چگونگی جنگ‌های آینده از نگاه استراتژیست‌های روس

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۴
Share/Save/Bookmark
 
الکسی فننکو: در جهان مدرن می‌توان شاهد چرخشی در جنگ‌ها به خصوص، به سمت جنگ‌های دوران ماقبل صنعتی بود. یعنی در جهان معاصر بازآفرینی و احیای جنگ‌های دوره ماقبل صنعتی روی خواهد داد. جنگ سرد به دلیل درگیری‌های امریکا و شوروی در مسائل حاشیه‌ای بوده است. در واقع، دو ابرقدرت نه دلیلی سیاسی برای جنگ آشکار با یکدیگر داشتند و نه از ابزار مناسب برای انتقال بخش زیادی از فنون در فواصل طولانی برخوردار بودند. با فروپاشی نظام دوقطبی، ماهیت مناقشات تغییری نکرده است. جنگ‌های بالکان بیانگر آن است که در بستر به‌کارگیری از توان نظامی، روند ثابت مذاکرات نیز حائز اهمیت است. بنابراین حتی در شرایط بازدارندگی هسته‌ای، مناقشه بین قدرت‌های بزرگ امکانپذیر است، اما این جنگ‌ها ماهیت محدودی خواهد داشت و عملیات‌های نظامی نیز در قلمرو دیگر کشورها صورت خواهد گرفت. به عقیده نویسنده، تجربه هیروشیما و ناکازاکی نشان می‌دهد که استفاده محلی از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. قدرت‌های بزرگ تلاش خواهند کرد نقطه امنی را پیدا کنند که در آن، سلاح هسته‌ای را برای ایجاد یک تئوری کامل و استفاده احتمالی از آن در آینده، مورد آزمایش قرار دهند.
 
ایراس: به عقیده کارل فون کلاوزویتس نظریه‌پرداز نظامی معروف، جنگ ابراز سیاست است و ماهیت جنگ‌ها نیز بواسطه سیاست مشخص می‌شود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 و پایان یافتن جنگ سرد میان بلوک شرق و غرب، دیدگاهی در محافل کارشناسی گسترش یافت که بر مبنای آن، توازن شکل گرفته در میان نیروها دیگر با تغییرات جهانی مواجه نخواهد شد. با این حال، امروزه نظم جهانی دستخوش تغییرات و تحولات قابل توجهی شده است، روسیه، چین و هند در خط مقدم قرار گرفته اند.  تقویت این کشورها و تعدادی از بازیگران منطقه‌ای در قرن بیست و یکم نشان داده است که هنوز هنگامه «پایان تاریخ» فرا نرسیده است. در این شرایط که نظام روابط بین‌الملل با تغییر و تحولات سریع و شتابانی روبرو است، ناگزیر این سوال پیش می‌آید: جنگ‌های آینده چگونه هستند؟ آیا جنگ فراگیر جدیدی ممکن است؟ متن پیش رو بخش بسیار کوتاهی از مقاله یکی از کارشناسان برجسته شورای امور بین‌الملل روسیه است که نویسنده در ذیل آن، به بررسی نظری سیر تکامل ماهیت جنگ و توصیف تغییراتی که در چارچوب تئوری جنگ روی داده می‌پردازد. وی همچنین به این پرسش پاسخ می‌دهد که جنگ مابین قدرت‌های بزرگ چگونه و در چه اشکالی خواهد بود. به هرحال، به دلیل وقایعی که در سوریه، اوکراین، دریای چین جنوبی و دیگر مناطق جهان در جریان است در ابرام و فعلیت این موضوع هیچ تردیدی وجود ندارد.
 
شایان ذکر است شورای امور بین‌الملل روسیه یک پروژه آینده‌پژوهی تحت عنوان «جهان پس از 100 سال» را به طور مشترک با روزنامه گازتا.رو تعریف کرده است که در ذیل این برنامه مشترک، کارشناسان و دانشمندان حوزه‌های گوناکون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی با هم به تبادل نظر و ترسیم تصویری که برای قرن آینده پیش‌بینی می‌کنند می‌پردازند. سلسله مباحث جنگ آینده نیز با مدیریت ایوان تیموفی‌یف و حضور فعال الکسی فننکو (نویسنده این مقاله) عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین‌الملل آکادمی علوم روسیه صورت می‌گیرد. درواقع نویسنده مقاله حاضر از جمله صاحب‌نظران روسی در حوزه جنگ آینده است.  
 
به عقیده فننکو در جهان مدرن می‌توان شاهد چرخشی در جنگ‌ها به خصوص، به سمت جنگ‌های دوران ماقبل صنعتی بود. یعنی در جهان معاصر بازآفرینی و احیای جنگ‌های دوره ماقبل صنعتی روی خواهد داد. جنگ سرد به دلیل درگیری‌های امریکا و شوروی در مسائل حاشیه‌ای بوده است. در واقع، دو ابرقدرت نه دلیلی سیاسی برای جنگ آشکار با یکدیگر داشتند و نه از ابزار مناسب برای انتقال بخش زیادی از فنون در فواصل طولانی برخوردار بودند. با فروپاشی نظام دوقطبی، ماهیت مناقشات تغییری نکرده است. جنگ‌های بالکان بیانگر آن است که در بستر به‌کارگیری از توان نظامی، روند ثابت مذاکرات نیز حائز اهمیت است. بنابراین حتی در شرایط بازدارندگی هسته‌ای، مناقشه بین قدرت‌های بزرگ امکانپذیر است، اما این جنگ‌ها ماهیت محدودی خواهد داشت و عملیات‌های نظامی نیز در قلمرو دیگر کشورها صورت خواهد گرفت.  به عقیده نویسنده، تجربه هیروشیما و ناکازاکی نشان می‌دهد که استفاده محلی از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. قدرت‌های بزرگ تلاش خواهند کرد نقطه امنی را پیدا کنند که در آن، سلاح هسته‌ای را برای ایجاد یک تئوری کامل و استفاده احتمالی از آن در آینده، مورد آزمایش قرار دهند. به نظر وی، انقلاب جدیدی در حوزه نظامی روی نخواهد داد.
 
الکسی فننکو:
اگرچه نباید احتمال وقوع یک جنگ جهانی دیگر در آینده را از نظر دور داشت، لیکن باید مراقب بود از کلیشه‌سازی جنگ بعدی در قامت جنگ‌های جهانی گذشته فاصله گرفت. جنگ جهانی آینده ممکن است یک سری جنگ‌های هم‌زمان و همسطح با جنگ سوریه باشد که در آنها درگیری مستقیم میان گروه‌های محدود قدرت‌های بزرگ اتفاق می‌افتد. پس از آن، طرفین ضمن بحث و گفتگو درباره شرایط سازش و مصالحه بعدی درگیر چانه‌زنی‌های سیاسی خواهند شد.   
 
جنگ بوئرها و انگلستان ثابت کرد که جنگ‌های دوره صنعتی ماهیت فراگیر خواهند داشت. هدف عملیات‌های  نظامی، نه تنها نابودی قوای مسلحانه دشمن، بلکه تمام جمعیت طرف مقابل خواهد بود (برای مثال، به خصوص طی این جنگ، فرماندهی بریتانیا برای مردم غیرنظامی طرف مقابل اردوگاه‌های کار اجباری ایجاد کرده بود). همه این شیوه‌ها در جنگ‌های فراگیر قرن 20 به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. ویژگی‌های مشخص این جنگ‌ها عبارتند از: جبهه پیوسته، امکان بسیج ارتش‌های همگانی و عملیات آنها در جبهه، عملیات‌های مستمر در جبهه و تلقی از کل جامعه به عنوان واحدی برای اعمال فشار از جانب دشمنان. جنگ‌های جهانی اول و دوم نیز از نظر به‌کارگیری فناوری در محیط عملیاتی نیز، نمونه بزرگ جنگ بوئرها و انگلستان به شمار می‌آیند.
 
اتحاد جماهیر شوروی مفهوم «جنگ هسته ای محدود» را به طور رسمی تکذیب می‌کرد. اما در دهه 1960 در صفحات مجلات نظامی شوروی مباحثی در مورد امکان حفظ درگیری نظامی آتی در سطح ماقبل هسته‌ای به راه افتاد. کارشناسان نظامی شوروی، همراه با کارشناسان نظامی امریکا، امکان استفاده محدود از سلاح‌های هسته‌ای و محدودسازی اقدام نظامی توسط یک یا چند مانور عملیات‌های نظامی را اذعان کردند.
 
«جنگ ترکیبی» چیست؟
اصطلاح «جنگ ترکیبی» پس از آغاز درگیری‌های نظامی در شرق اوکراین در بهار 2014 در واژگان سیاسی متداول شد. در معنای کلی از این مفهوم، اقدام قدرت بزرگ در پشت نیروهای شورشی نامنظم قابل استنباط است. از نظر علوم نظامی «جنگ‌های ترکیبی» مقوله کاملا جدیدی نیست.
 
درواقع، لویی چهاردهم (1643-1715) پادشاه فرانسه مبتکر جنگ ترکیبی است. تا قبل از انقلاب کبیر فرانسه چنین جنگ‌هایی در اروپا بیشتر متداول بود. همه این جنگ‌ها دارای ویژگی‌های مشترکی بودند که عبارتند از:
 
نخست، بخش عمده‌ای از آنها از نظر اهداف محدود بودند، یعنی هدف عمده آنها نابودی دشمن نبود بلکه اجبار به سازش محلی مشخص بود.
دوم، در جنگ‌های اوایل عصر جدید به وضوح اعمال زور متداول بود. مانور خاصی از عملیات نظامی انتخاب می‌شد که در آن جنگ بین قدرت‌ها انجام می‌گرفت و آنها درکل، به اراضی یکدیگر تجاوز نمی‌کردند.
سوم، از مشخصه جنگ‌های این دوره ، فقدان جبهه یکپارچه و به تناسب آن نادر بودن برخوردها و مواجهه قوای نظامی بود.  
چهارم، در جنگ‌های اوایل عصر جدید، قدرت‌های بزرگ اغلب در پشت سر دیگر دیگر کشورها عمل می‌کردند.
پنجم، «جنگ به خاطر جانشینی» معمولا توسط ارتش‌های حرفه‌ای کوچک انجام می‌شد.
ششم، دیپلماسی فرانسه بر تکنولوژی «کودتاهای درباری» برتری داشت.
 
پیروزی در جنگ ترکیبی
اصطلاح «جنگ ترکیبی» توسط باسیل لیدل نظریه‌پرداز نظامی بریتانیا در سال 1961 در قالب مفهوم در حال ظهور «واکنش انعطاف‌پذیر» مطرح شده است. تلقی از پیروزی به عنوان واداشتن دشمن به سازش (در شرایط عدم امکان جنگ با جبهه یکپارچه) راه‌های مختلفی برای دستیابی به آن ارائه می‌دهد. از این رو، مفهوم «واکنش انعطاف‌پذیر»  برای پیروزی در جنگ‌های اروپایی نیمه دوم قرن 17-18 م. ایجاد شده و گزینه‌های زیر را پیشنهاد کرده است:
 
1- استقرار رژیم‌های دوست در کشورهای کوچک در مرزهای دارای دشمن یا مرز اختصاصی. برای یک قدرت بزرگ چنین کشورهایی «یعنی کشورهای بوفر – حائل» باید عدم امکان فنی برای به راه انداختن جنگ علیه آن قدرت بزرگ را تضمین نمایند. و برای دیگر قدرت‌ها، تضمین‌کننده امکان به راه انداختن جنگ در نزدیکی مرزهای آنها باشند. 
2- جنگ فرسایشی دشمن. دوره های طولانی «جنگ‌های جانشینی» پیش از اینها کارل کلاوزویتس را شگفت زده کرده بود.  
3- تحمیل شکست محلی به دشمن و متقاعد کردن وی در بیهوده بودن ادامه جنگ.
4- کاهش ارزش منابع دشمن.
 
تمام این استراتژی‌ها برای رسیدن به پیروزی در چارچوب استراتژی «واکنش انعطاف‌پذیر» امریکا مطرح شده است. این استراتژی که مصوب سال 1961 است تا کنون مبنای استراتژی سیاسی- نظامی امریکا باقی مانده است.  در مبنای این استراتژی سه عنصر قرار دارد:
 
- بازدارندگی (اعتقاد دشمن به بی معنایی تجاوز به دلیل وجود تهدید برای آسیب غیر قابل قبول)؛
- تسلط شدید (اعتقاد دشمن به برتری ایالات متحده در مورد آغاز جنگ)؛
- اجبار (استفاده محلی از زور برای شکست دادن دشمن در یک مانور عملیات نظامی خاص).
هدف از این استراتژی ها اشغال سرزمین دشمن نبود بلکه واداشتن دشمن به سازش بود.
 
جنگ‌های مدرن دوباره هنر ژست استراتژیک را به در قرن بیستم به فراموشی سپرده شده احیا کرده‌اند. در حال حاضر امریکا در موقعیت بهتری نسبت به رقبای خود قرار دارد. امریکا  می‌تواند «جنگ‌های ترکیبی»  را در نزدیکی مرزهای روسیه و چین، برای مثال در آسیای شرقی یا در مناطق دریای بالتیک و دریای سیاه به راه بیاندازد. با این حال، چنانچه روسیه و چین امکان به راه انداختنی «جنگ‌های ترکیبی» را در نیمکره غربی  داشته باشند چه خواهد شد؟ چنانچه امریکایی‌ها ناگزیر باشند «جنگ ترکیبی» در امریکای لاتین به راه اندازند، این امر کل توازن جهانی را تغییر خواهد داد. از جمله جهات توسعه احتمالی «جنگ ترکیبی» می‌توان به وقوع انقلاب فناوری در امور نظامی، عبور از «آستانه هسته‌ای»،  طراحی و تدوین مفهوم به راه انداختن جنگ در فقدان جبهه یکپارچه اشاره کرد.
 
روند آینده
«جنگ‌های ترکیبی» پس از احیا و بازآفرینی ناگزیر این پرسش را مطرح می‌کند که روند توسعه آنها چگونه خواهد بود؟ در آینده قابل پیش‌بینی می‌توان چند جهت از توسعه احتمالی آنها را مشخص کرد.
 
1- انقلاب در امور نظامی. چنین انقلابی تا کنون وجود نداشته است. تمدن ما اصولا هیچ نوع سلاح جدیدی از زمان جنگ جهانی دوم نساخته است. تسلیحات ارتش‌های معاصر، از اسلحه پیاده نظام خودکار تا سلاح هسته؋ای همگی در نیمه نخست قرن 20 ساخته شده‌اند. حتی موشک‌های کروز و پهبادها چیزی جز همان «وی -1» ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم نیست. تلاش برای ایجاد سلاح اصولی جدید ( از قبیل سلح لیزری، الکترومغناطیسی و ...) توسط ارتش‌ها به دلیل بی‌پایگی این نوع سلاح‌ها بر اساس فرمول «هزینه – کارایی (فایده)» و درواقع مقرون به صرفه نبودن آنها رد شده است. چیزی که به پیشرفت در فناوری‌های اطلاعاتی مربوط می‌شود فعلا به سختی می‌توان سابقه جنگی نامید، که نتیجه آن مبین سلاح اطلاعاتی باشد. در جنگ‌های معاصر (از جنگ چچن تا لیبی) هم نتیجه عملیات‌های نظامی، همچون سابق، در میدان مبارزه مشخص شد نه در بکارگیری از ویروس‌های کامپیوتری.  اغلب می‌توان این ایده را شنید که در امور نظامی فناوری‌های اطلاعاتی و مخابراتی بر سرعت عملیات‌ها افزوده شده است.
 
2- عبور از «آستانه هسته‌ای». پس از 1945 در جهان هیچ موردی از بکارگیری حنگی از سلاح هسته‌ای وجود نداشته است. با این حال، تجربه هیروشیما، ناکازاکی، نوادا، تُتسک (با توجه به فاجعه چرنوبیل) ثابت کرد درکل، استفاده محدود از سلاح هسته‌ای امکانپذیر است. یکی از دلایل مخالفان تئوری «زمستان هسته‌ای» این است که بعد از 1945 در جهان 2056 آزمایش هسته‌ای صورت گرفت که قابل مقایسه با یک جنگ هسته‌ای طولانی است. توسعه استراتژی اجبار، قدرت‌های هسته‌ای را ناگزیر به یافتن پاسخی برای این پرسش می‌کند: آیا استفاده از سلاح هسته‌ای به عنوان یک سلاح کامل امکانپذیر است؟  
 
در حال حاضر چندین تئوری در رابطه با این مسئله وجود دارد:
- طرح‌های بریتانیا درباره امکان استفاده از سلاح هسته؋ای تاکتیکی برای انعکاس نیروهای زمینی که بر دشمن فائق می‌آیند؛
- نظریه‌های امریکایی پایان دهه 1950 حملات هسته‌ای انتخابی؛
- تئوری جنگ هسته‌ای محدود دهه 1970 در پایگاه راکت‌های میانبرد و کوتاه برد؛
- تئوری سال‌های 1990 در رابطه با استفاده از سلاح هسته‌ای بسیارکوچک (کمتر از یک کیلوتن) برای از بین بردن اهداف با دسترسی دشوار؛
 
طراحی مفهوم جنگ در غیاب جبهه یکپارچه. به لحاظ نظری این مقوله می‌تواند شامل چند گزینه باشد: نخست، ظهور ابزار فنی جدید که امکان عملیات ارتش‌های بزرگ را در نیمکره دیگر فراهم می‌آورند؛ دوم، جایگزینی «جبهه یکپارچه»  با دوئل‌های هوایی و به راه انداختن عملیات‌های جنگی در مانورهای نظامی محدود؛ سوم، طراحی استراتژی جدید که ترکیبی است از اقدامات نیروهای نظامی بزرگ ضمن استفاده محدود از سلاح هسته‌ای. در هر یک از این گزینه‌ها جنگ ظاهرا با جنگ‌هایی که دارای استراتژی خستگی یا گرسنگی هستند جایگزین خواهند شد.
 
سوال کلیدی – آیا جنگ همگانی در آینده بدون جبهه یکپارچه امکانپذیر است؟ تاریخ به ما ثابت کرده است که بله چنین امکانی وجود دارد. جنگ‌های ایتالیا (1494-1559) و جنگ‌های سی ساله (1918-1948)  بدون جبهه یکپارچه بوده است.
 
جنگ نه تنها چیزی است که در واقعیت وجود دارد، بلکه چیزی است که ما به آن می‌اندیشیم. ناپلئون بناپارت می‌گفت: «گردان‌های بزرگ همواره درست عمل می‌کنند». نیم قرن پیش از وی (Duke of Richelieu) تاکید می‌کرد که «ارتش بزرگ – برای فرمانده کابوس است). حق با هر دو بود، چراکه از ادارک‌های متفاوت نشأت گرفته اند. جنگ فراگیر در شرایط امروز به دلیل عدم برحورداری قدرت‌های بزرگ از وسایل و ابزار فنی برای به راه‌انداختن چنین جنگی چندان واقع‌بینانه نیست.  اما به طور کلی وقوع جنگ‌های منطقه‌ای بزرگ که در جریان آنها مواجهه ارتش‌های قدرت‌های بزرگ روی خواهد داد واقع‌بینانه است. تصور ما از جنگ در حال حاضر محدود به جنگ‌های عصر صنعتی است که بر مبنای آن آمادگی برای انعکاس تهدیدات جدید، ازجمله احیای جنگ‌های بین دولتی در مرحله جدید بسته می‌شود.
 
 
نویسنده: الکسی فننکو - عضو هیئت علمی موسسه مسائل امنیت بین الملل آکادمی علوم روسیه
 
تلخیص و ترجمه: رقیه کرامتی نیا - کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران
 
 
 
کد مطلب: 3287