نوصوفی گری و جلوه غیرمترقبه بنیادگرایی در آسیای مرکزی

بهروز قزل
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۳ تير ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۲
Share/Save/Bookmark
 
بهروز قزل: «نوصوفی گری» یا «تصوف سلفی» با ویژگی انسجام درونی و قدرت بسیج کنندگی متمایز، در کنار باور به پیرایش دین از بدعت های دنیای جدید و رفتارهای معطوف به تکفیر، یکی از جریانات موجود و در حال رشد در بخش هایی از آسیای مرکزی است. این گونه از تصوف، با اعطای هویت متمایز به پیروان خود در برابر سایر گروه های مسلمان و مردم عادی، سهولت در پیوستن اعضای جدید، تشکیلات منسجم درونی، رهبری متمرکز و شبکه های ارتباطی قدرتمند، به عنوان یکی از منابع محتمل و ممکن برای بروز رفتارهای افراط گرایانه در تحولات آینده این منطقه بوده و در عین حال، می تواند محملی بالقوه برای بهره برداری بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای را فراهم آورد ...
 
ایراس: در متون تحقیقی «تصوف» و در مطالعات تاریخی مربوط به دوره های مختلف گرایش جوامع به سوی عرفان، تصوف و طریقت (به رغم این که متخصصان این حوزه، بین این واژگان قائل به تفکیک و تمایز هستند)، وجه برجسته، همزمانی غلبه روحیه شکست، خفقان و نومیدی عمومی گروه های اجتماعی و گسترش گرایش به این نحله های فکری و رفتاری است. به عبارت دیگر، باورهای عارفانه، خانقاه های طریقت و رفتار متصوفه، در ادوار تاریخی متفاوت، همچون پناهگاهی برای آرامیدن مردم رنجور و سرخورده عمل کرده است. با وجود این، بزرگان متصوفه، با تکیه بر نیروی قدرتمند بسیج سازی که در این گرایشات موجود است، گاه موضع انفعال خود را رها کرده و از در فعالیت نیز برآمده اند که نتیجه این فعالیت ها در مناطق مختلف جغرافیای جهان اسلام و در متن و حاشیه تحولات تاریخی مثبوت است.
 
آسیای مرکزی، که بخش بزرگی از خراسان قدیم را نیز شامل می شود، موطن بسیاری از مشایخ متصوفه و زیستگاه جریانات قدرتمندی از صوفی گری است که بر طریق آن چه که اشاره شد، هم در جایگاه میزبانی فروخوردگی های سیاسی و اجتماعی تاریخی و معاصر و هم در مقام نهادی فعال در پویش های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گذشته و حال این منطقه، به ایفای نقش پرداخته و قابل اشاره است. اما ویژگی­ای که صوفی گری را در حال حاضر از آنچه که در طول تاریخ بوده است، متمایز می کند؛ تعیّن و تداوم آن در بستری از حیات فرهنگی و سیاسی است که به شدت تحت تأثیر بنیادگرایی دینی و افراط گرایی مذهبی واقع شده است. به بیان دیگر، تداوم جریانات متصوفه و حتی تجدید حیات برخی از گرایش های متصوفه در آسیای مرکزی (با بسط شمولیت آن به افغانستان و پاکستان) در مجاورت و همسایگی با جریانات مذهبی سلفی رقم خورده و موضوعیت یافته است. نیازی به تصریح نیست که این همسایگی، زمینه تعامل و روابط تأثیر و تأثّر میان آن دو را نیز فراهم آورده است.
 
در بحث تجدید حیات تصوف، به نظر می رسد که ریشه بیشتر جریانات موجود در آسیای مرکزی، بیش از افغانستان، به پاکستان می رسد. مدارس علوم دینی و خانقاه های طریقت در پاکستان، در فضای نسبتا آرام تر این کشور و متأثر از فضای فرهنگی و سیاسی-امنیتی متفاوت آن، توانسته اند زمینه ظهور و پرورش جریانات متعدد مذهبی با صبغه تصوف و مدعی عرفان را فراهم کنند و با تکیه بر رویکردهای جدید تبلیغ و ارشاد و در قالب سلسله مراتب ویژه خود که در بیشتر این گروه ها متضمن جذب آسان مریدان از یک سو و انقیاد تمام و کمال به مراتب فوقانی سلسله مراتب، از سوی دیگر است، موج جدیدی از جریان تصوف را سبب شوند که می توان از آن به عنوان «نوصوفی گری» یاد کرد. جالب این است که در گفتمان مرسوم این گروه های جدید، عناوین و خطاب ها نیز بیش از آن که عربی یا بومی آسیای مرکزی باشد، پاکستانی و حتی هندی است.
 
در بررسی یک نمونه که در مناطق «نقشبندی نشین» آسیای مرکزی، اعم از شرق ترکمنستان، مناطق شهری تاجیکستان و بسیاری از مناطق ازبکستان و قرقیزستان نشانه هایی از آن دیده شده است، با نام «طریقت سیفی»، رهبر گروه، فردی به نام «سیف الرحمن» و ساکن پاکستان بوده است که مریدان وی را «مبارک صاحب» خطاب می کنند. جایگاه دوم در سلسله مراتب اقتدار و تبعیت این گروه که «نائب صاحب» نامیده می شود، شامل چند تن از بستگان و منتسبان بسیار نزدیک «مبارک صاحب» است که غالبا به ازای هر کشور و یا تقسیمات جغرافیایی مناطق مختلف تعیین می شود. «خلیفه صاحب»، عنوان سومین رتبه در این گروه است که به صورت متغیر و بسته به دامنه نفوذ «خلیفه»، برای هر شهر یک «خلیفه» و یا برای یک خانقاه یک «خلیفه» معین می شود. در محافل داخلی، «خلیفه صاحب» را به عنوان «پیر» نیز خطاب می کنند (لازم به ذکر است که در این شرایط، مراد از «پیر کامل» همان «مبارک صاحب» خواهد بود). اما چهارمین جایگاه در این سلسله مراتب که بسیار کلیدی و برجسته ترین وجه متمایز کننده این گروه است، «نائب خلیفه صاحب» یا «پیر مشروط» است که مهم ترین وظیفه آن، در کنار امور مرسوم سلوک در این گروه ها، رفتن به میان مردم و تلاش برای تبلیغ عقاید گروه و جذب مریدان جدید است که به نوعی مرحله دشوار تحمل ریاضت و جبران گناهان احتمالی است که «پیر مشروط» (که در شرف تبدیل شدن به خلیفه یک خانقاه می باشد) در حیات پیش از «ارادت» خود به این گروه و سلسله مراتب آن مرتکب شده است. وی که «احتمالا» در دوران «ضلالت» خود، باعث گمراهی بسیاری از افراد شده است، حال می بایست زمینه ارشاد و کامیابی بسیاری از افراد را فراهم کند تا آمادگی «قلبی» برای ارتقاء و سلوک را بیابد. در جایگاه بعدی نیز مریدان و گروندگان به این گروه جای دارند (که البته آن هم دارای سلسله مراتب داخلی است، اما در این متن بیش از این مجال پرداختن به آن میسر نمی باشد).
 
همان طور که دیده می شود، سر سلسله این گروه، فردی ساکن در پاکستان است (جانشین وی نیز اهل پاکستان است) و خطاب ها و عناوین رسمی به کار رفته نیز با قید «صاحب» منبعث از فرهنگ این کشور می باشد. خالی از فایده نخواهد بود اگر اشاره شود که سیر مالی (ناشی از جمع آوری وجوهات و «تبرکی» ها) نیز به این شخص ساکن در پاکستان ختم می شود و تمامی افراد واقع در سلسله مراتب که به مقام خلیفگی رسیده اند، حداقل و حتی المقدور می بایست یک بار در سال برای دیدار و تجدید بیعت به کشور پاکستان سفر کنند. همچنین، برخی از افراد این گروه که به کار تجارت نیز اشتغال دارند، عاملان عمده واردات محصولات پاکستانی به کشور خود و توزیع کننده آن به شمار می روند.
 
اما گذشته از ساختار مذکور در این گروه نمونه، عقاید مشترک این گروه ها و نتایج حاصل از نحوه عمکرد آنان نیز جالب توجه است که متن حاضر بیش از همه معطوف بدان می باشد. این گروه ها خود را اهل سنت و پیرو فقه حنفی معرفی می کنند. اما در عقاید خود را در انطباق کامل با کلام ماتریدی اعلام نمی کنند. این ویژگی، زمینه مناسبی برای گسترش و رشد این گروه ها را در آسیای مرکزی فراهم می کند، چرا که باورهای جدید (حداقل، اسما) در قالب مذهب و فقه پذیرفته شده ایشان ارائه می شود و بسیاری از مردم آسیای مرکزی، متأثر از جداماندگی از سایر مناطق جهان اسلام و فرسایش دانش دینی در دهه های گذشته، هم از ماتریدی بودن خود بی خبرند (به رغم حضور و تأثیرگذاری این نحله کلامی در حیات دینی آن ها) و هم آمادگی پذیرش قرائت های جدید را دارند.
 
بیشتر این گروه ها، خود را پیرو سلسله سنتی خواجگان اعلام می کنند. سلسله ای که بسیاری از منتسبان آن مربوط به تمدن ایرانی و خراسانی هستند و تعدادی از آن ها از شاعران برجسته فارسی سرا و ترکی سرا محسوب می شوند. قائل به پیروی از میراث این خواجگان و به طور ویژه، امام ربانی فاروقی سرهندی (تجدیدکننده حیات اسلام در آغاز هزاره دوم تاریخ اسلام ) و هماهنگی با «مکتوبات» (کتاب دو جلدی) وی هستند. محور جذاب تبلیغات آن ها نیز حول باور به تجدید حیات اسلام در هر هزار سال (به عنوان یک تحول و نعمت بزرگ الهی) و در هر صد سال (ناشی از عنایات الهی) شکل گرفته است. هر یک از این گروه ها نیز غالبا رهبر فعلی خود را به عنوان مجدِّد سده 1400 هجری قمری معرفی می کنند که برای نجات مسلمین و مومنین اعلام وجود کرده و تمامی معتقدین راستین می بایست با شناسایی وی به عنوان «امام عصر» خود، آلایندگی های اعتقادی و رفتاری خود را در مقایسه با آموزش های وی (که از مسیر سلسله مراتب منتقل می شود و بدین شکل، معتبر است) پالایش کنند و این تنها راه رستگاری ایشان خواهد بود[!].
 
ویژگی دیگر و بسیار مهم نوصوفی گری مذکور، اعطای جایگاه نخبه گی و برگزیدگی به پیروان خود است. آن ها خود را در مسیر راستین اسلامی دانسته و عموما افراد خارج از گروه خود را «قاراچی» (به معنی فرد «لاابالی» یا «بدون دانش» که دارای بار تحقیرکننده است) خطاب می کنند. حتی، فرد خرد سالی از این گروه، به خود جرات می دهد تا علمای رسمی و ریش سفیدان جامعه خود را با این عنوان خطاب کند. نوصوفی گری مذکور، سرچشمه قدرتمندی از هویتی جدید و قابل اتکا را به پیروان خود ارزانی می کند. چیزی که به نظر می رسد مردم آسیای مرکزی، بسیار از آن استقبال خواهند کرد.
 
در کنار این ویژگی ها، عنصر متفاوت و متمایز این گونه از صوفیسم در مقایسه با گونه های تاریخی آن، اعتقاد به التزام بی چون و چرا به مظاهر دینی و شریعت است. مظاهری که سرچشمه آن ها رفتار و سلوک «سلف صالح» عنوان شده و در قالب سنت ارائه می شود. این الزامات بی قیدو شرط، از نحوه نشستن و برخاستن تا وسایل استفاده شخصی، از روش های کسب درآمد تا معاشرت با مردم، قرائت قرآن و خواندن نماز تا صرف اوقات فراغت و ... را شامل می شود. نکات مهم این وضعیت، یکی این است که در بین تمام این آموزه ها، اصل «تبیعیت بی چون و چرا از سلسله مراتب و در رأس آن پیر کامل» به شدت مورد تأکید است و حتی ملاک چیستی و یا تغییر یک حکم شرعی در خصوص یک پدیده نیز، اجتهاد و استنباط وی می باشد. و دیگری، مورد تردید بودن ایمان و اعتقاد افرادی که التزامی برای این مظاهر و رعایت آن ها قائل نیستند. به عبارت دیگر، «قاراچی» ها، گمراهانی هستند که در مراحلی از سیر و سلوک حتی می بایست از معاشرت با آنان اجتناب شود. نیازی به تصریح نیست که این «گمراهان»، در صورتی که قصد عناد با این «گروه های برگزیده» را داشته باشند و هدایت پذیر نیز به نظر نرسند، مستحق نابودی خواهند بود[!].
 
با توجه به آن چه که بیان شد، «نوصوفی گری»، در بستر تاریخی مناسبی که در آسیای مرکزی، ناشی از مسئله خلاء ایدئولوژیک، مشکلات و مصائب اقتصادی و اجتماعی و همچنین فقر دانش مذهبی، در کنار اقبال گاه و بی گاهی که از سوی نهادهای رسمی به جریان های مدعی تصوف (به عنوان رقیب احتمالی بنیادگرایی سلفی) می شود، فرصت های مناسبی برای ظهور و رواج یافته است. این گروه ها که مدعی میراث داری عقاید متصوفه و روش های طریقت بوده و به رعایت برخی از مظاهر و رفتارهای ایشان نیز توجه می کنند، بسیار آسان تر از جریان های رقیب و با ایجاد حساسیت کمتری نسبت به آن ها، می توانند به عضوگیری پرداخته و شبکه های خود را گسترش دهند. عضویت در این گروه ها آسان است. تبلیغ عقاید گروه، بخشی از امور اجباری تعدای از افراد آموزش دیده گروه است. رعایت بی چون و چرای دستورات سلسله مراتب به عنوان «ادب سلوک» از الزامات غیر قابل اغماض است. گروه، با انسجام درونی و رفتارهای گروهی در خانقاه ها، در جایگاه سرچشمه قابل اعتنایی از هویت گمگشته مسلمان آسیای مرکزی است. افراد گروه، از بدو ورود، در تمایز آشکار با افراد خارج از گروه قرار گرفته و گروه به ایشان امکان خود برتر بینی و احساس حق به جانب بودن را اعطا می کند.
 
این گروه ها، هر چند تا کنون ادعای سیاسی را مطرح نکرده و پیش بینی سیاسی شدن درباره آن ها (با تعریف های مرسوم از سیاسی شدن) نیز دور از ذهن به نظر می رسد؛ اما گرایش های معطوف به افراطی گری در میان آن ها مشهود بوده و التقاط با عقاید سلفی در میان باورهای آن ها آشکارا به چشم می آید. قدرت بسیج کنندگی ویژه در این گروه ها نیز هر گونه پیش بینی رفتارهای آتی آن ها را نامطمئن کرده است. اما در نهایت این گمانه زنی ممکن است که نوصوفی گری در آسیای مرکزی، شاید در آینده، مسیری مشابه با افراط گرایی سلفی را پیموده و حتی محملی برای بهره برداری سیاسی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای فراهم آورد. بدین ترتیب در سال های آینده، شاید، تولد بازیگری جدید و البته با سازماندهی منسجم تر از سایر جریانات مذهبی در آسیای مرکزی، چندان خیال پردازانه به نظر نرسد. بازیگری که خواهد توانست، چالش های امنیتی و سیاسی جدیدی را در این منطقه رقم زده و به کانون توجهات تبدیل شود.
 
----------
نویسنده: بهروز قزل - دانشجوی دکترای مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دانشگاه تهران
 
 
کد مطلب: 1560