سیاست ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی

تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۱۳
Share/Save/Bookmark
 
یوجین رومر، ریچارد سوکولسکی و پائول استرونسکی: تجربه ربع قرن گذشته بیانگر آن است که هیچ قدرتی حتی روسیه توانایی اعمال هژمونی بر منطقه قفقاز جنوبی را ندارد. روسیه سایه سنگین خود را بر سر سه کشور منطقه گسترانده است، با این حال، این کشور نیز نتوانسته بر هیچ یک از کشور ها تسلط کامل پیدا کند. در چنین وضعیتی، ایالات متحده آمریکا منافع بسیار مهمی در قفقاز جنوبی داشته و فرصت هایی نیز برای پیگیری این منافع در اختیار دارد. موفقیت واشنگتن در منطقه منوط و مبتنی بر توازن هوشمندانه منافع و منابع ایالات متحده، ارزیابی واقع بینانه از اوضاع در درون و اطراف منطقه و برخورداری از بردباری و پذیرش این موضوع است که هر تغییر مهمی در قفقاز جنوبی، تکاملی و تدریجی -و نه ناگهانی- خواهد بود ...
 
ایراس: سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال سه کشور منطقه قفقاز جنوبی (ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان) متشکل از چندین مرحله در طول ربع قرن گذشته پس از فروپاشی شوروی بوده است. در هر یک از این مراحل، واشنگتن اهداف جاه طلبانه ای را معین کرد و هر مرتبه، دستاوردها منطبق با انتظارات اولیه نبود. در پی تلاقی مجموعه رویدادهای اخیر، وضعیت منطقه قفقاز جنوبی بطور فزاینده ای پیچیده شده است. از جمله این رویدادها می توان به این موارد اشاره داشت: فروپاشی نظم امنیتی اروپا در دوران پساجنگ سرد در پرتو تصمیم ولادیمیر پوتین مبنی بر الحاق کریمه به روسیه، تغییر بازارهای انرژی، رشد بی ثباتی در خاورمیانه و در مرزهای جنوبی منطقه قفقاز، دولت جدید در آمریکا و چالش های داخلی اتحادیه اروپا. این دورنمای در حال تغییر ایجاب می کند که ایالات متحده سیاست خود در قبال منطقه را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد. تدوین چنین رویکردی نیازمند بررسی تحلیلی از تجارب واشنگتن در قفقاز جنوبی، ارزیابی از موفقیت ها و همچنین کمبودهای کلیدی و توصیه هایی برای سیاست آتی آمریکا در قبال منطقه می باشد.
 
فروپاشی ناگهانی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده را با سه کشوری مواجه کرد که کاملاً برای سیاست خارجی آن، موضوع جدیدی محسوب می شد. این بدین معنی نیست که سه جمهوری تازه استقلال یافته در قفقاز جنوبی در دستور کار سیاست خارجی آمریکا حائز اهمیت شده بودند، بلکه این سه کشور از «هیچ» سر بر آورده بودند. ایالات متحده آمریکا و سه جمهوری جدید در قفقاز به نحو غیر مطلوب و نامناسبی آماده وقایع و رویدادهای پیش رو بودند. برای آمریکا، پایان جنگ سرد و مرگ کمونیسم فرصتی برای اشاعه و گسترش صلح، دموکراسی و سرمایه داری بود. با این حال، این کشور به سختی آماده مواجهه با واقعیت دشوار دوره گذار کشورهای جنگ زده ارمنستان، آذربایجان و گرجستان بود. تضعیف و نهایتاً فروپاشی شوروی این بستر را فراهم ساخت تا کشورهای منطقه قفقاز جنوبی به جای پذیرش صلح، اقتصاد بازار و دموکراسی، درگیر و مشغول به دستور کارهای ملی گرا، منازعات قومی و رقابت های میان کشوری شوند. قبل از آنکه اصلاحات در این سه کشور آغاز شود، سیاستگذاران ایالات متحده نخست باید جنگی که سرتاسر منطقه را فراگرفته بود، متوقف می ساختند. هنگامی که این امر در نیمه دهه 1990 محقق شد، واشنگتن و سه کشور دیگر در منطقه نهایتاً توانستند بازسازی کشورها و منطقه را در دستور کار خود قرار دهند. مجدداً، سیاست ایالات متحده ملهم از آرزوهای بزرگ شد که به همان اندازه، انتظارات بزرگی را از سیاست خارجی این کشور در قبال منطقه به وجود آورد. در اواخر قرن بیستم، برخی از این اهداف جامه واقعیت به تن کرد، با این حال، نتیجه نهایی سیاست های کاخ سفید بار دیگر چیزی جز ناتوانی در تحقق انتظارات و وعده ها نبود.
 
مرحله بعدی سیاست ایالات متحده در قبال منطقه قفقاز جنوبی زمانی قوام یافت که انقلاب گُل رز در گرجستان در سال 2003 به وقوع پیوست و امیدها برای تحقق دموکراسی و ایجاد فرصت های جدید به منظور گسترش هر چه بیشتر نهادهای غربی به سمت شرق دوباره شکل گرفت. گرجستان در تحول داخلی، موفقیت چشم گیری بدست آورد، اما دیگر کشورهای منطقه نتوانستند از اقدامات گرجستان دنباله روی و الگوبرداری کنند. مضاف بر این که موفقیت و دستاوردهای گرجستان در تحقق جاه طلبی ها و انتظارات نه تنها سیاستگذاران آمریکایی بلکه مقامات و مردم گرجستان نیز ناچیز و کم اهمیت بود. جنگ گرجستان و روسیه در سال 2008 بطور مؤثری مانع از گسترش نهادهای غربی به سمت قفقاز جنوبی شد و نیز این هشدار شدید را به همسایگان گرجستان داد که روسیه برای حفظ منافع متصور خود، به هر اقدامی دست خواهد زد.
 
از آن زمان، سیاست ایالات متحده آمریکا در مسیری از تعامل به شدت سنجیده با منطقه ادامه یافت. همان سیاست اعلانی احیای دموکراتیک و همگرایی با غرب در دستور کار سیاست خارجی آمریکا در قبال قفقاز جنوبی قرار دارد، اما بویژه از آن جهت که سه کشور منطقه مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفته اند، انتظارات واشنگتن به طرز آشکاری کاهش یافته است. ارمنستان با در پیش گرفتن مسیر به شدت سنجیده تعامل با روسیه و غرب، ویژگی «نسبتاً آزاد» که بنیاد خانه آزاد وابسته به جرج سوروس به این کشور اطلاق کرده بود را کماکان حفظ کرده است. جمهوری آذربایجان بطور فزاینده ای خودکامه باقی مانده و خود را از شرکای غربی دور نگه داشته است. گرجستان نیز در سطح داخلی به تحکیم اصلاحات دموکراتیک و در سطح سیاست خارجی به پیگیری سیاست روابط نزدیک با غرب ادامه می دهد.
 
دولت جدید آمریکا هنوز سیاست خود در قبال قفقاز جنوبی را تدوین نکرده است. این دولت می تواند ادامه مسیر کنونی را انتخاب کند که بطور گسترده ای از سکون و جبر برخوردار بوده و ماهیتی واکنشی به تحولات منطقه دارد و یا اینکه دولت ترامپ تصمیم بگیرد راهبرد خود در قبال منطقه را تدوین و تنظیم نماید. فارغ از آنکه سیاستگذاران آمریکایی کدام مسیر را انتخاب می کنند، طراحان سیاست آمریکا باید پیچیدگی منطقه، تنوع آن، محیط ژئوپلیتیکی در حال تغییر آن، منافع ایالات متحده آمریکا و همپیمانان آن در منطقه و درس ها و تجارب ربع قرن سیاستگذاری آمریکا در قفقاز جنوبی را کاملاً مدنظر قرار دهند.
 
منافع و اولویت های ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی
با توجه به تمامی تغییراتی که در سطح منطقه قفقاز جنوبی و همسایگان آن در طول ربع قرن گذشته اتفاق افتاده است، توجه به منافع و اولویت های ایالات متحده در این منطقه نیز حائز اهمیت است. واشنگتن منافع امنیتی و اقتصادی مهمی در قفقاز جنوبی دارد؛ با این حال، هیچ یک از آن ها منافعی کلیدی به شمار نمی آید.
 
ایالات متحده در طول بیست و پنج سال گذشته، تعهدات بلند مدتی در قبال منطقه داشته است. این کشور وعده حمایت از استقلال و حاکمیت سه کشور منطقه قفقاز جنوبی را داده بود و ایالات متحده در حال حاضر یکی از اضلاع اصلی گروه مینسک است که بنا بود در مدیریت اختلافات در منطقه قره باغ نقش آفرینی کند – هر چند تا به امروز کمک های واشنگتن در رفع تنش ها موفقیت آمیز نبوده است. افزون بر این، کاخ سفید وعده حمایت از استمرار همگرایی سه کشور منطقه با نهادهای یوروآتلانتیکی را داده بود. ایالات متحده همچنین پیوندهای فرهنگی مهمی با حداقل دو کشور منطقه قفقاز جنوبی دارد: جامعه ارمنیان مقیم آمریکا روابط گسترده ای با منطقه دارند و از سوی دیگر، روابط فرهنگی، آموزشی و سیاسی میان ایالات متحده و گرجستان در حال گسترش است.
 
منافع منطقه ای ایالات متحده آمریکا حتی فراتر از مرزهای منطقه قفقاز جنوبی گسترانده شده است. برغم شکاف ها و اختلافات اخیر ترکیه با واشنگتن، آنکارا عضو ناتو به شمار آمده و تجدید منازعات در قفقاز جنوبی می تواند ترکیه و دیگر اعضای ناتو در منطقه دریای سیاه را تهدید کند. منازعه و بی ثباتی های کلی در قفقاز جنوبی می تواند منطقه را به بستری برای انتقال جنگجویان و شبه نظامیان برای پیوستن به منازعات در سوریه و عراق یا بستری برای بازگشت آن ها به آسیای مرکزی و قفقاز شمالی فراهم سازد.
 
نهایتاً، منافع ایالات متحده در منطقه را می توان این گونه خلاصه کرد که همزمان با پیگیری توسعه اقتصادی، حکمرانی کارآمد و همگرایی در ساختارهای بین المللی، سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان در صلح با یکدیگر و همسایگان خود باشند. برای دست یابی به این هدف، چندین شرط باید مورد توجه تصمیم گیران آمریکایی قرار گیرد:
 
ممانعت از ادامه منازعات منطقه ای:
جلوگیری از تبدیل هر یک از منازعات قدیمی به تخاصم و دشمنی باید همچنان اولویت اصلی سیاستگذاری آمریکا در قفقاز جنوبی باشد. ادامه مختصر تخاصم ها میان آذربایجان و ارمنستان در سال گذشته (2016) تهدید این منازعات برای امنیت منطقه ای و منافع ایالات متحده را دوچندان ساخت و از این رو، این هدف (ممانعت از تبدیل منازعات به تخاصم و جنگ) در زمره اولویت های اصلی دیپلماسی کاخ سفید در منطقه قرار گیرد. تجدید تخاصم ها جان بسیاری از شهروندان را به خطر انداخته، زیرساخت های حیاتی را در معرض خطر قرار داده، احتمالاً آسیب های زیست محیطی جدی ای بر منطقه وارد ساخته و نه تنها دو کشور طرف درگیر، بلکه گرجستان را که آینده آن در ارتباط تنگاتنگ با همسایگان خود تعریف شده، تحت تأثیر قرار می دهد.
 
دیپلماسی فعال دوجانبه و چندجانبه (فرایند گروه مینسک) ایالات متحده با هر یک از طرف های درگیر به منظور جلوگیری از استمرار منازعه قره باغ ضروری است. اگر جنگ دوباره شعله ور شود، روسیه و ترکیه بصورت غیرمستقیم و حتی مستقیم در اثر روابط و پیوند با ارمنستان و آذربایجان، درگیر جنگ خواهند شد. بسته به مسیر منازعه، ایران نیز می تواند درگیر این جنگ شود. درواقع، جنگ احتمالی قره باغ می تواند بطور قابل تصوری، صحنه ای فرعی از منازعه و جنگ در سوریه باشد؛ کشوری که در آن ایران و روسیه اهداف متفاوتی نسبت به ترکیه را دنبال می کنند.
 
دو منازعه قدیمی دیگر در منطقه (میان اوستیای جنوبی و گرجستان و همچنین میان آبخازیا و گرجستان) به نظر کم مخاطره آمیز تر می آید. اختلاف در قابلیت های نظامی میان گرجستان و این دو منطقه که بصورت مؤثری از سوی توانمندی نظامی روسیه مورد حمایت واقع شده اند، بروز مجدد تخاصم ها میان آن ها را بسیار غیرمحتمل ساخته است. با این حال، تلاش های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا با هدف حفظ کانال های ارتباطی و مدیریت مسائل و چالش ها حول آتش بس باید ادامه پیدا کند. تلاش های ایالات متحده به منظور اعمال فشار بین المللی بر روسیه برای جلوگیری از نقض آتش بس با گرجستان در اوستیای جنوبی نیز باید ادامه یابد.
 
تحولات انرژی:
دیپلماسی انرژی ایالات متحده نقش مهمی در قفقاز جنوبی ایفا کرده است. کشورهای منطقه در جلب بازارهای جدید و شناسایی فرصت های جدید صادراتی برای ذخایر انرژی دریای خزر که جریان درآمدی مهمی برای کشور گرجستان بحساب می آید، موفقیت های قابل توجهی بدست آوردند. با این حال، اغراق در اهمیت منابع انرژی دریای خزر برای قفقاز جنوبی و تأثیر این ذخایر بر کشورهای منطقه در برهه های زمانی گوناگون منتج به انتظارات غیرواقعی گردید. لذا، پرهیز از این بزرگنمایی ها در آینده بسیار حائز اهمیت است. مضاف بر این، اگرچه دیپلماسی انرژی سابقاً نقش بزرگ و مهمی در ثروت و دارایی منطقه قفقاز جنوبی و تعامل ایالات متحده با منطقه ایفا نموده است، اما به دلیل کاهش منافع ایالات متحده و روندهای گسترده تر در بازارهای جهانی انرژی، تکرار این رویه در آینده محتمل نیست.
 
به همین دلیل، مهم است که تحولات انرژی دریای خزر در چارچوب منافع ایالات متحده قرار گیرد. برای پیش از یک دهه، دیپلماسی انرژی ابزار ارزشمندی برای تعامل و مشارکت ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی بحساب می آمد. در آن زمان، واشنگتن منافعی در تنوع بخشی به تأمین انرژی در سطح جهان داشت و تحولات انرژی دریای خزر در راستای این هدف و منفعت آمریکا تعریف می شد. با این حال، تغییرات بسیاری در بازارهای جهانی انرژی در یک دهه اخیر به وقوع پیوست و مشارکت منابع انرژی دریای خزر در بازارهای جهانی تحت الشعاع دیگر تحولات بخش انرژی قرار گرفت. انقلاب شیل، گسترش گاز طبیعی مایع و بهره برداری از منابع آب عمیق، جملگی به عنوان تأثیرات مهم تری در مقایسه با انرژی دریای خزر در تأمین انرژی جهانی ظهور کرده اند.
 
یکی از جاه طلبانه ترین ادعاها در خصوص انرژی دریای خزر، کاهش وابستگی اروپا به واردات انرژی این قاره از روسیه عنوان شده است. این ادعا برای مدت های طولانی مطرح می شد، اما برغم جذابیت های آشکار این مدعا، توجه چندان اروپا یا دیگر مناطق را به خود جلب نکرد. اروپا وابستگی شدیدی به انرژی روسیه دارد (34 درصد از گاز مصرفی در اروپا در سال 2016 از روسیه وارد شده بود) [1] و برای تغییر اساسی تأمین انرژی خود باید تفاوت معناداری در سطح واردات انرژی این قاره صورت گیرد. منطقه خزر منابع لازم برای ایجاد این تغییر اساسی در سطح اروپا را ندارد. احداث خط لوله در حال حاضر و همچنین برنامه ریزی برای احداث خط لوله در آینده میان روسیه و اروپا در منطقه بالتیک و دریای سیاه بیانگر آن است که مسکو خود را به حفظ دسترسی به بازار انرژی اروپا متعهد و ملزم می داند. و اگرچه مسیرهای انتقال انرژی از جمهوری آذربایجان به گرجستان و ترکیه از سرزمین های روسیه عبور نمی کند، اما مجاورت آن با این کشور بدین معنی است که این کریدورهای انرژی تا زمانی که آستانه صبر روسیه لبریز نشده است، قابلیت استفاده و بهره برداری را دارند.
 
مقابله با فعالیت های غیرقانونی فراملی:
قفقاز جنوبی با مرزهای نسبتاً باز در مجاورت مناطق بحران و منازعه، سه کشور منطقه را به بستر و عرصه ای برای انواع قاچاق های پنهانی از سلاح، مواد مخدر و مواد رادیواکتیویته تا شورشیان و شبه نظامیانی که درصدد پیوستن به جنگ ها در خاورمیانه هستند، تبدیل ساخته است. حضور بلندمدت گروه های جرائم سازمان یافته اوراسیایی در قفقاز جنوبی و پیوند و تعامل آن ها با منطقه، منبعی برای نگرانی های مضاعف به شمار می آید. [2] این گروه ها با سازمان هایی در خاورمیانه، اروپا و آمریکا نیز در ارتباط هستند. [3] در حالی که به کمک ایالات متحده آمریکا، پیشرفت هایی در خصوص مقابله با فعالیت های غیرقانونی و پنهانی در سطح منطقه صورت گرفته است، واشنگتن منافعی قوی در مقابله با قاچاق و جرائم فراملی دارد و از این رو، این موضوع باید اولویت دیپلماسی و کمک های ایالات متحده در منطقه باقی بماند. [4]

دموکراسی، حقوق بشر و حکمرانی خوب:
ایالات متحده آمریکا همچنین منافعی در ترویج رویه های دموکراتیک و احترام به حقوق بشر در سرتاسر منطقه قفقاز جنوبی دارد. تعهد و منافع آمریکا به گسترش دموکراسی در منطقه ریشه دار و بلندمدت است. احترام به حقوق بشر بین المللی نیز امنیت انسانی را ترویج کرده، خطرات ناشی از بی ثباتی های داخلی را تقلیل بخشیده و بسیاری مزایای دیگر به همراه دارد.
 
با توجه به این مزایا، حمایت ایالات متحده آمریکا از تغییرات دموکراتیک در قفقاز جنوبی باید ادامه یابد. با این حال، تفاوت ها در میان سه کشور منطقه به گونه ای است که یک رویکرد واحد منطقه ای از سوی ایالات متحده بعید به نظر می رسد کارآمد بوده و حتی بیم آن می رود که رویکرد واحد در سطح کشورهای منطقه غیر سازنده باشد. از این رو، این تفاوت ها ایجاب می کند که رویکردهایی اختصاصی حول توسعه و ترویج دموکراسی برای هر یک از کشورهای ارمنستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان تدوین و اجرا گردد.
 
پیشرفت در حوزه دموکراسی و حکومت قانون در هر یک از کشورهای منطقه منوط به تحولات داخلی در این کشورها است. به عنوان مثال، سرمایه گذاری ایالات متحده در تغییر دموکراتیک در گرجستان نتایج بسیار مهمی برای مردم این کشور و همچنین ایالات متحده در بر داشته است و این روند باید ادامه یابد. در ارمنستان نیز، در حالی که این کشور با تغییرات دموکراتیک دست و پنجه نرم می کند، جامعه مدنی در آن بطور چشمگیری فعال و پویا است. با این حال، ائتلاف ایروان با مسکو و سایه همواره حاضر جنگ بر سر این کشور با جمهوری آذربایجان، توانایی ارمنستان در نوسازی نظام سیاسی و اقتصادی این کشور را محدود ساخته است. ایالات متحده آمریکا کماکان و همچنان باید کمک های خود در حوزه نوسازی اقتصادی و سیاسی این کشور را در اختیار رهبران ارمنستان قرار دهد. با وجود نیاز ارمنستان به این کمک ها، اما دامنه و گستره کمک های ایالات متحده باید منطبق با توانایی ایروان در جذب و اقدام متوازن و سنجیده میان روسیه و غرب باشد. در جمهوری آذربایجان نیز، نخبگان این کشور همچنان در برابر ارزش های غربی در حکمرانی و جامعه مدنی به شدت مقاومت کرده و از آن واهمه دارند. ایالات متحده گزینه های اندکی، اگر نگوییم هیچ گزینه ای، برای ترویج تغییرات دموکراتیک در سطح جمهوری آذربایجان داشته و تلاش ها برای تغییرات حتی می تواند غیر سازنده و چه بسا جایگاه افراد همسو با آمریکا در آذربایجان را به خطر بیندازد. در کنار محدودیت های موجود برای حمایت از جامعه مدنی در جمهوری آذربایجان، کمک های ایالات متحد باید معطوف به حمایت از آن دسته از بازیگران جوامع مدنی آذربایجانی ای باشد که در تبعید و خارج از این کشور به سر می برند.
 
به سوی سیاست پایدار ایالات متحده آمریکا در قفقاز جنوبی
در طول بیست و پنج سال گذشته، فعالیت و اقدامات ایالات متحده در قفقاز جنوبی از جمله صلح سازی، حمایت از دموکراسی، حکمرانی خوب و توسعه اقتصادی، نقش بسیار مهمی در پیشرفت آن در برهه های زمانی خطیر ایفا نموده است. با این حال، برخی از ابتکارهای جاه طلبانه مهمی که ایالات متحده آمریکا بر آن ها مانور می دهد، آن تأثیرات دگرگون شونده ای که انتظار می رفت و تبلیغ می شد، نداشته است. آن ابتکار عمل ها فاقد منابع لازم از جمله حمایت مادی و چشم اندازی آشکار از سوی سیاستگذاران ارشد برای منافع واشنگتن در منطقه بوده است. بعلاوه، موانع در پیشرفت هر سه کشور ثابت کرد که معضلات بسیار جدی تر و دیرپاتر از آن بوده که به کمک خطوط لوله یا در مورد گرجستان، در نتیجه تغییرات انقلابی صورت گیرد. در هر یک از این سه کشور و در سرتاسر منطقه، میراث گذشته بسیار عمیق تر از آن است که بتوان در بازه زمانی کوتاهی به آن پرداخت.
 
در آینده، سیاست ایالات متحده در قبال قفقاز جنوبی باید این واقعیت را در نظر بگیرد. هر سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان میراث مشترکی از منازعه، توسعه نیافتگی اقتصادی و یک محیط ژئوپلیتیکی به شدت چالشی دارند و سیاست ایالات متحده باید در راستای کمک به این کشورها در راستای حل و فصل این معضلات ادامه یابد. اما منابعی تخصیصی برای این وظیفه محدود شده و ممکن است در آینده نیز بیشتر کاهش یابد. عامل محدودکننده دیگر برای سیاستگذاری آمریکا، دولت روسیه است که خود را ملزم و متعهد به حفظ نفوذ مسکو در قفقاز جنوبی و مقابله فعالانه با ایالات متحده در منطقه می داند. بهره برداری روسیه از قابلیت های نظامی و مزیت های جغرافیایی در منطقه، این کشور را در مقایسه با دیگر قدرت های خارجی که باید در هماوردی با مسکو باشند، به مهم ترین بازیگر فرامنطقه ای در قفقاز جنوبی تبدیل کرده است.
 
نمی توان پیشنهاد کرد که ایالات متحده باید از قفقاز جنوبی عقب نشینی کند؛ منافع واشنگتن در منطقه و تعهدات این کشور در منطقه در طول ربع قرن گذشته مانعی در تحقق این رویکرد است. تأیید این موضوع که قفقاز جنوبی تبدیل به قلمرویی برای رقابت شده، به نوبه خود مانعی برای تعامل ایالات متحده با منطقه نیست. ترجمان عدم مشارکت و بی میلی ایالات متحده نسبت به قفقاز جنوبی، تصدیق ادعای روسیه برای اطلاق منطقه به عنوان حوزه نفوذ انحصاری خواهد بود. دولت های متناوب در آمریکا پس از استقلال کشورهای منطقه از شوروی، این ادعا را دائماً و با قاطعیت انکار کرده و این انکار تبدیل به بخشی از هسته اصلی سیاست ایالات متحده در منطقه تبدیل شده است.
 
در مجموع، تجربه دو نیم دهه گذشته بیانگر آن است که هیچ قدرتی حتی روسیه توانایی اعمال هژمونی بر منطقه را ندارند. روسیه سایه سنگین خود را بر سر سه کشور منطقه گسترانده است، با این حال، این کشور نتوانسته بر هیچ یک از کشور ها تسلط پیدا کند. ایالات متحده آمریکا منافع بسیار مهمی در قفقاز جنوبی دارد و فرصت هایی برای پیگیری این منافع نیز دارد. موفقیت واشنگتن در منطقه منوط و وابسته به توازن هوشمندانه منافع و منابع ایالات متحده، ارزیابی واقع بینانه از اوضاع در و اطراف منطقه و برخورداری از صبر و پذیرش این موضوع که تغییر، تکاملی و تدریجی و نه ناگهانی خواهد بود.
 
نخست، رویکرد ایالات متحده به قفقاز جنوبی باید تصدیق این موضوع باشد که منافع این کشور ممکن است با منافع دیگر قدرت های حاضر در منطقه تداخل داشته باشد. مشارکت بین المللی گسترده تر در سطح منطقه یکی از حوزه هایی است که به اجرای سیاست ایالات متحده در حمایت از استقلال و توسعه منطقه ای کشورهای منطقه کمک می کند. به عنوان مثال، پیگیری فرصت های اقتصادی در قفقاز جنوبی از سوی چین به جهت گسترده شدن شبکه بین المللی بازرگانی و سیاسی پکن، برای منطقه مفید خواهد بود. این موضوع به تعدیل جاه طلبی های روسیه کمک کرده و حمایت ایالات متحده از همگرایی کشورهای منطقه با نظام بین الملل را ارتقا می بخشد. بطور مشابه، مشارکت گسترده تر منطقه با ایران فرصت های بازرگانی و تجاری جدیدی برای کشورهای قفقاز جنوبی در خلیج فارس فراهم می کند.
 
مضاف بر این، در شرایط به مراتب محدودتر، منافع روسیه و ایالات متحده در قفقاز جنوبی ممکن است همسو باشد. به عنوان مثال، اگر روسیه به سمت حل بحران های منطقه ای پیش برود، ایالات متحده باید از این اقدامات روسیه حمایت و تا حداکثر امکان به این تلاش ها بپیوندد. این امر به دو علت مهم است: حل و فصل منازعات منطقه ای در راستای منافع قفقاز جنوبی است و مشارکت آمریکا در این فرایند متضمن آن است که روسیه نمی تواند از این فرایند های صلح سازی به عنوان توجیهی برای ادعای حوزه نفوذ انحصاری خواندن قفقاز برای خود استفاده کند.
 
دوم، حمایت از استقلال و حاکمیت کشورهای منطقه قفقاز جنوبی همواره در کانون سیاست ایالات متحده در منطقه بوده و باید استمرار یابد. این هدف به چند طریق قابل تحصیل است. سابقه استقلال کشورهای منطقه در ربع قرن پس از فروپاشی شوروی حکایت از آن دارد که موانع پیشرفت به همان اندازه که داخلی است، بیرونی نیز می باشد. ایالات متحده ناتوان از تغییر محیط خارجی دولت های قفقاز جنوبی است، اما واشنگتن می تواند تلاش ها و حمایت های خود را به بهبود توانایی کشورها در مواجهه و غلبه بر چالش های داخلی و ارتقای تاب آوری آن ها در برابر چالش های خارجی معطوف نماید.
 
سوم، این رویکرد مستلزم ایجاد تمایز در بخش های مربوط به سیاست ایالات متحده در منطقه است. «موافقت نامه همکاری» و «توافق منطقه تجارت آزاد جامع» که گرجستان با اتحادیه اروپا به امضا رسانیده است مستلزم اصلاحات غیرقابل تحقق در اقتصاد، سیاست داخلی، ساختار حقوقی و رویه های تجاری مغایر با هنجارها و رویه های اتحادیه اروپا است. اجرای بسیاری از این اقدامات قطعاً به لحاظ سیاسی دشوار بوده، اما اهمیت و ارزش این موافقتنامه ها در تأثیرات مفید آن ها بر تاب آوری گرجستان نهفته است. کمک ایالات متحده به گرجستان باید هماهنگ با اتحادیه اروپا بوده و نیز تأثیر حداکثری از حمایت از تلاش های تفلیس برای اجرای موافقت نامه خود با اتحادیه اروپا بدست آورد.
 
چالشی ترین عامل سیاست ایالات متحده در قفقاز جنوبی مربوط به روابط امنیتی واشنگتن با گرجستان و تعهدات اعلانی آمریکا در حمایت از عضویت این کشور در ناتو است. ایالات متحده از عضویت گرجستان در ناتو حمایت کرده و مکرراً اجازه داده تا ناتو به تفلیس این تضمین را بدهد که در های این سازمان بین المللی به روی این کشور باز است. اما پس از خودنمایی چشمگیر روسیه (گرجستان در 2008 و اوکراین از 2014) مبنی بر اینکه این کشور برای جلوگیری از عضویت همسایگان سابق شوروی در ناتو وارد جنگ می شود، چشم انداز عضویت گرجستان در این سازمان را بسیار دست نیافتنی ساخته است. مطمئناً ناتو هیچ یک از اعضای آن تمایلی ندارند تا برای ورود گرجستان به ناتو وارد جنگ با روسیه شوند.

البته این بدین معنی نیست که ایالات متحده و همپیمانان این کشور در ناتو باید گرجستان را فراموش کنند. در مقابل، تعامل قوی دوجانبه و چندجانبه ایالات متحده با گرجستان باید حفظ و گسترش یافته تا از این طریق، تلاش های واشنگتن در اصلاح نیروهای نظامی گرجستان و ارتقای قابلیت های دفاعی و بازدارندگی این کشور مثمر ثمر واقع شود. ]5[ با این حال، پیگیری فعالانه سیاست عضویت تفلیس در ناتو از سوی آمریکا، ضمن آنکه به ایجاد اختلافات و افتراقات جدید در ناتو منتج می گردد، بی نتیجه و حتی غیر سازنده نیز جلوه خواهد نمود. مطابق با متن پیمان آتلانتیک شمالی در سال 1949 و گزارش مطالعاتی سال 1995 در خصوص گسترش این سازمان، هدف از گسترش ناتو "تقویت کارآمدی و انسجام ائتلاف و حفظ قابلیت های سیاسی و نظامی به منظور اجرای عملکردهای اصلی دفاع مشترک..." ]6[ عنوان شده است. برخلاف گرجستان، ارمنستان در اثر فشار روسیه، «موافقت نامه همکاری» و «توافق منطقه تجارت آزاد جامع» با اتحادیه اروپا را امضا نکرده است. با این حال، دولت ارمنستان رسماً اعلام کرده است که منافعی در پیگیری روابط تنگاتنگ با اتحادیه اروپا از طرق گوناگون دارد. همانند نمونه گرجستان، کمک و مشارکت ایالات متحده در ارمنستان باید با هدف اجرای مفاد کلیدی آن موافقت نامه ها به عنوان طرحی برای ارتقای تاب آوری داخلی، چشم انداز اقتصادی و روابط یورو آتلانتیک صورت گیرد. این اقدامات باید همسو منطبق با کمک های اتحادیه اروپا باشد.
 
جمهوری آذربایجان به دلیل خودکامگی داخلی این کشور که مانع بزرگی برای توسعه روابط دوجانبه با ایالات متحده بوده، شریک سخت تری برای سیاست کاخ سفید در منطقه بحساب می آید. سرکوب جامعه مدنی، لفاظی های آشکار و فزاینده ضدآمریکایی و فساد فراگیر در جمهوری آذربایجان نباید نادیده انگاشته شود. بسیاری از فعالان پیشروی جامه مدنی، بخصوص آن افرادی که با همتایان خود در کشورهای غربی کار می کنند، مجبور به فرار از کشور شده و یا اینکه با خطر محکومیت زندان رو به رو می شوند. ایالات متحده نفوذ حداقلی و کمی بر این وضعیت دارد. همزمان با محدود شدن دسترسی ها به آذربایجان، کمک های مستقیم واشنگتن به جامعه مدنی در داخل این کشور غیر ممکن به نظر می رسد. حتی این کمک ها می تواند غیر سازنده نیز باشد، چرا که رابطین آمریکا در جمهوری آذربایجان را به خطر می اندازد. در عوض، منابع تخصیص یافته برای جامعه مدنی داخل آذربایجان می تواند به برنامه های منطقه ای اختصاص یافته و از مشارکت آذربایجانی های ساکن در این کشور و همچنین آذربایجانی های در تبعید در این برنامه ها استقبال شود.
 
جمع بندی
ایالات متحده منافع مهمی در قفقاز جنوبی دارد، اما هیچ کدام، منافع حیاتی به حساب نمی آیند. واشنگتن باید مشارکت فعالانه ای با سه کشور منطقه داشته باشد و از تحولات داخلی و همچنین همگرایی آن ها با جامعه جهانی حمایت نماید. هر سه کشور ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان با چالش های قابل توجهی در داخل و خارج از خانه رو به رو هستند و در هر سه کشور تغییر، تدریجی و نه ناگهانی است.
 
از این رو، سیاست ایالات متحده در منطقه باید متمرکز بر حمایت از این تغییر و تعهد به اجرای آن در بلندمدت بوده، تا اینکه مترصد فرصت هایی برای اجرای پروژه های تحول گرا در سطح منطقه باشد. تلاش های پیشین آمریکا در تأثیرگذاری تغییرات تحول گرا در منطقه با انتظارات همخوانی نداشته و چشم انداز محدودی از موفقیت در آینده در اختیار تصمیم گیران آمریکایی قرار داده است. وعده های آرام و استوار، رویکرد بهتری در تحقق الزامات کشورهای منطقه قفقاز جنوبی و منافع آمریکا در منطقه به شمار می آید.
 
 
نویسندگان:
یوجین رومر - مدیر برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی
ریچارد سوکولسکی - تحلیلگر ارشد برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی
پائول استرونسکی - تحلیلگر ارشد برنامه روسیه و اوراسیا در موسسه کارنگی
 
 
منابع
1- Elena Mazneva and Anna Shiryaevskaya, “Dominating European Gas for Two Decades,” Bloomberg, February 28, 2017, https://www.bloomberg.com/news/articles/2017-03-01/putin-s-russia-seen-dominating-european-energy-for-two-decades.
2- Svante Cornell and Michael Jonsson ed., Conflict, Crime, and the State in Postcommunist Eurasia (Philadelphia: University of Pennsylvania Press, 2014), 103.
3- Ibid., 110.
4- Sarah Chayes, “The Structure of Corruption: A Systemic Analysis Using Eurasian Cases,” Carnegie Endowment for International Peace, June 30, 2016, http://carnegieendowment.org/2016/06/30/structure-of-corruption-systemic-analysis-using-eurasian-cases-pub-63991.
5- “Memorandum on Deepening the Defense and Security Partnership Between the United States of America and Georgia,” U.S. Embassy in Georgia, July 6, 2016, https://ge.usembassy.gov/memorandum-deepening-defense-security-partnership-united-states-america-georgia-july-6/.
6- North Atlantic Treaty Organization (NATO), Study on NATO Enlargement (Brussels, Belgium: NATO, September 3, 1995), http://www.nato.int/cps/en/natohq/official_texts_24733.htm; The North Atlantic Treaty, April 4, 1949, http://www.nato.int/nato_static/assets/pdf/stock_publications/20120822_nato_treaty_en_light_2009.pdf.
 
 
منبع: موسسه کارنگی

«آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»


کد مطلب: 3236