چین در «زمین بازی شلوغ» آسیای مرکزی

تاریخ انتشار : شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۱
Share/Save/Bookmark
 
ایراس: دستور کار چین در آسیای مرکزی از چند وجه تشکیل شده است. فراتر از تضمین دسترسی به انرژی و مسیرهای متنوع تجارت، چین امیدوار است که بهبود و ارتقای ارتباطات و اتصالات با آسیای مرکزی و همچنین میان اعضای این منطقه، به توسعه اقتصادی در منطقه منتج گردد. کاستی های ساختاری در حوزه اقتصاد و همچنین زیرساخت های ضعیف در این کشور همچنان گریبان منطقه آسیای مرکزی را گرفته است. اقتصاد سه کشور منطقه به صادرات نفت، گاز طبیعی و مواد معدنی وابسته بوده و صنایع تولیدی صرفاً در دو کشور ازبکستان و قزاقستان وجود دارد. تجارت درون منطقه ای معادل کمتر از هفت درصد تجارت کل منطقه بوده و بد تر از آن، زیرساخت های ناکافی حمل و نقل، تجارت کشورهای منطقه با شرکای بزرگ تر در اتحادیه اروپا و جنوب آسیا را با محدودیت رو به رو ساخته است. در رأس همه این معضلات، کاهش قیمت نفت، اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی در سه سال اخیر را با کندی رو به رو ساخته است ...
 
ایراس: برای هزاران سال، آسیای مرکزی نقش رابط میان قدرت های بزرگ جهانی را ایفا کرده است. کالاها و ایده ها از زمان های قدیم در سرتاسر منطقه جابجا شده و چین، اروپا و خاورمیانه را به یکدیگر متصل کرده و منجر به شکل گیری بی نهایت هاب های تجاری از سمرقند در ازبکستان امروزی تا آلماتی در قزاقستان شده است. در قرن 19 میلادی، امپراتوری های بریتانیا و روسیه برای برتری و تفوق بر منطقه آسیای مرکزی در به اصطلاح بازی بزرگ به رقابت پرداختند (که نهایتاً به پیروزی مسکو در این بازی منجر شد) و این امر خود گواه اهمیت ریشه ای منطقه است. امروزه و پس از ربع قرن از استقلال جمهوری های آسیای مرکزی از شوروی سابق، منطقه دوباره تبدیل به عرصه ای برای تقلای قدرت های جهانی شده است. کشورها از ایالات متحده آمریکا تا کره جنوبی در یک دهه اخیر روی به استپ های گسترده آسیای میانه آورده تا از فرصت های سرشار این منطقه غنی از منابع، بهره مند شوند. رشد و گسترش منافع، کشورهای محصور در خشکی قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان را به سمت ایجاد روابط تجاری و سرمایه گذاری با قدرت های خارجی ورای روسیه قادر ساخت. از میان اصلی ترین شرکای جدید کشورهای منطقه می توان به چین اشاره داشت.
 
تجارت و سرمایه گذاری چین در منطقه در یک دهه اخیر سیر صعودی به خود گرفته است. منابع عظیم انرژی و معدنی آسیای مرکزی، باعث تحریک چین به عنوان کشوری شد که اشتهای سیری ناپذیری ای برای سوخت و مواد معدنی دارد و مضاف بر این، موقعیت راهبردی منطقه، مسیرهای تجاری جایگزینی به منظور کاهش وابستگی به سواحل شرقی در اختیار پکن قرار داد. این منطقه همچنین بخش مرکزی ابتکار «یک کمربند، یک جاده» چین به عنوان طرحی برای گسترش روابط تجاری چین و نیز توسعه نفوذ این کشور در گوشه کنار جهان به شمار می آید. شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، در جریان «مجمع کمربند و جاده» در 14 و 15 می 2017، موافقتنامه های کلانی در حوزه زیرساخت ها با رهبران سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان امضا نمود. سه هفته پس از امضای این موافقتنامه ها، رئیس جمهور چین پنجمین سفر منطقه ای خود به آسیای مرکزی از زمان رونمایی از ابتکار یک کمربند، یک جاده در سال 2013 را با سفر به قزاقستان به منظور شرکت در نشست سازمان همکاری شانگهای انجام داد. اگرچه در حال حاضر، چین بزرگ ترین سرمایه گذار و شریک تجاری آسیای مرکزی بحساب می آید، اما تنها قدرت خارجی دارای منافع در این منطقه تلقی نمی گردد. همزمان با پیگیری دورنمای خود مبنی بر گسترش ارتباطات و اتصالات منطقه ای، پکن ملزم به مذاکره در زمین بازی شلوغی خواهد شد.
 
خرج بی فایده پول برای مشکلات
دستور کار چین در آسیای مرکزی از چند وجه تشکیل شده است. فراتر از تضمین دسترسی به انرژی و مسیرهای متنوع تجارت، چین امیدوار است که بهبود و ارتقای ارتباطات و اتصالات با آسیای مرکزی و همچنین میان اعضای این منطقه منتج به توسعه اقتصادی در منطقه گردد. کاستی های ساختاری در حوزه اقتصاد و همچنین زیرساخت های ضعیف در این کشور همچنان گریبان منطقه آسیای مرکزی را گرفته است. اقتصاد سه کشور منطقه به صادرات نفت، گاز طبیعی و مواد معدنی وابسته بوده و صنایع تولیدی صرفاً در دو کشور ازبکستان و قزاقستان وجود دارد. تجارت درون منطقه ای معادل کمتر از هفت درصد تجارت کل منطقه بوده و بد تر از آن، زیرساخت های ناکافی حمل و نقل، تجارت کشورهای منطقه با شرکای بزرگ تر در اتحادیه اروپا و جنوب آسیا را با محدودیت رو به رو ساخته است. در رأس همه این معضلات، کاهش قیمت نفت، اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی در سه سال اخیر را با کندی رو به رو ساخته است.
 
افول قدرت اقتصادی در کنار ناآرامی های سیاسی و چالش های امنیتی، منطقه را با بی ثباتی مواجه کرده است. برای چین که مرزهای غربی آن در امتداد مرزهای قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان کشیده شده است، تلاطم در آسیای مرکزی، چشم انداز نگران کننده ای در ذهن رهبران چین متبادر ساخته است. با همه این اوصاف، منطقه صرفاً خانه ای برای دیاسپورای بزرگ اویغور نیست، بلکه می تواند به مثابه کریدوری که از طریق آن شورشیان اویغور می توانند از افغانستان و خاورمیانه به استان سین کیانگ چین باز گردند، به شمار آید. در همین راستا و به منظور مدیریت تهدیدات، دولت مرکزی چین، ارتش را به منظور آموزش و اجرای مانورهای مشترک با نیروهای مسلح محلی به منطقه اعزام کرده است. بسیاری از دولت های آسیای مرکزی حضور فزاینده اقتصادی و نظامی چین – که این حضور همچنان حداقلی است – به عنوان مزیتی برای گسترش مشارکت های راهبردی و تقویت امنیت به شمار می آورند. با این حال، سوظن دائمی نسبت به تمایلات و مقاصد پکن و همچنین خشم کشورهای منطقه نسبت به بهره برداری این کشور از انرژی منطقه و استفاده از کارگران و تجهیزات بومی (چینی) در پروژه های زیرساخت کشورهای آسیای مرکزی، منتج به اعتراضاتی در سطح منطقه شده است.
 
خطوط لوله و راه آهن: ستون فقرات اتصالات
ابتکارهای برنامه ریزی شده چین در آسیای مرکزی طیف وسیعی از زیرساخت های برقی تا شهرک های صنعتی را در بر می گیرد. با این حال، پروژه های خطوط لوله و حمل و نقل ستون فقرات ارتباطات و اتصالات ابتکارهای پکن در منطقه را شکل می دهد. حتی پیش از آغاز ابتکار یک کمربند، یک جاده، چین با احداث 666/3 کیلومتر خط لوله، خود را به منابع گاز طبیعی ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان متصل ساخت. از آنجا که دسترسی ترکمنستان به سیستم خطوط لوله روسیه با محدودیت مسکو رو به رو شده است، عشق آباد مصمم به صادرات گاز طبیعی خود به بازارهای جدید از جمله آسیای جنوبی و اروپا بود که خطوط لوله چین به رکن اصلی راهبرد انرژی ترکمنستان تبدیل شده است. با این وجود، این راهبرد، یک جاه طلبی بلندمدت برای ترکمنستان است و مضاف بر آن، این کشور به چین وابسته است، چرا که بالغ بر سه چهارم از تمام صادرات گاز طبیعی آن باید از سوی پکن خریداری شود.
 
اما این خطوط لوله به نحو مطلوبی در خدمت منافع چین قرار دارد. 15 درصد از گاز طبیعی مصرفی چین از طریق این خطوط لوله تأمین می شود و افزون بر این، پکن از اختلافات قیمت گذاری ترکمنستان و شرکت گازپروم روسیه به منظور دست یابی به نرخ مطلوب گاز صادراتی و همچنین تحمیل شبکه خطوط لوله خود با آسیای مرکزی در مذاکرات با روسیه پیرامون صادرات گاز طبیعی از این کشور، نهایت بهره برداری را می کند. بعلاوه، انتظار می رود که با احداث چهارمین خط لوله اتصال چین به ترکمنستان از مسیر ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان، ظرفیت تمامی شبکه خطوط لوله چین در آسیای مرکزی به حداکثر 30 میلیارد متر مکعب افزایش پیدا کند.
 
پروژه های پیشنهادی چین برای احداث خطوط ریلی در آسیای مرکزی کم ارزش تر از طرح های خطوط لوله پکن در این منطقه نیست. از سال 2013، یک خط راه آهن باری، بندر لیانیانگانگ در چین را به شهر آلماتی در قزاقستان که پایتخت بازرگانی و بزرگ ترین شهر این کشور می باشد، متصل ساخته است. این خط ریلی که «کریدور شمالی» نامیده می شود، از آسیای مرکزی عبور کرده و وارد اروپا می شود و از چندین شهر صنعتی این قاره همچون ورشو در لهستان و هامبورگ در آلمان عبور می کند. اگرچه بخش ریلی، سهم اندکی از تجارت جهانی چین را به خود اختصاص داده است، اما به هر حال خطوط ریلی می تواند جایگزینی برای مسیرهای تجارت دریایی این کشور به شمار آید و مهم تر آنکه خطوط ریلی، زمان جابجایی کالا بخصوص در مسیرهای طولانی را کاهش می دهد. با توجه به مزیت های خطوط ریلی، پکن برای احداث دو کریدور موازی که جنوب چین را به آسیای مرکزی متصل می کند، برنامه ریزی کرده است. اولین کریدور از شهر لجستیکی قورغاس در مجاورت مرز چین با قزاقستان آغاز شده و تا بندر آق‌تاو (قزاقستان) در دریای خزر و از آنجا، احتمالاً تا قفقاز یا فراتر از آن ادامه پیدا می کند. در جنوب چین، مقامات این کشور امیدوارند که گفتگوها با دولت ازبکستان بر سر احداث خط ریلی 270 کیلومتری که شهر کاشگر در استان سین گیانگ چین را از مسیر قرقیزستان به شهر صنعتی اندیجان در ازبکستان متصل می سازد، دوباره آغاز شود. این خط ریلی بدین صورت طراحی شده تا پیش از اتصال به شبکه ریلی اروپا، امتداد آن از تاجیکستان و خاورمیانه عبور کند.
 
علاوه بر مزایا و فرصت هایی که سیستم خطوط ریلی در اختیار چین قرار می دهد، این شانس نیز در اختیار کشورهای منطقه آسیای مرکزی قرار گرفته تا بر موقعیت جغرافیایی خود به عنوان کریدوری مهم میان غرب و شرق، سرمایه گذاری کند. اکثر زیرساخت های ریلی کنونی منطقه تعلق به زمان اتحاد جماهیر شوروی دارد. این خطوط ریلی – که هزاران کیلومتر آن به دلیل فاصله زیاد میان دو ریل، در هیچ جای دیگر از جهان استفاده نمی شود – با هدف تأمین و تضمین منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی مسکو، احداث شده است و اگرچه کشورهایی همچون ازبکستان پس از دست یابی به استقلال، به ساخت پروژه های ریلی خود اقدام نمودند، شبکه های ریلی این کشورها حتی در تأمین نیازهای داخلی و منطقه ای ناتوان هستند، چه رسد به آنکه تبدیل به گذرگاهی برای جابجایی بار میان اروپا و چین شوند.
 
مواجهه با اختلافات
با وجود مزیت های بالقوه خطوط ریلی چین در آسیای مرکزی، اما پیشرفت این پروژه ها متوقف شده است. تفاوت در فاصله ریل ها در آسیای مرکزی از یک سو و چین، اروپا و خاورمیانه از سوی دیگر، جابجایی کالا از طریق خطوط ریلی را «پُر هزینه» و «زمان بَر» کرده است. برای حل این مشکل، چین پیشنهاد ساخت خطوط ریلی استاندارد میان چین، قرقیزستان و ازبکستان را به رهبران این دو کشور ارائه کرد، اما تاشکند این پیشنهاد را نپذیرفت، چرا که نگران آن بود خطوط ریلی استاندارد مانعی برای جابجایی های داخلی باشد و همچنین مسیر تهاجمی جدیدی به داخل این کشور ایجاد نماید.
 
در کنار این نگرانی های لجستیکی، خطوط ریلی پیشنهادی همچون دیگر پروژه های اتصالی و ارتباطی در منطقه آسیای مرکزی مواجه با اختلافات و تقسیم بندی های ژئوپلیتیکی در منطقه شده است. هر یک از کشورهای منطقه موافق با تقویت و گسترش پیوندها و اتصالات زمینی و ریلی هستند، اما اختلافات مرزی یا اختلاف نظر حول حقوق آب در کنار منازعات ریشه دار قومی و قبیله ای در سطح آسیای مرکزی مانع از تحقق اجرای این پروژه ها شده است. هر پروژه زیرساخت حمل و نقل که از ازبکستان عبور می کند با مخالفت و مانع تاجیکستان و قرقیزستان رو به رو است، چرا که هر دو این کشورها واهمه دارند که خطوط ارتباطی و اتصالی بیشتر در سطح منطقه به تفوق و برتری منطقه ای تاشکند کمک خواهد کرد. دولت قرقیزستان نیز نگران این موضوع است که پروژه های ریلی در سطح این کشور به تشدید تنش های قومی دامن زده و احتمالاً به تقویت نفوذ ازبک ها در مرزهای جنوبی این کشور منتج خواهد شد. بی ثباتی سیاسی و چشم انداز بالقوه جدایی طلبی در قزاقستان و تاجیکستان نه تنها بر پیچیدگی موضوعات افزوده، بلکه آینده پروژه های چین در آسیای مرکزی را در هاله ای از تردید و عدم قطعیت قرار داده است.
 
اژدها، خرس و دیگر طرف های ذی نفع
 کشورهای آسیای مرکزی تنها کشورهایی نیستند که چین باید نگران از آن ها باشد. نقش روسیه در منطقه نیز به همان اندازه دولت های منطقه برای پکن چالش برانگیز است. همزمان با افزایش تنش های روسیه با غرب و همچنین وخامت چشم انداز اقتصادی این کشور، سیاست مسکو به سمت شرق متمایل شده است. اگرچه سرمایه گذاری چین در سطح آسیای مرکزی به عنوان راه حلی برای بی ثباتی های مکرر از سوی روسیه مورد تأیید و موافقت قرار گرفته است، اما حضور رو به رشد اقتصادی و امنیتی پکن در منطقه ممکن است به سرآغازی برای تاثیرگذاری این کشور بر تلاش های روسیه به منظور حفظ نفوذ منطقه ای خود تبدیل گردد. در واقع، آسیای مرکزی به عرصه ای آزمایشی برای آشکار ساختن این موضوع که دو کشور روسیه و چین چگونه می توانند حوزه های منافع مشترک خود را تعریف کنند، در خواهد آمد.
 
بطور همزمان، توجه دیگر قدرت های نزدیک و دور نیز به سمت آسیای مرکزی متمایل شده است. ایالات متحده آمریکا احتمالاً فعالیت خود در سطح منطقه را هرچند تدریجی، افزایش خواهد داد و تلاش می کند نه تنها اقدامات و فعالیت های مسکو در منطقه را محدود سازد، بلکه تهدید تسری آشوب ها و بحران های افغانستان به منطقه را به حداقل رساند. در این اثنا، کشورهایی همچون ژاپن، ایران، کره جنوبی و ترکیه نیز به دنبال فرصت هایی در سطح منطقه خواهند بود. عضویت هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای و گفتگوها مبنی بر پذیرش احتمالی ایران در این سازمان به خوبی نمایانگر اشاعه سهم خواهی کشورها در سطح منطقه است. برغم رقابت ها و اهداف متعارض که غالباً قدرت ها را از هم جدا می کند، منافع مشترک آن ها در بهبود و ارتقای اتصالات آسیای مرکزی می تواند به انگیزه ای برای همکاری مشترک، هر چند محدود، این قدرت ها تبدیل گردد.
 
 
منبع اصلی: موسسه استراتفور
 
 
«آنچه در این متن آمده به معنی تایید محتوای تحلیل نویسنده از سوی «ایراس» نیست و تنها در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليل گران غربی منتشر شده است»
 

کد مطلب: 3232