روسیه و اروپای شرقی
آسیای مرکزی
قفقاز جنوبی
همسایگان اوراسیا



نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » روسیه و اروپای شرقی

روسیه و افغانستان جدید؛ از مقابله با طالبان تا رابطه با آن

۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۰۶

شهاب الدّین شکری: آنچه که بیش از همه در کشمکش میان فرصت ها و چالش ها در ارتباط با افغانستان برای روسیه اهمیت دارد و در سند سیاست خارجی آن نیز ذکر شده است، تهدیدهای بالقوه و بالفعلی است که با منشاء افغان، در داخل و یا خارج از مرزهای روسیه در منطقه خارج نزدیک متوجه آن است. بنا بر بررسی اجمالی حاصل از مرور ادبیات، این چالشها و از سویی فرصت ها در سه طبقهی امنیتی، سیاسی و اقتصادی قابل تبیین هستند. رویکرد سیاسی و ژئوپلیتیکی روسیه به افغانستان از بعد موازنه با غرب و.نیز سایر قدرت ها مثل چین، هند و دیگر همسایگان از جمله ایران و پاکستان نیز اهمیت دارد و آنگونه که در بند 97 مفهوم سیاست خارجی روسیه (2016) آمده، اوضاع بی ثبات افغانستان تهدیدی جدی برای روسیه به شمار می.رود. ناکامی افغانستان در فرایند دولت ملت سازی نیز از عوامل اساسی زمینه ساز برای این تهدید به شمار می رود و به نظر می رسد این ناپایداری برای بلندمدت ماندگار خواهد بود. از بعد اقتصادی نیز روسیه خواهان نقش فعال در بازسازی و نوسازی افغانستان است و از طرفی افغانستان در طول دهه گذشته همواره از شرکای اقتصادی فعال روسیه به شمار رفته است. علاوه بر این افغانستان برای آسیای مرکزی نقش تثبیت کننده را به عنوان کریدور انتقال انرژی از این منطقه به جنوب و جنوب شرق آسیا داشته و دارد ...

ایراس: آنچه که بیش از همه در کشمکش میان فرصت ها و چالش ها در ارتباط با افغانستان برای روسیه اهمیت دارد و در سند سیاست خارجی آن نیز ذکر شده است، تهدیدهای بالقوه و بالفعلی است که با منشاء افغان، در داخل و یا خارج از مرزهای روسیه در منطقه خارج نزدیک متوجه آن است. بنا بر بررسی اجمالی حاصل از مرور ادبیات، این چالشها و از سویی فرصت ها در سه طبقهی امنیتی، سیاسی و اقتصادی قابل تبیین هستند. رویکرد سیاسی و ژئوپلیتیکی روسیه به افغانستان از بعد موازنه با غرب و.نیز سایر قدرت ها مثل چین، هند و دیگر همسایگان از جمله ایران و پاکستان نیز اهمیت دارد و آنگونه که در بند 97 مفهوم سیاست خارجی روسیه  (2016) آمده، اوضاع بی ثبات افغانستان تهدیدی جدی برای روسیه به شمار می.رود. ناکامی افغانستان در فرایند دولت ملت سازی نیز از عوامل اساسی زمینه ساز برای این تهدید به شمار می رود و به نظر می رسد این ناپایداری برای بلندمدت ماندگار خواهد بود. از بعد اقتصادی نیز روسیه خواهان نقش فعال در بازسازی و نوسازی افغانستان است و از طرفی افغانستان در طول دهه گذشته همواره از شرکای اقتصادی فعال روسیه به شمار رفته است. علاوه بر این افغانستان برای آسیای مرکزی نقش تثبیت کننده را به عنوان کریدور انتقال انرژی از این منطقه به جنوب و جنوب شرق آسیا داشته و دارد ...





نویسندهشهاب الدّین شکری، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات روسیه دانشگاه تهران





دریافت متن کامل (PDF)





مقدمه

روابط روسیه و افغانستان به سده های گذشته بر می گردد و از اواخر سده نوزدهم آنها به مبادله سفیر پرداختند. روابط دو کشور از آغاز تا به امروز علیرغم وجود فراز و فرودهای مختلف، استمرار داشته است که در بالاترین سطح به اشغال افغانستان توسط قوای شوروی در فاصله سال های 1989-1979 انجامید. در این دوره بیشترین مداخلات در سیاست داخلی و خارجی افغانستان توسط قوا و مستشاران روس صورت گرفت (کرمی و جهانبخش، 1394).

 

این تجربه برای مسکو بسیار جدی بود؛ شکست تحقیرآمیز با هدف ایجاد یک رژیم طرفدار شوروی در کابل و در مقابل گروه های همه فن حریف مجاهدین که علی رغم مداخله نظامی گسترده، منجر به شکست سنگین ارتش روسیه گردید. نتیجه آن ظهور «سندرم افغان » بود که از طریق شعارهایی چون «دوباره هرگز !» بیان شده است (ترنین ، 2003). مسئله دیگر حضور طالبان در صحنه سیاسی افغانستان بود که از 1994 نضج گرفت و منجر به شکل گیری حکومتی شد که به طور مشخص از 1996 تا 2001 ارکان قدرت را در دست گرفت؛ حضوری که با چالش های فزاینده هم برای افغانستان و هم روسیه و حوزه نفوذ آن و نیز نگرانی های فزاینده غرب همراه بود و در نهایت با شکل گیری حادثه یازده سپتامبر فصل جدیدی را در روابط میان شرق و غرب و در میدان بازی افغانستان رقم زد.

 

پس از آن علی رغم تعامل مثبت روسیه با دولت های حاکم در افغانستان، از سال 2014 با حضور نیروهای دولت اسلامی عراق و شام در افغانستان، گمانه زنی ها در خصوص خطر احتمالی اتحاد افراط گراها و تأثیرات منفی آن بر حوزه کنشگری روسیه در افغانستان و خارج از آن، قوت گرفت. نیتجه آن اقداماتی بود که تحت عنوان بازی جدید روسیه در افغانستان نضج گرفت و محور آن روابط مستقیم و غیر مستقیم روسیه با طالبان بود که از سوی منابع موثق روسی و غیر روسی تأیید شد.

 

 اما سوال اصلی این است که چرا چنین تحولی در سیاست روسیه نسبت به افغانستان روی داده است؟ و این فرضیه قابل طرح و بررسی است که با توجه به ساختار سیاسی افغانستان، چندپارگی قدرت، چانه زنی قدرت از سوی گروه های متعارض داخلی و در نتیجه تداوم ناپایداری قدرت مرکزی از سویی و وزن کشی قدرت های خارجی و بازیگران قدرتمند بین المللی در میدان بازی افغانستان به منظور تولید، حفظ و تداوم منافع از سوی دیگر، روسیه به طالبان به عنوان چالشی می اندیشد که قابلیت فرصت زایی را دارد. به علاوه آیا تعامل روسیه با طالبان به جای استراتژی تقابل، می تواند به طور غیر مستقیم بر چالش نوظهور داعش تأثیرگذار باشد. اگر شاهد تناقض ها و یا چرخش هایی در سیاست خارجی روسیه نسبت به افغانستان می باشیم، این رویکردها در چه بستری و با چه توجیهی قابل تبیین است. آیا نباید انتظار داشت که روسیه به دنبال سناریوسازی جهت بهره برداری از فرصت های آینده در صورت سرنگونی دولت کابل باشد؛ مزیت های نسبی تعامل روسیه با طالبان در چه حوزه هایی است و چرا؛ و چرا طالبان برای روسیه اهمیت راهبردی پیدار کرده است، اگرچه این اهمیت کوتاه، میان و یا بلند مدت باشد.

در این نوشته به بررسی تحولات سیاست خارجی روسیه و تعاملات روسی افغانستانی بویژه پس از فروپاشی شوروی و غائله طالبان می پردازیم.

 

افغانستان و منطقه آسیای مرکزی

منطقه آسیا مرکزی برای همسایگان منطقه ای و بازیگران بزرگ بیرون از منطقه، یک نگرانی فزاینده به شمار می رود چرا که با یکی از خطرناک ترین مراکز افراط گرایی یعنی افغانستان هم مرز است که در آن تعداد زیادی از قومیت های تاجیک و ازبک زندگی می کنند. افراط گرایان به دنبال ایجاد یک خلافت جدید در منطقه آسیای مرکزی می باشند و کارشناسان نگران افزایش نفوذ افراط گرایان از ناحیه افغانستان و خاورمیانه هستند (بورداچف ، 2016). از این رو نمی توان نقش جمهوری های آسیای مرکزی استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوروی را در بازسازی و زندگی سیاسی مدرن جمهوری اسلامی افغانستان، نادیده گرفت (منکوویچ ، 2012).

 

پنج كشور آسیای مرکزی به همراه افغانستان و آذربايجان «محور آسيا» نام گرفته اند. غير از نفت، گاز و طلا سرمايه گذاري كمي در ساير زمينه هاي اقتصادي آسياي مركزي صورت گرفته است (استار، 1385). در حالیکه مسکو علائق خود را در منطقه آسیای مرکزی در قالب واژه هایی چون مسیرهای پرسود تجارت، مناطق حائل  با سایر قدرت های بزرگ، و بعداً به عنوان یک آزمایشگاه برای کمونیست و ایدئولوژی ضد امپریالیسم، عنوان نمود، اما امروز علائق جدید ظهور یافته اند. در عین حال کشف منابع نفتی فراوان در منطقه کاسپین و ساخت خطوط لوله در سراسر روسیه، سبب شد تا این کشور به ارزشیابی مجدد علائق و منافع خود در منطقه آسیای مرکزی بپردازد (ترنین، 2003). در جولای 2002 برای اولین بار در عشق آباد همایشی تحت عنوان کمیته مدیریت در اجرای توافق مابین دولت ها در مورد ساخت و ساز پروژه خط لوله ترکمنستان، پاکستان و افغانستان برگزار شد. این پروژه به عنوان خط لوله سراسری افغانستان شناخته شده است (ناربیف، 1383). به طور کلی ﺗﺎﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮي و اﻫﻤﻴﺖ ﺟﺎﻳﮕﺎه اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ  آسیای مرکزی ﻣﺘﺎﺛﺮ از ﭼﻨﺪ ﻋﺎﻣﻞ اﺳﺖ:

 

ﺑﺮﻗﺮاري اﻣﻨﻴﺖ ﺑﺮاي اﻋﺘﻤﺎد ﻛﺸﻮرﻫﺎي آﺳﻴﺎي مرﻛﺰي ﺟﻬﺖ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻄﻤﺌﻦ از ﻛﺮﻳﺪور اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﺎﻛﺴﺘﺎن ﺑﺮاي اﺗﺼﺎل ﺑﻪ آب های آزاد و راﻫﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﻨﻮب و ﺷﺮق آﺳﻴﺎ. 

 

ﻧﺤﻮه ﺗﻌﺎﻣﻼت ﭼﻴﻦ و روﺳﻴﻪ در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ اﻗﺪاﻣﺎت و اﻫﺪاف اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن و منطقه آسیای مرکزی.

 

ﺣﻞ ﻣﻨﺎﻗﺸﺎت ﻗﻮﻣﻲ افغانستان ﻛﻪ ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻞ ﺑﺎﻻﻳﻲ در درگیر ﻛﺮدن ﻛﺸﻮرﻫﺎي آﺳﻴﺎي ﻣﺮﻛﺰي در ﻣﺴﺎﻟﻪ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن دارد (پیشگاهی فرد و رحیمی، 1387).

 

سیاست روسیه در افغانستان از سال 2001 به بعد

افغانستان در دوره پساشوروی بیش از آنکه منبع منافع برای مسکو باشد، منبع تهدید بوده است. این تهدیدات را می‌توان در دو طیف متقارن (عمدتاً ژئوپولیتیکی) و نامتقارنِ امنیتی تقسیم‌بندی کرد. تهدیدات ژئوپولیتیکی بیش از هر چیز ناشی از رقابت قدرت بر سر افغانستان میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. در نگاه روس‌ها، همچنانکه امریکا از افغانستان برای تحمیل شکستی بزرگ به شوروی استفاده کرد، هنوز نیز می‌تواند از این کشور برای اعمال فشار بر روسیه استفاده نماید. اما رویکرد سیاسی و ژئوپولیتیکی روسیه به افغانستان تنها معطوف به رقابت و موازنه‌سازی با غرب نیست و کرملین به ایجاد موازنه با سایر قدرت‌ها چون چین، هند و دیگر همسایگان این کشور از جمله ایران و پاکستان نیز توجه داشته و دارد (نوری، 1395). به طور مشخص سه چشم انداز اصلی در خصوص علائق روسیه به افغانستان قابل طرح است:

 

سیاست: ایجاد ساز و کارهایی به منظور تأثیرگذاری بر سیاست خارجی افغانستان، حفظ توازن منطقه ای و بیطرفی سیاسی در افغانستان

 

اقتصاد: تجارت بین الملل، پروژه های حمل و نقل، دسترسی به بازارهای بالقوه

 

امنیت: تروریسم، قاچاق مواد مخدر (منکوویچ، 2012).

 

الف- سیاست

امروز یکی از وظایف مهم روسیه در ارتباط با افغانستان تضمین وضعیت بی طرفی در این کشور و جلوگیری از تبعیت افغانستان از نفوذ خارجی است که مستلزم یافتن راه هایی برای ایجاد توازن منطقه ای و محدود کردن نفوذ دولت های خارجی در سیاست خارجی افغانستان است. ایجاد روابط جدید با افغانستان از طرف روسیه، هم برای تثبیت این وضع و جلوگیری از خطری که از جنوب تهدید می کند (لوکیانوف ، 2016) و هم به منظور جلوگیری از شکل گیری یک نظام سیاسی کاملا وابسته به ناتو و آمریکا، ضرورت داشته است. یک ساز و کار کلیدی برای نفوذ روسیه در افغانستان، حمایت مادی از دولت کرزای بود. در سال های 2002 تا 2005، افغانستان از طریق کمک های فنی نظامی به ارزش بیش از دویست میلیون دلار از سوی روسیه مورد حمایت قرار گرفت. موانع افزایش نفوذ روسیه در افغانستان عبارت بودند از: مخالفت احتمالی آمریکا و متحدان МССБ  آن؛ همچنین روسیه هراسی  بخش بزرگی از نخبگان سیاسی افغان، که پیامدی از فعالیت های سیاسی مجاهدین شرکت کننده در جنگ 80-1979 بر ضد روسیه بود. به علاوه در همان زمان، در نیمه اول دهه 2000 میلادی مجاهدین اکثریت را در پارلمان افغانستان تشکیل می دادند (منکوویچ، 2012). کرمی و جهانبخش (1394) با اشاره به تهدیدات علیه روسیه در محیط داخلی افغانستان، اشغال افغانستان در دوره جنگ سرد را سبب ساز ذهنیت بسیار منفی در ذهن افغان ها و نیز روس ها دانسته اند.

 

ایشان سه جریان مخالف منافع روسیه در افغانستان شامل جهادی ها، سکولارها و طالبان را مورد بررسی قرار داده و ناکامی افغانستان در فرایند دولت-ملت سازی را از جمله تهدیدهایی بر شمرده اند که از طریق تضیعف اقتدار مرکزی و عدم کنترل بر تمامیت ارضی و سرزمینی آن، سبب ساز منازعات مسلحانه قومی شده است. گرم و کوپریانوف  (2016) نیز بر این عقیده اند که افغانستان ناپایدار بوده و در بلندمدت نیز ناپایدار خواهد ماند: «ما بسیار مردد خواهیم بود که یک دولت قوی در کابل پدیدار شود همچنان که در تاریخ یافت نشده است و فکر می کنیم که این ناپایداری برای بلند مدت پایدار خواهد بود». علاوه بر این، به عقیده نویسندگان، منبع و منشاء اصلی مسائل در منطقه، افغانستان نبوده بلکه کشورهای آسیای مرکزی اند. مرگ کریموف، دولت های ضعیف، فقر و گسترش افراط گرایی به ویژه در دره فرغانه از مصادیق آن می باشند.

 

به هر طریق این نکته اهمیت دارد که روسیه نه تنها بر سر نفوذ سیاسی در افغانستان با آمریکا و متحدان آن در مبارزه و مواجهه است، بلکه این مواجهه با دیگر رقبای قدرت منطقه ای نیز وجود دارد. در این میان پاکستان بر نیروهای طالب افغان (طالبان) نفوذ دارد؛ به علاوه چین، ایران و هند منابع اقتصادی قابل توجهی در افغانستان دارند که پتانسیل سیاسی آن ها را در این کشور افزایش می دهد (منکوویچ، 2012).

 

ب- اقتصاد

ﭘﺲ از ﺣﻀﻮر اﯾﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه در افغانستان، روﺳﯿﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﺮد ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻫﺎﯾﯽ را در این کشور ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﺑﮕﯿﺮد و در روﻧﺪ ﺑﺎزﺳﺎزي ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار ﺑﺎﺷﺪ. آﻧﺪري اوي ﺗﯿﺴﯿﺎن ﺳﻔﯿﺮ روﺳﯿﻪ در ﮐﺎﺑﻞ در ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎر روﯾﺘﺮ ﺑﺎ اﺷﺎره ﺑﻪ اﯾنکه ﮐﺸﻮرش در ﺟﻨﮓ 10 ﺳﺎل اﺧﯿﺮ در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن دﺧﯿﻞ ﻧﺒﻮده، اﻇﻬﺎر داﺷﺖ ﮐﻪ روﺳﯿﻪ ﺗﻤﺎﯾﻞ دارد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ را در راﺳﺘﺎي ﺑﺎزﺳﺎزي و ﻧﻮﺳﺎزي در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن راه اﻧﺪازي ﮐﻨﺪ (سهرابی، 1393). در طول هفت سال یعنی از سال 2003 تا 2010 حجم معاملات میان دو کشور از 61 میلیون دلار آمریکا به 5/571 میلیون دلار، یعنی بیش از نه برابر افزایش یافت. در سال 2011، صادرات روسیه به افغانستان شمال موارد زیر بوده است:

ادامه دارد ...





دریافت متن کامل (PDF)