نگارنده: داوود كياني- ماهنامه شماره 3- شهریور 1384

روسيه و چالش گسترش ناتو به شرق

تاریخ انتشار : يکشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۰
Share/Save/Bookmark
 
روسيه و چالش گسترش ناتو به شرق
 
ایراس: سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) در 4 آوريل 1949 با محوريت ايالات متحده آمريكا و عضويت 11 كشور اروپاي غربي و آمريكاي شمالي شامل كانادا، هلند، بلژيك، لوكزامبورگ، فرانسه، دانمارك، ايسلند، ايتاليا، نروژ، پرتغال و انگلستان تشكيل گرديد. هدف اصلي اين كشورها از تأسيس چنين اتحاديه نظامي در آن زمان، جلوگيري از اشاعه نفوذ كمونيسم به پيكره سياسي، اجتماعي و اقتصادي دولت‌هاي ياد شده بود. پيمان 14 ماده‌اي ناتو كه بعدها با عضويت تركيه و يونان در 1952 و آلمان غربي در 1955 بر اهميت آن افزوده گرديد، ماهيتي «منطقه‌اي» و «تدافعي» داشت؛ زيرا بر اساس مواد 5و6 منشور ناتو، اين اتحاديه تنها وظيفه داشت تا در قالب تز امنيت دسته‌جمعي (همه عليه يكي) به محافظت از امنيت كشورهاي عضو (كه عمدتاً اروپايي بودند) در برابر تهديدات شوروي كمونيست بپردازند.
با فروپاشي نظام كمونيسم حاكم بر اتحاد جماهير شوروي سابق و پايان جنگ سرد- كه مبتني بر قواعد نظام دوقطبي بود-  تداوم حيات سياسي-نظامي ناتو نيز در معرض تهديدات جدي قرار گرفت. در اين ميان، در خصوص بقاء يا برچيده‌شدن اين پيمان نظامي دو ديدگاه رئاليسم ساختاري و نهادگرايي نوليبرال در مقابل يكديگر قرار گرفتند.
رئاليست‌هاي ساختاري بر اين باور بودند كه با بروز اين دگرگشت ساختاري و تغيير در قواعد حاكم بر ساختار نظام بين‌الملل و تبديل شدن آن به يك نظام تك‌قطبي، ضرورت بقاء ناتو نيز به واسطه فروپاشي نظام كمونيستي شوروي سابق و اضمحلال پيمان نظامي ورشو، از ميان رفته است. در مقابل اين ديدگاه نهادگرايان نوليبرال بر اين اعتقاد بودند كه اگرچه تهديد كمونيسم از ميان رفته است اما اصل تهديد همچنان به قوت خود باقي است. طرفداران اين رويكرد چنين استدلال مي‌نمودند كه بقاء ناتو نه در حفظ ساز و كارهاي نظامي ـ امنيتي موجود بلكه در گرو گسترش آن است. به ديگر سخن ، آنان تداوم حيات ناتو را منوط به گسترش آن پيمان مي‌دانستند.
چندي نگذشت كه با برگزار شدن اجلاس سران ناتو در رم(1991) و پذيرش «تز گسترش ناتو به شرق»، رويكرد دوم مورد استقبال كامل اعضاء قرار گرفت.
 
تقريباً از همان آغاز دهه 1990، سازمان پيمان آتلانتيك شمالي در حوزه «ماهيت»، « هدف»، «ساختار» و «كاركرد» اقدام به باز تعريف و بازنگري در اجزاء و عناصر خود نمود. به لحاظ ماهيتي، ناتو ديگر صرفاً پيماني تدافعي (مبتني بر ماده 5 منشور مربوط به اصل دفاع جمعي اعضاء از يكديگر) و منطقه‌اي (اروپا محورانه با تأكيد بر ماده 6 منشور) نبود.  زيرا مسأله گسترش ناتو به شرق علاوه بر آنكه سياستي پيشروانه و تهاجمي را ايجاب مي‌نمود، محدوده جغرافيايي وسيع‌تر از اروپاي شرقي در آسيا (همچون مناطق آسياي مركزي، قفقاز و خاورميانه) را نيز هدف حوزه‌هاي عملياتي خود قرار داده بود. تسري نقش و عملكرد ناتو در نواحي مهمي همچون افغانستان و عراق دو نمونه از فعاليت‌هاي فرامنطقه‌اي اين سازمان به شمار مي‌آيد.
از نقطه نظر هدف، سران پيمان، مديريت بحران‌هاي بين‌المللي، ناسيوناليسم افراطي، بنيادگرايي، تروريسم و مبارزه با تكثير تسليحات كشتار جمعي را جايگزين دستور كار سنتي ناتو يعني «مهار كمونيسم» نمودند. به لحاظ ساختار، تأكيد اين سازمان بر لزوم پذيرش اعضاي جديد كه عمدتاً شامل جمهوري‌هاي اروپاي شرقي برجاي مانده از اتحاد جماهير شوروي سابق بودند، زمينه را جهت دگرگوني ساختاري در اين پيمان فراهم نمود. افزايش تعداد كشورهاي عضو از 16 به 26 عضو كه طي دو نسل عضوگيري در نشست‌‌‌‌هاي مادريد (1999) و پراگ (2002) صورت پذيرفته بود، همراه با تأسيس نهادهايي همچون: شوراي همكاري آتلانتيك شمالي (1993)، شوراي مشترك دائمي ناتو-روسيه (1997)، شوراي ناتو-روسيه (2002) جهت سهولت روند گسترش ناتو به شرق، نمونه‌هايي از تحولات ساختاري در ناتو به شمار مي‌‌‌‌‌آيد. بالاخره در سطح كاركرد نيز انجام كار ويژه‌هاي نويني نظير: اشاعه دموكراسي، حقوق بشر، اقتصاد بازار آزاد، مبارزه با بلاياي طبيعي، فجايع زيست محيطي، فقر و گرسنگي نيز به كار ويژه‌هاي كلاسيك نظامي- امنيتي پيمان ناتو افزوده شد.
با اين حال، از همان آغاز روند گسترش چهار بعدي ناتو، اين سازمان با دو چالش اساسي «درون‌زا» و «برون‌زا» مواجه گرديد:
الف) شكاف آتلانتيكي و تشديد فرايند همگرايي دفاعي-امنيتي در اتحاديه اروپا
ب) مخالفت روسيه با سياست گسترش ناتو به شرق
نوشتار حاضر در تلاش است تا در چارچوب چالش دوم به بررسي اجمالي روابط روسيه و ناتو پس از خاتمه جنگ سرد با توجه به خبر اخير مخالفت ايگور ايوانوف، دبير شوراي امنيت روسيه با گسترش اين سازمان به شرق بپردازد.
روسيه و چالش ناتو
مطالعه و بررسي دقيق سياست روسيه در قبال گسترش ناتو به شرق، ارتباط مستقيم با چارچوب سياست خارجي اين كشور دارد. سياست روسيه در اين زمينه، دو مرحله متفاوت را طي نموده است؛ مرحله نخست به دوران رياست جمهوري يلتسين و مرحله دوم به دوران رياست جمهوري ولاديمير پوتين برمي‌گردد.
الف) سياست خارجي روسيه يلتسين
بوريس يلتسين در شرايطي بعنوان رئيس جمهور در اواخر 1991 وارد كرملين شد كه از يك سو، اتحاد جماهير شوروي سابق به پانزده جمهوري تجزيه گرديده بود و از سوي ديگر روسيه نيز خود در داخل با تنگناها و چالش‌هاي اقتصادي بزرگي مواجه بود. از اين زمان به بعد، روسيه و نخبگان سياسي حاكم بر آن با يك پارادوكس بزرگ در عرصه سياست خارجي روبرو شدند. از يك نظر، آنان رفع مشكلات اقتصادي و معيشتي جامعه روسي را در گرو برقراري روابط گسترده با غرب و به ويژه ايالات متحده آمريكا و اخذ اعتبارات و كمك‌هاي مالي از ناحيه آنان مي‌ديدند و از سوي ديگر، آرمان تاريخي روس‌ها، نخبگان اين كشور را وامي‌داشت تا از جايگاه يك قدرت اوراسيايي برتر در عرصه سياست جهاني تنزل ننمايند. نتيجه حاصل از اين پارادوكس، بي ثباتي و تزلزل در سياست خارجي روسيه يلتسين بود، به گونه‌اي كه بسياري معتقدند مهمترين شاخصه سياست خارجي روسيه در دوران يلتسين ناهمگني، بي‌ثباتي و ناكارآمدي مي‌باشد.  با نگرشي دقيق به رفتار سياست خارجي روسيه طي دهه 1990 در قبال كشورها، مناطق و موضوعاتي نظير: ايالات متحد آمريكا، اتحاديه اروپا، ناتو، چين و نيز قدرت‌هاي منطقه‌اي همچون ايران، عراق مي‌‌‌توان به راحتي به رگه‌ها و تار و پود فرسوده اين سياست خارجي پي برد. شخصيت مردد، نامطمئن و متغير يلتسين، عدم اجماع ميان جناح هاي مختلف سياسي (ليبرال‌ها، كمونيست‌ها، اوراسياگرايان، ملي‌گرايان) در خصوص چارچوب اصلي سياست خارجي كشور، عدم مركزيت در فرايند تدوين سياست خارجي و نقش‌‌‌آفريني بازيگراني ديگر در اين زمينه همچون اليگارش‌ها، فرمانداران، نظاميان و .. از مهمترين عوامل دخيل در نبود و ثبات و كارآمدي در سياست خارجي روسيه يلتسين به شمار مي‌آيد.  به گونه‌اي كه اين نايكنواختي و نبود يكدستي خارجي روسيه در قبال گسترش ناتو به شرق نيز كاملاً مشهود بوده است.
بوريس يلتسين از همان ابتداي دوران رياست جمهوري خود با انتصاب آندره كوزيرف به سمت وزارت خارجه، گرايش اصلي سياست خارجي كشورش را نسبت به تقويت و تحكيم روند همگرائي با غرب به ويژه ايالات متحد آمريكا نشان داد. اگرچه روس‌ها از همان ابتدا طرح «گسترش ناتو به شرق» را كه در اجلاس سران اين سازمان در 1991 عنوان شده بود، مورد مخالفت قرار دادند، اما از آنجا كه يلتسين بناي يك همگرائي درازمدت با غرب را در سر مي‌پروراند، بتدريج از شدت مخالفت خود با گسترش اين سازمان كاست. در حقيقت، علت اصلي كم رنگ شدن تدريجي مخالفت روسيه با گسترش پيمان ناتو، در سالهاي ابتدايي دهه 1990، اميدواري اين كشور به عضويت تدريجي در اين پيمان بود. حمايت يلتسين از تقاضاي عضويت لهستان در ناتو در تابستان 1993، همكاري روسيه با نيروهاي ناتو در جريان بحران بوسني و نيز پذيرش طرح «مشاركت براي صلح» و عدم مخالفت با حضور جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته اروپاي شرقي در اين طرح، نمونه‌هايي از نرمش ديپلماتيك روسيه جهت هموار سازي راه عضويت در ناتو بود.
با اين حال،‌ چندي نپائيد كه به دليل عدم موفقيت تيم اقتصادي يلتسين در حل مشكلات اقتصادي مردم روسيه و نيز دستيابي ملي‌گرايان و كمونيست‌ها به كرسي هاي بيشتر در دوماي دولتي، نسيم سردي بر روابط ميان روسيه و ناتو وزيدن گرفت. عدم درك موقعيت يلتسين در ميان جناح‌هاي داخلي روسيه توسط دول غربي باعث شد تا وي يك سياستمدار اوراسياگرا بنام يوگني پريماكوف را در سمت رهبري سياست خارجي اين كشور قرار دهد. پريماكوف اگرچه در ابتدا تلاش نمود تا در پاسخ به كم مهريهاي غرب، سياست «نگاه به شرق» را در قالب تقويت روابط با قدرت‌هايي همچون: چين، هند، ايران و عراق بنيان نهد ، اما ديري نگذشت كه در سال 1997، روسيه يكبار ديگر با ناتو وارد مذاكره گرديد. در اين سال، طي يك بده بستان سياسي ميان دو طرف، روسيه از يك سوي و ناگزير به عضويت كشورهاي مجارستان، چك و لهستان در ناتو صحه گذاشت و از ديگر سوي، سران ناتو نيز موافقت خود را با تشكيل شوراي مشترك دائمي ناتو-روسيه (pjc) اعلام نمودند. اگرچه اين نهاد براي اولين بار به روسيه اجازه مي‌داد تا در فرآيند تصميم‌گيري در ناتو پيرامون مسائل بالكان شركت نمايد، اما روسيه در اين نهاد فاقد رأي وتو نسبت به تصميمات متخذه بود. در حقيقت، حضور روسيه در pjc تابع اصل رأي بدون وتو بود.  با اين حال، پس از آنكه دو سال از عمر اين نهاد گذشت به دليل اقدام يكجانبه ناتو در حمله هوايي به بلگراد، روسيه به نشانه اعتراض به اين اقدام، انصراف خود را از مشاركت در pjc  اعلام نمود.
به طور كلي، بهم ريختگي روابط روسيه و ناتو در طول دهه 1990 با تمامي نوسانات و فراز و نشيب‌هاي خاص خود متأثر از دو عامل بسيار مهم بود؛ نخست، همانطور كه پيش‌تر گفته شد، به دليل عدم انسجام در سياست داخلي روسيه و نبود اجماع ميان نخبگان سياسي اين كشور (ليبرال ها، اوراسياگرايان، ملي‌گرايان و كمونيست‌ها) در خصوص تعيين مسير راهبردي سياست خارجي روسيه، سياست اين كشور در قبال مسأله گسترش ناتو به شرق نيز از وحدت رويه چنداني برخوردار نبود. عامل دوم كه اهميتي كمتر از عامل نخست ندارد، نوع نگرش غرب به ويژه ايالات متحد آمريكا به روسيه دوران يلتسين بود. سران ناتو در طول دهه 1990، همواره تلاش مي نمودند تا به «گسترش منهاي روسيه» دست يابند. در واقع هدف راهبردي آنان، جداسازي روح و عنصر روسي از اروپاي شرقي و تبديل روسيه از قدرتي اوراسيايي به قدرتي آسيايي بوده است. مخالفت روسيه نيز با گسترش ناتو به واسطه درك آنان از چنين نگرشي در ميان سران ناتو مي‌باشد. مقامات روسي چندين بار تلويحاً گرايش خود را براي مشاركت و عضويت در ناتو اعلام نمودندكه اين امر نوعاً با سكوت و يا مخالفت ايالات متحد آمريكا و ساير متحدان آن كشور روبرو گرديد.


ب) سياست خارجي روسيه پوتين
با قدرت گرفتن پوتين به عنوان رئيس جمهور روسيه در دسامبر 2000، سياست خارجي اين كشور نيز بتدريج دستخوش تحولي بزرگ گرديد. وي كه با نگرشي آسيب‌شناسانه به تنگناهاي سياست خارجي روسيه در طول دهه 1990 پي برده بود به بازطراحي و معماري مجدد اين سياست در قالب سه سند سياست خارجي، امنيت ملي و دكترين نظامي اقدام نمود. ولاديمير پوتين تحقق كارآمدسازي سياست خارجي روسيه را تنها منوط به همگن‌سازي و ايجاد ساز و كارهاي يكنواخت، استوار و باثبات ميان اجزاء آن مي‌دانست. از نظر وي، دستيابي به چنين سياست خارجي همگن و منسجم كه بتواند روسيه را به بازيگري فعال در عرصه سياست جهاني تبديل نمايد در گرو بهبود روابط با ايالات متحد آمريكا و وارد شدن به ائتلاف قدرت‌هاي برتر جهاني به رهبري ايالات متحد آمريكا مي‌باشد.  از همين روي، بسياري از تحليل‌گران بين‌المللي پوتين را «عمل‌گرايي محاسبه‌گر» و «سياستمداري اهل معامله» و برخلاف يلتسين فردي آماده جهت اتخاذ «تصميمات سخت و راهبردي» ارزيابي مي‌كنند. شايان ذكر است كه رويداد 11 سپتامبر 2001، كاتاليزوري سرنوشت‌ساز براي پوتين در دستيابي به مقاصد كلان خود به شمار مي‌آيد، رويدادي كه در نتيجه آن روسيه كمك‌هاي نظامي و اطلاعاتي مهمي را در اختيار مقامات واشنگتن جهت مبارزه با تروريسم در مناطق آسياي مركزي و قفقاز قرار داد.
سياست روسيه پوتين در قبال مسأله گسترش ناتو به شرق نيز اساساً وامدار سياست عمل گرايانه پوتين نسبت به تحولات جهاني مي‌باشد. در دوره‌اي كه پوتين قدرت رياست جمهوري را در دست گرفت نوعي به‌هم‌ريختگي در روابط ميان ناتو و روسيه به چشم مي‌خورد. حمله نظامي ناتو به بلگراد بدون كسب اجازه يا مشورت با روسيه، انصراف روسيه از ادامه مشاركت و فعاليت در pjc، به عضويت درآمدن سه جمهوري چك، مجارستان و لهستان در ناتو، از جمله عوامل مهمي بودند كه فضاي روابط ميان اين دو بازيگر را كدر كرده بودند. در اين ميان پوتين تلاش نمود تا از رهگذر رويكردي عمل گرايانه به بازسازي روابط كشورش با ناتو بپردازد. وي طي ديداري كه از انگليس در بهار 2000 به عمل آورد در پاسخ به سؤالي كه از او در مورد عضويت روسيه در ناتو پرسيده شود، چنين اعلام نمود:
«چرا نه؟ ... روسيه بخشي از فرهنگ اروپا است و من نمي توانم كشورم را تافته‌اي جدابافته از اروپا يا آنچه كه از آن به عنوان جهان متمدن ياد شود تصور نمايم. در نظر گرفتن ناتو به عنوان دشمن، تبعات ويرانگري براي روسيه به دنبال دارد.»  
سياست عمل گرايانه روسيه در قبال ناتو كه پس از حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 به اوج خود رسيده بود، با استقبال چشمگير اعضاي اين سازمان مواجه گرديد. تلاش برلوسكني نخست وزير ايتاليا براي جلب نظر اعضاي گروه 8 كشور صنعتي جهت عضويت روسيه در ناتو، اظهارات گرهارد شرودر صدراعظم آلمان مبني بر لزوم تجديد نظر در سياستش نسبت به چچن و مسأله عضويت روسيه در ناتو و همچنين تأكيد توني‌بلر بر ضرورت پي‌ريزي يك نظام امنيتي وسيع‌تر با حضور روسيه، نمونه‌هايي روشن بودند كه به تدريج به آفتابي شدن فضاي روابط ناتو و روسيه كمك نمودند. به دنبال ظهور اين فضاي جديد، نمايندگان روسي به ستاد فرماندهي ناتو بازگشته و فوريه 2001 نيز اداره اطلاعات ناتو در مسكو بازگشايي گرديد.
وقوع رويداد 11 سپتامبر 2001 و واكنش هوشيارانه پوتين نسبت به اين مسأله باعث شد تا محيط ادراكي و روانشناختي نويني ميان روسيه و ناتو تحقق يابد. پوتين با باز كردن فضاي هوايي كشورش به روي نيروي هوايي ناتو براي حمله به افغانستان و استقرار نيروي نظامي در آسياي مركزي و قفقاز و نيز محور قرار دادن «مبارزه با تروريسم» در صدر دستور كارامنيتي مسكو، زمينه همگرائي و ائتلاف روسيه با ناتو را بسيار هموارتر از گذشته نمود. در پي ديپلماسي جديد پوتين، ايالات متحد آمريكا و متحدانش در ناتو اقدام به بازنگري نسبت به نقش و جايگاه روسيه در تعاملات منطقه‌اي نمودند. به بيان ديگر، آن سياست پنهاني كه در پي گسترش ناتو به شرق با هدف منزوي سازي روسيه از جغرافياي سياسي اروپا دنبال مي‌شد، پس از 11 سپتامبر بسيار كمرنگ گرديد. تشكيل «شوراي ناتو-روسيه» موسوم به NRC به عنوان مكانيسمي جايگزين pjc بر اساس اعلاميه رم (28 مي 2002) محصول مستقيم محيط ادراكي متقابل ميان اين دو بازيگر است.
از نظر «ريچارد ساكوا» اگر در اجلاس مادريد در 1999 از مدل 1+19 به عنوان الگوي مناسب همكاري ميان ناتو و روسيه ياد مي‌شد در NRC اين مدل جاي خود را به فرمول «ناتو 20» داد، فرمولي كه به لحاظ سمبليك به روسيه نقش و جايگاهي برابر با ديگر اعضاي ناتو مي‌داد.    
اگرچه روسيه در NRC نيز همچنان فاقد حق وتو مي‌باشد اما به لحاظ دامنه همكاري و وزنه مشاركت طلبي عنصر روسي در فرايند تصميم‌گيري، سهم اين كشور در NRC بسيار پررنگ‌تر از pjc  است. اهم موضوعات و مسائلي كه در رأس دستور كار مشترك ناتو و روسيه در چارچوب NRC قرار دارند عبارتند از: مبارزه عليه تروريسم و تكثير تسليحات كشتار جمعي، مديريت بحران‌هاي منطقه‌اي، عمليات حفظ صلح، دفاع موشكي ضد بالستيك و عمليات جستجو و نجات.روسيه پس از 11 سپتامبر نه تنها خاطره تلخ عضويت سه جمهوري لهستان، مجارستان و چك در ناتو را به فراموشي سپرد بلكه با عدم مخالفت جدي با ورود 7 جمهوري ديگر اروپاي شرقي يعني اسلوواكي، اسلووني، استوني، لتوني، ليتواني، روماني و بلغارستان به اين سازمان كه طي اجلاس پراگ در نوامبر 2002 صورت پذيرفت، مانع از آن شد تا شيريني حاصل از ماه عسل جديد حاكم بر روابط مسكو و بروكسل به تلخي گرايد. پوتين در ديدار با بوش در سن‌پترزبورگ در رابطه با گسترش نسل دوم ناتو موسوم به Big Bang تنها چنين اعلام نمود: « روسيه گسترش ناتو را لازم نمي‌دانست و اگر عضويت دولت‌هاي جديد با منافع روسيه مغايرت داشته باشد، هيچ رابطه عميقي ميان ما و كشورهاي اروپاي شرقي برقرار نخواهد شد.» در حال حاضر، شوراي ناتو-روسيه بر اساس فرمول «ناتو27» با برگزاري جلسات متعدد در سطوح وزراي خارجه و دفاع، همكاري گسترده‌اي را در خصوص موضوعات يادشده در فوق آغاز نموده و در اين رابطه به نتايجي نيز دست يافته‌اند. راه‌اندازي ادارات رابط ارتش روسيه با ستاد كل نيروي نظامي ناتو (8 آوريل 2004)، حمايت روسيه از عمليات ضدتروريستي ناتو در مديترانه (8 دسامبر 2004)، جابجايي سريع السير ارتش روسيه در مناطق تحت پوشش ناتو و بالعكس (21 آوريل 2005)، هدايت سياسي-نظامي نيروهاي نظامي روسيه و ناتو با هدف پيشبرد عمليات مشترك (10 ژوئن 2005) نمونه‌هايي از توافقات ناتو و روسيه در چارچوب NRC مي‌باشد.
نتيجه‌گيري
مطالعه رفتارشناسانه سياست روسيه (چه در دوران يلتسين و چه پوتين) در قبال مسأله گسترش ناتو به شرق حاكي از آن است كه با وجود مخالفت‌هاي متناوب كلامي اين كشور نسبت به اين مسأله، مسكو همواره رفتاري آشتي جويانه و يا بهتر بگوئيم همكاري‌خواهانه در قبال اين سازمان داشته است. عضويت در شوراي همكاري آتلانتيك شمالي (1993)، همكاري با برنامه «مشاركت براي صلح» (1994)، مشايعت ناتو حتي به شكل ارسال نيروي نظامي براي حل بحران بوسني (5-1994)، عضويت در شوراي مشترك دائمي روسيه-ناتو (1997-pjc)، همكاري ديپلماتيك در حل بحران كوزوو (1999)، ايجاد زمينه و بستر لازم به منظور استقرار نيروي نظامي ناتو در آسياي مركزي (2001)، عضويت در شوراي ناتو-روسيه (2002-NRC) جملگي نشانگر آن است كه روس‌ها در رفتار، تن به پذيرش گسترش ناتو داده‌اند. تنها نگراني روسيه كه حتي پس از 11 سپتامبر با اندكي تعديل تداوم يافته است اين است كه اين كشور بدون برخورداري از يك جايگاه حقوقي برابر همانند ديگر اعضاي ناتو بالاخص داشتن حق وتو، از جغرافياي ناتو حذف گردد. مخالفت چندي پيش ايوانوف با گسترش اين سازمان اگرچه نمي‌تواند موضعي جديد و متفاوت از موضعگيريهاي گذشته مقامات روسي باشد- زيرا روس‌ها خواه، ناخواه گسترش ناتو را به عنوان يك امر واقع‌شده پذيرفته‌اند- با به عضويت درآمدن 10 جمهوري اروپاي شرقي به پيمان ناتو و ورود جمهوري‌هاي قفقاز جنوبي در طرح مشاركت براي صلح به اين پيمان، روسيه ديگر نمي‌تواند مخالف گسترش ناتو به شرق باشد بلكه در اين رهگذر تنها مي تواند نسبت به تداوم اين روند به ويژه تسري آن به آسياي مركزي مقاومت   نمايد. در حقيقت، روسيه كوشيده است تا از طريق استقرار رژيم‌هاي امنيتي نظير پيمان شانگهاي با عضويت ديگر دول چين، تاجيكستان، ازبكستان، قزاقستان و قرقيزستان در ژوئن 2001 و سازمان پيمان امنيت دسته‌جمعي (CSTO) با شركت ديگر كشورهاي قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، بلاروس و ارمنستان در مي 2002، نه تنها مديريت امنيتي منطقه آسياي مركزي در حوزه‌هايي همچون: تروريسم، بنيادگرايي اسلامي، مواد مخدر، ناسيوناليسم قومي و .. بر عهده گيرد، بلكه مانع از تداوم توسعه جغرافيايي ناتو به منطقه آسياي مركزي گردد.
ملاحظات ايراني
ايران از همان ابتداي طرح مسأله گسترش ناتو به شرق، مخالفت رسمي خود را با اين سياست اعلام مود. افزون بر آن، شركت
جمهوري‌هاي قفقاز جنوبي در برنامه مشاركت براي صلح ناتو و انجام انواع رزمايش‌ها و تمرينات نظامي ميان اين جمهوري‌ها و سازمان ناتو در طول دهه 1990، حساسيت ايران را نسبت به اين پيمان بيشتر نمود. به طور كلي، در ايران پيرامون گسترش دامنه جغرافيايي ناتو به شرق كه با داعيه‌هايي همچون در برگرفته شدن نواحي قفقاز و آسياي مركزي تا سرحدات چين همراه است، دو ديدگاه كلي وجود دارد.
ديدگاه نخست، با اتخاذ رويكردهاي انتقادي به مسأله گسترش ناتو، از اين وضعيت به عنوان يك تهديد ياد مي‌كند. اين ديدگاه بر اين باور است كه باتوجه به خصومت ميان ايران و آمريكا، افزايش دامنه جغرافيايي اين پيمان به ويژه به مناطق قفقاز و آسياي مركزي، نه تنها نظامي شدن هرچه بيشتر اين دو منطقه را در پي دارد بلكه انزواي امنيتي و حتي استراتژيك ايران را نيز به دنبال خواهد داشت. در اين ميان، انعطاف روسيه در قبال اين سازمان پس از 11 سپتامبر ضريب نگراني از اين مسأله را بالاتر مي‌برد.
بر اساس ديدگاه دوم، ناتو يك واقعيت تاريخي است كه پس از جنگ سرد از ساز و كاري منطقه‌اي به اتحاديه‌اي بين‌المللي تغيير شكل و حتي ماهيت داده است. همسايگي ايران با ناتو از ناحيه تركيه، امتداد فعاليت‌هاي سياسي و نظامي ناتو در قفقاز اعلام آمادگي جمهوري‌هاي تازه‌استقلال‌يافته اين مناطق براي پيوستن به ناتو، تعميق روابط روسيه و ناتو پس از 11 سپتامبر جملگي حاكي از آن هستند كه اگر ايران همچنان به ناتو به عنوان امري تهديدآميز بنگرد در واقع به انزواي منطقه‌اي خود كمك خواهد نمود.
به هر ترتيب، ايران همچنان بر مخالفت خود نسبت به گسترش دامنه جغرافيايي پيمان آتلانتيك شمالي به ويژه به مناطق آسياي مركزي و قفقاز ادامه داده است. تقاضاي عضويت اين كشور در سازمان همكاري شانگهاي و پذيرش آن از سوي اعضا در ژوئيه 2005 به عنوان عضو ناظر همراه با دو كشورهند و پاكستان مي تواند نشان از نوعي مقاومت نهادي از سوي ايران در اين زمينه تلقي گردد.

منابع:

1Sakwa,R., "Putin, Russia's choise", (London: Routledge, 2004), p.219.
2 Herspring, D.R. and Rutland, p. "Putin and Russian Forerign Policy" in Herspring, (ed), "Putin's Russia (London: oxford, 2003), pp. 226-8.
3 I bid.
4 Wallander,C. "Lost and Found: Gorbachev's New thinking", (The Washington Quarterly, Winter 2002) pp. 122-3.
5 Yesson, E. "Nato, EU and Russia: Reforming Europe's Security Institutions", (European Foreign Affairs Review:2001) p.201.
6 Herspring and Rutland, I bid, p. 230-31.
7 Goltz, A. "Putin could aim for Europe Alliance", (The Russia journal, 20-26 March 2000) p.8.
8 Sakwa, I bid, p.220.
روزنامه همبستگي، 2 آذر 1381، ص . 4. 9
 10  www.Nato.int
11 Allison, R. "Strategic reassertion in Russia's Central Asia Policy", International Affairs, 2004-pp.277-303


 
نگارنده: داوود كياني  
ماهنامه شماره 3- شهریور 1384
کد مطلب: 1166