سیاست خارجی
سیاست های امنیتی و نظامی
جامعه و سیاست
اقتصاد و انرژی
سازمان های منطقه ای
تاریخ
فرهنگ و هنر


نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » سیاست خارجی

الخان نورییِف

پایان بازی بی‌پایان؛ رویارویی روسیه و غرب

ترجمه اختصاصی ایراس

۴ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۰۵

تهدیدات جهانی بسیاری در جهان وجود دارند که می‌توانند بر آینده این سیاره تاثیر بگذارد، با این حال، دموکراسی‌های غربی تنها از یک نفر می‌ترسند و او کسی نیست جز ولادیمیر پوتین. رئیس جمهور روسیه تقریبا در تمام جبهه‌های ژئوپولتیکی جهان چندقطبی درحالِ ظهور، زیرکانه به نظام امنیت دسته‌جمعی ساخته‌شده توسط غرب ضربه می‌زند. تعجب‌آور نیست که هراس ابدی غرب نسبت به قدرت نظامی روسیه، پوتین را به موثرترین فرد در جهان تبدیل کرده است.



تهدیدات جهانی بسیاری در جهان وجود دارند که می‌توانند بر آینده این سیاره تاثیر بگذارد، با این حال، دموکراسی‌های غربی تنها از یک نفر می‌ترسند و او کسی نیست جز ولادیمیر پوتین. رئیس جمهور روسیه تقریبا در تمام جبهه‌های ژئوپولتیکی جهان چندقطبی درحالِ ظهور، زیرکانه به نظام امنیت دسته‌جمعی ساخته‌شده توسط غرب ضربه می‌زند. تعجب‌آور نیست که هراس ابدی غرب نسبت به قدرت نظامی روسیه، پوتین را به موثرترین فرد در جهان تبدیل کرده است.

 

آنچه در حال حاضر در روابط روسیه و غرب روی می‌دهد، جنگ سرد جدید و تقسیم مجدد شرق و غرب نیست. بلکه بیشتر، یک بازی بزرگ ژئوپولتیک با اهمیت فوق‌العاده بالایی است که از بی‌اعتمادی دیرین متقابل و مبارزه منافع قدرت‌های بزرگ تغذیه می‌شود. وضعیت کنونی یادآور بازی شطرنج است، زمانی که یکی از بازیکنان بدون توجه به حضور حریف، مهره‌ها را بر روی صفحه شطرنج جابجا می‌کند. این یک بازی بسیار پیچیده است که در آن سوریه، عراق، افغانستان، کره شمالی و دیگر نقاط داغ جهان معاصر به کارگرفته می‌شوند. در این میان، دیدن تمام تصویر نبرد حائز اهمیت است. از آنجایی که مواضع واقعی بازیکنان در صفحه شطرنج اوراسیا برای سیاستمداران غربی ناشناخته است، آنها به سادگی این مهره‌ها را حرکت می‌دهند، در حالی که نمی‌دانند چگونه به پادشاه حمله کنند. به خصوص به همین دلیل امریکا، ناتو و اتحادیه اروپا، اغلب، مهره‌های خود را بر روی طرفین صفحه شطرنج جابجا می‌کنند، چراکه انجام این کار در مرکز یک صفحه شطرنج بزرگ خطرناک است.

روسیه، به نوبه خود، نه تنها بازیکنان کلیدی را در صفحه شطرنج مشاهده می‌کند، بلکه به طور واضح تمام تصویر ژئوپولتیکی نبرد را به طور 24 ساعته در شبانه‌روز، در حالت زمان واقعی و در همه شرایط می‌بیند. ولادیمیر پوتین برخلاف مخالفان غربی خود، درک بسیار دقیقی از میدان نبرد دارد. چنین مزیتی می‌تواند تعیین‌کننده پیروزی باشد. بی‌دلیل نیست که رهبر کرملین حرکت‌های استادانه‌ای را انجام می‌دهد که حملات موثری را بر مراکز راهبردی غرب وارد می‌آورد.

 

شاید پوتین به دلیل تجربه کاری در سرویس‌های اطلاعاتی، بهتر از هر رهبر دیگری از چگونگی فعالیت دموکراسی‌های غربی معاصر آگاه است. در این صورت، او می‌داند چگونه از نفوذ غرب علیه خود آن استفاده کند. رئيس جمهور روسیه با دلایل درست، در زمان لازم، گام‌های جسورانه‌ای را بر می‌دارد، اما غرب هم نمی‌خواهد بیکار بایستد و نظاره‌گر بازگشت سریع روسیه به سیاست جهانی باشد. مخالفان پوتین با تمام توان سعی در ممانعت و در صورت لزوم، کاهش نقش رو به رشد روسیه در امور بین‌الملل دارند.

 

غرب بیش از همه، از این بابت متحیر است که پوتین چگونه منافع ملی روسیه را پیش می‌برد. او جسورانه، خلاقانه و مستقل اقدام می‌کند. همواره برنامه‌ریزی می‌کند و از قبل در مورد اقدامات خود می‌اندیشد که چه چیزی موفقیت را به ارمغان می‌آورد. غرب باید در این باره بیاندیشد که پوتین چگونه موفق شد برتری روسیه را در بازی ژئوپولیتیک فراهم آورد. آمریکا و اتحادیه اروپا تمام تلاش خود را بر تضعیف روسیه متمرکز کرده‌اند، با این حال، تحریم‌ها و تلاش‌ها برای منزوی‌کردن مسکو تاکنون نتیجه‌ای دربرنداشته است. راهبرد فعلیِ بازدارندگی افزایش احساسات ضدغربی در روسیه را تحریک می‌کند که این امر موجب تشدید تنش با اروپایی‌ها و افزایش خطر درگیری ناخواسته با ایالات متحده می‌شود.

 

اظهارات اخیر پوتین در مورد نوع جدید سلاح‌های هسته‌ای درجه رویارویی مستقیم روسیه و ایالات متحده را به شدت افزایش داد و احتمال برخورد را به یک نقطه خطرناک رسانده است. چنانچه زرادخانه هسته‌ای راهبردی روسیه واقعا نوسازی شده باشد، این امر نه تنها به معنی بهبود ظرفیت‌های کشور، بلکه به معنای تغییر توازن قدرت هم هست، که می‌توان از آن به عنوان انقلابی در عرصه نظامی نام برد. باوجود این، پوتین علی‌رغم به‌رخ‌کشیدن سلاح هسته‌ای، علاقه‌ای به تشدید این درگیری ندارد. در مقابل، برای حل و فصل بسیاری از پیچیده‌ترین مسائل امنیت بین‌الملل احیای روابط روسیه با غرب حائز اهمیت است. در نهایت هم، طرفین تنها بواسطه جغرافیا و تاریخ مشترک با هم متحد نمی‌شوند. بلکه همچنین منافع راهبردی بلندمدت آنها در از میان برداشتن تهدیدات جهانی، از جمله گسترش سلاح‌های کشتار جمعی و تروریسم بین‌المللی، تا حد زیادی ایفاگر چنین نقشی است.

 

با این حال، ردوبدل شدن دائم اتهامات و ادعاها موجب تعمیق سوء تفاهمات متقابل و درنتیجه، دورشدن روسیه از جهان غرب شد. در خود غرب نیز، فقدان نظر واحد و عدم اجماع در مورد چگونگی برقراری روابط بعدی با مسکو، به بروز شکاف انجامیده است. جدی‌ترین اختلاف نظر به عملیات نظامی امریکا و روسیه در سوریه، تداوم بحران در اوکراین، گسترش ناتو، سیستم دفاع موشکی، درگیری‌های پی‌درپی در فضای اوراسیا پس از فروپاشی شوروی، تشدید تهدیدات سایبری و وابستگی به منابع نفت و گاز مربوط می‌شود. این واقعیت که این نقاط بحث‌برانگیز، اساس و بنیان شکاف فعلی روسیه و غرب که تاکنون هم رفع نشده، هستند، بدان معنی است که طرفین برای یک توافق بزرگ جدید که ملزم به بیان مسائل مربوط به امنیت مشترک باشد، آمادگی ندارند.

از جهان یوروآتلانتیک تا اوراسیا

 

هرچند وضعیت ژئوپلتیک فعلی با دوران جنگ سرد متفاوت است، وخامت شدید روابط روسیه و غرب بر امنیت اوراسیای آشفته و متلاطم در قرن بیست و یکم تأثیر منفی نهاده است. این اولین بار در تاریخ نبود که ژئوپلیتیک بزرگ به ابزار قدرتمندی برای تشکیل نظام امنیتی اوراسیا تبدیل شد. اوراسیا، که در آن مسائل راهبردی سیاست‌ بین‌الملل درهم آمیخته‌اند، بار دیگر تعیین‌کننده صفحه شطرنج جهانی است. در بازی شطرنج اوراسیا چند بازیگر بزرگ شرکت می‌کنند که عبارتند از: ایالات متحده، روسیه، اتحادیه اروپا، چین و جهان اسلام. با توجه به اینکه نظم جهانی جدید متأثر از پیچیدگی‌های ژئوپولیتیک متلاطم اوراسیاست، همه این بازیگران در تلاش برای تفوق منطقه‌ای هستند. هر یک از آنها به دنبال اهداف راهبردی خود در قاره‌ای سرشار از منابع است و همچنین به نفع خود و به ضرر دیگران بازی می‌کند.

 

موضوع حیرت‌انگیزتر حتی این واقعیت است که از سرگیری مبارزه قدرت‌های بزرگ برای کسب حوزه‌های نفوذ و کنترل منابع انرژی و مسیرهای خط لوله این امکان را فراهم ساخته است که به جوانب مرموز بازی بزرگ اوراسیا نگاه شود. مسئله اصلی در رفتار ژئوپلیتیک بازیگران منطقه‌ای که روابط پنهانی برقرار می‌کنند نهفته است. کلید حل مسئله شناخت مقاصد و موقعیت‌های واقعی است که اکثر قدرت‌های منطقه هنوز آنها را در پرده نگاه می‌دارند: آنها با غرب سرگرم بازی می‌شوند و همزمان تلاش‌های مشترکی برای تضعیف نظم جهانی یک‌قطبی آمریکا صورت می‌دهند. در وهله نخست، این موضوع مربوط به خاورمیانه است، که در آن امریکا و اتحادیه اروپا در مورد حل و فصل مسالمت‌آمیز مسائل از جمله تشدید اختلافات ایران، عربستان سعودی، ترکیه و اسرائیل اختلاف مواضع خود را به نمایش می‌گذارند.

 

پیروزی نظامی کرملین بر داعش در سوریه به سیگنالی برای احیای موقعیت روسیه در خاورمیانه بزرگ تبدیل شده و نارضایتی قدرت‌های غربی را که آماده تقسیم حوزه نفوذ خود در منطقه با مسکو نبودند، برانگیخت. روسیه ضمن تقویت موقعیت خود به عنوان یک میانجی در روند صلح، جدیت خودش را دفاع از منافعش نه تنها در جهان عرب، بلکه در کل خاورمیانه که تعیین‌کننده قیمت نفت است، ثابت کرد. آنگونه که روند وقایع در این منطقه ناآرام در جریان است، تنها می‌توان به حدس و گمان بسنده کرد، با این حال، چشم‌انداز ژئوپولیتیک آینده اوراسیا به تغییر اوضاع در سوریه، ایران، ترکیه، افغانستان، کره شمالی و کشورهای مشترک المنافع بستگی دارد.

 

با این حال، اکنون دیگر خطوط محور ژئوپلیتیک جدید اوراسیا مشخص شده است که به تدریج زوج چین و روسیه آن را می‌سازد. شرکای پوتین در بریکس و سازمان همکاری شانگهای از مسکو در برابر واشنگتن و بروکسل حمایت می‌کنند، از این‌رو صحبت از انزوای روسیه مطرح نیست. روسیه از یک سو، همکاری نزدیکی با چین، ایران و هند دارد و از سوی دیگر در حال ایجاد روابط مشارکت‌آمیز با ترکیه، عراق، عربستان سعودی و اسرائیل است، برای همین هم به نظر می‌رسد آماده رویارویی با بی‌نظمی جهانی باشد که ناتو و اتحادیه اروپا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 ایجاد کرده‌اند. هر چه غرب با اهریمن جلوه‌دادن روسیه و متوقف‌کردن چین بیشتر سعی دارد جهان را در برابر مسکو و پکن متحد سازد، پوتین و همتای چینی‌اش شی جین‌پینگ، محور سیاسی و راهبردی را که در فضای اوراسیا در حال گسترش است، در منطقه تقویت خواهند کرد.

 

اتحاد بزرگ اوراسیا می‌تواند به سرعت در مقابل ادعای امریکا برای سلطه بر جهان شکل بگیرد، که این امر موجب تحول جدیدی در وضعیت ژئوپلیتیک نیروها خواهد شد. اگر پکن، تهران، دهلی و آنکارا با مسکو متحد شوند، این بازی متوقف شده و مبارزه به پایان خواهد رسید. دیر یا زود چیزی شبیه به آن اتفاق خواهد افتاد، به رغم تلاش غرب برای به درازاکشاندن پایان بازی شطرنج اوراسیا. مهم است که اکثر قدرت‌های منطقه روابط با روسیه را به عنوان مشارکت مبتنی بر منافع متقابل در نظر بگیرند. آنها قادر خواهند بود در ادامه روابط خود را به عنوان متحدان روسیه توسعه دهند، تعامل فعالی را بر اساس منافع متقابل برقرار کرده و باهم در برابر تهدیدات مشترک ایستادگی کنند.

 

این دولت‌ها برای دستیابی به اهداف مشترک با مسکو متحد خواهند شد، در حالی که همبستگی آنها با روسیه از انگیزه‌های عملگرایانه برخوردار است. در این مورد، همکاری میان‌منطقه‌ای و مناسبات شریک راهبردی، پایه و اساس خواهد بود. چنانچه وقایع طبق این سناریو توسعه یابد، جهان به تدریج از یوروآتلانتیک به اوراسیا تبدیل خواهد شد. اما دسترسی به این هدف تنها در صورتی میسر خواهد شد که روسیه رهبری بارزی را در امور جهانی برعهده گیرد، این امر لازم است تا نظم جهانی که در نتیجه‌ی این تحول وسیع پدید می‌آید، با ثبات‌تر و امن‌تر از نظم جهانی کنونی شود.

 

سیاست واقعی روسی در فضای پساشوروی

فضای پساشوروی نیز عرصه مبارزه قدرت‌های بزرگ امریکا، روسیه و اتحادیه اروپاست. در اینجا هیچ یک از کشورها نمی‌توانند بدون کمک خارجی از عهده مشکلات امنیتی منطقه برآیند. اکثر آنها متقاعد شده‌اند که قدرت‌های پیشرو باید منابع خود را مجددا توزیع کرده، اولویت‌ها را شناسایی و ابزارهای سیاست خارجی را بادقت بررسی نمایند. برخی کشورهای اروپای شرقی، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی واقعا خواهان دریافت کمک بیشتری از قدرت‌های شناخته‌شده دنیا هستند، اما درکل، روسیه و غرب به مبارزه برای تسلط بر اوراسیا کشانده شده‌اند و همچنان ترسیم طرح‌های مبارزات نظامی علیه یکدیگر را دنبال می‌کنند. چنین وضعیت پیچیده‌ای مبین این نکته است که چرا تغییر و تحولات ژئوپلیتییک تأثیر متناقضی بر روند صلح در شرق اوکراین، قره باغ، آبخازیا، اوستیای جنوبی و ترانس‌نیستوریا دارد.

 

روسیه همواره خود را یک قدرت بزرگ دانسته که باید توسط دولت‌های حائل احاطه شود. حتی امروزه، عامل روسیه در مسائل امنیتی فضای پساشوروی نقش کلیدی ایفا می‌کند. با وجود تهدیدهای راهبردی از جمله  بحران اوکراین، مناقشات موجود در قفقاز جنوبی و دیگر نقاط اتحاد جماهیر شوروی سابق، روسیه همچنان به ایفای نقش پیشرو در امور کشورهای مستقل مشترک‌المنافع می‌پردازد و سعی دارد غرب را از بابت وجود ظرفیت لازم برای حل مشکلات امنیتی نزدیک‌ترین همسایگان خود متقاعد کند. مسکو برای ایجاد روابط پایدار، جدید و معنی‌دار با کشورهای همسایه در تلاش است، و تمام گام‌های سیاسی اخیر کرملین هم با هدف تقویت موقعیت ژئوپلتیک روسیه در اوراسیای پسافروپاشی برداشته شده است.

 

موفقیت سیاست خارجی روسیه در منطقه، نتیجه شکست غرب در فضای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع و یا دست کم تضعیف سیستماتیک موقعیت آن است. واشنگتن هم به همین صورت موفق به گنجاندن فضای پساشوروی در راهبرد سیاست خارجی ایالات متحده امریکا نشد. از این رو نقش امریکا در منطقه در پرتو اقدامات روسیه تعیین می‌شود. ناتوانی آمریکا برای ارائه یک پاسخ مناسب به چالش‌ها و درگیری‌های طولانی‌مدت در اروپای شرقی و قفقاز جنوبی، نه تنها نشان‌دهنده سطح پایین مشارکت واشنگتن در امور منطقه است، بلکه این تردید را هم به وجود می‌آورد که آیا امریکا می‌تواند شرکت‌کننده فعالی در سازمان‌های بین‌المللی همچون سازمان ملل متحد و سازمان امنیت و همکاری اروپا باشد.

 

درباره اتحادیه اروپا و سیاست «مشارکت شرقیِ» آن هم می‌توان گفت که انعکاسی از بی‌تفاوتی است و جایزه دلگرم‌کننده‌ای برای کشورهای ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، گرجستان، مولداوی و اوکراین به نظر می‌آید، یعنی شش کشوری که اتحادیه اروپا نمی‌خواهد از آنها برای عضویت در بلوک (اتحادیه اروپا) با وضعیت حقوقی همسان با سایر اعضا دعوت نماید. در واقع، اتحادیه اروپا هیچ تصور دقیقی از چگونگی حل مشکلات امنیتی منطقه‌ای در فضای پساشوروی ندارد. بروکسل عملا در حل وفصل مناقشات شرکت نمی‌کند و بنابراین از ابزار لازم برای دخالت در روند صلح برخوردار نیست، اروپایی‌ها فقط اقدامات اعتمادسازی را ارائه می‌دهند. در چنین وضعیتی، نفوذ اتحادیه اروپا در همسایگان شرقی به طور اساسی محدود است، که این امر مانع بروکسل در تدوین سیاستی معنی‌دار برای حل و فصل مناقشات جدایی‌طلبانه می‌شود.

 

این بدان معنی است که نه ایالات متحده و نه اتحادیه اروپا حاضر نیستند به کشورهای مستقل مشترک‌المنافع جایگزینی برای روسیه ارائه دهند. غرب موفق به تدوین طرح پایداری برای اقدام عملی در ارتباط با همسایگان روسیه نبوده است، از این رو، ایالات متحده و اتحادیه اروپا نمی‌توانند ضامن امنیت این کشورها باشند. جای تعجب ندارد که استراتژی غرب در رابطه با فضای پساشوروی شکست خورده است. فقدان یک استراتژی واحد و همگرایانه می‌تواند به کناره‌گیری تدریجی دموکراسی‌های غربی از کشورهای مستقل مشترک‌المنافع منجر شود، اما روسیه قادر به پیگیری سیاست خارجی فعال‌تر خواهد بود.

 

در نتیجه، روسیه به عنوان یک انحصارطلب در موضوع شکل‌گیری خطوط معماری امنیت منطقه در فضای پساشوروی تلقی می‌شود. کرملین امنیت کشورهای مستقل مشترک‌المنافع را یکی از عوامل بنیادی منافع خود می‌داند، اما غرب نقش رو به رشد روسیه در مدیریت فرآیندهای ژئوپلیتیک در اوراسیای پساشوروی را دست کم می‌گیرد. کرملین قادر است به برخی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در حل اختلافات قومی و تأمین ثبات در کل منطقه کمک نماید. اکثر رهبران محلی به خوبی درک می‌کنند که رضایت مسکو شرط لازم برای حل هرگونه توافق سیاسی یا توافق صلح‌آمیز است؛ زیرا کلید حل تمام مشکلات امنیتی منطقه در دست کرملین است. برخی از کشورها روسیه را دشمن اصلی خود نمی‌دانند و آن را به عنوان متحد طبیعی خود در مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی درنظر می‌گیرند.

 

روابط متشنج روسیه و غرب می‌تواند در آینده به انزوای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع بیانجامد. کرملین اغلب از ضرورت تقویت مرزهای کشور و تبدیل آنها به مانعی غیرقابل عبور برای تروریست‌ها، مجرمان و دشمنان احتمالی سخن می‌گوید. روسیه در حال حاضر قویتر از دهه 1990 است و در ادامه قادر خواهد بود وزن ژئوپلتیک خود را افزایش دهد، از جمله با طراحی و اجرای سناریوهایی برای حل مشکلات که نه تنها به نفع خود روسیه است، بلکه برای کل فضای پساشوروی نیز منافعی به همراه خواهد داشت. در نتیجه، رهبران سیاسی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع قوانین بازی‌های پیشنهادی کرملین را خواهند پذیرفت و در نهایت هم به طور کامل در اتحادیۀ اروپا ادغام خواهند شد.

 

با این حال، به لحاظ راهبردی، کرملین کمافی‌السابق می‌تواند همسایگان خود را به عنوان یک منطقه حائل دفاعی به حساب آورد. روسیه در قالب بریکس و سازمان همکاری شانگهای پروژه‌های مشترک انرژی و مکانیزم‌های مبارزه با تروریسم، همکاری تنگاتنگی با چین، ترکیه و ایران دارد، که امکان تأمین صلح و حرف‌شنوی کشورهای مستقل مشترک‌المنافع، و همچنین آزادی نسبی از نفوذ غرب را فراهم می‌آورد. بازگشت کامل روسیه به صحنه جهانی، احتمالا مسکو را ناگزیر می‌کند به فضای پسافروپاشی به گونه‌ای دیگر بنگرد. رئيس جمهور پوتین زمانی اظهار داشت که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین فاجعه قرن بیستم است، این مطلب هم بر هدف بلندمدت آن تأکید دارد، یعنی بازسازی ساختاری کشورهای مستقل مشترک‌المنافع و گذار از کنفدراسیون به یک اتحاد جدید مستحکم که جنبه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی در آن غالب است. چنین دورنمای منطقه‌ای، منافع گسترده روسیه را نشان می‌دهد، که اتحادیه اروپا تنها یکی از عناصر آن است.

 روسیه و غرب وارد یک دوره بحرانی عدم اعتماد متقابل طولانی‌مدت شده‌اند، از این رو، تعیین چشم‌انداز کشورهای مستقل مشترک‌المنافع در حال حاضر دشوار است. کرملین در انتظار لحظه مناسب و شرایط مطلوب برای ارائه راه حلی برای مشکلات امنیتی منطقه‌ای است تا وضعیت ژئوپلتیک جدیدی را در فضای سی آی اس به گونه‌ای که پاسخگوی منافع راهبردی روسیه باشد، شکل دهد. بنابراین، سال‌های آینده برای اصلاح فرایندهای فضای پساشوروی و ادغام کشورهای خارجی نزدیک به اتحادیه جدید تعیین‌کننده خواهد بود. فصل پایانی تاریخ فضای پساشوروی در حال حاضر صرفا نگاشته می‌شود، و هنوز کارهای زیادی در پیش است، تا در این منطقه صلح و ثبات حکم‌فرما گردد.

 

نگاه به آینده: دشمنان ابدی یا شرکای واقعی

بدون تردید روسیه، عنصر مهم نظام امنیتی به سرعت درحالِ تغییر اروپاست. بنابراین، برای شروع، باید نگاه به روسیه به عنوان تهدیدی برای غرب، متوقف شود. روسیه عضو کلیدی معماری امنیتی درحال تغییر اروپاست. رهبران غربی به جای آنکه در تمام مشکلات سیاست جهانی رئیس جمهور پوتین را مقصر بدانند، باید یک پرسش بنیادی را که به تجدیدنظر در رویکرد نسبت به نظم اروپایی امروز کمک خواهد کرد، مطرح نمایند:  اینکه آیا روسیه و غرب می‌توانند به شرکای واقعی تبدیل شوند، یا اینکه دشمنان ابدی باقی می‌مانند؟

 

برای پیداکردن پاسخ، باید در مورد مسائل پیچیده و  موضوعاتی که به لحاظ سیاسی حساس هستند، بیندیشیم. آیا روسیه و غرب قادر به عبرت گرفتن از تاریخ هستند؟ آیا آنها باید برخی از همان اشتباهات را تکرار کنند؟ آیا آنها در رابطه با مشکلاتی که پیونددهنده آنهاست و امکان تقویت امنیت در اروپا و کل جهان را فراهم خواهد کرد، قادر به تعامل در سطح بین‌الملل هستند؟ این‌ها پیچیده‌ترین مسائلی است که امروزه در پیش روی جامعه جهانی قرار دارد، چراکه پاسخ به آنها آینده روابط روسیه و غرب را تعیین می‌کند.

 

طرفین به آزردگی‌ها و اشتباهات قدیمی پی می‌برند و امیدوارند دوباره از آنها ممانعت به عمل آوردند. بازی‌های ژئوپولتیک به لحاظ ماهیت خودشان، بی‌پایان هستند. گاهی اوقات خطرناک می‌شوند، به خصوص اگر بازیگران قوانین ایجادشده را نقض کرده و از خط قرمز عبور کنند. ساده‌ترین نمونه آن، مناقشه طولانی در اوکراین است، مناقشه‌ای غیرقابل درک و فرساینده که به «پرسش شرقی» جدید تبدیل شده، پرسشی که مسکو، واشنگتن و بروکسل هنوز قادر به یافتن پاسخی مناسب برای آن نیستند. مشکل این است که روسیه و غرب در مناقشه اوکراین به جای آنکه به دنبال راهی برای حل آن باشند، با یکدیگر می‌جنگند.

 

حل «پرسش شرقی» به احداث یک معماری امنیتی جدید اروپایی نیاز دارد که باید جامع، انعطاف‌پذیر و قابل قبول برای همه باشد. نه روسیه و نه غرب به بازگشت به نظام بلوک جنگ سرد که تهدیدی برای ثبات در اروپاست نیازی ندارند. بلکه به مدلی جدید در روابط بین‌الملل نیاز است که امکان ایجاد نظام جامع امنیتی در اروپا را فراهم آورد. نظم جهانی نوینی ضروری است که مبتنی بر همکاری باشد و بنیانگذاران آن می‌توانند روسیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا باشند.

 

همانطور که بارها در گذشته اتفاق افتاد، جهان آتلانتیک راهبرد پایداری برای بازدارندگی روسیه ندارد. با این حال، حتی در دنیای نارسای امروز، می‌توان حد وسطی را میان آشتی و مقابله پیدا کرد. اگر در حال حاضر این کار صورت نگیرد، پایان بازی فقط بدتر خواهد شد. اگر ایالات متحده و اتحادیه اروپا می‌خواهند فرصت‌های اصلاح نظم اروپایی را حفظ کنند، گزینه همکاری بین روسیه و غرب می‌تواند به واقعیت تبدیل شود.

 

برای انجام این کار، لازم است رهبران غربی در رویکرد خود نسبت به پایان بازی اروپایی تجدیدنظر کرده و از دیدگاه‌هایی که تعیین‌کننده نظم جهانیِ پس از پایان جنگ سرد است، دست بردارند. طرفین باید آمادگی خود را برای شروع مذاکرات بدون هرگونه تابو و پیش‌شرطی نشان دهند، تا با هم با چالش‌های جهانی مقابله کرده و دورنماهای بعدی را ترسیم نمایند. کلید موفقیت مذاکرات، جستجوی مکانیزم‌های همکاری ناتو و سازمان پیمان امنیت جمعی که تحت رهبری روسیه است و همچنین اتحادیه اروپا و اتحادیه اوراسیا می‌باشد. احتمالا، تلاش برای تدوین «نقشه راه»ِ توافق جدیدِ متقابلا سودمند، در نهایت، آخر بازی را به پایان می‌رساند.  

 

تضمین امنیت روسیه و غرب، در صورت انزوا و جدایی آنها از یکدیگر، غیرممکن است. سیاستمداران معقول در مسکو، بروکسل و واشنگتن نیازی به یادآوری درس‌های دردناک گذشته ندارند، آنها می‌دانند: انزواطلبی، راهی به سوی فاجعه است. صدای طرفداران شکاف و تفرقه هنوز هم به اندازه کافی بلند است، با این حال، چالش‌ها و تهدیدهای جدید بسیار متنوع هستند و بسیاری در روسیه و غرب از آنها آگاهند: تنها ادامه گفتگو به مقابله با آنها کمک می‌کند. چنانچه روسیه و غرب مسئولیت‌پذیر بوده و به اقدامات قاطع بپردازند، این چالش‌ها می‌توانند به فرصت‌های جدید تبدیل شوند. آن کسانی که عکس این نظر را دارند در ایده‌های ژئوپولیتیک قرن نوزدهم گیر کرده و واقعیت‌های دنیای مدرن را درک نمی‌کنند.

 

پیش‌بینی پایان بازی هر بحرانی همواره دشوار است، اما رهبران روسیه و غرب در حال حاضر بهتر است، از مسابقه بی‌امان تسلیحات هسته‌ای دست برداشته و به ایجاد یک نظم جهانی در تناسب هماهنگ با مراکز جدید قدرت در سیاست بین‌الملل بپردازند. در غیر این صورت، چشم‌انداز نظام امنیتی اروپا امری واهی و خیالی خواهد بود، چرا که روسیه و غرب قادر نخواهند بود به تنهایی با تهدیدات و چالش‌های قرن بیست و یکم مقابله نمایند.

 

 

 

نویسنده: الخان نورییِف، عضو شورای کارشناسی مشورتی موسسه «Reconnecting Eurasia» سوییس و تحلیلگر باشگاه انرژی بروکسل

 

منبع: تارنمای روسیه در سیاست جهانی

 

مترجم: رقیه کرامتی نیا، دانش آموخته مطالعات روسیه، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران

 

 

 

«آنچه در این متن آمده به معنی تأیید محتوای تحلیل نویسنده از سوی ایراس نیست»