روسیه در پنج سال آینده: پیشران های ایدئولوژیکی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی سیاست خارجی روسیه

تاریخ انتشار : جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۰۳
Share/Save/Bookmark
 
دیمیتری ترنین: ولادیمیر پوتین در سال 2016 میلادی به ایده ملی روسیه که همانا «میهن پرستی» بود، دست یافت. میهن پرستی روسی از منظر کرملین، تماماً مربوط به حکومتی بوده که والاترین ارزش ها را داراست. این باور وجود دارد که «حکومت روسی» در مرکز «جهان روسی» قرار دارد؛ تمدنی که ریشه های آن به عصر بیزانس و مسحیت ارتدوکس باز می گردد. علاوه بر فدراسیون روسیه، جهان روسی در برگیرنده اوکراین (به جز مناطق کاتولیک یونانی غربی)، بلاروس، مولداوی و دیاسپورای روسی در سرتاسر جهان است. محور مرکزی و منبع اصلی انسجام جهان روسی، کلیسای ارتدوکس روسیه است. از دیدگاه پوتین، استمرار ریاست جمهوری وی به مثابه ماموریتی از جانب خداوند قلمداد می شود ...
 
ایراس: ولادیمیر پوتین در سال 2016 میلادی به ایده ملی روسیه که همانا «میهن پرستی» بود، دست یافت. میهن پرستی روسی از منظر کرملین، تماماً مربوط به حکومتی بوده که والاترین ارزش ها را داراست. این باور وجود دارد که «حکومت روسی» در مرکز «جهان روسی» قرار دارد؛ تمدنی که ریشه های آن به عصر بیزانس و مسحیت ارتدوکس باز می گردد. علاوه بر فدراسیون روسیه، جهان روسی در برگیرنده اوکراین (به جز مناطق کاتولیک یونانی غربی)، بلاروس، مولداوی و دیاسپورای روسی در سرتاسر جهان است. محور مرکزی و منبع اصلی انسجام جهان روسی، کلیسای ارتدوکس روسیه است. از دیدگاه پوتین، استمرار ریاست جمهوری وی به مثابه ماموریتی از جانب خداوند قلمداد می شود.
 
با توجه به این نگرش، روسیه از اروپا فاصله گرفت؛ منطقه ای که ولادیمیر پوتین در اوایل دهه 2000 میلادی ، آن را انتخاب مسکو نامید و حتی قبل تر از آن و بعد از سقوط نظام کمونیستی، بصورت دوفاکتو، این انتخاب از روسیه دنبال می شد. حرکت روسیه به سمت میراث فرهنگی و تاریخی خود بخصوص به دوران امپراتوری روسیه، غالبا اوراسیاگرایی تعبیر می شود. رویکرد کنونی روسیه در قبال اتحادیه اروپا را می توان با رویکرد الکساندر سوم در قرن نوزده مقایسه کرد که معتقد بود روسیه در اروپا هست، اما از اروپا نیست. فدراسیون روسیه کنونی خود را به مثابه کشوری می داند که موقعیت ممتاز و مرکزی اوراسیای شمالی را در اختیار دارد؛ منطقه ای که مسافت مساوی تا آسیا، آمریکای شمالی، خاورمیانه و اروپا دارد.
 
در حالی که رهبران روسیه خود را محافظه کار می نامند، اما آن ها اساسا رهبرانی عملگرا به حساب می آیند. آن ها آماده این هستند که با هر فردی فارغ از هر ایدئولوژی ای به توافق دست یابند، هرچند در خفا، نگاهی تردیدآمیز به این ایدئولوژی ها دارند. اما آنچه آن ها به شدت مخالف آن هستند، انقلاب و ایدئولوژی انقلابی گری است. از دیدگاه دولتمردان روسیه، حمایت ایالات متحده و اتحادیه اروپا از دموکراسی و حقوق بشر، ابزاری در اختیار سیاست خارجی است که کارآمدی آن بیشتر در نابودی رژیم های خودکامه داشت تا اینکه نظام حکمرانی دموکراتیکی بر روی خرابه های این نظام خودکامه ایجاد گردد. یک علت که بسیاری از مقامات روسیه ترجیح می دادند در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016، دونالد ترامپ پیروز گردد نشئت گرفته از این انتظار بود که ترامپ در صورت پیروزی، دخالت واشنگتن در امور داخلی روسیه را پایان می بخشد.
 
دولت روسیه اقدام به استخدام و انتصاب نیروهای لیبرال در نهادها و وزارت خانه های مرتبط با سیاست اقتصادی این کشور نمود، با این هدف که این نیروها در راستای ترجیح ولادیمیر پوتین مبنی بر حرکت به سمت بازار آزاد و دوری از کنترل کامل دولت بر اقتصاد فعالیت نمایند. از سوی دیگر، سیاست های ولادیمیر پوتین در کریمه و اوکراین باعث شد تا وی به قهرمان و اسطوره ای برای ملی گرایان تبدیل شود و جایگزین ولایمیر ژیرینفسکی از حزب لیبرال دموکراتیکی گردد که ملی گرایی وی زبانزد خاص و عام بود. حزب کمونیست روسیه در دومای این کشور نیز تماما از مواضع قبلی خود دست برداشته و خود را در چارچوب اصول کلی فدراسیون روسیه تعریف می کند، هرچند ولادیمیر لنین، بنیانگذار این حزب غالبا به دلیل سازش با آلمان در طول جنگ جهانی اول، خیانتکار خطاب شده و مورد انتقاد قرار می گیرد. با این حال، تمامی این گروه های سیاسی به طور بنیادین از سیاست خارجی کنونی روسیه حمایت می کنند.
 
نگرانی اصلی و حال حاضر روسیه قیمت پایین انرژی به عنوان یکی از پیشران های سیاست های این کشور است. کاهش شدید قیمت نفت در سال های 2014 و 2015 به طور چشمگیری از اهمیت و ارزش ژئوپلیتیکی روسیه در برابر مشتریان اصلی اروپایی و آسیایی این کشور کاست. ایده «ابرقدرت انرژی» که در اواسط دهه 2000 میلادی رایج بود، در نهایت به طور کامل از حافظه ها محو شد. این وضعیت (کاهش قیمت نفت)، روسیه را ملزم ساخت تا اقتصاد و منابع درآمدی خود را متنوع سازد. با این حال، تنوع بخشی موفقیت آمیز به اقتصاد مستلزم اتخاذ الگوی سیاسی-اقتصادی متفاوت در یک محیط مناسب برای کسب و کار، به همراه حمایت از کارآفرینی و تاکید بر نوآوری فناورانه است.
 
چنین الگویی به معنای پایان حکمرانی نخبگان ثروتمند بر کشور بوده و از این رو نمی توان انتظار اتخاذ چنین رویکردی از سوی آنان را داشت. لذا روسیه بار دیگر خود را در معرض سه انتخاب قرار داد: اصلاح اقتصادی و حذف ساختار کنونی سیاسی-اقتصادی؛ دولتی شدن تمام عیار نظام اقتصادی؛ یا حفظ نظام کنونی و مواجه با افول مستمر و نهایتا (احتمال) انقلاب. با توجه به پیامدهای هر یک از این گزینه ها برای نخبگان روسیه، این احتمال وجود دارد که تا سال های متمادی، این گزینه ها دست نخورده باقی بمانند. تقریبا می توان مطمئن بود که تا پایان این دهه (2010) هیچ تصمیمی در خصوص آینده نظام اقتصادی روسیه گرفته نخواهد شد، اما به سختی می توان این تصمیم گیری را به بعد از سال 2025 یا 2030 موکول کرد.
 
در کوتاه تا میان مدت، روسیه با چالش رادیکالیسم اسلام گرایی در مرزهای جنوبی خود مواجه خواهد بود. منطقه خاورمیانه کماکان عامل بی ثباتی ای بوده که پیش از این هم به دیگر بخش های جهان اسلام از جمله آسیای مرکزی و مناطقی از قفقاز انتقال داده است. جمهوری های استقلال یافته از شوروی برخی از ویژگی هایی را به نمایش گذاشته اند که قبلا این ویژگی ها و خصایص در شکل گیری بهار عربی نقش داشته است. داعش در افغانستان حضور خود را با هدف گسترش نفوذ در این کشور و فراتر از آن تقویت کرده است. روسیه که از سال 2015 بصورت مستقیم در بحران سوریه حضور نظامی داشته است، احتمالا مجبور خواهد شد تا در نزدیکی مرزهای خود جنگ با داعش که زمینه ساز افراط گرایی و تروریسم در داخل روسیه بوده را ادامه دهد. در همین راستا، پس از سه و نیم سال، روسیه در 3 آوریل 2017 شاهد اولین حمله تروریستی بزرگ در مترو سن پترزبورگ بود.
 
در بلندمدت، مسائل جمعیتی یکی از نگرانی های اصلی روسیه باقی مانده است. سرعت نرخ کاهش جمعیت آهسته شده است و با الحاق کریمه به این کشور، جمعیت روسیه بیش از دو میلیون نفر افزایش یافت و به عدد 144 میلیون رسید. با این حال، نیروی کار کمی در این کشور بخصوص در مناطق به لحاظ راهبردی مهم نظیر شرق دور روسیه وجود دارند و مهاجرت از آسیای مرکزی به سمت این کشور نیز باعث بروز چالش های همگرایی و امنیتی شده است.
 
به لحاظ ژئوپلیتیکی، ولادیمیر پوتین همواره فراتر از توان و قدرت اقتصادی روسیه رفتار کرده است. اگرچه این رویکرد موفقیت هایی را به همراه داشته است، اما دربلندمدت و بدون اعمال اصلاحات اقتصادی که رشد و توسعه اقتصادی را فراهم می سازد، نمی توان شاهد پایداری این رویکرد بود. چه بسا، اصلاحات اقتصادی نیز تاثیرات کوتاه مدتی ایجاد نماید، اما در نهایت منتج به فروپاشی اقتصادی و سیاسی روسیه خواهد شد.
 
با این حال، اصلاحات در شرایط تقابل مسکو با واشنگتن که تا پنج سال آینده نیز احتمال رفع این خصومت ها وجود ندارد، موضوعی به غایت دشوار برای روسیه خواهد بود. حتی اگر تحریم های اتحادیه اروپا بصورت رسمی ملغی شود، مخاطرات سیاسی تجارت اروپاییان در روسیه بالا خواهد بود و نتیجه ای جز استمرار سردی روابط اقتصادی میان روسیه و اتحادیه اروپا نخواهد داشت. تمایل ژاپن به تنش زدایی و همکاری با روسیه با هدف مقابله با قدرت یابی چین نیز با مخالفت واشنگتن مواجه خواهد شد. از این رو، در خصوص رفع تحریم های روسیه باید به دنبال راه ها و روش هایی بود که خارج از اراده و کنترل ایالات متحده باشد.
 
همزمان با اینکه سیاست مانع از بهبود روابط اقتصادی روسیه با غرب شده است، این کشور فعالانه درصدد دست یابی به فرصت های جدید در دیگر مناطق است. تحقق این موضوع آسان نیست، چرا که صادرات کنونی روسیه به کشورهای غیر غربی عمدتا شامل کالاهایی است که قیمت آن ها به شدت افت کرده و تا آینده قابل پیش بینی نمی توان انتظار احیا و بهبود قیمت ها را داشت. از سوی دیگر، کماکان مشخص نیست که آیا روسیه و چین می توانند روابط اقتصادی خود را تا سال 2020 بطور چشمگیری ارتقا بخشند. با این حال، اگر روسیه بتواند بازار کشورهای چین، هند، ایران، جنوب شرق آسیا و حاشیه خلیج فارس را پذیرای کالاهای خود سازد، صرفا بخشی از خسارت و آسیب عدم تجارت با غرب جبران شده و به تنوع بخشی روابط اقتصادی روسیه کمک خواهد کرد.
 
 
نویسنده: دیمیتری ترنین -  رئیس مرکز مسکو در موسسه کارنگی آمریکا
منبع: مرکز مسکو در موسسه کارنگی
 
 
«آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران موسسات غربی منتشر شده است»
 
  
کد مطلب: 3346