الکساندر دینکین

نقش روسیه در جهان پسااروپایی چیست؟

ترجمه اختصاصی
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۳۱
Share/Save/Bookmark
 
روسیه دیگر نمی خواهد بخشی از اروپا باشد. این امر را می‌توان با توجه به فرآیندهای تاریخی متعدد توجیه کرد. اکنون غرب باید شیوه مناسبی برای مقابله با روسیه پیدا کند. از این لحاظ، انزوای دائمی و رژیم تحریم، خطر بروز یک دوقطبی جدید را پنهان می‌کند.
 

این یک واقعیت است که روسیه دیگر نمی‌خواهد بخشی از اروپا باشد. این واقعیت مقدم بر مذاکرات مربوط به طبقه بندی منافع اقتصادی و جابجایی‌های بدون روادید به کشورهای ناحیه شنگن است، که برای چندین دهه انجام شدند و در هر صورت شکست خورده‌اند. ولادیمیر پوتین در اولین دوره ریاست جمهوری خود، موضوع پیوستن به ناتو را مطرح کرد که واکنش جدی ای در پی نداشت. در مقابل، روسیه را در وضعیت ناخوشایندی قرار دادند: یکی خروج یکجانبه ایالات متحده از معاهده موشکی ضد بالستیک؛ دومین مورد- موج بزرگ پیشروی ناتو و سومین - تلاش برای گسترش ائتلاف گرجستان و اوکراین.
 
این توضیح مختصری بود. با این حال برای پاسخ کامل به این پرسش که آیا روسیه بخشی از اروپاست، باید مسائل عمیق تر و اثرات خارجی را مورد بررسی قرار داد.
 
نخستین مورد قلمرو وسیع روسیه است. قلمرو این کشور به 11 منطقه زمانی تقسیم می‌شود، مرزهای آن با کشورهای اروپایی به مراتب از مرزهای آن با کشورهای اسلامی کوتاه تر است. طول مرز روسیه با چین بیش از 4200 کیلومتر است، به علاوه 17 کیلومتر مرزی که با کره شمالی دارد. «روسیه اقیانوس آرامی»[1] یا همان مناطق همجوار با اقیانوس آرام واقعیتی
این یک واقعیت است که روسیه دیگر نمی‌خواهد بخشی از اروپا باشد
است که نیاز به تلاش و منابع دارد.
 
ثانیا، روسیه در طول قرن ها، ناگزیر شد به بسیاری از جاه طلبی‌های امپریالیستی از قبیل مغول‌ها، لهستانی‌ها، سوئدی‌ها، فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها پاسخ داده و آنها را دفع کند. این مسائل به افزایش درک و دریافت خطر انجامیده است. ما هنوز تعداد دقیق تلفات انسانی در طول جنگ جهانی دوم را نمی دانیم. البته در فوریه سال جاری، در حضور مستمعین یکی از جلسات پارلمان، این رقم 42 میلیون نفر اعلام شد.
 
سوم، نظریه وابستگی به خط سیر توسعه چیزی جز ساخته و پرداخته جامعه شناسان نیست. روسیه یک کشور بدون سنت و تجربیات دموکراتیک است، که دستخوش تغییر و تحولی ناگهانی در نظام سیاسی خود شده و فروپاشی امپراتوری را تجربه کرده است. این رویدادها موجب ناامیدی و سرخوردگی زیادی برای مردان و زنان روسی شد.
 
و در نهایت، نکته‌ای را هم از تجربیات شخصی خود اضافه کنم. در سال های 1993-1994، به عنوان عضو آکادمی علوم، در تیم مشاوران دولت روسیه به ریاست پروفسور جفری ساچس منصوب شدم. او تازه از ورشو آمده بود و بسیار راغب (سرزنده) بود، زیرا در آنجا با موفقیت وظایف خود را به انجام رسانده بود. اما هر بار که از واشنگتن بازمی گشت، بسیار ناراضی بود.
 
او برای من توضیح داد: «زمانی که من از ورشو آمدم سراغ ثبت بدهی ها، وام‌های سودآور، برنامه‌های آموزشی و غیره را گرفتم، خواسته‌های من همواره با حمایت کاملی مواجه می‌شد. زمانی که از مسکو برگشتم،
روسیه یک کشور بدون سنت و تجربیات دموکراتیک است، که دستخوش تغییر و تحولی ناگهانی در نظام سیاسی خود شده و فروپاشی امپراتوری را تجربه کرده است
به من یادآوری می‌کردند که روس‌ها در جنگ سرد شکست خوردند. ما ممانعتی برای آنها ایجاد نخواهیم کرد، اما کمکی هم به آنها نمی‌کنیم؛ این امر برای من مثل ریختن آب سرد روی سرم بود.». روح پیروزی در جنگ سرد و روایت‌های مربوط به پایان تاریخ، هر چشم انداز استراتژیکی را برهم می‌زد.
 
البته، میراث فرهنگی و تاریخی، نزدیکی جغرافیایی، فعالیت اقتصادی جدی و تراکم جمعیت در بخش اروپایی کشور، خطوط لوله و دیگر پروژه‌های تدارکاتی که به جانب غرب کشیده شده اند، هنوز هم تا مدتی روسیه را در حوزه گرانشی فرهنگی و اقتصادی اروپا قرار خواهند داد.
 
با این حال، طبق دریافت من از این امر، امروزه، نظم کلی جهانی، نظم پسااروپایی است. الگوی اروپایی در جامعه روسیه به طور ملموسی جذابیت خود را از دست داده است. این قرارداد اجتماعی که بر اساس آن هر نسل جدیدی باید در موقعیتی بهتر از گذشته باشد، به محاق رفته است.
 
فناوری طبقه متوسط و به عبارتی ستون فقرات دموکراسی را تضعیف می‌کند. پروژه فاجعه بار «خاورمیانه بزرگ» در ترکیب با بهار عربی و داعش (که در روسیه ممنوع شده است) به حملات تروریستی در شهرهای اروپایی و موج غیر منتظره پناهندگان منجر شده است. به این موارد باید «بازار لفاظی‌های توهین آمیز» در ایالات متحده، و برگزیت را هم افزود.
 
میراث مرزهای استالین و خروشِچف که در محدوده اتحاد جماهیر شوروی تعیین شده بودند، به «میدان مین» ارضی تبدیل شد. پوتین بارها به غرب هشدار داده است که زمان سرکوب روسیه و نیز زمانی که غرب می‌تواند از ناآرامی‌های مرتبط با تغییرات پساکمونیستی به منظور منزوی‌کردن روسیه و تحقیر آن، استفاده کند به سرآمده است. در غرب، هیچ سیاستمداری با قدرت تخیل کافی برای کنارگذاشتن روش سنتی تفکر وجود نداشت.
 
هنری کیسینجر اخیرا سوال جالبی
الگوی اروپایی در جامعه روسیه به طور ملموسی جذابیت خود را از دست داده است
را مطرح کرد: «آیا معقول‌ترین راه برای تحت فشار قراردادن روسیه، و در صورت لزوم، حتی برای مجازات آن، تا زمانی که دیدگاه غرب را در نظم داخلی خود و نظم جهانی بپذیرد، وجود دارد؟»
 
پاسخ ساده است: این امر به یک دو قطبی جدید منجر خواهد شد. از یک طرف، روسیه، چین، اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی  (CSTO)، ایران، کره شمالی، احتمالا ترکیه، مصر، قطر و آفریقای جنوبی قرار خواهند گرفت و از سوی دیگر - ایالات متحده، ناتو، ژاپن، عربستان سعودی و غیره. تحریم‌های اخیر ایالات متحده علیه سه کشور بسیار متفاوت یعنی کره شمالی، ایران، روسیه، به طرز نامحسوسی جهان را به سمت چنین سناریوی ترسناکی هدایت می‌کند.
 
نظم پسااروپایی قرن بیستم چگونه می‌تواند در جهان چندگانه و چندفرهنگی ظاهر ‌شود؟ این سوال صریحی است. با این حال، من نگرانم که اگر بخواهیم درباره انتخاب پاسخ درست صحبت کنیم، دریچه موقتی هم برای مدتهای طولانی باز نخواهد شد.
 

[1] از لحاظ جغرافیایی، اصطلاح «روسیه اقیانوس آرامی» به معنی قلمروهای واقع در مرزهای منطقه فدرال شرق دور است. این مرزها عملا در 70 سال گذشته بدون تغییر باقی مانده است، هر چند طی 20 سال گذشته برخی تغییرات در تنظیمات ارضی داخلی صورت گرفته است.



نویسنده: الکساندر دینکین، مدیر موسسه اقتصاد جهانی و روابط بین الملل (ИМЭМО)
 
منبع: شورای سیاست دفاعی و خارجی روسیه
 
مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد مطالعات روسیه در دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران

 
کد مطلب: 3399