سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » سیاست های امنیتی و نظامی

آلکسی بالی‌یف

همکاری نظامی آمریکا و قزاقستان: آیا «طوفانی در خزر» به راه خواهد افتاد؟

ترجمه اختصاصی ایراس

۲۵ تير ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۰۱

خروج اخیر آمریكا از توافق هسته‌ای با ایران تقریبا با توافقات ایالات متحده با قزاقستان که به نظر برخی از ناظران، حضور نظامی دائم آمریكا در حوزه دریای خزر را مطرح کرده، همزمان شده است. قزاقستان به عنوان بخشی از تلاش‌های بین‌المللی در جهت ایجاد ثبات در منطقه، به ایالات متحده برای انجام مأموریت ناتو در افغانستان، خدمات تجاری حمل بار ارائه می‌دهد. در آستانه، تأکید دارند که ناوگان آمریكا در خزر ظاهر نخواهد شد و حضور ایالات متحده در این دریا، رد شده است، چرا که این امر با توافقنامه‌های پنج کشور ساحلی مغایرت دارد.



خروج اخیر آمریكا از توافق هسته‌ای با ایران تقریبا با توافقات ایالات متحده با قزاقستان که به نظر برخی از ناظران، حضور نظامی دائم آمریكا در حوزه دریای خزر را مطرح کرده، همزمان شده است. قزاقستان به عنوان بخشی از تلاش‌های بین‌المللی در جهت ایجاد ثبات در منطقه، به ایالات متحده برای انجام مأموریت ناتو در افغانستان، خدمات تجاری حمل بار ارائه می‌دهد. در آستانه، تأکید دارند که ناوگان آمریكا در خزر ظاهر نخواهد شد و حضور ایالات متحده در این دریا، رد شده است، چرا که این امر با توافقنامه‌های پنج کشور ساحلی مغایرت دارد. بر خلاف قزاقستان، آذربایجان و ترکمنستان نه در سازمان پیمان امنیت جمعی و نه در اتحادیه اقتصادی اوراسیا حضور ندارند، و تصمیم آستانه می‌تواند کاملا به نفع عشق آباد و باکو در گفت وگو با ابرقدرت‌ ماوراء اقیانوس(امریکا) باشد.

 

در سال 1994، موسسه فناوری ماساچوست (ام.آی.تی)، به ریاست پروفسور دانیل فین، برنامه‌ای را برای حضور نظامی دائمی آمریکا در خزر طراحی کرد. این برنامه در کنار برخی موارد دیگر، همچنین برنامه‌ای «روشمند» با همسایگان روسیه و ایران در دریای خزر برای اجرای زیرساخت‌های پنتاگون می‌باشد. و به نظر می‌رسد، ما در حال مشاهده مرحله عملی اجرای این طرح هستیم.

 

«نارضایتی آمریكا» از ایران در مورد هر موضوعی، تا حد زیادی بهانه‌ای برای تصویب حضور نظامی - سیاسی آمریكا در حوزه دریای خزر است. افزون بر این، ایران قصد دارد تا سال 2030 کانال دریایی خزر- خلیج فارس را احداث نماید. ضمنا این پروژه از سال 1997 تحت تحریم‌های آمریکا قرار گرفته است ...

 

متاسفانه، دیپلماسی روسیه قادر نبود در حد لازم از توافق پیچیده واشنگتن و آستانه پیشگیری نماید. احتمالا مسکو با این ملاحظه که قزاقستان را در برداشتن گام‌های جدی‌تر برای فاصله‌گرفتن از سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا تحریک نکند، موضع کاملا بی‌طرفانه‌ای را در مورد این مسئله اتخاذ کرده است.

 

در اواخر آوریل، مجلس سنای قزاقستان پروتکل دوجانبه‌ی (ژوئن 2017) را به تصویب رساند، که به امریکا اجازه استفاده از بنادر کوریک و آکتااوی این کشور در دریای خزر را برای ارسال تجهیزات نظامی ایالات متحده به افغانستان می‌دهد. افزون براین، توافق دوجانبه‌ای هم در مورد همکاری نظامی برای سال‌های 2018 تا 2021 موجود است که در سال 2017 منعقد (و همچنین تصویب شده) است. سند این توافق علاوه بر انجام تمرینات نظامی مشترک، ایجاد پایگاه نظامی ناتو  را در نزدیکی بندر منقیستاو (مین قشلاق) آکتائو- که یکی از بزرگترین  بنادر در دریای خزر، و حتی نزدیکترین مرز جغرافیایی بین قزاقستان و فدراسیون روسیه است پیش‌بینی کرده است. لازم به ذکر است که اداره امور مربوط به استخراج نفت و گاز به خصوص در مین قشلاق، بدون اغراق، بر عهده شرکت‌های آمریکایی است؛ در همین منطقه از قزاقستان، ایالات متحده تولید صنعتی مواد خام استراتژیک همچون اورانیوم، وانادیم، گرافیت، بیسموت و منگنز را برنامه‌ریزی می‌کند.

 

غیرت عبدالرحمانف، وزیر امور خارجه قزاقستان، اخیرا اظهار داشت مسیر اصلی ترانزیت محموله‌های نظامی به افغانستان «به پیشنهاد آمریکا از طریق دریای خزر از گرجستان و آذربایجان به قزاقستان خواهد رفت. سپس از طریق خطوط ریلی و از ایستگاه‌های ساریاگاش و کِلِس(در قزاقستان مرکزی) یا بینیو- قره قالپاقستان (در قزاقستان غربی) به ازبکستان و سپس به افغانستان ارسال خواهد شد. توافقنامه مربوط به ایالات متحده با قزاقستان و ازبکستان از سال 2010 به اجرا درآمده است.

 

ایجاد پایگاه نظامی در آکتااو- در واقع، تهدید مستقیمی برای امنیت نظامی روسیه است- حداقل بر اساس عامل نزدیکی جغرافیایی. و این که آستانه چنین تصمیمی را اتخاذ کرده، بر وضوح بیشتر چرخش آستانه به جانب ناتو و ساختارهای یوروآتلانتیک دلالت دارد، که این امر، به ویژه بیانگر تشدید فشار اقتصادی و سیاسی -نظامی غرب بر روسیه است. چنین «همزمانی‌هایی» را می‌توان به درستی به عنوان نمایش تعمدی بردار سیاست خارجی جدید و به نظر بلندمدت آستانه برای مسکو ارزیابی کرد، که البته تأثیر مناسبی بر همکاری در چارچوب سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیا خواهد داشت.  

 

به عقیده الکساندر سوبیانین رئیس مرکز روسیه در پروژه‌های بشردوستانه مرکز فرهنگ‌های سنتی، «چرخش فعلی قزاقستان به سمت آمریکا فرمت ضدروسی خاصی است. در هر صورت، برای روسیه، حضور هر کشتی باری ایالات متحده، به ویژه با محموله نظامی، در حوزه دریای خزر نامطلوب است». درست است، این کشتی‌ها به دریای خزر می‌آیند – اما دو طرف فعلا این اقدام را برای مخاطبان گسترده رمزگشایی نمی‌کنند. کشتی‌ها با توجه به جغرافیای ترانزیتی منطقه مجاور قفقاز، کوچک (عمدتا کوچک) خواهند بود که ممکن است بوسیله راه‌آهن از ترکیه و از طریق گرجستان به آذربایجان یا بنادر گرجستان و از همان شریان موجود در آذربایجان تحویل داده شود. با این حال، همین محموله‌ها را می‌توان با حمل ونقل هوایی از طریق ماورای قفقاز به قزاقستان منتقل کرد، در اینجا گزینه «فرعی»- حمل و نقل هوایی تا باکو و سپس با کشتی تا بنادر مورد نظر در قزاقستان است. با این حال، در کل، چنین ترانزیتی از نظر جغرافیایی، قطعا مستلزم ایجاد مراکز و پایگاهای ایالات متحده، از جمله در سواحل دریای خزر در آذربایجان است.

 

در اینجا، لازم به یادآوری است که حتی محمدرضا شاه پهلوی که نزدیکترین متحد واشنگتن بود، بارها پیشنهاد آمریکا را برای استقرار پایگاه‌های نظامی آنها در نزدیکی مرز ایران با شوروی و یا در سواحل دریای خزر رد کرده بود. در سال‌های 1992-1994 هم رئیس جمهور ترکمنستان، صفرمراد نیازُف، منطقه حاشیه دریای خزر را یک منطقه بی‌طرف اعلام کرد، که حضور پایگاه‌های نظامی خارجی در آن را غیر ممکن می‌سازد. تهران به این موضوع واکنش مثبتی نشان داد، اما دیگر کشورهای منطقه، همراه با کشورهای عضو ناتو، در قبال این پیشنهاد، واکنش خاصی نشان ندادند. با راه‌اندازی خط لوله نفتی به جیهان ترکیه در اواسط دهه 1990، که توسط شرکت‌های غربی و ترکیه لابی و اجرا شد، عشق آباد فهمید که بی‌طرفی منطقه خزر توهم است. افزون بر این، در همان زمان، برنامه سیاسی نظامی ایالات متحده تحت عنوان «طوفان در دریای خزر» طراحی و تدوین شده بود.

 

یک مورد تاریخی کمتر شناخته شده هم در این رابطه، جالب توجه است. در سپتامبر 1942، در پی تهدید واقعی نفوذ نیروهای مسلح آلمان (در سال‌های 1935تا 1945) به دریای خزر و قفقاز (با ورود همزمان ترکیه به جنگ با اتحاد جماهیر شوروی)، گویا، چرچیل «پروژه» موقت ورود نیروهای متفقین غربی در قفقاز جنوبی، از جمله بنادر آن، و همچنین سواحل دریای خزر در جمهوری شوروی سوسیالیستی ترکمنستان را به استالین پیشنهاد کرد. اما رهبر شوروی، با درک واقعی انگیزه اصلی چنین «کمکی»، به این پشنهاد جواب رد داد. در حال حاضر هم برنامه‌های مشابه یا مرتبط به طور عمده به موقعیت جمهوری‌های شوروی سابق و در حال حاضر کشورهای خزر بستگی دارد. تصویب حضور نظامی ایالات متحده در دریای خزر می‌تواند به درگیری نظامی مستقیم بین تهران و واشنگتن که احتمالا آمریکایی‌ها روی آن حساب کرده‌اند، بینجامد. در عین حال، مطابق عهدنامه «مودت» ایران و شوروی در سال 1921،  و بر اساس (ماده 6) این عهدنامه، در صورت تهدید مستقیم امنیت نظامی برای ایران، روسیه حق دارد با نیروهای خود، از ایران حمایت کند (چنین حقی متقابلا برای ایران در رابطه با روسیه وجود دارد). 

 

به عقیده لوک کوفی، پژوهشگر سیاسی بنیاد محافظه کار هریتیج آمریکا، که از افراد مورد علاقه عقاب‌های اطراف ترامپ است، «منطقه خزر برای ایالات متحده مهم شده، چرا که قدرت‌های روبه رشد روسیه و ایران، که با لغو تحریم‌ها درحال به دست آوردن وزن بین‌المللی بیشتری است، در این منطقه حضور دارند، و همچنین به دلیل حضور به شدت رو به گسترش چین. این منطقه تقاطع بسیار مهمی بین اروپا و آسیاست. امریکا به منظور ترویج ایده آزادی اقتصادی در این منطقه و ایجاد مناطق ترانزیتی امن برای حمل و نقل و استخراج منابع عظیم انرژی دریای خزر به یک استراتژی برای ورود به این منطقه نیاز دارد. آمریکا به یک گفتگوی شفاف و صادقانه با متحدان خود در منطقه نیاز دارد، که در آن پای موضوع حقوق بشر در میان باشد – با هدف فراهم آوردن شرایطی برای دموکراسی‌سازی بلندمدت در این منطقه- (شاید، همانطور که در ویتنام، سوریه، لیبی، سومالی، گرانادا ... صورت گرفت). با این حال، حقوق بشر باید تنها به عنوان بخش کوچکی از حضور کلی استراتژیک امریکا در این منطقه در نظر گرفته شود ...  ». این شروط کاملا ویژه هستند.     

 

این کارشناس آمریکایی در ادامه می‌افزاید: «خزر از طریق کانال ولگا-دُن (که به دریای آزوف راه دارد) و سیستم  مسیر دریایی ولگا-بالتیک به جهان خارج متصل شده است. - همچنین مفهوم کانال اوراسیا هم وجود دارد که در آن کانال آبیاری «کوما -مانیچ» (در کالمیکیا) به یک کریدور آبی قابل حمل و نقل به دریای سیاه تبدیل خواهد شد که کوتاهترین مسیر از دریای خزر به آب‌های بزرگ بیرونی خواهد بود». در این راستا شایان توجه است که نورسلطان نظربایف رئیس جمهور قزاقستان در 14 می در جلسه شورای اقتصادی اوراسیا در سوچی، پیشنهاد بازگشت به پروژه احداث کانال حمل ونقل اوراسیا بین دریای سیاه و خزر را به ارزش بیش از 500 میلیارد روبل مطرح نمود.

 

اما برگردیم به اظهارات تاریخی ژئوپلتیکی آقای کوفی: «در میان دولت‌های محلی، این نکته حائز اهمیت است که دشت بزرگ (Great Steppe) که همواره بخشی از نبرد بر سر نفوذ در منطقه بوده است، به لحاظ تاریخی بین دو امپراتوری سابق ایران –پرشیا (از یک‌سو) و روسیه - اتحادجماهیر شوروی (از سوی دیگر) فاصله انداخته است. ترکیه جزء کشورهای ساحلی دریای خزر نیست، با این حال، این کشور مرکز قدرت مجزایی به شمار می‌آید که از نفوذ فرهنگی در منطقه برخوردار بوده و با سرزمین‌های بی‌ثبات احاطه شده است. برخی از مناطق آذربایجان و قفقاز شمالی که استان‌های جنوبی روسیه در آن واقع شده‌اند، مناطق ترانزیتی برای نفوذ تروریست‌هایی به شمار می‌آیند که سعی دارند سر از داعش در بیاورند. ..... پس از توافق وین و حل وفصل موضوع برنامه هسته‌ای، ایران با اعتماد به نفس بیشتری نفوذ در دریای خزر را آغاز خواهد کرد. ارمنستان به اشغال 20 درصد از اراضی آذربایجان ادامه می‌دهد. اما از آنجایی که این واقعیت از چشم امریکا دور مانده، باکو به دنبال شیوه‌هایی برای روابط حسنه با مسکو است (این تصور به وجود می‌آید که واشنگتن رهبری جدید ارمنستان را مجبور به سازش با باکو خواهد کرد).

 

روسیه و ایران بزرگترین بازیگران منطقه هستند، با این حال، ترکمنستان، قزاقستان و آذربایجان هم در چنین موقعیتی قرار گرفته‌اند. به همان میزان که توجه و ظرفیت‌های روسیه از جانب اوکراین (در پی وخامت شدید مناقشات در دونباس) و توجه ایران از جهان عرب (رویارویی با ائتلاف جهان عرب به رهبری ریاض و با مشارکت اسرائیل) منحرف شده است، موقعیت این سه کشور حاشیه دریای خزر به احتمال زیاد باثبات‌تر خواهد شد».



بنابراین، استراتژیست‌های آمریکایی پیش‌نیازهای لازم را برای تقویت نفوذ خود در قفقاز و آسیای مرکزی ایجاد می‌کنند. البته، منافع امریکا در دریای خزر، در قالب وفاداری به تعهدات در چارچوب ناتو، جنگ علیه «تروریسم بین‌المللی» که به ابتکار سرویس اطلاعاتی آمریکا به راه افتاده، و همچنین با هدف «مهار» روسیه و ایران قابل توضیح است. البته، هیچ یک از کشورهای اطراف دریای خزر، عضو ناتو نیستند، ولی جمهوری آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان از اعضای برنامه «مشارکت برای صلح» می‌باشند. عملیات ناتو در افغانستان کم و بیش، به تمام کشورهای حاشیه دریای خزر به استثنای ایران مساعدت کرده است، در این میان، آذربایجان بیشتر و  ترکمنستان سهم کمتری داشت. همچنین برای امریکا، موضوع ذخایر نفت و گازی که بتوانند وابستگی انرژی کشورهای عضو اتحادیه اروپا به روسیه را تضعیف کند، موضوعی جدی است.

 

21 می سال جاری (2018) در محل بنیاد مذکور، مایک پامپئو وزیر امور خارجه امریکا با سخنان خشونت‌آمیز «رژیم ایران» را مورد حمله قرار داد، که در واقع یک اولتیماتوم به تهران بود. البته، گفتگو با زبان ارعاب و تهدید، برای هر کشوری کاملا غیر قابل قبول است. در کل، بعید نیست که واشنگتن، با خروج از توافق «هسته‌ای» با ایران ضمن تحریک ایرانیان، در حال کار بر روی سناریوی درگیری نظامی گسترده است که در این درگیری، دریای خزر ممکن است جبهه ثانویه باشد. بیایید امیدوار باشیم کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر که برای امضا در سال جاری برنامه‌ریزی شده، موضوعات بحث‌برانگیز را حل خواهد کرد و مانع توسعه‌طلبی خارجی خواهد شد.

 

 

 

نویسنده: آلکسی بالی‌یف، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی

 

منبع: سایت تحلیل سیاسی نظامی

 

مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران

 

 

 

«آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»