همگرایی عجیب روسیه و چین

پکن و مسکو در حال الگوبرداری از یکدیگر هستند
تاریخ انتشار : شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۲
Share/Save/Bookmark
 
بخش جالب قضیه اینجاست که همان طور که پوتین تلاش می‌کند تا سبک و روش چینی در تقسیم قدرت را در کشور خود اعمال کند، چین نیز در حال تغییر به سمت مُدل روسی است.
 
ایراس؛ پس از هر ملاقات بین «شی جین پینگ»، رئیس جمهور چین و «ولادیمیر پوتین»، رئیس جمهور روسیه، دو طرف بیانیه های مثبتی را صادر و بر همکاری های رو به رشد میان دو کشور تاکید می کنند. روسیه به خصوص از آغاز جنگ در اوکراین در سال 2014، به چین نزدیک تر شده است. روسیه تلاش می کند با تقویت روابط با چین و نزدیک شدن به این کشور روابط محدود شده اش با غرب را جبران کند و بر ترس همیشگی اش نسبت به همسایگان جنوبی غلبه کند. پکن نیز در عین حال خوشحال است که در زمینه مناقشات به وجود آمده در دریای چین جنوبی، روسیه را در کنار خود دارد. اختلافات بین روسیه و چین به قوت خود باقی است، اما شکی نیست که روابط این دو در حال حاضر در نزدیک ترین حالت خود در دهه های اخیر قرار دارد.

شاید چندان به این موضوع پرداخته نشده باشد، اما اگر به روابط میان روسیه و چین دقیق تر بنگیریم خواهیم دید که همگرایی جزیی ای در سیاست های داخلی این دو کشور وجود دارد. آمریکایی ها اغلب روسیه و چین را در کنار هم و با عنوان «قدرت های اقتدارگرا» می شناسند، اما واقعیت این است که نظام های سیاسی داخلی این دو کشور بسیار متفاوت عمل می کنند. پوتین از زمان به دست گرفتن قدرت در روسیه در سال 1999، بر ساخت و ایجاد «قدرت عمودی» تاکیده کرده که بر کاهش نفوذ نخبگان سیاسی و تمرکز قدرت در کرملین استوار است. با این حال نحوه توزیع قدرت سیاسی در چین کمی متفاوت از روسیه است، این کشور آن چنان هم مانند روسیه استبدادی نیست، اما در مقایسه با روسیه بسیار غیرمتمرکزتر است.

در مقایسه با روسیه، گروه های نخبگان سیاسی در چین نقش نسبتاً بزرگتری در تصمیم سازی ها ایفا می کنند و حتی رئیس جمهوری چین تا همین اواخر قدرت چندانی نداشت. قدرت در چین با روی کار آمدن رؤسای جمهور مختلف چرخش داشته است. تغییر سه رئیس جمهور قبلی در چین، قدرت را به گروه های مختلف نخبگان انتقال داده است. پایگاه قدرت «جیانگ زمین»، رئیس جمهور چین که از سال 1993 تا 2003 در رأس کار بود، در شانگهای قرار داشت. «هو جینتائو» که بین سال های 2003 تا 2013 در منصب ریاست جمهوری قرار داشت، از حزب «اتحادیه جوانان کمونیست» آمده بود. رئیس جمهور فعلی چین نیز نماینده گروهی از نخبگان تحت عنوان «آقازاده ها» است که جزء فرزندان نسل اول رهبران حزب کمونیست محسوب می شوند. این چرخش قدرت هر گروه را وادار می کند تا به شکلی مؤثر حکومت را اداره کنند به طوری که در برابر دیگر نیروها متهم به بی کفایتی نشوند.

روسیه چنین سیستمی برای چرخش نخبگان ندارد. به عنوان بارزترین مثال، 18 سال است که پوتین در روسیه حکومت می کند و به احتمال زیاد چند سال دیگر نیز در رأس قدرت باقی بماند. اما رئیس جمهور روسیه تنها مقامی نیست که جایگاه ثابتی دارد، بلکه بسیاری از افراد قدرتمند در روسیه برای دو دهه است که در جایگاه خود باقی مانده اند. «ایگور سچین»، مدیر عامل شرکت «روزنفت» روسیه یکی از این شخصیت هاست که از همان روز اول دوران ریاست جمهوری پوتین، نقش عمده ای در سیاست روسیه ایفا کرده است. «سرگی شویگو»، وزیر دفاع روسیه نیز یکی دیگر از این مقامات است که کار خود را از سال 1994 آغاز کرد و هم اکنون نیز در این سمت قرار دارد.

با فرض این که پوتین در انتخابات سال آینده روسیه مجدداً انتخاب شود، می توان چشم انداز ریاست جمهوری وی را تا سال 2024 متصور شد. برخی سیستم سیاسی پوتین را با «لئونی برژنف»، سیاست مدار و دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست بین سال های 1960 تا سال های 1980 مقایسه می کنند. برژنف سیاست خاص خود را داشت که تضمین کننده این بود که نخبگان به مانند دوران استالین با تصفیه سیاسی و پاکسازی و مانند دوران «نیکیتا خروشچف» با سازماندهی مجدد و مداوم، روبه رو نشوند. این سیاست برژنف و تن آسایی وی در طول دوران رهبری، نتیجه ای جز رکود نداشت. نیمی از اعضای دفتر سیاسی شوروی که در سال های 1980 خدمت می کردند از یک دهه و نیم پیش از آن در این عرصه حضور داشتند، چرخش نخبگان سیاسی متوقف شده بود، ایده های جدید به رهبران ارشد و بالادستی نمی رسید و کیفیت مدیریت نیز کاهش یافته بود.

پوتین همچنان که خود را برای انتخابات مجدد در بهار 2018 آماده می کند، متوجه خطرات ناشی از دوره ای جدید از رکود نیز شده است. پوتین از ترس هزینه های سیاسی، تمایلی به برداشتن گام هایی برای تقویت اقتصاد این کشور ندارد. اما او چین را الگوی خود قرار داده و در تلاش است تا با آوردن چهره های جدید در جایگاه های ارشد دولتی، سیستمی مبتنی بر چرخش نخبگان سیاسی را در این کشور ایجاد کند و به دولت تکانی بدهد. در پاییز سال 2015، پوتین «ولادیمیر یاکونین»، رئیس قدرتمند راه آهن روسیه و دوست قدیمی خود را اخراج کرد. یاکونین علاوه بر فساد، راه آهن روسیه را نیز بد مدیریت کرده بود. «اولگ بلوژرف»، مدیرعامل جدید این نهاد نیز به احتمال زیاد در زمینه فساد دست کمی از یاکونین نداشته باشد، اما برخی در این صنعت امیدوارند که مدیریت بهتری را از خود نشان دهد.

در اواخر سال 2016 حتی تغییرات بزرگتری در زمینه نیروها و پرسنل دولتی روسیه رُخ داد. پوتین ابتدا استعفای «سرگئی ایوانف»، رئیس کارکنانش را که از سال 2011 در این سمت خدمت می کرد، پذیرفت. ایوانف با «آنتون وانیو» جایگزین شد؛ مقام رسمی نسبتاً جوانی که تنها 44 سال سن دارد و از وجهه عمومی بسیار پایین تری برخوردار است. پس از این موضوع، «سرگئی کرینکو» نیز در اُکتبر 2016 به عنوان معاون اول رئیس ستاد با مسئولیت مدیریت سیاست داخلی منصوب شد و جای «ویاچسلاو ولودین»، مدیر با نفود حوزه سیاست داخلی روسیه را گرفت. سپس «الکسی یولیخایف»، وزیر اقتصاد با سابقه دستگیر و «ماکسیم اورشکین» 34 ساله جایگزین او شد.

این امکان وجود دارد که دگرگونی پرسنل و کارکنان ارشد دولتی نیز درست همانند انجام تغییراتی در کابینه دولت مدیریت را بهبود ببخشد، اما تنها جابجایی دستیاران پوتین می تواند موجب بروز تغییراتی شود. برخلاف سیستم چرخش نخبگان در چین، تغییرات انجام شده در روسیه قدرت جدیدی را برای جناح های این کشور به ارمغان نخواهد آورد. از همه مهم تر آن که، پوتین همچنان در رأس قدرت باقی می ماند و هیچ یک از مقامات جدید نمی توانند با سیاست های وی مقابله کنند.

اما معضل اصلی آن است که رکود نه تنها توسط مدیریت متحجرانه بلکه از طریق اتخاذ سیاست های خاص نیز ممکن است ایجاد شود. تا زمانی که پوتین در رأس کار باشد، معاملات تجاری وی با دوستانش و نزدیکانش ادامه خواهد داشت، حقوق مالکیت بزرگترین تاجران روسیه مشروط به حمایت سیاسی آنها از دولت پوتین خواهد بود، سیاست خارجی این کشور که درک نادرستی از منافع روسیه دارد، همچنان ادامه خواهد یافت و گروه های جامعه مدنی اگر هم با سرکوب روبه رو نشوند، دست کم با انتقاداتی مواجه خواهند بود. بنابراین اگر پوتین که در حال حاضر در رأس قدرت دارد همچنان باقی بماند، تغییری در هیچ یک از این موضوعات ایجاد نخواهد شد.

سیستم چرخش نخبگان در چین کارایی خود را اثبات کرده و شاید علت این امر نیز آن باشد که از زمان «دنگ شیائوپینگ»، این کشور نه تنها قادر به جایگزینی رهبران سطح میانه بوده، بلکه این توانایی را داشته که در صورت لزوم رؤسای جمهور را نیز تغییر دهد. دنگ شیائوپنگ با راه اندازی یک سیستم چرخشی، جانشین خود را یعنی «جیانگ زمین» را از یک جناح انتخاب کرد و جانشین زمین یعنی «هو جینتائو» را نیز از جناحی دیگر برگزید. حتی پس از مرگ شیائوپینگ این سیستم همچنان ادامه یافت. اما حالا 20 سال از مرگ شیائوپینگ می گذرد و جانشینان منتخب وی در حال حاضر بازنشسته شده اند. سیستم چرخشی ابداعی شیائوپینگ دیگر به صورت اتوماتیک عمل نمی کند.

اما تغییرات سیاسی در سطح میانی روسیه هر چقدر هم که متعدد و گسترده باشد باز هم نمی تواند چنین سیستمی را در این کشور ایجاد کند. اما بخش جالب قضیه این جاست که همان طور که پوتین تلاش می کند تا سبک و روش چینی در تقسیم قدرت را در کشور خود اعمال کند، چین نیز در حال تغییر به سمت مُدل روسی است. مخالفان و موافقان رئیس جمهور فعلی چین موافقند که مدلی جدید از کنترل سیستم سیاسی در چین باید به اجرا در آید و این مدل نیز مدل پوتین است. درحالی که روسیه در تلاش برای تکرار مدل چرخش نخبگان چینی است، پکن در حال ساخت و ایجاد یک قدرت عمودی در ساختار سیاسی چین است.

نویسنده: کریس میلر

منبع: اندیشکده «وودرو ویلسون»/ دیپلماسی ایرانی

انتهای متن/



 
کد مطلب: 3041