تعادل ژئواستراتژیک و جایگاه آسیای مرکزی در سیاست خارجی چین

محمد زارع
تاریخ انتشار : جمعه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۰۱:۱۶
Share/Save/Bookmark
 
محمد زارع: در مجموع آنچه مشخص است، تلاش چینی ها است تا بتوانند نفوذ اقتصادی خود را در منطقه آسیای مرکزی و همچنین سایر مناطق به نفوذ سیاسی تبدیل نمایند که به واسطه آن، رفتار کشورهای منطقه را متناسب با اهداف خود که کاهش میزان برگشت پذیری تهدیدات منطقه ای از جمله افراط گرایی است را به خوبی شکل دهند. ... می توان گفت که تحولات مرزهای غربی و منطقه آسیای مرکزی به خصوص در سال های اخیر، به هسته مرکزی سیاست خارجی و امنیتی چین تبدیل شده است ...
 
ایراس: باید دانست که چین نسبت به روندها و شوک های امنیتی منطقه آسیای مرکزی و تاثیراتی که این روندها می تواند بر امنیت ملی این کشور داشته باشد، بسیار حساس و نگران است. شاید بتوان یکی از دلایل مهم این حساسیت را به فهم و ادراک تاریخی چین مربوط دانست که بر اساس این ادراک همواره بزرگترین تهدیدات امنیتی برای این کشور از مرزهای شمال و غرب این کشور صورت گرفته و منجر به  تصرف و از دست دادن بخشی از سرزمین چین شده است که به عنوان مثال می توان به تهاجمات قرن های 13 و 17 علیه این کشور اشاره داشت. مسئله مهم دیگری که می تواند منجر به برانگیختن حساسیت امنیتی چین در محیط امنیتی غربی خود شود این ادراک تاریخی دیگر است که گروه ها و بازیگران تروریستی همواره در میان مناطقی از جمله خاورمیانه و آسیای مرکزی و به تبع آن در مرزهای غربی این کشور یعنی سین کیانگ در حال نقل و انتقال بوده اند که با توجه به نوع تعریف امنیت در فرهنگ استراتژیک چین که تهدیدات داخلی را بسیار خطرناکتر از تهدیدات خارجی دانسته است و همچنین حفظ انسجام و اتحاد ملی را از ضروریات اساسی امنیت ملی چین تلقی کرده است، چنین نقل و انتقالاتی را تهدیدی اساسی برای خود و امنیت داخلی و منطقه ای خود می داند. در واقع می توان گفت که آسیای مرکزی حلقه دوم امنیتی چین است که این حلقه تاثیر مستقیم و بلافصلی بر حلقه اول امنیتی این کشور خواهد داشت. لذا بر مبنای چنین ادراکاتی می توان گفت که تحولات مرزهای غربی چین و منطقه  آسیای مرکزی به خصوص در سال های اخیر به هسته مرکزی سیاست خارجی و امنیتی چین تبدیل شده است.

با توجه به وجود همپوشانی های مستقیمی که میان این دو حلقه امنیتی یعنی حلقه امنیتی سرزمینی و حلقه امنیتی آسیای مرکزی برای چین وجود دارد، سوال اساسی آن است که چین چگونه می خواهد رفتارهای استراتژیک خود در این دو محیط را به گونه ای سامان دهد که خروجی نهایی آن بتواند به تامین امنیت ملی این کشور کمک نموده و ظرفیت های بهتری در جهت مدیریت رفتارهای گریز از مرکز در محیط امنیتی غربی برای این کشور ایجاد نماید. در پاسخ به این سوال و بررسی رفتارهای چین می توان یک استراتژی دو ستونی را برای این کشور در این دو منطقه یعنی مرزهای غربی خود و منطقه آسیای مرکزی شناسایی و از یکدیگر تمیز داد:

1. استراتژی کنترل به وسیله تصرف
2. استراتژی کنترل به وسیله نفوذ اقتصادی

استراتژی کنترل به وسیله تصرف نوعی خاص از استراتژی است که چینی ها همواره در ادوار گذشته برای مدیریت و کنترل رفتار اویغورهای سین کیانگ دنبال کرده و بر اساس این استراتژی تلاش نموده اند تا با تشویق و گسیل نمودن مهاجران چینی به خصوص قوم هان به استان سین کیانگ، ترکیب جمعیتی منطقه را دستکاری و تغییر داده و در نتیجه چنین تصرفی کنترل این منطقه را متناسب با منافع سیاسی و امنیتی خود به دست گیرد. افزایش 50 درصدی جمعیت قوم هان در این منطقه خود می تواند گویای چنین مسئله ای باشد. اما مسئله مهم و اساسی در بینش تصمیم سازان چینی آن است که این استراتزی به تنهایی نمی تواند هدف بلندمدت چین که «برگشت ناپذیری تهدیدات امنیتی» در محیط امنیتی غربی خود است را محقق نماید. از اینرو گسترش دامنه استراتزی کنترل چین به مناطق مجاور سین کیانگ به خصوص منطقه آسیای مرکزی نیز در باور و بینش تصمیم سازان چینی از ارجحیت خاصی برخوردار شده است و حتی برخی از تحلیل گران نظامی چین معتقدند که چین می بایست عمق استراتزیک خود را در محیط غربی خود تعریف نماید و این مناطق را چیزی بیشتر از یک  «مرز» در محاسبات خود وارد نماید. از اینرو این افراد پیشنهاد می نمایند که سیاست های چین می بایست به گونه ای پیش رود که تعادلی ژئواستراتژیک میان محیط امنیتی شرقی این کشوریعنی منطقه اسیا – پاسفیک و محیط امنیتی غربی چین یعنی سین کیانگ و اسیای مرکزی برقرار شود.

 در نتیجه چنین برداشتی است که قطب دیگر استراتژی چین یعنی استراتژی کنترل به وسیله نفوذ اقتصادی متولد و معنا می یابد. این مسئله در واقع خود یکی از زیبایی ها و ظرافت های تصمیم سازی در چین و توجه به عنصر و شاخص big picture در طراحی های استراتژیک این کشور را می رساند. به این معنا که اهداف و نیات آینده چین در حوزه های مختلف از جمله در آسیای مرکزی را نباید از دریچه سیاست های منفصل و مجزا بلکه می بایست از طریق برقراری اتصال میان خروجی های نهایی استراتژی-های این کشور شناخت. لذا بر این مبنا باید گفت که خروجی نهایی استراتژی کنترل به وسیله تصرف و استراتژی کنترل به وسیله نفوذ اقتصادی می بایست تلاش برای به حداقل رساندن میزان «برگشت پذیری تهدیدات امنیتی» در محیط امنیتی غربی چین باشد. در راستای پیش فرض های استراتژی کنترل به وسیله نفوذ اقتصادی، چین از دهه 90 به بعد میزان تعاملات و ارتباطات خود با کشورهای منطقه آسیای مرکزی به خصوص در حوزه اقتصادی را افزایش داد وسرانجام در سال 2012 توانست روسیه را به عنوان شریک مسلط تجاری بازیگران این منطقه پشت سرگذارد و خود به شریک مسلط تجاری با این کشورها تبدیل شود. در جدول ذیل می توان این مسئله را مشاهده نمود.
 
  2002 2007 2012
روسیه 18.2 19.3 15.7
چین 5.7 10.2 20
 



سهم (درصد) روسیه و چین از تعاملات تجاری با کشورهای آسیای مرکزی (قزاقستان، قرقیزستان،تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان )

همانگونه که از جدول فوق نیز بر می آید سهم و حجم تجارت چین با کشورهای آسیای مرکزی از 5.7 درصد در سال 2002 به 20 درصد در سال 2012 افزایش داشته است. این در حالی است که طی همین دوره سهم روسیه از این میزان از 18.2 درصد به 15.7 درصد کاهش یافته است و به نظر می رسد که با پیشبرد پروژه کمربند اقتصادی جاده ابریشم توسط چین در منطقه، این کاهش همچنان نیز ادامه داشته باشد. آمارهای صندوق بین المللی پول نیز نشان می دهد، در حالی که در سال 2000 کل تجارت چین با منطقه آسیای مرکزی تقریبا 1 میلیارد دلار بوده است این میزان در سال 2010 تقریبا سی برابر افزایش یافته و در سال 2014 نیز به بیش از 50 میلیارد دلار افزایش یافته است. در تایید آمارهای گذشته همچنین آمارهای ارائه شده از طرف گمرک سین کیانگ نیز چنین افزایشی را تایید می کند. آمارها نشان می دهد که حجم کل واردات و صادرات صورت گرفته از این گمرک به آسیای مرکزی از 22.29 میلیارد دلار در سال 2009 به تقریبا 50 میلیارد دلار در سال 2015 افزایش داشته است. در سال 2015 صادرات سین کیانگ به قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان به ترتیب 62.3 درصد،74.7 درصد و 76.7 درصد از کل صادرات این منطقه به عنوان دروازه صادرات چین به اسیای مرکزی را تشکیل داده است. حجم تجارت دوجانبه چین با تاجیکستان و سرمایه‌گذاری پکن در اقتصاد این کشور در حال افزایش است. نیروگاه حرارتی «دوشنبه 2»، راه‌ آهن «یاوان - وحدت»، پارک علمی- فنی کشاورزی «ختلان» از جمله پروژه‌های بزرگ زیربنایی می‌باشند که در تاجیکستان تحقق یافته‌اند. چین در توسعه زیرساخت‌های ازبکستان نیز نقش فعال داشته و از جمله برای ساخت راه آهن برقی «آنگرین – پاپ» که وادی «فرغانه» را با بیشتر مناطق ازبکستان متصل می‌کند، 350 میلیون دلار سرمایه گذاری انجام داد. حضور در پروزه های انرژی کشورهای منطقه از جمله پروژه توسعه میدان نفتی کاشاگان (kashagan) و نوسازی پالایشگاه نفتshymkent  قزاقستان و همچنین دیگر کشورهای منطقه نیز از جمله دیگر تلاش های چین برای حضور و نفوذ بیشتر در آسیای مرکزی است که چنین حضور عملا انحصار شرکت های نفتی در حوزه انرژی منطقه را بیش از پیش کاهش داده است. لازم به ذکر است که حجم روابط تجاری قزاقستان با روسیه در شش ماهه اول سال 2015 در مقایسه با دوره مشابه در سال 2014 تقریبا 20 درصد کاهش داشته است.

در مجموع آنچه مشخص است آن است که چینی ها تلاش دارند تا بتوانند نفوذ اقتصادی خود را در منطقه آسیای مرکزی و همچنین سایر مناطق به نفوذ سیاسی تبدیل نمایند که به واسطه آن، رفتار کشورهای منطقه را متناسب با اهداف خود که کاهش میزان برگشت پذیری تهدیدات منطقه ای از جمله افراط گرایی است را به خوبی شکل دهند. البته هر چند در سال های گذشته برخی از متفکرین چینی نزدیک به رئیس جمهور چین از قطع و به حداقل رساندن کمک های چین به سایر کشورها سخن به میان آورده اند لیکن واقعیت آن است که میزان این افراد بسیار کم بوده و تصمیم سازان چینی هنوز هم به کمک های اقتصادی به عنوان ابزاری برای تغییر رفتار بازیگران منطقه ای و امکان کنترل بهتر جهت گیری های آنان باور جدی دارند.

----------

نویسنده: محمد زارع - پژوهشگر معاونت سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک

----------

کد مطلب: 1211