چرا اعتراضات در بلاروس متفاوت است؟

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۴۹
Share/Save/Bookmark
 
چرا اعتراضات در بلاروس متفاوت است؟
 
ولادیسلاو اینوزِمتسِف - عضو شورای روابط بین الملل روسیه
 
رویدادهایی که در بلاروس بعد از انتخابات شکست آمیز برای الکساندر لوکاشنکو به وقوع پیوست، نکات جالب متعددی را به نمایش گذاشت، اما یکی از آنها به نظر من توجه کافی را به خود جلب نکرد.
رژیم لوکاشنکو صرفا یک دیکتاتوری اقتدارگرا نیست. این نوع کمیابی از حکومت تجاری است که در آن قدرت کاملا معادل با دارایی است. دیکتاتور بلاروس این کشور را به عنوان قلمرویی تلقی‌ می‌کند که در آن سرمایه‌هایی که وجود دارند یا درآمدزا هستند و یا نهادهایی هستند که امکان اجرای «طرح‌های» مشخصی را فراهم‌ می‌کنند. او نسبت به این قلمرو همچون دارایی شخصی خود برخورد‌ می‌کند، نسبت به ملت همچون رعیت و نسبت به نیروهای امنیتی همچون اجیرشدگانی برخورد‌ می‌کند که به هیچ قانونی مقید نیستند. از دست رفتن قدرت برای دیکتاتور و اطرافیان او به معنی از دست رفتن کسب و کاری است که او ایجاد کرده است، که او قصد دارد برای پسران خود به ارث بگذارد و توسط کسانی حفاظت‌ می‌شود که مدتهاست هیچ ارتباطی با مردم ندارند. هیچ یک از شخصیت‌های فعال صحنه درام بلاروس، در بلاروس جدیدی که‌ می‌خواهد جامعه باشد نه شرکت با مسئولیت محدود از نوع اردوگاهی، مورد نیاز نیستند. روز به روز عرصه برای سازش محدودتر‌ می‌شود و دقیقا همین موضوع باعث تشدید رویارویی‌ می‌شود که ما امروز شاهد آن هستیم.

اگر اعتراضات بلاروس را با شمار زیادی از رویدادهای مشابه مقایسه کنیم که هم در فضای پساشوروی (گرجستان، مولداوی، اکراین، ارمنستان) و هم پیش از همه در برخی از کشورهای کمونیستی (از لهستان گرفته تا رومانی) به وقوع پیوستند، طول مدت و بیرحمی آنها توجه را به خود جلب‌ می‌کند. سران بلاروس و نیروهای امنیتی تحت کنترل آن چند روز است که با ملت خود جنگ‌ می‌کنند و فعلا هیچ چیز حکایت از آن ندارد که اعتراضات به زودی رو به افول بگذارد. بالعکس اعتراضات شدت خواهد یافت، صرفا بدین خاطر که مردم از خشونت بی دلیل خوششان نمی‌آید، زیرا تشدید آن، اقدامات نیروهای امنیتی را از هرگونه چارچوب حقوقی خارج‌ می‌کند و بیشتر رفتار مقامات اشغالگر در سال‌هایی که بلاروس«­کمیساریا وایسروس­لند رایش» نامیده‌ می‌شد را به یاد‌ می‌آورد.  بحث برقراری مجدد «نظم» مطرح نیست، بلکه صحبت از اراده به نسل کشی است که حتی در مقطع کنونی مدتهاست همه حقوق و آزادی‌های اصلی مدنی را زیر سوال برده است. اما هرچند که شدت اعتراضات کاهش نمی‌یابد، هیچ چیز حکایت از آن ندارد که سرکوبگران‌ می‌خواهند از فشار خود کم کنند، چه برسد به اینکه به صف ملت بپیوندند.

تصور‌ می‌کنم که دقیقا همین موضوع نیازمند تحلیل عمیق است. وقتی که در اروپای مرکزی در سال 1989 انقلاب‌های ضد کمونیستی به وقوع‌ می‌پیوست، مقاومت نیروهای امنیتی در مقابل جنبش مردمی طولانی و شدید نبود. علت آن را من قبل از هر چیز در آن‌ می‌بینیم که رژیم‌های آن زمان عمدتا ایدئولوژیک بودند و به شماری نهادهای سیاسی تکیه داشتند. از دست رفتن قدرت برای نخبگان برابر با از دست رفتن جایگاه بود، نه از بین رفتن روال عادی زندگی صدها هزار نفر. در همین گرجستان، اکراین یا ارمنستان مدتهاست که ساختارهای الیگارشی شکل گرفته‌اند که کودتاها و مبارزه سیاسی آنها را تهدید‌ می‌کرد، اما این تهدید بیش از حد نبود(کافیست به یاد بیاوریم که مقامات اکراین بعد از «میدان» و تحولات سال ۲۰۱۴ حتی سعی نکردند که میلیاردها پول به سرقت رفته را برگردانند یا توقیف دارایی‌های «اربابان» قبلی را بخواهند). ما در بلاروس با وضعیتی کاملا متفاوت مواجه هستیم.   

طی دهه‌های متعدد عمدتا در آفریقا رژیم‌های مشابهی وجود داشتند که حاکمان آنها تا ابد حکمرانی‌ می‌کردند و به مشتریان محترم بانک‌های سوئیس و انگلیس تبدیل‌ می‌شدند و گرانترین املاک را در پایتخت‌های اروپایی‌ می‌خریدند، در حالی که اتباع آنها از گرسنگی‌ می‌مردند. در چنین کشورهایی هرگونه جنبش مردمی به جنگ داخلی ختم‌ می‌شد، دقیقا بدین خاطر که حکومت تجاری هیچ ترمزی ندارد، هیچ گونه حقوقی را به رسمیت نمی شناسد، و حکومت برای خرید وفاداری نیروهای امنیتی پول در اختیار دارد. امروز یک چنین سیستم منسوخ شده و ضد انسانی در مرکز اروپا در شکل و ظاهری کشف شد که کمتر کسی انتظار آن را داشت- عمدتا بدین خاطر همین غرب مات و مبهوت شده است و نمی‌تواند حتی واژه‌ای پیدا کند تا به این بزم تمام نشدنی کتک‌زنی و آدم‌کشی پاسخ بدهد.

ما به زودی خواهیم دید که پایان لوکاشنکو چگونه خواهد شد. اما از هم اکنون باید به این فکر کرد که نه تنگ کردن عرصه سیاسی فی‌نفسه (ما دیده‌ایم که دیکتاتور‌ می‌تواند حتی به یک خانم خانه دار ببازد)، بلکه ادغام شدن کامل حکومت در کسب و کار شخصی حاکم، منجر به چه چیزی خواهد شد. حداقل بدین خاطر که از نظر سهم «حکومت» (و در حقیقت حاکمان شناخته شده آن) در اقتصاد، روسیه امروز بسیار شبیه به بلاروس است، بلاروسی که از زمان به قدرت رسیدن لوکاشنکو (از زمان احیاء سمبل شوروی تا «رفع» محدودیت دوره‌های ریاست جمهوری از طریق اصلاح قانون اساسی) اغلب تصاویری از آینده خود ما را به ما نشان می دهد. و من اطمینان دارم امروز آنها نشان‌ می‌دهد...

منبع : شورای روابط بین الملل روسیه
https://russiancouncil.ru/analytics-and-comments/comments/konvulsii-kommercheskogo-gosudarstva/
 
کد مطلب: 4045