوآتسیااُ)؛ جامعه مهاجران چینی یا به زبان چینی (هوآتسیااُ)، که تعداد آنها به بیش از 50 میلیون نفر می رسد، نقش مهمی در توسعه اقتصاد کشور ایفا می کند. طی دوره‌ی سال‌های 1979-2010 سهم مهاجران چینی در سرمایه‌گذاری‌های مستقیم خارجی در اقتصاد چین دست‌کم به 60 درصد رسیده است. چینی‌های مقیم خارج از کشور، همچنین به عنوان عوامل انتقال‌دهنده‌ی ارزش‌های فرهنگی چین در جهان در نظر گرفته می‌شوند. 8. نقش فزاینده «اتاق‌های فکر» در افزایش «قدرت نرم» چین؛ شی جین پینگ رئیس جمهور چین پس از روی کارآمدن، خواستار فعالترکردن تأسیس و راه‌اندازی «اتاق‌های فکر» چینی در کشور شد، به گونه‌ای که این مراکز نه تنها باید منبع موضوعات تحلیلی برای ساختارهای حکومتی باشند، بلکه همچنین باید به ابزار نفوذی در افکار عمومی ماورای چین تبدیل شوند.  تا سال 2020،  برای تأسیس 50 تا 100 مرکز تحلیلی ملی نوین، برنامه‌ریزی شده است. به عقیده کارشناسان چینی، طی دوره گذشته در سال های 2013 تا 2016 بیش از 200 اتاق فکر دایر شده است. بنابراین، سیاست چندبعدی و فعال چین در افزایش اثربخشی «قدرت نرم» خود، به بهترشدن درک و تلقی از چین در خارج از کشور کمک می‌کند؛ نتایج نظرسنجی‌های صورت گرفته نیز مؤید این ادعاست. برای مثال، طبق داده‌های مرکز تحقیقاتی معروف آمریکایی به نام «پیو»، در سال 2015، 55 درصد از ساکنان 40 کشور نظر مثبتی نسبت به چین ابراز داشته‌اند، اما یک سال پیش، این شاخص به 49 درصد رسید. ضمنا بیشترین نگرش مثبت به چین، از جانب کشورهای آفریقایی با 70 درصد و آمریکای لاتین با 57 درصد بوده است.  از قرائن و شواهد چنین برمی‌آید که ظاهرا در حال حاضر طرح ابتکاری لجستیکی و حمل و نقل جهانی چین در پروژه «یک کمربند، یک راه» به عنوان ابزار اصلی «قدرت نرم» چین در اولویت قرار دارد و دست کم نسبت به موسسه کنفوسیوس، برند معروف‌تری شده است. برای اجرای این پروژه، ساختارهای سرمایه‌گذاری از قبیل بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت آسیا با 100 میلیارد دلار سرمایه، بنیاد راه ابریشم، با 40 میلیارد دلار سرمایه و بانک راه ابریشم دریایی با 16 میلیارد دلار سرمایه تأسیس شده‌اند.    برای شرکت در این طرح، استان‌ها و شهرهای بزرگ چین، وزارتخانه‌ها و ادارات، آکادمی‌ها و موسسات، «اتاق‌های فکر» و دانشگاه‌های این کشور به طور فعالی درگیر شده‌اند. از سال 2014 فعالیت‌های متعددی در قالب برکزاری کنفرانس ها، سمینارها و میزگردها صورت گرفته است که در آن ها جوانب گوناگون طرح «یک کمربند، یک راه» به طور فعال مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. علاوه بر این، چین از سازماندهی اقدامات گوناگون و انجمن های کسب و کار در کشورهایی که در مسیر این پروژه قرار گرفته و نسبت به اجرای این پروژه ابراز علاقه کرده اند حمایت به عمل می‌آورد. در چنین جلساتی کارشناسان چینی، طبق معمول، محاسن این طرح را تبلیغ می‌کنند، و چین را به عنوان یک کشور صلح دوست معرفی می‌کنند که نسبت به موضوعات توسعه مشترک مسئولانه برخورد می‌کند.  کارهایی هم به کمک رسانه‌های گروهی و احزاب سیاسی صورت می‌گیرد. برای مثال، در جولای سال  2014 انجمن همکاری رسانه‌های گروهی کشورهای «کمربند اقتصادی جاده ابریشم» برگزار شد. قصد سازمان‌دهندگان این انجمن -مجتمع رسانه‌ای حزبی چین تحت عنوان «ژنمین ژیبااُ»- از همکاری رسانه‌ای، کمک به درک متقابل مابین مردم می‌باشد که در نهایت، باید به تقویت روابط اقتصادی و سیاسی بیانجامد. پاییز 2015 در پکن، توسط اداره روابط بین‌المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، سمپوزیوم احزاب سیاسی آسیا در رابطه با موضوعات مربوط به احیای جاده ابریشم برگزار شد که در این سمپوزیوم بیش از 400 نماینده از 60 حزب، رسانه‌های گروهی و محافل تجاری و صنعتی از 30 کشور جهان شرکت کردند. در بهار 2015 نیز به ابتکار اداره روابط بین‌الملل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، «اتحادیه همکاری «اتاق‌های فکر» به منظور ارتقاء سطح بررسی تحلیلی پروژه از نظر توسعه همکاری‌های متقابل بین اسیا، اروپا و آفریقا در چین تأسیس شد، همچنین در مارس 2016 در پکن مرکز مطالعات طرح ابتکاری «یک کمربند، یک راه» شروع به کار کرد، که مدیریت آن توسط دفتر کمیته سراسری شورای سیاسی مشورتی خلق چین صورت می‌گیرد و بانک توسعه چین، دانشگاه شینهوا و بنیاد راه ابریشم از همکاران آن هستند.  بنابراین، از پاییز 2013، یعنی زمانی که برای اولین بار توسط شی جین پینگ رئیس جمهور چین از این طرح رونمایی شد کمپین اطلاعاتی فعالی برای تبلیغ این پروژه صورت گرفته است و از آنجایی که این طرح برای یک دوره طولانی طراحی شده است، اخبار و گزارش‌های مربوط به تکمیل و راه اندازی پروژه‌های جدید بین‌المللی مربوط به آن تا مدت‌ها از صدر اخبار جهان کنار نخواهد رفت. لذا، این طرح در بلندمدت بستر اطلاعاتی مثبتی برای چین فراهم می‌آورد.       بنابراین، با توجه به طرح‌های راهبردی بلندمدت چین برای افزایش نقش «قدرت نرم» در سیاست خارجی خود، ظاهرا، هنوز روند شکل گیری سازوکارهای مناسب بکارگیری از آن تکمیل نشده، اما نظام طرح‌ریزی «اتاق‌های فکر» ایجاد شده است. با توجه به ظرفیت کمّی قابل توجه «اتاق‌های فکر» چین، بدون شک در آینده هم ابزارهای جدیدی برای تحقق این ظرفیت ظاهر خواهد شد. همچنین گفتنی است، نقش «اتاق فکر» در سیاست خارجی چین، ضمن تکمیل هماهنگ اسلوب و روش‌های دیپلماسی سنتی به نفع تأمین مواضع ژئوپلتیکی این کشور در جهان به طور پیوسته افزایش خواهد یافت.   نویسنده: ایرینا کومیسسینا، پژوهشگر ارشد مرکز آسیا و خاورمیانه در موسسه تحقیقات راهبردی روسیه منبع: مرکز تحقیقات راهبردی روسیه مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد مطالعات روسیه، دانشگاه تهران   «آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران روسی منتشر شده است»   ]]> جامعه و سیاست Sat, 28 Oct 2017 04:13:05 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/article/3381/قدرت-نرم-سیاست-خارجی-چین چرا میانمار موجب بیداری قفقاز روسیه شد؟ http://www.iras.ir/fa/doc/note/3367/چرا-میانمار-موجب-بیداری-قفقاز-روسیه ایراس: مسکو در  قفقاز بدون آنکه زحمت برقراری تناسب درست بین اصول سکولار و مذهبی را به خود داده باشد، صرفا بر وفاداری حاکمان منطقه تکیه کرده است. این امر به تحلیل رفتن و انقباض سریع گفتمان سکولار در عرصه سیاسی، اطلاعاتی و آموزشی انجامید. در نتیجه نسل جدیدی ظهور کرده که نسبت به پدران و اجداد خود، همگرایی بسیار بیشتری با دنیای اسلام دارد و در حال تجربه وقایعی در آن است که مختص این نسل می‌باشد. در اوایل ماه سپتامبر، قفقاز شمالی دوباره در صدر اخبار قرار گرفت. علت این امر نه حملات فاجعه بار تروریستی جهادی‌ها بود و نه درگیری‌های قومی، اختلافات ارضی و نه هرگونه اختلافات دیگر و حتی به استعفای پرسروصدای رجل سیاسی طراز اول در جمهوری‌های این منطقه هم ارتباطی نداشت. علت این امر و تیتر اخبار روز شدن قفقاز شمالی،  وقایع میانمار بود.   در نگاه نخست، پیدا کردن نقطه اشتراک در موضوعی مثل میانمار و قفقاز دشوار است. با این حال، در اوایل پاییز سال 2017 این دو موضوع به شکل عجیبی با هم گره خوردند. اخبار و گزارش‌های مربوط به آزار و شکنجه مسلمانان روهینگیا در یک کشور دور در آسیای جنوب شرقی، موجب بیداری جمهوری‌های قفقاز شمالی شد. رمضان قدیرف، رئیس جمهور چچن وقایع میانمار را به عنوان یک «فاجعه بشری» توصیف کرد و خواستار ابراز همدردی (اعلام همبستگی) با مسلمانان روهینگیا در شرایطی شد که «سکوت جامعه جهانی» نسبت به این وقایع حکمفرماست. رهبر چچن سخنانی درباره «توطئه سکوت» نسبت به تراژدی میانمار بیان داشت. البته این اولین سالی نیست که علاوه بر گزارش‌های سازمان ملل متحد، سازمان‌های مدافع حقوق بشر، کارشناسان و موسسات دولتی کشورهای مختلف در رابطه با این موضوع اظهار نظر کرده‌اند‌. مناقشاتی که در ایالت راخین (اراکان) میانمار روی داده، ابعاد وسیعی دارد (و شامل اختلافات مذهبی بین بودایی‌ها و مسلمانان و همچنین  درگیری میان جریانهای قدرت و گروه‌های شبه نظامی روهینج می‌شود). این اختلافات و درگیری‌ها اولین سالی نیست که حادث شده بلکه چندین سال است که ادامه دارد و بعید است در آینده نزدیک نیز حل شود. این موضوع در فضای روسیه مسائل حاد زیادی را برمی انگیزد که از سطح استقلال رهبران منطقه‌ای و ویژگی خاص قفقاز شمالی شروع و به  برخورد میان وفاداری منطقه‌ای و دولتی ختم می‌شود. مورد اخیر نه تنها به قفقاز شمالی بلکه به بسیاری از مناطق دیگر روسیه نیز مربوط می‌شود. بی دلیل نیست که در سوم سپتامبر علاوه بر جمهوری‌های قفقاز شمالی در پایتخت روسیه نیز تجمعاتی در حمایت از مسلمانان میانمار برگزار گردید. همگرایی چچن، آنگونه که حوادث 15 سال گذشته نشان داده است، نه تنها مسکو را به گروزنی، بلکه گروزنی را هم به جانب مسکو سوق داده است. با این حال، آیا می‌توان گفت حوادث غم انگیز آسیای جنوب شرقی قفقاز روسیه را بیدار کرده است؟ اکنون رهبران قفقاز شمالی  تا چه حد می‌توانند بر سیاست خارجی روسیه تأثیرگذار باشند؟ اختلافات مذهبی و دولتی از یک نظر، واکنش سریع و تا این حد متلاطم نسبت به اوضاع مسلمانان روهینگیا غیرمنتظره بود. با آغاز سال 2014 اوضاع قفقاز شمالی در سایه وقایع کریمه، دُنباس و سوریه قرار گرفت. البته برای این امر هم دلایل مشخصی وجود داشت که به هیچ وجه ارتباطی با اولویت‌های سیاست‌های اطلاعاتی دولت روسیه ندارد. تعداد حملات تروریستی در قفقاز شمالی در مقایسه با اوایل و اواسط سال‌های 2000 به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافته است. «امارت قفقاز» و زیرساخت‌های آن تقریبا به طور کامل از بین رفتند و شاخص‌ترین رهبران پشت پرده آنها همچون دوکو عمروف یا علی اصحاب کبکوف به هلاکت رسیده‌اند. پس از امارت قفقاز «ولایت قفقاز» جایگزین آن شد که ساختاری وابسته به تشکیلات ممنوعه «دولت اسلامی» در روسیه یا «داعش» است؛ این تشکیلات به رغم خطرات بالقوه، خوشبختانه نتوانسته از پیشینیان خود از نظر سطح فعالیت پیشی بگیرد. از دسامبر 2013 جهادی‌های قفقاز شمالی در خارج از منطقه هیچ عملیات تروریستی که از نظر وسعت با حملات تروریستی متروی مسکو، فرودگاه دومودو و یا زیرساخت حمل و نقل ولگاگراد قابل مقایسه باشد، انجام نداده اند. تصادفی نیست که طبق داده‌های لودا-سنتر در می‌2017، 41 درصد پاسخ دهندگان در پاسخ به پرسش مربوط به اوضاع قفقاز شمالی اوضاع آن را «آرام و مساعد» برشمردند، و تنها 4 درصد بر این باور بودند که اوضاع قفقاز شمالی انفجاری  و ملتهب است. برای مقایسه در نوامبر 2005 تنها 8 درصد از پاسخ دهندگان،  اوضاع این منطقه را آرام و 20 درصد اوضاع ان را بحرانی ارزیابی کرده بودند. با این حال با بررسی عمیق‌تر جریان فعلی، فعالیت و اقدامات (معترضانه) عمومی غافلگیرکننده نیست. از بسیاری جهات، مصالحه چچن همزمان با بازگشت مجدد به حوزه حاکمیتی روسیه (در حال حاضر این تنها نمونه در فضای شوروی سابق است که یک دولت جدایی طلب عملا تحت کنترل دولت مرکزی بازگشته است)، و تثبیت اوضاع سیاسی اجتماعی و کاهش تهدیدات تروریستی، متضمن یک خاص‌گرایی مدیریتی نیز بوده است. نکته این است که در این مورد، علاوه بر استقلال در اتخاذ برخی تصمیمات و عدم دخالت مرکز در بسیاری از امور چچن، آزادی ایدئولوژیک و همچنین تا حد خاصی آزادی در انتخاب خط مشیء سیاست خارجی هم برای این جمهوری لحاظ شد.   در ادبیات غرب معمولا از چچن به عنوان یک منطقه بسته صحبت می‌شود. اما بسته بودن از نظر کارشناسان غربی و فعالان حقوق بشر به معنای غیرعلنی بودن تماس با شخصیت‌های دینی و سیاسی موثر کشورهای خاورمیانه و خاورنزدیک نیست. در سال‌های 2015 تا 2017 رمضان قدریف به عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین سفر کرده و در شمار میهمانان خارجی که به حضور پذیرفته می‌توان به سیاستمدار برجسته افغانی به نام ژنرال عبدالرشید دوستم اشاره کرد.   پس از آنکه رهبر چچن در اینستاگرام شخصی خود به ارزیابی وضعیت میانمار پرداخت، وبلاگ نویسان و نویسندگان مقالات سیاسی و اجتماعی در این باره وارد صحبت شدند که قفقاز شمالی تلاش برای شکل‌دهی به سیاست خارجی روسیه را شروع کرده است. البته اینطور هم نیست، چرا که قفقاز شمالی تقریبا از زمان فروپاشی شوروی در این راستا گام برداشته است. اگرچه در ابتدا این منطقه بیشتر به عنوان یک واحد تابعه در نظر گرفته می‌شد و شاخصی برای قدرت یا ضعف روسیه پسا شوروی بود، به تدریج در سیاست خارجی –به رغم نداشتن نماینده در سازمان ملل- موضوعیت پیدا کرد. مردمی که در پایتخت گروزنی گرد هم آمده بودند به تمام جهانیان اعلام کردند که ما اجازه شوخی با اسلام را نمی دهیم، اجازه نمی دهیم به احساسات مسلمانان توهین و بی حرمتی شود. این بیانات در واقع، فرازی از سخنرانی رمضان قدیرف در 19 ژانویه 2015 در اجتماعی است که در ارتباط با ماجرای نشریه فرانسوی شارلی ابدو شکل گرفته بود. در آن زمان پایتخت چچن برای طرفداران کمپین «ما شارلی نیستیم» به عرصه خاصی تبدیل شد. لازم به ذکر است که همراهی با این موضوع صرفا منحصر به فضای قفقاز شمالی نبوده است.   پذیرش این فرضیه که مبتنی بر رودرو قراردادن ساختگی «قفقاز کهن» و «روسیه پیشرفته» است، به معنای ساده‌سازی عامدانه اوضاع است. قدیرف از زمانی که به قدرت رسید در سیاست عمومی تجربه‌ای به دست آورد که ضمن برخورداری از واکنش سریع قادر است نه تنها منافع خود(جمهوری تحت حاکمیت خود)، بلکه منافع دیگر بخش‌های جامعه روسیه را که مواضع ضدغربی پیگیر و منسجمی دارند، بیان نماید. یعنی مردمی که نه تنها اماده مخالفت با خط مشیء امریکا و اتحادیه اروپا هستند، بلکه در داخل کشور از ایده «انتخاب تمدنی خاص» و بسیج جدی حول این محور حمایت به عمل می‌آورند. این یکی از عواقب وضعیت خاصی است که یک جمهوری واقع در ترکیب روسیه به طور جداگانه به خود گرفته است. این ویژگی و مشخصه خاص چچن می‌تواند سودمند هم باشد. روسیه به عنوان یک کشور چندقومی و چندمذهبی است که علاوه بر ساختارهای وزارت امور خارجه از طریق دیگر کانال‌ها امکان پیاده‌سازی سیاست خارجی خود را دارد. در این رابطه، تصویری که قدیرف از خود به جای نهاده به عنوان تصویر «مدافع مسلمانان» در برابر دشمن مسلمین یعنی داعش (که رمضان احمدویچ از آن به عنوان «ابلیس» یعنی دولت شیطانی یاد می‌کند) به عنوان طرف مذاکره با ژنرال‌های افغانی یا شیوخ و شاهزادگان عرب، نسبت به دیپلماتی که فارغ التحصیل دانشگاه پایتخت است و به دلیل ضرورت‌های اداری مسائل خاورمیانه را تحت نظر دارد، اعتماد بیشتری بر می‌انگیزد.      با این حال، این چشم‌انداز که تناقضی بین منافع دولت سراسری و منافع مذهبی منطقه‌ای دیده نمی شود، ممکن است جالب به نظر آید. بدیهی است تقویت روابط با پکن مستلزم واکنش جدی و محکمی نسبت به حوادث میانمار است. روسیه نمی تواند رویکرهای خود را با روشی که در چچن یا داغستان مورد پسند است یکی کرده و مشابه آن اقدام کند؛ مسکو باید با انعطاف پذیری و پیچیدگی بیشتری عمل نماید. لذا یک سوال اساسی پیش می‌آید و آن اینکه مسکو چگونه می‌تواند علاوه بر از دست ندادن اعتماد اتباع خود، اعتماد رهبران منطقه را هم که حساب خاصی روی سیاسی کردن دین و مذهب کرده‌اند از دست ندهد.  ثمرات اسلام گرایی مجدد با این حال، صحبت از قفقاز شمالی و بیداری آن در ارتباط با حوادث غم انگیز آسیای جنوب شرقی، ممکن بود به اشتباه همه چیز را به پدیده قدیرف و وضعیت ویژه چچن تقلیل دهد. در میان وبلاگ نویسان و فعالان مدنی علاوه بر مردم چچن، مردمان دیگر جمهوری‌های مسلمان قفقازشمالی نیز از مقامات روسیه خواسته اند که اقدام جدی‌تری (موضع قوی‌تری) نسبت به دولت میانمار صورت دهند، یا اینکه مسکو را متهم به بلوکه کردن قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و سرپیچی از جاه طلبی‌های چین در آسیای جنوب شرقی کرده اند. در این میان، داغستانی‌هایی هم هستند که به سختی نسبت به همراهی با رهبر جمهوری همسایه و حتی رهبر خودشان بدگمان هستند. علاوه بر این، اغلب این افراد رهبران قفقاز شمالی را به خاطر انفعال عمل سرزنش می‌کنند و به رهبران خود توصیه می‌کنند که در جستجوی راهی برای دفاع از مسلمانان میانمار باشند. هویت دینی قفقاز شمالی به قدیرف ختم نمی‌شود. در اوایل دهه 1990، در این منطقه مناقشات زیادی وجود داشت. بعضی از این مناقشات مثل اختلافات (اُسِتیا –اینگوشیا و چچن به مرحله مسلحانه کشیده شد، دیگر مناقشات مثل منازعات ارضی در داغستان یا کاباردینو-بالکاریا) زیرخاکستر باقی ماند. با این حال، تقریبا در هیچ جا عامل مذهب نقش مهمی نداشت. این وضعیت تقریباً در آغاز دهه 2000 تغییر کرد. به قول احمد یارلیکاپُف «اسلامی سازی مجدد» در قفقاز شمالی روی داد که پس از آن حتی قسمت‌هایی که به طور سنتی نقش دین در آنها کمرنگ تر بود مثل کاباردینو-بالکاریا، قره‌چای چرکس، آدیغیه، ناحیه استاوراپُل نیز تحت تأثیر این عامل (اسلامی سازی مجدد) فرار گرفت.  این کارشناس می‌افزاید: «اسلام که سیاسی‌ترین دین جهان است به سرعت در قدرت نفوذ کرد ...، برقراری تماس‌های غیررسمی با نخبگان محلی به روش موثرتری برای گسترش نفوذ در ساختار دولتی تبدیل شد. این امر در داغستان، و به ویژه در مناطق شهری محسوس‌تر بود». افزون بر این، تقویت هویت دینی به اشکال مختلف، از وفاداری به مقامات گرفته تا اشکال افراطی آن به خودی خود اتفاق نمی افتد، بلکه در شرایط افت نهادهای غیردینی (سازمان‌های اجرای قانون و نهادهای قضایی) و بحران ایدئولوژی ملی روی می‌دهد.  مسکو به طور مکرر ایده «ملت سیاسی روسیه» را اعلام کرده اما در عمل برای تحقق این ایده تلاش خاصی انجام نداده است. برعکس، مرکز (مسکو) قبل از همه بر وفاداری حاکمان مناطق متکی بوده و برای ایجاد یک رابطه درست بین اصول سکولار و مذهبی هیچ زحمتی به خود نداده است. در نتیجه چنین رویکردی در قفقاز شمالی به انقباض سریع گفتمان سکولار در حوزه‌های سیاسی، اطلاعاتی و آموزشی انجامید. همه اینها به دلیل کاهش ارتباطات افقی بین انسانی، منطقه‌ای شدن تاریخ نگاری و عدم وجود چشم اندازی روشن از جانب مرکز برای اولویت‌های تاریخی و سیاسی در سراسر روسیه روی داده است (که بعید است چنین چیزی را بتوان التقاط از نمادهای امپریالیستی، اتحاد جماهیر شوروی و پساشوروی به حساب آورد). در نتیجه، ما صاحب نسل جدیدی شدیم که نسبت به پدران و اجداد خود، همگرایی بسیار بیشتری با دنیای اسلام دارد و در حال تجربه وقایعی در آن است که مختص این نسل می‌باشد.  اشکال و فرم‌های چنین تآثرات و تجربیاتی متنوع هستند و از مباحث و مناظره‌های الهیاتی و کسب علوم عالی اسلامی در خارج از کشور گرفته تا مشارکت در مناقشات خاورمیانه  را در بر می‌گیرد.   در پدیده جدید اسلامگرایی (اسلامی شدن)، عناصر متضاد متعددی وجود دارند. روسیه به عنوان کشوری که نقش فعالی در فضای پساشوروی و خاورمیانه ایفا می‌کند، باید موقعیت خود را نه تنها به عنوان یک کشور روسی، بلکه همچنین به عنوان دنیای  ترکی و اسلامی تعریف کند. اما روسیه دارای ابعاد بودایی هم هست که ارزش آن کمتر از سایر موارد مذکور نیست. در جریان وقایع میانمار هم، تلاش‌هایی که برای یکی شمردن سیاست دولت این کشور با بودیسم صورت می‌گیرد  بسیار خطرناک است. در عین حال، در تظاهراتی که در مسکو صورت گرفته بود معترضان شعارهای «بوداییان تروریستند» را سر می‌دادند، در شبکه‌های اجتماعی هم اعتراضات تحریک آمیزی نسبت به جمهوری کالمیکیا (1) به راه افتاد. متوجه باشیم که این واحد فدراسیون روسیه (کالمیکیا) با داغستان هم مرز است که بسیاری از بومیان بزرگترین جمهوری قفقاز شمالی در آن زندگی می‌کنند. به طور سنتی، متکلمان معتبر اسلامی معتقدند که تروریسم نباید با اسلام یکی شمرده شود. اما آیا نباید این قاعده را در مورد بودیسم اعمال کرد؟ بنابراین، وضعیت میانمار و انعکاس آن در قفقاز شمالی، مشکل یک منطقه مجزا در روسیه نیست. جمهوری‌های قفقاز شمالی نه محله اقلیت نشین‌هاست و نه قرق گاه اقوام، بلکه قلمرویی است که مشکلاتی که کل کشور با آن دست به گریبان است، به وضوح در آن روی میدهد. بیداری مسلمانان روسیه یک پیام جدی به مسکو داده است. بدون داوری و میانجیگری موثر بین اقوام و مناطق مختلف کشور و بدون تعیین دقیق قواعد بازی و مرزهای مشخص، دولت مجاز قدرتمندی هم ایجاد نمی شود. تا کنون ما از مقامات روسیه در مورد چرایی مناقشه‌ای که در جنوب شرقی آسیا روی داده و ارتباط آن با کشور ما و بخش‌های جداگانه آن، بیانیه‌ی روشنی نشنیده‌ایم. این سکوت خلائی را ایجاد می‌کند که به سرعت آن را با سایر ایدئولوژی‌ها پر می‌کنند. شبح میانمار در قفقاز روسیه این نکته را یادآور شده است که مسکو، علاوه بر تعامل با واشنگتن و بروکسل، لازم است که به دیگر مسائل و مشکلات سیاست داخلی توجه نماید. البته این توجه باید عمیق و پرمحتوا باشد و صرفا به خاطر مهیاکردن شرایط برای انتخابات و توزیع آرا در «جناح راست» صورت نگیرد.   نویسنده: سرگی مارکدانف - دکترای علوم تاریخی، دانشیار گروه آموزشی مطالعات منطقه ای و سیاست خارجی دانشگاه دولتی مسکو مترجم: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران   منبع: سایت مرکز مسکوی کارنگی  یادداشت ها: 1. اکثریت ساکنان این جمهوری بودایی هستند.   ]]> روسیه و اروپای شرقی Mon, 16 Oct 2017 10:14:54 GMT http://www.iras.ir/fa/doc/note/3367/چرا-میانمار-موجب-بیداری-قفقاز-روسیه