سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » فرهنگ و هنر

احسان تقوایی نیا

اسلام، دولت و امنیت در آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی

تحلیل/ترجمه ایراس

۲۳ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۶:۵۱

بلشویک ها پس از انقلاب اکتبر 1917 و تقویت قدرت خود، به دنبال نابودی اسلام در آسیای میانه و جاهای دیگر اتحاد جماهیر شوروی برآمدند. با این حال ریشه دوانیدن اسلام در جوامع منطقه باعث شد تا کمونیست ها تلاش کنند تا به نوعی دیگر با این دین مقابله کنند و آن چیزی نبود جز تلاش برای تحت تسلط درآوردن دین با استفاده از برخی نهادسازی ها.



یادداشت سردبیر: بخش اصلی این تحلیل برگردانی از مقاله وب سایت «میراث سرخ»، وابسته به پایگاه خبری-تحلیلی اوراسیانت با همین عنوان است.





بلشویک ها پس از  انقلاب اکتبر 1917 و تقویت قدرت خود، به دنبال نابودی اسلام در آسیای میانه و جاهای دیگر اتحاد جماهیر شوروی برآمدند. با این حال ریشه دوانیدن اسلام در جوامع منطقه باعث شد تا کمونیست ها تلاش کنند تا به نوعی دیگر با این دین مقابله کنند و آن چیزی نبود جز تلاش برای تحت تسلط درآوردن دین با استفاده از برخی نهادسازی ها. دهه های اول حکومت شوروی واقعا برای وفاداران در آسیای میانه سخت گذشت، چرا که حکومت در برخورد با مسلمانان بسیار خشن عمل می کرد. مقامات شوروی در اواخر دهه 1920 مبارزات گسترده ای را انجام دادند که به دنبال مقابله با مذهب از جمله تغییر شیوه های زندگی و بستن مساجد بود.

 

نگرش شوروی نسبت به اسلام در دهه 1940 شروع به تغییر کرد. در اوج جنگ جهانی دوم و طی سال 1943، دولت شوروی مجوز تاسیس «ادارۀ روحانی مسلمانان آسیای مرکزی و قزاقستان»  (SADUM)را صادرکرد. به دنبال این اقدام، حج در سال 1945 قانونی شد و یکی از مهم ترین مکان های یادگیری اسلامی آسیای میانه، یعنی مدرسه میرعربی در بخارا، در سال 1946 بازسازی شد. با این حال تحت نفوذ و قدرت ادارۀ روحانی مسلمانان آسیای مرکزی و قزاقستان، دین به شدت کنترل شد، روحانیون حکومتی منصوب شدند، کتاب هایی منتشر شد و کنفرانس های بین المللی را سازماندهی کردند تا این منطقه را به عنوان الگو برای سازگاری سوسیالیسم و ​​اسلام معرفی کنند. در چنین شرایطی فقط یک شکل مشخص از اسلام با سوسیالیسم سازگار بود و این همانی بود که تحت عنوان «اسلام خوب» از آن یاد می شد. این اسلام توسط روحانیون تعیین شده از سوی دولت نمایندگی می شد و مسلمانان نه تنها مجبور به انجام امور دینی نبودند بلکه حتی به خدا نیز باور نداشتند.

 

مقامات شوروی اسلام را به عنوان بخشی از میراث ملی آسیای میانه به این دلیل ترویج می دادند که راهی برای تشخیص مردم محلی از افراد بیگانه بود. با این حال، دین را به گونه ای طراحی کرده اند که با منافع نظام شوروی مقابله نکند. در نقطه مقابل، «اسلام بد» گونه ای بود که با حکومت سکولار شوروی مخالفت می کرد. برای شوروی ها، اسلام به عنوان یک نیروی خطرناک اجتماعی تهدیدی برای قدرت آنها دیده می شد، بنابراین، چیزی بود که نیاز به مدیریت دقیق داشت. این دیدگاه متضاد از اسلام امروزه در میان بسیاری از اعضای دولت در سراسر منطقه، حتی 26 سال پس از فروپاشی شوروی، همچنان ادامه دارد. سیاست های دولت های معاصر نسبت به اسلام بیشتر شبیه به شیوه های مقامات شوروی است.

 

دو واقعه در تاجیکستان با فاصله زمانی 30 سال از یکدیگر این واقعیت را برجسته می کند. نخست این که قربان مانونوف 73 ساله و نماینده حزب رنسانس اسلامی تاجیکستان در  تابستان 2015 و در شهر نورک و به همراه ده ها تن از مردان محلی دستگیر شد. ویدئوی 13 دقیقه ای که توسط وزارت امور داخله تاجیکستان تهیه شده، مانونوف را به دلیل «گسترش عقاید غیر مذهبی» و «تلاش برای ایجاد یک دولت اسلامی» از طریق فعالیت های مخفی خود در تاجیکستان متهم معرفی می کند. رویداد دوم به سال 1986 برمیگردد که طی آن مقامات شوروی، عبدالله سعیدوف، یک راننده در اداره تجهیزات موجود در کورگان تپه، را بازداشت کردند. سعیدوف در میان 40 فرد دستگیر شده ای بود که بر اساس ادعاها «تبلیغ مذهبی» را گسترش می داد. به گفته مقامات، سعیدوف اساسا مردم را به توقف تماشای تلویزیون و نادیده گرفتن تعطیلات سکولار تشویق می کرد. وی که بعدها نام خود را به عبدالله نوری تغییر داد در سال 1990 به عنوان بنیانگذار حزب رنسانس اسلامی تاجیکستان مطرح شد.

 

مقامات در آسیای مرکزی، همانند مقامات در دوران شوروی، تمایل دارند اسلام را از طریق لنز امنیت ببینند. از نگاه کشورهای منطقه آسیای مرکزی، در حالی که اسلام حکومتی یک منبع مشروع برای رژیم های خودکامه آسیای مرکزی است، اسلام واقعی به صورتی غیرمنتظره تهدیدی بالقوه برای ثبات است. هنگامی که کشورهای مستقل در آسیای میانه در سال 1991 ظهور کردند، رهبران این جمهوری ها قصد داشتند با توجه به هویت اسلامی این جمهوری ها، وجهه خود را در میان مردم افزایش دهند. در همین راستا صفر مراد نیازف به حج رفت. همه جمهوری ها آزادی مذهب را در قانون اساسی تضمین کردند. مساجد باز شد، ارتباط با بقیه جهان اسلام دوباره برقرار شد و دانشجویان شروع به تحصیل در مدارس سایر نقاط جهان اسلام کردند.

 

با وجود این تغییر شکل، دولت های تاسیس شده در آسیای مرکزی پس از استقلال نیز همچنان شیوه ها و نگرش های دوران شوروی را سرلوحه عمل خود قرار دادند. مقامات سکولار و نخبگان تحصیلکرده همچنان تمایل دارند تا از شیوه های دوران پیشین برای حکومتداری استفاده کنند. از آنجایی که اسلام تحت نظارت حکومت بخشی از هویت ملی جمهوری های آسیای مرکزی را تشکیل می دهد، شیوه های فراتر از آن، اغلب به عنوان «خارجی» شناخته می شوند. مقامات دولتی ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان علیه «تاثیرات خارجی» از جمله حجاب زنان و ریش مردان هشدار داده اند و این گونه استدلال می کنند که این گونه امور مردم را به تروریسم سوق می دهد. جالب توجه اینجاست که لباس ملی که توسط حکومت تبلیغ می شود نیز در زمان اتحاد جماهیر شوروی به تصویب رسیده است. اکنون نیز همانند دوران شوروی، جنبش های زیرزمینی فراتر از کنترل دولت نگرانی های خاص امنیتی برای مقامات دارد. دولت ها مدعی هستند که اسلام گرایی بدون نظارت منجر به افراط گرایی می شود. مدیریت دولت از دین اکنون نیز همانند دوران اتحاد جماهیر شوروی، به طور قطعی سکولار است؛ دولت به شدت دین را کنترل می کند و عمدتا تلاش می کند تا آن را از حوزه عمومی حذف کند. پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، هر یک از کشورهای آسیای مرکزی مؤسساتی را برای جایگزینی عملکرد «ادارۀ روحانی مسلمانان آسیای مرکزی و قزاقستان» ایجاد کردند. بدین ترتیب هر یک از کشورهای آسیای مرکزی قوانین را برای محدود کردن فعالیت گروه های مذهبی تصویب کرده است. دولت ها فعالیت های گروه های مختلفی مانند سلفی ها و حزب رنسانس اسلامی تاجیکستان را ممنوع کرده اند. مسلمانان آسیای مرکزی همچنان در فضای کنترل شده عبادت می کنند و به عنوان یک تهدید بالقوه توسط دولت دیده می شوند.

 

این در حالی است که ادعای مقامات آسیای مرکزی در زمینه تهدید بودن اسلام گرایی از نظر بسیاری واقعی نیست. تنها موضوعی که به طور بالقوه می تواند امنیت در آسیای مرکزی را با چالش مواجه کند، تهدیدات منبعث از افغانستان و یا خلافت داعش است. علاوه بر تهدید همسایگی با افغانستان باید توجه داشت که داعش در نزدیکی کشورهای آسیای مرکزی نیز به طور فعال کارهای خرابکارانه انجام می‌دهد. بر اساس برخی برآوردهای معتبر دست کم 500 ستیزه جو از ازبکستان وارد سوریه و عراق شده اند که این آمار برای ترکمن ها 360 نفر، قرقیزها 350 نفر، قزاقستان 250 نفر و تاجیکستان نیز 190 نفر است. علاوه بر این مسائلی چند باعث شکنندگی دولت های آسیای مرکزی شده است. به عنوان مثال وجود رژیم های شخصی سلطنتی که سالهاست بدون تغییر باقی مانده است و تنظیمات شبکه داخلی مبتنی بر قبیله پس از مرگ روسای جمهور این کشورها می تواند موجبات بی ثباتی را در این جمهوری ها فراهم کند.





نویسنده/مترجم: احسان تقوایی نیا، تحلیلگر مسائل اوراسیا