ایران و ارمنستان؛ در جستجوی همکاری متقابلا سودمند

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۲۶
Share/Save/Bookmark
 
سرگی مارکدانف: سفر رئیس جمهور ایران به ارمنستان از اهمیت نمادین زیادی برخوردار است ... با این حال، توجه تهران به ارمنستان گویای برقرای نوعی اتحاد نیست، همانطور که نشست روسای جمهور سه کشور روسیه، ایران و آذربایجان در باکو در آگوست سال جاری نشانگر شکل‌گیری یک نوع «مثلث اوراسیایی» نبوده است. امروزه در قفقاز جنوبی طرح اولیه، ائتلاف جامع و بلوک‌بندی نیست، بلکه تعامل موقعیتی و گزینشی مد نظر است (به نظر می‌‌رسد این قاعده، تا حد معینی برای خاورمیانه هم قابل اجرا باشد). ضمن آنکه این امر هم برای ارمنستان، هم آذربایجان و گرجستان جالب خواهد بود. ضمنا برای هر یک از بازیگرانی که قادر باشند به منظور منفعت حداکثری برای خود، منافع خود را با منافع متضاد بازیگران وفق دهد، مزایایی هم دربرخواهد داشت ...
 
ایراس: چندی پیش «فارس نیوز» و «تفسیر نیوز» از  منابع خبری ایران درباره سفر قریب الوقوع  حسن روحانی رئیس جمهور ج. ا. ایران به ارمنستان، قزاقستان و قزقیزستان خبر دادند. به نظر، مقصد نخست رئیس جمهور ایران در این سفر باید ارمنستان باشد.
 
سفر رئیس جمهور ایران به ارمنستان از اهمیت نمادین زیادی برخوردار است. روحانی از  آگوست سال 2013 در پست ریاست جمهوری آغاز به کار کرده است. با این حال در تمام این مدت سفری به ارمنستان نداشته است. در حالی که نوامبر 2014 یک سفر رسمی به باکو داشت و همچنین 8 آگوست 2016 در نشست سه جانبه روسای جمهور آذربایجان، ایران و روسیه در باکو شرکت کرد.            
 
قاعدتا در سفرهای روحانی به باکو، بحث درباره حوزه‌ها‌ی نظامی –سیاسی فروگذار نشده است. سفر نوامبر رئیس جمهور ایران عملا با تشدید مناقشات قره باغ مصادف شد. لازم به یادآوری است که در آن زمان  هلیکوپتر نظامی ارمنستان (ام ای – 24) توسط نظامیان آذربایجان ساقط گردید و 3 خدمه آن در این حادثه کشته شدند. این اولین مورد سرنگونی ناوگان هوایی نظامی در منطقه مناقشه بود که از می‌‌1994 آغاز شده است؛ البته چنانچه حادثه هواپیمای مسافربری–نظامی ایران را که در پی انحراف از مسیر پروازی (17 مارس 1994) سرنگون شد، در نظر نگیریم. اجلاس سه جانبه 2016 نیز، چند ماه پس از تشدید درگیرهای نظامی آوریل صورت گرفت؛ شایان ذکر است که این درگیری‌ها‌ از زمان اجرای توافقنامه آتش بس دائمی در قره باغ که بسیاری در باکو آن را تاکتیکی می‌‌دانستند اما توافقنامه موفقی بوده، شدیدترین نوع درگیری‌ها‌ در منطقه به حساب می‌آید. در تمام موضوعات مذکور، تهران به طور مطلق طرف ارمنستان را نگرفته و همچنین تمامی مواضع شدید انتقادی خود را متوجه آذربایجان نکرده است. تمام این موارد و همچنین اصرار الهام علییف برای برقراری روابط با ج.ا.ایران در سطحی جدید و کیفی تر به شکل گیری این تصور انجامید که در سیاست خارجی ایران، سلسله مراتب خاصی از اولویت‌ها‌ به وجود آمده که به نفع ایروان نمی باشد. 
 
در نگاه نخست، برای چنین نتیجه ای هیچ دلیل و بنیانی وجود ندارد. دیپلمات‌ها‌ و سیاستمداران ایرانی بارها اعلام کرده اند که رعایت اصول تمامیت ارضی حائز اهمیت است، آن هم زمانی که آذربایجان علیه تحریم‌ها‌ی وضع شده در ارتباط با ایران اظهار نظر می‌‌کرد. با این حال، خط مشیء سیاست خارجی ایران چندان ساده نیست و ممکن است در ابتدا نزدیک و دوستانه به نظر برسد.   
 
نخست این که تهران و ایروان طی ربع قرن پس از فروپاشی شوروی، روابط زیادی داشته اند که با عوامل مختلفی محدود شده است. از جمله این عوامل می‌‌توان به تحریم‌ها‌ی ضدایرانی و  همچنین نگرش متعصبانه روسیه به اقدامات طرف ارمنی در متنوع سازی روابط اقتصاد خارجی اشاره کرد. فقدان راهبرد کیفی برای توسعه روابط دوجانبه ایران و ارمنستان در کنار این عنصر تبلیغاتی که همکاری‌ها‌ عمدتا به مناسبت سفرهای دیپلماتیک و ملاقات‌ها‌ی رسمی شکل می‌‌گیرد، از دیگر عوامل محدود کننده روابط بوده‌اند. رئیس جمهور ایران سعی داشت این موضوع را (طبیعتا به لحاظ سیاسی و به شکل صحیح دیپلماتیک) در دو سفر ادوارد نعلبندیان وزیر امورخارجه ارمنستان به ایران، در می‌‌2014 و ژوئن 2016 مطرح نماید. روحانی تأکید کرد که از تمام ظرفیت‌ها‌ی موجود ] در توسعه روابط دو کشور [ استفاده نمی شود. هر چه باشد، ایران یکی از اولین کشورهایی بود که پس از فروپاشی شوروی استقلال ارمنستان را به رسمیت شناخت. (استقلال ارمنستان در 25 دسامبر 1991 صورت گرفت و بیانیه برقراری روابط دیپلماتیک در 9 فوریه 1992 به امضا رسید).
 
دوم اینکه، ایران به رغم قرابت مذهبی با جمهوری آذربایجان (65 درصد مسلمانان آن شیعه هستند، به ویژه  این شاخه از دین اسلام در ایران نیز مسلط است)، تهران در تمام برهه‌ها‌یی که مناقشه قره باغ به عملیات نظامی کشیده می‌‌شد سعی داشت فراتر از این مسائل عمل کند. این مسئله برای ارمنستان که از روابط خوبی با ترکیه برخوردار نبود، جوانب مثبت بیشتری را به همراه داشت. در سال 1992 در تهران علی اکبر‌ها‌شمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران، لوون تر – پتروسیان و یعقوب محمدف رئیس جمهور موقت آذربایجان بیانیه مشترکی به منظور حل و فصل مناقشه قره باغ امضا کردند. با این حال، رویارویی‌ها‌ی نظامی بعدی در عمل، به تضعیف این ابتکار عمل انجامید. به گفته حامد کاظم زاده، کارشناس ایرانی، با تقویت نقش روسیه و گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا، سیاست ایران (به عنوان تنها کشوری که با کشورهای موضوع مناقشه هم مرز است) به حمایت از روابط دوستانه با ارمنستان و جمهوری آذربایجان محدود شد. این سیاست که در حقیقت فاقد رنگ و بوی ایدئولوژیک بود و بر مقابله با حضور قوای خارجی در این قلمرو متمرکز شده است. به ویژه تهران به این دلیل، همواره نسبت به اجرای نسخه به روزشده «اصول مادرید» با شک و تردید می‌‌نگرد.
 
افزون بر این، ایران نیز مناطقی را که توسط قوای ارمنی طی جنگ سال‌ها‌ی 1991-1994 اشغال شده بود، نه مسدود کرده و نه بسته است؛ یعنی در واقع، پنجره‌ای به جانب جمهوری به رسمیت شناخته نشده قره باغ گشوده است. اگرچه اصول تمامیت ارضی برای تهران در درجه اول اهمیت قرار دارد و تعهد به این اصل را در سال 2008 با امتناع از به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی به اثبات رسانده، جمهوری اسلامی ایران به طور پیگیر خواهان حل وفصل صلح آمیز مناقشه قره باغ بوده است. اما دستبابی به چنین راه حلی در جریان تشدید درگیری‌ها‌ی مسلحانه امکانپذیر نبود. پس از «هشدار جنگی» آوریل، تهران از قول محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران، برای کمک به «بازگرداندن آرامش به منظقه»، البته «درصورت تمایل دو طرف مناقشه قره باغ» اعلام آمادگی کرد. کلمه «هر دو» در این جمله کلیدی است! در این رابطه، تهران بر همکاری‌ها‌ی منطقه‌ای و بدون دخالت «نیروهای خارجی» تأکید دارد و منظور آن از مداخله نیروهای خارجی، دخالت امریکا و متحدانش است، هرچند در حال حاضر این عقیده، به صورت محرمانه منتشر می‌‌شود. اما باوجود همه تردیدهای موجود در ارتباط با نیروهای خارجی، ایران آماده همکاری با کشورهای حوزه قفقاز و همسایگان آنها (روسیه و ترکیه) به صورت «3+3» می‌‌باشد. در اینجا همانطور که پیداست، ج.ا.ایران جمهوری اسلامی ایران ترجیح می‌‌دهد به نفع ارمنستان یا آذربایجان، روسیه یا گرجستان دست به انتخاب نهایی نزند.       
 
سوم، در روابط تهران و باکو نیز (همانند اتحاد راهبردی آذربایجان و ترکیه با ایران) دستور کار پیچیده ی حاکم  بوده و مناسبات دو کشور در سراسر دوره پساشوروی روند پرقراز و نشیبی را طی کرده است. لذا، سعی بر این است که تمامی تخم مرغ‌ها‌ در یک سبد قرار داده نشود. به عقیده  یک خاورشناس به نام ولادیمیر مِسامِد، «برای ارمنستان معاصر شیوه سیاسی ایران عملگرایانه‌تر است. ایرانی‌ها‌ درصدد انتشار دستاوردهای جمهوری اسلامی به لحاظ ایدئولوژیک نیستند، آنها واقفند که به لحاظ تمدنی و فرهنگی شکاف موجود بین دو کشور بیش از حد بزرگ است و ارمنستان مسیحی مذهب حاضر به پذیرش ایده انقلاب اسلامی نیست، چراکه در ارمنستان زمینه‌ها‌ی دینی و فرهنگی در این رابطه وجود ندارد. لذا همکاری دو کشور بر منافع راهبردی مشابه استوار است»، هر چند نمی توان آنها را کاملا همانند و یکسان اطلاق کرد.
 
و اما نکته آخر؛ البته نه به لحاظ اهمیت. باوجود تمام توجهاتی که ایران به متحدان قفقازی خود معطوف داشته، منافع ایران، در وهله نخست متوجه خاورمیانه است. در این رابطه، برای ایران تمام اقدامات و تحرکات یکی از مخالفان اصلی آن، یعنی اسرائیل بسیار مهم است. اکنون بیش از یک ماه است که درباره سفر حسن روحانی به ارمنستان صحبت می‌‌شود؛ در واقع قصد رئیس جمهور ایران برای سفر به ارمنستان از همان ژوئن سال جاری و در جریان دیدار با ادوارد نعلبندیان وزیر امور خارجه ارمنستان آشکار شده بود. با این حال، گمان می‌‌رود در اتخاذ این تصمیم برای سفر به ارمنستان، طرح‌ها‌ی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در سفر به باکو نقش «شتاب دهنده»ی به خصوصی را ایفا کرده باشد. دان استاو، سفیر دولت یهودی اسرائیل در آذربایجان، در مصاحبه اخیر خود با خبرگزاری «ترند» آذربایجان اظهار داشت که سفر رئیس دولت مطبوع وی به آذربایجان «به توسعه روابط دو کشور کمک می‌‌کند». لازم به ذکر است که در روابط اسرائیل و آذربایجان، علاوه بر موضوعات اقتصادی، جنبه‌ها‌ی نظامی –فنی هم وجود دارد، که به طور سنتی موجب نارضایتی تهران می‌‌شود و به عنوان نمونه ای از «دخالت‌ها‌ی غیرمنطقه‌ای» در امور قفقاز تلقی می‌‌گردد. در این رابطه، سفر رئیس جمهور ایران به ارمنستان را باید به عنوان نوعی عامل توازن در قبال نفوذ اسرائیل در آذربایجان بررسی کرد. در عین حال، به احتمال زیاد، روحانی، برخلاف محمود احمدی نژاد سلف پیشین خود، سعی دارد از اظهارات پرسرو صدا و تبلیغات پرهیاهو نسبت به همکاری و شراکت باکو-تل آویو اجتناب ورزد. اتفاقا این امر، محدودیت‌ها‌ی خاص خود را دارد (از عامل فلسطین گرفته تا افکار عمومی جمهوری‌ها‌ی حاشیه خزر که در آنها نگاه منتقدانه‌ای نسبت به اقدامات اسرائیل به خصوص در نوار غزه حاکم است).        
 
با این حال، توجه تهران به ارمنستان گویای برقرای نوعی اتحاد نیست، همانطور که نشست روسای جمهور سه کشور روسیه، ایران و آذربایجان در باکو در آگوست سال جاری نشانگر شکل‌گیری یک نوع «مثلث اوراسیایی» نبوده است. امروزه در قفقاز جنوبی طرح اولیه، ائتلاف جامع و بلوک‌بندی نیست، بلکه تعامل موقعیتی و گزینشی مد نظر است (به نظر می‌‌رسد این قاعده، تا حد معینی برای خاورمیانه هم قابل اجرا باشد). ضمن آنکه این امر هم برای ارمنستان، هم آذربایجان و گرجستان جالب خواهد بود. ضمنا برای هر یک از بازیگرانی که قادر باشند به منظور منفعت حداکثری برای خود، منافع خود را با منافع متضاد بازیگران وفق دهد، مزایایی هم دربرخواهد داشت.  
 
 
----------
نویسنده: سرگی مارکدانف - دکترای علوم تاریخی، دانشیار گروه آموزشی مطالعات منطقه ای و سیاست خارجی دانشگاه دولتی مسکو
 
----------
مترجم: رقیه کرامتی نیا -  دانش آموخته مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
 
----------
منبع اصلی:
http://politcom.ru/print.php?id=21790
 
 
کد مطلب: 2388