سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » جامعه و سیاست

امیررضا حجتی

دیدگاه های مختلف درباره آینده افراط گرایی در آسیای مرکزی

یادداشت ایراس

۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۵:۵۴

تعریف سبک خاصی از افراط گرایی برای آسیای مرکزی در محافل سیاسی و بین المللی به مراتب ضعیف تر از 10 سال تا 15 سال پیش است و این امر به دلیل منطق تحولات بین المللی و ظهور منابع دائمی بی ثباتی و تنش در سایر نقاط جهان از جمله خاورمیانه و شمال آفریقا است. توضیح دیگر در این رابطه این است که کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، تا حدودی سیاست های داخلی و خارجی خود را تثبیت کرده اند.



تعریف سبک خاصی از افراط گرایی برای آسیای مرکزی در محافل سیاسی و بین المللی به مراتب ضعیف تر از 10 سال تا 15 سال پیش است و این امر به دلیل منطق تحولات بین المللی و ظهور منابع دائمی بی ثباتی و تنش در سایر نقاط جهان از جمله خاورمیانه و شمال آفریقا است. توضیح دیگر در این رابطه این است که کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، تا حدودی سیاست های داخلی و خارجی خود را تثبیت کرده اند. در این وضعیت، محققان معتقدند که آسیای مرکزی تنها در صورتی دچار بحران سیاسی یا چالش های جدی برای امنیت منطقه می شود که بی ثباتی ها در افغانستان به این منطقه سرایت یابد و یا این که تهدیدات مرتبط با گروه تروریستی داعش به محدوده گسترده تری برسد. با این حال این تنها رویکرد موجود در زمینه آینده تروریسم و افراط گرایی در منطقه نیست. در واقع دیدگاه های مختلفی درباره آینده اسلام سیاسی، تروریسم و افراط گرایی در آسیای مرکزی وجود دارد که این دیدگاه ها به طور قابل توجهی با یکدیگر متفاوت هستند. آمریکا،روسیه، دولت های آسیای مرکزی و کارشناسان مسائل سیاسی و بین المللی چهار دیدگاه بعضا متفاوت درباره چشم انداز بروز تروریسم و افراط گرایی در آسیای مرکزی دارند.

 

آمریکا

دولت ایالات متحده و وزارت امور خارجه این کشور که سالانه گزارشی از آزادی های مذهبی در برخی مناطق از جمله آسیای مرکزی منتشر می کند بر این باور است که جنبش اسلامی ازبکستان (IMU) و حزب التحریر (HT) دو تهدید اصلی برای آینده صلح و ثبات در منطقه هستند.از دید مقامات آمریکایی، جنبش اسلامی ازبکستان استفاده از مبارزه برای به دست اوردن آمال خود را رد نکرده است،بنابراین این گروه می تواند تهدیدی برای آینده صلح و ثبات در ازبکستان و همچنین جمهوری های آسیای مرکزی باشد. جنبش اسلامی ازبکستان در افغانستان نیز علیه نیروهای آمریکایی و ائتلاف ضد طالبان می جنگد. در شرایطی که این جنبش عمده تمرکز خود را بر جمهوری های آسیای مرکزی قرار داده است حزب التحریر یک حزب اسلام گرای فراملی است که نه تنها در آسیای مرکزی بلکه در اروپا، جنوب آسیا و غرب و شمال آفریقا نیز وجود دارد. این حزب بر این باور است که باید با سرنگون کردن حاکمان خودکامه کنونی به سمت تشکیل خلافت اسلامی رفت.

 

رهبران آسیای مرکزی

دولت های آسیای مرکزی علاوه بر این که حزب التحریر و جنبش اسلامی ازبکستان را به عنوان تهیدید برای آینده ثبات در منطقه می بینند بلکه دیگر گروه های اسلامی محافظه کار و سلفی نظسر جماعت اسلامی را نیز به عنوان تهدید و سزاوار سرکوب معرفی می کنند. این رهبران به این دلیل که از ایجاد چالش برای حکومت خود هراس دارند هرگونه حرکت مخالف خود را تهدیدی برای ثبات تلقی کرده و در راه سرکوب آن می کوشند.

 

دیدگاه روسی

دیدگاه روسی درباره تهدیدهای تروریسم و افراط گرایی در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز معتقد است که جمهوری های این منطقه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با مشکلات امنیتی ناشی از چالش های امنیتی پیرامون مواجه هستند که این امر خطری برای مدرنیزاسیون در این کشورها است. بر اساس این دیدگاه، آینده کشورهای آسیای مرکزی با تهدیدهای مختلفی از جمله افغانستان،داعش و چالش های داخلی مرتبط با رژم های منطقه مواجه است.

 

تصویر ناصحیح از وضعیت تروریسم در آسیای مرکزی

برخی از تحلیلگران منطقه ای نسبت به  درک غرب از وضعیت بحرانی تروریسم و افراط گرایی در آسیای مرکزی انتقاد می کنند.آنها استدلال می کنند که "کارشناسان غربی با رسانه های خود ضمن ناصحیح معرفی کردن فضا، در واقع به افزایش سطح اسلام هراسی در جهان کمک می کنند. بر اساس این دیدگاه، ایجادیک کلیشه ژئوپلیتیک از بی ثباتی سیاسی در آسیای مرکزی که در درجه اول محصول نفوذ اسلامگرایان است که در نهایت منجر به آن خواهد شد که درگیری هایی  شامل اقدامات تروریستی در این کشورها رخ دهد. به گفته این گروه از تحلیلگران علل واقعی درگیری های داخلی در کشورهای آسیای مرکزی و درمنطقه به طور کلی دو عامل است،یکی مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و دیگری عامل ژئوپلیتیک و رقایت قدرت های بزرگی نظیر روسیه،چین و غرب.

 

چرا سران آسیای مرکزی از مذهب می ترسند؟

با وجود آزادی هایی که کشورهای آسیای مرکزی در پی اعلامیه های استقلال خود در سال 1991 اعلام کردند، اما تعدادی از اصلاحات قانونی باعث محدودیت هایی برای آزادی مذاهب در دهه های 1990 و 2000 شد. قوانین سخت تر و فشار علیه مذهب ناشی از تمایل مقامات این کشورها برای ریشه کن کردن خطراتی است که «احیای ایمان» ممکن است ایجاد کند.

 

سران آسیای مرکزی به خوبی می دانند که دین و به خصوص اسلام به عناون رقیب ایدئولوژیک جدی برای حاکمیت آنها محسوب می شود. دولت ها در اوایل نیمه دوم دهه 1990 این تهدید بالقوه را پاسخ دادند و به نوبه خود با اقتدارگرایی بسیار شدیدی که به کار بردند تلاش کردند تا اجازه نشو و نما به مذهب و گروه های اسلامی را ندهند. آنها ادعا می کنند که گروه های مذهبی به دنبال مقابله با ثبات و سازگاری اجتماعی هستند. مقامات منطقه از موضوع حساس افراط گرایی مذهبی به عنوان وسیله ای برای توجیه سخت گیری قوانین مربوط به مذهب استفاده کرده اند.بنابراین، بیست سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی، هنوز این سوال مطرح است که آیا استقلال به "رنسانس" مذهبی منجر شده است یا خیر. در پاسخ باید گفت که علیرغم تعدادی از تغییرات غیر قابل انکار، کشورهای آسیای مرکزی همچنان دین را همانند سابق خطرناک می پندارند و با آن مبارزه می کنند.

 

آنچه که اکنون در آسیای مرکزی مشاهده می شود این است که مقامات سیاسی به عنوان تنها ضامن ارزش های دموکراتیک و سکولار ارائه شده اند و  از تمام اشکال مذهبی مستقل و غیرقابل کنترل، به عنوان یک مخالفت سیاسی بنیادگرایانه نگاه می شود. نظریه های توطئه مذهبی به عنوان یکی از مهمترین قواعد قدرت اقتدارگرا در آسیای مرکزی، به ویژه در ازبکستان، مشاهده می شود. هرچند دولت های آسیای مرکزی نسبت به هرگونه حضور گروه های اسلامی کمتر از یک خطر واقعی است.  البته این امر را نباید از نظر دور داشت که ممنوعیت های مذهبی ناخواسته به توسعه جنبش های مخالف اسلامی کمک می کنند.

 

تهدیدی از جانب اسلام گرایی نیست

کشف دین در پسا شوروی دشوار است. به عبارت دیگر جوامعی که در آن از دین به ویژه اسلام تصویر منفی ارائه شده است، سخت می توان نسبت به این پدیده آگاهی داشت. اسلام گرایان در آسیای مرکزی به طور متناوب از سوی دولت مورد سرکوب قرار می گیرند. با وجود همه تبلیغات منفی صورت گرفته علیه اسلام و اسلام گرایی از دید برخی ها جنبش های اسلامی را نمی توان به عنوان یک تهدید برای جمهوری های آسیای مرکزی دانست و این فقط ابزار و بهانه ای برای حاکمان این کشورهاست که هرگونه حرکت چالشی را سرکوب کنند. به عبارت دیگر دولت های منطقه از تهدید بنیادگرایی اسلامی و دیگر اشکال افراط گرایی به عنوان یک ابزار برای جبران موقعیت خود و همچنین سرکوب آزادی بیان و مطبوعات استفاده می کنند.

 

یک نتیجه غالب در تعدادی از مطالعات تحلیلی این است که هرچند تفاسیر رادیکال از آموزه های اسلام در میان برخی از شهروندان آسیای مرکزی گسترش یافته است اما تعمیم دادن این امر به کل منطقه و همچنین ربط دادن تروریسم و افراط گرایی به دین و اسلام گرایی صحیح نیست. شواهد تجربی بسیار  کمی برای حمایت از این فرضیه که منطقه رادیکالیزه می شود و افراط گرایان و تروریست ها به یک تهدید گرم برای جمهوری های منطقه تبدیل می شوند،وجود دارد. به عبارتی خطر تروریسم بیشتر از سوی دولت ها، به ویژه در ازبکستان جهت آزار و اذیت مخالفان استفاده می شود.

 

البته این امر را نباید از نظر دور داشت که فقدان فرصت های اقتصادی در جمهوری های آسیای مرکزی ممکن است جوانان را به سمت گروه های افراطی هدایت کند. شاید بهترین راه برای محدود کردن پتانسیل ستیزهجویان مذهبی و افراط گرایی جهت جذب جوانان در منطقه را ایجاد فرصت های اقتصادی و مبارزه با فقر دانست. در آسیای مرکزی، توزیع نابرابر ثروت، فقدان احترام برای حاکمیت قانون، حکومت بد، سرکوب مخالفان سکولاریسم و سایر نقص های اجتماعی-اقتصادی و سیاسی گسترده است، در نتیجه این منطقه زمینه باروری برای رادیکالیزاسیون را دارد. افراط گرایی، بنیادگرایی مذهبی و تروریسم خطراتی هستند که در این رابطه جمهوری های آسیای مرکزی را تهدید می کنند.



 

 

نویسنده: دکتر امیررضا حجتی، پژوهشگر روابط بین الملل